امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دانلود رمان قرارمون تو آسمون از هانسل
#1
رمان قرارمون تو آسمون از هانسل
 [عکس: %D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8...%D9%84.jpg]
نام رمان :رمان قرارمون تو آسمون

به قلم :هانسل

حجم رمان : 3.23 مگابایت پی دی اف , 1.23 مگابایت نسخه ی اندروید , 1.09 مگابایت نسخه ی جاوا , 430 کیلو بایت نسخه ی epub
خلاصه‌ای از داستان رمان:


آناهید دانشجوی رشته نجومه…پدرش بخاطر نپسندیدن این رشته، باهاش رابطه خوبی نداره…وقتی آناهید داره خودش رو برای گذروندن ترم آخر آماده میکنه متوجه میشه که دوستاش خ و نه دانشجویی رو تخلیه کردن و چون آناهید نمی تونه از پدرش پول بگیره و خ و نه رو تنها اجاره کنه پس …..

:فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

:دانلود رمان قرارمون تو آسمون از هانسل با فرمت pdf

:دانلود رمان قرارمون تو آسمون از هانسل با فرمت apk

:دانلود رمان قرارمون تو آسمون از هانسل با فرمت java

:دانلود رمان قرارمون تو آسمون از هانسل با فرمت jad

:دانلود رمان قرارمون تو آسمون از هانسل با فرمت java (پرنیان)

:دانلود رمان قرارمون تو آسمون از هانسل با فرمت epub

صفحه‌ی اول رمان:
آخه ماشین مال تو نیست ، ماشین ممد قناریست  
   دیدنت که توی مترو سرپایی، اما می کنم واست من همه کاری
سوگند همانطور که این ترانه مسخره را زمزمه وار میخواند به حرف های من هم گوش میداد:

-دیگه مغزم نمیکشه خوابگاه هم قبولم نمیکنن میگن دیر اقدام کردید آخه به من بدبخت هم همین هفته پیش گفتن.                                                                                                                
          سوگند دست از شعر خواندن برداشت رو به من کرد و گفت: چی گفتن؟

-دیوانه ای؟ نیم ساعت واسه کی دارم درد و دل میکنم ؟ مارو باش چه خجسته ایما…این هزار بار هفته پیش محیا زنگ زد گفت نگار و مریم و لیلا و خود گور به گور شدش حالا که درسشون تموم شده میخوان از خ و نه برن من بدبختم که هنو چند ترمم مونده جایی رو ندارم برم همین جوریشم بیشتر اجاره رو اون سه تا میدادن حالا من چه غلطی کنم؟

سوگند متفکرانه گفت: خودش گفت؟

-چی؟

-خودش به خودش گفت گور به گور شده؟

چشمام بیشتر از این باز نمیشد، بیشتر از سه ساعت بود که داشتم باهاش حرف میزدم،ده بار یه مسئله رو براش توضیح دادم ازش راه حل خواستم. خـــــــــــدا.بالش کنارم رو به سمتش پرت کردم ولی جاخالی داد و بالش رفت تو قفسه کتاباش و چن تا از کتاباش ریخت. به درک. داد زدم:

-ساکت شو.

-هیس. محمد هادی مون خوابه.

بی توجه به اخطارش ادامه دادم:

-البته حق هم داری توکه دانشگاه نداری، تو که مثل منِ بدبخت روز اول با مسئول خوابگاه در نیفتادی، تو که با چهار تا دانشجوی بزرگتر از خودت تو یه خ و نه نبودی، تو که ماهی 300تومن اجاره نمیدادی،تو که هم خ و نه ای هات درسشون تموم نشده، تو که یه بابای خسیس نداری که حتی واست یه خ و نه ی نقلی اجاره نکنه، تو که اصلا نمی دونی تهران یعنی چی، تو که…

همین لحظه در با شدت باز شد و کله ی محمد هادی پیدا شد:

-چه خبرتونه خانوم؟ خ و نمونو گذاشتین رو سرتون.

صدامو اوردم پایین و گفتم: شما چه خبرتونه آقا هادی؟ چرا یهو در رو باز میکنین؟ شاید روسری سرم نباشه…

رمان قرارمون تو آسمون
 و خدایی ک بشدت کافیست
پاسخ
سپاس شده توسط:


چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
4 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
ferdows.sh (۰۳-۰۸-۹۸, ۰۸:۵۲ ب.ظ)، minaa (۰۴-۰۶-۹۸, ۱۱:۵۳ ب.ظ)، nafas88 (۱۵-۰۸-۹۸, ۰۷:۰۲ ب.ظ)، delsaelareza (۲۹-۰۸-۹۸, ۰۹:۳۶ ق.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان