راننده تاکســــــــــــــی | FooLaD کاربر انجمن
زمان کنونی: ۳۰-۰۵-۹۷، ۱۱:۵۸ ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: .RaHa.
آخرین ارسال: .RaHa.
پاسخ 1
بازدید 473

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
راننده تاکســــــــــــــی | FooLaD کاربر انجمن
#1
از سر کار که اومدم بیرون ، اولین قطره بارون رو که روی صورتم حس کردم ، به حواس پرتی خودم لعنت فرستادم ، چترم رو جا گذاشته بودم .
کیفم رو گذاشتم روی روی سرم و خودم رو رسوندم ، سر خیابون ، حالا مگه تاکسی گیر میومد ؟!
فک کنم بیست دقیقه ای زیر بارون وایساده بودم که بالاخره یه تاکسی جلوم نگه داشت و من و یه نفر دیگه سوار شدیم ،تاکسی راه افتاد ، هنوز کیفم رو کنارم نذاشته بودم که راننده گفت : راستی ! کرایه 1000 تومنه ها !
جا خوردم ، گفتم : کرایه این مسیر که سیصد تومنه .
خندید و گفت : اون مال هوای آفتابیه ، نه این هوای بارونی !
حرصم گرفت ، ولی چه میشد کرد ، باید باهاش راه میومدم ، برای همین ساکت شدم و جوابش رو ندادم
مردی که جلو نشسته بود همون موقع یه هزاری نو دراورد و به راننده داد .
سکوت که ماشین رو گرفت ، راننده رادیوش رو روشن کرد ، تازه یادم افتاد که شب شهادته ، صدای روضه ارو تا ته بلند کرده بود ، سرم درد میکرد ، اما رعایت کردم و چیزی بهش نگفتم ، صدای بلند رادیو تمام ماشین رو گرفته بود که تلفنش زنگ خورد ، اون رو جواب داد : الو ؟! .... آره تو راهم .... الان تو پمپ بنزینم ، یه ماشین دیگه بره نوبتم میشه ...میام دیگه غر نزن !
داشتم به دروغ های این مرد فکر میکردم ، که پیچیدیم توی فرعی و راه خلوت شد ، ایندفعه گوشی ش رو برداشت و خودش زنگ زد : الو .... ببین به خاطر اصرارات از خیر بنزین گذشتم که به قرار برسم ، خوب شد ؟!!!
همین موقع ، مردی که جلو نشسته بود ، خواست پیاده بشه که راننده گفت : آقا کرایه ت ؟
مرد گفت : همون اول دادم ، یه هزاری نو هم بود .
راننده : دروغ نگو ! میگم کرایه ت رو بده !
من که دیگه از سروصدای این مرد و صدای بلند رادیوش ، دیگه صبرم رو از دست داده بودم ، داد زدم و گفتم : آقا این رادیوت رو قطع کن ، سر درد گرفتم .
راننده که بالاخره جلوی اون مرد کوتاه اومده بود لبش را گاز گرفت و با استغفراللهی زیرلب گفت : این چه حرفیه ؟!!!مگه ما چند روز در سال عزاداری و محرم داریم ؟! اون مراسم رو هم حرمتش رو نگه نداریم ؟!!
و من پیاده شدم و موندم که اون حرمت نگه نداشته بود یا من
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
Wink راننده کاميون! ♥صنم♥ 0 50 ۱۶-۰۲-۹۶، ۰۳:۳۰ ب.ظ
آخرین ارسال: ♥صنم♥
  داستانهای کوتاه | parisa1367 کاربر انجمن parisa1367 3 423 ۳۰-۰۹-۹۴، ۰۷:۳۲ ب.ظ
آخرین ارسال: parisa1367
  من مـــــاتــــ او، او مـــــاتـــــ او | فاطمه حیدری کاربر انجمن فاطمه حیدری 4 722 ۱۶-۰۶-۹۴، ۱۲:۱۷ ب.ظ
آخرین ارسال: فاطمه حیدری
  داستان طنز راننده ی تاکسی Aiden22 2 170 ۰۲-۰۳-۹۴، ۰۶:۱۸ ب.ظ
آخرین ارسال: Ghazaleh.gh
  داستان طنز راننده ی تاکسی و چرخیل نخست وزیر سابق برتانیا Aiden22 0 177 ۰۲-۰۳-۹۴، ۰۶:۰۳ ب.ظ
آخرین ارسال: Aiden22
Big Grin داستان زیبا و کوتاه راننده کامیون Aiden22 2 243 ۲۰-۰۲-۹۴، ۰۹:۴۶ ق.ظ
آخرین ارسال: Aiden22
  اگر معلم نگارش بودم...! l فاطمه اشکو کاربر انجمن .ستایش. 0 728 ۱۹-۱۲-۹۳، ۱۲:۲۱ ق.ظ
آخرین ارسال: .ستایش.
  loved romance | رها کاربر انجمن varesh 0 338 ۱۴-۰۶-۹۳، ۰۹:۲۲ ب.ظ
آخرین ارسال: varesh
  زیر آوار | raha28 کاربر انجمن varesh 2 422 ۲۴-۰۴-۹۳، ۱۰:۰۳ ب.ظ
آخرین ارسال: سفیدبرفی
  ده و ده دقیقه | FooLaD کاربر انجمن .RaHa. 4 762 ۰۸-۱۲-۹۲، ۰۴:۲۱ ق.ظ
آخرین ارسال: mahsa.h.i

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
1 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
elieh (۰۴-۰۴-۹۵, ۰۳:۴۸ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان