اطلاعیه رمان

[*] برخی از جدید ترین رمانهای انجمن ایران رمان
[*] رمان گل سر شکسته|دختر علی کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان ییلاق دلپذیر | اسماء کرمی پور کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان فرنگیس | ژاله صفری کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان سراب رد پای تو|maryamalikaniکاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان فصل تازه زندگی| دهقانی کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان محکوم به حبس ابد|علیرضا شاه محمدی کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان رُبوخه | mila.f کاربر انجمن ایران رمان
[*] برای خواندن رمان مد نظرتون : پس از عضویت در انجمن به یکی از مدیرا پیام بدین و اسم رمان رو عنوان کنید تا رمان بررسی بشه
[*] برای ثبت نام کلیک کنید:لینک ثبت نام


رمان گل سر شکسته|دختر علی کاربر انجمن ایران رمان
زمان کنونی: ۰۱-۰۸-۹۸، ۰۸:۵۴ ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: دخترعلی
آخرین ارسال: دخترعلی
پاسخ 159
بازدید 8489

امتیاز موضوع:
  • 3 رای - 3.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رمان گل سر شکسته|دختر علی کاربر انجمن ایران رمان
#1
‌نام رمان:گل سرشکسته
نام نویسنده: دختر علی
ژانر:اجتماعی/عاشقانه


خلاصه:
رخدادها چندان مهم نیستند
مهم افرادی هستند که ان رخداد را رقم می زنند یا به ان برخورد می کنند.
حادثه اى كوچك ، دو انسان از دو دنياى متفاوت را رودر روى هم قرار مى دهد.
دو انسانى كه دنيايشان حتى موازى هم نيست.
گل سر شکسته روایت گر هرمز مرد جوان مرفه ای است که با دردی عمیق در سـ*ـینه به دنبال درمان می گردد.
و رویا دختری از طبقه ی نسبتا اسیب دیده ی جامعه که با یک حادثه ی کوچک در مسیر او قرار می گیرد.
دو دنیای متفاوت.
دو دنیا که حتی موازی هم نیستند، اما هرمز بدون توجه به تفاوت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به دنبال به دست اوردن رویا می باشد.


[عکس: image_1297.jpeg]
 
خدايا تو ببين 
خدايا تو ببخش

 
#2
چشمان خسته و قرمز شده را به رو به رو  دوخت. دو منبع نور قرمز و ابی همراه ریتم ملایم اهنگ پخش شده، روی دیوار و زمین به اهستگی نور پردازی می کردند.
پسران و دختران ، جفت جفت یاتک نفره، با فاصله یا چسبیده همراه اهنگ تکان می خوردند.
چشمانش میان انها به دنبال موهای طلایی و درخشان گشت.نبود.کجا رفته بود این لوند دیوانه؟


So close no matter how far
به هم نزدیکیم ، فاصله مون اصلا مهم نیست
Couldn't be much more from the heart
نمیتونه (این فاصله) از قلبم زیاد دور باشه
Forever trusting who we are
برای همیشه به خودمون ایمان داریم
And nothing else matters
و هیچ چیز دیگه ای مهم نیست
Never opened myself this way
هیچوقت اینطوری حرف دلمو نزده بودم
Life is ours, we live it our way
زندگی ماله ماست! هر جور بخوایم زندگی میکنیم
All these words I don't just say
من این حرف هارو همینطوری الکی نمیزنم
And nothing else matters
و هیچ چیز دیگه ای مهم نیست

دو منبع نور همراه ریتم اهنگ ،اهسته شدت می گرفتند و نور افشانی و رقص تندی را روی اندام های خوش و سرکش به نمایش می گذاشتند.
پنجه ی انگشتان را در موهای کوتاه روی سرش برد و انها را به شدت کشید تا از حجم درد کم کند.
چشمانش را با درد بست.
نورهای تند که به سرعت دایره وار و موازی حرکت می کردند کم مانده بود دیوانه اش کنند.
- جناب تنها هستین.کمی تکون دادن بد نیست.
معذب لبخندی مصنوعی روی لب های قلوه ایش نشاند و گفت:
-ترجیح می دم تماشاگر باشم.
دکتر خانزاده متخصص اطفال قهقهه ای زد و با بالا اوردن گیلاس نیمه پر گفت:
-سلامتی..
Trust I seek and I find in you
به دنبال اعتماد میگردم و درون تو پیداش میکنم
Every day for us something new
هر روز برای ما چیز جدیدی اتفاق میوفته
Open mind for a different view
پس ذهنت رو برای طرز دید دیگه ای باز کن
And nothing else matters
و هیچ چیز دیگه ای مهم نیست
Never cared for what they do
هیج وقت به کار هایی که بقیه میکنن اهمیت ندادم
Never cared for what they know
هیچ وقت برای چیز هایی که بقیه میدونستن اهمیتی قائل نبودم
But I know
ولی من میدونم
خدايا تو ببين 
خدايا تو ببخش

 
#3
شاید میان انها نبود.نگاهش همراه دکتر خانزاده به میزهای اطراف سالن رسید که گروهی از معروفترین پزشکان بیمارستان ....کنار ان ایستاده بودند و همراه نوشیدنی های مجاز و غیر مجاز مشغول گفتگو بودند.
انجا هم نبود.
-شما همراه ندارین؟
به سمت صاحب ان صدای ظریف وغلو شده چرخید.
دخترک مانند عروسک ظریف و زیبا بود.ارایش چندانی نداشت و لباسی ساده ی سیاهی به تن داشت.
با همان لبخند تصنعی گفت:
-دنبال همراهم می گردم.
دروغ که نگفته بود.موطلایی کجا سرش گرم بود؟
دخترک سری تکان داد وبا لبخند به جمع دیگری نزدیک شد که بی توجه به صدای بلند موسیقی وهیجانی که لحظه به لحظه شدت می گرفت به موضوعی بلند می خندیدند.
به سمت راه پله ی عریض سمت راست رفت .مردی قوی هیکل کنار ان ایستاده بود.سری به احترام خم کرد.
هنگام بالا رفتن متوجه بود که حرکات نرم و ارام ابتدای رقص به شدت تند شده  و هر کسی به شدت بدن خود را پیچ و تاب می دهد.

So close no matter how far
به هم نزدیکیم ، فاصله مون اصلا مهم نیست
Couldn't be much more from the heart
نمیتونه (این فاصله) از قلبم زیاد دور باشه
Forever trusting who we are
برای همیشه به خودمون ایمان داریم
And nothing else matters
و هیچ چیز دیگه ای مهم نیست
Never cared for what they do
هیج وقت به کار هایی که بقیه میکنن اهمیت ندادم
Never cared for what they know
هیچ وقت برای چیز هایی که بقیه میدونستن اهمیتی قائل نبودم
But I know
ولی من میدونم
Never opened myself this way
هیچوقت اینطوری حرف دلمو نزده بودم
Life is ours, we live it our way
زندگی ماله ماست! هر جور بخوایم زندگی میکنیم
All these words I don't just say
من این حرف هارو همینطوری الکی نمیزنم
And nothing else matters
و هیچ چیز دیگه ای مهم نیست
Trust I seek and I find in you
به دنبال اعتماد میگردم و درون تو پیداش میکنم
Every day for us something new
هر روز برای ما چیز جدیدی اتفاق میوفته
Open mind for a different view
پس ذهنت رو برای طرز دید دیگه ای باز کن
And nothing else matters
و هیچ چیز دیگه ای مهم نیست
خدايا تو ببين 
خدايا تو ببخش

 
#4
سالن بالا برخلاف پایین روشن بود.دو مرد قوی هیکل سیـ ـگار به لب روی صندلی کنار هم نشسته بودند.
یکی از انها با دیدنش برخواست و احترام گذاشت.
مهمانی های خانه ی ویلایی دکتر خانزاده همیشه محلی امن برای میهمانان بود.
بادیگاردها در مکان های خلوت و شلوغ خانه پخش بودند تا از رخ دادن هر اتفاق ناگوار جلوگیری کنند.
در میهمانی های دکتر،پخش ومصرف مواد مخدرممنوع بود.کسی نمی توانست مزاحم دختر یا زنی شود.اما قمار و رقص و نوشیدنی های متنوع وممنوعه ازاد بود.
به خوبی می دانست در همین میهمانی ها مقام برخی بیمارستان ها تعیین می گردد،برای کاندیدای نمایندگی مجلس رای زنی می شود.
-لعنت به تو .کجایی؟
فقط یک لحظه از او چشم برداشته بود تا قرص میگرن را با اب میوه بالا دهد.یک لحظه و گم کردن ...
موسیقی به بالاترین حد خود رسیده بود.
در اتاق های بالا هم نبود.
از پله ها پایین رفت.چشمانش را جمع کرد و با دقت میان افرادی که در حال چرخش و پریدن بودند ،جستجو کرد.
موهای طلایی و درخشان را تشخیص داد و قدم تند کرد تا باز او را گم نکند.

Never cared for what they say
هیچوقت حرف هایی که بقیه میزدن برام مهم نبود
Never cared for games they play
هیچوقت به بازی هایی که بقیه در می آوردن اهمیتی ندادم
Never cared for what they do
هیج وقت به کار هایی که بقیه میکنن اهمیت ندادم
Never cared for what they know
هیچ وقت برای چیز هایی که بقیه میدونستن اهمیتی قائل نبودم
But I know
ولی من میدونم
So close no matter how far
به هم نزدیکیم ، فاصله مون اصلا مهم نیست
Couldn't be much more from the heart
نمیتونه (این فاصله) از قلبم زیاد دور باشه
Forever trusting who we are
برای همیشه به خودمون ایمان داریم
And nothing else matters
و هیچ چیز دیگه ای مهم نیست

پوزخندی زد.
میان ان همه هیجان کاذب که سعی می کردند به خیزش و پرش خود رنگ تمدن و مدرن بودن بدهند،همراهش با عشوه ای کاذب باباکرم می رقص ید.
دست روی شانه اش گذاشت.
صورت شیطان و خندان برگشت و لب زد:
- جونم چی می گی؟
زیر گوشش زمزمه کرد:
-مرض،یه ساعته دنبالت می گردم بیا بریم.
مو طلایی قری به کمر باریکش داد و گفت:
-کجا حالا؟یه امشب رو کوتاه بیا.
-با اینکه قول دادم اگه نیای من می رم.
خدايا تو ببين 
خدايا تو ببخش

 
#5
موهای طلاییش را با دست از روی صورت کنار زد و زیر گوش منتظر مرد جوان گفت:
-برو بیرون الان می یام.
و با لبخند به سمت دختر همراهش که کوتاه ترین دامن را پوشیده بود چرخید و گفت:
-همه ش ضد حال می زنه .
دختر جوان با چشمان خمار ومشتاق به چشمان سبز شیطان و درخشان خیره شد و گفت:
-دستشو به یکی بند کن .
مو طلایی بلند خندید و گفت:
_جوک می گی؟اینو با یه من عسل هم نمی شه خورد .
دست دختر قد بلند و نورچشمی دکتر ارزومند را فشرد و گفت:
-با این موسیقی حال نمی کنم.تتلوی خودمون بهتر از اینهاست.
دختر هم در حال تکان دادن خودش خندید و پرسید:
-ارش تو واقعا المان درس خوندی؟
چشمان سبز پر از توبیخ شد.
-انتظار نداشتم بعد از یک هفته اینو بپرسی مهناز.
مهناز دلجویانه لبخندی زد و گفت:
-ببخش.باشه؟
ارش خندید و چرخی زد.
- باشه.من برم یه سر به برج زهر مارم بزنم.
مهناز کمی بلوز سفید جذب و موهای شرابیش را مرتب کرد. با چشم پدرش را کنار صاحب خانه یافت.
-باشه.منم برم کمی برای صاحب خونه زبون بریزم.
ارش خندید.
-از دایی بزرگ نمی شه گذشت.
با جدا شدن از مهناز،لبخند از لب هایش پاک شد و کلافه موهای بلندش را از پیشانی کنار زد.
امواج بلند موسیقی به حیاط هم کشیده شده بود.
ارش روی نیمکت چوبی داخل یکی از الاچیق های روبه روی در ورودی مرد جوان را دید.
کنارش رفت و دستی روی شانه اش گذاشت.
-هرمز چطوری؟
مرد جوان با چشمان ابی خسته ی نشسته در خون گفت:
-تو می دونستی اینجا چه خبره و منو کشوندی؟
-چه خبره؟یه پارتی و مهمونیه ،همین.
هرمز ایستاد و با مشت های فشرده گفت:
-ارش می دونی حالم بهم می خوره از این ...
ارش او را نشاند و اهسته گفت:
-صبرکن.تو می دونی باید اینجا می اومدم.باید از کار دکتر ارزومند سر در بیارم.
مجبورم با دخترش گرم بگیرم.
هرمز با خشم گفت:
-با احساس یه دختر بازی نکن ارش.
ارش لبه ی کتش را کناری زد و کمی کمرش را به عقب کش داد و دمی عمیق از هوای سرد پاییز گرفت.
-بازی کجا بود!فقط ملاقات دوستانه هست.
هرمز با پوزخندگفت:
-لازمه تو ملاقات دوستانه بیای اینجا و باباکرم بری؟
 ارش چنان شاد خندید که هرمز را هم به خنده انداخت.
-خوب گفتی پسر.باور کن دختره عاشق همین مسخره گی منه.تریپ جدی بردارم که نمی شه رخنه کرد.
هرمز که از نقشه ی ارش مطلع بود گفت:
-من داخل نمی یام. زودتر بیا بریم.
ارش بلند شد و کت و شلوار خوش دوخت تیره اش را مرتب کرد و دستی به کروات شیک نقره ای کشید.
_با این تیپ باباکرم رقص یدن خیلی حال می ده،من برم تا دنبالم نیومده.
هرمز خندید و دور شدن ارش را نظاره کرد.
خدايا تو ببين 
خدايا تو ببخش

 
#6
[عکس: 9eyu_awf.jpg]

♦پستهای رمان نباید از 20 خط کمتر باشه .

♦بین خطوط رمان فاصله نیندازید.

♦در انتخاب موضوع ، اسم و متن رمان دقت کافی و لازم رو داشته باشید و این نکات رو رعایت فرمایید :[قوانینی که هر نویسنده باید رعایت کند]

♦برای اینکه همراه متن رمانتون حروف انگلیسی نباشه از این راه استفاده کنید [ برطرف کردن حروف انگلیسی همراه متن ]

موفق باشید.[عکس: mara.gif]




 
#7
هرمز انگشتان کشیده را قفل بازوهایش کرد و با تکیه دادن به نیمکت چوبی جشمانش را بست.
هوای نسبتا سرد روی صورت خسته اش بوسه های سردی نشاند.بیشتر خود را درون پالتوی گرم مشکی جمع کرد و زیر لب ناسزایی نثار ارش کرد.
ذهن خسته برای خود جولان داد و او را به گذشته برد.
گذشته ایی که خیال جدا شدن نداشت.
سردرد شدت گرفت.بلند شد و به سمت نگهبانی رفت.نگهبان با گرفتن سوئیچ، اتومبیل او را از میان دهها اتومبیل بیرون کشید.
مرد جوان خود را درون اتومبیل نقره ای انداخت و به نرمی ازحیاطی که شباهت زیادی به زمین گلف داشت خارج شد.
فکر نمی کرد دکتر تا این اندازه از درخت و گل طبیعی بیزار باشد یا نه،تا این اندازه علاقمند به چمن مصنوعی درخشان باشد!
دکمه ای را لمس کرد و صدای زخمی خواننده پیجید.
می خوام امشب با خدا شکوه کنم
شکوه های دلم رو تو می دونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاست(سیاهست)
چرا بخت من سیاست تو می دونی
پنجره بسته بشه ، شب می رسه
چشام آروم نداره تو می دونی
اگه امشب بگذره ، فردا می شه
مگه فردا چی می شه تو می دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می دونی
هر چی بهش می گم تو آزادی دیگه
می گه من دوست دارم تو می دونی
پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه ی دل رو تو می دونی
وقتی از بخت خودم حرف می زنم
چشام اشک بارون می شه تو می دونی
همراه فریدون خواند:
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می دونی
هر چی بهش می گم تو آزادی دیگه
می گه من دوست دارم تو می دونی
اتومبیل را به کنار خیابان کشاند و ایستاد.
سر روی فرمان گذاشت و اجازه داد اشک هایی که ساعت هاست به پلکها فشار می اورد ازاد شود.
ارام نمی شد.
اهنگ گوشی در اتاقک اتومبیل پیچید.نگاهی به اسمی که روشن و خاموش می شد انداخت.(ارش)
نفسی گرفت و صفحه را لمس کرد.
-کجا رفتی ؟
-بیرون زدم.
-می مردی یه ساعت دیگه تحمل می کردی؟
-ارش میگرنم عود کرده.
-میگرن یا ..
خسته زمزمه کرد:
- همون یا.
-تو رو به خودش قسم تمومش کن هرمز،تموم کن.داری هم خودتو دیوونه می کنی هم منو.الان کجایی؟
-تو خیابونم،نگران نباش.
-بیام پیشت؟
-حوصله ندارم می رم خونه ی قدیمی.
-با خودت این کارونکن هرمز.
تماس را قطع کرد و پا را روی گازفشرد.
ساعتی بعد رو به روی خانه ی 400 متری در یکی از شهرک های منطقه ی افسریه توقف کرد.
خدايا تو ببين 
خدايا تو ببخش

 
#8
به بنای قهوه ای خانه خیره شد.بنایی به سبک معبدهای یونان قدیم،شاید هم بیشتر شبیه یک دژ بود.
برامدگی دو طرف در خانه همانند دو ستون گرد وبرجسته پر از ماسه های رنگی قهوه ای وسفید بود،گرچه قهوه ای رنگی غالب به نظر می رسید.
چشمهانتوانست ذهن دردناک و خسته را مشغول کند و هرمز بین میل پیاده شدن از ماشین یا رفتن از ان محل سرگردان شد.
سر را به تکیه گاه صندلی فشرد و با بستن چشمانش ،گوش به نوای غمگینی داد که از دل او می خواند.
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می دونی
هر چی بهش می گم تو آزادی دیگه
می گه من دوست دارم تو می دونی
پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه ی دل رو تو می دونی
وقتی از بخت خودم حرف می زنم
چشام اشک بارون می شه تو می دونی
زمزمه کرد:
-تونمی دونی،نمی دونی غم رفتنت با من چه کرده؟
سپده ی صبح در حال دراز کردن دست وپای روشنش بود که هرمز با خستگی فرمان را نرم حرکت داد.خیابان خلوت با دست های گشوده به اتومبیلش خیر مقدم گفت.
هنوز در اوهام درد اور بود که گربه ای به خیابان دوید.بدون نگریستن به سمت چپ خیابان،برای جلوگیری از برخورد با گربه ی وحشت زده، اتومبیل را به چپ هدایت کرد و با میله های بزرگ فلزی برحورد کرد.
فرمان اتومبیل ضربه ی سنگینی به پیشانیش زد و چشمانی که می کوشید باز نگهشان دارد ،بسته شد.
***
صدای دست وسوت همراه صدای خواننده بلند بود.
به جنون خودت قسم من بدون تو بی کسم
تموم دنیا اینو میدونن که من دیوونه ی نرگسم
 بی تو میگیره نفسم همین روزا به تو میرسم
 تموم دنیا اینو میدونن که من دیوونه ی نرگسم
11 دختر جوان میان دست و پای هم می لولیدند و می رقص یدند.
دخترانی سراپا شور و شوق و خنده.
لباس های رنگارنگ و ارایش های شبیه هم داشتند.
پشت چشم ها را تیره و لبها را با رنگ لاک ها ست کرده بودند.سالن ساده بود.مبل ها را کنار دیوار تکیه داده بودند تا مزاحم رقص و پای کوبیشان نباشد.
دختری بلند قد تر از بقیه با پیراهن بلند و سیاه که پر از منجوق و مهره بود با دو عود وارد سالن شد.یکی از دخترها جیغ زد :
-به افتخار نرگس.
صدای سوت ها بالا رفت.
وقتی خواننده با شوق و ذوق خواند:
عشق رویایی من نرگس بدون تو هرگز مثه خود مرگه زندگی بی تو
یار تنهایی من نرگس بدون تو هرگز مثه خود مرگه زندگی بی تو
دخترها با هم دم گرفتند:
-عشق رویایی من نرگس بدون تو هرگز...
دختری تپل به نرگس نزدیک شد و با صدایی که سعی می کرد کلفت باشد گفت:
-نرگس ،عشق من نرگس،می میرم برات جیگر.
و بوسه ای مرطوب روی گونه ی نرگس نشاند.
نرگس با خنده او را از خود دور کرد:
-خیسم کردی خره،برو برای امیدت بخون.
دختر تپل با باسنش ضربه ای به نرگس زد وگفت:
-برای امید شعرهای همایونو می خونم .با اینا حال نمی کنه.
صدای موسیقی قطع شد و دخترها بی حرکت ایستادند.
-این چیه گوش می دین بذارین براتون بهنام بانی بذارم.
نرگس به سمت دختر قرمز پوش رفت.
-رویا لوس نشو .داشتیم حال می کردیم حسود.
رویا فلش قوچی شکل رادرون دستگاه تلویزیون جای داد.
با صدای پر قدرت بانی جیغ دخترها بلند شد.
نرگس عودها را کناری گذاشت تا کار پخش دود را برایشان انجام دهد و به کنار مژده رفت و دست هایش را گرفت.
-افتخار رقص می دین بانو؟
مژده تو سر نرگس زد و موهای کوتاه و طلایی را کشید.
-اخر از دست مرتضی دیوونه می شی.
خدايا تو ببين 
خدايا تو ببخش

 
#9
رویا در حال خم و راست شدن به شراره نزدیک شد و با صدای بهنام بانی لب زد:
دل نکن آخه دلم به مو بنده
بری دیگه لبام نمیخنده
مگه آدم از عشقش انقدر ساده رد میشه
آروم آروم اومدی به دلم نشستی
منو مثل همه شکستی تو
مگه کسی که انقدر عاشق بوده بد میشه

شراره با خنده چرخی به دامن بلند و پرچین داد و دست رویا را گرفت و با تکان دادن انگشتهایش رو به روی صورت رویا خواند:

رفت به من حسی که گفتو نداشت
آخرش منو تنها گذاشت
من موندمو خاطره هاش
آروم آروم دلم از همه چی زده شد
گفت خوبه ولی بده شد
دلبستمو دل زده شد
برگرد حالم بده داغونه
میبینی نم نم بارونه
میبینی من هنوزم توی بارون یاد تو میوفتم
برگرد از تب تنهایی
مال منی بری هر جایی
مگه حرفامو جز تو که همه چیمی
به کی میگفتم

دخترها با غم صدای خواننده کمی از حرکت ایستادند.
معصومه به سرعت فلش رویا را بیرون اورد و گفت:
-می خوام خودم تنهایی با این اهنگ برقص م.حرفی هم نباشه.
دخترها می دانستند حالت حمله ی معصومه برای جلوگیری از اعتراض است.
با بلند شدن اهنگ چند تا از دخترها سوت کشیدند.
صدای خنده هات هنوز تویه گوشمه
عطری که میزنی رو لباسیه که میپوشمه
دیگه بدونه من یه قدمم بر ندار
یه چیزی بهت میگم این دفعه رو نه نیار
هر بار این درو محکم نبند نرو
این چشمای ترو نکن تو بدترو
نفسم میبره دله من دلخوره
بی تو از دلهره هر دقیقه اش پره

12 یا اوشن بلند خواندند.
- هر بار این درو محکم نبند نرو
هر کدام از دخترهای جوان در این میهمانی ماهانه صدای خواننده های محبوب خود را بلند کردند و با شادی و خنده جشن را به پایان رساندند.
نرگس با اوردن چای وشیرینی پذیرایی را تمام کرد و گفت:
_یارای اوشن ماه دیگه نوبته کیه؟
دخترها یک صدا فریاد زدند:
-نوبت جک گنجیشکه هست.
محبوبه ریزترین دختر گروه خم شد و گفت:
-چشم.ابان مال من شد.
12 دختر ملقب به 12 یار اوشن که کلاس سوم راهنمایی یکدیگر را یافته بودند.بعد از 4 سال بی توجه به رشته های متفاوت هنوز در میهمانی های ماهانه ی یکدیگر شرکت می کردند.
محبوبه ، زهرا ،شراره و رویا رشته ی تجربی  و نرگس ،معصومه،مریم، مژده و هانیه رشته ی انسانی بودند.
مینا و زهره در رشته ی گرافیک هنرستان مشغول بودند. شیوا تنها دختری بود که در ریاضی تحصیل می کرد.
زنگ در با صدای بلند و ناهنجاری دختران را به خود اورد.
نرگس گوشی ایفون را برداشت وبا ناز گفت:
-بله.
-سلام.بگین محبوبه ومعصومه بیان بریم.
نرگس با همان ناز گفت:
-بفرمایین تو اقا محسن.
-ممنون،منتظرم.
نرگس بلند گفت:
محسن بود بدویین دختر عموها.
دخترهای دیگر هم مانتو و شلوار پوشیده ،موها را زیر روسری و شال و مقنعه پنهان کردند.
شراره ترک موتور پدرش نشست و برای مینا و دوست پسـ ـرش که زیر باران قدم می زدند دست تکان داد.
رویا اخرین نفر بود که پس از بوسیدن صورت نرگس همراه مادر و برادر سه ساله اش به سمت خانه رفت.
شدت ریزش باران کم شده بود و عبور از دو کوچه باعث خیس شدن نمی شد.
خدايا تو ببين 
خدايا تو ببخش

 
#10
مادر چادرش را روى سر امير كشيد تا خيس نشود.
-خوش گذشت.
رويا با لبخندى كه هنوز نقش ل**ب هايش بود خرسند گفت:
-خيلى زياد.حيف زود گذشت.
مادر اخم ريزى كرد و گفت:
-٤ساعت كمه؟
رويا از روى چادر سر امير ساكت را نوازش كرد و گفت:
-خيلى كمه،تو چطورى اَميرارسلان من.
امير از زير چادر سرك كشيد و لبخندى شيرين به خواهرش زد.
رويا از داخل كيف ، شيرينى كشمشى تازه را بيرون اورد و به دست امير داد.
امير با ذوق شيرينى را گرفت و با گاز هاى كوچك تمامش كرد.
رو به روى در سفيدى كه جاى جايش زدگى داشت ايستادند.مادر كليد را در قفل چرخاند و سه نفر از فضاى نسبتاً سرد بيرون وارد راهروى كوچك و گرم شدند.
كفش ها در جاكفشى پلاستيكى دو طبقه جاى گرفت.رويا كيفش را به امير داد و به سرعت به سمت توالت زير راه پله رفت.
صداى پدر شنيده شد كه مى گفت:
-ريحانه خانوم اومدى؟
خانه ى ٦٠مترى داراى يك اتاق و سالنى كوچك بود.آشپزخانه كنار اتاق قرار داشت. امير كيف رويا را روى مبل سبزلجنى انداخت و به سرعت كنترل تلويزيون را از پدر گرفت .
پدر خنديد:
-پدر سوخته بذار از راه برسى بعد برو سراغ كارتون.
امير كنار پدر روى قالی روشن دراز كشيد و با شوق چشم به شبكه ى پويا دوخت. پدر سرش را كمى از روى بالش كناربرد و دردانه را در ا غوش كشيد.
مادر پرسيد:
-اَمين به آش سر زدى؟
پدر زير چشمى مادر را نگريست و لبخندى خجولانه زد.
مادر آهى كشيد و وارد آشپزخانه شد.بوى آش فضا را پر كرده بود. از كناره ى قابلمه ى روى اجاق ، كمى اب بيرون ريخته شده بود.
رويا دستان خيس را به كناره ى مانتو كشيد و بلند سلام كرد.
-سلام بابا،به به بوى آش مى ياد.
ساعتى بعد اعضاى خانواده پشت ميز کوچک غذا خورى در آشپزخانه مشغول خوردن آش شدند.
-مامان كمى كشك به من بده.
مادر ظرف كوچك كشك را به دست رويا داد.اَمير آستين بلوز زرد رويا را كشيد.
-جونم تو هم كشك مى خواى؟
چشمان درشت و قهوه اى اَمير درخشيد.
رويا كمى كشك روى كاسه ى سفالى آش ريخت.
مادر پرسيد:
-اضافه كاريتو هنوز نريختن.
پدر قاشق را داخل ظرف گذاشت.
-قراره فردا بريزن تو كارت.
رويا طره اى از موى سركش و مشكى را پشت گوش انداخت و با شرمندگى گفت:
-فردا پول سرويس منو مى دين؟
-آره خيالت راحت دختر.
بعد از شستن ظرف هاى شام و خوردن چاى كنار پدر و مادر،بى خيال سريال شبكه يك شد و آهسته به سمت امير كوچك رفت كه روى مبل به خواب رفته بود .
دستانش را به آهستگى زير بدن لاغر و كوچكش گذاشت و بلندش كرد.
-شب بخير.
مادر در حال بافتن شال گردن گفت:
-شب تو هم بخير،روى امير رو خوب بنداز.
سفارش هر شب بود.
پدر كنار بخارى خواب بود.
چند ماهى مى شد كه امير دراتاق او مى خوابيد.اتاق كوچك خانه سهم او بود. داخل اتاق تختى يك نفره به همراه دو كمد لباس به چشم مى خورد.
اَمير را روى تشك نرمى كه پايين تخت بود خواباند وپتوى نرم با طرح سوپرمن را رويش كشيد.
تى شرت گشادى از داخل کمد سفید بيرون كشيد ورديف لباس هاى امير را مرتب كرد.
لباسش را تعويض كرد و خسته روى تخت با چند كش و قوس ،گوشى همراه را از كيف زير تخت بيرون كشيد. پيامى نداشت.
زنگ هشدار را روى ساعت ٦تنظيم كرد و مثل هميشه سه حمد براى سلامتى خوانواده اش خواند و چشمانش را بست.
 
خدايا تو ببين 
خدايا تو ببخش

 


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  رمان محکوم به حبس ابد|علیرضا شاه محمدی کاربر انجمن ایران رمان alirezaa_shah 162 3,350 ۳۱-۰۶-۹۸، ۱۰:۰۰ ق.ظ
آخرین ارسال: دخترعلی
  فرنگیس | ژاله صفری کاربر انجمن ایران رمان ژاله صفری 113 7,283 ۱۱-۰۶-۹۸، ۱۱:۳۷ ب.ظ
آخرین ارسال: ژاله صفری
  رمان سراب رد پای تو|maryamalikaniکاربر انجمن ایران رمان maryamalikhani 141 7,656 ۱۶-۱۱-۹۷، ۱۰:۰۵ ب.ظ
آخرین ارسال: ژاله صفری
  رمان قاصدك من|دختر على كاربر انجمن ايران رمان دخترعلی 229 12,196 ۲۵-۰۹-۹۷، ۰۲:۳۶ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان من وبقچه ى ارزشمندم| دختر علی کاربر انجمن ایران رمان دخترعلی 180 20,681 ۲۴-۰۷-۹۷، ۰۹:۰۳ ق.ظ
آخرین ارسال: دخترعلی
  رمان مبهم | ايانا كاربر انجمن ايران رمان ایانا 147 5,693 ۲۱-۱۱-۹۶، ۱۰:۲۱ ب.ظ
آخرین ارسال: ملکه برفی
  پشت یک دیوار سنگی | aram-anid کاربر انجمن aram-anid 214 7,287 ۲۷-۰۹-۹۶، ۱۲:۲۵ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان اتاق دريا|maryamalikani كاربر انجمن ايران رمان maryamalikhani 158 8,119 ۰۶-۰۸-۹۶، ۰۲:۳۲ ق.ظ
آخرین ارسال: Elesa
  رمان تو کی هستی | Mahsa.s کاربر انجمن ایران رمان Mahsa.s 130 4,202 ۲۱-۰۶-۹۶، ۱۲:۴۳ ق.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  رمان تظاهر | mahsa.s(مهسا صفری)کاربر انجمن ایران رمان AsαNα 98 5,394 ۲۴-۰۳-۹۶، ۰۲:۳۴ ب.ظ
آخرین ارسال: Mahsa.s

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
100 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
admin (۱۹-۰۳-۹۸, ۰۷:۱۰ ق.ظ)، sadaf (۱۰-۰۶-۹۸, ۰۲:۰۵ ب.ظ)، زینب سلطان (۲۰-۰۲-۹۸, ۰۹:۳۶ ب.ظ)، khorzo khan (۰۹-۱۱-۹۷, ۰۴:۰۳ ب.ظ)، rmina (۲۹-۰۲-۹۸, ۰۸:۰۸ ب.ظ)، mahmonir11 (۲۹-۰۷-۹۸, ۰۳:۰۶ ق.ظ)، ملکه برفی (۱۶-۰۶-۹۸, ۱۱:۵۲ ق.ظ)، ARMITA (۳۰-۱۰-۹۷, ۰۸:۲۳ ب.ظ)، برف سیاه (۲۶-۰۲-۹۸, ۰۲:۵۲ ق.ظ)، nastaran_f (۱۳-۰۴-۹۸, ۱۲:۳۶ ب.ظ)، Kourd74 (۱۶-۱۰-۹۷, ۱۲:۱۸ ب.ظ)، soha-akbari (۲۴-۰۴-۹۸, ۱۲:۲۲ ق.ظ)، Shahriy (۲۳-۰۱-۹۸, ۰۵:۱۸ ب.ظ)، ثـمین (۲۳-۰۲-۹۸, ۱۰:۲۳ ب.ظ)، دخترشب (۱۰-۰۱-۹۸, ۱۰:۵۴ ب.ظ)، ft.samadi (۱۴-۰۳-۹۸, ۰۳:۴۴ ق.ظ)، sadeg1378 (۱۱-۰۳-۹۸, ۱۰:۵۰ ق.ظ)، اسمانی ها (۰۳-۱۱-۹۷, ۰۸:۳۷ ب.ظ)، yade yas (۲۵-۱۱-۹۷, ۰۱:۵۵ ب.ظ)، behnoush (۰۱-۱۰-۹۷, ۱۲:۰۵ ق.ظ)، دخترعلی (۲۲-۰۶-۹۸, ۱۰:۵۸ ق.ظ)، چیک چیک (۰۳-۰۵-۹۸, ۰۶:۱۴ ب.ظ)، * م .عباس زاده* (۱۱-۰۶-۹۸, ۱۱:۵۱ ب.ظ)، sohi (۳۱-۰۴-۹۸, ۰۱:۲۳ ق.ظ)، meh3 (۰۴-۰۲-۹۸, ۱۰:۰۴ ق.ظ)، Land star (۱۰-۰۵-۹۸, ۱۲:۱۹ ب.ظ)، نارسیس (۱۹-۱۰-۹۷, ۱۰:۵۴ ق.ظ)، ژوان (۱۱-۰۲-۹۸, ۰۸:۳۷ ب.ظ)، مرادی2 (۱۴-۱۰-۹۷, ۰۳:۰۲ ب.ظ)، !!Tina!! (۲۶-۱۰-۹۷, ۰۸:۱۳ ب.ظ)، ♥هستی♥ (۰۸-۰۱-۹۸, ۱۰:۴۰ ب.ظ)، ماه رو (۰۴-۰۱-۹۸, ۰۲:۲۰ ب.ظ)، آبشار طلایی (۱۱-۰۵-۹۸, ۰۱:۱۸ ب.ظ)، دخی طلا (۲۱-۰۲-۹۸, ۰۵:۴۸ ب.ظ)، maryamalikhani (۲۰-۱۰-۹۷, ۱۰:۲۹ ب.ظ)، alirezaa_shah (۲۴-۰۴-۹۸, ۱۰:۰۶ ب.ظ)، ژاله صفری (۱۲-۰۴-۹۸, ۱۲:۲۵ ب.ظ)، taranomi (۰۸-۱۱-۹۷, ۰۱:۵۱ ب.ظ)، دریای بی دل (۰۹-۰۵-۹۸, ۱۰:۵۷ ب.ظ)، هاموس (۱۴-۱۰-۹۷, ۱۱:۵۰ ق.ظ)، Baharkazemi (۱۵-۰۵-۹۸, ۱۰:۱۹ ق.ظ)، fatemeh100 (۰۱-۰۱-۹۸, ۱۱:۱۲ ب.ظ)، sahar11 (۲۸-۰۱-۹۸, ۰۲:۲۹ ب.ظ)، دهقانی (۲۲-۰۲-۹۸, ۰۹:۵۷ ب.ظ)، author (۱۷-۱۲-۹۷, ۱۰:۵۲ ب.ظ)، mtv2625 (۱۲-۱۲-۹۷, ۱۲:۳۴ ق.ظ)، nadiat (۲۰-۰۷-۹۸, ۰۹:۱۹ ب.ظ)، نیـایــش (۳۱-۰۵-۹۸, ۱۰:۲۰ ق.ظ)، لاچین۹۶ (۰۱-۰۲-۹۸, ۰۳:۲۳ ب.ظ)، Hamdam (۲۰-۱۱-۹۷, ۰۳:۵۳ ق.ظ)، صحرا 1374 (۱۶-۱۱-۹۷, ۰۱:۱۰ ق.ظ)، Alisahar (۱۱-۱۱-۹۷, ۰۲:۰۷ ق.ظ)، سسلیمه (۱۴-۰۶-۹۸, ۰۴:۱۳ ب.ظ)، 744Marei (۱۴-۰۳-۹۸, ۰۷:۰۶ ب.ظ)، shfaty (۰۶-۱۱-۹۷, ۱۱:۵۲ ق.ظ)، Banoo59 (۱۴-۱۰-۹۷, ۱۰:۰۳ ب.ظ)، Maman farzane (۰۳-۱۱-۹۷, ۰۳:۱۹ ب.ظ)، Mirka (۰۳-۰۴-۹۸, ۰۱:۴۴ ق.ظ)، فری43 (۲۳-۰۵-۹۸, ۰۷:۴۴ ب.ظ)، molaee (۰۸-۰۳-۹۸, ۰۴:۰۰ ب.ظ)، zahra asadi (۰۹-۱۱-۹۷, ۱۲:۲۹ ق.ظ)، minaa (۲۰-۰۵-۹۸, ۰۳:۳۵ ب.ظ)، دکی جوووون (۱۹-۰۱-۹۸, ۱۲:۵۴ ق.ظ)، Asmanew (۱۶-۰۱-۹۸, ۰۴:۲۰ ق.ظ)، ترلانه (۱۹-۱۱-۹۷, ۱۱:۱۵ ب.ظ)، ارغوان ایران (۲۶-۰۳-۹۸, ۰۹:۳۱ ق.ظ)، heaven90 (۲۲-۱۲-۹۷, ۰۸:۳۱ ب.ظ)، Amitis76 (۱۶-۱۰-۹۷, ۱۰:۳۵ ق.ظ)، درخت نخل (۰۳-۱۱-۹۷, ۰۶:۱۸ ب.ظ)، faezeh57 (۱۸-۰۳-۹۸, ۰۷:۳۹ ب.ظ)، flower (۱۷-۰۲-۹۸, ۱۱:۴۳ ب.ظ)، T@r@n€ (۱۳-۱۰-۹۷, ۰۹:۳۸ ب.ظ)، Shaghayegh201 (۰۱-۱۲-۹۷, ۱۱:۲۴ ب.ظ)، skparsoo (۲۳-۰۶-۹۸, ۰۸:۳۲ ق.ظ)، Kiyana24 (۰۸-۰۶-۹۸, ۱۱:۴۲ ب.ظ)، Yasamin18 (۲۳-۰۵-۹۸, ۰۹:۰۰ ق.ظ)، اسماء کرمی پور (۱۳-۱۱-۹۷, ۰۱:۰۸ ب.ظ)، elijooo (۰۴-۱۱-۹۷, ۰۲:۱۰ ق.ظ)، Nasrin49 (۱۴-۱۰-۹۷, ۰۳:۲۴ ق.ظ)، mani67 (۲۴-۰۱-۹۸, ۰۹:۱۰ ق.ظ)، Azami jonam (۱۵-۱۰-۹۷, ۰۱:۳۸ ق.ظ)، Baranem (۱۲-۱۰-۹۷, ۰۹:۲۴ ب.ظ)، بهار بهاره (۱۴-۱۰-۹۷, ۱۲:۰۳ ب.ظ)، mehrnaz jan (۲۹-۰۱-۹۸, ۱۰:۰۰ ق.ظ)، sorena (۱۶-۱۰-۹۷, ۱۰:۵۸ ب.ظ)، raha1394 (۲۸-۱۰-۹۷, ۰۶:۱۲ ب.ظ)، نازنی فکور (۲۲-۱۰-۹۷, ۱۲:۱۲ ب.ظ)، منیژه (۲۲-۱۰-۹۷, ۰۳:۳۱ ب.ظ)، Sama73 (۲۳-۱۰-۹۷, ۰۷:۲۰ ب.ظ)، fahemehr65 (۰۹-۰۳-۹۸, ۱۲:۳۸ ب.ظ)، fatemehslh (۰۴-۱۱-۹۷, ۰۸:۳۰ ق.ظ)، Zoya4980 (۲۸-۱۰-۹۷, ۰۸:۲۴ ب.ظ)، اریانادخت.ف (۱۲-۱۱-۹۷, ۱۲:۰۵ ق.ظ)، صدیقه۶۶ (۲۹-۱۰-۹۷, ۱۲:۰۳ ق.ظ)، Sayahi (۲۹-۱۰-۹۷, ۱۲:۲۱ ق.ظ)، ۹۸۸۲۶۲۵ (۲۰-۰۳-۹۸, ۰۹:۴۳ ق.ظ)، anitaa (۲۹-۱۰-۹۷, ۰۸:۲۵ ب.ظ)، Sameh90 (۳۰-۱۰-۹۷, ۰۱:۳۶ ب.ظ)، Khatereh 000 (۰۲-۱۱-۹۷, ۱۲:۵۰ ق.ظ)، هانیه ف (۰۴-۱۱-۹۷, ۰۱:۵۰ ق.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان