امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دلیل آبکی شدن رمان ها
#1
سلام به همه رمان نویس ها .
دوستان دقت کردین این روز ها رمان ها چقدر آبکی شده . تو این تاپیک قصد دارم که مشکلات اصلی آبکی شدن رمان هارو نام ببرم . اینا مال رمان های خودمم هست . به نظرم اگر اینارو رعایت کنیم عالی میشه .


1- تو رمان ها اکثرا دختر ها میرن جلوی آینه خودشون رو توصیف می کنن . حالا همگی چشما از سر رنگی . اونم چه رنگاااایی آبی مایل به خردلی دورش هم طوسیdfghمگه داریم ؟ مگه میشه؟ azsxآقا اصلا مگه این چشم مشکی ها چشونه ؟Angry همه هم از سر موها خرمایی و طلایی . میشه شخصیت چهره عادی داشته باشه .


2- حتما لازم نیست ریز ترین جزئیات خونه و اتاق رو سرویس بهداشتی رو توصیف کنید .


3-چرا همه چاپیدن تو تهران ؟ یعنی مردم شهر های دیگه حق ندارن مثلا عاشق بشن ؟:-2-42-: بابا شهر های دیگه هم خودش کلی آدم داره . یا مثلا چرا همش مسافرت میرن شمال؟ Huh یعنی شما فقط تو عمرت رفتی شمال؟


4--این همه بیکاری تو کشور زیاد شده اونوقت این شرکت ها از کجا اومدن ؟twol باباش شرکت داره، داداشش شرکت داره، کسی که عاشقش میشه شرکت داره . بابا الکی که نیست . شرکت رو که نمیشه از سر کوچه خرید .




5-چرا همیشه عشق قبلی پسره یا عشق قبلی دختره میخوان اینا از رو زمین محوشون کنن . همیشه هم یه سری عکس میفرستن دم خونه . بابا یکمی هم خلاقیت داشته باشین . zaps




6-یه سوال اساسی . چندتا لامبورگینی تو ایرانه؟ ماشالا همه هم ماشینا لامبورگینی و فراری .Angel




7-دختر داستان اصلا دختر بدی نیست و اهل نشون دادن خودش نیست اما برای بیرون رفتن میره جلوی آینه یه آرایش ساده میکنه که عبارت هستش از : یه خروار ریمل برای اینکه چشاش درشت بشه aacpیه رژ قررررمز ، خودشو مث چی سفید می کنه ، رژ گونه و ..... . آخرش هم یه مانتو سبز تا رون پا که روی کمر گشاد میشه با شال حریر میپوشه . آیا این ساده هستش؟zaps




8-همیشه اول رمان ها اینه : با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم .... یا مامانش هی سرش داد میکشه که بلند بشه .azxc بابا غیر از تختخواب هم جا برای شروع رمان هست .




9-همیشه هم سر آشناییشون یا تصادف می کنن یا تو راهرو میخورن بهم aat




10-همیشه هم که مهمونی رفتن شبونه و شمال رفتن دختر 18 ساله به راهه . آخه خودتون بگین . مامان باباهاتون میزارن تو سن 18 یا اصلا 20 تنها برین شمال؟Undecided




11- چرا تو رمانای ترسناک همش برای استراحت از امتحانات میرن یه ویلا . یعنی همهههه ویلا دارن؟




12-همیشه دختره زوم میکنه رو صورت پسره و کل صورتش رو زیرو رو میکنه بعد یارو یهو برمی گرده و میگه پسندیدی؟.xcvlیکم خلاقیت .


13-حتما باید تو رمان شخصیت دخترو پسر موهای همدیگرو بکشن و دعوا کنن . نمیشه مثلا دختر داستان زبونش چهارصد مترنباشه و پسر داستان کوه غرور نباشه؟Huh




14-همیشه یه اتفاقی افتاده و دختره داره پای پیاده میره که یه ماشین کنارش ترمز میکنه و شروع میکنن بهش تیکه میندازن . همیشه هم طرفا موهاشون سیخ سیخیه و ماشینشون اوففف . مگه فقط اون بدبختا اینطورین . دخترخالم استادش رو دیده سوار موتور داشته تیکه مینداخته .asnaحالا اینارو بیخیال اون لحظه هم همیشه پسر داستان میرسه و همشون رو ناقص میکنه .




15-یه سوال جدی . چرا تو رمان ها اثری از نماز نیست ؟ دختره تا ببخشیدا توالت رفتنش هم توصیف میکنه اما یه نماز تو رمان نمیگه خوندم .




16- همیشه دختر داستان داره راه میره یهو پاش پیچ میخوره و یه دست قدرتمند میگیرتش . دقت کنید قدرتمند . پس خیلی ببخشیدا این پسر لاغر های توی خیابئن چه کارن؟azsxحالا پنج ساعت و نیم بهم زل میزنن بعد که به خودشون میان شروع می کنن به کشتی کج و دعوا .irpa




17-یه نکته اصلی . تو مهمونی دختره جلوی باباش داره با هر شرمنده خری میرقص ه اونوقت باباهه چیزی بهش نمیگه ولی شخصیت پسر داستان ده بار رگ غیرتش این وسط میترکه .ak




18-هزار ماشالا همه از سر خونه ها پنت هاوس . همه هم تو زعفرانیه و اینا زندگی میکنن .bcmeبابا ما خونه های آنچنانی داریم اما چرا درباره آدمای ساده نمی نویسی؟




19-مگه میشه آدم تو سن 22 استاد بشه و تو سن 25 و24 دکترا بگیره .xcvbبابا مگه رمانت تخیلیه ؟




20-میخوای طرف رو توصیف کنی؟ بگو مثلا لباس سبز بهم میاد چون نه چاق نشون میده و نه لاغر




21-بعضیا سرو ته رمانشون رو که بگیره دوسوم و نیمش خخخخخخ و کشیدن اسم شخصیت و تته پته کردن طرفه . dfgh




22-دختر داستان کمربند مشکی کاراته داره ، تافلشو گرفته ... تا زبان مردم کشور باگومبا هم بلده اونوقت فقط 20 سالشه .asna




23-چرا اینقدر شخصیت دختر رمانتون بی ادب . صبح که بلند میشه فحش . تو خیابون فحش . به دوست صمیمیش فحش . بابا دیگه هرچیزی حدی داره .gggk




24- چرا همیشه رقیب دخترا رو رمان پونصد کیلو آرایش دارن و جلف هستن ؟ نمیشه یه دختر ساده حریفش باشه؟




25-همیشه هم هردو طرف مورد توجه نگاه های حسرت آمیز قرار میگیرن .




26- چرا همیشه فروشنده های لباس های مجلسی هیز هستن ؟ بابا من رفتم مغازه یارو اینقدر سیب زمینی بود که نگو . خودمو کشتم نگا نکرد . zaps




27-چرا موقع عروسی دوماد محو عروس میشه؟ عروسی دخترخالم والاشوهرش اصلا نگاش نکرد جلو آرایشگاه فقط گلو دادو راه افتادن . حالا اینارو بیخی . فیلم بردار بدبخت همیشه مورد عنایت فحش های عروس گرامی قرار میگیره . azsxحالا اینارو بیخیالللل . عروس داستان به خاطر خرج عمل و فقیری زن یارو شده بعد بلده تانگو برقص ه bcmrیه قری هم میده که نگووو .حالا از اونجایی که دختر داستان خیلی باحیاست میره سراغ بچه عموش تا حرص داماد رو دربیاره .






28- حالا اسم رمان هارو داشته باشین : چرا دیر اومدی من شوور کردم ( خداییش این اسمه؟)asna
یا دختری از جنس سنگ و کلوخ و آجر و بتن و صنایع شیمیایی . یا پماد سوختگی برای عشق ...
حالا حتما باید توش کلمه عشق باشه . یا تو ترسناک ها اگر کلمه کلبه یا ویلا نیاد دیگه رمان ترسناک نیستاااا . حواستون باشه






29-خواهرم/برادرم چرا اسمای عجق وجق میزاری ؟ آرذتیتلابتل اسم دختر قصه اونوقت اسم کلفتش زهرا، کوکب . مگه اینا حق ندارن؟




30-یه وقت قد شخصیت پسرداستان از بقیه کوتاه تر نباشه !! اوووف داره .xcvb




31-همیشه شخصیت داستان یه دوست شادو شنگول داره که با دوست اون طرف ازدواج میکنه و یعنی اصلا این یه نوع عهدنامس .dfgh




32-حتما هم یکیشون درگذشته هاااای دور زمان دایناسور ها شکست عشقی خورده .




33- عزیزم رمان رو می خوای بپیچونی بپیچون اما درست .مورد داشتیم آخرداستان معلوم شده پسر داستان پسر عموی دخترس که قبلا مامانش رفته نون بخره تو تنور جاش گذاشته .twol




34-همیشه هم یه پسرعمو داره که قراره بعد از چن سال برگرده ایران و دختره هم اصصصلا خوشش نمیاد ببینتش . بابا ما یه پیرمرد تو فامیلمون از سفر اومد تا پسر عموی همسایه بابابزرگم اومد دیدنش .





35-دختر داستان داره با کاراته شیش تا پسرو داغون می کنه بعد یه ضربه هم نمیخوره . بابا بروسلی هم وسط دعوا ضربه میخورد .


رمان های زیبای انجمن اثر نویسندگان توانا :

در عشق زنده باش | محمد رضا عباس زاده

رمان از نسل آفتاب|ثمین

رمان طلوع در سرزمین خدایان|الی نجفی
پاسخ
سپاس شده توسط:
#2
*پسره تو رمانمون که پولدار و جذاب و مغرور و بادی بیلدینگ و تمام قد و با قیافه ای آنچنانی و خانواده پولدار آنچنانی...خب این یکیش. دختر خوشگل و شرقی همچنین با خانواده بسیار پولدار و صمیمی با مهمونیای آنچنانی و مختلط ...هر دوشون. (یعنی ببینید این دخترایی که ما تو خیابون با دماغی که فکر میکنیم عملیه؛ درواقع عملی نیست! تمام دخترای ایرانی دماغاشون خدادادی قلمی کوچولوئه! اینایی هم دماغای گنده و قوزدارو انواع دماغارو دارن از فضا اومدن! نه اینا توریستن :| )

*اینکه چجوری با هم برخورد میکنن و به اجبار ازدواج و تو عروسی و ارایشگاه و ... بماند. تازه اینم بماند که شب عروسی پسره باهاش اتمام حجت میکنه که منو تو مثل دوتا همخونه ایم و هیچ صنمی با هم نداریم! هر کی سرش تو کار خودش باشه بعد دختره هرکاری میکنه عیبه پسره هرکاری میکنه درست! ( مثلا پسره میره بیرون خوشگذرونی ولی وقتی دختره میره بیرون حتی برای خرید یا اصن برای دیدن پدر و مادرش با اخلاق گند پسره مواجه میشه)!

* مادرِ پسره یه خانوم متین و مهربون و خوش اخلاق که باباهه براش میمیره و خود باباهه هم مهربون و هر دو عاشق عروسشونن! حالا چی؟‌پسره دست بزن داره :\ ای بابا! مگه بابا مامانش مهربون نیستن؟ مگه دختره یه خواهر شوهر باحال نداره که از قضا بهترین دوست صمیمیشم هست؟ خود خواهره هم میشینه با دختره کلی از پسره بد و بیراه میگه ولی جونش واسه داداش جونش در میره! چرا؟ چون داداش جونش تو یه خونه مجردی تنها زندگی میکنه که حالا یه دختره هم به عنوان همخونه بهش اضافه شده!! حالا این وسط پسره یهو جنی شده, ضعیف کش رو رد کرده!

*حالا کِی میزنتش؟ دختره از قضا خاستگار سابقش رو که بهش جواب رد داده میبینه. ( بیشتر وقتا سمج) یارو به پروپاچ میپیچه و دختره شرقی و دماغ قلمی خدادادی ما هم برای اینکه شرشو از سرش کم کنه میگه ازدواج کردم مزاحم نشید. (خب راستم گفته ولی بیشتر وقتا مثلا با پسره که شوهر اجباریش باشه رفته خرید که سمج جان رو میبینه بعد مثلا برای اینکه حرصش رو دربیاره میگه حالا روش فکر میکنم! خب عزیزم خودت تنت میخاره بعد نگو چرا منو میزنی)

*خلاصه, وقتی میره خونه پسره رو میبینه که با غضب وایساده و چشماشم سرخ!!! بابا یعنی همه ی مردا و پسرا وقتی عصبانی میشن چشماشون سرخ میشه به شدتی که مثل گاومیش دود از دماغش میاد بیرون؟! (یه سری جاها میبینی نوشته از گوشاشم دود میزنه بیرون!! مگه جنگه!؟ چه خبره بابا از دماغ ادمم بخارم نمیزنه بیرون چه برسه به دود! تازه از کَلَشَم داره دود بلند میشه! :| )
میگه کجا بودی؟ دختره هم که زبون دراز!!! این هوا! خلاصه جوابشو میده پسره هم بیشتر اتیشی میشه و یه سیلی میزنه! (مورد داریم میوفته به جونش تا سر حد مرگ میزنتش! )
(+اینم اضافه کنم, خود پسره سابقه بسیار خرابی هم داشته و با کلی دختر تو گذشتش رابطه داشته! کمتر مواقع پیش میومد که پسره گذشتشو کنار بذاره یا مثلا حتی اگه با یکیشونم رابطه داشت, با ازدواجش باهاش قطع رابطه میکنه ولی اکثر مواقع برعکسه واسه اینکه حرص دختره رو دربیاره یکی از مع*شوقه هاشو که از قضا دختری لو*ند و "دماغ عملی" و لب و گونه پروتز و صورتی که براش مثل بوم نقاشیه؛ هی به دختره نشون میده. دختره هم نمیتونی اعتراضی بکنه چون حق نداره و پیش باباش ابروش میره! بالاخره به اجبار باباش بود دیگه. حالا این مع*شوقه هه هم مثل کَنه به پسره چسبیده و ول نمیکنه!)
*یه موردایی هم داریم که پسره بعد از حرف دختره میگه من شوهرتم! (علنا داره میگه من صاحابتم! یعنی تا این حد شان یه دختر ایرانی پایینه؟ که مثل یه سگ صاحاب داشته باشه؟!) دختره هم اتیشی تر میگه "تو اسما شوهرمی ما هیچ چیزمون شبیه زن و شوهرامون نیس!" :| یعنی خز این جمله رو دراوردن تو این رمانایی که به اجبار ازدواج میکنن!


رو یه جمله خیلی تاکید میکنم: پسره از صبح تا شب بیرونه و دختره تو خونه. بیشتر وقتا هم پسره خونه نمیاد!! علنا این دوتا ابدا همدیگرو نمیبینن! پس چطور دختره عاشقش میشه!؟ یا همچنین پسره؟ ( غیر از اینکه مهمونی دعوت باشن و مجبور باشن با هم برن و اونا هم کلی خودشونو ترگل ورگل کنن بعد وقتی
همدیگرو دیدن تو دلشون سوت بزنن و بگن اولالا! چه بویی عجب مدل مویی چه دختر هلویی چه پسر قوقولی :| )


*اینکه سادشه, تو یک سری رمانا پسره دشمن داره این هوا! موضوع اینجا پلیسی میشه. دختر و پسر قصمون که حالا عاشق همن و برا هم میمیرن و اوضاع کم کم داره به روال عادی برمیگرده, یهو اون معشو*قه سابق دشمن از اب درمیاد و دختره رو گرگان میگیره! پسره هم خودشو به اب و اتیش میزنه تا دختره رو برگردونه که رویت شده, اخر رومان با قیافه و بدن خونی, در حالی که پلیسا داشتن ادم بدا رو میگرفتن این دوتا همدیگرو بغ*ل میکنن.
رمان های زیبای انجمن اثر نویسندگان توانا :

در عشق زنده باش | محمد رضا عباس زاده

رمان از نسل آفتاب|ثمین

رمان طلوع در سرزمین خدایان|الی نجفی
پاسخ
سپاس شده توسط:
#3
یه سری ازدواجای اجباری هم هست که تو 80 درصد رمانا دیده میشه:

1-ازدواج اجباری به خاطر خانواده ها‌ (ترجیحا خانواده هایی که با هم نسبت فامیلی ندارن) : مورد هایی داریم, خانواده ها دارای نسبت های متفاوتی هستن! مثلا یا از قدیم همدیگرو میشناختن, یا بابا ها همکارن, یا باباهه دوست قدیمیشو میبینه و... . و برای اینکه این خانواده بالاخره یه نسبت رسمی به هم پیدا کنن , بچه هاشونو به زور وادار میکنن با هم ازدواج کنن.

2-ازدواج اجباری فامیلی :‌ این زوج یا دخترخاله پسرخالن یا دختردایی پسرعمه یا برعکس! پسره هم که پولدار ترجیحا تحصیل کرده کمتر از دکتر مهندس نیست . دختره هم که ماشالا چیزی کم نداره ولی خب نمیتونه زور بپذیره دیگه. چون یه دختر بی ادب لوس و یه دنده و غده که همه باید جلوش خم و راست شن. نمیگم فقط دختره نه....همین خود پسره هم ممکنه وقتی تو خارج بود از طریق خانواده اخلاقای دختر دستش اومده بود یا وقتی که هنوز بچه بودن پسره از دختره خوشش نمیومده...مهم اینه که خوشش نیاد! هیچی دیگه اون غده اینم بداخلاقه خانواده ها که به هم بخورن تمومه پس بادا بادا مبارک بادا! (این نکته رو هم اضافه کنم بعضی مواقع پیش اومده که پسره تو کوچیکی از دختره خوشش میومده ولی به مرور زمان ازش متنفر میشه! که دلیلشم خدا عالمه)

*بیشتر این ازدواجا به خاطر خانواده هاس خانواده های همه چی تمام که تو هر چیزی نظر دخترشونو میپرسن, ولی وقتی موقع ازدواج میشه, چون خانواده پسره خوبن خود پسره هم همه چی تمام, حق نظر دادن نداره حتما باید بله بگه! دِ! مگه میشه!؟ تو هر چیزی نظرشو میپرسن باهاش مثل پرنسسا رفتار میکنن ولی تو ازدواج زور به کار میبندن؟ بیشتر مواقع هم با این مورد مواجه میشیم که مامان بابا ها میگن ما همه چیز برای تو فراهم کردیم و بهت احترام گذاشتیم ولی دیگه نوبت توئه که بهمون احترام بذاری!
اگه قراره احترام دختره تو این مواقع بزنه بالا, پس دختر داستان خیلی بی تربیت و بی فرهنگه.
رمان های زیبای انجمن اثر نویسندگان توانا :

در عشق زنده باش | محمد رضا عباس زاده

رمان از نسل آفتاب|ثمین

رمان طلوع در سرزمین خدایان|الی نجفی
پاسخ
سپاس شده توسط:
#4
اقا این رمانا که توش کتک دارن و دیدید
اصلا لامصب قهرمان داستان موهای دخترو دور دستش میپیچه....
چنان که انگار میخواد از ریشه کنده بشه
یه کف گرگی نثارش میکنه
بعد با شتاب پرتش میکنه سمت عقب که کلش میخوره به میز
بعد همونطور به حال خودش ولش میکنه
جبار سینگ اینقدر وحشی نبود
بعد دختره میاد عاشق همون میشه
اینا چی میگن
عاشق میشن
بعد تازه به خوبی خوشی هم زندگی میکنن
طوری که قهرمان داستان دیگه دست روشون بلند نمیکنه
بابا لااقل از اینا مینویسید خوبی و خوشیشو بردارید
اون پسری که من دیدم هاره
بعید نیست تو زندگی متاهلی هم همین بلا رو سر دختر نیاره
بعد جاداره بگم جبار سینگ شیشه ریخت به دختره گفت روش برقص
دختره به خاطر عشقش رفت رقص ید
حالا اینا عشقشون میاد همین بالا رو سرشون پیاده میکنه
من از همینجا اعلام امادگی میکنم برای رفتن به هند
میخوام برم زن جبار سینگ بشم
رمان های زیبای انجمن اثر نویسندگان توانا :

در عشق زنده باش | محمد رضا عباس زاده

رمان از نسل آفتاب|ثمین

رمان طلوع در سرزمین خدایان|الی نجفی
پاسخ
سپاس شده توسط:
#5
واقعا شما دخترین؟همه جا میرین و از حقوق زن و برابری جنسی حرف میزنین ولی بین رمانایی که من خوندم حتی رمانای خوب پسره یه گذشته ی پرباری داره نگو یه چیزی میگم یه چیزی میخونی یعنی!!! بعد دختره الهی! یه بنده خدا که دست هیچکس بهش نخورده یا نویسنده سعی داره اینجوری نشون بده یا اینکه از یه خانواده ی مذهبی و دینداره باباااا شما دارین این پیامو به پسرا میرسونین"عزیزم هر کاری دوست داشتی بکن بعد حتی اگه تحقیرم کنی منو بزنی بهم توهین و تجاوز کنی من عاشقت میشم ده تا ده تا واست نی نی میارم کارم میکنم اگه صلاح ندونستی نمیکنم!"کلا میشه برّه طرف تا آخره عمر هم به خوبی و خوشی در کنار هم با رضایت کامل زندگیرو دوست میدارند.
بعد نکته قابل توجه اینکه عشق اول پسر که معمولا ایشون این آقارو به راه بد کشونده کلا عملی تشریف دارن(ای بابا خواهر من درسته زیاد عمل کردن خوب نیست اما شما جای طرف نیستین که حسشو درک کنین خب اوناام دوست دارن خوشگل باشنو کم نیارن توجه کنین اونا اگه عملم نکنن شما باز مسخرشون میکنین:دماغ طرفو هع اندامشو هع لباشو هع رنگشو هع صورته بی رنگشو هع مژه هاشو هع رنگ چشاشو هع و...)و سپس دختر داستان که بدون هیچگونه برخورداری از عمل زیبایی این چیزارو از طرف خداوند متعال داره بابا تو عمرم فقط چندتا رمان کمتر از تعداد انگشتای دستم خوندم که شخصیتا خوشگلی و زیبایی افسانه ای نداشتن ودختر داستان یه شخصیت قوی داشت(منظور از قوی کم نیاوردن لفظی در مقابل پسرا و غرور فیلی و نگاه سرد و رفتن به کلاسای رزمی نیست)منظورم شخصی با مطالعه با گذشت مهربان واقعی که برای درست کردن وضعیت اطرافیانش گریه نمیکندو تلاش میکند شخصی با متانت و دارای طراوت و شادابی دختری سالم با حفظ عفت کلام خوشبرخورد یعنی نه خجالتی باشه نه مثل پشت کوهیای به اصطلاح متنفر از جنس مخالف رفتار کنه در مورد بقیه قضاوت نکنه و به همه حق بده در واقع دخترای جوان با خوندن چنین چیزهایی معنی واقعی کملات رو اشتباه متوجه میشن و به حرف کسه دیگه ای هم گوش نمیکنن زنانـ ـگی چنین رفتارهای مضحکیرو شامل نمیشه
رمان های زیبای انجمن اثر نویسندگان توانا :

در عشق زنده باش | محمد رضا عباس زاده

رمان از نسل آفتاب|ثمین

رمان طلوع در سرزمین خدایان|الی نجفی
پاسخ
سپاس شده توسط:
#6
آقا یه مسئله حادی ذهن منو درگیر کرده!!
چرا کسی که رقیب عشقی دختر قصمونه باید خیلی جلف سبک باشه؟ یعنی آدمای با ظاهر عادی یا حتی با چادر نمیتونه آدم بد ماجرا باشه؟ نمیتونه نقشه شوم تو ذهنش داشته باشه؟ نمیتونه عوضی باشه؟ چرا همیشه طرف باید مانتوی کوتاه موهای آمازونی بیرون زده داشته باشه یا وضعیت صورتش باید آرایش باشه با یه خورده صورت, تو مهمونیا لباسایای دک لتـ ـه و صد در صد به رنگ قرمز بپوشه که پرو پاچشو به نمایش عموم بزاره؟؟؟ بابا مگه همه کسایی که آرایش های جیغ میکنن آدم بدن؟؟؟؟ یا همه چادریا آدم خوبن؟؟؟؟؟
یه مسئله دیگه هم مسئله عروسیه!! آقا چرا اکثر عروسیای رمان باید مختلط باشه ؟ بابا ما تو فک و فامیلمون با اینکه به هیچ وجه مذهبی نیستن فقط اخر شبا مخلوط میشیم!!
یه چییز دیگه هم مهمونیای تو رمانه که عجیب کفر اینجانبو در آورده!! بابا یعنی چی اینا هی زرت و زرت مهمونی میدن و البته تو اساس نامه مهمونیشون ذکر شده که تمام همکارا باید دعوت باشن؟؟ خدایی کدوم رئیسو دیدی منشی شرکتشو به مهمونی خوانوادگی یا تولدش دعوت کنه؟؟؟؟؟؟؟ ( لازم به ذکره این قضیه هنو قبل پی بردن به علاقشونه !!)
یه مسئله دیگه!! فقط ما تو فامیلامون جوون کم داریم یا شما همینجورید؟؟ با خوندن رمانا که اکثرا حدود 10-15 تا جوون همواره خوشتیپ و اهل حال داره من نگران شدم نکنه همه اینجورین و ما تو خطر انقراضیم؟؟
رمان های زیبای انجمن اثر نویسندگان توانا :

در عشق زنده باش | محمد رضا عباس زاده

رمان از نسل آفتاب|ثمین

رمان طلوع در سرزمین خدایان|الی نجفی
پاسخ
سپاس شده توسط:
#7
یه نکته ای رو که شاید مناسب نباشه که بگم اما واقعا رو دلم سنگینی کرده
بعضی اوقات یه رمانی رو که میخونم داغون میشم...میدونید چرا؟؟؟؟
طرف اومده رمان نوشته با ژانر تجاوز اخه خواهر من..گل من..عزیز من..اینم ژانره که تو برا رمانت گذاشتی؟؟؟
حالا از ژانرش میگذریم...
رمانو دانلود میکنی میخونی
دختره بهش تجاوز شده بعد از کمتر از یک ماه دوباره به زندگی عادیش برمیگرده و هر روز با همون پسر کل کل میکنه...
پسره هم که بیخیال بدون عذاب وجدان به زندگیش ادامه میده و بعدم به خوبی و خوشی با دختره زندگی میکنن...
نویسنده ی عزیز...تو که نمیدونی تجاوز چه طعمی داره اخه چرا مینویسی...یه سر به دکه سر کوچتون بزن و مجله حوادث رو بخون..ببین چن نفر به خاطر تجاوز خودکشی کردن،،خودشونم دار زدن،،دیوونه شدن...
نویسنده ی عزیز خواهش میکنم ازت وقتی میخوای چیزی بنویسی اول درموردش خوب فکر و تحقیق کن بعد بنویس...
میدونی با این کارت دل چن نفرو میشکونی؟؟؟
میدونی با این کارت چند نفر دوباره اشک مهمون چشماشون میشه؟؟؟
نویسنده ی عزیز...
خواهش میکنم ازتون درمورد چیزی که مینویسید اول تحقیق کنید بعد بنویسید...
به امید روزی که ژانر تجاوز از رمانا حذف شه...
رمان های زیبای انجمن اثر نویسندگان توانا :

در عشق زنده باش | محمد رضا عباس زاده

رمان از نسل آفتاب|ثمین

رمان طلوع در سرزمین خدایان|الی نجفی
پاسخ
سپاس شده توسط:
#8
به هر کدوم از رمانا به عنوان یه زندگی نگاه کنید.مثلا ما اگه یک میلیون رمان نوشته شده داریم شما یک میلیون زندگی متفاوت ببینید
چرا انقدر توی این یک میلیون رمان انقدر دختر زیبا داریم؟ما هم تو خیابونیم ما هم توی این اجتماعیم به خدا انقدر دختر زیبا نیست
به خدا انقدر دختر نیستش که به پسرا محل نده
به خدا انقدر پسر نیس که هیکل بدنسازی داشته باشه
به خدا انقدر زوج وجود نداره که با کل کل عاشق هم بشن
به خدا همه پسرا اسپایدر من و هالک نیستن کل مردایی که به ناموسش نگاه بد داره لت و پار کنن
به خدا انقدر دختر تک فرزند نیستش
به خدا این همه اسمای عجیب و غریب وجود نداره!
تورو خدا اول بیاید یه چیزی بنویسید که توی جامعه واقعا برای اکثریت باشه بعد به فکر جذاب شدنش باشید
رمان های زیبای انجمن اثر نویسندگان توانا :

در عشق زنده باش | محمد رضا عباس زاده

رمان از نسل آفتاب|ثمین

رمان طلوع در سرزمین خدایان|الی نجفی
پاسخ
سپاس شده توسط:
#9
اکثر نویسنده ها اینطورن که میرن میگردن چه رمانی محبوبه بعد اونا رو باهم ادغام می کنن تا یه رمان جدید بنویسن همش یا ازدواج اجباری یا کل کل یا از سر فقر اسماشونم همه از دم ارسام ارشام ارتام ارتان و...
والله ما تو خانوادمون اسما به این منواله ابو الفضل/ فضل الله /فرضلله/ غضنفر« میگن لقب امام علی بوده»و...
همیشه دختره عاشق یه پسر تو دانشگاهشون بوده که چون پسره فقیر بوده خانوادش مخالفت می کنن بعد که دختره ازدواج کرد اون پسره دکتر مهندس میشه و پولدار
دخترا از دم قد بلند با چشمای درشت طوسی و گونه های بر امده و لبای درشت قلوه ای و موهای روشن تا قوزک پاشون اخه نکن برادر من نکن خواهر من اینهمه چشم طوسی اگه تو ایران بود که ماهم جزو اروپا حساب می شدیم
همه ی پسرا مدرک دکترا شون رو تو سن بیست و خورده ای سالگی از بترین دانشگاه های اروپا گرفتن اصلا مگه دانشگاه های ایرانی چشونه ؟ دانشگاه های اروپا استادای ایرانی رو رو هوا میزنن انوقت ما...
یه سوال فنی چرا همه خونه های انچنانی دارن اونم تو بالا شهر تهران؟ همه از دم حیاط دار سرسبز مثل جنگل که اثرا کتابخونشون به یه اتاق مخفی باز میشه مگه خونه ی زوروعه یا سر دسته ی مافیاست مثلا
دقت کردین اکثر اوقات دختره سوتی میده یا بلند بلند فکر میکنه همیشه هم پسرا توقع دارن دخترا برن منت کشی که می رن در حالی که تقصیری نداشتن مثلا یکی مزاحم دختره شده پسره از چشم دختره می بینه و این باعث می شه تو ناخوداگاه ادم بمونه که اگه یه پسری مزاحم یه دختری شد تقصیر دخترست نه پسره
اسم دخترا هم اکثرا از فیلم های مطرح هالیوودی میاد مثل السا و انا و ملیسا و...
ترسناک ها و فانتزی ها هم همش از یه دختر شروع میشه که وارد یه دنیای عجیب میشه و می فهمه یه قدرت خاص که اکثرا پیشگویی هست یا از روی قدرت های کتاب مگنوس چس و پرسی جکسون کپی برداری شده تو اکثر کتاب ها هم گرگینه و جادوگر و خون اشام و پری و کوتوله وجود داره یا یه اواتار که میتونه چهار عنصر رو کنترل کنه واینا همه اونقدر تکرار شدن که تکراری شدن و یه چیز دیگه چرا اکثر رمان های تخیلی یا خارجین یا ایرانین ولی تو خترج زندگی می کنن مگه ما خودمون توایران جنگل و دریا نداریم ؟
مورد داشتیم رمان طرف تو اینگیلیس بوده همه ی شخصیت هاشم بیریتانیایی اصل بودن بعد طرف از دوستش می پرسه امتحان رو خوب دادی؟دوستشم می گه انشالله
یا از ضرب المثل هلی ایرانی استفاده می کنن
رمان یه نفر مال دوره ی رضا شاهه طرف هنوز نمیدونه تلوزیون چیه بع برگشته می گه :کسی ازت نخواست سوپر من بازی در بیاری » اون زمان تو خود اروپا هم سوپرمن نبود چه برسه به یکی از روستاهای ایران
یه چنئ تا چیز دیگه هم هست که حال ندارم بنویسم اگه حال داشتم می نویسم
نیستی تا ببینی
که از همه چی
خسته شدم
پاسخ
سپاس شده توسط:
#10
نميدونم كار درستيه يا نه ولى مى خوام در رابطه با اين نقد ها يه جمله بگم mara
اگه جاى درستى براى بيان اين مسئله نيست مديران گرامى بپاكيد پست رو mara
فقط يه جمله بگم :
" هر چقدرم تلاش بشه برا خلاقيت و داستان نو ، بى فايده س ! امروزه خواننده هاى رمان چيزايى كه از نوشته انتظار دارن همين هاست ! حالا هر چقدرم بگن تكراريه و فراى واقعيت ! دليلش هم اكثريت قشر جوان هستن كه رمان ها رو مى خونن "


+ حالا هى ما بيايم ايراد ها و عيب ها رو بگيم ! وقتى كسى به داستان و موضوع جديد علاقه اى نشون نميده در نتيجه نويسنده هاى خوب هم تصميم ميگيرن همين مواردى رو بنويسن كه بتونن مخاطب جمع كنن mara
پاسخ
سپاس شده توسط:


چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
28 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
admin (۲۳-۰۵-۹۵, ۰۸:۴۳ ق.ظ)، sadaf (۲۹-۰۷-۹۵, ۰۱:۰۷ ق.ظ)، zahra97(baran) (۲۳-۰۵-۹۵, ۰۸:۰۲ ق.ظ)، گلاره (۱۵-۰۸-۹۵, ۰۹:۰۱ ب.ظ)، • Niha • (۲۳-۰۵-۹۵, ۰۲:۳۷ ب.ظ)، آیداموسوی (۲۲-۰۸-۹۵, ۰۸:۳۹ ب.ظ)، parysa7 (۲۷-۰۵-۹۵, ۰۶:۳۳ ب.ظ)، revota1999 (۲۹-۰۷-۹۵, ۱۱:۳۱ ق.ظ)، fatemeh . R (۲۳-۰۵-۹۵, ۱۲:۰۸ ب.ظ)، #*Ralya*# (۲۳-۰۵-۹۵, ۰۵:۱۱ ب.ظ)، برف سیاه (۱۰-۰۸-۹۵, ۱۰:۰۴ ق.ظ)، الی نجفی (۱۱-۰۸-۹۵, ۰۲:۱۷ ب.ظ)، ثـمین (۱۰-۰۸-۹۵, ۱۱:۰۸ ب.ظ)، NARCISSUS.97 (۱۵-۰۸-۹۵, ۰۸:۴۸ ب.ظ)، hananee (۲۳-۰۵-۹۵, ۰۲:۱۳ ب.ظ)، طلسم شده (۰۱-۰۹-۹۵, ۰۸:۵۳ ب.ظ)، m@hshid (۲۳-۰۵-۹۵, ۰۹:۰۹ ق.ظ)، _AYNAZ_ (۱۳-۱۰-۹۵, ۱۱:۲۲ ب.ظ)، happyramina (۲۶-۰۶-۹۵, ۱۰:۴۵ ب.ظ)، آسیل (۲۶-۰۵-۹۵, ۰۸:۰۹ ب.ظ)، d.ali (۱۰-۰۸-۹۵, ۱۱:۰۷ ب.ظ)، * م .عباس زاده* (۱۱-۰۸-۹۵, ۰۱:۳۲ ق.ظ)، ایانا (۲۸-۱۰-۹۵, ۰۱:۰۶ ق.ظ)، defo83 (۰۵-۱۲-۹۵, ۱۱:۳۲ ب.ظ)، LielaRP (۲۳-۰۲-۹۶, ۰۲:۴۵ ق.ظ)، رویای خیس (۲۰-۰۴-۹۶, ۰۷:۲۰ ب.ظ)، mobinan (۰۹-۰۱-۹۶, ۱۲:۵۵ ب.ظ)، $MoNtHs OfF$ (۰۴-۰۴-۹۶, ۱۱:۳۹ ق.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان