انجمن ايران رمان



رمان واحد روبرويى ! | شيوا بادى
زمان کنونی: ۰۱-۰۳-۹۷، ۱۲:۳۰ ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: sadaf
آخرین ارسال: sadaf
پاسخ 325
بازدید 238657

امتیاز موضوع:
  • 14 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رمان واحد روبرويى ! | شيوا بادى
#1
داستان درباره ى زندگي يه دخترو پسره..
دو نفر آدم عادى كه زندگى اونهارو سر راه هم قرار ميده..
دو نفر از دو دنياى مختلف..
از دو شهر مختلف و با عقايد مختلف..
دونفر كه تقدير اونها با هم بودنه..
داستان از زبان هر دو نفر هست.. هم دختر و هم پسر..
دختر تنهاست و فقط خدا رو داره و پسر به ظاهر تنها نيست اما در باطن از همه تنها تره!
ببينيم تقدير چطورى اين دو نفرو سر راه هم قرار ميده و چى ميشه!

ژانر: عاشقانه

[عکس: 74922300959009230918.gif]


 
#2
1

امروزم مثل هر روز ..
باز کلاسم تموم شدو باید برگردم خونه..
خونه ای که هیچ کس توش منتظرم نیست ..
فقط منم و تنهایی..
سال هاست تنها شدم..
همون موقع که اون فاجعه رخ داد..
همون سحری که منم مثل خیلی از بچه های شهرمون ، بی سرپرست شدم..
تازه موقعیت من بهتر بود ..
از آب و گل در اومده بودم..
دانشجو بودم..
اونم دانشگاه دولتی تهران !
شایدم از بد شانسیم بود که مثل زهرای عزیزم ، تو شهر خودمون قبول نشدم ، تا منم مثل اونو خواهرو برادرمو بقیه ی هم کلاسی هام بمیرم ..
شاید بخت با من یار نبود که همراه پدرو مادرم نرفتم ..
موندمو تبعید دنیا شدم..
تبعید این دنیای مزخرف..
بدون هیچ کس..
حتی یک فامیل..
فقط منم و خدای من !
خدای مهربونم که مصلحت دید من بمونمو زندگی کنم ..
شاید تنهایی قسمتم بوده و از ازل تو برنامه ی زندگیم بوده..
وارد آپارتمان یا بهتر بگم ، برج ده طبقه ی اجاره ایم میشم..
از در لابی وارد میشمو به مش سلیمون سلام میکنم..
با خوش رویی جوابمو میده ..
جلوی آسانسور می ایستم..
باز تو طبقهی هفتم مونده !
با نوک کفشم ، به زمین ضربه میزنم..
صدای ملودی آسانسور شنیده میشه ..
سرمو بلند میکنم..
همزمان ، آسانسور توقف میکنه و درش باز میشه..
دختر خوش پوش و زیبایی از درش بیرون میاد..
اونقدر زیبا هست که محو زیباییش بشمو یادم بره باید وارد آسانسور بشم..
چشم های سبزشو به صورتم میدوزه و با لبخند پر عشوه ای نگاه ازم میگیره..
همنوز نگاهم خیره به اون دختره..
چرخیده و پشتش به منه..
به مانتوی قرمز و شال و شلوار سفیدش نگاه میکنم..
خیلی خوش پوشه..
چند قدم ازم دور شده ... ولی هنوز ، بوی عطر خوبش به مشامم میرسه..
بوی عطرش عالیه !
با لبخند چشمهامو میبندمو نفس عمیقی میکشم..
با شنیدن صدای در آسانسور که در حال بسته شدنه ، چشمهام باز میشه و به سرعت دستمو جلوی چشمی آسانسور میگیرم تا درش بسته نشه..
وارد آسانسور میشمو دکمه ی طبقه ی هفتمو میزنم ..


 
#3
2

تو آینه ی آسانسور به خودم نگاه میکنم..
به چشم های قهوه ای خسته ام !
به صورت بی حالم !
به ابروهای پر و بهم ریخته ام !
به لباس های معمولی و ساده ام..
به کفش طبی قهوه ای رنگم !
همه ی اینها یادآور روز پر کارم بوده !
به طبقه ی هفتم میرسم..
وارد سالنی میشم که متشکل از دوتا واحده !
دوتا واحد روبروی هم !
دو تا در قهوه ای سوخته !
دری تیره تر از چشمهای من !
کلیدمو از کیفم بیرون میارم..
با چرخش کلید تو قفل ، در واحد روبرویی باز میشه..
همسایه ی روبرویی ، با تاپ و شلوارکی زیر زانو میاد جلوی در !
دست به سیـ ـنه نگاهم میکنه و لبخند منظور داری میزنه !
چشمهای سبزش از همیشه بیشتر میدرخشه !
لبخند کجش ، شبیه پوزخنده !
با نگاهش ، سر تا پامو زیر نظر میگیره !
زیر لب سلام میکنم که با روی باز جوابمو میده !
داخل واحد خودم میشم..
از بین در نگاهش میکنم ..
هنوز نگاهش به منه !
نگاه ازش میگیرم..
درو میبندمو سرمو به در تکیه میدم..
چشمهامو میبندم تا کمی از فشاری که روم هست کم بشه ..
شاید فقط کمی از این فشار لعنتی کم بشه..
شاید..

یک راست به آشپزخونه میرم..
طبق معمول هیچ غذایی برای خوردن نیست..
در یخچالو باز میکنم..
خدا رو شکر ، دو تا دونه تخم مرغ هست..
یه کمم سوسیس دارم..
خوبه !
خودش میشه یه غذای خوشمزه !
به اتاقم میرم !
اتاق خونه ی لوکسم که برعکس لوکس بودن و شیک بودن خونه ، وسایلش ساده و معمولیه !
مثل لباسهام..
مثل یخچال خالیم..
هرچقدر که لازم باشه کم خودم میذارم ، تا بتونم اینجا و تو این محل زندگی کنم !


 
#4
3

کلی گشتم تا این خونه رو پیدا کردم..
یه آپارتمان دو خوابه ی هشتاد متری !
برای من ، هم بزرگه و هم زیاد !
ولی به خاطر کارم ، مجبورم تو این محله زندگی کنم !
شاگرد خصوصی دارم و بهشون زبان درس میدم !
بعضی ها میان خونه ام ، و بعضی هم تو خونه ی خودشون راحت ترن !
این جور مواقع من میرم خونه اشون !
اکثرشون همین حوالی زندگی میکنن !
همه بچه مایه دارنو پول خوبی میدن !
گذشته از اون ، همه اشون یاد گرفتن زبانو از نون شبشونم واجب تر میدونن !
سالی چند بار میرن مسافرت خارج از کشور !
بایدم زبانو فول باشن !
تو این محل زندگی کردن چندتا مزیت داره !
یکی اینکه به خونه ی شاگردهام نزدیکه
چه اونها بخوان بیان خونه ی من و چه من بخوام برم خونه ی اونها راحتم !
دوم اینکه اهالی این منطقه کاری به کار هم ندارن !
برام مشکل درست نمیکنن !
سوم اینکه اینجا مشتری بیشتر دارم !
چهارمم اینه که مشتری هام خوب پول میدن !
عیدها هم خوب عیدی میدن !
برای هر کار کوچیک ، مثل یاد دادن یه ضرب المثل ساده، پاداش بهم میدن !
گاهی هم خودشون منو میرسونن !
تنها مشکلم اجاره خونه امه !
از زمان دانشجوییم کار کردم !
اون موقع خوابگاه بودم !
همه ی پولمو جمع کردم ..
بعد که دیدم بیشتر مشتری هام برای اینجا هستن ، عزممو جمع کردم ، تا همین حوالی خونه بگیرم !
خوب کار کرده بودم ، ولی مجبور شدم همه ی پولمو برای رهن خونه بدم !
تازه بدتر اینکه کافی نبود و اجاره هم باید بدم !
هرچی کار کنم باید بدم اجاره !
یه کمی هم ذخیره میکنم ، ولی اونقدری نیست که حسابی پس انداز بشه !
اوایل میگفتم گاگه قراره هرچی کار میکنم برای اجاره خونه بدم ، پس چه کاریه !"
ولی بعد دیدم ، روز به روز مشتری هام بشتر میشن ..
اینطور که حساب کردم ، تا سه ماه دیگه وضعیتم بهتر میشه و میتونم یه کم هم پس انداز کنم !
پول این ماه اجاره امو بدم ، دیگه مشکلی ندارم !
اما بدبختیم اینه که برای این ماه کم آوردم !


 
سپاس شده توسط: tahvildar ، darya.n9690 ، خانوم معلم ، عسل6
#5
4

یه هفته از اول برج گذشته و من هنوز اجاره خونه رو ندادم !
صاحب خونه گفته بدم به پسرش !
خودش مرد خوبیه و کاری به کم و زیاد و حتی دیرو زود شدن اجاره نداره !
اما پسرش ...
همه رو میگیره و خرج الواطی میکنه !
الانم هی کیشیک میشکه که پولشو بگیره !
باباش که اینجا زندگی نمیکنه !
یه واحد اینجا رو دادن به پسره تا مـ ـستقل باشه و راحت زندگی کنه !
اونم چه زندگیی میکنه !
همه ی بیستو چهار ساعت عمرش خلاصه شده تو خوش گذرونی !
من بدبخت ، صبح تا شب جون بکنم ، اون وقت بدم به اون تا.... استغفرا..
لباسهامو عوض میکنمو برمیگردم به آشپزخونه !
یه دونه از تخم مرغ هارو تو ماهی تابه میشکنم وکمی هم سوسیس روش رنده میکنم !
خب ، آماده ست !
میذارمش رو میز دو نفره ی وسط آشپزخونه !
یه بسته ی کوچیکم سس گوجه دارم !
میریزم روشو با اشتها میخورم !
همه رو که خوردم ، ته نونمو کف ماهی تابه میکشمو با ولع میخورم !
اوممم !
عالیه !
خدایا شکرت !
همینم گیر خیلی ها نمیاد !
از جام بلند شدمو تنها ظرف کثیفمو شستمو بعدش ، بدن خسته امو به تخـ ـت خوابم سپردم !
باز زمین داره میلرزه !
همه جا در حرکته !
انگار نمیخواد آروم بشه !
نمیخواد از حرکت بایسته !
بابا و مامان دارن داد میزنن !
مامان مدام محمدو صدا میزنه !
بابا دستهای نوشینو گرفته ..
علی میخواد دستمو بگیره ولی دستش به من نمیرسه !
با ترس داد میزنم که منو تنها نذارن !
لرزش بعدی زمین همه رو از هم جدا میکنه !
شکاف بزرگی روی زمین پدیدار میشه..
همه نا پدید میشن و من تنها میمونم !
با داد از خواب بیدار میشم ..


 
سپاس شده توسط: tahvildar ، darya.n9690 ، خانوم معلم ، عسل6


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  رمان تمنای دل |حمیرا رضاییان taranomi 80 870 ۳۰-۰۲-۹۷، ۰۶:۴۰ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان شاه پری حجله | رویا سیناپور NiYa.YeSH 18 636 ۲۸-۰۲-۹۷، ۰۷:۵۱ ب.ظ
آخرین ارسال: NiYa.YeSH
  رمان پريا | فهيمه رحيمي taranomi 85 1,140 ۲۲-۰۲-۹۷، ۰۱:۴۰ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان سرمه | ناهيد سليمانخاني (منتظري) taranomi 162 2,882 ۱۸-۰۲-۹۷، ۱۱:۰۴ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان نیلوفر ا زینت حسنی ( باخدا) taranomi 75 762 ۱۶-۰۲-۹۷، ۰۳:۴۲ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان در دایره ی قسمت | نیلوفر لاری taranomi 94 2,006 ۱۳-۰۲-۹۷، ۰۱:۱۸ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان وقتی آسمان گریست | زهرا رحمانپور taranomi 148 2,048 ۰۶-۰۲-۹۷، ۰۲:۰۳ ق.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان شقایق | مهدیه عشرتی taranomi 53 632 ۲۸-۰۱-۹۷، ۱۲:۵۴ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان تولد دوباره یک عشق |عفت قنبری taranomi 93 2,271 ۲۷-۰۱-۹۷، ۱۰:۵۵ ق.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان بازی آخر بانو | بلقیس سلیمانی taranomi 78 892 ۲۶-۰۱-۹۷، ۰۷:۳۸ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
100 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
admin (۳۰-۰۹-۹۶, ۰۲:۵۰ ب.ظ)، sadaf (۲۶-۰۴-۹۵, ۰۴:۰۷ ب.ظ)، ملي جوجو (۰۱-۰۶-۹۴, ۰۱:۳۸ ق.ظ)، lovestory (۰۶-۰۲-۹۶, ۱۲:۱۸ ب.ظ)، arian* (۲۴-۰۹-۹۴, ۰۱:۰۴ ق.ظ)، Tasnim (۳۰-۰۷-۹۵, ۰۱:۳۷ ق.ظ)، سمیرا (۲۴-۰۴-۹۶, ۰۹:۳۷ ق.ظ)، ملکه برفی (۰۷-۰۵-۹۶, ۰۱:۲۷ ب.ظ)، vajiheh (۲۰-۰۵-۹۴, ۰۵:۰۷ ب.ظ)، kosar (۰۵-۰۴-۹۴, ۱۲:۴۹ ب.ظ)، مه زاد (۲۷-۰۴-۹۴, ۰۱:۵۰ ق.ظ)، hadis hpf (۱۲-۱۱-۹۵, ۰۳:۱۸ ق.ظ)، Katayoon (۲۳-۱۰-۹۴, ۰۸:۲۱ ب.ظ)، خانوم معلم (۲۱-۰۳-۹۶, ۱۲:۱۹ ب.ظ)، Ar.chly (۱۴-۰۴-۹۴, ۰۱:۵۰ ب.ظ)، fatemeh80 (۰۳-۰۸-۹۴, ۰۷:۱۱ ب.ظ)، Sogolsanei (۱۴-۱۱-۹۵, ۰۲:۱۳ ق.ظ)، s@mir@ (۰۳-۱۰-۹۴, ۰۸:۱۱ ب.ظ)، شمیم (۲۵-۰۸-۹۴, ۱۱:۴۰ ق.ظ)، haniye (۰۸-۰۵-۹۴, ۰۲:۴۸ ب.ظ)، tehrani (۱۳-۱۰-۹۴, ۱۰:۵۰ ب.ظ)، zahra sh (۱۰-۰۵-۹۴, ۰۹:۱۲ ب.ظ)، ناهيذ (۱۷-۰۸-۹۵, ۰۹:۳۹ ب.ظ)، saida (۲۴-۰۸-۹۴, ۰۲:۲۶ ق.ظ)، raha..79 (۱۷-۰۴-۹۴, ۱۱:۳۹ ب.ظ)، ارتي پيتي (۲۳-۰۴-۹۴, ۰۱:۴۶ ق.ظ)، آرام18 (۰۹-۰۷-۹۴, ۱۲:۱۱ ب.ظ)، sepeedeh (۰۸-۰۴-۹۴, ۰۸:۳۹ ب.ظ)، آشوب (۰۱-۰۹-۹۴, ۰۹:۲۱ ب.ظ)، asali_74 (۲۸-۰۶-۹۴, ۱۰:۴۶ ب.ظ)، leila58 (۲۵-۰۸-۹۴, ۱۰:۲۲ ق.ظ)، الهه ی شب شعبه2 (۰۶-۰۸-۹۴, ۰۹:۰۴ ب.ظ)، ناازي (۲۹-۰۶-۹۴, ۰۸:۳۲ ق.ظ)، zahrajonee (۰۴-۱۱-۹۶, ۰۲:۵۶ ب.ظ)، 2fan2314 (۳۱-۰۵-۹۴, ۱۱:۵۴ ب.ظ)، aziii banoo (۱۰-۰۶-۹۴, ۱۰:۰۰ ب.ظ)، آیداموسوی (۳۱-۰۵-۹۵, ۰۳:۱۹ ق.ظ)، saghar77 (۱۷-۰۵-۹۴, ۰۳:۴۹ ب.ظ)، ماه و خورشید (۰۲-۰۶-۹۴, ۱۱:۲۵ ب.ظ)، elmira501 (۲۴-۰۵-۹۴, ۰۲:۳۶ ق.ظ)، iilnaz (۲۴-۰۸-۹۴, ۱۰:۰۲ ب.ظ)، avaa (۲۳-۰۶-۹۴, ۰۲:۳۱ ق.ظ)، parvin00 (۱۲-۰۹-۹۴, ۱۲:۰۹ ق.ظ)، shahdokht (۱۴-۰۹-۹۶, ۱۲:۲۹ ق.ظ)، mojib (۰۲-۰۷-۹۴, ۰۴:۱۸ ب.ظ)، mania (۰۸-۰۸-۹۴, ۰۷:۲۸ ب.ظ)، maedeh _r (۲۶-۰۶-۹۴, ۰۱:۰۰ ب.ظ)، harika_giz (۱۱-۰۶-۹۴, ۰۱:۵۴ ب.ظ)، ویکتوریا (۱۷-۰۹-۹۴, ۰۷:۲۸ ب.ظ)، Taniya (۳۱-۰۶-۹۴, ۰۴:۰۱ ب.ظ)، fatemeh . R (۲۳-۰۴-۹۵, ۰۲:۵۷ ب.ظ)، azade.p (۲۳-۰۸-۹۴, ۰۲:۵۲ ق.ظ)، Nilooo (۰۴-۰۸-۹۴, ۰۴:۲۲ ب.ظ)، m.l.k (۲۲-۰۸-۹۴, ۱۱:۳۱ ب.ظ)، MAHYAR26 (۲۸-۰۸-۹۴, ۱۲:۲۶ ب.ظ)، somi.s (۲۴-۰۸-۹۴, ۰۹:۳۶ ب.ظ)، alikian (۱۱-۰۸-۹۴, ۰۶:۵۶ ب.ظ)، Ariana 1997 (۲۳-۰۸-۹۴, ۰۴:۲۳ ب.ظ)، aydil (۱۶-۰۸-۹۴, ۰۹:۴۰ ب.ظ)، ****نگار**** (۲۴-۰۸-۹۴, ۱۰:۰۵ ب.ظ)، ارام ر (۲۶-۰۸-۹۴, ۰۷:۴۵ ب.ظ)، شقایق سرخ (۲۳-۰۸-۹۴, ۰۴:۴۹ ب.ظ)، پیتون (۰۴-۰۹-۹۴, ۰۴:۴۳ ب.ظ)، akram (۲۴-۰۸-۹۴, ۱۰:۰۲ ب.ظ)، امیراحسان (۱۳-۰۶-۹۵, ۰۷:۵۴ ق.ظ)، آزاده كريمي (۲۶-۰۸-۹۴, ۱۰:۵۱ ق.ظ)، ملاك (۲۱-۰۷-۹۵, ۰۴:۱۹ ب.ظ)، مرادی (۲۳-۰۹-۹۴, ۰۷:۵۲ ب.ظ)، فائزه 2 (۰۱-۱۰-۹۴, ۰۸:۲۸ ب.ظ)، رامشان (۰۷-۱۰-۹۴, ۰۲:۱۵ ب.ظ)، Hadadian (۱۴-۰۶-۹۶, ۱۱:۲۶ ب.ظ)، amirreza (۲۰-۰۹-۹۵, ۱۱:۰۱ ب.ظ)، 1342728744 (۲۴-۰۹-۹۴, ۱۱:۰۵ ب.ظ)، فائزه جون (۰۵-۰۹-۹۴, ۰۲:۵۸ ق.ظ)، sahar* (۱۶-۰۹-۹۴, ۰۴:۳۱ ب.ظ)، ava.sh (۰۱-۱۰-۹۴, ۰۴:۴۹ ب.ظ)، Maaryaam13 (۲۵-۰۶-۹۵, ۰۷:۲۳ ب.ظ)، nahidlucky (۱۷-۰۸-۹۵, ۰۱:۱۸ ب.ظ)، حسین رییسی (۰۷-۰۹-۹۴, ۰۷:۴۴ ب.ظ)، توکا (۲۰-۰۹-۹۴, ۰۴:۰۳ ب.ظ)، shamimm (۲۳-۰۹-۹۴, ۰۳:۰۷ ب.ظ)، sayyn (۱۸-۰۹-۹۴, ۰۶:۵۳ ب.ظ)، fershteh (۱۴-۱۰-۹۴, ۱۲:۲۴ ب.ظ)، bahar11 (۱۳-۰۹-۹۴, ۱۱:۴۴ ب.ظ)، OopSs (۲۱-۰۹-۹۴, ۰۵:۳۴ ب.ظ)، mahsa.mah (۲۷-۰۹-۹۴, ۰۲:۴۹ ق.ظ)، مرلند (۲۵-۰۹-۹۴, ۰۲:۰۱ ق.ظ)، Mahdye (۲۵-۰۹-۹۴, ۱۰:۴۰ ب.ظ)، adsys (۲۶-۰۹-۹۴, ۱۱:۰۳ ب.ظ)، برف سیاه (۰۸-۰۳-۹۶, ۰۲:۳۳ ق.ظ)، شایان (۲۴-۰۷-۹۵, ۰۱:۰۳ ب.ظ)، ماهي گندمي (۲۸-۰۶-۹۵, ۱۱:۴۵ ق.ظ)، محمد طه (۱۱-۱۰-۹۴, ۰۹:۵۷ ب.ظ)، gandom (۱۶-۱۱-۹۵, ۱۱:۵۴ ب.ظ)، ارش حسنی (۲۸-۱۰-۹۴, ۱۲:۰۸ ب.ظ)، fereshteh4n (۲۲-۱۰-۹۴, ۰۴:۴۵ ق.ظ)، Kourd74 (۰۷-۱۲-۹۶, ۱۲:۳۹ ب.ظ)، sima59 (۱۶-۰۶-۹۵, ۰۶:۴۵ ب.ظ)، عسل6 (۰۴-۰۵-۹۵, ۰۲:۰۹ ب.ظ)، گل زیبا (۲۵-۰۷-۹۵, ۰۷:۰۱ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان