انجمن ايران رمان



معرفی و نقد رمان مبهم | ایانا کاربر انجمن ایران رمان
زمان کنونی: ۲۳-۰۹-۹۶، ۰۲:۱۴ ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ایانا
آخرین ارسال: دخترعلی
پاسخ 8
بازدید 71

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
معرفی و نقد رمان مبهم | ایانا کاربر انجمن ایران رمان
#1
عنوان: معرفی و نقد رمان مبهم

نویسنده: ایانا کاربر انجمن ایران رمان

لینک رمان مبهم: http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B1...8%A7%D9%86

نام رمان: مبهم
نویسنده: ایانا
ژانر: عاشقانه

خلاصه رمان: 
داستان درباره دوتا دختر به اسم رها و آیسا هست که به صورت تصادفی باهم آشنا میشن و کم کم با همدیگه دوست میشن هرکسی زندگی خودش رو ادامه میده تا اینکه طی اتفاقاتی زندگیشون بهم ربط پیدا میکنه.

مقدمه رمان: 
زندگی مبهمه...
چه شروعش چه پایانش...
مهم نیست که چقدر به راهت ادامه بدی.
مهم اینه که ته همه این راه ها مبهمه...
یه حسی تو سرم میگه: " شاید نباشم بهتره"


[عکس: zxlx_803112183_66265.jpg]
لطفا هر انتقادی درباره ی رمان دارید و بگید اگر اشکالی توی رمان هست بگید تا اونو برطرف کنم.
و مرسی از اینکه منو همراهی میکنید.
بریدن حکم واسم کردنم تو میله
ولی هدف چیزیه که گردنم روش میره! :)
به نگاه اونا من یه ضدجامعه ام
خب به من چه که اینه شکل چشم جامعه ام
من رو نقطه جوش اونا چشمه آب سرد :)
پاسخ
سپاس شده توسط: taranomi ، *صنم* ، دخترعلی ، Elesa
#2
سلام به نویسنده رمان مبهم ، ایانای عزیز.امیدوارم نقدم مفید واقع بشه.

نام رمان: چرا مبهم؟؟ چیز ابهام آمیزی در داستان شما نبود.همه چیز واضح بود.حتی شخصیت های داستان هم برای حل ابهاماتی که گاها در ذهنشان پیش می آمد خیلی وقت نمیگذاشتن.بیشتر میشه گفت اتفاقات داستان شما یه جور سوءتفاهم بود تا ابهام.

خلاصه: زیاد به دل نمی نشینه.یه ذره بیشتر چالش ایجاد میکردید.خیلی کلی گفتید.درواقع خلاصتون دیگه خیلی خلاصه بود.

مقدمه: نتونستم با مقدمه زیاد ارتباط برقرار کنم.هرچند که با اسم داستانتون همخوانی داشت اما با محتوا زیاد نه!

تصویر جلد: خوب بود.یجورایی حس مثلث عشقی به آدم میداد که انگار پر بیراه هم نبود.

نگارش رمان: بیانتون تا حدودی از نظر من ضعیف بود.مثلا "منو پیاده کرد رفتم تو خونه یهو دلم ضعف رفت یچیزی خوردم رفتم خوابیدم" آدم اینجا فکر میکنه قراره چی بشه که اونجوری گفتین یهو!

شخصیت پردازی: درمورد شخصیت ها چندتا مورد هست.یکی اینکه هیچ معرفی از شخصیت ها نمیشه.بی مقدمه یه اسم میاد تو داستان. "پریا اومد تو.رفتم تو بغـ ـلش گریه کردم" پریا کی بود؟ اصلا هم تا آخر داستان معرفی نشد (شد؟)
مورد بعد اینکه انگار همه یجوری دنیا و زندگی رو بازیچه قرار داده بودند.انگار به دنیا از زاویه دید یه بچه نگاه میشد.هیچ مشکلی جدی گرفته نمیشه.هیچ کدوم از شخصیت ها ثبات نداره.
از خونه فرار میکنه بعد به موبایلش زنگ میزنن میگن برگرد خونه پامیشه میره؟؟ خب اینکه فرار نکرده، این فقط قهر کرده.بهتر بود بگید از خونه قهر کرده بود.
یه چیز دیگه، وقتی آیسا داره درمورد قبول کردن یا نکردن پیشنهاد آرتا با هانیه حرف میزنه هانیه فقط بهش میگه آره قبول کن خیلی جیگره!! اونم پیش خودش میگه آره بهتره قبول کنم خیلی خوشگل و خوش تیپه! واقعا معیار یه دختر بیست و خورده ای ساله اینه؟ فقط زیبایی؟ نه اخلاق؟ نه موقعیت اجتماعی؟ هانیه واسه انتخاب مسیح یا رها واسه آرتا چی؟ معیار همشون فقط زیبایی بود؟ بنظر من اینا یعنی هنوز شخصیت هاتون ناقص بودن و جا برای پردازش بیشتر داشتن.

ایده رمان: بنظر میومد یه طرح کلی واسه داستانتون در نظر داشتید اما دیگه واسه اتفاقات دیگه ای که در مسیر داستان پیش میاد ایده ای توی ذهنتون نداشتید و در لحظه تصمیم گرفتید.داستان میتونست انسجام بیشتری داشته باشه.
"آرتا گفت دوسـ ـت دخترمه.منم جلو شایان نمیدونم چی شد یه لحظه هول شدم گفتم راس میگه"
مگه میشه همچین چیزی؟اگه قصدتون این بود که آرتا و آیسارو یجوری به هم ربط بدید میتونستید از روش دیگه ای استفاده کنید.
یا مثلا دفعه بعد تو بستنی فروشی نشستن که تکلیفشونو باهم معلوم کنن، بهش پیشنهاد دوستی میده دختره عصبی میشه بلند میشه بره پسره میگه وایستا برسونمت اینم وامیسته؟؟
هیچ منطقی چرا پشت کارهای این شخصیت ها نیست؟ انگار فقط خواستید یجوری آرتا آدرس هتل آیسارو پیدا کنه چون تو قسمت بعد لازم دارین.
درکل ولی بهتون تبریک میگم برای پرداختن به کار نویسندگی و مطمئنم که روز به روز شاهد پیشرفت شما هستیم ایانای عزیز.به امید موفقیت های بیشتر mara
تو زندگی مجبور نیستی به هیچکسی بخاطر هیچ چیزی جواب پس بدی
جز وجدانت...
پاسخ
سپاس شده توسط: *صنم* ، دخترعلی ، taranomi ، ایانا
#3
(۰۷-۰۹-۹۶، ۰۴:۱۶ ب.ظ)Elesa نوشته: سلام به نویسنده رمان مبهم ، ایانای عزیز.امیدوارم نقدم مفید واقع بشه.

نام رمان: چرا مبهم؟؟ چیز ابهام آمیزی در داستان شما نبود.همه چیز واضح بود.حتی شخصیت های داستان هم برای حل ابهاماتی که گاها در ذهنشان پیش می آمد خیلی وقت نمیگذاشتن.بیشتر میشه گفت اتفاقات داستان شما یه جور سوءتفاهم بود تا ابهام.
...........................
سلام دلیل انتخاب رمان مبهم همون مقدمه ای هستش که نوشتم. زندگی واقعا مبهمه! دلیل نمیشه چون یک رمان داریم مینویسیم بگیم پس مبهم نیست. همین سوتفاهم ها هستند که زندگی و برامون مبهم میکنن. شاید داستان واضح باشه اما اتفاقایی که نوشته میشه مبهمه و تا وقتی رمان تموم نشه نمیشه آخرش و حدس زد :)
................................
خلاصه: زیاد به دل نمی نشینه.یه ذره بیشتر چالش ایجاد میکردید.خیلی کلی گفتید.درواقع خلاصتون دیگه خیلی خلاصه بود.
.................................
خلاصه ای توی ذهنم نبود. نمیخواستم خلاصه بنویسیم ولی خب باید مینوشتم ولی زیادهم بد نیست خخخ
.................................
مقدمه: نتونستم با مقدمه زیاد ارتباط برقرار کنم.هرچند که با اسم داستانتون همخوانی داشت اما با محتوا زیاد نه!
...................................
مقدمه رو یه چیز کلی نوشتم که هم با داستان بشه ارتباط برقرار کرد و هم با خودتون ارتباط برقرار کنید. کلا من عاشق مقدمه ام خخخ
....... ................... ...
تصویر جلد: خوب بود.یجورایی حس مثلث عشقی به آدم میداد که انگار پر بیراه هم نبود.
.........................
ممنون.
...............................
نگارش رمان: بیانتون تا حدودی از نظر من ضعیف بود.مثلا "منو پیاده کرد رفتم تو خونه یهو دلم ضعف رفت یچیزی خوردم رفتم خوابیدم" آدم اینجا فکر میکنه قراره چی بشه که اونجوری گفتین یهو!
...............................
درسته. خیلی جاها خواستم سریع رد کنم و میدونم اشکالاتی دارم ولی سعی میکنم برای رمان بعدیم اصلاح کنم. اینجا سعی کردم لحنم خودمونی باشه تا خواننده حس بهتری با رمان بگیره.
..................................
شخصیت پردازی: درمورد شخصیت ها چندتا مورد هست.یکی اینکه هیچ معرفی از شخصیت ها نمیشه.بی مقدمه یه اسم میاد تو داستان. "پریا اومد تو.رفتم تو بغـ ـلش گریه کردم" پریا کی بود؟ اصلا هم تا آخر داستان معرفی نشد (شد؟)
..................................
پریا معرفی شده دوست عزیز

 معلومه پارت ها رو بدقت نخوندید چون توی پارت 8 پریا معرفی شده و من دیگه به نسبتش اشاره ای نکردم.
.................... .............
مورد بعد اینکه انگار همه یجوری دنیا و زندگی رو بازیچه قرار داده بودند.انگار به دنیا از زاویه دید یه بچه نگاه میشد.هیچ مشکلی جدی گرفته نمیشه.هیچ کدوم از شخصیت ها ثبات نداره.
.................................
با این مورد زیاد موافق نیستم ولی سعی میکنم پیگیر بشم تا برای رمان بعدی همچین مشکل مشابهی پیش نیاد :)

..............................
از خونه فرار میکنه بعد به موبایلش زنگ میزنن میگن برگرد خونه پامیشه میره؟؟ خب اینکه فرار نکرده، این فقط قهر کرده.بهتر بود بگید از خونه قهر کرده بود.
.............................
آدما گاهی اوقات یه رفتارایی دارن که از دید خودشون یه چیزه از دید دیگران یه چیزه دیگه.
مثلا اینجا رها از روی حرص خونه رو ترک کرده. اگه یه بچه خونه رو ترک کنه نمیگه قهرم میگه من فرار میکنم. اما از دید پدر و مادر یه کار بچگانه و لوسه. کلا منظورم یه چیزی تو مایه های این بود اگه درست در نیومد شرمنده. جبران میکنم :)

...........................................
یه چیز دیگه، وقتی آیسا داره درمورد قبول کردن یا نکردن پیشنهاد آرتا با هانیه حرف میزنه هانیه فقط بهش میگه آره قبول کن خیلی جیگره!! اونم پیش خودش میگه آره بهتره قبول کنم خیلی خوشگل و خوش تیپه! واقعا معیار یه دختر بیست و خورده ای ساله اینه؟ فقط زیبایی؟ نه اخلاق؟ نه موقعیت اجتماعی؟ هانیه واسه انتخاب مسیح یا رها واسه آرتا چی؟ معیار همشون فقط زیبایی بود؟ بنظر من اینا یعنی هنوز شخصیت هاتون ناقص بودن و جا برای پردازش بیشتر داشتن.

.............................................
درسته هنوز جای شخصیت پردازی بود. ولی قبول کنید که هیچکس نیست که فقط اخلاق و داشته باشه و از بقیه ویژگی ها محروم باشه. حتی کسایی که میگن ما اخلاق برامون مهمه نه زیبایی بنظر من اینجا همه در حد حرفه. من اینجا زیبایی و ملاک قرار ندادم فقط اشاره کردم بهش ولی دلیل نمیشه مهم هم نباشه. اینجا باز جا داشت برای ادامه دادنش که من یادم رفت بیشتر ادامش بدم و این یک اشکال بزرگه.
........................................
ایده رمان: بنظر میومد یه طرح کلی واسه داستانتون در نظر داشتید اما دیگه واسه اتفاقات دیگه ای که در مسیر داستان پیش میاد ایده ای توی ذهنتون نداشتید و در لحظه تصمیم گرفتید.داستان میتونست انسجام بیشتری داشته باشه.
....................................
مگه میشه آدم ایده نداشته باشه؟ :| بله داستان میتونست انسجام بیشتری داشته باشه.

..................................
"آرتا گفت دوسـ ـت دخترمه.منم جلو شایان نمیدونم چی شد یه لحظه هول شدم گفتم راس میگه"
مگه میشه همچین چیزی؟اگه قصدتون این بود که آرتا و آیسارو یجوری به هم ربط بدید میتونستید از روش دیگه ای استفاده کنید.
............................................
من قبلا یه ایده ی دیگه توی ذهنم بود و متاسفانه نمیدونم چیشد که اون ایده کاملا منحل شد. و قبول دارم که یکم غیر طبیعیه ولی خب چه کنیم :) توی رمان بعدیم جبران میشن.

.........................................
یا مثلا دفعه بعد تو بستنی فروشی نشستن که تکلیفشونو باهم معلوم کنن، بهش پیشنهاد دوستی میده دختره عصبی میشه بلند میشه بره پسره میگه وایستا برسونمت اینم وامیسته؟؟
.........................................
اینجا دختره حوصله بحث کردن نداشته. کسی که حوصله بحث نداره همه حرفی و قبول میکنه حتی حرف اشتباه
.........................................
هیچ منطقی چرا پشت کارهای این شخصیت ها نیست؟ انگار فقط خواستید یجوری آرتا آدرس هتل آیسارو پیدا کنه چون تو قسمت بعد لازم دارین. 
............................................
چی بگم خخخخ دیگه حرفی ندارم.

.............................................
درکل ولی بهتون تبریک میگم برای پرداختن به کار نویسندگی و مطمئنم که روز به روز شاهد پیشرفت شما هستیم ایانای عزیز.به امید موفقیت های بیشتر mara
.......................................
مرسی از انتقاد خوبتون. امیدوارم بازهم انتقاد های شمارو ببینم.
بریدن حکم واسم کردنم تو میله
ولی هدف چیزیه که گردنم روش میره! :)
به نگاه اونا من یه ضدجامعه ام
خب به من چه که اینه شکل چشم جامعه ام
من رو نقطه جوش اونا چشمه آب سرد :)
پاسخ
سپاس شده توسط: *صنم* ، taranomi ، Elesa ، دخترعلی
#4
سلام ایانای عزیز خسته نباشی mara


بریم سر اصل مطلب و اینکه امیدوارم سازنده باشه نقدمون برات Tongue

اسم رمان:بد نبود ولی اسم های بهتری هم میشد باشه

خب از اونجایی که زندگی آیسا و دلیل جداییش از خانواده چندان مشخص نیست یا مثلا دلیل ازدواج رها و آرتا شاید بتونه دلیل این اسم و برای رمان پوشش بده


خلاصه:کوتاه بود ولی بد نبود

*خلاصه بعد از اسم داستان مهمترین شاخصه برای جذب مخاطبه پس توجه بیشتر بهش ضرر نداره



مقدمه:مبهم بود امیدوارم تا پایان رمان واضح شه برامون


شروع داستان:راکد و حدودا تکراری بود و چالش برانگیز نبود ولی خب از پارت دوم بهتر شد


**آهنگ و شعر یا متن اگه میزاری کوتاهتر بزار یا چند مصرع و بیت بزاری بعد یه مکالمه ای،حرفی ،فکری بعد ادمه شعر و همین منوال
ولی درکل شعر بلند نزار چون هم خسته کننده است و جذابیت و کم میکنه هم اکثرا نمیخونن(یکیشون خودم)

شخصیت پردازی:ثبات رفتاری ندارن اصلا و خب تعریف نمیشه اعتقاد و رفتارشون
مثلا آیسا ابتدا مغرور و سرد و خشک بود اما خیلی زود تغییر رویه داد خصوصا در مقابل آرتا که سریع وا داد بدون مقاوتی و خب به سنش نمیخوره
یا آرتا که خیلی مغرور حس میشد ولی اونم سریع وا داد
خب آدم های مغرور حتی عاشق هم بشن انقد زود اعتراف نمیکنن یا حداقل محافظه کارتر پیش میرن

***این شخصیت ها هستن که داستان رو میسازن و از ارکان اصلی هستن
توجه بیشتر تو این مورد ضروریه


توصیفات مکان و حالات:درباره توصیف مکان ها بد نبود جای پیشرفت داره
توصیف احساساتم هم همینطور ولی بیشتر


****خیلی هم سریع از حوادث رد میشی بعضی جاها میشه ولی گاهی توضیح و کشش بیشتری لازمه


منتظر ادامه رمانت هستیم xcvk
برای هر دردی دو درمان است:

سکوت و زمان
پاسخ
سپاس شده توسط: ایانا ، *صنم* ، دخترعلی
#5
(۱۱-۰۹-۹۶، ۰۷:۱۹ ب.ظ)taranomi نوشته: سلام ایانای عزیز خسته نباشی mara


بریم سر اصل مطلب و اینکه امیدوارم سازنده باشه نقدمون برات Tongue

اسم رمان:بد نبود ولی اسم های بهتری هم میشد باشه

خب از اونجایی که زندگی آیسا و دلیل جداییش از خانواده چندان مشخص نیست یا مثلا دلیل ازدواج رها و آرتا شاید بتونه دلیل این اسم و برای رمان پوشش بده


خلاصه:کوتاه بود ولی بد نبود

*خلاصه بعد از اسم داستان مهمترین شاخصه برای جذب مخاطبه پس توجه بیشتر بهش ضرر نداره



مقدمه:مبهم بود امیدوارم تا پایان رمان واضح شه برامون


شروع داستان:راکد و حدودا تکراری بود و چالش برانگیز نبود ولی خب از پارت دوم بهتر شد


**آهنگ و شعر یا متن اگه میزاری کوتاهتر بزار یا چند مصرع و بیت بزاری بعد یه مکالمه ای،حرفی ،فکری بعد ادمه شعر و همین منوال
ولی درکل شعر بلند نزار چون هم خسته کننده است و جذابیت و کم میکنه هم اکثرا نمیخونن(یکیشون خودم)

شخصیت پردازی:ثبات رفتاری ندارن اصلا و خب تعریف نمیشه اعتقاد و رفتارشون
مثلا آیسا ابتدا مغرور و سرد و خشک بود اما خیلی زود تغییر رویه داد خصوصا در مقابل آرتا که سریع وا داد بدون مقاوتی و خب به سنش نمیخوره
یا آرتا که خیلی مغرور حس میشد ولی اونم سریع وا داد
خب آدم های مغرور حتی عاشق هم بشن انقد زود اعتراف نمیکنن یا حداقل محافظه کارتر پیش میرن

***این شخصیت ها هستن که داستان رو میسازن و از ارکان اصلی هستن
توجه بیشتر تو این مورد ضروریه


توصیفات مکان و حالات:درباره توصیف مکان ها بد نبود جای پیشرفت داره
توصیف احساساتم هم همینطور ولی بیشتر


****خیلی هم سریع از حوادث رد میشی بعضی جاها میشه ولی گاهی توضیح و کشش بیشتری لازمه


منتظر ادامه رمانت هستیم xcvk

ممنون از نقدتون سعی میکنم حتما توجه کنم.
بریدن حکم واسم کردنم تو میله
ولی هدف چیزیه که گردنم روش میره! :)
به نگاه اونا من یه ضدجامعه ام
خب به من چه که اینه شکل چشم جامعه ام
من رو نقطه جوش اونا چشمه آب سرد :)
پاسخ
سپاس شده توسط: taranomi ، *صنم* ، دخترعلی ، برف سیاه
#6
درود به نویسنده ی خوب و با استعداد رمان مبهم، ایانای عزیزم xcvk ‌

۱. اسم رمان رو می پسندم ، با توجه به محتوای رمان، اسم تطابق داره با داستان.

۲. خلاصه هم کوتاهه و به موضوع اصلی اشاره کرده.

۳. مقدمه زیاد جذبم نکرد، چون ابتدای داستان میاد به نظرم باید پررنگ تر و قوی تر باشه.

۴. طبق معمول بیشتر رمان ها، غلط تایپی دیده می شد در طول داستان. بعضی قسمت ها هم که کلا جمله اشتباه بود و منظور رو نمی رسوند.

۵. داستان که شروع شد ، از همون ابتدا رفتی سر اصل مطلب.

۶. روند داستان یه جوری بود انگار که عجله داشتی ، همه چی سریع اتفاق می افتاد بدون هیچ زمینه چینی ای.

۷. عاشق شدن رها ، آیسا، شایان،آرتا و حتی هانیه خیلی اغراق آمیز بود.
شایان تا آیسا رو دید کلا عوض شد از همون لحظه. توی واقعیت همچین چیزی رو نمی بینیم.

۸. اون ابتدای داستان هم رها که فرار کرده خیلی راحت به آیسا اطمینان می کنه و میره خونش،خیلی هم زود باهاش صمیمی شد،تو چند دقیقه.
اینا اغراقه به نظرم.

۹.عکس العمل خانواده ی رها هم نسبت به فرارش واقعا بی تفاوت بود که بازم در واقعیت همچین چیزی نداریم.

۱۰. اون قسمت که آیسا تازه با آرتا دوست شده و می پره گونشو می بـ ـوسه رو هم اصلا نمی تونم درک کنم، بلاخره اولین دیدارشون بعد از دوستیه و حالا هر چقدر هم ریلکس باشن باز هم این اتفاق عجیبه و با اون دختر خجالتی ای که آرتا میگه به شدت تناقض داره.

۱۱. برای برخوردهای آیسا و آرتا هم فقط سه چهار بار تکرار شده بود که بهش می خوره ، خب تکرار یه اتفاق داستان رو لوس (los )می کنه.

۱۲. فضاها هم خوب توصیف نشده، مثلا اتاق آیسا توی هتل رو فقط گفته بودی یه اتاق بزرگ.

۱۳. شخصیت های داستان هم کلا همشون با هر پیشنهادی موافقن. آرتا به رها پیشنهاد میده حالا فعلا نامزد کنیم تا بعد، رها هم که کلا بخاطر این موضوع فرار کرده بود حالا خیلی زود راضی میشه و قبول می کنه. باز هم تناقض دیده میشه.

۱۴. خانواده آیسا کلا برای من مجهول موند، اصلا توضیحی راجع بهشون نبود، همینطور نقش پدر و مادر رها و آرتا. خیلی کمـ ـرنگ بود و کم بهش پرداخته شده بود.

۱۵. حرف آخر: داستان خوبیه، امیدوارم پایان خوبی براش در نظر گرفته باشی.
به امید پیشرفت روز افزونت در کنار خودمون همینجا توی انجمن.
منتظر رمان های بعدیت هم هستیم. xcvk ‌
در کنار خاطراتم
تو را زنده می بینم، ای یگانه هستی ام ...
پاسخ
سپاس شده توسط: taranomi ، دخترعلی
#7
سلام خدمت نویسنده خوب و خوش ذوق انجمن ایران رمان 

قبل از شروع نقد خواستم ی عذر خواهی بکنم بابت اینکه ارسال نقد من ی کم دیر شد. راستش ی مشکلی برام پیش اوند که من نقد رو موکول به آخرین لحظات کردم و متاسفانه اوم موقع هم هر کاری می کردم نمی تونستم وارد انجمن بشم. به هر حال از جهت این تاخیر من ی عذر خواهی به شما و گروه نقد بدهکار هستم. 

و اما نقد رمان مبهم 

دوست خوبم باید بگم که من نقد سایر دوستان رو خوندم و در اکثر موارد با سایر منتقدین کاملا هم نظر هستم اما از اونجایی که دوست دارم در نقد نکاتی برای اصلاح و کمک به نوشته دوستان داشته باشم و نقد دوستان رو هم در مورد رمان های خودم بسیار دوست دارم فقط چند نکته رو خدمتتون عرض میکنم که امیدوار براتون کارساز باشه 

در مورد اسم:ایانا جان واقعیت اینه که انتخاب اسم برای یک نویسنده کاملا اختیاریه و شما مجاز هستید با توجه به سیر رمان و آنچه که در ذهنتون به صورت کلی مجسم شده برای داستانتون ی اسم انتخاب کنید اما هرچه در این انتخاب زیرکی بیشتری به خرج بدید و اسم مناسب تری پیدا کنید قطعا مخاطب بیشتری رو هم حذب خواهید کرد. اسم رمان شما تا حدود زیادی از این بابت به نظر من موفق عمل کرده.

محتوی رمان: به اعتقاد من رمان شما از لحاظ محتوا مشکل نداشت بلکه از نظر نوع روایت مشکل داره . توانمتدی یک نویسنده و در واقع فرق نویسنده با افراد معمولی اینمه که بتونن از ساده ترین موضوعات روایتهای جذاب بسازند اما متاسفانه رمان شما فاقد این مورد بود . هیچ نوع هیجان، فراز و فرود و حس خاصی در داستان دیده نمیشه که موضوع شما رو به یک رمان تبدیل کنه خصوصا در پارتهای اول و دوم انگار کسی با عجله مشغول تعریف یک ماجرای ساده برای دوستش است . 
_شخصیت پردازی: باید بگم اگر میخوای داستان جذابی داشته باشی باید در این مورد خیلی خیلی بیشتر کار کنی . هرچه شخصیت ها ملموس تر و باور پذیر تر باشند خواننده را بیشتر به مشتاق به خواندن خواهند کرد. 

_فضا پردازی: قبل از هرکسی خود نویسنده است که باید فضایی رو که قراره شخصیت ها در اون قرار بگیرند در ذهنش مجسم کنه و بعد مثل یک طراح صحنه سخت گیر شروع به ساخت صحنه در ذهن مخاطب بکنه اما متاسفانه صحنه ها طوری توصیف شده که به خواننده القا می کنه نویسنده نتونسته برای خودش یک فضای کامل رو طرح بزنه…
متن داستان:دوست عزیزم قبل از نوشتن باید برای خودتون مشخص کنید که قراره داستان عامیانه نقل بشه یا ادبی؟ ادغام این دو مورد در هم جز بهم زدن فضای ذهن مخاطب و ایجاد آشفتگی هیچ تاثیر دیگه نخواهد داشت. سعی کنید جملاتتون رو از لحاظ نگارشی هم کمی بررسی کنید . مکان صحیح فعل و فاعل و مفعول در جمله برای زیبایی متن شما بسیار مهم است.

در پایان امیدوارم اونقدر داستانهای خوب از شما نویسنده خوب بخونیم که همگی یک صدا معتقد به پیشرفت روز افزونتون باشیم و بی شک همین طور خواهد بود چون دختر با استعداد و نویسنده توانایی هستید .
در پناه پروردگار عالم موفق و کام روا باشید.
پاسخ
سپاس شده توسط: taranomi ، *صنم* ، دخترعلی ، برف سیاه
#8
با سلام خدمت نویسنده ی عزیز انجمن xcvk
(مطالبی که امکان داره دوستان منتقد به ان اشاره کرده باشند)
ضمن تشکر از تلاش ایانای عزیز.

1-نام داستان :خوانده به دنبال ایهام یاابهام است اما با مورد خاصی در روند داستان روبرو نمی شود.
2-مقدمه:مقدمه داستان مناسب رمان مبهم نیست.می توان طرحی فراخور یک یا چند شخصیت اصلی داستان قرار داد.
3-شخصیت پردازی:تعدد شخصیت (سه زوج)که پرداختن به شخصیتشان چندان قوی نبود .دختران مانند هم بودند،احساسات و ...
ارتا وشایان را با خصوصیات اندک به نمایش گذاشته بودید.شایان منظم وسخت کوش
ارتا موفق و راحت طلب وتنوع طلب
4-در مورد خانواده های 4شخصیت اصلی خواننده به اطلاعات کافی نمی رسید.گرچه خانواده ی ایسا اصلا در طی داستان دیده نمی شود.
5-در قسمتهای اول داستان ایسا دوبار تکرار می کند مثل گذشته ی من.خواننده منتظر خواندن اطلاعاتی از گذشته هست اما هیچ نمی یابد.گویا ایسان دختری بدون هرگونه پیوندی با خانواده است.
6-رها در ابتدا چنان ضعیف دیده می شود که گویی دختری 14 یا 15 ساله است
7-نویسنده توانسته تاحدی خواننده را به دنبال خود بکشاند بخصوص با مثلث پنهانی ایسا و رها و ارتا.خواننده منتظر اشکار شدن روابط ارتا با دو دختر است .
7-فضا سازی خوب بود.بخصوص در قسمتهای اول داستان.
8-توصیه می کنم نویسنده ی عزیز بعد از نوشتن هر قسمت چند بار نوشته را بخواند تا غلط تایپی یا نگارشی نداشته باشد

در انتها با توجه به سن نویسنده وتلاش و کوشش و علاقه ی ایشان منتظر خواندن داستانهای قویتر هستیم.
bcmq
خدايا تو ببين 
خدايا تو ببخش

 
پاسخ
سپاس شده توسط: *صنم* ، taranomi


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  معرفی و نقد رمان ماه طلعت | ژاله صفری کاربر انجمن ایران رمان ژاله صفری 11 247 ۲۱-۰۹-۹۶، ۰۸:۴۲ ب.ظ
آخرین ارسال: ژاله صفری
  نقد رمان اتاق دریا maryamalikhani 4 82 ۲۱-۰۹-۹۶، ۰۹:۴۸ ق.ظ
آخرین ارسال: دخترعلی
  معرفی و نقد رمان من و بقچه ى ارزشمندم |دختر على كاربر انجمن ايران رمان دخترعلی 25 1,100 ۰۳-۰۷-۹۶، ۰۸:۵۹ ب.ظ
آخرین ارسال: دخترعلی
  ***شورای نقد رمان های در حال تایپ انجمن ایران رمان*** دخترعلی 1 131 ۰۱-۰۷-۹۶، ۱۲:۲۳ ب.ظ
آخرین ارسال: دخترعلی
Rainbow معرفی و نقد رمان در عشق زنده باش | محمد رضا عباس زاده کاربر انجمن ایران رمان * م .عباس زاده* 34 2,132 ۲۶-۰۴-۹۶، ۱۱:۱۹ ب.ظ
آخرین ارسال: Elesa
  معرفی و نقد رمان تمنای عشق از hadis hpf hadis hpf 6 638 ۱۷-۱۲-۹۵، ۰۲:۰۴ ب.ظ
آخرین ارسال: hadis hpf
  نقد و معرفی رمان دیابلو از hadis hpf hadis hpf 36 3,603 ۱۶-۱۱-۹۵، ۰۴:۱۲ ب.ظ
آخرین ارسال: hadis hpf
  معرفی و نقد رمان پرونده ما سه نفر |سه تفنگ دار کاربر انجمن ثـمین 12 880 ۰۳-۱۱-۹۵، ۰۷:۴۸ ب.ظ
آخرین ارسال: M_Rرسولی
Lightbulb ***شورای نقد رمان های در حال تایپ انجمن ایران رمان*** ثـمین 21 2,923 ۲۴-۱۰-۹۵، ۰۶:۲۲ ب.ظ
آخرین ارسال: hadis hpf
  معرفی و نقد رمان شیطان یتیم | آیدا موسوی کاربر انجمن آیداموسوی 12 1,195 ۱۷-۰۹-۹۵، ۰۱:۳۶ ق.ظ
آخرین ارسال: .AtenA.

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
8 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
*صنم* (۲۱-۰۹-۹۶, ۱۰:۴۷ ق.ظ)، برف سیاه (۱۹-۰۹-۹۶, ۰۱:۲۸ ق.ظ)، دخترعلی (۲۱-۰۹-۹۶, ۱۱:۰۳ ق.ظ)، ایانا (۱۱-۰۹-۹۶, ۰۸:۰۶ ب.ظ)، Elesa (۱۰-۰۹-۹۶, ۱۲:۴۶ ق.ظ)، maryamalikhani (۱۸-۰۹-۹۶, ۱۰:۰۸ ب.ظ)، taranomi (۲۱-۰۹-۹۶, ۰۲:۲۲ ب.ظ)، سیدسجاد (۲۱-۰۹-۹۶, ۰۲:۴۹ ق.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان