انجمن ايران رمان



رمان سيمرغ عشق | nazanin_prsh,yalda_pik کاربر انجمن ایران رمان
زمان کنونی: ۰۳-۰۳-۹۷، ۱۰:۳۰ ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: nazanin_prsh
آخرین ارسال: nazanin_prsh
پاسخ 127
بازدید 8413

امتیاز موضوع:
  • 4 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رمان سيمرغ عشق | nazanin_prsh,yalda_pik کاربر انجمن ایران رمان
چه خوب نیستن
+یلدا جان عزیزم این پارچه رو بگیر یه دستی به خونه بکش
_من که دیروز تمیز کردم
+اینجا باید همیشه تمیز کنی
با سر باشه ای گفتم و پارچه رو گرفتم، اینبار از طبقه بالا شروع کردم
رفتم تو اتاق علیسان، اوووووه اینجا بازار شام بود و من دیشب ندیدم؟؟؟ پوفی کشیدم شروع کردم به مرتب کردن، لباسای کثیفی که یه گوشه پرت شده بود رو توی سبد لباس کثیفا انداختم، همینطور جورابارو. اه اه اه چه بوی بدی میداد حالم بد شد، کاغذای مچاله شده اونور اتاقو انداختم آشغالی، با پارچه پارکت هارو تمیز کردم میزشو پارچه کشیدم. میزو مرتب کردم اومدم که برم، پارکت زیر پام لق میزد دوباره امتحان کردم دیدم نه کلا لق میزنه، نشستم دست زدم بهش، کاملا در اومده بود و یکمم نسبت به بقیه بالاتر میشد، از روی کنجکاوی درش اوردم
اوه این چی بود؟؟؟ دستمو بردم داخل و دفترو دراوردم، یه دفتر خیلی قدیمی بود
بازش کردم، صفحه اول سفید بود همینطور بقیه صفحه ها، جلل الجالب ملت چرا دفتر سفیدو قایم میکنن، الکی ورق زدم ورق زدم که دیدم یه عکس افتاد از دفتره، یه عکس سه در چهار نگاهش کردم
اِوا این که من بودم، ماله دوران راهنمایی منه، این بزغاله عکس منو از کجا اورده؟؟ 
+یلدا مادر کجایی؟ بیا اقا اینا اومدن
شت نرفته برگشتن که
سریع دفترو جای قبلیش گذاشتم ولی عکسمو برداشتم، پارکت رو گذاشتم روش یه نگاهی به دور و ورم انداختم دیدم همچی مرتبه رفتم بیرون همراه با سبد لباسا
بردمش توی اتاق رختکنشون لباسارو توی ماشین لباس شویی انداختم داشتم کارمو انجام میدادم یهو در با صدای وحشتناکی بسته شد از جام پریدم 
صدای علیسان بود انگار داشت با تلفن حرف میزد، مثله اینکه منو ندیده بود چون به قول خودشون از اون حرفای سکرت بود
اروم پشت لباسشویی که کلی جا بود قایم شدم و به حرفاش گوش دادم
+.....
_کی میخوایی ببری؟
+.....
_قرار شد اونم بفروشی؟ خدا خوشش میاد؟
+.....
_کفررر نگو
+....
_من میرم جاش خودِ من سرپرستیه اون عملیات رو به عهده میگیرم
+....
_چرااا اون؟؟؟ مگه چیه من از اون کمتره؟؟
+....
_باشه باشه اشتباه از من بود باشه خودم میارمش

حرفاشون عجیب بود. خدا رحم کنه دوباره با تلفن صحبت کرد
_الو سرهنگ
+.....
_جبااار زنگ زده میگه امشب ساعت چهار صبح باید دخترارو قاچاق کنه
+....
_مشکل اینجاست که میگه یلدا باید این کارو انجام بده
+ ....
_سرهنگ اون دختر امانته نمیشه
+.....
_من چجوری برمم دقیقا
+....
_سرهنگگگگگگ مننن دختر بشم؟؟؟ ای بابا
+...
_باشه الان میارمش پیشتون

انگار کل حرفا راجب من بود
بیخیال شدم اروم خزیدم رفتم لباسارو توی ماشین ریختم، دکمشو زدم و صداش بلند شد
علیسان دومتر از جاش پرید بالا، از ترسیدنش خندم گرفته بود ولی خیلی سگ بود خندمو خوردم
پیشنهاد میشود بدجوری:
سیمرغ عشق
پاسخ
سپاس شده توسط: دخترعلی ، taranomi ، بهار نارنج
+خیلی پرویی تورو ادم میکنم
_یکی باید خودتو ادم کنه
نمیدونم چرا لبخند زد فقط
+ببین یلدا الان باید بریم پیش سرهنگ یه سری چیزارو برات بگه که دونستنش خیلی لازمه
_باشه
+بیرون منتظرتم
سبد رو بردم گذاشتم توی اتاق علیسان و رفتم توی اتاق خودم لباسمو عوض کردم و بیرون رفتم.
به ماشین تکیه داده بود و سیـ ـگار میکشید
لامصب اگر از حق نگذریم ادم ایده الی بود برای هر دختری، هم خوشتیپ بود، هم قیافه خوبی داشت، پولدار بود، پلیسم که بود، از همه مهم تر اخلاقش بینظیر بود ولی خب اگر باهاش لج بیوفتی باهات لج میکنه
کلا من ازش خوشم نمیومد و جوابشم میدادم و مهم نیست برام که هیچی راجبم فکر میکنه ولی هنوز برام عجیب بود عکس من اونم برای چندین سال پیشم دست این چی کار میکرد 
+نمیایی؟
لـ ـبمو گاز زدم و راه افتادم
اشاره داد سوار بشم، سوار شدم
حرکت کرد، تمام راه رو به این فکر میکردم که قراره سرنوشتم چی بشه، کاش منم عین یه سری ادما بودم که از خانوادشون متنفر بودن، کاش از بابام بدم میومد، از مامانم نفرت داشتم از نازنین بیزار بودم، حیف که من عاشقانه میپرستمشون و دنیاشون دنیام بود، خار توی دستشون میرفت من شب تاصبح گریه میکردم، ولی ولی ولی من حق هممونو میگیرم،باا فکر کردن به زجری که بابام کشید اشکام سرازیر شد
با دستمال بینیمو گرفتم و اشکامو پاک کردم
به رو به روم خیره شدم
سنگینی نگاه علیسان رو حس کردم برگشتم نگاهش کردم
_چیه؟
+گریه کردی؟
_نه
+پس اون اشکا چی بود؟
_چشمام عرق کرده بود
اروم خندید
+یلدا
_بله
+چی تو سرته؟
_نمیفهمم چی میگی
+هدفت چیه از اینکه اومدی؟
_کجا اومدم؟
+یلدا خودتو نزن به خریت خودت میدونی دارم چی میگم
_دلیلم شخصیه
+شخصی؟
_اره لزومی نمیبنم توضیح بدم
+لج نکن
_به خودم مربوطه
+پشیمون میشی
_نه نمیشم
+میشی
_نه نمیشم
+شرط ببندیم
_باشه ببندیم
+فقط قبلش یه سوال میپرسم راست جواب بده
_باشه
+نه بگو به روح بابام راست میگم
_اینا برای بچه هاست دلیلی نداره روح بابامو قسم بخورم سوالتو جواب نمیدم
+نه خواهش میکنم قسم بخور
_نه
+اذیت نکن
_اه تو داری اذیت میکنی
+بگو دیگه
_به روح بابام راست جواب میدم
+تو از من بدت میاد؟
_هه این نیاز به قسم خوردن داشت؟؟
+اره حالا بگو
_راستشو بگم متنفرم ازت یعنی نمیخوام سر به تنت باشه هم تو هم سهراب هم سپهر 
یه لبخند خبیثی زد و گفت
+خب اگر پشیمون شدی باید ازم خواستگاری کنی اونم جلو جمع و باهام ازدواج کنی
_چییی؟؟ خنده داره
+خودت قبول کردی شرط بزاریم
_باشه، اونوقت اگر پشیمون نشدم؟
+نمیدونم خودت بگو
_دستتو قطع کنی
+بی انصافیهه
_خودت قبول کردی شرط بزاریم
+باشه قبول
خندید
خندیدم.
پیشنهاد میشود بدجوری:
سیمرغ عشق
پاسخ
سپاس شده توسط: دخترعلی ، بهار نارنج


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  بازگشت خون آشام | محمد رضا عباس زاده کاربر انجمن ایران رمان * م .عباس زاده* 107 4,784 دیروز، ۰۹:۴۹ ب.ظ
آخرین ارسال: * م .عباس زاده*
  فرنگیس | ژاله صفری کاربر انجمن ایران رمان ژاله صفری 18 645 دیروز، ۰۷:۱۳ ب.ظ
آخرین ارسال: ژاله صفری
  رمان قاصدك من|دختر على كاربر انجمن ايران رمان دخترعلی 94 4,647 دیروز، ۰۵:۲۶ ب.ظ
آخرین ارسال: دخترعلی
  سکوت یک قلب |توران زارعی کاربر انجمن ایران رمان توران زارعی 76 2,335 ۳۱-۰۲-۹۷، ۰۲:۲۰ ب.ظ
آخرین ارسال: توران زارعی
Exclamation و تنت را وطنم خواهم کرد | فرزانه نصيرى كاربر انجمن ايران رمان فرزانه نصیری 40 3,410 ۲۹-۰۲-۹۷، ۱۲:۲۵ ب.ظ
آخرین ارسال: فرزانه نصیری
  رمان سراب رد پای تو|maryamalikaniکاربر انجمن ایران رمان maryamalikhani 86 3,286 ۲۴-۰۲-۹۷، ۰۹:۳۸ ب.ظ
آخرین ارسال: maryamalikhani
  رمان فصل تازه زندگی| دهقانی کاربر انجمن ایران رمان دهقانی 10 380 ۲۳-۰۲-۹۷، ۰۳:۳۶ ب.ظ
آخرین ارسال: دهقانی
  رمان چاه تنهایی(جلد دوم اتاق دریا) | maryamalikani کاربر انجمن ایران رمان maryamalikhani 31 1,616 ۲۱-۰۲-۹۷، ۰۸:۲۱ ب.ظ
آخرین ارسال: maryamalikhani
Rainbow معجزه ای به رنگ عشق|ک.اشرافی(Ms.Kosar) کابر انجمن ایران رمان Ms.Kosar 13 515 ۱۷-۰۲-۹۷، ۱۰:۵۴ ب.ظ
آخرین ارسال: Ms.Kosar
  رمان طلوع در سرزمین خدایان|الی نجفی کاربر انجمن ایران رمان الی نجفی 51 11,514 ۱۵-۰۲-۹۷، ۱۱:۰۶ ق.ظ
آخرین ارسال: الی نجفی

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
100 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
admin (۲۷-۱۰-۹۶, ۱۲:۴۹ ب.ظ)، sadaf (۲۳-۱۰-۹۶, ۰۲:۲۲ ق.ظ)، tahvildar (۱۱-۰۸-۹۵, ۱۲:۱۴ ب.ظ)، mahmonir11 (۰۴-۱۲-۹۶, ۱۲:۱۱ ق.ظ)، aminfar (۰۵-۰۷-۹۵, ۰۴:۴۹ ب.ظ)، ملکه برفی (۲۲-۰۴-۹۵, ۰۶:۳۷ ب.ظ)، hadis hpf (۲۴-۰۴-۹۵, ۰۳:۰۸ ب.ظ)، نويد (۰۲-۰۵-۹۵, ۰۱:۰۹ ب.ظ)، nika_beny (۳۱-۰۶-۹۵, ۰۷:۵۹ ب.ظ)، خانوم معلم (۳۰-۰۶-۹۵, ۰۳:۰۶ ب.ظ)، 2fan2314 (۲۴-۰۴-۹۵, ۰۳:۴۷ ب.ظ)، آیداموسوی (۲۲-۰۷-۹۵, ۱۱:۳۴ ب.ظ)، ناهيد پيرو (۱۵-۰۶-۹۶, ۰۳:۵۵ ب.ظ)، parysa7 (۰۹-۰۶-۹۵, ۰۴:۳۹ ب.ظ)، fatemeh . R (۲۴-۰۵-۹۵, ۰۷:۳۸ ب.ظ)، barooni (۰۳-۰۷-۹۵, ۰۱:۰۴ ب.ظ)، لیلا خفن (۰۲-۰۵-۹۵, ۱۲:۵۹ ب.ظ)، ♥صنم♥ (۲۴-۱۰-۹۶, ۰۹:۳۱ ق.ظ)، azar (۰۷-۰۷-۹۵, ۱۱:۳۷ ب.ظ)، نام کاربریmehri (۲۷-۰۷-۹۵, ۱۲:۱۱ ب.ظ)، ملاك (۱۹-۰۷-۹۵, ۱۲:۳۲ ق.ظ)، مرمر (۲۹-۰۷-۹۵, ۰۱:۲۷ ب.ظ)، nazanin77 (۰۸-۰۷-۹۵, ۰۸:۳۹ ب.ظ)، پروانه دولتی (۱۱-۰۷-۹۵, ۰۹:۲۳ ق.ظ)، ساده (۲۳-۰۷-۹۶, ۱۰:۰۳ ب.ظ)، ليلا محمد (۳۱-۰۵-۹۵, ۰۱:۱۶ ق.ظ)، مرجان سادات (۲۵-۰۷-۹۵, ۱۲:۴۷ ب.ظ)، sayyn (۱۳-۰۷-۹۵, ۱۲:۴۳ ق.ظ)، برف سیاه (۳۱-۰۶-۹۵, ۰۱:۳۷ ب.ظ)، mahsa9355 (۲۹-۰۶-۹۵, ۰۴:۵۲ ب.ظ)، # نگین خانوم # (۰۱-۰۷-۹۵, ۱۱:۲۳ ب.ظ)، آیشن (۲۶-۰۴-۹۵, ۱۲:۰۰ ق.ظ)، zahra_ayyar (۲۵-۰۴-۹۶, ۰۳:۳۶ ب.ظ)، samanehjoon (۰۲-۰۸-۹۵, ۰۲:۵۲ ب.ظ)، 1386fatima (۰۴-۰۷-۹۵, ۰۵:۰۵ ق.ظ)، R.forough (۰۱-۰۷-۹۵, ۰۲:۴۴ ق.ظ)، شیشه (۰۹-۰۸-۹۵, ۰۷:۳۹ ب.ظ)، محـmahyaـیا (۳۰-۰۴-۹۵, ۱۱:۱۸ ب.ظ)، Atiy (۲۹-۰۶-۹۵, ۰۷:۴۸ ب.ظ)، زينال (۳۰-۰۴-۹۵, ۱۱:۳۹ ب.ظ)، HONARMAND (۲۱-۰۷-۹۵, ۰۴:۴۱ ب.ظ)، mona64 (۱۶-۰۷-۹۵, ۰۷:۴۵ ب.ظ)، ariel (۱۶-۰۷-۹۵, ۰۲:۵۵ ب.ظ)، پرند30 (۲۲-۰۸-۹۵, ۱۰:۰۰ ق.ظ)، نازنين (۲۲-۰۴-۹۵, ۰۲:۱۰ ب.ظ)، s_eskandary (۰۱-۱۲-۹۵, ۱۰:۳۹ ق.ظ)، Ramon zarei (۲۳-۰۵-۹۵, ۰۹:۳۱ ب.ظ)، ثـمین (۲۰-۰۹-۹۵, ۰۶:۰۸ ب.ظ)، Josh (۱۴-۰۷-۹۵, ۱۲:۲۳ ق.ظ)، حوال (۱۸-۱۱-۹۵, ۰۲:۴۰ ب.ظ)، Mona.farajii (۰۷-۰۸-۹۵, ۱۰:۴۰ ق.ظ)، صبا1367 (۰۸-۰۷-۹۵, ۱۱:۱۶ ب.ظ)، rezvan2000 (۲۳-۰۹-۹۵, ۰۴:۵۸ ق.ظ)، s33s (۰۵-۰۸-۹۵, ۰۵:۱۴ ق.ظ)، sami .gh.h (۰۷-۰۲-۹۶, ۰۴:۲۰ ب.ظ)، bina (۲۳-۰۷-۹۵, ۰۵:۱۶ ب.ظ)، mehrmahi (۱۸-۱۰-۹۶, ۰۷:۰۷ ق.ظ)، AsαNα (۰۱-۰۵-۹۶, ۰۸:۰۵ ب.ظ)، fatemeh00 (۲۱-۰۴-۹۶, ۱۰:۲۴ ب.ظ)، ft.samadi (۲۲-۱۰-۹۶, ۰۱:۲۶ ب.ظ)، Katayon (۱۴-۰۷-۹۵, ۰۱:۲۵ ق.ظ)، زهرا ك (۰۷-۰۶-۹۵, ۱۰:۰۳ ب.ظ)، NARCISSUS.97 (۰۹-۰۷-۹۵, ۰۸:۱۵ ب.ظ)، kosar1831 (۲۳-۰۴-۹۵, ۰۱:۴۱ ب.ظ)، hananee (۱۵-۰۵-۹۵, ۱۰:۳۴ ب.ظ)، saman gol (۲۳-۰۴-۹۵, ۱۰:۴۹ ب.ظ)، مهدی - ال (۰۳-۰۷-۹۵, ۰۳:۳۳ ب.ظ)، nazanin_prsh (۰۹-۱۱-۹۶, ۰۴:۵۳ ب.ظ)، Shahnaz Rezaei (۳۱-۰۶-۹۵, ۰۳:۵۶ ب.ظ)، negin.mhi (۳۱-۰۶-۹۵, ۰۸:۲۸ ب.ظ)، noshin jojoo (۳۰-۰۶-۹۵, ۰۹:۱۲ ق.ظ)، ساحل آرام (۰۱-۰۶-۹۵, ۰۳:۲۸ ب.ظ)، ارام ارامش (۳۱-۰۴-۹۵, ۰۱:۰۰ ق.ظ)، اسمانی ها (۱۳-۱۲-۹۶, ۰۷:۵۵ ب.ظ)، Samii (۰۷-۰۷-۹۵, ۰۵:۳۰ ب.ظ)، m@hshid (۰۹-۰۶-۹۵, ۰۸:۳۱ ب.ظ)، m.shojaei (۰۲-۰۷-۹۵, ۱۰:۵۵ ب.ظ)، tmousavei (۲۸-۰۵-۹۵, ۱۲:۳۸ ب.ظ)، Atefeh78 (۱۵-۰۷-۹۵, ۰۲:۴۵ ب.ظ)، الف.الف (۱۳-۰۵-۹۶, ۰۷:۱۷ ب.ظ)، گیسو کمند (۱۵-۰۵-۹۵, ۰۵:۲۸ ب.ظ)، Saharahmad (۰۳-۰۸-۹۵, ۰۹:۲۹ ق.ظ)، بامداده (۱۶-۰۷-۹۵, ۰۵:۵۰ ب.ظ)، HONAR (۱۴-۰۷-۹۵, ۱۰:۱۸ ب.ظ)، مینوشی (۲۰-۰۷-۹۵, ۱۱:۳۲ ق.ظ)، samiye54 (۱۲-۰۷-۹۵, ۰۸:۲۲ ق.ظ)، fafala (۳۱-۰۶-۹۵, ۱۲:۳۵ ق.ظ)، assal (۱۲-۰۷-۹۵, ۱۰:۲۷ ب.ظ)، اژین (۱۲-۰۸-۹۵, ۰۱:۱۰ ب.ظ)، Eli1234 (۳۰-۰۶-۹۵, ۰۲:۴۵ ب.ظ)، Juli (۰۱-۰۹-۹۵, ۰۴:۲۶ ب.ظ)، "Samina" (۰۱-۰۷-۹۵, ۰۸:۵۳ ب.ظ)، roghaeh (۱۹-۰۷-۹۵, ۰۲:۵۵ ب.ظ)، 9305201346 (۱۹-۰۸-۹۵, ۰۲:۵۱ ق.ظ)، Sareh.gh (۱۳-۰۸-۹۵, ۰۴:۱۳ ب.ظ)، fatemehzahramp (۳۱-۰۶-۹۵, ۰۹:۱۶ ب.ظ)، صدیقه66 (۰۴-۰۷-۹۵, ۰۱:۳۳ ب.ظ)، mansoureh.80xz (۰۶-۰۷-۹۵, ۰۵:۱۹ ب.ظ)، Setare.soheil (۲۹-۰۸-۹۵, ۰۴:۰۸ ب.ظ)، 1351 (۳۰-۰۶-۹۵, ۱۱:۵۷ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان