انجمن ايران رمان



سکوت یک قلب |توران زارعی کاربر انجمن ایران رمان
زمان کنونی: ۲۳-۰۹-۹۶، ۰۲:۱۷ ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: توران زارعی
آخرین ارسال: توران زارعی
پاسخ 61
بازدید 1434

امتیاز موضوع:
  • 5 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سکوت یک قلب |توران زارعی کاربر انجمن ایران رمان
#61
#59
آن روز مریم وارد دوره جدیدی از زندگی‌اش شد و به طور موقت به استخدام «شرکت نظافت و شست و شوی شهین و دختران» در آمد تا امیدش برای یافتن خواهر کوچکش شکل پررنگتری به خود بگیرد.
اولین تلاش مریم همان روز بعد از نهار، به صورت جدی شروع شد و او به همراه شهین و دخترانش به خانه‌ای رفتند که به قول عصمت آنقدر پولشان از پارو بالا می‌رود که در و دیوار و اسباب و اثاثیه‌ی خانه‌شان را هم می‌توانند با ترکیبی از پول و طلا بسازند.
عفت که برای رفتن به آن خانه ذوق زده بود، با لحنی پر از شور و هیجان به مریم گفت:
-تو خونه‌شون سه تا گربه ملوس و خوشگل دارن. نازی، رودی و رُزی.
سپس مایوسانه و با حالتی از درماندگی گفت:
-حتی گربه‌ها هم اسم بهتری رفته روشون تا ما، روزگار رو می‌بینی...هی خدا بده شانس.
شهین با دستانش، کمـ ـر عفت را زیر نـ ـوازش قرار داد و گفت:
-اینقدر ناشکری نکن بچه، برو خدا رو شکر کن که یه اسم روت گذاشتن.
عفت خودش را عقب کشید تا از دیگر نـ ـوازش‌های احتمالی مادرش در امان بماند.
-چی کار می‌کنی! دردم گرفت! حتی سگ و گربه‌ها هم اسم دارن، می‌خواستی من نداشته باشم!
سوار وانت شدند، شهین پا روی پدال گذاشت و با گاز پرصدایی آن را به حرکت در آورد. چند خیابان فرعی را رد کرد و وارد خیابان اصلی شد، سپس راه میانبری پیدا کرد و مسیرش را به سوی آن کج کرد تا در کمترین زمان به محل کارشان برسند. وقتی به خانه مورد نظر رسیدند، عفت زودتر از بقیه با حرکتی سریع از پشت وانت بیرون پرید و رفت تا زنگ خانه را به صدا در آورد.
عشرت در حالی که هنوز پشت وانت بود و وسایل کارشان را برمی‌داشت گفت:
-کجا داری میری، بیا تی و سطلت رو بردار.
-بندازش پایین الان میام برش می‌دارم.
شهین پشت سرش غر زد و گفت:
-از دست این دختر که اینقدر سر به هواست...ننداز پایین...بده من اینا رو که شماها اصلا حواستون به وسایل نیست، اگه هی بهتون گوشزد نکنم که به یه ماه هم نمی‌کشه باید برم جدید بخرم.
عشرت سطل و تی و بقیه وسایل مورد نیاز را از همان بالا دست مادرش داد.
-زود باشین بیاین، در رو باز کردن.
عفت این را گفت، داخل خانه شد و منتظر بقیه نماند. مریم پشت سر شهین و دخترها داخل شد. او همین که قدم‌های کوچکش را آنجا گذاشت دهانش از تعجب باز ماند. تا به حال هیچ وقت داخل خانه‌ی پولدارها را ندیده بود و نمی‌توانست آنجا را برای خود تجسم کند. عصمت توی گوش او گفت:
-خوشگله! نه! حالا بیا داخلشو ببین، یه مشت اتاق دارن و کلی وسیله‌های خوشگل.
عصمت دست مریم را گرفت و همراه خود برد.
-بیا بریم تا نشونت بدم.
ساختمان مسکونی خانه در حـ ـلقه انبوهی از درختان نارنج، پرتقال و توت محصور شده بود. دخترها از میان راهروهای مابین درخت‌ها گذشتند و خودشان را به ساختمان رساندند که با چند ردیف باغچه‌‌ی گل در جلواش و یک حوض کم‌عمق و باریک مارپیچی لابه‌لای باغچه‌ها، نمایی رویایی و حس‌ برانگیز به آن بخشیده بود.
از پله‌های عریضی که با گلدان‌های گل رز زرد و صورتی در دو سویش تزیین شده بود، بالا رفتند و با گذر از دری صورتی با حاشیه‌های آبی، داخل ساختمان شدند.
پاسخ
سپاس شده توسط: دخترعلی ، *صنم* ، بهار نارنج ، taranomi


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  رمان سراب رد پای تو|maryamalikaniکاربر انجمن ایران رمان maryamalikhani 42 827 دیروز، ۱۰:۳۴ ب.ظ
آخرین ارسال: maryamalikhani
  سرنوشت |ژاله صفری کاربر انجمن ایران رمان ژاله صفری 89 2,027 دیروز، ۰۷:۲۲ ب.ظ
آخرین ارسال: ژاله صفری
  پشت یک دیوار سنگی | aram-anid کاربر انجمن aram-anid 119 4,415 دیروز، ۰۵:۱۸ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  نام رمان: چاه تنهایی(جلد دوم اتاق دریا)|maryamalikaniکاربر انجمن ایران رمان maryamalikhani 5 87 ۲۰-۰۹-۹۶، ۱۰:۵۰ ب.ظ
آخرین ارسال: maryamalikhani
Exclamation درخواست طراحی جلد رمان کاربران سایت sadaf 118 8,229 ۱۹-۰۹-۹۶، ۱۲:۱۸ ق.ظ
آخرین ارسال: دخترعلی
  رمان قاصدك من|دختر على كاربر انجمن ايران رمان دخترعلی 69 2,155 ۱۸-۰۹-۹۶، ۱۲:۰۲ ق.ظ
آخرین ارسال: دخترعلی
  اولین پرونده ما سه نفر | سه تفنگ دار | کاربر ایران رمان M_Rرسولی 57 4,964 ۱۴-۰۹-۹۶، ۰۸:۳۴ ب.ظ
آخرین ارسال: M_Rرسولی
  رمان طلوع در سرزمین خدایان|الی نجفی کاربر انجمن ایران رمان الی نجفی 43 10,704 ۱۲-۰۹-۹۶، ۰۴:۰۶ ب.ظ
آخرین ارسال: الی نجفی
  رمان محکوم به حبس ابد| علیرضا شاه محمدی کاربر انجمن ایران رمان alirezaa_shah 95 2,912 ۱۲-۰۹-۹۶، ۰۲:۰۵ ب.ظ
آخرین ارسال: دخترعلی
  شیدایی|سحر دادستان کاربر انجمن ایران رمان سحر دادستان 8 147 ۱۲-۰۹-۹۶، ۰۳:۱۵ ق.ظ
آخرین ارسال: سحر دادستان

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
34 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
admin (۲۴-۰۵-۹۶, ۰۷:۵۶ ب.ظ)، sadaf (۲۷-۰۷-۹۶, ۱۲:۲۵ ق.ظ)، زینب سلطان (۰۶-۰۸-۹۶, ۱۲:۳۸ ق.ظ)، mahmonir11 (۲۹-۰۵-۹۶, ۰۳:۲۷ ق.ظ)، ملکه برفی (۲۸-۰۷-۹۶, ۰۱:۳۱ ب.ظ)، ناهيد پيرو (۱۵-۰۶-۹۶, ۰۴:۰۶ ب.ظ)، barooni (۳۰-۰۳-۹۶, ۰۷:۰۰ ق.ظ)، *صنم* (دیروز, ۰۹:۳۵ ق.ظ)، ساده (۲۳-۰۷-۹۶, ۱۱:۰۴ ب.ظ)، برف سیاه (۰۵-۰۸-۹۶, ۱۰:۲۳ ب.ظ)، ariel (۲۳-۰۷-۹۶, ۰۴:۱۶ ب.ظ)، حوال (۲۸-۰۳-۹۶, ۱۱:۲۵ ق.ظ)، tabarakrayaneh (۱۳-۰۶-۹۶, ۱۲:۱۵ ق.ظ)، _AYNAZ_ (۰۴-۰۴-۹۶, ۰۱:۴۱ ق.ظ)، دخترعلی (۲۱-۰۹-۹۶, ۱۱:۲۶ ب.ظ)، barane khazan (۰۷-۰۶-۹۶, ۰۹:۱۰ ب.ظ)، daryaeearam (۰۹-۰۶-۹۶, ۱۱:۱۸ ب.ظ)، Mariam33 (۲۷-۰۵-۹۶, ۰۸:۳۷ ب.ظ)، ایانا (۰۶-۰۷-۹۶, ۰۱:۳۷ ق.ظ)، دختربهار (۱۸-۰۵-۹۶, ۱۱:۵۱ ب.ظ)، ♥هستی♥ (۲۶-۰۳-۹۶, ۰۶:۰۴ ب.ظ)، Atoosa Rad (۲۲-۰۴-۹۶, ۰۱:۳۱ ب.ظ)، maryamalikhani (۱۹-۰۷-۹۶, ۰۷:۳۷ ق.ظ)، taranomi (دیروز, ۰۴:۳۶ ب.ظ)، maTisA (۲۶-۰۳-۹۶, ۰۶:۰۷ ب.ظ)، بهار قربانی (۰۶-۰۵-۹۶, ۱۱:۱۱ ق.ظ)، مهرسا1383 (۳۱-۰۴-۹۶, ۱۱:۳۴ ب.ظ)، توران زارعی (۲۱-۰۹-۹۶, ۱۱:۱۶ ب.ظ)، بهار نارنج (دیروز, ۰۱:۲۸ ب.ظ)، Emerald (۰۱-۰۶-۹۶, ۱۰:۴۷ ق.ظ)، Baharkazemi (۱۶-۰۵-۹۶, ۱۱:۳۷ ق.ظ)، ناهید88 (۱۷-۰۹-۹۶, ۱۱:۳۴ ب.ظ)، لیلی مجنون (۰۲-۰۷-۹۶, ۰۲:۰۷ ق.ظ)، QaseDak (۱۸-۰۷-۹۶, ۰۹:۱۱ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان