انجمن ايران رمان



بارون
زمان کنونی: ۲۷-۱۰-۹۶، ۰۸:۱۴ ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: .RaHa.
آخرین ارسال: نويد
پاسخ 8
بازدید 932

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بارون
#1
[عکس: 1491295ymk3f26xpf.gif]

[عکس: o1w5y2zmc7cydy7t60z.gif]

[عکس: picnajvafun.com_29.jpg]


[عکس: 390911_zANTI6RX.jpg]
پاسخ
سپاس شده توسط: ونوشه ، ساسان ، یوتا
#2
فوق العاده بودن.ممنون....

سَر بِه سَر من نَذارید ادمـــــــــــــــــــــآ ....



پارتیِم خداستــــــــــــــــــــ ـــــــــــِِِِِ

پاسخ
سپاس شده توسط: ونوشه
#3
وای من عاشق بارونم مرسی
بچه فال فروشی را پرسیدم چه میکنی؟
گفت به ان هایی که در امروز خود مانده اند فردا می فروشم.

[عکس: treeswing.gif]
پاسخ
سپاس شده توسط: ونوشه
#4
دوسش داشتم خیلی خوشگله
حکایت من ، حکایت کسی ست که عاشق دریا بود اما قایق نداشت.
دلباخته سفر بود همسفر نداشت
زخم داشت اما ننالید گریه کرد اما اشک نریخت .
حکایت من ، حکایت چوپان بی گله .
 و ساربان بی شتر است ...
حکایت کسی که پر از فریاد بود .......
اما سکوت کرد ...
پاسخ
سپاس شده توسط: ونوشه
#5
کاشکی من جای اون آقاهه بودم...عاشق بارونم...مرسی
پاسخ
سپاس شده توسط:
#6
maramaramara ممنون زیبا بود...
هیچ کس..با هیچکس سخن نمیگوید...که خاموشی .به هزار زبان در سخن است.....(احمد شاملو)
پاسخ
سپاس شده توسط:
#7
فقط اولیش باز شدazsx
jue t`aim
پاسخ
سپاس شده توسط:
#8
بارون در طبیعت چی از این بهتر
آمدن ' بودن ' شدن ' رفتن
پاسخ
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان