انجمن ايران رمان



رمان تمنای دل |حمیرا رضاییان
زمان کنونی: ۳۱-۰۲-۹۷، ۰۹:۳۰ ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 2 مهمان
نویسنده: taranomi
آخرین ارسال: taranomi
پاسخ 81
بازدید 723

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رمان تمنای دل |حمیرا رضاییان
#81
وفا که از حرف های سعید گرمای دلچسب تمام وجودش رو در بر گرفته بود . سعی کرد خونسردی خودش رو حفظ کنه و برای همین با بی تفاوتی گفت
-زیاد به اون قضیه فکر نکن . کمتر از دو ماه دیگه هر دو تامون خلاص می شیم . و می ریم سر خونه و زندگیمون . حالا هم تا روژان جونت از حسادت و نگرانی خونه رو روی سرت مادرت خراب نکرده پاشو برو پیشش و برای خوابیدن براش قصه شنگول و منگول رو تعریف کن
متوجه حسادت وفا به روژان شده بود . از این که میدید وفا به بودنش در کنار روژان حساس شده با همان لحن تبدارش در حالی که به موهای تاب دار که روی شونه هاش ریخته شده بود نگاه میکرد گفت
-حالا کی به تو گفته که من می خوام شب کنار روژان بخوابم که ازم می خوای براش قصه تعریف کنم تا خوابش ببره ؟
وفا که متوجه تند رفتن حساسیت بیش از حد خودش شده بود و میدید که او دستش رو خونده برای این که بیشتر از این خراب کاری نکند ترجیح داد که ساکت بمونه و هیچ جوابی به او نده .
ولی او که از بابت فکر هایی که توی مغزش افتاده بود خوشحال بود بدون این که اراده ای از خودش داشته باشد مثل کسی که توی خواب باشه دستش رو روی موهای براق و سیاه وفا کشید و با صدای گرم و لرزانی گفت
-مگه من می ذارم تو شب تا صبح تنها توی این خونه بمونی . بعد از این که مامان اینا خوابیدن میام پیشت
وفا که کم کم داشت از حرف های سعید و رفتارش می ترسید برای این که سعید رو از تصمیمش منصرف بکنه با لحن خشکی گفت
-لازم نکرده تو به فکر تنهایی من باشی تازه همین که الان پات رو از این جا گذاشتی بیرون پشت سرت در رو قفل می کنم بی خود هم این همه راه رو دوباره نیا تا این جا چون مجبوری بازم برگردی پیش نامزد عزیزت
می دانست محاله که شب وفا رو تنها بذاره و هیچ کسی هم نمی تونست جلوی اون رو از آمدن به کنار وفا بگیره .در حالی که از روی تخـ ـت بلند میشد . به طرف در می رفت گفت
-فکر نکن که اگه مثلا درو قفل کنی نمی تونم بیام تو . مطمئن باش اگه لازم باشه قفل در رو هم می شکونم و میام پیشت . پس بی خودی این کار بچه گانه رو انجام نده . فعلا پاشو شامت رو بخور . اگر هم دیر کردم تو بگیر بخواب
وفا با رفتن او به طرف در برگشت و در حالی که از شدت هیجان نفس نفس می زد به حرف ها و حرکات او فکر میکرد .بعد از رفتن اون توی اتاق عطر خوشی باقی مانده بود نفس کشید دوباره قلبش مملو و مالامال از عشق و شیفتگی شد ....


21


سعید توی اتاقش نشسته و منتظر بود که با خوابیدن روژان و مادرش پیش وفا برگرده . دلش شور می زد . که مبادا از تنهایی و سوت و کور بودن او خونه بترسه و وحشت بکنه . دلشوره و نگرانی یک لحظه هم رهاش نمی کرد . با بی قراری به انتظار نشسته بود . با شنیدن صدای مادرش از پشت در برای داخل شدن به اتاق صداش می کرد خودش رو جمع و جور کرد و گفت
-بفرمایین داخل مادر جون
مادرش وارد اتاق شد و آمد کنارش روی تخـ ـت نشست . وقتی که رنگ پریده و بی تابی سعید رو دید با نگرانی به پیشانی خیس از عرقش اشاره کرد و گفت
-مادر جون . تو امروز چت شده خیلی بی تابی. نمی تونی یه جا بند بشی .همیشه همین طوری هستی .یا امروز که ما رو دیدی این طوری شدی ؟
سعید با تمام شدن حرف مادرش از جعبه دستمال کاغذی روی عسلی دستمالی برداشت و عرق پیشانیش رو پاک کرد و گفت
-من خوبم مادر جون . خوب تعریف کن ببینم بابا خوبه پیمان و ریزان چی کار می کنن . حتما ریزان حسابی سرش شلوغه . و داره با سوران تدارک عروسیش رو می بینه
مادرش که برای طرح مسئله ای دیگه ای پیش او آمده بود گفت :
برای هر دردی دو درمان است:

سکوت و زمان
پاسخ
سپاس شده توسط: دخترشب


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  رمان شاه پری حجله | رویا سیناپور NiYa.YeSH 18 593 ۲۸-۰۲-۹۷، ۰۷:۵۱ ب.ظ
آخرین ارسال: NiYa.YeSH
  رمان پريا | فهيمه رحيمي taranomi 85 1,088 ۲۲-۰۲-۹۷، ۰۱:۴۰ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان سرمه | ناهيد سليمانخاني (منتظري) taranomi 162 2,689 ۱۸-۰۲-۹۷، ۱۱:۰۴ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان نیلوفر ا زینت حسنی ( باخدا) taranomi 75 727 ۱۶-۰۲-۹۷، ۰۳:۴۲ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان در دایره ی قسمت | نیلوفر لاری taranomi 94 1,964 ۱۳-۰۲-۹۷، ۰۱:۱۸ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان وقتی آسمان گریست | زهرا رحمانپور taranomi 148 2,034 ۰۶-۰۲-۹۷، ۰۲:۰۳ ق.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان شقایق | مهدیه عشرتی taranomi 53 609 ۲۸-۰۱-۹۷، ۱۲:۵۴ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان تولد دوباره یک عشق |عفت قنبری taranomi 93 2,234 ۲۷-۰۱-۹۷، ۱۰:۵۵ ق.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان بازی آخر بانو | بلقیس سلیمانی taranomi 78 886 ۲۶-۰۱-۹۷، ۰۷:۳۸ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان عشق و هـ ـوس | ثریا منصور بیگی taranomi 101 2,052 ۱۸-۰۱-۹۷، ۱۲:۰۰ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
10 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
دخترشب (دیروز, ۰۷:۱۲ ب.ظ)، اسمانی ها (۲۵-۰۲-۹۷, ۱۰:۴۳ ق.ظ)، taranomi (دیروز, ۰۶:۴۰ ب.ظ)، rp5072451 (۲۶-۰۲-۹۷, ۰۷:۰۰ ب.ظ)، Negar123 (۲۷-۰۲-۹۷, ۰۸:۱۰ ق.ظ)، alma331360 (دیروز, ۱۰:۵۰ ب.ظ)، nooria (۲۸-۰۲-۹۷, ۱۰:۳۷ ق.ظ)، hajarkhanloghi (۲۵-۰۲-۹۷, ۱۰:۲۳ ب.ظ)، لاچین۹۶ (۲۵-۰۲-۹۷, ۰۳:۲۵ ب.ظ)، m.h.y (دیروز, ۰۸:۴۱ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 2 مهمان