اطلاعیه رمان

[*] سلام
[*] برای خواندن رمان مد نظرتون : پس از عضویت در انجمن به یکی از مدیرا پیام بدین و اسم رمان رو عنوان کنید تا رمان بررسی بشه
[*] برای ثبت نام کلیک کنید:لینک ثبت نام
[*]<<*****مسابقه بزرگ داستان کوتاه ِ کوتاه ِ انجمن ایران رمان ****>>


رمان کفش قرمز | رویا رستمی
زمان کنونی: ۲۳-۰۸-۹۷، ۰۲:۴۶ ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: sadaf
آخرین ارسال: sadaf
پاسخ 4
بازدید 36

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رمان کفش قرمز | رویا رستمی
#1
به نام خدای همه ی بهارهای قشنگم.


خلاصه:
نمی خواد هنرپیشه بشه، نه انگیزه هست نه خواست قلبی، اما اگه عاشق آریو برزن باشی؟ مرد قلب دزدمون که هنرپیشه اس و پر از غرور؟ اگه این مرد قلب بشکنه و غرور له کنه و تپش قصه مون مرد بشه برای مقابله کردن حرفیه؟ اگه پدر دکترش مجبورش کنه به کنکور پزشکی دادن و اون تست هنرپیشگی بره برای ثابت کردن خودش به آریوبرزنی که قلب شکونده حرفیه؟
شخصیتای اصلی:
آریو برزن28 ساله:مغروره و خودخواه و دلی نداره که عاشق بشه اما...
تپش18 ساله:زیبای نازمون که مغرور میشه اما عاشقه...
ژانر:ای بابا عاشقانه دیگه.


 
پاسخ
سپاس شده توسط: v.a.y ، عسل6
#2

نگاه دوخت به گروه فیلمبرداری و شوق پر کشید بر قلبش از دیدن آن مرد مغرور و جذاب که می دانست داشتنش اگر محال نبود اما در

هرگزها جولان می داد.اما دل بود و عشق و خواستن این هرگز!

نسترن بهترین دوستش سقلمه ایی به پهلویش زد و گفت: قراره این لوکیشن عاشقانه باشه!

اخم درهم کشید و قلب مچاله شد از این حسادت هایی که می دانست فقط خنجر است!

نسترن با دیدن قیافه اش خندید و گفت: باز حسود شدی؟ خوبه حالا فقط فیلمه! بعدم طرف اصلا می دونه تو کی هستی چی هستی و

عاشقشی که فورا اخم می کنی؟حالا ببین چند تا دوسـ ـت دختر داره! قیافه اش معلومه از اوناس!

طاقت تمام کرد از حرف های نسترنی که می دانست حقیقت داشتنش مانند طلوع هر روزه ی آفتاب است.پر از حرص گفت:

-بس کن نسترن، کشتی منو با این موعظه های همیشگیت!

نسترن بی خیال شانه ایی بالا انداخت و خندید.تپش نگاه دوخت به صحنه که با سروصدای کارگردان توجه اش به طرف چپ جلب شد.

آریوبرزن وارد صحنه شد.با تمام غرور و شیفتگیش دستی برای مردم عادی که برای تماشای فیلم برداری دور و برشان جمع شده بودند

تکان داد و با اشاره ی کارگردان در مقابل بازیگر زن ایستاد.تپش خیره خیره نگاهش کرد.این مرد زیادی جذاب بود.ناخودآگاه لبخندی روی

لب هایش نشست.باز هم رویاهای همیشگی به سراغش آمده بود.عشق بود و تپش و آریو!
دشت بود و گل بود و پروانه!
دست های قفل شده، نگاه های عاشقانه و لبخندهای زندگی!

نسترن سقلمه ایی به پهلویش زد و گفت:هوی کجایی کفش قرمز؟ داره بهش میگه دوست دارم.

تپش نیش خندی زد و گفت:فیلمه، بی خیال!

نسترن ابرویی بالا انداخت و گفت:نه بابا؟! تموم شد، رفت تو کانکسی که گریم داره.

تپش چشم چرخاند و مرد رویاهایش را ندید.آهی کشید و منتظر شد تا دوباره از کانکس بیرون بیاید.نسترن با ذوق گفت:

-هی دختر، تو چرا نمیری تو کانکس؟

-تو باز آی کیو شدی؟ با این همه آدم و محافظ من کجا برم؟

-خره من راهشو بلدم اما اول تو بگو دلشو داری بری بهش بگی عاشقشی؟

تپش نگاهش کرد آرزویش نزدیک بود؟ مردی پر از غرور در مقابل دختری عاشق!

می توانست این شانس فقط برای همین یک بار بود! سرش را تکان داد و مصمم گفت:می تونم.

-پس بسپرش به من.حالام باهام بیا.

نسترن دستش را گرفت و او را از میان جمعیت مشتاقی که به صحنه چشم دوخته بودند بیرون کشید.تپش کنجکاوانه پرسید:

-داریم کجا میریم؟

-میریم طرف پارکینگ ماشینا.

تپش با تمام خنگیش گفت:چرا اونجا؟ مگه قرار نبود بریم کانکس؟

نسترن با تمسخر و خنده گفت:خنگ نبودی اینم شدی؟ تو کانکس به قول تو با این همه محافظ کجا بریم؟ میریم پارکینگ کنار ماشینش

وایمستیم تا وقتی فیلمبرداری تموم بشه که با توجه به آفتاب که داره غروب می کنه احتمالا آخراشه.تموم شد میاد سوار ماشینش

بشه تا بره.همون موقع سوار ماشین میشی و حرفاتو می زنی.تا حرفتم نزدی پایین نمیای.

تپش ایستاد.چقدر می توانست پرو باشد برای گفتن حرف هایی که دو سال در دلش انبار شده بود؟

نسترن دستش را کشید و گفت:پس چت شد؟

تپش باز رویاهایش جولان داد و شکوفه بر لبش نشست و عزمش جزم تر از همیشه! قدم تند کرد و شانه به شانه ی دوستی که

می دانست در تمام این عشقی که دلیلش هم جز هرگزها بود همراهیش کرده بود هم قدم شد.نسترن جلوی مزدا تری سفید رنگی

ایستاد و گفت:خودشه.


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#3
تپش به ماشین تکیه داد و گفت:همیشه سر فیلمبرداری با این میاد.اما بچه ها میگن هر وقت میره بیرون خوش گذروانی دیدنش ماشین

آنچنانی میزاره زیر پاش.

-عزیزم داره پول پارو می کنه.حرف اولو تو سینم ای ایران می زنه.پول نده بابت ماشین؟ جوونه باید خوش بگذرونه.

تپش شانه ایی بالا انداخت و چشم ریز کرد تا از آن دور صحنه ی فیلمبرداری را ببیند.نسترن گفت:

-زور نزن خیلی دور شدیم.

شاید حدود نیم ساعت ایستاد تا صدای کارگردان که از دور به زور می رسید نوید اتمام فیلمبرداری را می داد.نسترن روی پاها یش نشست

و گفت:مردم.خداروشکر تموم شد.

تپش با استرس به جمعیت که پراکنده می شدند نگاه کرد.قلبش ضربان گرفته بود و این بی تاب عجیب بود.بدنش به مهمانی لرز رفته بود.

صدایی گام سنگینی که نزدیکشان می شد ضربان قلبش را سنگین تر کرد.نسترن بلند شد دستش را گرفت و گفت:

-موفق باشی رفیق.

تپش با ترس گفت:کجا؟

-میرم یه جا قایم شم.حرف دلتو بزن.بعد از سه سال بلاخره زمانش رسیده.نزار خراب بشه.

گفت و سریع پشت ماشینی مخفی شد.تپش با لرز به طرفی مردی که قلبش ندا می داد همان آریو برزن معروف است برگشت. قلبش درست

دیده بود.آریو با دیدنش اخم درهم کشید و مغرورانه و با کمی بی ادبی گفت:

-چی می خوای؟ وقت امضا دادن ندارم.

بدش آمد و بابتش جیک نزد که نرنجد این مرد مغرور!

با صدایی که مطمئن بود لرز دارد گفت:میشه باهاتون صحبت کنم؟

پوزخندی صدادار روی لب های آریو نشست، با تمسخر گفت:خیلیا می خوان باهام حرف بزنن تو چی می خوای بچه؟

نگاهی خریدارانه به تپش انداخت و با لحنی زننده گفت:اومدی از خوشگلیت استفاده کنی؟

اخم در میان گره ابروهایش خودنمایی کرد.آریو با قدمهای بلند به سویش آمد درست روبرویش ایستاد.زل زد در نگاه آبی تپش و گفت:

-چیه؟ دست و پاتو گم کردی؟ ...چیز جدیدی نیست.

این غرور و خودخواهی کلافه اش کرده بود.قدمی به سوی عقب برداشت که آریو بازویش را گرفت و مستقیم نگاه دوخت در آبی زلال چشمان

تپش و خودخواهی گفت:عاشقمی نه؟

تپش سعی کرد خود را عقب بکشد اما نتوانست.آریو با حرص و عصبی گفت:

-مگه سه ساعته اینجا کشیک ندادی که بیام باهام حرف بزنی؟ پس چرا لالی احمق؟

تپش با بغض نگاهش کرد و گفت:من عاشق تو مغرور شدم.تویی که انگار همه رو از بالا می بینی.آره منتظرت شدم اما نمی دونستم قراره

اینجوری باهام برخورد بشه.

آریو با پوزخندی او را هل داد و گفت:می دونی چند تا مثله تو هر روز سر راهمو می گیرن؟ قراره به همه بگم بله؟ اونوقت حساب کن چند

تا زن باید داشته باشم....هرچندم بد نیست تنوعی میشه برام.لذتشم بیشتره.

حالش بهم خورد از این همه بی پروایی و کثیفی و این همان مرد رویاهایش نبود، بود؟!

صدای همهمه ایی که به آنها نزدیک می شد اخم های آریو را درهم کشید.با لحنی ناخوشایند گفت:

-سوار شو.نمی خوام برام شایعه درست بشه.

خودش قبل از اینکه تپش کاری کند سوار شد.شیشه ی اتومبیلش را پایین کشید و گفت:

-چت شد؟ میای؟ اونقد وقت ندارم که برات صرف کنم پس تا سه نشده سوار شو.

تپش بدون فکر در اتومبیل را باز کرد و سوار شد.این دختر احمق بود نه؟

آریو پایش را روی گاز گذاشت و ماشین از جایش کنده شد.همین که از محوطه دور شدند آریو با تحقیر گفت:

-بهتره بری پی زندگیت.این عشق و عاشقیا برای من تکراری شده.

تپش با بغض نگاهش کرد که آریو با چشمانی که برق می زد وپوزخندی که قلب پاره می کرد و کاش این مرد اینقدر افکارش بی رحمانه نبود،

گفت:مگه اینکه بخوای سرافرازمون کنی امشبو با من باشی.


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#4
میهمان عزیز ادامه رمان را در انجمن دنبال کنید

در صورتي که عضو نشده ايد از لينک زير براي عضو شدن استفاده نماييد

http://forum.iranroman.com/member.php?action=register

بعد از ورود به انجمن برای دسترسی به ادامه رمان به یکی از مدیران انجمن پیام دهید


 
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  رمان عشقم رو نادیده نگیر | mina-flame girl .ShahrzaD. 3 23 ۱۵-۰۸-۹۷، ۰۱:۱۱ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان blue_prince2 | عسل sadaf 2 17 ۱۵-۰۸-۹۷، ۱۲:۵۸ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان الهه پارس | Down13 + والا + della.nik sadaf 2 19 ۱۵-۰۸-۹۷، ۱۲:۳۴ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان پايان بازی | mahtab26 sadaf 1 31 ۱۵-۰۸-۹۷، ۱۲:۲۰ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان پناه اجباری | thunder kiz & ayda m sadaf 2 29 ۱۵-۰۸-۹۷، ۱۲:۰۹ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان سنگ قلب مغرور | asiyeh69 کاربر انجمن ~ MoOn ~ 4 26 ۱۵-۰۸-۹۷، ۱۲:۰۳ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان محیا | thunder kiz sadaf 4 24,240 ۱۵-۰۷-۹۷، ۱۱:۲۵ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان ضجه های ویرانی من | رز وحشی sadaf 2 25,394 ۱۵-۰۷-۹۷، ۱۱:۰۷ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان همسایه مغرور من | Melika1998 کاربر انجمن ~ MoOn ~ 3 25,968 ۱۵-۰۷-۹۷، ۰۹:۲۰ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان دالیت|نیلوفرقائمی فر N!rvana 3 24,467 ۱۵-۰۷-۹۷، ۰۱:۴۰ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
3 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
sadaf (۲۹-۰۶-۹۷, ۰۷:۳۱ ب.ظ)، مریم 00 (۳۰-۰۷-۹۷, ۱۲:۱۸ ق.ظ)، hasenat (۲۹-۰۶-۹۷, ۰۷:۳۴ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان