اطلاعیه رمان

[*] برخی از جدید ترین رمانهای انجمن ایران رمان
[*] رمان گل سر شکسته|دختر علی کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان ییلاق دلپذیر | اسماء کرمی پور کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان فرنگیس | ژاله صفری کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان سراب رد پای تو|maryamalikaniکاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان فصل تازه زندگی| دهقانی کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان محکوم به حبس ابد|علیرضا شاه محمدی کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان رُبوخه | mila.f کاربر انجمن ایران رمان
[*] برای خواندن رمان مد نظرتون : پس از عضویت در انجمن به یکی از مدیرا پیام بدین و اسم رمان رو عنوان کنید تا رمان بررسی بشه
[*] برای ثبت نام کلیک کنید:لینک ثبت نام


رمان محکوم به حبس ابد|علیرضا شاه محمدی کاربر انجمن ایران رمان
زمان کنونی: ۰۲-۰۷-۹۸، ۰۲:۳۲ ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: alirezaa_shah
آخرین ارسال: دخترعلی
پاسخ 163
بازدید 3175

امتیاز موضوع:
  • 2 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رمان محکوم به حبس ابد|علیرضا شاه محمدی کاربر انجمن ایران رمان
نیم نگاهی به چهره ی غمگین نازنین کردم و سرم رو به علامت “آره” تکون دادم و نرگس شروع کرد توضیح دادن ولی من تمام حواسم به نازنین بود.
تو اون دو سال چه سختی هایی که من و نازنین نکشیدیم، حدود یک سال از مرگ مادرم میگذشت که عمو حسنمم فوت کرد، ملیکا میگفت توی خواب خفه شده ولی چرا؟
تمام پزشکا گفتن توی خواب نفسش بند اومد ولی امکان نداشت، عمو حسنم کاملا بدنش سالم بود و این یهویی رفتنش خیلی مشکوک بود!
بعد از اینکه نرگس بهم یاد داد لبخندی پهن بهش زدم و خطاب به نرگس و نازنینی که یکم حالش بهتر شده بود گفتم:
-حالا برید به پروین خانوم کمک کنید کبابو بیارید بزنیم بر بدن!
این رو گفتم و هر سه زدیم زیر خنده و نرگس با ذوق خطاب به من گفت:
-وای عمو آرشا من همیشه آرزوم بود کباب بخورم، دوست دارم بدونم چه مزه ایه؛ آخه میدونی...
نگاهش رنگ غم گرفت و بعد از نیم نگاهی به آشپزخونه یواش ادامه داد:
-این پیرمرده که صاحب خونست و مامانم میگه آدم خوبی نیست تند تند تو حیاط کباب میپزه میخوره و یه ذره ام به من نمیده، مامانمم هرماه میگه ماه بعد میخرم میخوریم، ولی نمیخره برام.
این رو گفت و با ل**ب های آویزون راهیه آشپزخونه شد. من و نازنین هیچی نمیتونستیم بگیم و فقط همو نگاه میکردیم. چشمام پر از اشک شد وقتی دیدم آرزوی یه نفر خوردن یه سیخ کبابِ!
بعد از خوردن ناهار نرگس که روبروی من نشسته بود دستش رو روی شکمش گذاشت و گفت:
-عمو آرشا دستت درد نکنه، تاحالا اینقدر نخورده بودم خیلی خوشمزه بود.
لیوان دوغ رو گرفتم دستم و گفتم:
-نوش جونت، چند وقت دیگه وسایل میارم با خودم تو حیاط میپزیم میخوریم، خوبه؟
چشم های از ذوق درشت شدش رو اول به من و بعد به پروین خانوم سپرد و گفت:
-تو بهترین عموی دنیایی
این رو گفت و با شیطنت بوسی برام فرستاد که باعث شد همگی بزنیم زیر خنده. ولی دوباره سرفه های شدید نرگس باعث شد خنده روی ل**ب هر سه تامون خشک شه، دلیل اون سرفه ها هر چی بود نباید تو اون سن سراغ نرگس میومد!
خدايا تو ببين 
خدايا تو ببخش

 
پاسخ
سپاس شده توسط:
در حیاط رو باز کردم و اول نازنین و بعد من از خونه زدیم بیرون، نرگس با چشم های پر از اشک به من و نازنین گفت:
-زود بیاییدا؛ باشه؟
دستم رو گذاشتم رو چشمم و بعد از “چشم”ی گفتم:
-توام پس فردا حتما با مادرت بیا عروسی عموت؛ باشه؟
اونم خیلی بامزه مثل خودم دستش رو گذاشت تو چشمش و همین کافی بود برای اینکه خم شم و محکم بغلش کنم.
از بغلم که بیرون کشیدمش یه جوری نگاهم میکرد که باعث شد بدون اختیار لبخند بزنم و تو دلم هزاران هزار بار دورش بگردم.
نرگس رفت سمت نازنین و مشغول خداحافظی گرم باهاش شد که پروین خانوم گفت:
-آقا آرشا به خدا هر چقدر تشکر کنم کمه، نمیدونید با اومدنتون چقدر نرگس روحیش خوب شد
سرم رو پایین انداختم و پاکت رو بدون اینکه نرگس و نازنین متوجه بشن دادم بهش و گفتم:
-اینو لطفا از من قبول کنید.
نیم نگاهی به پاکت کرد و گفت:
-آخه آقا آرشا...
پریدم وسط حرفش و گفتم:
-خواهش میکنم.
سرش رو پایین انداخت و پاکت رو توی جیب مانتوی بلند و کهنش گذاشت و ماهم بعد از خداحافظی کوتاهی ازشون به سمت ماشینمحرکت کردیم.
داخل ماشین که نشستیم نگاهی به در خونه پروین خانوم انداختم که دیدم نرگس با لبخندی جلوی در ایستاده و داره برامون دست تکونمیده.
نازنین شیشه سمت خودش رو پایین کشید و با دستش براش ب*و*س فرستاد و مثل خودش دستش رو تکون میداد. بعد از بوق کوتاهی ازکوچشون بیرون اومدم و راهیه خونه شدیم.
دستم رو بردم سمت رادیو و بعد از روشن کردنش آهنگ ملایمی در حال پخش بود، نیم نگاهی به نازنین کردم که سرش روی شیشه ماشینبود و حسابی تو خودش بود.
-به چی فکر میکنی؟
از گوشه ی چشم نیم نگاهی به روبرو کرد و گفت:
-به خیلی چیزا
دستمو جلو بردم و صدای رادیو رو کم کردم و گفتم:
-خب؛ میشنوم.
شیشه سمت خودش رو کمی بالا داد و گفت:
-میشه الان بریم پیش مامان بهاره؟
پوف کش داری کشیدم و خواستم جوابش رو بدم که زودتر از من گفت:
-قول میدم حالم بد نشه، گریه هم نمیکنم...
سرش رو کامل چرخوند سمت بیرون و ادامه داد:
-دلم خیلی گرفته.
خدايا تو ببين 
خدايا تو ببخش

 
پاسخ
سپاس شده توسط:
از وقتی نازنین رفت توی آشپزخونه و بیرون اومد حالش اینجوری شد، انگار توی آشپزخونه حرفی یا اتفاقی افتاده که من ازش خبر ندارم.
سوالی که توی ذهنم ایجاد شده بود رو پرسیدم:
-چیزی شده نازنین؟
همچنان نگاهش روی بیرون بود، فکر میکرد اینجوری متوجه جمع شدن اشکت توی چشم هاش نمیشم!
-نه چیزی نشده فقط بریم بهشت زهرا، باید با مامان حرف بزنم تا خوب شم.
دیگه چیزی نگفتم و نگاهم رو دوختم به جاده، حتما چیز مهمی نبود که نازنین به من نگفت!
شاید نازنین بخاطر وضع زندگی پروین خانوم اونجوری شده بود، شاید بخاطر سرفه های نرگس بود، شایدم بخاطر اشک های پروین خانوم حالش بد شده بود. واقعا نمیدونستم ولی هر چیزی که بود بدجور حال نازنین رو گرفته بود.
بعد از رسیدنمون به بهشت زهرا کنار گل فروشی ایستادم و همونجور که کمربندمو باز میکردم خطاب به نازنین گفتم:
-نازنین جان بشین الان میام
ولی اون زودتر از من کمربندشو باز کرد و گفت:
-نه نه نمیذارم تنها بری...
در رو باز کرد و همونجور که از ماشین پیاده میشد ادامه داد:
-منم میام باهات
نگاهم روی صندلی خالیش برای چند لحظه موند و بعد از پوفی از ماشین پیاده شدم و بعد از قفل کردن در ماشین به سمت گل فروشی حرکت کردیم. طبق معمول نازنین دستش رو محکم حلقه کرد دور دستم.
آروم و با لحنی شوخ گفتم:
-مراقبی ندزدنم؟
نیم نگاهی به من کرد و با حالتی جدی ولی پر از استرس گفت:
-دست خودم نیست آرشا، وقتی تنها میری جایی و پیشم نیستی استرس میگیرم.
لبخندی به روش زدم:
-الهی من فدات بشم
بعد از اینکه لبخند کم جونی بهم زد وارد گل فروشی شدیم، مغازه ای نسبتا کوچیک ولی پر از گل و بوی گل که فضای خیلی قشنگ و خوش بویی رو درست کرده بود.
رفتیم سمت آقایی که درحال مرتب کردن دسته گل سیاه رنگی بود:
-سلام جناب، خسته نباشید؛ یه چندتا گل چیز میخوام.
وقتی صدام رو شنید سریع سرش رو بالا آورد و با ابروهای بالا رفته گفت:
-سلام، شما همونی نیستید که شبا تو رادیو شعر میخونه؟ آقای...
چشم هاش رو بست و با انگشت اشاره چند تا به پیـ ـشونیش زد تا اسمم یادش که من با لبخندی پهن زودتر گفتم:
-آرشا روشن؛ بله خودم هستم.
خدايا تو ببين 
خدايا تو ببخش

 
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  فرنگیس | ژاله صفری کاربر انجمن ایران رمان ژاله صفری 113 6,941 ۱۱-۰۶-۹۸، ۱۱:۳۷ ب.ظ
آخرین ارسال: ژاله صفری
  رمان گل سر شکسته|دختر علی کاربر انجمن ایران رمان دخترعلی 158 8,044 ۲۲-۰۴-۹۸، ۰۲:۳۴ ب.ظ
آخرین ارسال: دخترعلی
  رمان سراب رد پای تو|maryamalikaniکاربر انجمن ایران رمان maryamalikhani 141 7,315 ۱۶-۱۱-۹۷، ۱۰:۰۵ ب.ظ
آخرین ارسال: ژاله صفری
  رمان قاصدك من|دختر على كاربر انجمن ايران رمان دخترعلی 229 11,916 ۲۵-۰۹-۹۷، ۰۲:۳۶ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان من وبقچه ى ارزشمندم| دختر علی کاربر انجمن ایران رمان دخترعلی 180 20,555 ۲۴-۰۷-۹۷، ۰۹:۰۳ ق.ظ
آخرین ارسال: دخترعلی
  رمان مبهم | ايانا كاربر انجمن ايران رمان ایانا 147 5,659 ۲۱-۱۱-۹۶، ۱۰:۲۱ ب.ظ
آخرین ارسال: ملکه برفی
  پشت یک دیوار سنگی | aram-anid کاربر انجمن aram-anid 214 7,238 ۲۷-۰۹-۹۶، ۱۲:۲۵ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان اتاق دريا|maryamalikani كاربر انجمن ايران رمان maryamalikhani 158 8,016 ۰۶-۰۸-۹۶، ۰۲:۳۲ ق.ظ
آخرین ارسال: Elesa
  رمان تو کی هستی | Mahsa.s کاربر انجمن ایران رمان Mahsa.s 130 4,184 ۲۱-۰۶-۹۶، ۱۲:۴۳ ق.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان تظاهر | mahsa.s(مهسا صفری)کاربر انجمن ایران رمان AsαNα 98 5,362 ۲۴-۰۳-۹۶، ۰۲:۳۴ ب.ظ
آخرین ارسال: Mahsa.s

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
100 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
admin (۲۷-۰۴-۹۸, ۰۷:۴۶ ق.ظ)، nafas (۱۱-۰۶-۹۸, ۰۱:۴۳ ب.ظ)، sadaf (۱۷-۰۶-۹۸, ۱۰:۰۲ ق.ظ)، زینب سلطان (۰۱-۰۶-۹۸, ۰۵:۵۵ ب.ظ)، *Zahra* (۱۸-۰۴-۹۸, ۰۱:۳۴ ق.ظ)، R a n A (۲۸-۰۲-۹۸, ۰۵:۰۱ ق.ظ)، ملکه برفی (۱۶-۰۶-۹۸, ۱۱:۴۶ ق.ظ)، فلرتیشیا (۲۰-۰۳-۹۸, ۰۳:۲۲ ب.ظ)، heliia (۲۱-۰۶-۹۸, ۱۰:۳۵ ق.ظ)، yamoor (۲۴-۰۴-۹۸, ۱۲:۱۳ ب.ظ)، Kourd74 (۲۹-۰۵-۹۸, ۰۵:۰۶ ب.ظ)، soha-akbari (۲۴-۰۴-۹۸, ۱۲:۲۱ ق.ظ)، Shahriy (۲۳-۰۱-۹۸, ۰۸:۳۹ ب.ظ)، tabarakrayaneh (۲۰-۰۴-۹۸, ۰۱:۱۶ ب.ظ)، دخترشب (۲۹-۰۶-۹۸, ۰۱:۵۰ ب.ظ)، mehrmahi (۲۹-۰۱-۹۸, ۱۱:۱۲ ب.ظ)، sadeg1378 (۰۸-۰۱-۹۸, ۰۲:۳۸ ق.ظ)، Zra_dlpunzdah (۰۷-۰۴-۹۸, ۰۲:۵۷ ق.ظ)، دخترعلی (دیروز, ۰۹:۳۲ ق.ظ)، چیک چیک (۰۳-۰۵-۹۸, ۰۱:۲۴ ب.ظ)، * م .عباس زاده* (۲۲-۰۵-۹۸, ۰۳:۲۱ ق.ظ)، ایانا (۰۷-۰۴-۹۸, ۰۱:۰۹ ق.ظ)، meh3 (۲۴-۰۳-۹۸, ۰۶:۴۲ ق.ظ)، دختربهار (۰۶-۰۵-۹۸, ۰۳:۲۳ ب.ظ)، Land star (۲۲-۰۴-۹۸, ۰۱:۱۵ ق.ظ)، نارسیس (۰۸-۰۳-۹۸, ۱۰:۳۱ ق.ظ)، مرادی2 (۲۳-۰۱-۹۸, ۱۱:۳۷ ق.ظ)، ♥هستی♥ (۲۱-۰۱-۹۸, ۱۱:۵۲ ب.ظ)، ماه رو (۰۹-۰۱-۹۸, ۱۱:۲۰ ب.ظ)، آبشار طلایی (۰۸-۰۴-۹۸, ۰۲:۴۳ ب.ظ)، alirezaa_shah (۲۶-۰۴-۹۸, ۰۸:۲۴ ب.ظ)، ژاله صفری (۲۸-۰۱-۹۸, ۰۱:۵۰ ق.ظ)، taranomi (۰۵-۰۴-۹۸, ۰۹:۱۵ ب.ظ)، ♥فاطیما♥ (۰۸-۰۴-۹۸, ۰۱:۳۹ ب.ظ)، F barzegar 2598 (۱۱-۰۳-۹۸, ۰۳:۱۹ ق.ظ)، Hadis0089 (۲۰-۰۴-۹۸, ۰۳:۴۸ ب.ظ)، ♥sokot♥ (۳۰-۰۵-۹۸, ۱۰:۵۷ ق.ظ)، نیـایــش (۰۶-۰۶-۹۸, ۱۱:۲۸ ب.ظ)، لاچین۹۶ (۰۷-۰۱-۹۸, ۰۹:۲۲ ب.ظ)، fa79 (۰۹-۰۲-۹۸, ۰۹:۴۳ ق.ظ)، مسافر۷ (۰۲-۰۴-۹۸, ۱۲:۳۸ ق.ظ)، shfaty (۲۴-۰۱-۹۸, ۰۲:۲۵ ب.ظ)، Banoo59 (۱۱-۰۳-۹۸, ۱۲:۴۷ ق.ظ)، شبنم زند (۱۶-۰۱-۹۸, ۰۴:۵۷ ب.ظ)، minaa (۲۶-۰۶-۹۸, ۰۱:۵۲ ب.ظ)، flower (۲۱-۰۲-۹۸, ۱۰:۳۸ ق.ظ)، Shaghayegh201 (۲۵-۰۴-۹۸, ۰۳:۰۴ ب.ظ)، یاقوت سرخ (۰۹-۰۱-۹۸, ۰۹:۵۲ ب.ظ)، skparsoo (۲۳-۰۶-۹۸, ۱۰:۱۴ ق.ظ)، Yasamin18 (۲۳-۰۵-۹۸, ۰۸:۵۷ ق.ظ)، sani. (۱۸-۰۲-۹۸, ۰۵:۰۶ ق.ظ)، fahemehr65 (۱۳-۰۳-۹۸, ۰۱:۵۲ ب.ظ)، ۹۸۸۲۶۲۵ (۲۰-۰۲-۹۸, ۱۰:۳۳ ق.ظ)، نگارمحمد (۱۷-۰۵-۹۸, ۰۳:۰۸ ق.ظ)، Zhra (۲۷-۰۲-۹۸, ۰۷:۵۰ ب.ظ)، میلا (۲۱-۰۱-۹۸, ۱۰:۰۸ ب.ظ)، مبین (۲۷-۰۴-۹۸, ۰۲:۱۸ ق.ظ)، Aaazm (۱۸-۰۱-۹۸, ۰۳:۱۷ ب.ظ)، NeG_R (۰۹-۰۴-۹۸, ۰۸:۳۵ ب.ظ)، فاطمه 1231 (۲۷-۰۱-۹۸, ۱۲:۵۶ ق.ظ)، سدیانیا (۱۲-۰۳-۹۸, ۱۱:۰۷ ق.ظ)، سراب سرخ (۲۹-۰۱-۹۸, ۰۵:۱۱ ب.ظ)، محدثه طور (۱۵-۰۱-۹۸, ۰۹:۳۰ ب.ظ)، Armanasade (۲۰-۰۲-۹۸, ۰۹:۵۰ ق.ظ)، mahsa1234567 (۱۴-۰۱-۹۸, ۰۶:۰۹ ق.ظ)، همایی م (۲۴-۰۱-۹۸, ۰۷:۴۴ ب.ظ)، Nil1378 (۱۸-۰۱-۹۸, ۱۱:۴۰ ب.ظ)، neda sadati (۱۶-۰۱-۹۸, ۰۳:۲۳ ب.ظ)، Mahsa114 (۱۶-۰۱-۹۸, ۰۵:۵۱ ب.ظ)، _m13_ (۱۷-۰۱-۹۸, ۱۱:۴۰ ق.ظ)، 666morvarid (۱۷-۰۱-۹۸, ۰۳:۴۹ ب.ظ)، Mhdafs (۲۴-۰۱-۹۸, ۰۹:۲۸ ب.ظ)، mobarra (۱۹-۰۱-۹۸, ۰۹:۳۹ ق.ظ)، saharma_1812 (۲۱-۰۱-۹۸, ۰۱:۳۴ ب.ظ)، زری۶۹۶۹ (۲۴-۰۲-۹۸, ۰۶:۱۶ ب.ظ)، hanimoha11 (۲۶-۰۱-۹۸, ۰۳:۳۸ ب.ظ)، Aaazam (۲۰-۰۵-۹۸, ۰۴:۲۶ ب.ظ)، Ziba1447 (۳۱-۰۲-۹۸, ۰۹:۳۹ ب.ظ)، نازنین 8888 (۰۵-۰۲-۹۸, ۱۲:۴۲ ق.ظ)، nafasi (۰۶-۰۲-۹۸, ۰۵:۳۲ ب.ظ)، فریده یوسفی (۰۷-۰۲-۹۸, ۰۶:۴۲ ب.ظ)، helen_po (۰۹-۰۲-۹۸, ۰۷:۲۵ ق.ظ)، kmmmm (۱۳-۰۲-۹۸, ۰۲:۳۰ ب.ظ)، shideh24 (۱۶-۰۲-۹۸, ۰۱:۰۵ ب.ظ)، Sahel.... (۱۸-۰۲-۹۸, ۱۰:۲۷ ب.ظ)، مانی جون (۱۹-۰۲-۹۸, ۰۴:۳۰ ب.ظ)، فرشته نرج ابادی (۲۴-۰۲-۹۸, ۱۲:۱۰ ق.ظ)، Neda79 (۰۱-۰۳-۹۸, ۰۱:۲۹ ق.ظ)، خاورى (۰۲-۰۳-۹۸, ۰۴:۵۰ ق.ظ)، Evil (۰۷-۰۴-۹۸, ۰۴:۱۹ ق.ظ)، شبدیز (۰۴-۰۳-۹۸, ۰۸:۱۱ ب.ظ)، rominaa (۱۴-۰۳-۹۸, ۰۲:۲۵ ب.ظ)، پژواک نو (۱۴-۰۳-۹۸, ۰۴:۵۸ ب.ظ)، Fatemehh (۱۵-۰۳-۹۸, ۰۵:۳۷ ب.ظ)، majid1355 (۲۵-۰۳-۹۸, ۰۵:۴۵ ب.ظ)، miss_mh7981 (۰۳-۰۵-۹۸, ۱۱:۴۵ ب.ظ)، mity joon (۳۰-۰۳-۹۸, ۰۳:۵۸ ب.ظ)، زینت۶۵ (۰۲-۰۴-۹۸, ۰۹:۵۳ ب.ظ)، elisamsam (۰۵-۰۴-۹۸, ۰۴:۵۲ ب.ظ)، frfr (۲۷-۰۴-۹۸, ۱۰:۳۳ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان