اطلاعیه رمان

[*] برخی از جدید ترین رمانهای انجمن ایران رمان
[*] رمان گل سر شکسته|دختر علی کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان ییلاق دلپذیر | اسماء کرمی پور کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان فرنگیس | ژاله صفری کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان سراب رد پای تو|maryamalikaniکاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان فصل تازه زندگی| دهقانی کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان محکوم به حبس ابد|علیرضا شاه محمدی کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان رُبوخه | mila.f کاربر انجمن ایران رمان
[*] برای خواندن رمان مد نظرتون : پس از عضویت در انجمن به یکی از مدیرا پیام بدین و اسم رمان رو عنوان کنید تا رمان بررسی بشه
[*] برای ثبت نام کلیک کنید:لینک ثبت نام


رمان مریم باورم کن | نرجس خاتون
زمان کنونی: ۰۴-۰۳-۹۸، ۰۴:۳۵ ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: sadaf
آخرین ارسال: sadaf
پاسخ 117
بازدید 73324

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رمان مریم باورم کن | نرجس خاتون
درو اروم میبندم و بهش تکیه میدم...کیارش موبایلشو روی میز کنار تخت میندازه همینطور کلاهشو
دستی روی موهاش میکشه و روبه من میگه
--مریم من میرم حمومو میام!
سرمو به معنی باشه تکون میدم
درو که میبنده از در فاصله میگیرم ... مانتوم رو درمیارم از توی لباسام شلوار برمودای سرمه ای رنگی رو جدا میکنم به همراه تیشرت استین کوتاه سفیدی....این لباسو خیلی دوست دارم چون یقه اش قایقیه و من عاشق این مدل یقه ی لباسم....هر دو رو تنم میکنم ....با لبخند به خودم داخل اینه نگاه میکنم و اروم کش موهام رو باز میکنم ....با دست موهای صافم رو مرتب میکنم....
مریم خانوم اینکارا چه معنی میده؟
هیچ معنی ای نمیده ...خاموششششش!
رژ صورتی مایل به قرمزم رو هم به لبام میزنم ...رنگ قرمز خیلی بهم میاد همینطور یقه ی قایقی لباس....
چشمای قهوه ای رنگم باز روشن تر شده ...همونطور که من دوست دارم
با صدای زنگ گوشی نگاهم سمت موبایلش میره...
سریع و باعجله میدوام سمتش و برش میدارم
شماره ناشناسه...زنگش که قطع میشه با دست هی روی گوشی میکشم اما رمزشو بلد نیستم ...اه انقده بدم میاد ازینا که تا یه گوشیه خوب میخرن ازین لمسیا رمز دارش میکنن!!!!!!!
من خودم گوشیم لمسیه ولی هرکی صفحه اشو دست بکشه باز میشه...
در اسرع وقت رمز گوشیشو میپرسم!!!
خواستم گوشیو بزارم سرجاش که اس ام اس اومد ...خوشبختانه خوبیه این گوشیا اینکه اس ام اس رو صفحه میاد ...لبخند عریضی زدم!
یادته یه بار بهم گفتی همه ی دنیای من رنگ سبز چشماته؟
موبایلو بالا اوردم ...اینبار بیشتر از قبل روی صفحه اش دست کشیدم مگر رمزش باز بشه...
نامرد بی وفا چرا دیگه یادم نمیکنی؟
قلبم به یکباره وایساد انگار اصلا ضربان نداشت....
دقایقی گذشته بود اما هنوز من به صفحه ی گوشی خیره بودم...عکس صفحه اش یه کشتیه بزرگ بود توی موجی از دریا.... با باز شدن در حموم ناخوداگاه قطره ای اشک از چشمام چکید اما سریع باپشت دست پاکش کردم و موبایلو سرجاش گذاشتم....الان خونسردی مریم؟
بله خیلی!
لباس حوله ای سیاهی تنش بود...کلاه حوله ای از سرش افتاده بودو موهای سیاه خیسش ژولیده به هرطرف
تازه داشتم بهش عادت میکردم....
تازه داشتم معنی دوست داشتنو حس میکردم....
تیرایی که الان رفت تو قلبمو چیکار کنم؟؟؟
آب دهنمو قورت دادمو گفتم
--تو رنگ سبز خیلی دوست داری؟
اول متعجب نگاهم کردو بعد چند قدم برداشتو اومد روبه روم وایساد
--چی؟
میدونستم تا حدودی چشمام بر اثر نگه داشتن همون چند قطره اشک ملتهب شده ...سرمو بالا پایین کردمو گفتم
--میگم تو چشمایی به رنگ سبزو خیلی دوست داری؟
توی چشمام خیره شدو اروم گفت
--نه
بعدلباشو جمع کردودستشو لابه لای موهام کردو بالحن شیطونی گفت
--مریم چرا انقدر خوشگل شدی؟
اهسته و با صدایی گرفته گفتم
--مطمئنی؟

نزدیکم روی تخت نشستو چونه امو توی دستش گرفتو گفت
--من چشمای تورو دوست دارم
لبخند کجی زدم

--کیارش دختری که چشماش سبزه کیه؟
اینبار با لحن پراز سوالی گفت
--منظورت چیه؟
موبایلشو به سمتش گرفتمو گفتم
--پیام داری....
موبایلو از دستم گرفت ... پیامارو نگاه کردو بعد سرشو بلند کردو گفت
--چرت گفته!
با حرص گفتم
--اره چرت گفته!تو راست میگی!
موبایلو گرفت سمتمو گفت
--مریم تو مگه از گذشته ی من خبر نداشتی؟
ببین من تاحالا جوابشو دادم؟
راست میگه شاید تو گذشته اش خیلی دخترا باشن اما الان؟؟؟؟ حتما من خیلی ابلهم!
موبایلو سمتم گرفت و گفت
--بگیر ببینش
--از کجا بدونم که راست میگی؟
--از اونجاییکه هربار میگه چرا جوابمو نمیدی!
موبایلو ازش گرفتم ...چندتا از پیاماشو خوندم...
کمی قلبم اروم شد اما اونقدر نه!..لب برچیدمو گفتم
--تو بهش گفتی رنگ سبز چشمات تمومه دنیامه؟ تو با احساساتش بازی کردی؟
روشو ازم گرفت ... نفسشو پرصدا بیرون داد
--نه!
--کیارش دروغ نگو!
--نه من بهش نگفتم!
--شاید واقعا دوسش داشتی!
برگشت سمتم
--مریم بس میکنی؟ من بهش اینو نگفتم داره واسه خودش رویا بافی میکنه...حتما یکی دیگه بهش گفته نوشته پای من!
دستمو مشت کردم...من دارم بهش علاقه مند میشم خودم میدونم...
قبل ازینکه اشکم دربیاد چشمامو روهم فشار دادم
--کیارش توی گذشته ات غیر ازینکه پی خوش گذرونی بودی با احساسات دخترام بازی میکردی؟
اخم کم رنگی روی پیـ ـشونیش نشست نگاهش رنگ بدی گرفت...رنگ تنفر!
--نه ...هیچ وقت....باید میپرسیدی دخترا با احساسات من بازی میکردن یانه؟!
بچه پرو...خم شدم و بادست زدم تو سرشوبا لحن سرزنش باری گفتم
--دیونه! اون پسران که با احساسات دخترا بازی میکنن نه دخترا!
با انگشتش اشکای سرازیر شده از چشممو گرفتو گفت
--تو زندگیه من برعکسه هرچی دختر بود احساساتمو به لجن کشوند...
--یعنی چییییییییییی؟؟؟؟؟
از لحن پرسشیه من لبخندی زدو گفت
--این چه قیافه ایه؟

--کیارش دخترا چطوری احساساتتو بازی گرفتن؟
تلخ گفت
--با خیانت
سرمو زیر انداختم....نمیدونم چرا اما حرفشو پذیرفتم....قرار شده من به گذشته کاری نداشته باشم..لبخندی بهش زدم...موهامو پشت گوش زدمو گفتم
--میشه یه خواهشی ازت بکنم؟
--بگو
--سیم کارتتو عوض میکنی؟
متفکر نگاهم کردو بعد از چند لحظه گفت
--باشه
خواستم دوباره سربه سرش بزارم... با شک
نگاهش کردمو گفتم
--تو گفتی همه ی دخترا؟؟؟؟
--اوهوم

--حتما منم الان جریحه دارش کردم
--الان اره!
سرمو تکون دادمو گفتم
--تو چند وقته اصلا به من توجهی نمیکنی! باید میفهمیدم یه چیزی این بین هست...حتما میخوای ازم انتقام بگیری...شاید انتقام بقیه رم میخوای ازمن بگیری...کیارش فک کنم بالاخره دارم دلیل ازدواجتو میفهمم!....
دستشو روی شونه ام گذاشت و خیره توی چشمام بالحن بدجنسی گفت
--دقیقا!
قلبم لحظه ای وایساد...با چشمای گرد شده نگاش کردم...به نظرم با این حوله ی سیاه قیافه اش خیلی ترسناک شده!
سرشو کج کردو با اخم ظاهری ای گفت
--اخه مریم نزاشته یبار درستو حسابی بغ لش کنم بااینکه الان زنمه ...
اروم منو که کج به سمتش نشسته بودم کشید سمت خودش تعادلمو از دست دادم کج افتادم ..بازوشو گرفتم...صورتم زیر چونه اش .. قرار گرفت و به خاطر نم موهاش که تا گردن ش میرسید خیس شد...دستاشو دورم حلقه کرد ...صورتشو مابین موهام فرو بردو گفت
--نزاشته موهاشو ببو سم....
قلبم دوباره بنای کوبیدن گرفت...بوی خوش شامپوش بینیم رو قلقلک میداد انگشتاش لابه لای موهام چرخید رد....سرمو بلند کردو باز نگاهشو بهم دوخت...خم شد ... دوباره بدجنس نگاهم کردوگفت
--وقتی فکر میکنم میبینم خیلی ادم صبوریم!
دستمو روی چشماش گذاشتم... کنار گوشش گفتم
--کیارش! واقعا که خیلی در حقت جفا شده...
سرشو تکون داد و ریز خندید...
--مریم تو همیشه تو کلاس نمره ی بیست میگرفتی که چی بشه؟
--نباید میگرفتم؟
--نه! میرفتی یه خورده شوهرداری یاد میگرفتی تو اون نمره بیست میاوردی!
گوششو کشیدمو گفتم
--دیگه چی؟؟؟؟!!!!
پاسخ
سپاس شده توسط: tahvildar
بعد نماز صبح دیگه خوابم نبرد....
هرچه ازین دنده به اون دنده میشم فایده نداره....
میچرخم سمت کیارش و دستمو زیر سرم میزارمو خوب نگاهش میکنم
من نمیدونم این چه طرزه خوابیدنه ... واقعا اینطوری خوابش میبره؟؟
با صورت توی متکاشه و دستاش به طرفین افتاده....
نکنه مرده؟ جنازه نیست؟؟
ریز میخندم...
بسکه دیونه اس!
همه کاراش عجیب غریبه خوابیدنشم مشکل داره....
هوم ولی فکرم از عصر تا حالا مشغول شده....خیانت؟...دخترا؟...کیارش ؟....تغییر ناگهانیش؟ مسخره کردناش؟...لباس پوشیدناش؟...چادر من؟....صبور بودنش؟حرفی که خودش زد.....اس ام اسای مشکوک من...اونم چند وقت یبار؟....عصبی شدن کیارش؟....تازه مهربونیاش...
نامرد!!!!
هنوز نتونستم یکیشم حل کنم چه برسه به بقیه....
اگه شرط بندی بود که تا الان پیش نمیرفت....مگه شرط بندی اینطوری نیست که طرف تا بله رو گرفت مسخره اش میکنن؟
بهش میخندن؟
اصلا مگه ادم واسه خاطر یه شرط بندی خودشو بدبخت میکنه؟ میاد خواستگاری؟ تاته اش میره؟ تا ازدواج؟ تا تعهد؟
دستمو برمیدارم و دوباره دراز میکشم.... چشمامو روی هم میزارم و چند لحظه بعد خوابم میبره....
باحس قلقلک انگشتامو سریع روی گلوم میکشم....
سرمو توی بالش جابه جا میکنم ... نفس عمیقی میکشمو دستامو زیربغل قایم میکنم و پاها مو جمع میکنم توش گوله میشم
لبخندی میزنم چون چشمام هنوز پراز خوابه
دوباره کناره های گوشم نرم نو ازش میشه...
اخم میکنم...
چرا نمیزاره بخوابم؟
کم کم قلقلکم میاد....ته دلم خالی میشه
خواب از سرم میپره و یهو چشمامو باز میکنم
و اون لحظه تنها مارک پیرهن ابیه کیارشه که جلوی صورتم جلوه میکنه....
--
علاوه بر زبون بیست متریت تنبلم که هستی
سرمو بالا میگیرم....مظلومانه نگاهش میکنم....نه اینکه بخوام کلا بیدار میشم نگاهم مظلومانه است....اره جون خودم!
دستشو روی ته ریش کمی که رو صورتشه میکشه ...مکثی میکنه ...بعد میگه
--خب بابا .... اوه منو با نگاش خورد....غلط کردم دوباره بخواب
بعد بی توجه به من .... میگه
--لالالاییییییییی مریم بخواب!!!!!!!!!!!!!!!
اخمام باز میشه....خنده ام میگیره....دلم... اشوب میشه....دستمو میزنم به سینه اشو میگم
--دیونه!
سرشو میاره کنار گوشم
--من یا تو؟
--خب معلومههههههه تووووو
--منوتو نداریم که! توام دیونه ای!
باز خنده امو میخورم...بالحن لوسی میگم
--کیارش!!!!
با لحن لوس تری میگه
--جانم؟؟؟؟!!!
--بریم لب ساحل؟
خوشحالم که کیارشو بعد از دو روز شاد میبینم....
خوشحالم که دیگه خشک نیس...
اخمو نیست....
انگاری حالش خراب نیست....
منو بیشتر به خودش فشار میده و میگه
--بریم کوچولو....
پاسخ
سپاس شده توسط: tahvildar
Thumbs Up 
میشه زودتر رمان رو تموم کنی ممنون از سایت خوبتونم ممنونم چون بهنرین رمان هارو انتخاب میکنین ومیذارین تو وبتون
پاسخ
سپاس شده توسط:
[عکس: post_old.gif] ۵ بهمن ۱۳۹۲, ۰۹:۵۹ بعد از ظهر

/t612608-13.html
پاسخ
سپاس شده توسط:
(۰۵-۰۳-۹۳، ۰۱:۴۳ ب.ظ)sadaf نوشته: [عکس: post_old.gif] ۵ بهمن ۱۳۹۲, ۰۹:۵۹ بعد از ظهر

/t612608-13.html


سلام نرجس خاتون
میشه رمانتو زودتر تموم کنی؟؟؟؟؟
dfghخیلی وقته منتظریم تموم شهmara
پاسخ
سپاس شده توسط: خانوم معلم
دوسش داشتم این فصلو مارمولکیه این کیارش
پاسخ
سپاس شده توسط:
میهمان عزیز ادامه رمان را در انجمن دنبال کنید

در صورتي که عضو نشده ايد از لينک زير براي عضو شدن استفاده نماييد

http://forum.iranroman.com/member.php?action=register

بعد از ورود به انجمن برای دسترسی به ادامه رمان به یکی از مدیران انجمن پیام دهید
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
Bug رمان غرور و عشق و غیرت | aynaz2 .ShahrzaD. 5 581 ۰۶-۰۲-۹۸، ۰۵:۴۱ ب.ظ
آخرین ارسال: nafasi
  رمان محکوم به حبس ابد|علیرضا شاه محمدی کاربر انجمن ایران رمان alirezaa_shah 53 902 ۲۵-۰۱-۹۸، ۱۰:۳۸ ب.ظ
آخرین ارسال: alirezaa_shah
  رمان سکوت سرد | n!loof@r sadaf 18 729 ۱۴-۱۱-۹۷، ۰۱:۳۷ ق.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان پدر جوان | زهرا زارع sadaf 113 3,666 ۱۳-۱۱-۹۷، ۰۵:۳۴ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان روی خط عشق ( جلد دوم ) | rabeeh14 sadaf 15 11,880 ۱۷-۱۰-۹۷، ۰۸:۳۶ ب.ظ
آخرین ارسال: دخترعلی
  رمان آسمون ابری | سارا.ه sadaf 3 351 ۱۵-۰۹-۹۷، ۱۲:۱۹ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان درناز بانو | MaNa91 محبوبه1366 7 362 ۱۵-۰۹-۹۷، ۱۱:۴۰ ق.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان نیستی تا ببینی | mahtabiii75 sadaf 5 417 ۱۵-۰۹-۹۷، ۱۲:۰۷ ق.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان پرنده ای که پرواز کرد | mahtabi22 sadaf 3 450 ۱۴-۰۹-۹۷، ۰۵:۰۶ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان وقتی تو باشی | shafagh 69 و soratyrooz sadaf 1 329 ۱۴-۰۹-۹۷، ۰۴:۳۶ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
83 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
admin (۰۳-۰۸-۹۷, ۰۹:۵۵ ق.ظ)، sadaf (۲۴-۰۲-۹۸, ۰۲:۲۲ ب.ظ)، ملکه برفی (۱۸-۰۶-۹۷, ۰۹:۰۵ ق.ظ)، marmarjon (۰۱-۰۷-۹۴, ۰۱:۳۶ ب.ظ)، خانوم معلم (۱۱-۰۴-۹۴, ۱۲:۲۰ ب.ظ)، .مليكا. (۱۴-۰۵-۹۴, ۰۵:۰۱ ب.ظ)، fatemeh80 (۲۷-۰۴-۹۴, ۰۳:۱۶ ب.ظ)، ****Dayan**** (۱۹-۰۶-۹۴, ۰۳:۵۴ ق.ظ)، "MJ" (۱۲-۱۲-۹۵, ۱۲:۰۱ ق.ظ)، mahin1 (۰۳-۰۸-۹۷, ۰۹:۴۰ ق.ظ)، تسنیم 40 (۲۵-۰۷-۹۴, ۰۱:۵۲ ق.ظ)، fatemeh94 (۰۷-۰۵-۹۴, ۰۲:۵۹ ق.ظ)، فقط خدا (۲۸-۰۶-۹۴, ۱۰:۳۱ ب.ظ)، بانوی اتش (۰۲-۰۶-۹۴, ۰۳:۱۷ ب.ظ)، ارسین (۱۹-۰۷-۹۴, ۰۶:۱۸ ب.ظ)، Peaceful (۲۱-۰۷-۹۴, ۱۲:۵۰ ق.ظ)، البرز بلند (۰۹-۰۹-۹۴, ۰۲:۲۲ ق.ظ)، Hedayat (۰۳-۰۹-۹۴, ۰۸:۲۷ ب.ظ)، zigorat512 (۲۶-۰۹-۹۴, ۱۲:۰۵ ب.ظ)، امیراحسان (۲۵-۰۷-۹۵, ۱۱:۱۴ ب.ظ)، ساده (۱۷-۰۴-۹۶, ۱۱:۱۵ ب.ظ)، مریم 15 (۰۶-۰۹-۹۴, ۰۴:۲۹ ب.ظ)، amirreza (۱۷-۰۶-۹۵, ۱۱:۳۱ ب.ظ)، هرچی (۰۹-۰۸-۹۵, ۱۱:۱۷ ب.ظ)، Zahra jo (۱۴-۰۹-۹۴, ۰۶:۵۸ ب.ظ)، قاصدک (۲۸-۰۹-۹۴, ۰۸:۲۰ ق.ظ)، NdiamondN (۲۷-۰۹-۹۴, ۰۴:۵۲ ق.ظ)، gandom (۰۳-۰۶-۹۷, ۰۶:۲۹ ب.ظ)، all4 (۲۳-۰۲-۹۷, ۰۹:۲۴ ب.ظ)، zohreh9462 (۰۷-۰۸-۹۵, ۰۱:۲۹ ق.ظ)، bahana61 (۲۸-۰۸-۹۵, ۰۴:۲۴ ب.ظ)، شیشه (۰۳-۰۲-۹۶, ۰۹:۵۴ ق.ظ)، حوال (۲۷-۰۷-۹۵, ۱۱:۴۱ ب.ظ)، mkarimi (۰۹-۰۳-۹۶, ۰۵:۰۷ ب.ظ)، لاوین (۲۶-۰۱-۹۶, ۰۹:۲۶ ب.ظ)، mehrad (۰۶-۰۹-۹۵, ۰۴:۳۶ ب.ظ)، Atefeh78 (۰۶-۱۱-۹۵, ۰۳:۴۴ ب.ظ)، panah (۲۵-۰۶-۹۵, ۰۶:۰۷ ب.ظ)، Juli (۰۵-۰۶-۹۷, ۱۲:۰۸ ب.ظ)، Marzi-z62 (۱۰-۰۸-۹۵, ۰۳:۱۶ ب.ظ)، گلمن (۱۷-۱۲-۹۵, ۰۱:۰۶ ب.ظ)، ارمىتا (۱۳-۰۷-۹۵, ۱۱:۴۲ ب.ظ)، دخترعلی (۱۳-۰۹-۹۷, ۱۰:۴۱ ق.ظ)، shohreh (۰۸-۰۸-۹۵, ۰۹:۳۲ ق.ظ)، کاسپین (۱۶-۰۳-۹۶, ۱۱:۲۲ ق.ظ)، fahangar217 (۲۰-۰۹-۹۵, ۰۲:۲۵ ق.ظ)، masuodzad (۱۹-۰۸-۹۵, ۰۹:۵۴ ق.ظ)، Mariam33 (۲۳-۰۸-۹۵, ۰۱:۱۳ ق.ظ)، nazaninleila (۲۸-۰۹-۹۵, ۰۹:۰۷ ب.ظ)، سارا1339 (۱۴-۱۲-۹۷, ۰۶:۴۱ ب.ظ)، 6126 (۲۷-۱۰-۹۵, ۰۹:۴۴ ق.ظ)، azeeeee (۰۱-۱۰-۹۵, ۰۷:۲۰ ب.ظ)، nahid1350 (۱۲-۱۰-۹۵, ۱۰:۳۷ ب.ظ)، 7684 (۲۴-۰۹-۹۵, ۰۱:۲۶ ب.ظ)، اسانا (۱۴-۰۱-۹۶, ۰۳:۱۲ ب.ظ)، zarfa (۰۵-۰۶-۹۷, ۱۱:۵۵ ق.ظ)، مریم محمدی (۰۸-۰۳-۹۶, ۱۰:۱۴ ب.ظ)، mahi3 (۲۸-۰۱-۹۶, ۰۴:۵۶ ب.ظ)، ونوووس (۰۲-۰۳-۹۶, ۱۰:۳۲ ب.ظ)، mehri3046 (۰۲-۰۵-۹۶, ۰۹:۲۲ ق.ظ)، z0719 (۲۸-۰۴-۹۶, ۰۸:۲۷ ق.ظ)، ساوانا (۲۱-۰۵-۹۶, ۱۲:۰۱ ق.ظ)، بهار من (۲۸-۰۸-۹۶, ۱۱:۲۸ ب.ظ)، زهرا۷۱ (۱۴-۰۸-۹۷, ۰۳:۰۲ ق.ظ)، Saeideh.96 (۲۰-۱۲-۹۶, ۰۴:۱۹ ب.ظ)، Aylin joon (۱۲-۰۱-۹۷, ۰۶:۵۸ ب.ظ)، لاچین۹۶ (۱۰-۰۱-۹۸, ۱۰:۱۵ ب.ظ)، vajiheh130 (۰۳-۰۶-۹۷, ۱۰:۴۲ ب.ظ)، Alisahar (۰۴-۰۶-۹۷, ۰۱:۴۵ ب.ظ)، فروغی (۰۶-۱۲-۹۷, ۱۲:۱۸ ق.ظ)، فری43 (۱۳-۰۶-۹۷, ۰۱:۲۹ ب.ظ)، rahel mohammadi (۲۱-۰۹-۹۷, ۰۸:۱۰ ب.ظ)، h. shefaei (۱۴-۰۶-۹۷, ۰۸:۴۶ ب.ظ)، Mohammadi_m2 (۳۰-۰۶-۹۷, ۰۵:۲۷ ب.ظ)، خانم شیطون (۱۹-۰۶-۹۷, ۰۴:۴۰ ب.ظ)، مهیار (۲۲-۰۶-۹۷, ۰۱:۱۲ ق.ظ)، heaven90 (۲۲-۱۲-۹۷, ۰۸:۵۴ ب.ظ)، 14677 (۱۱-۱۰-۹۷, ۰۵:۰۱ ب.ظ)، Ben1234 (۱۸-۰۸-۹۷, ۰۴:۵۱ ب.ظ)، ooops (۰۶-۱۰-۹۷, ۰۹:۵۹ ب.ظ)، nelli (۱۸-۱۰-۹۷, ۱۱:۵۲ ب.ظ)، bakooye.bahari (۰۱-۱۱-۹۷, ۱۰:۳۷ ق.ظ)، سمیرا 2 (۳۱-۰۲-۹۸, ۰۹:۵۹ ق.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان