انجمن ايران رمان



زمانی که تو بخوای عزیزم (دابل اسی)
زمان کنونی: ۰۲-۰۸-۹۶، ۱۰:۰۴ ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: .RaHa.
آخرین ارسال: .RaHa.
پاسخ 1
بازدید 398

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زمانی که تو بخوای عزیزم (دابل اسی)
#1
بازم فیلم جدید هیون اومده بازم تو اتاقم نوشتمو عکساشو نگاه میکنم چرا تو اتاقم چون از نظر مامان و بابام من زمانی باید تو حال باشم که بخوام صبحانه نهار و شام بخورم اما من جز دابل اس چیزی نمیفهمم هیچی نمیفهمم از وقتی که اهنگا و عکسا و فیلماشونو دیدم دیوونشون شدم البته همشونو دوست دارم اما اول هیون صورت معصومش اما تو این فیلما که بازی میکنه اوفففففففففففففففففففف اون میخواد طرفداراشو دق بده ای خدا چرا من کره ای نیستم اینو روزی هزار بار از خدا میپرسم مامانم اینا هم فهمیدن من تو اتاقم درس نمیخونم یاد اهنگاشون که میافتم مگه مغزی برای درس خوندن میمونه(البته من اینجوری نیستما درسمو میخونم نمیشد نگم ) هی خدایا .
وستا نهار
نمیخوم
شدی مثل چوب همینجوری پیش بری هیچی ازت نمیمونه اونوقت حسن هیوی چیه دیگه نمیخوادتا
هیوننننننننننننننننن مامان
همون
من هنوز به وزن یونا نرسیدم فقط دو کیلو دیگه نهار چی داریم
خورشت اسفناج
هیون ببین منو به کجا میرسونی من سبزیاشو میخورم مامان باید برای تو خوشگل باشم
وستاااااااااااااااااا
اومدم
........................................
دختر تو دانشجویی مثلا به کیا فکر میکنی اخه
ببین مائده دوستمی درست اما اگه به علائقم توهین کنی دوستیمون به هم میخوره ها مخصوصا دابل اس
5 ساله داری همینو میگی پس کو دابل اس مردمی شما تو یوتویوب فیلم نذاشتی که گذاشتی البوماشونو گوش نمیدی که میدی تو فن پیجاش نیستی که هستی ...
بس کن منو نا امید نکن
تا کی اخه وستا اونا حتی تو رو نمیشناسن اونوقت تو
من یه روزی اونو میبینم اون باید باورم کنه
خیالاتی شدی دختر بس کن
مگه تو خودت عاشق جونگی نیستی
منطقی فکر کن بچه اون هر شب با یکیه اونوقت تو داری به پاش میسوزی
مائده ساکت شو کره ای ها مثل مان به بعضی چیزا اعتقاد دارن درضمن اون هنوز عشق واقعیشو پیدا نکرده
اگه ازدواج کنه تا قبل از اینکه تو بری پیشش چی
.....................
وستا
...................
وستا تر خدا حرف بزن چرا سفید شدی غلط کردم بابا وستا وستا
قرص سردرد قرص اعصاب خواب خواب فکر تو میبینی حتی تو این بدحالیم ولم نمیکنی هیون تو ازدواج نمیکنی مگه نه تو منتظر نیمه گمشدت میمونی مگه نه منو ببین دارم بدون تو با خیالاتت به خواب میرم جای این بالشت چرا تو بغـ ـلم نمیزنی بگو اگه یه روزی بیام کره اونروز دیر نیست بگو من بیخودی تلاش نمیکنم بگو خسته نشم بگو پا پس نکشم اگه تو هم پشتم نباشی من چجوری از زیر ازدواج خودم در رم چجوری تو رو مال خودم کنم اشکام مثل اب داغن سه روزه رو تخـ ـتم با تب 41من از حرف مائده داغون نیستم من از اینکه این حرفا به واقیت تبدیل شه میترسم هیون میترسم
خوبی عزیزم
اره خوبم که اومدم دانشگاه دیگه
ترخدا ببخشید
بس کن مائده
به خدا تا دم در خونتون اومدم اما ترسیدم بیام منو ببینی حالت بد شه
تو درست میگی
میدونم اشتباه کردم چیییییییییییییییییییییییی ییییی؟چی گفتی؟
میگم تو راست میگی
بالاخره قبول کردی؟
من اون قسمت از حرفتو قبول دارم اگه هیون ازدواج کنه من داغون میشم مائده
چون دیوونشی باید فراموشش کنی تو فقط به خودت تلقین کردی دوستش داری از اون بهترم دورو برت هست
بذار اول فراموشش کنم
باشه باشه هرچی تو بگی
یعنی بعد اینهمه مدت میتونم
تو حتی باهاش حرف نزدی چطوری ممکنه
عشق منو زیر سوال نبر فکر کردی من دوست دارم بدون اون اینجوری زندگی کنم مگه من ادم نیستم منم دلم میخواد عاشق یکی میشدم که کنارم بود اما حالا که اونو دوست دارم تا میرم فراموشش کنم یکی اسمشو میاره چطور انتظار داری که ...
اشکاتو پاک کن تو محوطه دانشگاه زشته
مائده
جانم
تو چجوری جونگیو فراموش کردی
چطور فکر کردی من فراموشش کردم من اگه اونروز باهات بد بودم وخواستم و میخوام که هیونو فراموش کنی برای اینه که مثل من نشی من 2 سال ازت بزرگترم میدونی تاحالا برای فراموش کردنش چه سعی هایی کردم اهنگاشونو عکساشونو پاک کردم اینترنتمو قعط کردم چسبیدم به درسمو فیلمامو ریختم دور اما چی شد؟اونا تو ذهنم قلـ ـبم و خاطرات منن اون روزایی که تو سرما وایمیستادم بیرون تا با دوستم بریم فیلماشونو بخریم تا صبح بیداری هیچی نخوردن تا لاغر بمونم الانم رد اکثر خواستگارام اره من از تو هم وضعم بدتره
چرا نمیری کره؟
پول دارم؟بابام پول دانشگاهو به زور میده
من بابام نمیذاره
میبینی ؟یکی پول نداره یکی اجازه
اره
میگم عقلت ناقصه الان اره چه ربطی داشت؟
اره
دیوونه ای ؟البته که هستی اگه نبودی هیونو انتخاب نمیکردی جونگیو انتخاب میکردی البته باز اون به سلیقه ای که نداری برمیگرده و باعث...
چی میگی من هی هیچی نمیگم منظورم از اره اینه پول از من اجازه از تو
چسب
ها؟
باباتم گذاشت بابای تو اردو دانشجویی هم نمیذاره بیای چه برسه به کره اسم کره بیاد کلت کنده میشه
لازم نیست بگم میرم کره
منو ببین
میبینم
نه نه پشت سرمو
خب
خب به جمالت
که چی؟
میگم نکنه شاخی چیزی داره خودم نمیدونم
مائده من جدی میگم دیگه بعد 5 سال بدون هیون نمیتونم
منم نمیتونم
اگه بابام پولشو نده ماشینمو میفروشم با 20 میلیون کارمون راه میافته؟
فکر کنم
خداکنه بشه
منم یکم پول دارم الان دیگه بزرگ شدیم اون بچه های 14 ساله نیستیم من باید یه بارم شده جونگیو ببینم باید از اون دلسرد شم تا بتونم به یه نفر دیگه فکر کنم
ولی من فقط باید به هیون برسم
ساکت شو الان باید فقط سر کلاس استاد محبی برسیم
واییییییییییییییییییییییی ی کلاس استاد درس
از کی به این کلمات نامفهوم اهمیت میدی؟
از وقتی که قرار اجازه کره و هیونو از بابام بگیرم
اها هماهنگه چرا اونوقت؟
چون من هیونو میخوام تو چرا؟
چون من جونگیو میخوام
بزن قدش
ولی قبلش من منفی نمیخوام
وای کلاس بدوووووووووووووووووو
.................................................. .......
چی؟ترکیه؟از کی تاحالا تو که عشق کره بودی؟
حالا که میخوام کره رو فراموش کنم شما نمیذارینا بابا همه همرده و همسنای من رفتن کره نه ترکیه و برگشتن بذار برم تازه من فقط نیستم مائده هم باهام میاد
مامان:ا؟باباش میذاره
البته که اره
به یه شرط میذارم بری ترکیه
هورا چه شرطی؟
به محظ اینکه برگشتی با کسی که من بگم ازدواج میکنی کسی که این همه سال منتظرت مونده اما تو اینقدر مشغول اون علایق مسخرت بودی که نفهمیدی
درحالی که ناخونامو تو گوشت بیچاره دستم فرو میکردم یه لبخند که نمیدونم تا چه حدی موفق بودم بزنم رو دهنم چسبیدو قبول کردم با اسم هیون بدنم گر گرفت
حالا وقت اجرای قسمت دوم نقشه بود خدارو شکر بابای مائده میدونست داریم میریم کره و نیاز نبود چیزیو ازش پنهون کنیم پروازمون ساعت 8 صبح بود اونموقع هم بابا هم مادرم سر کار بودن یعنی اونا فکر میکردن ما میریم ترکیه اما ما میریم شهر دابل اسیا برای اولین بار تو عمرم زدم زیر قانون پدرم امیدوارم سرشکسته برنگردم
...............................................
مائده پاشو رسیدیم چه خروپوفی هم میکنه من استرس دارم این میخوابه
چیه ؟
هیچی تو بخواب من میرم
باشه
احمق رسیدیم پاشو
واقعا باشه من یه ربع میخوابم پا میشم
با اخرین حد توانم زدم تو ساق پاش
ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااخ
افرین حالا پاشو
خیلی............... هستی
خودتی عزیزم
خب حالا کجا بریم
من چه میدونم منکه اینجا هارو بلد نیستم
تو هم حالا چیکار کنیم؟
خب نقشه کو
تو چمدون
چمدون کو؟
تو دستم
خب احمق نقشه رو در بیار برا من پازل میچینه
نه تو الان اول راهی سرحالی چیزی بهت نمیگم خزونتم میبینیم
اگه دوست سالم داشتیم که حال و روزمون این نبود
من چیزی از این نقشه نمیفهمم من فقط اسم هتل و میدونم
پس بیا تاکسی بگیریم
به اولین تاکسی دست تکون دادم و سوار شدیم
من خوابم میاد؟
چطور؟
مغزم کار نمیکنه خب از اول باید همین کارو میکردیم
مغزتو جزو چیزای انتیک تو موزه مخت نگهش دار
باشه
من:I
راننده:I
مائده:D
بالاخره با هزار بدبختی با این نصفه کره ای انگلیسی که بلد بودم به راننده فهموندم مارو به هتل ..... برسونه حالا یک هفته فرصت داشتیم تا به فن میتیگ دابل اس تو جزیره ججو بریم
یک هفته بعد روز فن میتینگ 16 نوامبر (16 اذر)
مائده بیا بیرون دیگه تو اتاقت گیر کردی؟چرا درو بستی؟
در ناگهان صدای چیکی داد و باز شد
این مائده بود اما نه مائده همیشگی یه فرق اساسی شور تو چشماش جذابش کرده بود
وستا چرا اینقدر ساده لباس پوشیدی چرا ارایشت کمه اولین بار باید به چشمش قشنگ بیای
من همیشه همین بودم و هستم بیشتر از این ارایش کنم زشت میشم
باشه بیا بریم من از استرس نمیتونم وایستم
سر امتحان نهایی سوم اینقدر استرس نداشتم
پاسخ
سپاس شده توسط: ونوشه ، yas2


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان