انجمن ايران رمان



معرفی نقد رمان سرنوشت |ژاله صفری کاربرانجمن ایران رمان
زمان کنونی: ۰۳-۰۳-۹۷، ۱۰:۳۲ ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ژاله صفری
آخرین ارسال: ژاله صفری
پاسخ 3
بازدید 104

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
معرفی نقد رمان سرنوشت |ژاله صفری کاربرانجمن ایران رمان
#1
[size=medium]سلام به همه
اینم معرفی رمان " سرنوشت " برای نقدهای سازنده شما دوستان و همراهان عزیز

نام رمان : سرنوشت
نویسنده : ژاله صفری
ژانر : اجتماعی _ عاشقانه      

خلاصه :
این داستان دو بخش یا دودیدگاه را به نمایش میگذارد ، یک بخش  در بارۀ تلاش و فعالیتهای جوانان در ارتباط با تحولات اجتماعی و سیاسی دوران قبل از انقلاب است که برای رسیدن به شرایطی بهتر و ایدآل از جانشان مایه میگذارند !  بخشی دیگر به مشکلات اکثر مردم در دوران سالخوردگی میپردازد که البته هر دو گروه یعنی جوانان و سالمندان  در پیوندی تنگاتنگ و اجتناب ناپذیر در کنار هم زندگی میکنند !کابـ ـوس " پریسا " شخصیت اصلی این داستان سازمان امنیت یا "ساواک " در دوران پهلوی است که همین امر او را تشویق میکند تا بدنبال یک زندگی آرام و بی درد سر باشد و با پرهیز از آدمهایی که به قول خودش " کله شون بو قورمه سبزی میده " سعی دارد از خود مراقبت کند ، اما با وجود دوست صمیمیش "فرزانه " و برادرش " پارسا " اینکار غیر ممکن بنظر میرسد و وقتی با  " شهاب " آشنا میشود دیگر ....

مقدمه :
رمان سرنوشت برای من یک نوستالژیست و کمی هم مرور خاطرات و حقایق ، در برهه هایی از زمان انسانیت و ایثارگری چنان در هم می آمیزند  که منتج به یک سری دگرگونیهای زیربنایی میشود ، اینکه چنین تغییرات بنیادی و ریشه ای به نفع جامعه و مردم است یا خیر را در طول تاریخ و با گذشت زمان خواهیم فهمید .  رمان "سرنوشت " گوشه ای از زندگی همۀ ما آدمهاست و با کمی دقت  درمیابیم که حداقل یکبار در زندگی با انسانهایی شبیه به شخصیتهای این داستان برخورد کرده ایم


http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B3...8%A7%D9%86
پاسخ
#2
اسم رمان : اسم رمان با توجه به موضوعش بهش میومد چون در هر صورت جوانان می خواستن ی جورایی سرنوشت مملکتشون عوض کنن..
خلاصه رمان :   قسمتی از متن خلاصتون باید با اسم سخنی با خواننده می اوردین چون درواقع ی نوع توضیحاتی بودن در مورد رمام که می خواستین خواننده همون اول کاری اونا رو بفهمن ...
ژانر: ژانرش کاملا بهش می خورد
مقدمه: اکثر نویسنده ها از شعری که مرتبط با رمانشون باشد استفاده می کنن ولی شما اینکارو نکردین و جزو اون کمترایی هستین که از شعر استفاده نکردن و باعث شد که من خواننده مقدمه رو بخونم..چون اکثرا مقدمه های شعری رو نمی خونم تا زمانی که مجبور نباشم این ی پوئن مثبت بود...
شخصیت پردازی :من از شخصیتاتون راضی بودم وهر چند بعضی از رفتاراشون غیر متعارف بود بخصومثلا همون عشق علاقه که بهش پرداختین اصلا نمی تونستم خاله نرگس و خانوم مولایی رو درک کنم که این همه سال فقط به خاطرات عشقشون خوش باشن بخصوص با سنتی بودن بیش از حد زمان جوانی خاله نرگس و خانوم مولایی به ضرب زور خانواده هم می بود اونا رو شوهر می دادن اون زمان چرا که حرف حدیث مردم در درجه اول قرار داشت ... رفتار خانوم مولایی با مادر شوهرش که بهش می گفت خانوم و همینطور فرزانه و پریسا که به فامیلیشون صداش می زدن و بلعکس که فرزانه و پریسا که بهش می گفتن خانوم ،اینجا بعد از این همه سال و صمیمیتی که ایجاد شده ادم همدیگه رو باسم صدا می زنه نه فامیلی ...
دیالوگ: دیالوگا خوب بودن و نقص انچنانی نداشتن   یک جایی نوشته بودین ( تو از اولشم ی دندت کم بود ) باید می نوشتین ( تو از اولشم ی تخـ ـتت کم بود )
توصیفات : توصیفات چهره با اینکه توصیفشون کرده بودین ولی من نتونستم قشنگ تصویر سازی کنم تو ذهنم که نمی دونم اشکال از تخیل من بود یا توصیفات شماO_O
مکان: کم بهشون پرداخته بودین  و توصیفات انچنانی نداشتن ......
من هر کاری کردم نتونستم رابطه سمیرا و پوریا رو درک کنم اصلا اینا عاشق بودن همکار بودن یا فقط دوست معمولی هنوز واسم گنگِ ...ی جای دیگه سمیرا و پریسا هردو تو دفتر مدرسه هستن که یک دفعه ای گوشی سمیرا زنگ می خوره و جواب می ده و بعدش می گه من کار دارم باید برم و از اینا ...* تا جایی که من می دونم گوشی اوردن به مدرسه ممنوعه ، دوما مگه سمیرا کلاس درس نداشت  ؟ چون با عمش وارد مدرسه شده بودن پس نباید زمان زیادی از مدرسه رفتنشون گذشته باشه!*..
لحظه دیدار شهاب و پریسا بعد از این همه سال  و همینطور فهمیدن واقعیت زنده بودن شهاب بخصوص زمانی که پریسا فهمید مانور بیشتری می تونستین در این قسمتا بدین..
شهاب خانم با این افکار مالیخولیاییش این همه سال بین خودش و پریسا جدایی راه انداخت من که جای پریسا می بودم به جای بخشش از وسط دو شقش می کردم...رو گلوم مونده بود باید می گفتم .
..از قلمتون کاملا معلوم بود واسه سطر به سطرش زحمت کشیده بودین و وقت گذاشته بودین واسه نوشتهاتون  ، نسبت به خیلیا قلمتون قوی بودش                              سپاس فراوان

و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،غصه هم می گذرد،!آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند،لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز
پاسخ
سپاس شده توسط: ♥صنم♥ ، دخترعلی ، sadaf ، taranomi ، بهار نارنج ، author
#3
(۲۲-۱۰-۹۶، ۰۷:۳۸ ب.ظ)برف سیاه نوشته: اسم رمان : اسم رمان با توجه به موضوعش بهش میومد چون در هر صورت جوانان می خواستن ی جورایی سرنوشت مملکتشون عوض کنن..
خلاصه رمان :   قسمتی از متن خلاصتون باید با اسم سخنی با خواننده می اوردین چون درواقع ی نوع توضیحاتی بودن در مورد رمام که می خواستین خواننده همون اول کاری اونا رو بفهمن ...
ژانر: ژانرش کاملا بهش می خورد
مقدمه: اکثر نویسنده ها از شعری که مرتبط با رمانشون باشد استفاده می کنن ولی شما اینکارو نکردین و جزو اون کمترایی هستین که از شعر استفاده نکردن و باعث شد که من خواننده مقدمه رو بخونم..چون اکثرا مقدمه های شعری رو نمی خونم تا زمانی که مجبور نباشم این ی پوئن مثبت بود...
شخصیت پردازی :من از شخصیتاتون راضی بودم وهر چند بعضی از رفتاراشون غیر متعارف بود بخصومثلا همون عشق علاقه که بهش پرداختین اصلا نمی تونستم خاله نرگس و خانوم مولایی رو درک کنم که این همه سال فقط به خاطرات عشقشون خوش باشن بخصوص با سنتی بودن بیش از حد زمان جوانی خاله نرگس و خانوم مولایی به ضرب زور خانواده هم می بود اونا رو شوهر می دادن اون زمان چرا که حرف حدیث مردم در درجه اول قرار داشت ... رفتار خانوم مولایی با مادر شوهرش که بهش می گفت خانوم و همینطور فرزانه و پریسا که به فامیلیشون صداش می زدن و بلعکس که فرزانه و پریسا که بهش می گفتن خانوم ،اینجا بعد از این همه سال و صمیمیتی که ایجاد شده ادم همدیگه رو باسم صدا می زنه نه فامیلی ...
دیالوگ: دیالوگا خوب بودن و نقص انچنانی نداشتن   یک جایی نوشته بودین ( تو از اولشم ی دندت کم بود ) باید می نوشتین ( تو از اولشم ی تخـ ـتت کم بود )
توصیفات : توصیفات چهره با اینکه توصیفشون کرده بودین ولی من نتونستم قشنگ تصویر سازی کنم تو ذهنم که نمی دونم اشکال از تخیل من بود یا توصیفات شماO_O
مکان: کم بهشون پرداخته بودین  و توصیفات انچنانی نداشتن ......
من هر کاری کردم نتونستم رابطه سمیرا و پوریا رو درک کنم اصلا اینا عاشق بودن همکار بودن یا فقط دوست معمولی هنوز واسم گنگِ ...ی جای دیگه سمیرا و پریسا هردو تو دفتر مدرسه هستن که یک دفعه ای گوشی سمیرا زنگ می خوره و جواب می ده و بعدش می گه من کار دارم باید برم و از اینا ...* تا جایی که من می دونم گوشی اوردن به مدرسه ممنوعه ، دوما مگه سمیرا کلاس درس نداشت  ؟ چون با عمش وارد مدرسه شده بودن پس نباید زمان زیادی از مدرسه رفتنشون گذشته باشه!*..
لحظه دیدار شهاب و پریسا بعد از این همه سال  و همینطور فهمیدن واقعیت زنده بودن شهاب بخصوص زمانی که پریسا فهمید مانور بیشتری می تونستین در این قسمتا بدین..
شهاب خانم با این افکار مالیخولیاییش این همه سال بین خودش و پریسا جدایی راه انداخت من که جای پریسا می بودم به جای بخشش از وسط دو شقش می کردم...رو گلوم مونده بود باید می گفتم .
..از قلمتون کاملا معلوم بود واسه سطر به سطرش زحمت کشیده بودین و وقت گذاشته بودین واسه نوشتهاتون  ، نسبت به خیلیا قلمتون قوی بودش                              سپاس فراوان


با تشکر از دقت و توجه شما دوست عزیز
شخصیت خانم مولایی واقعی بود البته نامزد فوت شده اش  آدم سیاسی نبود در واقع ناظم مدرسۀ خودم بود با همون خصوصیات اخلاقی وواقعا" بعد از سقوط هواپیمای نامزدش  ازدواج نکرده بود ، همینطور خاله نرگس با این تفاوت که خاله نرگس واقعی بچه داشت و بعد از فوت شوهرش هرگز تن به ازدواج نداد ،شاید اون زور و اجبار که شما در موردش گفتین مربوط به قشر و طبقۀ متوسط اون زمان که خانم مولایی و خاله نرگس جزوشون بودن نبوده ، در مورد سمیرا و پوریا شاید بخاطر اینکه شخصیتهای اصلی نبودن کم بهشون پرداخته شده بود که البته قبول دارم که حتی بعنوان حاشیه باید پررنگ تر میبودن ، بازم از توجهتون سپاسگزارم 
پاسخ


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  معرفی و نقد رمان مبهم | ایانا کاربر انجمن ایران رمان ایانا 12 201 ۱۱-۱۰-۹۶، ۰۸:۴۸ ب.ظ
آخرین ارسال: ایانا
  معرفی و نقد رمان ماه طلعت | ژاله صفری کاربر انجمن ایران رمان ژاله صفری 11 371 ۲۱-۰۹-۹۶، ۰۸:۴۲ ب.ظ
آخرین ارسال: ژاله صفری
  نقد رمان اتاق دریا maryamalikhani 4 191 ۲۱-۰۹-۹۶، ۰۹:۴۸ ق.ظ
آخرین ارسال: دخترعلی
  معرفی و نقد رمان من و بقچه ى ارزشمندم |دختر على كاربر انجمن ايران رمان دخترعلی 25 1,367 ۰۳-۰۷-۹۶، ۰۸:۵۹ ب.ظ
آخرین ارسال: دخترعلی
  ***شورای نقد رمان های در حال تایپ انجمن ایران رمان*** دخترعلی 1 174 ۰۱-۰۷-۹۶، ۱۲:۲۳ ب.ظ
آخرین ارسال: دخترعلی
Rainbow معرفی و نقد رمان در عشق زنده باش | محمد رضا عباس زاده کاربر انجمن ایران رمان * م .عباس زاده* 34 2,312 ۲۶-۰۴-۹۶، ۱۱:۱۹ ب.ظ
آخرین ارسال: Elesa
  معرفی و نقد رمان تمنای عشق از hadis hpf hadis hpf 6 871 ۱۷-۱۲-۹۵، ۰۲:۰۴ ب.ظ
آخرین ارسال: hadis hpf
  نقد و معرفی رمان دیابلو از hadis hpf hadis hpf 36 3,756 ۱۶-۱۱-۹۵، ۰۴:۱۲ ب.ظ
آخرین ارسال: hadis hpf
  معرفی و نقد رمان پرونده ما سه نفر |سه تفنگ دار کاربر انجمن ثـمین 12 986 ۰۳-۱۱-۹۵، ۰۷:۴۸ ب.ظ
آخرین ارسال: M_Rرسولی
Lightbulb ***شورای نقد رمان های در حال تایپ انجمن ایران رمان*** ثـمین 21 3,020 ۲۴-۱۰-۹۵، ۰۶:۲۲ ب.ظ
آخرین ارسال: hadis hpf

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
12 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
sadaf (۲۳-۱۰-۹۶, ۰۲:۲۳ ق.ظ)، ملکه برفی (۲۳-۱۰-۹۶, ۱۰:۰۳ ب.ظ)، ♥صنم♥ (۲۲-۱۰-۹۶, ۰۷:۵۸ ب.ظ)، برف سیاه (۲۵-۱۰-۹۶, ۰۱:۳۳ ب.ظ)، دخترعلی (۲۲-۱۰-۹۶, ۰۸:۰۲ ب.ظ)، ایانا (۲۲-۱۰-۹۶, ۱۰:۰۷ ب.ظ)، ژاله صفری (۱۰-۱۱-۹۶, ۰۵:۲۱ ب.ظ)، taranomi (۲۳-۱۰-۹۶, ۰۴:۲۷ ق.ظ)، بهار نارنج (۱۰-۱۱-۹۶, ۰۳:۰۹ ق.ظ)، Donald Trump (۱۵-۱۰-۹۶, ۰۲:۴۸ ب.ظ)، author (۰۶-۱۲-۹۶, ۰۱:۲۶ ق.ظ)، Vanya (۲۲-۰۲-۹۷, ۱۲:۳۰ ق.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان