انجمن ايران رمان


نظرسنجی: به نظر شما رمان جذابی هست یا نه! ؟
این نظرسنجی بسته شده است.
اره خیلی باحاله
41.67%
5 41.67%
بد نیست میشه تحمل کرد
41.67%
5 41.67%
برو بابا با این رمان چرتت
16.67%
2 16.67%
مجموع 12 رای 100%
* چنانچه به گزینه‌ای رای داده اید، با علامت ستاره مشخص گردیده است. [نمایش نتایج]


اولین پرونده ما سه نفر | سه تفنگ دار | کاربر ایران رمان
زمان کنونی: ۰۱-۰۹-۹۶، ۰۷:۱۳ ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: M_Rرسولی
آخرین ارسال: M_Rرسولی
پاسخ 55
بازدید 4815

امتیاز موضوع:
  • 4 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اولین پرونده ما سه نفر | سه تفنگ دار | کاربر ایران رمان
#51
با این حرف دختره دلمو گرفتم زدم زیر خنده سامی بزور از زمین جمعم کرد . . از اتاق که امدیم بیرون بابای دختره گفت
:_خب اقا داماد ک سابقه ندارن؟
سامی_حقیقتش نه بجز چنتا بچه ای که انداختم و یه سه سال زندان واسه قاچاق مواد مخدر نه نبوده. . . 
با این حرفش دیگه حسابی عصبی شدن و انداختنش بیرون. . . از در ک امدیم بیرون منو سام سام روده بر شده بودیم از خنده. . . چون باباش رفته بود مامانشو قرار بود برسونیم. . تو ماشین مامانش کلی نصیحت کرد
مامانش:_پسر گلم. . . عزیزم. . فدات بشم مگه چیکارت کرده بودن بدبختا ک اینجوری کردی؟
سامی یه نگاه به من کرد و گفت:_اخه مادر من وقتی یکی دیگه رو میخوام چطور ب زور با یکی دیگه ازدواج کنم؟
وا جیگرش دراد کیو میخواد؟
مامانش_خب کیه پسر خوب بگو بریم خواستگاریش
​​​​​​باتموم حرصم گفتم_از کجا معلوم اصلا اون تورو بخواد؟
سامی بایه لبخند بدجنس حرص درار:_حسودیت شد؟
​​​​​​_ن چرا باید حسودیم شه؟
​​​​​​سامی_اخه میگن زن های حامله خیلی رو شوهرشون حساسس میشن
باجیغ گفتم:_سسااامممیییییی
سامی_چته خب؟. . . . جیغ نزن حرصم نخور واسه بچم خوب نیس
​​​​​​_اصلا از این شوخیا خوشم نمیاد اینو خوب میدونی
اگه تنها بودیم اینجوری میگفت ی جوری جوابشو میدادم ولی الان جلو مامانش. . . همیشه تو این جور مساعل ضعیف بودم و زود گریم میگفرفت. . رومو کردم ب سمت شیشه و اروم اروم گریه کردم ک سامی ماشینو زد کنار و رو . به من گفت
:_ماعی چت شد باز
​​​​​​_خفه شو
سامی_ای بابا خب گریه نکن میریم باهم میندازیمش
با عصبانیت برگشتم سمتش و سرش داد زدم:
​​​​​​_خفه شو سامی خفه ششووو
لبخند خبیسانش تبدیل شد به ناراحتی توی صورتش و بغـ ـلم کرد و اروم با دستش کمـ ـرمو ناز کرد
سامی:_هیشش خانمی هیش گریه نکن. . اصلا غلط کردم نفسی باشه؟چشم؟
​​​​​​_سامی خوب میدونی بدم میاد اینجوری بگی اون همه اون دوستای عوضیت اذیت کردن از تو دیگه توقع نداشتم. . 
سامی_ای بابا ببخشید دیگه فدات شم معذرت میخوام
​​​​​​_ندارم
از بغـ ـلش اوردم بیرون و با تعجب نگام کرد
سامی:_چی نداری؟
​​​​​​_معذرت ندارم
بلند بلند خندید و بعد زد تو سرم:_دیونه توهرشرایطی شرو ور میگی
ماشینو روشن کرد و رفت سمت یه بستنی فروشی. . . سامی رفت تو بستنی فروشی و منو مامانش از ماشین پیاده شدیم و نشستیم رو نیم کت. . ک مامانش بهم گفت:
مامانش:_عزیزم اونی ک سامی میخوادش توییا مراقبش باش. . قلبشو بردی
یه لبخند از سرخجالت زدم :_نه بابا اینطور نیس
مامانش_چرا هست من سامیارو بزرگ کردم میشناسمش. . اشک خیلی از دخترارو دراورده ولی  عذر خواهی نکرده چ برسه بغـ ـل کنه و بهش بگه گریه نکن نفسم. . براش مهمی که اینجوری میگ ه
از اسب زورو که کمتر نیستی؟
بی چاره هرجابود بایه سوت ظاهر میشد!
پاسخ
سپاس شده توسط: دخترعلی ، taranomi ، *صنم* ، sadaf ، ft.samadi
#52
تا وقتی که برسیم خونه ب حرفای مامان سامی فک میکردم اما از هرزاویه نگا میکردم نمیفهمیدم یعنی چی. . از در ورودی رفتیم داخل. . . 
ای خاک عالم چیشده؟چرا همه هستن یکی نیست؟
مانی نشسته بود رو صندلی و نگاش رو زمین بود و نرگس و ماهانم داشتن نگاش میکردن. . 
سامی_چیشده؟حنان کو
مانی یه نگاه به سامی کرد و زد زیر خنده :_دادا تروخدا برو لباساتو عوض کن بعد بیا بحرفیم این جوری نمیتونم جدی باشم
سامی عصبی شد همونجا اون کته بادامن اوجله رو دراورد و پرت کرد رو زمین و با شلوار کردی و لباس بارسا رفت سمت مانی
سامی:_میگی چیشده یانه؟
ججووننم جذببه مانی وحشت کرده بود:_هیچی ب خدا این دختره زنگ زده به گوشیم حنانه برداشته اون سیریشم گفته زن منه حنانم رفته تو اتاق نمیذاره توضیح بدم. . 
سامی_کدوم دختره؟
مانی_شراره
سامی_دختر دایی کَنت؟
​​​​​مانی_اره دقیقا
سامی هیچی نگفت و رفت پیش حنانه
​​​​​​_شراره کیه؟
مانی_اخ اخ بیا به توام بگم بعدا زنگ نزنه ب توام بگه من زن سامم باهم مشکل پیدا کنید . . شراره دختر داییمه ترشیده بیچاره هرپسریو میبینه میچسبه بهش یه مدتم اویزون سامی بود واسه همین خوب میشناسش
​​​​​​_اها. . حالا چه ربطی به من داشت؟چرا مشکل برامن پیش بیاد؟
مانی_خو میگم ک به سامم چسبیده بود
​​​​​​_ب من که نچسبیده بود
مانی_خو مگه شما دوتا هم دیگه رو ندوست؟
باچشای چهارتا شده نگاش کردم:_شعر میگیا رانی
ماهان_ای بابا توهنو این مسخره کردن اسم مارو نذاشتی کنار؟
​​​​​​_مامانی سکوت کن چشم؟
نرگس_خخخخخ عاشقم ماعی اصلا چ دوست باشی چ دشمن دست از مسخره بازیت برنمیداری
چند وقت بود اتفاقای عجیب نیفتاده بود چون همه چیزا لو رفته بود و اون زنا هم دیگه نبودن کاری کنن. . نشستم رو کاناپه دونفره ک کسی روش نبود همون موقع حنان و سامیم امدن پایین. . سامیم نشست کنار من
سامی‌_ب چی میفکری؟
​​​​​​_به اول این ماجرا 
سامی_هه یارو متحمه؟
​​​​​​_اره اون اول اشناییمون . . . خخخ جناب خاویار
سامی_خدایی نگا از اولشم کرم داشتی
​​​​​​_دهکی دیگ به دیگ میگه من ماکروفرم. . 
سامی_نه توهنوزم کرم داری
یه لبخند زدم و اه کشیدم
سامی_چیه اهت براچیه دیگه؟
​​​​​​_چقد زود پیر شدی
سامی_داری شرو ور میگیا بسه (دستشو انداخت دور گردنم) بیخیل ماعی فیلم نداری دیگه؟
​​​​​​_فیلم؟
ماهان_سو. پرو میگه
​​​​​​_سو. پر چیه؟
مانی_ماهان حیا کن. . . بابا همون فیلمای مـ ـستحجن
اواا انقد میگن یعنی اون فیلما؟نمیدونستم 
​​​​​​_سامی
سامی_جان دلم
​​​​​​_این دوستات بازم دارن شرو میکننا
سامی_غلط کردن. . فیلم کره ایو میگم بابا 
​​​​​نرگس_ااییی ماعده فیلم کره ایو یاد اینم دادی؟
​​​​​​_بعله واگیر داره خیلییی
حنان_داداشم تو خودتو درگیر فیلم کره ایا نکن این ماعده ک کره میبینه نصف عمرش اونجا زندگی کرده وطن دومش اونجاس بایدم انقد بچسبه ب فیلماو اهنگا و بازیگرای اونا 
سامی_دهه نبینم به بازیگرای پسرشون نگا کنیااا
​​​​​​_ججووننم نگو اونارو الهی فداشون ششممم سوکیو لی مین هو از اونورم بازیگر نقش اول فیلم کی تو چقدد جیگرن خداا 
​​​​نمیدونم چرا ولی سامی حرصی شد و با عصبانیت صدام کرد
سامی_ماعده
​​​​​​_بله
سامی_من هنوز شوهرتوام و خوشم نمیاد به پسرای دیگه بفکری چشم؟
​​​​​​_وا. . . لوس شدیا
از اسب زورو که کمتر نیستی؟
بی چاره هرجابود بایه سوت ظاهر میشد!
پاسخ
سپاس شده توسط: taranomi ، *صنم* ، sadaf ، ft.samadi
#53
(نرگس)
ماهان-سلام عشقم
سریع برگشتم سمتش
ماهان_دل منم برات تنگ شده......باشه عزیزم...میبـ ـوسمت خدافظ
_کی بود؟
_عشقم
_عشقت کیه؟
_به توچه جوجه
ی چشم غره غلیظ بهش رفتم :ایششش
رفتم تو اتاق که ماهانم دنبالم امد...یه رب بود نشسته بودیم رو تخـ ـت و به هم نگا میکردیم..فوضولیم ک اصلا منو اذیت نمیکرد
-ممماااههاانن
_بله
_پشت تلفن کی بود؟
-مینو؟
_وات؟
_کیلو وات
_کی هست؟
_وا الزاییمر گرفتی؟ ابجیم دیگه
یهو یادم افتاد ک وقتی داشت خودشو معرفی میکرد گفته بود ابجی داره اسمش مینوعه
-ااهااان
رفتم سمت اینه و کلیبسمو باز کردم میخواستم موهامو ببافم که گوشیم زنگ خورد گذاشتم رو اسپیکر..
_جانم مامان؟
_سلام گلم خوبی؟
_ممنون چخبر؟
_سلامتی..زنگ زدم بگم امشب بیا خونمون پدربزرگت با نوشین میخوان بیان خونمون
_اها باشه
_کاری نداری دخترم؟
_نه خدافظ
تلفونو با حرص قطع کردم 
_اه
ماهان_چیشد؟
_بابابزرگم با زن دومش میخوان بیان خونمون
_این اه براچی بود؟
_از نوشین بدم میاد
_اهان
_میری بیرون؟میخوام لباسمو عوض کنم برم خونه
_باشه
از اتاق خارج شد شلوارمو نصفه کشیده بودم پایین که یهو ماهان برگشت تو اتاق
ماهان_راستی..
_ههههییینن(زود شلوارمو کشیدم بالا)
من_چیع؟
یه خنده بی صداکرد _یادم رفت
_گگممشوو
دوباره رفت و ایندفعه با خیال راحت لباسامو عوض کردم کیفو مبایلمم برداشتم ورفتم بیرون..از بروبچ خدافظی کردم و رفتم تو حیاط که ماهان صدام کرد_نرگس
_بله
_میرسونمت
_نمیخوام مزاحم شم
-اوهوووو تعارفم بلدی؟
_حالا که انقد بیشعوری برسون وظیفته
سوار ماشینش شدم و تا اخر مسیر هیچ حرفی نزدیم...
از اسب زورو که کمتر نیستی؟
بی چاره هرجابود بایه سوت ظاهر میشد!
پاسخ
سپاس شده توسط: دخترعلی ، ft.samadi
#54
(حنانه)
نرگس از خونه زد بیرون که بره خونشون...منم پاشدم رفتم تو اتاقم ...بدون اراده فکرم هی میرفت سمت مانی...دوسش داشتم بی نهایت...حتی بگم حاضر بودم جونمم بدم براش دروغ نگفتم...درسته به نصبت به نرگس و مخصوصا مائده من دختر لوس تری بودم...مخصوصا با حمایتای سامیو و الانم ناز کشیدنای مانی...سامی سر این موضوع خیلی اذیت شد...بیشتر از اون چیزی که فکرشو کنید..میگفت من بچم هنوز روپای خودم نمیتونم باشم...ولی بالاخره راضی شد...ووو االببتهه ی خبر خیلی مهم بوگوم لتون...سامی عاشق مائده شده...فکننن داداش خر سرتق من عاشق مائده وحشی دیونه شده بود(اصلا میبینید چقد دوسشون دارم؟)منو سامی بیشتر حرفامونو به هم میزدیم واسه این بود که خبر داشتم...
تو فکرو خیالای خودم بودم که در باز شد و مانی امد تو
_سلام اقایی
مانی_سلام بچه
_اوهوییی بچه خودتیا
_اوهوم اوهوم البته
_به سامی بگم اذیتم میکننییی؟
با حالتی ک مثلا نشون بده ترسیده_ااا چرا اونی میکشی وسط؟
_خو از من حساب نمیبری که
_توچی توکه از من حساب میبری(و یه لبخند خبیث زد)
_اوهوی چی مغزته 
_ههیچچیی
و حمله کرد سمتم و بازوهامو محکم گرفت...تو چشاش نگاه کردم
_ بابا اینجا درو پیکر نداره همه مثل شتر میمونن اینجا..البته بجز سامی که بیاد اشکال نداره
خنده ارومی کرد_مائده روت تاثیر گذاشته دیگه نمیذارم باهاش بگردی
_چرا همه فک میکنن مائده عین معلم میمونه برامن؟
_چون واقعا میمونه
_اها ببخشید میشه بپرسم معلم شما کی بوده ؟
_ممن خدادادی معلمم خودم لازم به یادگیری ندارم
یه لخند زدم و اروم بادستم ه سمت چپ صورتش زدم_دیونه
_دیونه؟دیونه تو شدم دیگه...نمیدونی که مجنون لیلی شدن عالمی داره
-اوهوی لیلی کیه؟
_لیلی من تویی منم تا اخر عمرم مجنون این لیلی میمونم
و بعد سرشو اروم برد زیرگردنم و تو موهام نفس کشید...ناخد اگاه لبخندی امد رو لـ ـبم..از این کارش نه از اینکه باکسیم که دوسش دارم...کسی که دوسم داره...
_مانی
همون جوری کباصدای ضعیفی جواب داد-هوم؟
سرمو اروم بردم سمتش و دم گوشش نجوا کردم_دوست دارم 
سرشو اروم از من جدا کرد و تو چشمام ذول زد..  بعد پیـ ـشونیمو بـ ـوس کرد..از این کارش خیلی خوشم امد..لبـ ـاشو از پیـ ـشونیم جدا کرد و با یه قیافه ساختگی ناراحت گفت
_داداش بدتو دیدی؟گفت بهت مجوز کارای خاک برسیو ماچو بـ ـوسو نمیدم وگرنه الان ..
اجازه ندادم ادامه بده..میدونستم شوخی میکنه منم زدم تو بار شوخی..
_او او او او پاشو پاشو جمع کن خودتو پرو شدی پسره بی ادب
بلند زد زیر خنده و منم با صدای اروم تری همراهیش کردم...جفتمون میدونستیم که خندمون برای این شوخی لوس نبود..خندمون از خوشی بود..خوشی که کنار هم داشتیمش...
از اسب زورو که کمتر نیستی؟
بی چاره هرجابود بایه سوت ظاهر میشد!
پاسخ
سپاس شده توسط: ft.samadi
#55
(مائده)
اخ که چقد دلم برای اهنگام تنگ شده بود...گوشیمو برداشتم و اولین اهنگو پلی کردم و به قول مامانم مشغول گوش دادن اهنگای مزخرفم شدم:


همینجوری روبه اینه داشتم اهنگارو یکی پس از دیگری میخوندم و برا خودم جفتک میزدم جلو اینه که یهو نگام افتاد به کاناپه سمت راستم که سامی باچشمای هفتاشده نشسته بود روش داشت نگام میکرد..چنان جیغی زدم که خود سامی 20 متر پرید بالا..اهنگو قطع کردم :
سامی_چته دختر سکتم دادی چرا جیغ میزنی؟
_خب توقع نداشتم اینجا باشی
_حالا چون نبودم امدم باید جیغ بزنی؟
_اه که چغد غر میزنی؟
_اخه خیلی خوشم میاد صداتو بشنوم ..میدونی که
_هرهرهر لوس بی مزه..
_مائده اولا چرا انقد بالا پایین میپریدی نمیتونستی یه جا بشینی بخونی باهاش؟
_نوچ
_چرا؟
_چون با این اهنگا اگه قرار بود بشینیم گوش بدیم که دیگه چرا خوندنشون..باس ادم حس کنه خود خوانندس بعد با تموم وجودش بااهنگ حرکت کنه
_قبول اوناخودشونم تو کنسرتاشون بپر بپر میکنن ولی نه انقد که تو میکنی
_اره خب اونا یکم جلو جمعیت خجالت میکشن..یعدشم گفتم که خودمو گذاشتم جا خواننده ..مثلا اگه من واقعا لیتو بودم رو صحنه وای نمیستادم که از رو سه با از این پشتک چنتایا میپریدم تو جمعیت بعد تکنو میرفتم
پکرفیس نگم کرد_لیتو اگه بدونه..یا هرکدوم از این خواننده هایی که تو خودتو جاشون میذاری اگه بدونن همگی دست جمعی قرار میذارن از بالا برج میلاد میپرن پایین
_چرا از این زاویع نگات میکنم انقد شبیه گوسفندی؟
_ددررضمن دوما این چرتو پرتا چیع گوش میکنی؟من پسرم خجالت کشیدم با حرفای اینا تو اهنگ تو پرو رپو خودتو جای خواننده هم تصور میکنی؟ همین الان جلو چشمم همه اهنگاتو حذف میکنی باشه؟
_باشه
گوشیمو گرفتم جلوش و همه اهنگارو در یه لحظه حذف کردم که سریع گفت
_راستشو بگو چنتا کپی ازشون داری؟
_اومم...هیچچیی
_اگه هیچی نداشتی به این راحتیا پاک نمیکردی..چنتا کپی؟
_راستشو بگم؟
_اوهوم
_ااومم ....خب چهارتا کپی ازشون تو کامپیوتر تو فایلای مختلف ستا کپی تو سیدی دوتا فلش که تو هرکدوم دوبار کپی شده دوبارم کپی فایل مخفی خود گوشیم
_چچخخبررههه؟
_اخه امدیمو یهو حذف شدنن..اونوقت منم باید خودمو حذف کنم از زندگی
_واقعا عجوبه ای به خدا
_بعله پس چی/ حالام برو میخواستم بعد گوش کردن اهنگام برم حموم که به لطف توی مزاحم مجبورم الان برم
و بدو بدو رفتم تو حموم که نتونه چیزی بگه ..
سامی_نه ماعی وایسا میخواستم یه چیزی..
درو بشستم که صدش خفه شد..لباسارو کندم و دوساعت خودمو زیر دوش خیسوندم تا راحت تر پوستم ور بیاد...بعد تموم شدن کارم تازه یادم افتاد حوله نیاوردم...
از اسب زورو که کمتر نیستی؟
بی چاره هرجابود بایه سوت ظاهر میشد!
پاسخ
سپاس شده توسط: ft.samadi


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  رمان محکوم به حبس ابد| علیرضا شاه محمدی کاربر انجمن ایران رمان alirezaa_shah 91 2,780 7 ساعت قبل
آخرین ارسال: دخترعلی
  سرنوشت |ژاله صفری کاربر انجمن ایران رمان ژاله صفری 80 1,756 دیروز، ۰۱:۲۸ ب.ظ
آخرین ارسال: ژاله صفری
  رمان سراب رد پای تو|maryamalikaniکاربر انجمن ایران رمان maryamalikhani 37 651 ۲۸-۰۸-۹۶، ۰۸:۴۸ ب.ظ
آخرین ارسال: maryamalikhani
  رمان مبهم|ايانا كاربر انجمن ايران رمان ایانا 109 2,864 ۲۸-۰۸-۹۶، ۰۱:۲۹ ب.ظ
آخرین ارسال: ایانا
  رمان طلوع در سرزمین خدایان|الی نجفی کاربر انجمن ایران رمان الی نجفی 41 10,587 ۲۸-۰۸-۹۶، ۰۱:۰۵ ب.ظ
آخرین ارسال: الی نجفی
  رمان قاصدك من|دختر على كاربر انجمن ايران رمان دخترعلی 66 2,039 ۲۷-۰۸-۹۶، ۰۵:۳۰ ب.ظ
آخرین ارسال: دخترعلی
  سکوت یک قلب |توران زارعی کاربر انجمن ایران رمان توران زارعی 53 1,311 ۲۵-۰۸-۹۶، ۱۰:۰۰ ب.ظ
آخرین ارسال: توران زارعی
Exclamation و تنت را وطنم خواهم کرد | فرزانه نصيرى كاربر انجمن ايران رمان فرزانه نصیری 34 1,876 ۲۴-۰۸-۹۶، ۱۱:۰۲ ق.ظ
آخرین ارسال: فرزانه نصیری
  رمان حرف دل شعرامون|salinaكاربر انجمن ايران رمان salina 12 1,125 ۲۱-۰۸-۹۶، ۰۴:۲۲ ب.ظ
آخرین ارسال: salina
Rainbow رمان افسون افسانه |Atoosa Rad کاربر انجمن ایران رمان Atoosa Rad 35 2,962 ۱۹-۰۸-۹۶، ۰۶:۵۲ ب.ظ
آخرین ارسال: Atoosa Rad

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
50 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
admin (۲۶-۰۸-۹۵, ۰۸:۳۹ ب.ظ)، sadaf (۱۸-۰۷-۹۶, ۱۲:۱۲ ق.ظ)، ملکه برفی (۰۳-۰۶-۹۶, ۰۸:۱۷ ب.ظ)، hadis hpf (۲۰-۱۱-۹۵, ۰۸:۴۲ ب.ظ)، MaryaM_sh (۰۳-۰۹-۹۵, ۰۳:۵۵ ب.ظ)، fatemeh . R (۰۸-۰۹-۹۵, ۰۲:۰۸ ب.ظ)، barooni (۲۸-۰۴-۹۶, ۰۱:۵۳ ق.ظ)، *صنم* (۰۵-۰۶-۹۶, ۱۰:۳۵ ق.ظ)، پرند30 (۲۲-۰۸-۹۵, ۱۲:۴۵ ب.ظ)، ثـمین (۰۳-۰۴-۹۶, ۰۹:۵۴ ب.ظ)، zo68 (۲۴-۰۳-۹۶, ۰۶:۲۶ ق.ظ)، AsαNα (۱۹-۰۴-۹۶, ۰۱:۳۷ ب.ظ)، ft.samadi (۲۰-۰۷-۹۶, ۱۱:۵۵ ق.ظ)، NARCISSUS.97 (۰۹-۰۹-۹۵, ۰۶:۱۵ ب.ظ)، M_Rرسولی (۲۲-۰۷-۹۶, ۱۱:۰۵ ق.ظ)، مرادی 2 (۲۶-۰۳-۹۶, ۰۳:۵۸ ب.ظ)، behnoush (۰۸-۰۹-۹۵, ۰۷:۰۴ ب.ظ)، _AYNAZ_ (۲۲-۰۸-۹۵, ۰۹:۰۲ ب.ظ)، farnaz83 (۲۴-۱۰-۹۵, ۰۹:۳۷ ب.ظ)، Setare.soheil (۲۹-۰۸-۹۵, ۰۴:۴۱ ب.ظ)، دخترعلی (۱۷-۰۷-۹۶, ۰۳:۰۳ ب.ظ)، * م .عباس زاده* (۲۹-۱۰-۹۵, ۰۲:۵۶ ق.ظ)، annna (۰۵-۰۶-۹۶, ۱۲:۱۲ ق.ظ)، barane khazan (۲۱-۰۹-۹۵, ۱۱:۳۱ ب.ظ)، .AtenA. (۰۲-۱۱-۹۵, ۰۶:۵۷ ب.ظ)، Mariam33 (۱۷-۰۸-۹۵, ۰۵:۴۵ ب.ظ)، ایانا (۰۵-۰۶-۹۶, ۰۸:۰۷ ب.ظ)، alis19 (۱۷-۰۸-۹۵, ۱۰:۴۵ ب.ظ)، joly (۳۰-۰۸-۹۵, ۰۱:۱۳ ق.ظ)، دختربابام (۲۹-۱۱-۹۵, ۰۴:۱۲ ب.ظ)، sa.harati (۲۵-۱۰-۹۵, ۱۰:۲۶ ب.ظ)، saiede1345 (۰۵-۱۱-۹۵, ۰۷:۰۸ ب.ظ)، ستاره ی احساس (۲۹-۱۱-۹۵, ۰۶:۲۱ ب.ظ)، kebria (۲۳-۱۰-۹۵, ۰۳:۵۰ ق.ظ)، salina (۰۴-۰۴-۹۶, ۰۲:۲۷ ق.ظ)، minaee (۱۰-۱۱-۹۵, ۰۴:۰۳ ب.ظ)، ოεɦⓡცαησσ (۱۸-۱۱-۹۵, ۱۱:۲۰ ب.ظ)، 311379 (۱۹-۱۱-۹۵, ۱۲:۳۳ ق.ظ)، دلسا موسوی (۰۲-۰۳-۹۶, ۰۹:۱۶ ب.ظ)، Atoosa Rad (۱۸-۰۴-۹۶, ۱۰:۳۸ ب.ظ)، Bahar.kh (۱۶-۰۶-۹۶, ۱۲:۳۸ ق.ظ)، maryamalikhani (۲۶-۰۳-۹۶, ۱۰:۵۷ ق.ظ)، alirezaa_shah (۱۳-۰۲-۹۶, ۰۸:۲۸ ب.ظ)، taranomi (۰۵-۰۶-۹۶, ۱۲:۰۶ ق.ظ)، هاجر (۲۳-۰۳-۹۶, ۱۲:۳۴ ق.ظ)، ._.мιѕѕ_ala._. (۲۴-۰۳-۹۶, ۰۱:۵۱ ب.ظ)، مهرسا1383 (۰۱-۰۵-۹۶, ۱۲:۲۷ ق.ظ)، Charmera (۳۱-۰۳-۹۶, ۰۶:۳۷ ب.ظ)، توران زارعی (۲۶-۰۷-۹۶, ۰۸:۱۱ ب.ظ)، Aziza (۲۰-۰۷-۹۶, ۰۷:۰۷ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان