امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رمان روانپزشک دیوانه|mersad.mr| کاربر انجمن ایران رمان
#1
بسمالله الرحمن الرحیم

نام اثر:روانپزشک دیوانه
نویسنده: مرصاد رسولی
ژانر:احساسی/معمایی

خلاصه:
زندگی میلاد فریدونی یه روانپزشک موفق که بعد از خیانت نامزدش گرفتار یه بیماری روانی میشه به اسم پارانویید و درمان کسی که خودش همه فوت و فن های روانپزشکی رو بلده سخته دیگه نه؟:)
گفتم اون پسر مغرور یه روز ستاره اگه شد
​​​از لای اسمونا هواسش هس به طُ
پاسخ
سپاس شده توسط: دخترشب ، minaa ، minaa ، sadaf ، Nadia.sh ، محمودی
#2
_جانم عزیزم چیزی شده؟
رها_اوم...باید یه چیزی بهت بگم
_بگو رها خانومی چیشده گلم؟
+ببین میلاد اامم..من..من فقط بخاطر ...پولت نزدیکت شدم الانم خواستم توافقی تموم کنم همه چیزو اونم چون دیدم واقعا ادم خوبی بودی نخواستم یهو برم ..باشه؟
_هه...شوخی خوبی نبود اصلا..
+اما من جدی گفتم...میدونی مشکل چیه؟اینکه تو زود حرفی ک میخوای قبول میکنی و باور میکنی
از خواب پریدم..بازم خواب اون روز نحس  اون دختره عوضی اونی که باعث شده دیگه به کسی اعتماد نکنم همون که...بیخیالش....ساعتو نگاه کردم ۴:۳۰صبح بود رفتم دستشویی و توی اینه به خودم نگاه کردم
صورتم حسابی عرق کرده بود دوتا مشت اب زدم به صورتم که حالم جا بیاد
امروز هفتمه هفتم ابان ماه دقیقا هفتم مهر اون دختره عوضی بهم گفت که فقط بخاطر پول باهام بودن یه ماه از اون روز میگذره
هفت به گفته بچه ها عدد بدشانسی بود...این حرفا رو وقتی دبیرستانی بودم بچه ها میزدن ولی هیچ وقت اعتقاد نداشتم اما الان...بیخیال من میلادم یه پسر ۳۰ساله و دکتر روانپزشک تا یه ماه پیش با دختری به اسم رها نامزد بودم مادرم وقتی بیست سالم بود فوت کرد و از ۱۵سالگی تا ۱۸سالگی خارج بودم پیش بابام وقتی برگشتم بهم گفتن مادرم سرطان خون گرفته ...پدرم کمترین توجه رو بهم داشت با اینکه تک فرزندم ولی فقط و فقط از لحاظ مالی حمایتم میکنه...حتی واسه ختم مادرم نیومد و گفت کار مهمی براش پیش اومده انقدر بی‌کفایته...من یه پسر با موهای مشکی و چشم ابرو مشکی بودم و پوست سفید ...اکثرا شیش تیغه ام و کم اتفاق میفته ریش بذارم
فرم صورتم خوبه تعریف از خود نباشه کشته مرده زیاد دارم هر دختری که دورمه سعی میکنه خودشو یه جوری بهم نزدیک کنه تا قبل از رها هرکی یه جوری نخ میداد جوابشو میدادم با خنده و یا شوخی ولی نمیذاشتم اما بعد از رها....شدم یه پسر جدی و هر دختری که سمتم میومد رفتاری از خودم نشون میدادم که درجا خودشو خیس میکرد
گفتم اون پسر مغرور یه روز ستاره اگه شد
​​​از لای اسمونا هواسش هس به طُ
پاسخ
سپاس شده توسط: دخترشب ، minaa ، minaa ، sadaf ، Nadia.sh
#3
قدم بلنده ۱۸۷...وزنمم ۸۵
گوشیمو از روی میز برداشتم و زنگ زدم به اروین...صمیمی ترین دوستم که بعد از چندتا بوق جواب داد
اروین_بله؟
_سلام خوبی؟
+ممنون تو خوبی چیزی شدع؟
_خواب بودی؟
+مثلا
_بگم برو بخواب؟
+مسخره بگو چیکار داشتی
 _پاشو بیا بالا 
+چرا اونوقت؟
_پاشو بیا حرف نزن
+گمشو بابا میخوام بخوابم
_اروین پاشو بیا اعصاب ندارم
+نوچ
_لوس نشو پاشو یالا
_گمشو بابا میگم میخوام بکپم
اعصابم دیگه داشت خورد میشد هروقت خواب اون دختره عوضی رو میدیدم باید خودمو با یکی و یه چیزی مشغول میکردم وگرنه یه بلایی سر خودم میاوردم ...اخه من که دوسش داشتم اه...سر اروین داد زدم
_اه بهت میگم پاشو بیا بگو باشه
_باشه داداش چیشده الان میام...
.بعدم قطع کرد ...از ۱۸سالگی با اروین رفیقم تنها کسی که در این شرایط بهش اعتماد داشتم و دارم ...طبقه ‌پایین من میشینه کلا خونه یه ساختمون دو طبقه ویلاعیه باهم خریدیمش و اونم روانپزشکه کلا همش تو سر کله همیم حتی معطبامونم پیش همه گاهی هم به تیمارستان سر میزدیم
گفتم اون پسر مغرور یه روز ستاره اگه شد
​​​از لای اسمونا هواسش هس به طُ
پاسخ
سپاس شده توسط: دخترشب ، minaa ، minaa ، minaa ، sadaf ، Nadia.sh
#4
به یه دقیقه نرسیده بود که زنگ درو زدن درو باز کردم قیافشو که دیدم خندم گرفت و پوزخند صدا داری زدم
با یه شلوارک بود و دیگه لباسی هم تنش نبود فقط یه شلوارک چارخونه سبز با موهای ژولیده و قیافه وحشت زده
اروین _چیشده داداش؟
_بیا تو
اروین_نمیخوای بگی چی شده؟
_بازم خواب دیدم...خواب اون‌‌
+اوه اوه خب زودتر میگفتی با کله میومدم دیگه 
_بیخیال حالا تو چرا این شکلی؟
+ببخشیدا اگه شما با کت شلوار میخوابی من اینجوری میخوابم
_گمرو اونور بابا دلقک
بیخیال خوابی که من دیدم شد و به حالت عادی و بخور بخوز خودش برگشت
+خوراکی چی داری دادا؟
_پشمک حاج عبدال...
+ایش جهنم نگو خودم پیدا میکنم
و به سرعت رفت تو اشپزخونه همیشه از این بچه بازیاش خوشم میومد همیشه هم دنبال چیپس و پفک بود از یه رفتارشم خیلی بدم میومد که گاهی گل میکشید از وقتی بهش گیر داده بودم کم ترش کرده بود ولی بازم میکشید نشستم رو مبل جلوی تلویزیون که اروین امد و از پشت بغلم کرد و اروم صورتمو بوس کرد که مثلا خرم کنه
اروین_اقامون خوراکیارو کجا قایم کرده؟
از حرکتش خندم گرفت ولی با این حرفش یاد یه خاطره از رها افتادم.
.رها_اقامون خوراکیارو کجا گذاشته؟
_بچه انقدر نخور چاق میشی
+خب مگه اقامون زن تپلو ندوست؟
بلند شدم و رهارو از اون ور مبل تو بغلم گرفتم و ذول زدم تو چشماش و گفتم_رهایی هرچی شد ولم نکن باشه!؟
با یاد اوری اون روز کزایی چشم هامو محکم بستم و اروینو هل دادم عقب و بعد چشم هامو باز کردم که دیگه بهش فکر نکنم ولی نشد از عصبانیت لیوانی که روی میز بود رو پرت کردم رو زمین که هزار تیکه شد
احساس خفگی میکردم حس میکردم هنوز دستهاش دور گردن مه لباسمو دراوردم و کلمو بین دستام گرفتم تو حال خودم بودم که با صدای اروین به خودم اومدم
اروین_داداش خوبی ؟چیشدی یهو؟
پاشدم و رفتم تو اشپز خونه و از یخچال دوتا بستنی اوردم و یکیشو انداختم تو بغل اروین...فهمید که نباید دیگه بحث رو ادامه بده واسه همین عوضش کرد
اروین_جونم هیکلو...سیکسپکاشو...دادا اصا عاشقت شدم همین الان
زدم تو سرش و با خنده جواب دادم_خفه شو بابا مرتیکه بیشعور مگه خودت برادر پدر نداری؟
+جون جون داداشمون که تو بودی
_فدات داشم مرصی که هستی
+ایش...پاشو پاشو خودتو جمع کن مرسی که هستی لوس بیمزه
_گمشو دیگه بهت رو دادم پروشدیا
+راسی داداشم یادت نره ها عاشقت شدم دلمو شیکوندی
_یعنی اروین گمشو تا یه چیزی بهت نگفتم
بدو بدو رفت سمت پنجره و درشو باز کرد و شروع کرد به قربتی بازی
اروین_اهایی ایه الناسس این میخواد منو بزنهه کمکک یکی نجاتم بده
گفتم اون پسر مغرور یه روز ستاره اگه شد
​​​از لای اسمونا هواسش هس به طُ
پاسخ
سپاس شده توسط: minaa ، minaa ، minaa ، minaa ، minaa ، دخترشب ، دخترشب ، Nadia.sh ، Nadia.sh ، Nadia.sh ، Nadia.sh


چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
12 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
sadaf (۱۵-۰۳-۹۹, ۱۰:۱۳ ق.ظ)، ملکه برفی (۱۴-۰۳-۹۹, ۱۰:۴۴ ب.ظ)، hadis hpf (۱۴-۰۳-۹۹, ۱۰:۲۸ ب.ظ)، دخترشب (۱۹-۰۳-۹۹, ۰۹:۲۱ ب.ظ)، d.ali (۱۹-۰۳-۹۹, ۰۵:۳۹ ق.ظ)، minaa (۱۸-۰۳-۹۹, ۰۵:۲۱ ب.ظ)، آوا7 (۱۷-۰۵-۹۹, ۰۹:۲۱ ب.ظ)، mersad.mr (۲۰-۰۳-۹۹, ۱۱:۱۳ ق.ظ)، Bahara (۱۷-۰۵-۹۹, ۰۸:۳۵ ب.ظ)، Nadia.sh (۰۱-۰۴-۹۹, ۰۶:۱۴ ب.ظ)، Parisa60 (۰۳-۰۵-۹۹, ۰۳:۲۰ ب.ظ)، محمودی (۰۱-۰۶-۹۹, ۱۰:۲۲ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان