اطلاعیه رمان

[*] سلام
[*] برای خواندن رمان مد نظرتون : پس از عضویت در انجمن به یکی از مدیرا پیام بدین و اسم رمان رو عنوان کنید تا رمان بررسی بشه
[*] برای ثبت نام کلیک کنید:لینک ثبت نام
[*]<<*****مسابقه بزرگ داستان کوتاه ِ کوتاه ِ انجمن ایران رمان ****>>

نظرسنجی: رمان بیشتر از چه ژانری باشه؟
این نظرسنجی بسته شده است.
پلیسی
0%
0 0%
غمگین
0%
0 0%
همخونه ای
0%
0 0%
عاشقانه
0%
0 0%
هیجانی
0%
0 0%
مجموع 0 رای 0%
* چنانچه به گزینه‌ای رای داده اید، با علامت ستاره مشخص گردیده است. [نمایش نتایج]


رمان مثل همیشه تنها | Saharnl.ir کاربر انجمن
زمان کنونی: ۳۰-۰۸-۹۷، ۱۰:۱۶ ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Saharnl.ir
آخرین ارسال: Saharnl.ir
پاسخ 3
بازدید 130

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رمان مثل همیشه تنها | Saharnl.ir کاربر انجمن
#1
من سحرم دختری که قبلا مهربون بود و ساده ولی حالا تبدیل شدم به یک سنگ،تنها شدم ،ترکم کردن از همه آدم های اطرافم نفرت دارم حتی از خودم.
تلاش کردم تا شدم اینی که حالا هستم...
از نظر دیگران زندگی عالی دارم ولی وقتی دلخوشی ندارم این زندگی به چه دردم میخوره ؟؟؟
تلاش کردم و دکتر شدم ولی در کنارش.....
پاسخ
سپاس شده توسط: sadaf ، admin ، نیـایــش ، دخترعلی ، دخترعلی
#2
لطفا برای بهتر شدنِ کار خودتون و همکاری با مدیران این نکات را رعایت کنید:

♦عزیزان در هنگام نوشتن نکات نگارشی را حتما رعایت بکنید .

برای این منظور از این لینک کمک بگیرید :[مهم ترین نکات ویرایشی مخصوص نویسندگان]

♦پستهای رمان نباید از 20 خط کمتر باشه .

♦بین خطوط رمان فاصله نیندازید.

♦برای تهیه ی جلد رمان به این تاپیک برین و درخواست جلد بدین :[درخواست طراحی جلد رمان کاربران سایت]

♦عکس شخصیتهای رمان در بخش مخصوص خودش قرار داده بشه :[عکس شخصیت رمان کاربران سایت]

♦در انتخاب موضوع ، اسم و متن رمان دقت کافی و لازم رو داشته باشید و این نکات رو رعایت فرمایید :[قوانینی که هر نویسنده باید رعایت کند]

♦پست و تاپیک رمان در هیچ صورتی از انجمن حذف نخواهد شد پس در ابتدای کار دقت لازم رو در ایجاد تاپیک داشته باشین.

♦برای اینکه همراه متن رمانتون حروف انگلیسی نباشه از این راه استفاده کنید [ برطرف کردن حروف انگلیسی همراه متن ]

موفق باشید.[عکس: mara.gif]


 
پاسخ
#3
?قسمت اول?دقیقا مثل روز روشن یادمه ۲۶ تیرماه بود و هوا گرم اون روز قرار بود خودم و مامان و بابا سه تایی بریم ایلام ،فکر کنم دو سه سالی میشد که اومده بودیم ایران.پدرم رانندگی میکرد و مامانم خواب بود، از پدرم خواستم آهنگ رو عوض کنه حواس بابام پرت شد و دیگه چیزی نفهمیدم....من سحر پوریایی ۱۴ ساله متولد کشور هلند با خانواده شلوغ ۷ نفره (۳ دختر & ۲ پسر ) زندگی خیلی آرومی داشتم و چون بچه آخر بودم همه دوستم داشتن ۱۲-۱۱ سالم بود که ایران همه خواهر برادرام ازدواج کرده بودن و فقط من پیش مامان و بابام بودم، خواهر بزرگم که دو تا دختر داشت رفت ایلام و اون یکی خواهرم هم یک دختر و یک پنمیدونم سر داشت رفت ارومیه ولی برادرام نیومدن ایران  بزرگه احسان موند هلند و قرار بود بچش ۸ ماه بعد به دنیا بیاد و اون یکی هم سالار رفت استرالیا و تازه با حدیث نامزد کرده بود.خیلی خانواده پرجمعیتی داشتم از خانواده مامام بابام نگم که یک صفحه کامل هم کافی نیست.دقیقا ۲ ماه و سه روز تو کما بودم وقتی به هوش اومدم دیدم همه سیاه پوشیدن  اونجا بود که فهمیدم که تنها شدم بهم گفتن پدرم درجا تموم میکنه و مادرم به بیمارستان نرسید.تو شک خیلی بدی رفتم،انگار مرده بودم به تصمیم احسان برگشتم هلند و با خودش و همسرش پریا که دخترداییم میشد رفتمبه زادگاهم کم نگاه ها عوض شد انگار اضافی بودم نمیدونم چرا ولی همچین حسی داشتم.یک روز برای چکاپ دوباره به بیمارستان رفتم چون بعد او تصادف لعنتی من افسردگی گرفتم ، قرص مصرف میکردم مگه نه خوابم نمیبرد.وقتی داخل شدم با یک مرد ۳۷-۳۸ ساله که اخمو بود روبه رو شدم: من دکتر بهزاد صحرایی هستم فهمیدم ایرانیه فکر کنم فارسی حرف بزنیم راحت تری نه ؟؟؟  داستان زندگیتو شنیدم، زندگی‌باحالی داری از یک دختر آروم و مهربون و شاد تبدیل شدی به یک دختر شکست خورده گوشه گیر و تنههها شدی من از خیلی وقت پیش پدرت رو میشناسم تو جنگ خانوادم رو نجات داد حالا اینارو بی خیال نمیخوای تمومش کنی ؟؟ پس به کشورت خدمت کن... منظورش رو نفهمیدم - چطوری؟؟؟ - ببین من در اصل پلیس مخفی هستم ابروهام رفتن بالا داداشت میگه که خیلی نترس و جسوری البته من از خیلی وقت پیش تو رو زیر نظر دارم شاید تو منو نشناسی ولی من تو رو خیلی خوب میشناسم  امممم فهمیدم با خانوادت اینا آنچنان رابطه خوبی نداری نه ؟؟؟ ولی باعث تعجبه آخه تو ... پریدم وسط حرفش باید فکر کنم -خیلی خوب بیا اینم کارتمه درضمن هر وقت، هر وقت که خواستی زنگ بزن oke???خوب یادم نمیاد نمیدونم دو هفته یا سه هفته بعد بود که  از مدرسه تازه اومده بودم و خواستم وارد خونه بشم که صدای حرف زدن پریا و احسان اومد - احسان جان فردا پس فردا بچمون به دنیا میاد من نمیتونم از سحر هم مراقبت کنم که ... - تو میگی چیکار کنم هاا؟؟  .... ساعت ۶ صبح بود و من تصمیم گرفتم برم نمیدونم چرا ولی از همشون نفرت داشتم هه حتما اگه پیش بقیه برم اینطوری رفتار میکنن به دکتر زنگ زدم و اون با خوشحالی قبول کرد و گفت که منتظرمه تمام مدارک و وسایل و لباسام و... جمع کردم و روی یک ورقه نوشتم: من برای همیشه رفتم تا مزاحم شماها نشم دنبالم نگردید ..فکر کنید منم مثل بابا و مامان مردم.وقتی رسیدم دهنم باز موند این خونه بود یا کاخ؟؟ البته خونه خودمون هم دوبلکس بود ولی این کجا و او کجا ؟؟؟ همسرش که زن خیلی مهربونی بود خودش رو مریم سلطانی معرفی کرد و دو تا دختراش که یکیشون واقعا شیطون بود یکدفعه اومد جلو و تند تند شروع کرد به حرف زدن- من ساغرم میدونم میدونم نو سحری البته از این به بعد خواهر و دوست صمیمی من ...اون یکی  هم که خیلی آروم و مهربون بود خودش رو غزل معرفی کرد، غزل از من بزرگتر بود و ساغر چند ماهی ازم کوچیکتر بود.​​​​​​آقای دکتر ( عمو جان) ازم معدلم رو خواست A همه دهنشون باز موند آخه نو هلند یکم سخت بود ولی نه زیاد. - عمو جان می خوام اسم و فامیلیم رو عوض کنم زن عمو مریم - خب میشی دختر من و اسمت هم فکر کنم .. سحرناز بهت میخوره آره سحرناز صحرایی .زندگی سخت من از اون روز شروع شد در کنار درس خوندنم تمرین های سختی داشتم چند روز غذا نخوردن نمیدونم حمله سگ و ..عمواینا بعد دو سال برگشتن ایران ولی من و ساغر و غزل موندیم و سخت تلاش کردیم دخترا چند وقت یکبار رفتن ایران ولی من تصمیم گرفتم تا آماده نشدم ایران نرم???
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  رمان سراب رد پای تو|maryamalikaniکاربر انجمن ایران رمان maryamalikhani 115 5,116 11 ساعت قبل
آخرین ارسال: maryamalikhani
  رمان قاصدك من|دختر على كاربر انجمن ايران رمان دخترعلی 202 10,495 ۲۷-۰۸-۹۷، ۱۲:۲۲ ق.ظ
آخرین ارسال: دخترعلی
  فرنگیس | ژاله صفری کاربر انجمن ایران رمان ژاله صفری 38 2,441 ۲۵-۰۸-۹۷، ۰۱:۱۶ ق.ظ
آخرین ارسال: ژاله صفری
  رمان فصل تازه زندگی| دهقانی کاربر انجمن ایران رمان دهقانی 19 895 ۱۴-۰۸-۹۷، ۰۴:۰۰ ب.ظ
آخرین ارسال: دهقانی
  رمان چاه تنهایی(جلد دوم اتاق دریا) | maryamalikani کاربر انجمن ایران رمان maryamalikhani 44 2,924 ۰۷-۰۸-۹۷، ۰۴:۲۵ ب.ظ
آخرین ارسال: maryamalikhani
  ✘ جلد های آماده شده کاربران انجمن ✘ آیداموسوی 32 4,599 ۰۸-۰۷-۹۷، ۱۲:۰۹ ب.ظ
آخرین ارسال: نیـایــش
  ❤ تاپیک درخواست طرح جلد برای کاربران انجمن ❤ دخترعلی 3 115 ۰۸-۰۷-۹۷، ۱۲:۰۶ ب.ظ
آخرین ارسال: نیـایــش
Exclamation درخواست طراحی جلد رمان کاربران سایت sadaf 132 15,194 ۲۲-۰۶-۹۷، ۰۲:۱۵ ب.ظ
آخرین ارسال: نیـایــش
Rainbow معجزه ای به رنگ عشق|ک.اشرافی(Ms.Kosar) کابر انجمن ایران رمان Ms.Kosar 15 859 ۲۹-۰۳-۹۷، ۱۲:۱۸ ق.ظ
آخرین ارسال: Ms.Kosar
  رمان یگانه ی عشق | nastaran_f sadaf 60 2,381 ۲۸-۰۳-۹۷، ۰۸:۳۰ ب.ظ
آخرین ارسال: "MaLaKe"N"

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
9 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
admin (۲۱-۰۶-۹۷, ۰۱:۳۶ ب.ظ)، sadaf (۰۹-۰۷-۹۷, ۰۲:۴۵ ب.ظ)، دخترعلی (۰۹-۰۷-۹۷, ۰۹:۰۲ ق.ظ)، هاموس (۰۶-۰۷-۹۷, ۰۶:۴۵ ق.ظ)، باران حاتمی (۲۰-۰۶-۹۷, ۰۹:۵۹ ق.ظ)، نیـایــش (۰۸-۰۷-۹۷, ۰۲:۵۹ ب.ظ)، Saharnl.ir (۰۹-۰۷-۹۷, ۰۲:۵۱ ب.ظ)، یغما (۰۲-۰۷-۹۷, ۱۱:۵۴ ب.ظ)، درخت نخل (۱۶-۰۸-۹۷, ۱۲:۳۹ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان