امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سه سوت | بهاره شریفی
صدای حرف زدنشون و شندیم که دور شدن .سرکی توی راهروی باریکی که به
پذیرایی می رسید کشیدم و از آشپزخونه
پریدم بیرون .حالا بگن آشپزخونه اپن خوبه.
توی ماشین بابا و عطا درباره شغل عطا حرف می زدن .عطا هم عین اینایی که رفتن
خواستگاری با جزئیات برای بابا
توضیح می داد .من که خنده ام گرفته بود حسابی .انگار داشت مقدمات کار رو
فراهم می کرد.
قبل از رسیدن به بیمارستان بابا به عطا گفت نگه داره تا یه چیزی بگیریم .عطا
خودشم همراه بابا رفت .نگین به شدت
ساکت شده بود و بیرونو نگاه می کرد.
-نگین؟
-هوم؟
-خوبی؟
-آره.
-ساکتی!
-پس پاشم بندری برقص م!
-بیا همین نشون میده یه چیزیت هست!
-بی خیال سرمه!
شونه ای بالا انداختم و براش دهن کجی کردم .این نگینم این روزا معلوم نیست با
خودش چند چنده!جلوی بیمارستان
نگین عین میت شده بود .زدم به شونه اش و گفتم:
-چته؟
نگین هانی کرد و برگشت طرفم و عین مونگلا نگام کرد.
می خواهی قضاوتم کنی ؟
کفش هایم را بپوش
راهم را قدم بزن
دردهایم را بکش
سال هایم را بگذران
بعد قضاوت کن !!!
پاسخ
سپاس شده توسط:


چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
17 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
admin (۱۷-۰۲-۰, ۰۴:۵۰ ق.ظ)، nafas (۱۸-۰۲-۰, ۰۵:۳۷ ق.ظ)، صنم بانو (۲۷-۰۶-۰, ۰۲:۲۵ ق.ظ)، دخترشب (۲۷-۰۶-۰, ۰۷:۲۶ ب.ظ)، minaa (۲۶-۰۳-۰, ۰۷:۰۵ ب.ظ)، frfr (۲۰-۰۲-۰, ۰۱:۰۴ ب.ظ)، هویدا مهرزاد (۲۷-۰۳-۰, ۱۱:۵۲ ق.ظ)، رهاجان (۰۳-۰۵-۰, ۰۶:۵۶ ب.ظ)، ♥Aria♥ (۲۹-۰۵-۰, ۰۳:۱۱ ق.ظ)، Mr. pickle (۰۹-۰۲-۰, ۰۲:۱۱ ب.ظ)، arom (۲۰-۰۳-۰, ۱۲:۲۴ ب.ظ)، mobinagerdoo (۲۰-۰۳-۰, ۰۵:۴۵ ب.ظ)، forgiveness (۲۸-۰۲-۰, ۰۷:۱۹ ب.ظ)، Avina20 (۲۹-۰۲-۰, ۰۱:۲۸ ب.ظ)، میگ میگ (۱۶-۰۵-۰, ۰۳:۵۰ ب.ظ)، Elham 1996 (۲۰-۰۳-۰, ۱۱:۱۰ ب.ظ)، zohreh99 (۰۱-۰۸-۰, ۰۲:۰۰ ق.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان