اطلاعیه رمان

[*] سلام
[*] برای خواندن رمان مد نظرتون : پس از عضویت در انجمن به یکی از مدیرا پیام بدین و اسم رمان رو عنوان کنید تا رمان بررسی بشه
[*] برای ثبت نام کلیک کنید:لینک ثبت نام
[*]<<*****مسابقه بزرگ داستان کوتاه ِ کوتاه ِ انجمن ایران رمان ****>>


رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی
زمان کنونی: ۳۰-۰۸-۹۷، ۱۰:۱۸ ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: sadaf
آخرین ارسال: sadaf
پاسخ 3
بازدید 32

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی
#1
شخصیتای داستانم:
پانیذ17 ساله: دختری آروم که قراره شجاع بشه و بلاخره فریاد بکشه...

رامبد27 ساله:خشن که به نظر میرسه دوست داشتنی نباشه اما اونم یه جا قراره دلش بلرزه...

ژانر:مثله همیشه

مقدمه:
فرارم از توست، تو که مرا از حجم تنهایی می ترسانی و می تازانی بر من شلاق بی احساسیت را!
می خوام دل بکنم از این خانه ی غریب که مرا زندانی آزبکانت کرده!
مرا نترسان از نبودن هایت که بودنت ترس آشیانم کرده!
هجوم کلاغ های مهربان به پنجره ام مرا دلخوشتر از ناقوس صدای بی رحم توست!
اما هنوز هم می دانم دلی داری که اگر.....
اگرش را تو می دانی و روزی که خواهد آمد...


 
پاسخ
سپاس شده توسط: admin ، n@st@r@n ، v.a.y ، heliia ، دختربهار ، دخترشب ، دخترشب
#2
فصل اول
گوشیش را در دستش فشرد.خوشحالی در تمام وجوش به رقص آمده بود.نگاهی به کارنامه اش انداخت.معدل بیست جرعه ی لبخند را مرتب بر لبش تازه می کرد.

بدون معطلی شماره را گرفت.فقط دو بوق خورد که صدای خسته ی رضا در گوشی طنین انداز شد:

-سلام جان من...سلام پانیذم..خوبی؟

شوق در رگ هایش دوید.عاشق رضا بود.او را می پرستید.کوه هم مانند او پشت نبود که او بود!

-سلام عموجون،خوبین؟ کی می رسین خونه؟

صدای بی حال رضا خستگی را در تن پانیذ هم زنده می کرد.

-خوبم دختر قشنگم،تو راهم.نمی دونم دقیق کی می رسم.

پانیذ دلخور گفت:نمی شد با هواپیما برین نه با ماشین؟

-من عاشق رانندگیم.بعدم شیطون تو که می دونی چرا با هواپیما نمیرم.

لبخند تازه کرد روحش را! رضا تا مجبور نمی شد سوار هواپیما نمی شد.ترس در سلولهایش می دوید وقتی هواپیما بی رحمانه اوج می گرفت.مرد گنده می ترسید و پانیذ را به خنده ای شیطانی وا می داشت.

-دخترکم صدات خوشحاله،بگو ببینم چه خبری برام داری؟

شوق پرواز کرد و روی شانه های پانیذ نشست.

-عمو معدلم بیست شد.اینم دیپلمم.حالا قول شما چی میشه؟

صدایی غیر از صدای رضا با تمسخر گفت:باز تو از فرصت استفاده کردی برا بابام خودشیرینی کنی؟

بی رحمی کلماتش شلاق می شد بر پیکر دختر جوان!

پانیذ برگشت.رامبد بود.تنها پسر و بهتر می شد گفت تنها فرزند رضا.پسری که انگار قسم خورده بود فقط بیازارد دل این دختر یتیم و رنج دیده را!

پانیذ به سویش برگشت.همیشه از او می ترسید.در عین اینکه احساس متفاوتی به او داشت.حسی درگیر عشق و ترس!

رامبد با لحن بدی گفت:بابام پشت گوشی مرد جوابشو بده.زل نزن به من، دیوانه!

گوش داد به صدایی خسته ایی که خوش آهنگترین صدای عالم بود.

-من سرقولم هستم دختر خوشگلم.ویلون شما آماده اس.تا چند روز دیگه با پست میاد برات.

پانیذ بدون توجه به مردی که دست به سینه نگاهش می کرد با هیجان گفت:راس میگین عمو؟

صدای رضا ملودی شد در پوزخند صداردار رامبد:بله عزیزم..برات گذاشتم....

جمله اش تمام نشده بود که صدای وحشتناک کوبیدن چیزی به گوش رسید.پانیذ با وحشت فریاد کشید:

-عمو؟ عمو جون؟

هیچ صدایی به غیر صداهای عجیب و غریبی که بی شک مانند صدای تصادف بود به گوش نرسید.رامبد با عجله به سویش هجوم آورد. وحشیانه گوشی را از دستش

گرفت و چندین بار پشت سر هم پدرش را صدا زد.اما هیچ صدایی برای دلخوشیش هم به گوش نرسید.رامبد با چشمانی به خون نشسته زیر لب گفت:

-خدا به داد برسه.

به سوی پانیذ که بغض کرده و ترسیده در خود مچاله شده بود برگشت و با تهدید گفت:

-به خداوندی خدا اگه بلایی سر بابام اومده باشه زنده ات نمی زارم.


 
پاسخ
سپاس شده توسط: n@st@r@n ، دخترشب
#3
میهمان عزیز ادامه رمان را در انجمن دنبال کنید

در صورتي که عضو نشده ايد از لينک زير براي عضو شدن استفاده نماييد

http://forum.iranroman.com/member.php?action=register

بعد از ورود به انجمن برای دسترسی به ادامه رمان به یکی از مدیران انجمن پیام دهید


 
پاسخ
سپاس شده توسط: دخترشب


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  رمان روی خط عشق ( جلد دوم ) | rabeeh14 sadaf 12 9,620 ۲۵-۰۸-۹۷، ۱۰:۱۲ ب.ظ
آخرین ارسال: T@r@n€
  رمان پناه اجباری | thunder kiz & ayda m sadaf 3 59 ۲۵-۰۸-۹۷، ۰۷:۱۷ ب.ظ
آخرین ارسال: f_fatemeh_h
  رمان عشقم رو نادیده نگیر | mina-flame girl .ShahrzaD. 3 49 ۱۵-۰۸-۹۷، ۰۱:۱۱ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان blue_prince2 | عسل sadaf 2 26 ۱۵-۰۸-۹۷، ۱۲:۵۸ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان الهه پارس | Down13 + والا + della.nik sadaf 2 30 ۱۵-۰۸-۹۷، ۱۲:۳۴ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان پايان بازی | mahtab26 sadaf 1 48 ۱۵-۰۸-۹۷، ۱۲:۲۰ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان سنگ قلب مغرور | asiyeh69 کاربر انجمن ~ MoOn ~ 4 37 ۱۵-۰۸-۹۷، ۱۲:۰۳ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان محیا | thunder kiz sadaf 4 24,265 ۱۵-۰۷-۹۷، ۱۱:۲۵ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان ضجه های ویرانی من | رز وحشی sadaf 2 25,433 ۱۵-۰۷-۹۷، ۱۱:۰۷ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان همسایه مغرور من | Melika1998 کاربر انجمن ~ MoOn ~ 3 26,009 ۱۵-۰۷-۹۷، ۰۹:۲۰ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
5 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
sadaf (۰۱-۰۷-۹۷, ۰۳:۴۵ ب.ظ)، havva (۱۹-۰۸-۹۷, ۰۱:۱۵ ب.ظ)، دخترشب (۰۱-۰۷-۹۷, ۰۷:۱۲ ب.ظ)، rojaa (۰۱-۰۷-۹۷, ۰۴:۲۳ ب.ظ)، mahta5 (۰۱-۰۷-۹۷, ۰۷:۰۸ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان