امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مـرد مـغرور مـن | atefeh-jon
#1
مرد مغرور من

نویسنده :
atefeh-jon




خلاصه:

·[font=&quot]داستان در مورد دختري به اسم رژا است كه به همه مرد ها شك داره و از همشون فراري است چون تو زندگيش سختي هاي زيادي كشيده و رنج هاي مادرش را از زندگي قبلي اش با پدرش ديده و اين باعث شده كه رژا با همه مرد هاي دور و اطرافش سرد برخورد كنه تا اين كه با يه تصادف مسير زندگي رژا براي هميشه عوض ميشه......

اینم عکس شخصیت هاش

[/font]
[عکس: 01538079764394720708.png]
[font=&quot]


[/font]
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
سپاس شده توسط:
#2
مقدمه

تويي كه رفته اي
به من نگاه كن
كه زير نور ماه
هنوز مانده ام
براي قصه ها
نه عشق تازگيست
نه اشك تازگيست
نه مرگ تازگيست
هميشه ماجرا
همان هميشگي است
حضور يه نفس
قرار بستگي
عبور يه نفس
فرار يك خستگي
چه قدر فاصله؟
منو تو در دو قطب
جمود ميشويم
دو تكه جدا
دو تكه كبود
دو تكه از نبود
به من نگاه كن
تويي كه رفته اي
مرد مغرور من
گيسو با اضطراب رو كرد به من كه داشتم چايي ميخوردم و گفت:
نميدوني چه قدر با كلاس و خوشتيپه...من كه از رو به رو شدن باهاش ترسيدم...لا مصب چشم هاي دختر كشي --داره اون شيوا بي شعور كه غش كرد
-برو بابا تو هم داري پياز داغش را زياد ميكني ...
نه به خدا پارسا خيلي خوشتيپه اما محل سگم به هيچ كدام از دختر ها نميده...
-خانم ضيايي هم خيلي تعريفش را ميكرد تحفه كه نيست اينم يكي مثل بقيه...
گمشه با اون اخلاق نچسبش حالا بي خيال اين پسره امروز چي كاره اي...
-فعلا كه بايد يه طرح خوشمل پيدا كنم واسه نقاشي ام استاد دباغي منتظر ام است
ديوانه هنوز تحويلش ندادي؟
-ميگم طرح پيدا نكردم تو ميگي تحويل ندادي...
اي تو روحت خوب ميخواهي چي كار كني؟
-نيدونم فعلا پاشو بريم يه كارش ميكنم
از كافي بيرون امديم كه يكهو يه سوناتا نقره اي كنارمون كشيد و بوق زد گيسو چشم هاش شيش تا شد دستش را گرفتم و گفتم : بيا بريم مزاحم است
ديوانه شدي يه نگاه به اين ماشين جيگرش بكن ميخواهم خودم تورش كنم
-تو نميترسي يه بلايي سرت بياره فكر كردي واسه چي دنبالمون هست ما را كه واسه چشم ابرومون نميخواهد
اه يكم باهاش ميگرديم و بعدم ولش ميكنم
-اره ارواح عمه ات اونم ولت كرد
برو بابا پسر هاي اين دوره زمونه دنبال درد سر نيستن كه به زور طرف را بكشن تو ماشين از راهش وارد ميشن و مخ طرف را ميزنن و از اون جايي كه استادت و با دست به خودش اشاره كرد اينا كاره است كار بلده پس جاي نگراني نيست و بهم اطمينان كن
-من فقط به پنجه بكس تو كيفم اطمينان ميكنم
همان موقعه شيشه هاي دودي ماشين امد پايين و يه پسر به ظاهرخوشتيپ با يه لبخند مسخره عينك دودي اش را برداشت و گفت : اجازه ميدين برسونمتون...
قبل از اين كه گيسو چيزي بگه با صداي تقريبا بلند گفتم: خواهر مادر نداري بي تربيت مزاحم ما ميشي برو پي كارت...
پسره با دهن باز من را نگاه ميكرد و گيسو از اين طرز حرف زدنم شوكه شده بود بچه سوسول مايه دار فكرده ما از اوناشيم ....
در دهنش را باز كرد و گفت : به تيپ و قيافه ات نميخوره چاله ميداني باشي خانوم كوچولو...
اعصابم تشنجي شد و گفتم : تو روح جد و ابادت ... مرتيكه مزخرف
راهم را عوض كردم و محكم دست گيسو را كه داشت با چشم غره بهم خيره شده بود كشيدم و باهم سوار تاكسي شديم پسره هنوز وايساده بود و با صورتي قرمز و رگ هايي كه از گردن ش بيرون ميزد ما را نگاه ميكرد
ديوانه پسره خر پول بود چرا نزاشتي سر كيسه اش كنيم؟
-تو هم دلت خوشه گيسو ...دوست داري يه بلايي سرت مياورد؟
...نميدانم چرا همچين ميكني دختر هاي ديگه از خوداشون است كه..
-اره همه مثل تو اند ...
خيلي كج اخلاقي..
-من به چي فكر ميكنم و فكر اين پرنسس كجا ها سير ميكنه بهت بگم عشق و عاشقي فقط مال ليلي و مجنون بود و بس...
نخيرم ..
-من ابم با تو توي يه جوب نميره ..الانم تمام فكرم درگير اين طرحي كه بايد تحويل بدم ..
ميگم چطوره برگرديم از همين پسره يه طرحي بزن وقتي اون حرف ها را زدي چهره تخيلي پيدا كرد جون ميداد واسه كار تو...
- حوصله ام را سر ميبري با اين پسر بازي هات...يكم متين باش..
اره والا خوبه مثل تو باشم اون موقعه هر وقت يه پسر ميخواهد از بغلم رد بشه بايد صد تا ايت الكرسي بخونه تا سالم برسه ...
نيشگوني ازش گرفتم و گفتم : ميرم سمت پارك ملت شايد اون جا طرح مد نظرم را پيدا كردم
مامي و ددي كجان؟؟
-صد بار بهت گفتم درباره ننه و باباي من درست صحبت كن
منم صد بار تا حالا بهت گفتم كه چرا با اين كلاس خانواده ات تو عين بهروز وثوق صحبت ميكني
با اخم بهش تشر زدم و گفتم : عينش ديگه به تو مربوط نيست
بي ادب يكم ديالوگش را قشنگ تر بگو...
خوب نگفتي كجان؟
-مادر جان يكم حال ندار بود رفتن ازش سر بزنن...
خوبه پس واسه همين چشم ننه بابات دور ديدي داري ميري دلگي؟ خجالت نميكشي بي حيا..
-گيسو خفه راننده داره چپ چپ نگاه ميكنه
ااكو ببينم؟
-برنگرد ضايع ميفهمه حساب كن پياده شيم چيزي تا پارك نمانده بقيه را پياده ميريم..
انگفتم ميخواهي بري ...
-گيـــــسو!!
چشم بنده غلام حلقه به گوش شمام ولي دفعه ديگه تو بايد حساب كني اخه شهلا جونم پول تو جيبيم را قطع كرده
-نكنه از گند كاريت ها با خبر شده..؟.
بي تربيت ان قدر كه فضول است ...
-درباره زن بابات درست صحبت كن به نظر من كه از اون بهتر پيدا نميشد واسه شما بابا و دختر خيلي زن خانوم و نجيبيه من كه تا حالا ازش بدي نديدم!!
اره؟ داشتيم؟ تو اون مارموز را نميشناسي جلوي بقيه بهم ميگه عزيزم عزيزم اما وقتي بقيه ميرن بهم ميگه كلفت جونم كلفت جونم كجايي مادر؟
از تشبيه اش خنديم گفتم : من كه با اين روشش كاملا موافقم هر بلايي به سرت بياره حقته هنوز اون روز نامزديشون را يادم نرفته كه تو لباسش كك ريختي بدبخت تا شيش ساعت خودش را ميخاروند فهميد كار تو است ولي خانومي كردو به روت نياورد
حقش بود كه دندان واسه پول هاي بابام تيز نكنه...
-بروديوانه اون كه خودش خيلي مايه تيله داره ..رو كردم به راننده و گفتم : اقا ممنون همين جا بي زحمت نگه دارين
نميدونم والا........مامان جونم خدا بيامرزتت ..نيستي ببيني بابام تو را با چه عفريته عوض كرده
-خيلي بي تربيتي گيسو...
خودم ميدونم تو تازه كشف كردي...
-حناق بگيري با اين زبانت...
واي پشمك من عاشقشم بيا بريم دو تا بخريم
-الحق كه هنوزم بچه اي من نميخورم...
باشه مامان بزرگ برات نون تافتون ميگيرم
محلش ندادم و دوربينم را در اوردم تا يكم باهاش فضولي كنم روي صندلي نشستم و گيسو رفت تا برامون پشمك بخره خدايا حالا از چي طرح بزنم ؟
يه دخمل بچه ناز با ددي و مامان جونش از جلوم رد شدن نگاهم به مرده خورد كه برگشت و بهم نگاه كرد خجالتم خوب چيزيه زن و بچه اش كنارش هستن اون وقت اين بيشعور زل زده به من محلش ندادم
...يه جوجه تيغي هم درست اومده بود رو به روي من و انگاري كه داره شكلات ميخوره با دهني باز بهم نگاه ميكرد
يه پيرزنم كه لباس اسپورت ورزشي پوشيده بود و به حساب خودش داشت ورزش ميكرد
برگشتم سمت راستم كه ديدم اون گيسو بي عقل دو تا پشمك خريده و داره مياد به سمتم كشيدم كنارو قنبل مباركشون را پرت كرد رو من و پشمك را فرو كرد تو حلقم و گفت : بخور دخملم ...دلت اب نشه...
پشمك را ارام مي خورديم وهر كي رد ميشد يه چيزي درباره اش مي گفتيم و مي خنديديم
روي صندلي نزديك پارك نشسته بوديم كه يكهو صداي بد چرخ هاي ماشيني توجهمون را جلب كرد بعد چند دقيقه ام سرو صدايي كه شد
صداي يه مرد مي امد كه ميگفت : زدنش اي مردم بياين زدنش
سريع كيفم را انداختم تو بغل گيسو و ازش دور شدم با عجله به طرفم امد و گفت كجا ميري روژا برامون شر ميشه ...
با عجله رسيدم بالا سرش مردم زيادي دورش جمع شدن يه دوره كامل كمك هاي اوليه را ديده بودم براي همين سريع رفتم جلو و مرده را دادم كنار
با تعجب بهم خيره شد سريع نبض پسره را گرفتم و گفتم : نبضش نميزنه برين كنار
نشستم كنارش را و دكمه هاي پيراهنش را پاره كردم خدايا خودت ببخش من دكتر نيستم كه محرمش باشم اما مجبورم واسه نجات جونش اين كار را بكنم
دستام را تو هم همان جور كه اموزش ديدم قفل كردم و با يه حركت روي سينه اش فشار دادم همان جور كه اقاي ملكي توضيح ميداد ...هزار ويك... هزار و دو.. هزار سه...
دوباره همان كارو تكرار كردم نبضشم گرفتم
گيسو بالاي سرم بودو با استرس هي ازم سوال ميكرد كه چي شدۀ زنده است؟ صداش رو اعصابم بود با تشر گفتم : ميشه اين قدر حرف نزني و بزاري به كارم برسم
با صداي بلندم خفه خون گرفت يه بار ديگه اين كار را انجام دادم و نبضش را گرفتم خدا را شكر داشت ميزد به همه خبر دادم و خوشحال شدن
وقتي امبولانس رسيد يكدفعه دستم گرم شد برگشتم و ديدم چشم هاش را باز كرده و داره نگاهم ميكنه يه لحظه خشكم زد و مات نگاهش شدم لبخندي زد و دستم را فشار داد با بهت به اين رفتارش نگاه كردم ارام گفت : ممنونم صداش ان قدر ارام بود كه هيچ كس ديگه اي متوجه نشد
گذاشتنش تو امبولانس و اژير كشان رفتن
اما من همان جا سيخ وايساده بودم كه با صداي گيسو به خودم امدم
روژا اون جا چي كار ميكني؟ نكنه جات را با اون ميت عوض كردي بدو بيا بريم هزار تا كار و گرفتاري داريم
برگشتم و گفتم : تو هم شنيدي اون داشت ميمرد اما برگشت و ازم تشكر كرد باورت ميشه؟
گيسو با تعجب بهم خيره شد و گفت : روژا تو حالت خوبه؟
هنوز گيج رفتار اون پسره بودم با گيجي روي نيمكت نشستم و حرفي نزدم
گيسو زودي امد كنارم نشست و گفت: اون الان حالش خوب شده پاشو بريم يه ابي به دست و روت بزن رنگت حسابي پريده دختر جون
حق با گيسو بود وقتي با اون چهره كبود شده و درد مندش بهم نگاه كرد و تو همان شرايط ازم تشكر كرد براي يه لحظه احساسي عجيبي بهم دست داد
كليد را تو در انداختم بوي غذا همه جا خانه پيچيده بود
بازم نازلي خانم امده حتما از غيبت مادر پي برده و اومده براي من و روژين غذا درست بكنه هنوزم گيج تصادف را ميزدم
انگار كه من تصادف كرده باشم كوله ام را يه گوشه پرت كردم و روي مبل ولو شدم دلم از گرسنگي ضعف رفت اما محلش ندادم
چون خيلي خسته بودم و نتونستم در برابرش مقاومت كنم و همان جا خوابيدم
وقتي چشم هام را باز كردم همه جا تاريك بود براي يه لحظه ترسيدم
ارام به سمت ميز عسلي كنار مبل رفتم كه اباژور را روشن كنم اما دستم بهش نميرسيد يكم ديگه سعي كردم تا بلاخره دستم بهش رسيد ...
اي واي پس چرا چراغ خواب از دستم ليز خورد
صداي شكستن اباژور سكوت خانه را شكست بلند شدم تا چراغ را روشن كنم كه يكدفعه گي رنگم پريد واز ترس شوكه شدم
بالاي پله ها يه نفر ايستاده بود و پارچه سفيدي روش كشيده بود
نه روژا كي همچين كاري ميكنه اين اين احتمالا روح است..اره روح است با تمام وجودم فرياد كشيدم و جيغ ميزدم
اون روح هم تا صداي جيغم را شنيد امد به سمتم اما من فرار كردم برگشتم تا ببينم هنوزم دنبالم است يا نه كه ديدم اون دست و پاچلفتي ليز خورد و مثل توپ از پله ها غل خورد پايين....
با عجله چراغ را روشن كردم و هي بسم الله ميگفتم
يكي از انبر هاي شومينه را برداشتم و منتظره روح شدم
نه صبر كن ببينم مگه روح ها كفش هاي مارك دار ميپوشن اونم مارك گوچي..نكنه پيشرفت كردن...
داشتم با خودم كلنجار ميرفتم كه تكان خورد و بلند شد با صداي بلند گفتم : تو كي هستي؟ اين جا چي كار ميكني؟
ميخواهي من را بدزدي و كليه هام را دربياري و بفروشي ؟ اره؟ كور خوندي.....
با انداختن پارچه از رو سرش دهنم باز ماند و با حيرت به اين مرد چهار شانه اي كه روبه روم روي زمين نشسته بود خيره شدم....پس روح نبود خيلي بچه اي روژا ...پس حتما دزده؟!!
با جديت گفتم: تو دزدي؟ الان ميگه پ ن پ اومدم خونتان مهماني....
ناله اي كرد كه نفهميدم چي ميگه....با اخم رفتم جلو و گفتم : الان زنگ ميزنم به پليس زود باش بگو ببينم تو اين جا چي كار ميكني؟؟
به طرف گوشي كشيده شدم كه سرش را بالا اورد و تونستم اخم هاشم را از دور ببينم كه ميگه : لطفا زنگ نزنيد من دزد نيستم....
با تشر گفتم : پس تو خانه ما چي كار داري؟
به زخمت گفت : من ارسام هستم پسر اقا كامرانم تازه از خارج كشور برگشتم عمو خبر داشته ...قرار بود بيام اين جا...شما در جريان نبودين؟
با دهن باز بهش نگاه ميكردم وقتي بلند شد من را ياد غول هاي برفي تو كارتون ها انداخت
چه قد و قواره اي هم داره چه هيكلي...ياد اين كشتي گير افتادم موهاي مشكي و صورتي كشيد داشت و با چشم هاي درشت عسلي و يه تيپ خفن
همين طور كه داشتم اقا را نگاه كه چه عرض كنم ميخوردم هنوز اون انبر شومينه دستم بود
سريع به خودم امدم و دوباره گارد گرفتم و گفتم : اما من خبر نداشتم ...تو پسر عموي مني؟ پس چطوره كه تا حالا نديديمت
نگاهي غمگين بهم انداخت و اهي كشيد و گفت : من از پنج سالگي ان جا بزرگ شدم و درس خونم و حالا هم برگشتم
به سمت صندلي رفت و برگشت و گفت : اجازه هست؟
با اخم سرم تكان دادم
چه خونه قشنگي دارين...
جوابم را ندادي؟
نميدانم راستش خيلي تعجب كردم..
منم همين طور...
از چي؟
از جناب العالي...
مگه من چمه...؟
بگو چتون نيست !! ببينم اصلا چه طور اومدي تو؟ از بالا ديوار امدي؟
نخيرم خانم محترم اقا روژين در را براي بنده باز كردن.
يه جور بهش نگاه كردم هنوزدم دودل بود
برگشت و نگاهم را خوند و گفت : چيه؟ نكنه به من اعتماد نداري...
خنده ام گرفت و پوزخند زدم و گفتم: من به هيچ مردي اعتماد ندارم حتي باباي خودم تو كه ديگه جاي خود داري.....
نگاهي موشكافانه بهم انداخت و پرسيد : براي چي؟ مگه اتفاقي برات افتاده؟
عصبي گفتم : به شما مربوط نيست اقاي پسر عمو
حالا چرا ناراحت ميشي خونسردي ات را حفظ كن...
برگشتم و چپ چپ بهش نگاه كردم و گفتم :من خيلي ارامم نيازي به گفتن نبود
دست هاش را بالا اورد و گفت : خيلي خوب باشه ميشه اون انبر را بزاري زمين؟
با اخم گفتم : روژين كجاست؟
ارام ملافه را برداشت و گفت: رفت بيرون چيزي به من نگفت ...من فكر ميكردم شما از امدن من خبر داشته باشيد!!
نگاهي به ملافه تو دستش كردم و گفتم :ببخشيد من بي بي سي نيستم تا از همه چي زود با خبر بشم از ان جايي هم كه برايم مهم اهميت نداره..از كسي چيزي نپرسيدم...
لبخندي موزيانه زد و گفت : نپرسيدين...يا نگفتن...؟
داشت تحقيرم ميكرد با لحني محكم گفتم : اينش ديگه به شما مربوط نيست پسر عمو...
نگاهي سر سري بهم انداخت و گفت : شما يكم بي ادب تشريف دارين..
نخيرم ...
شما با همه مهمان هاتون اين رفتار را دارين؟
نخيرم
از من ترسيدين؟
نخيرم
قرص نخيرم خوردين؟
نخيرم..
توجه اي به لحن مسخره اش نكرده ام و با غرور از كنارش رد شدم و انبر را روي زمين گزاشتم و رفتم سمت كيفم ...كه يكهو پريد جلوم ترسيدم و جيغ كوچيكي كشيدم
غش غش زد زير خنده
از حرص رنگم از لبو هم قرمز تر شده بود و كفري شده بودم
از عصبانيت منفجر شدم و كيفم را برداشتم و محكم زدم تو سرش ....غافلگير شد و افتاد روي زمين
اوه اوه چه اخمي كرده اين غول برفي مون
...با يه كارخانه عسلم نميشه خوردش حقته تا تو باشه رژا خانم را بترسوني
بلند شد و با عصبانيت بهم نگاه كرد كيفم را برداشتم و با احتياط رفتم طرف پله فهميد و امد به طرفم جيغ كشيدم و با عجله پله ها را دو تا يكي ميرفتم بالا وبرگشتم ببينم بازم دنبالم كه تعادلم را از دست دادم و بين زمين و هوا معلق ماندم از تصور اين كه الان مي افتم و خورد وخاكشير ميشم جيغ زدم
پس چرا اين قدر طول كشيد تا بيافتم پايين...چشم هام را باز كردم..اي واي
....به خودم كه امدم ديدم تو بغل ارسام جا خوش كردم عصبي شدم و هولش دادم عقب...
تعجب كرد و با خشم گفت: چته دختر چرا هولم ميدي؟
به چه جرعتي بهم دست زدي؟
از تعجب چشم هاش شد اندازه توپ بسكتبال و با دهن باز گفت : تو خيلي پرويي اگه نگرفته بودمت كه الان...
با حالت عصبي گفتم : دفعه اخرت باشه همچين غلطي كردي ..من ميخوردم زمين بهتر از اين بود ...
با عصبانيت گفت: با كي بودي؟
صداش تنم را لرزاند اما كم نياوردم و گفتم : با تو نره غول بودم يك دفعه ديگه...
برو بابا فكركردي كي هستي...اي كاش دستم ميشكست و نمي گرفتمت اون وقت حسابي حالت جا ميامد !!
يه نگاه تندي بهش كردم...ادامه ندادم و روم را برگردوندم
از پله ها با عصبانيت رفت پايين اخم هام را باز كردم و نيشخندي زدم و با خودم گفتم چه هيكلي داشت اين غول برفي مون...هه هه خنديدم و روانه اتاقم شدم
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
سپاس شده توسط:
#3
قسمت دوم

داشتم يك نقشه پليدي براي يكي از پسر هاي تو چت ميكشيدم باهاش قرار ميزاشتم خونمون ...اما در اصل محل كار يكي از دوست هام بود كه اونم مثل من از پسر جماعت خوشش نميامد
ميخواستم سر كارش بزارم
هندزفزي تو گوش هام بود و با صداي خواننده همراه شدم
دارم هزيون ميگم
همش از اون ميگم
دارم هزيون ميگم
همش از اون ميگم
هزيون ميگم .
.از اون ميگم
همراهش دست هام را تكان ميدادم و قر ميدادم واسه دل خودم شنگول ميزدم خيلي حال كردم وقتي اون جوري حال ارسام را گرفته بودم
باز ازم بريد
باز نگاهم نكرد
باز من را نديد
باز صدام نكرد
باز من را نخواست
باز چرا نماند
باز بهتر كه رفت
باز من را سوزوند
باز من را سوزوند
..من را سوزوند
دارم هزيون ميگم
همش از اون ميگم
دارم هزيون ميگم
همش از اون ميگم
هزيون ميگم .
.از اون ميگم ...من
در حالي كه خودم را تكان ميدادم برگشتم و خشكم زد....همان جور يه دستم رو هوا بود و روي صندلي خم شده بودم
ارسام تو چارچوب در ايستاده بود و نگاهم ميكرد و لبخند مسخره اي روي لبش بود هندزفري را انداختم دور گردن م عصبي شدم و جيغ كشيدم
...اين جا چي كار ميكني؟ از كي اين جايي؟
اخم كرد و بعدش پوزخندي بهم زد و گفت :خيلي وقته اما مسلما نيومدم كنسرت مدونا...
از كله ام دود بلند شد...و گفتم: در را براي همين گزاشتن اقاي پسر عمو
روش را برگردوند و گفت : روژين بهم زنگ زده بود گويا خانوم سرشون مشغول كنسرت زيباشون بودن و هواسشون به گوشيشون نبوده بعدم من دستم درد گرفت اين قدر در زدم ...
اخم كردم و روم را برگردوندم گفتم : خوب حالا مثلا چي شده ؟
ارسام برگشت سمتم و گفت: دوستش تصادف كرده و اونم ميخواهد شب را بيمارستان بمانه...
با بهت گفتم : چي؟ نمياد؟....يعني چي؟
نگاه بدي به ارسام كردم
فهميد و اخمش شديد تر شد و گفت : چيه..چرا اين طوري به من نگاه ميكني؟
يكم ترسيدم و گفتم : خوب حالا تو امدي اين جا براي چي؟
پوزخندي زد و گفت : نكنه ترسيدي؟
منم عين خودش پوزخند زدم و گفتم : كي؟ من؟ تو خواب شبت ببيني كه از تو يكي بترسم
لبخندي شيطنت اميزي زد از اون هايي كه من ازشون متنفر بودم
امد داخل و در را بست
اب تو دلم تكان نخورد و با جديت گفتم : چي كار داري ميكني؟
با همان لبخند مسخره اش ايستاده بود و بهم نگاه ميكرد
...عصبي شدم...برگشتم و موبايلم را برداشتم و به روژين زنگ زدم
اهنگ پيشواز عاشقانه اش حالم را بد كرد
به به خواهر گرام خوبي؟
كجايي روژين..؟
بيمارستانم چرا گوشيت را جواب ندادي؟
متوجه نشدم
باز اهنگ گزاشتي جو گير شدي...
خفه نشي روژين...
زد زير خنده و گفت: راستي ارسام را ديدي؟ باهاش اشنا شدي؟
برگشتم و ديدم همان جوري ايستاده و دور اطراف اتاقم را ديد ميزنه
بله متاسفانه
خنده روژين بيش تر شد و گفت : مراقب خودت باش من به ارسام اعتماد دارم ولي خوب يه پسر جوان كه سال ها خارج زندگي كردم شايد محيط ان جا...
حرفش را قطع كردم و گفتم : واسه همينم ميخواهي شب اون جا بماني اين رفيق شما كس و كار ديگه اي نداره..؟
روژين جدي شد و گفت : نه يكي از دوست هاي دانشگاهم است بچه شهرستاني است ...مامان و بابا فردا صبح حركت ميكنن و برميگردن مامان بهم زنگ زد و بابا هم گفت كه از ارسام به خوبي پذيرايي كنيم
از خشم خون خودم را ميخوردم با لحن خشني گفتم : باشه..بهشان ميگفتي نگران نباشم من هستم
روژين سريع گفت : اتفاقا مامان گفت كه بهت بگم خونسردي خودت را حفظ كني و باهاش مهربون رفتار كني......
با جيغ گفتم : چي؟
هيچي بابا شوخي كردم مراقب خودت باش فردا ميبينمت باي
گوشي را قطع كرد
برگشتم و در حالي كه با خودم حرف ميزدم رفتم طرف اينه كمد برگشتم و ديدم ارسام همان جا ايستاده
چرا هنوز اين جايي؟
يعني برم؟
اره خوب برو تو اشپزخانه نازلي خانم شام درست كرده بخور و مثل بچه ها برو لا لا كن مامان و بابا فردا ميان نگران نباش و احساس غريبگي نكن باشه پسرم؟
توقع داشتم بره اما وقتي برگشتم ديدم
ان قدر با اخم نزديكم شده بود كه صداي قلبش را ميتونستي بشنوي...
منم مثل خودش اخم هام را تو هم كشيدم
امد جلو ترسيدم و يه قدم رفتم عقب نگاهش مستقيم به لب هام بود
صورتش مثل يك تكه يخ سرد بود و با جديت بهم نگاه ميكرد ترسيدم .
.اعصابم بهم ريخت گوش هام داغ شد دست هام را مشت كرده بودم كه اگه خواست غلط اضافي بكنه بزنم تو صورتش...
اما همان جور ايستاده بود و بهم زل زده بود
نميدونم چي شد كه اخم هام باز شد و با بهت به ارسام كه داشت با نگاهش عزابم ميداد نگاه ميكردم
...پنجره باز بود باد تندي امد و باعث شد موهام بريزه توي صورتم...
بلاخره صبرم تمام شد و گفتم : چيه ؟ چرا بر بر وايسادي من را نگاه ميكني؟ خوشگل نديدي؟
صورت ارسام از بي تفاوتي در امد و گفت : ميخواستم ببينم تو چي داري كه اين قدر به خودت مي نازي..اما ديدم هيچي نداري...فقط يه غرور كاذب...درسته تو خوشگلي...اما يه خوشگلي معمولي داري مثل همه دختر ها اين قدر خودت را دست بالا نگير...فكر هاي منحرفتم بريز بيرون..ان قدر كوچك نشدم كه بخواهم از ادمي مثل تو سواستفاده كنم فقط اومدم بهت خبر را بدم همين!
پوزخندي بهم زد و راهش را كشيد و از اتاقم رفت بيرون
از عصبانيت برس را پرت كردم يه گوشه و برگشتم و با ديدن خودم تو اينه جيغ كوچيكي كشيدم
واـــــــــــــــــ من چرا اين ريختي ام...تمام مدت كنار اون عتيقه اين شكلي بودم؟
يه تاپ دو بنده صورتي با يه شلوار ورزشي خاكستري تنم بود موهام را روي شانه هام ريخته بود
و يكم از مداد سياه چشم هامم ريخته بود زير چشم هام و شبيه اين خون اشام هام شده بودم ياد فيلم گرگ و ميش افتاده ...اهي كشيدم
..الان منظور حرف هاش را درك كردم...اي واي چرا گزاشتم اين پسر اين قدر درباره من حرف مفت بزنه چرا يه مشت نزدي تو دهنش روژا...اشك توي چشم هام جمع شد ..اما سريع پاكشون كردم
ازت متنفرم ارسام.. ..تقاص تمام اين حرف هات را پس ميدي.....
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
سپاس شده توسط:
#4
پست سوم
اعصابم از دست اين ارسام عوضي خورد بود
گوشي ام زنگ خورد
جواب ندادم دوباره زنگ خورد
از صداش كفري شدم و با خشم دستم را دراز كردم نرسيد كيفم پايين تخت بود براي همين به سختي دولا شدم و گوشي را برداشتم و به صفحه اش نگاه كردم
شاهين بود
دستم را روي لمسي گوشي كشيدم
الو
سلام عزيزم ..چرا گوشيت را جواب نميدي؟
حال نداشتم
جدي؟ يعني حوصله من را نداري؟
با بيزاري گفتم : نه عزيزم كلا حوصله نداشتم چي شده؟
حس كردم شاهين بهش برخورد..خوب به درك...
به روي خودش نياورد وگفت : اخ عزيزم چرا اين قدر بد اخلاق شدي...
ميخواست خرم كنه اما كور خونده اگه به خاطر سايه نبود حاظر نميشدم حتي يه ثانيه هم صداي نكره اش را گوش بدم
لجم گرفت و گفتم : چون دير به دير بهم زنگ ميزني
شاهين با مهربوني گفت : اخي الهي ..فدات بشم منم همين طور ..ميدونم كه دوست نداشتي با كسي دوست بشي راستش وقتي پيشنهاد من را قبول كردي ..باورم نميشد..چون داشتم به ارزوم ميرسيدم بابت دير كردنم شرمنده با يكي از دوست هام رفته بوديم سالون بولينگ ...
زر زيادي ميزد حوصله چرت و پرت هاش را نداشتم سايه ازم خواسته بود دوست پسـ ـرش را امتحان كنم
منم براي اين كه بهش ثابت كنم كه دوست پسـ ـرش داره بهش خيانت ميكنه قبول كردم ميخواستم بهش ثابت كنم همه پسر ها مثل هم مي مانن..
خنديدم ..صداي پا يك نفر را شنيدم حتما ارسام است
براي همين زدم زير خنده..چه قدرم بلند خنديدم
الهي فداي خنده هات بشم ميتوني امشب بياي بيرون...؟
سريع خندم را خوردم پسره احمق جنبه نداشت براي همين سريع گفتم :نه نميشه...
چه بد شد ميخواهم برم جشن تولد پيروز دوستم بيا بريم ديگه...
نه ..نميتونم..
حيف شد عزيزم
ديگه داشتم جوش مياوردم سريع گفتم : اگه باهام كاري نداري قطع كنم
براي چي؟ كجا ميخواهي بري...
خميازه مصنوعي كشيدم و گفتم : خوابم مياد فعلا...
باشه جيگرم برو بخواب فردا ميبينمت..بوس بوس باي...
گوشي را قطع كردم و روي تخت افتادم خيلي خسته بودم و شامم نخوردم ..دلم از گشنگي داشت ضعف ميكرد اما بازم بهش توجه نكردم خواب براي من يه چيز ديگه است بعدشم حوصله اون ايكبيري را ندارم
به بدنم كش و قوسي دادم و تمام اتفاق هاي امروز را تو ذهنم مرور كردم
...دعوا با استاد دباغي...مزاحم شدن اون پسره سيريش و تصادف اون پسره..چه قدر خوشگل بود..حيف بود ..اي كاش حالش خوب بشه...نميدونم شايدم من توهم زدم كه ازم تشكر كرد..
چرا يك دفعه دلم را با اون چشم هاش قلقلــكم داد...و اين ارسام از خدا بي خبر..كه زندگانيم را بهم ريخت با اون نطق مزخرفش...حالا وايسا..اگه حال تو را نگرفتم غول برفي...
...عجب روز پر درد سري داشتم
شانه تو دستم بود اصلا حال نداشتم اين جنگل امازون را شانه بكشم رو شكمم خوابيدم و چشم هام را بستم .....
با صداي يه چيزي از خواب پريدم
..انگار كه يه چيزي روي زمين افتاده باشه حتما كار ارسام خل و چل است
توجهي نكردم ..يه چند دقيقه بعد دوباره همان صدا را از فاصله نزديك تر شنيدم
ديگه داشت شورش را در مياورد ميخواست با اين كاراش من را از خواب بي خواب كنه..اين پسره حتما خودش خوابش نبرده..خواسته منم بيدار كنه عجب مارموزي است
يه روسري انداختم رو سرم و يه گرم كن رو دوشم انداختم دمپايي هاي ابري ام را پوشيدم...خيلي گشنه ام بود از ظهر تا الان چيزي نخورده بودم
در را باز كردم و خواستم از پله ها برم پايين كه سايه دو نفر پايين ديدم
يكهو قلبم فرو ريخت...يه قدم رفتم جلو تر و سرك كشيدم ....ترسيدم و برگشتم عقب واي خدا جون نكنه دزد باشن...الان بايد چه غلطي بكنم...
همان جور كه داشتم تو سر خودم ميزدم ياد ارسام افتادم با عجله رفتم سمت اتاق روژين و دررا باز كردم و سرم را بردم تو اتاق..
حدسم درست بود به ارامي در را بستم و تو تاريكي اتاق ارام رفتم سمت تخت
..اصلا خوش نداشتم با اين بي ريخت بعد از اون حرفايي كه بهم زد حرف بزنم مجبوري خودم را كنار تختش كشيدم
اين پسر چه قدر ميتونه بي شعور باشه اخه ادم وقتي رفته مهماني تو خانه اي كه دختر جوان دارن بايد لخت بخوابه؟
..تو هم ديوانه اي دختر خوب...به اين فكرنميكنن كه دختر جوان خونه بخواد ساعت سه نصفه شب بره تو اتاق پسر مردم ..كه ايشونم بخواهد براي پيشگيري لباس تنش كنه...اه..داري تخيلي ميزني رژا
..اه خدايا كمك كن هر چي زود تر نجات پيدا كنيم..
رو شكم خوابيده بود و موهاش ريخته بود رو صورتش اصلا دلم نميخواستم حتي نوك انگشت هام بهش بخوره
...ولي مجبور بودم ...ارام تكانش دادم و هم زمان صداشم كردم...
تكاني خورد اما بيدار نشد..چه شانسي دارم اقا خوش خوابم هستن....
مجبور شدم محكم تر تكانش بدم و بلند تر داد زدم ...ارسام ..پاشو ...ارسام...
يكدفعه گي مچ دستم را گرفت و من را محكم كشيد طرف خودش....هولش دادم ..
چشم هاش را باز كرد و نگاه خيره اش را انداخت تو چشم هام ..لبش تكان خورد ..انگار تازه متوجه من شده باشه
اخمم بيش تر شد و خودم را كشيدم عقب ..
قبل از اين كه بلند بشم دوباره من را كشيد سمت خودش....اعصابم خورد شد
دلم ميخواست با يكي از فن هاي كه استاد بهم ياد داده بود بزنم دهنش را سرويس كنم
اما تحمل كردم همان جور بر بر داشت بهم نگاه ميكرد پسره عوضي حيف كه بهت احتياج دارم
لبخندي زد و با چشم هاي نيمه باز گفت :سلام عروسك كوچولو ..این جا چي كار ميكني؟
دلم فرو ريخت..مرتيكه هيز.دهنم را باز كردم و گفتم : خجالت نميكشي دستم را ول كن.
سرش را برد عقب تر و نگاهش را روم انداخت و گفت : مگه خودت همين را نميخواستي؟
ديگه داشتم عقلم را از دست ميدادم اين بيشعور چي داره ميگه..فكر كرده كه...
با اين كه مي ترسيدم كسي صدامون را بشنوه گفتم : خجالتم خوب چيزيه من از قصد نيامدم اين جا شازده..
ارسام جدي شد و گفت : پس براي چي امدي؟
دستم را بيرون كشيدم و از روي تخت بلند شدم و گفتم : دزد امده اقاي خوش خيال...
خنديد و گفت : تو بازيگر خوبي هستي...حتما بعدشم ميترسي تنها بخوابي و ...اره؟ و خنده اي مسخره اي بهم كرد
ميخواستم سرش جيغ بكشم اين بشر با خودش چه فكري كرده بزنم داغونش كنم ..دهن مبارك را كه باز كردم.
صداي شكستن چيزي..سكوت را شكست..
برگشتم سمت ارسام ديدم سريع بلند شد روم را برگردوندم
وقتي برگشتم ديدم بليزش را پوشيده
برگشت سمتم و ارام گفت : همين جا منتظر باش خوب...؟
نخيرم منم ميخواهم بيام
بچه بازي را بزار كنار رژا همين جا ميماني و به پليس زنگ ميزني...خوب؟
ديدم حق با ارسام است براي همين سريع گفتم : باشه
برگشت و لبخندي بهم زد و گفت : سعي كن هميشه حرف گوش باشي..اين جوري بيش تر ازت خوشم مياد
دهنم باز ماند اين عقب افتاده داره چي ميگه؟
.مگه من ميخواهم كاري كنم تا تو ازم خوشت بياد ..خدايا....يه بلايي سر اين ارسام نازل كن داره بد جوري رو اعصابم چهار نعل ميره....
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
سپاس شده توسط:
#5
صداي درگيري بد جوري من را ترسانده بود از لاي در اتاق صداشون را شنيدم امدم بيرون و از بالاي پله ها دوباه سرك كشيدم
ارسام كجاست..؟ نكنه..كشتنش...اخ ..نميره..بهش احتياج دارم ..اين دزد ها را بكشه..بعد اگه خواست بميره موردي نداره ...خيلي پرويي روژا.. اوِِمي دونم ..خود درگيري مزمن داري..كدام نخاله اي با خودش حرف ميزنه..؟
هر كي عشقش بكشه با خودش ميحرفه تو را سننم؟ اخه خوب ميترسم چهار روز ديگه تو روابط اجتماعي ات اثر بزاره
اه بس كه گند دماغي اخه به تو چه؟ ..خدايا يه فهم بالايي به اين عقل روژا بده يه پول قلمبه ام به جيبش كه ديگه با خودش حرف نزنه
الهي به اميد تو
صدايي پايي كه داشت به سمت بالا مي امد من را قبض روح كرد
بدو بدو رفتم تو اتاق و در از پشت قفل كردم
نكنه ارسام را كشتن و از بودن يه دخمل ناناسي مثل من باخبر شدن و حالا هم دارن میاین ..واي نه...يكم خودت را تحويل بگيري نميميري ها ..
صداي در باعث شد جيغ خفيفي بكشم كه فقط خودم تونستم بشنوم ...
رژا ..رژا ..در باز كن
واي نكنه به زور اسم من را از حلقوم ارسام كشيدن بيرون وحالا هم ميخواهن بيان تو ..و.
اه بسه رژا خاك تو سر بكنن با اون افكار به شدت منحرفت ...خدايا خودت رحم كن
باز كن ..رژا منم ارسام
با صدايي لرزان گفتم : از كجا معلوم؟
اي بابا دختر تو چه قدر خنگي...
خنگ عمه ات پسر ايكبيري...
در را با احتياط باز كردم و با ديدن ارسام نفس عميقي كشيدم
بهم خنديد اما عصبي شدم و يقه پيراهنش را كشيدم و با خودم اوردمش تو اتاق ..
ببينم تو به كي ميگي خنگ؟
به تو
خيلي پرويي مستر بين
يعني تو صداي من را تشخيص ندادي؟
چرا اما اگه تو را گروگان ميگرفتن و به زور مجبورت ميكردن تا بياي و من را صدا كني..اون وقت چي؟
اوه..چه تخيلي داري دختر جون مثل اين كه خيلي فيلم هاي پليسي ميبيني؟
ايشي كردم و روم را برگردوندم
تو كجا رفتي؟
خونه خاله ام ..خوب رفتم كشيك بدم اين ها در نرن
پس چرا الان چرا اين جايي؟
نگاهي به سر تاپام كرد و بعدم يه پوزخند زد و گفت : چون پليس ها همين الان سر رسيدن
پس چرا صداي اژيرشون را نشنيدم
خوب انيشتن بي صدا اومدن تا اين ها در نرن
اهان
چه عجب...
چيزي گفتي؟
نخيرم
صداي درگيري باعث شد بترسم ..يه موج از وحشت باعث شد تمام تنم مثل وقتي كه فيلم ترسناك نگاه ميكنم سيخ بشه
دستام را به بازو هام كشيدم تا از شدت هيجان كم كنه
ارسام برگشت سمتم و گفت : سردته؟
نوچ
پس چرا ميلرزي نكنه ترسيدي؟
نخيرم
لبخندي زد و امد به سمت ..يا پيغمبر چرا اين پسر يكدفعه گي رم ميكنه
مثل هميشه گارد گرفتم ياد ده دقيقه پيش افتادم همان موقعه كه فكر بدي در رابطه ام كرد و باعث شدعصبي بشم
اخم كردم و گفت : من خوبم ميشه تمامش كني!
اخمهاش رفت تو هم ..دوباره شد همان غول برفي مون
به تو خوبي نيامده
ازت نخواسته بودم
خيلي بچه پرويي روژا
خودتي .مگه واست دعوت نامه فرستادم
اصلا حقته... بشين همين جا ..من كه دارم ميرم
يكهو گفتم : جا ميري؟
ميرم ببينم چي شده؟
تو چي كاره اي بزار اون ها كار خودشون را بكنن
الان يعني اين كه نگران مني؟نه؟ نترس من چيزيم نميشه...
با خشم گفتم: برو به درك
روم را برگردوندم
باشه تو هم همين جا تنهايي گز كن
صداي در اتاق را شنيدم اما برنگشتم
خلاصه دزد ها را گرفتم و ازما خواستن كه فردا صبح بريم براي پرونده سازي و اين ها
..خيلي گشنه ام بود به محض اين كه رفتن پريدم سمت يخچال و نا بگت را برداشتم و شوتش كرم تو ماكرويوو تا گرم بشه
بعدشم يه كم كالباس و خيار شور و گوجه و كاهو برداشتم و رو ميز گزاشتم و رفتم و زل زدم به تايمر هنوز يه دقيقه مانده بود تا گرم بشه
صداي پاي ارسام را شنيدم و به ارامي گفتم : بر خر مگس معركه لعنت
خودتي
با خشم گفتم : خيلي بي ادبي
من يا تو ..؟
نخيرم شما ..
تكليف خودت را مشخص كن تو يا شما ؟
برو بابا هيچ كدام
پس بهتره از اين به بعد بهم بگي عزيزم
ادا عق زدن در اوردم كه با خشم امد جلو گفت : خيلي زبان درازه ..مطمئن باش خودم كوتاهش ميكنم
شتــــــــــــر!! درخوب بيند پنبه دانه
صداي تايمر در امد و برگشتم و نان هاي خوشمل ام را اوردم بيرون
دستش را دراز كرد و سه چهار تا برداشت
هو ..به چه اجازه اي دست به نان هاي من ميزني؟
به سمت ميز رفت و گفت : صداي جير جير مياد
رو صندلي نشت و شروع كرد به خودن حيف كه دارم از گشنگي ضعف ميكنم
رفتم و با بي ميلي رو به روش نشستم و شروع كردم
حالا نخور كي بخور همچين ميخوردم كه انگار ده ساله هيچي نخوردم اخه اي كيو تو تا ده سال مگه دووم مياوردي ..عزيز دل خواهر اين يه اصطلاح است
ارسامم مثل من غذا ميخورد نگاهي بهش انداختم بايد يه جوري تلافي كنم
خدايا چي كار كنم؟ چي كار كنم؟
نگاهم به قوطي سس هزار جزيره افتاد از اون فشار ي ها بود
اخرين لقمه ام گزاشتم دهنم و با صحنه سازي يه تيكه باگت برداشتم و لاش كالباس و همه مخلفات را گزاشتم نگاهم به ارسام افتاد داشت با خودش كشتي ميگرفت
خيلي ريلكس دستم را روي سس گزاشتم و سرش سمت لباس خوشملش و صورتش گرفتم
با غر غر گفتم : اه همه اين سس را تمام كردي ببين هيچي اش در نمياد و با دستم محكم كوبيدم رو سس...كوبيدنم همانا و سسي شدن صورت ارسام و ريخت رو لباس نو خوشملش همانا ..
ديگه در حد لاليگا عصباني شد يعني رژا اگه تا سه ثانيه ديگه فرار كردي كه كردي .گرنه ..مرگت حتمي است
جيغ كشيدم و از رو صندلي با شدت بلند شدم و باعث شد بيافته
..حال اين وسطم دارم غش غش ميخندم ادمم نميشم
صداي عربده ارسام را شنيدم كه گفت : مگه اين كه دستم بهت نرسه ميدونم باهات چي كار كنم !!
برگشتم و همان جور كه ميدويدم زبانم را براش در اوردم
صداي ارسام امد.. وصيتت را بكن رژا
جيغ كشيدم ..خدايا نجاتم بده
رفتم تو اتاقم در را بستم خواستم قفلش كنم كه در با شدت باز شد و من با جيغ ازش فاصله گرفتم و پريدم پشت تخت ..واي خدايا امروز چه روز نحسي است
به غلط كردن افتادم ...
ببي..ن ارسا..م ..من ..راستش ..
با خشم امد طرفم سينه خوش فرمش از عصبانيت بالا و پايين ميرفت...
افتادم رو تخت و بالشت و رو صورتم گرفتم و گفتم : ببخشيد عمدي نبود
بالشت را از دستم گرفت
وقتي چشم هام را باز كردم ارسام را ديدم كه خیلی نزدیکم شده ...
شوكه شدم ..اما يه حس خوبي داشتم سريع به خودم امدم و خودم را عقب كشيدم و با بهت بهش نگاه كردم
لبخندي بهم زد و گفت : اينم عمدي نبود
دوباره همان حس تلخ گزشته ..دوباره احساس خار شدن و بي اهميت بودن تمام وجودم را فرا گرفت با ياد اوري گزشته اشك تو چشم هام جمع شد و با خشم دستم را بالا بردم و سيلي محكمي به ارسام زدم
اولش گيج شد و بعد اخم كرد و سرش را انداخت پايين ...
فرياد كشيدم و گفتم : از اين جا گمشو بيرون ..نميخواهم ببينمت ..
روم را برگردوندم و ارام اشك ميريختم
ان قدر گريه كردم كه گيج شدم و خوابم برد
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
سپاس شده توسط:
#6
پست پنجم
نور افتاب بد جوري رو اعصابم بود پتو را كشيدم رو صورتم تا ادامه خوابم را برم
ولي ناجور اذيتم كرد و ديگه نتونستم بخوابم همين جور يه ده دقيقه اي چشم هام بسته بود اما خواب نبودم كه گوشي ام زنگ خورد
نگاه كردم با بي حوصلگي جواب دادم
الو
سلام دخترم كجايي؟
تو تختم خواب بودم شيوا جون ...چي شده كه لقب دخترم بهم اضافه ميكني؟
واقعا كه دختر جون ادم اگه بخواهد خوب باشه هم شما ها نمي زاريبن
چه جالب باز با هم دو روز رفتين مسافرت بهتون خوش گذشته ..خدا را شكر ...دعوا نكردين
نخيرم نكرديم ...بگو ببينم از ارسام خوب پذيرايي كردين؟
با ياد اوري ديشب عصباني شدم و دا زدم و گفتم : به من چه؟ مگه من كلفتشم ...
تو چته رژا
اشك تو چشم هام جمع شد امابا همان لحن عصبي گفتم : هيچي ..كي ميرسين؟
تا دو ساعت ديگه برميگرديم
باشه من امروز خيلي كار دارم شايد تا شب برنگردم
براي چي؟
اخ خدايا ..مادر من ..دانشگاه دارم از ان طرفم بايد برم كتاب بخرم بعد از ظهرم بايد طرح اوليه نقاشي ام را بزنم بازم بايد توضيح بدم
خيلي خوب از اول ميگفتي
مگه نگفتم مثل اين كه بايد جدول كار هاي روزانه ام را همه بدونن گند بزنن تو اين زندگي
گوشي را قطع كردم ازت متنفرم ارسام ..از همه مرد ها متنفرم ..شما ها فقط دنبال يه چيز بيش تر نيستين
حالم ازتون بهم ميخوره
بدون اين كه تخت را مرتب كنم رفتم سمت دستشويي و صورتم را شستم و نشستم پشت ميز عسلي ام ...
ريمل را برداشتم و كلي به مژه هام كشيدم ..يه رژ كم رنگ نارنجي هم زدم
مانتو سبز و جين سورمه اي و كفش و كوله ام را كه با اين ها هماهنگ كردم مقنعه ام را پوشيدم و كفش هاي اسپرت سفيدم كه نوار هاي خوشگل صورتي را داشت پام كردم و از اتاق زدم بيرون
رفتم تو اشپز خانه ظرف ها جمع شده بود و شسته شده بودن ...توجهي نكردم و يكم نان باگت در اوردم تا گرم كنم
از تو يخچال عسل و كره را بيرون اوردم و يه چايي دم كردم
نشسته بودم و صبحانه ميخوردم خدايا حالا من چي كار كنم اين بيشعور ميخواهد تا كي اين جا بمانه ...همين طور با حرص ميخوردم كه پريد تو گلوم به سرفه افتادم دستم را بردم سمت چايي و تا ته سر كشيدم
ارسام وارد اشپز خانه شد و با ديدن من چند لحظه مكث كرد با اخم بلند شدم و كوله ام رابرداشتم و خواستم از كنارش رد بشم كه دستم را گرفت
با غضب برگشتم سمتش و هولش دادم
سريع گفت :رژا ..
به چه جرعتي به من دست ميزني؟ هان ؟ اين جا خارج نيست بچه سوسول.. يه بار ديگه همچين غلطي بكني خودت ميدوني ...همه را با عصبانيت گفتم و نفسم را با خشم دادم بيرون
اهي كشيد و گفت :باشه ميدونم ازم عصباني هستي ..واقعا متاسفام ديشب براي يه لحظه حواسم پرت شد
تا جايي كه ميتوني ازم فاصله بگير اقا ارسام ديگه هم حق نداري به من دست بزني
يعني چي؟ با خودت چي فكر كردي...
همان كه داري بهش فكر ميكني....
فكردي خيلي مهمي كه بخواهم بازم باهات كاري داشته باشم
اين طور به نظر مياد
اخم هاش را تو هم كشيد و گفت : تو درباره من اشتباه فكر كردي ...
ميدوني چيه ..من اصلا درباره تو فكري نميكنم
ابروش را انداخت بالا و گفت : دروغ نگو ..تو تمام ديشب را به من و جذابيتم فكر ميكردي...
با دهن باز به اين موجود عجيب و الخلقه نگاه كردم و با خشم داد زدم : از تو و امثال تو بيزارم يه مشت ادم عقده اي و از خود متشكر ..حالم از همتون بهم ميخوره
ارامش خودت را حفظ كن دختر جون
عصبي رد شدم و خواستم برم بيرون ..كه امد جلوم
اخمم را بيش تر كردم كه گفت : مطمئن باش ديگه حتي بهت نزديكم نميشم
پوزخندي زد و برگشت داخل اشپزخانه....
از حرص پام را محكم كوبيدم به مبل از خانه زدم بيرون ...
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
سپاس شده توسط:
#7
تو حياط بودم و داشتم ميرفتم سمت در كه بازم صداي نفرت انگيزش را شنيدم
رژا
زهر مار ....برگشتم سمتش
رسيد بهم و گفت : بايد بريم كلانتري
من كار دارم نميتونم
مطمئن باش منم اصلا دوست دارم تو را همراهي كنم ولي گفتن نميشه تو هم بايد بياي
از خوداتم باشه .
توجهي نكرد و گفت:بيا بگير
سوييچ را به دستم داد
اين چيه؟
مسلما سوييچ ماشيني چيزي است
برو عمه ات را مسخره كن مگه ماشين داري؟
اره خوب ذوق زده شدي مگه نه؟
چه خيالاتي دارم بالا ميارم زود بيا چون من بايد به كلاسم برسم
يه لبخند مسخره اي زد و ازم دور شد
بعد از ده دقيقه امد امديم بيرون رفت سمت يه هيوندا كوپه خردلي
..نه غول برفيمون يه چيز هايي بارش است ..اه به من چه؟ با همين ماشينش بيافته تو دره به درك واصل شه ..يه لحظه از نفرينم ترسيدم و سريع تو دلم گفتم خدانكنه ...
راه افتاديم تو راه اصلا به سمتش برنگشتم تا قيافه مزخرفش را نبينم ..پخشش را روشن كرد ..اعصابم داغون شد چه اهنگ هاي مزخرفيو خزي گوش ميده
هندزفري را برداشتم و كردم تو گوشم و با اهنگ سلنا حال كردم تصوري اشم ديدم خيلي دوستش داشتم ..توي يه صحرا ميخونه ..كه بارون مياد و پسره تو كليپ هم جذاب است
بعد ده دقيقه رسيديم سريع پياده شدم خواستم برم داخل كه ارسام امد طرفم و درحالي كه يا سوييچش بازي ميكرد گفت :مقنعه ات را درست كن بهت گير ميدن ...
خودم ميدونم
پس دوست داري بهت گير بدن
تو اصلا شعور نداري...
تنم به تو خورده ...
جوابش را ندادم و داخل شدم پشت سرم امد از يكي از مسئول ها سوال كرديم و اتاق را بهمون نشان داد
رفتيم و رو صندلي نشستيم تا خبرمون كنن ..
.يه پنج دقيقه گذشت تا اين كه در باز شد و ما را خواست داخل شدم و بعد از كلي حرف و چرت و پرت كه ضميمه پروندشون كردن امديم بيرن ..
گوشي ام زنگ خورد نگاه كردم گيسو بود
ردي زدم خواستم برم سمت خيابان كه ارسام دوباره صدام زد عصبي برگشتم و گفتم : چيزي ميگي؟؟
كجا ميري برسونمت
لازم نكرده خودم ميرم ...
اخمش بيش تر شد و گفت : واقعا كه لياقت نداري
نه كه تو خيلي داري
..پوزخندي زدم و روم را برگدوندم و دستم را براي تاكسي بلند كرد وقتي نشستم تو تاكسي ارسام را ديدم كه از دور تو ماشينش با غضب بهم نگاه ميكنه
تو دلم خالي شد اما بهش توجهي نكردم گازش را گرفت و رفت گوشي ام را برداشتم و شماره گيسو را گرفتم
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
سپاس شده توسط:
#8
پست ششم
سلام گوگولي مگولي...
سلام و زهر مار چرا ردي ميدي ..
چه بي ادب ...
واي عزيز دلم فداي سرت كه ردي دادي ولي چرا من را منتظر گزاشتي؟
اي بدك نبود
خيلي پرويي روژا
قابلي نداره
نه مثل اين كه كبكبت خروس ميخونه من بدبخت زنگ زده بودم حالت را بپرسم ببينم مثل اون پسره رو به مت نشده باشي..ولي مي بينم كه نه حالت خيلي هم خوبه
اخه دماغ يكي را زدم به خاك
كي را ميگي؟
راندده داشت از تو اينه نگاه ميكرد با اخم گفت : چيه نگاه داره؟
جا خورد و با دست پاچگي خواست چيزي بكه كه نزاشتم و گفتم : بزن كنار ببينم ...
چته خانم چرا سر ميبري ؟..من ابرو دارم!!
ابرو داشتي زل زل به ناموس مردم نگاه نميكردي ميگم بزن كنار ديگه .....
راهنما زد و يه گوشه نگه داشت يه پنج توماني پرت كردم طرفش و از ماشين پياده شدم ..جهنم و ضرر با قطار شهري ميرم ...
اول كلاهدوز بود هنوز كلي راه بود كه بايد گز ميكردم حوصله اتوبوس را نداشتم ولي چاره اي نبود با شخصي ام كه ديگه حرفش را نزن ....
الو روژا ...
تو هنوز اون جايي؟
اره خوب ...باز رم كردي كه ...
بي تربيت
خودتي داشتي ميگفتي حال كي را گرفتي؟
مفصله ديدمت تعريف ميكنم !
خسيس
كجايي گيسو؟
دارم خير سرم ميرم دانشگاه
ماشين داري؟
براي چي؟
اگه ميخواهي ادامه داستان را زود تر بشنوي بيا دنبالم
اي مارموز ... كجايي ؟
تو كلاهدوزم
باشه سه سوته اون جام
گوشي را قطع كردم و منتظر يه كنار ايستادم تا گيسو بياد
به ديشب و كار هاي ارسام فكر كردم شايد همه اش نقشه قبلي اش بوده باشه .نكنه با اين كار ها ميخواهد من را اذيت كنه ..يا ازم سو استفاده كنه
اعصابم داغون شد يه مگان نقره اي امددقيق كنار پام زد رو ترمز يه قدم برگشتم عقب و گفتم : هو مگه كوري؟
پسره سرش را با اورد و نگاهي بهم انداخت ارام گفت :متاسفام خانم محترم ...
ماشين را پارك كرد و خيلي زود رفت
خيلي بي ادبي رژا ديدي چطوري باهات صحبت كرد خدايي اب نشدي بري تو زمين ؟
نخيرم برايم مهم نيست هر جور صحبت كرده چشم هاي كورش را باز ميكرد تا من را ببينه ...
اه اين گيسو خير نديده كجا مانده ...
با صداي بوقي برگشتم اون لگن قراضه اش را شسته بود و برق ميزد نا خود اگاه پوزخندي امد رو لبم
گيسو ديد و با اخم از ماشين سرش را كرد بيرون و گفت : اوهوي چي را مسخره ميكني؟
اولا سلام...دوما خوب نيست يه خانم با شخصيت سرش را از پنجره بيرون كنه و داد بزنه ...سوما...اخم نكن بهت نمياد
برو بابا تنم به تو خورده فكر ميكني نديدم چطوري سر اون پسرداد كشيدي...بعد ميخواهي به من ادب ياد بدي؟
خفه شي ايشالله تو كدام گوري بودي كه ديدي؟؟
لبخند شيطاني زد و گفت : همين دور و اطراف مي چرخيدم پسر بازي ميكردم حالا خونت را از اين كثيف تر نكن سووار شو بريم كه خيلي دير شده
اهنگ خوشگلي گزاشت راه افتاديم خيلي اصرار كرد اما نم پس ندادم تا دم دانشگاه نگه داشت و گفت : خدا خفت كنه حداقال اين جا رسيديم ديگه زود باش بگو
نميشه كلاسمون الانه كه شروع بشه بعد ميگم
دقم ميدي دختر
خنديدم رفت تو و ماشين را پار كرد
حالا چي شده كه ماشين اوردي؟
تازه از تعمير گاه اومده بيرون بابام حسابي شاكي شده بود گفت اگه بازم خراب بشه به من ربطي نداره
عين ادم اگه بروني بي ماشين نميشي...
برو بابا حال نميده اون جوري كه...من عشق دستي كشيدنم ميدوني كه؟
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
سپاس شده توسط:
#9
اهي كشيدم و كوله را انداختم رو دوشم تا دم كلاس مسخره بازي در اورد
ساعت دو بود كه ساندويچ سرد از بوفه گرفتيم و با لذت مشغول خوردن شديم
گيسو رو كرد به من و گفت : نميخواهي تعريف كني نصف روز گزشت ها ...
با خونسردي سرم را تكان دادم و گفتم : چرا الان ميگم بزار لقمه از گلوم پايين بره
اي كوفت بخوري كه من را منتظر نزاري
هـــــــــوي مودب باش وگرنه هيچي نميگم ها
الهي ننه ات به عزات نشينه كه من را دق ميدي اصلا نميخواهم هيچي بگي
دلستر را سر كشيدم و گفتم :خوب بابا جوش نيار برات ميگم
دهن مباركم را باز كردم كه قضيه را براي گيسو تعريف كنم كه با صداي گوش خراشي باعث شد برگردم
شاهين را ديدم كه با يه تيپ كاملا مزحك امد به سمتمان وبا ذوق اسمم را صدا زد
چند از بچه ها با تعجب و نيشخند بهم نگاه كردن
عصبي رفتم سمتش و گفتم : هوي چته سر ميبري ..
وا رژا جون سلامت كو ؟..من سر ميبرم؟ من فقط صدات زدم عزيزم!!
با خشم دستم را رو هوا تكان دادم و گفتم : ببين خوشگل پسر حوصله ات راندارم الكي خودت را بند من نكن
چشم هاش شيش تا شد و با دهن باز گفت : رژا تو چته؟ چرا اين جوري شدي؟
ميخواهي راستش را بگم ...
كه چي؟؟
ازت خسته شدم ديگه برايم جذابيت نداري هوم ؟
سرم را تكان دادم و گفتم : پس ديگه تمام باشه؟
شاهين با عصبانيت گفت : تو من را بازي دادي مگه نه؟
با نيشخند گفتم : دقيقا
تو دختر سنگدلي هستي تا حالا عين تو نديدم
همينه كه هست شما را به خير را ما را به سلامت راستي سلامت را به سايه ميرسونم
با ناراحتي و بهت گفت : چي؟ تو!! اون..؟
با شيطنت گفتم : ديگه حرفم را باور كرده ..بهش ثابت كردم خيانت كار واقعي كيه ..اقا شاهين دستت براي همه رو شد حالا بازم برو دختر بازي
خنديد و گفت : اشكالي نداره برايم مهم نيست ان قدر دختر ريخته كه منت شما عجوزه ها را نكشم
جيغ كشيدم و گفتم : عجوزه عمه ات ايكبيري
فعلا كه يكي اش جلو روم وايساده
اين قدر تو اينه نگاه نكن ميشكنه
كفري شد و با عصبانيت ازم دورشد
برگشتم ديدم گيسو و دو تا از بچه ها همراه سايه دارن برايم دست ميزنن و يكي شون ام سوت كشيد
با اخم گفتم : يعني چي مثلا؟
گيسو با شادي گفت : براي قهرمان مون است مگه نه بچه ها
اره ...
شنل و ماسكم كو ..؟
برات سفارش داديم ..
پوزخندي زدم و بعد كلي وراجي كردن همه رفتن
مونيدم من و گيسو و سايه...
سايه برگشت سمتم و گفت : دمت گرم رژا خيلي باهات حال كردم وقتي اون جوري حالش را گرفتي
ما نوكريم ...
گيسو جيغ كشيد و گفت رژا زود باش قضيه حال گيري كه ميخواستي بگي را تعريف كن
سايه با تعجب گفت : حال گيري...
براي اين كه درستش كنم گفتم : ميخواستم سر به سرش بزارم و يه داستان خيالي براش تعريف كنم يكم اسكولش كنيم بخنديم
گيسو با خشم گفت : خجالت نميكشي تو به خاطرش از صبح كلي به من بهكاري
ااا ميبيني تو را خدا من را از كلاهدوز اورده اين جا اونم از رو رفاقت حالا ميخواه ازم پولم بگيره واقعه كه رفيقم رفيق هاي قديم يه جو معرفت نداره اين ضعيفمون
سايه خنديد و گفت : من بايد برم بچه ها كار دارم به هر حال بابت امروز ممنون
خواهش ميكنم
سايه خداحافظي كرد گيسو با خشم امد طرفم و گفت : واقعا كه ازت انتظار نداشتم ميخواستي اسگولم كني؟
نه بابا باور كردي ...
پس اينا چي بود به سايه گفتي
نميخواستمم اون چيزي بفهمه
براي چي؟
چون حال گيري اش چيز هاي خصوصي هم داره
گيسو چشم هاش شيش تا شد
من شروع كردم به تعريف كردنم تمام ماجرايي كه با ارسام داشتم
البته يه كوچولو سانسور كردم بعضي جاهاش را ...
باورم نميشه ...جدي ميگي ؟
تو تاحالا از من دروغ شنيدي؟
به غير اون شونصد بار قبلي نه!!!
خيلي خري گيسو به تو هم ميشه گفت دوست؟
قابل شما را نداره بگو ببينم خوشگله؟
بي ميل گفتم : اه اه.. اره بيشعور ...
خنديد و نيشش را برايم باز كرد
با اخم گفت : هو چته؟
ابروش را بالا انداخت و گفت : اولين باره همچين حرفي از دهنت امد بيرون
خوب دروغ نگفتم ...
دست هاش را به هم كوبيد و گفت : اخ جون ديگه نگران ترشيدگي ات نيستم
خيلي مزخرفي گيسو گفتم خوشگله ولي نگفتم ازش خوشم اومده دلم ميخواهد تكه پاره اش كنم بيشعور را ..
اوا چرا حيفه ؟
گيسو ميزنمت ها
غلط كرديوم...
خنده ام گرفت
راستي روژا اون صحنه كه اومد تو اتاقت و بقيه را تعريف نكردي چي كار كردين هان؟؟
الهي خفه شي هيچ كار
پس چرا تعريف نكردي ...
چون به رده سني تو نميخوره
پس يه چيزي شده وگرنه تعريف ميكردي
با عصبانيت گفتم : ميخواهي از زير زبانم بكشي بيرون اما هنرش را نداري ..
خدا مرگم بده رژا فردا پس فردا شكمت نياد بالا ...
بيشعور خفه شو خيلي بي ادب شدي ها ...
تا حرف نزني من همين جوري ادامه ميدم ..
هر چي دلت ميخواهد بگو من رفتم
بلند شدم مانتو امد را تكان دادم و ازش دور شدم دوربين را در اوردم
دنبالم امد و گفت : از چند ماهگي ميشه تشخيص داد بچه دختره يا پسر؟؟
بهش محل ندادم ورفتم سمت در دانشگاه كه سريع گفت : اوا روژا جونم صبر كن ماشين بيارم اون جوري خسته ميشي برات خوب نيست
اعصابم را بهم ريخته بود اخلاق گيسو همين است ديگه تا نفهمه دست از سر ادم بر نميداره
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
سپاس شده توسط:
#10
گيسو تو ماشين ادا بازي در مياورد و هي سر به سر من ميزاشت
از اخر حوصله ام سر رفت وبرگشتم طرفش و گفتم : گيسو جون براي این که دلت نشکنه و احساساتت جریحه دار نشه و افسردگی نگیري و گوشه گیر نشي و به روآن پزشک و روان کاو و مشاور نیاز پیدا نکني و سوء تغذیه نگیري و شب خواب داشته بشي و کلا روانت سلآمت باشه و از حسودی دق نکني بی افته رو دست ننه و بابات بهت ميگم

قرمز شد و جيغ كشيد و گفت : خيلي بيشعوري....
خنديدم و گفتم : پشيمان شدم هيچي بهت نميگم ...
به جهنم ..ميخواهي بگو ..ميخواهي نگو ...
از حرص خوردنش لذت بردم و با دست زدم پس كله اش و گفتم : غصه نخور ...راستش ديشب ارسام ..من را سریغ سرم رار بردم سمت گوشش و گفتم! ...
گيسو با تشر گفت : به درك مرتيكه ....فکرده بعد دو ثانيه برگشت طرفم و گفت : چـــــــــی؟ چي گفتي؟؟
اخم كردم و به بيرون زل زدم و گفتم : همان كه شنيدي ...
دست هاش را گرفت جلو دهنش تا جيغ نزنه چشم هاش داشت از كاسه در ميامد
با بهت گفت : باورم نميشه ...
يه ماكسيما مشكي داشت از جلومون ميامد جيغ زدم و گفتم : گيسو ...
به خودش امد و سريع فرمان را گرفت چشم هام را بستم قلبم از هيجان تند ميرد ... یا ابولفضل خودت کمکان کن .
.دستم رو قلبم بود خواستم برای اخرین بار چشم هام را باز کنم و نور خورشید را ببینم که سرم محکم خورد به شیشه و درد شدیدی باعث شد جیغ بزنم
برگشتم سمت گیسو دیدم مات و مبهوت به جلو خیره شده و با دو تا دست هاش فرمان را گرفته
نگاهی به اطراف کردم مردم جمع شدن
با صدای تقریبا بلند گفتم : گیسو ..خوبی؟
برگشت سمتم و گفتم : اندازه یه مورچه بیش تر باهاش فاصله نداشتیم ..باورم نمیشه ردش کردم
سرم را با دستم مالوندم و گفتم : الهی خیر نبینی گازش را بگیر که بریم حوصله ندارم
برگشت سمتم و گفت : خوبی؟
با اخم گفتم : همش فکر های منحرف میاد به ذهنت دیدی نزدیک بود
هردو تامون را به کشتن بدی ...
حرفی نزد و ماشین را روشن کرد و راه افتاد
رفتیم تو پارکینگ پارک و ماشین را با احتیاط پارک کرد سرم بد جور درد گرفته بود ...
گیسو دزدگیر را زد از کنار نرده ها رد شدیم و رفتیم توپارک و ارام قدم زدیم
هنوز گیج میزد با صدایی تقریبا بلند گفتم : چته زانو غم بغل گرفتی ..خدا شکر کن هیچیمون نشد بیا برو صدقه بنداز ...
لبخندی زد و گفت :سرت درد گرفت نه؟
فدای سرت دخمل بابا الان خوبم فقط گشنمه بپر دو تا ساندویچ بخر بخوریم اون همه استرس باعث شد کرک و پرمون بریزه ..
خندید وگفت : پشمک بخرم؟؟
با خشم گفتم : خسیس خانوم پشمک میخواهم چی کار ساندویچ بخر بخوریم
صدایی از پشت سرمان گفت : میخواهین مهمان من باشین ...چشم هی گیسو شیش تا شد
برگشتم و با دیدن ارسام خشکم زد !!
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  رمان حرف سکوت | atefeh-jon sadaf 106 8,562 ۰۹-۱۰-۹۳، ۰۲:۲۱ ب.ظ
آخرین ارسال: ~ MoOn ~

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
48 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
رها... (۱۲-۰۵-۹۴, ۱۱:۵۰ ب.ظ)، ملکه برفی (۰۸-۰۴-۹۴, ۱۲:۳۹ ب.ظ)، Ar.chly (۱۷-۰۵-۹۴, ۰۴:۴۹ ب.ظ)، Maei (۰۹-۰۴-۹۴, ۱۲:۱۰ ق.ظ)، fatemeh80 (۳۰-۰۴-۹۴, ۰۲:۱۵ ق.ظ)، saida (۱۴-۰۵-۹۴, ۱۰:۲۸ ق.ظ)، _Helia (۱۷-۰۴-۹۴, ۰۱:۱۶ ق.ظ)، آرام18 (۱۸-۰۵-۹۴, ۰۳:۱۲ ب.ظ)، parbaneh (۲۷-۰۵-۹۴, ۱۲:۳۲ ق.ظ)، رویا شریفی (۰۹-۰۵-۹۴, ۱۲:۳۳ ب.ظ)، *Rokho* (۱۱-۰۴-۹۴, ۰۴:۰۷ ق.ظ)، ارغوان عشاقي (۰۳-۰۶-۹۴, ۰۱:۱۷ ق.ظ)، فاطی از اهواز (۰۴-۱۰-۹۴, ۰۲:۲۱ ب.ظ)، parvin00 (۰۹-۰۶-۹۴, ۰۱:۲۹ ق.ظ)، parysa7 (۱۱-۰۷-۹۴, ۱۱:۵۷ ب.ظ)، Shahrzad127 (۲۷-۰۹-۹۴, ۰۷:۳۳ ب.ظ)، delnazkhosravi (۲۷-۰۶-۹۴, ۰۲:۳۹ ب.ظ)، said zare (۲۷-۰۸-۹۴, ۰۲:۰۰ ب.ظ)، روسانا مهلبونه (۲۴-۱۰-۹۴, ۰۱:۱۲ ب.ظ)، Chatri.1371 (۲۴-۱۰-۹۴, ۱۱:۵۶ ب.ظ)، رامشان (۲۸-۰۹-۹۴, ۰۶:۰۰ ب.ظ)، amirreza (۲۰-۱۰-۹۴, ۰۶:۲۹ ب.ظ)، shabi (۲۸-۱۰-۹۴, ۰۱:۴۳ ب.ظ)، شیوا اذری (۲۶-۱۰-۹۴, ۰۳:۴۸ ق.ظ)، شاهين سفيد (۲۵-۱۰-۹۴, ۰۵:۲۱ ب.ظ)، زهرا 145 (۰۶-۰۸-۹۵, ۱۱:۵۳ ب.ظ)، شیشه (۱۳-۰۱-۹۶, ۰۸:۵۸ ق.ظ)، حوال (۰۸-۱۱-۹۵, ۱۰:۳۲ ب.ظ)، mehrad (۰۵-۰۹-۹۵, ۰۱:۱۰ ق.ظ)، فانوس (۱۶-۰۹-۹۵, ۰۹:۵۶ ب.ظ)، مرادی 2 (۰۲-۱۰-۹۵, ۰۲:۲۹ ب.ظ)، Atefeh78 (۰۶-۰۷-۹۶, ۱۰:۰۹ ق.ظ)، panah (۱۸-۰۶-۹۵, ۰۲:۰۷ ب.ظ)، Marzi-z62 (۲۴-۰۱-۹۶, ۱۲:۱۴ ق.ظ)، گلمن (۲۸-۱۰-۹۵, ۱۱:۳۲ ق.ظ)، نشان (۲۲-۰۶-۹۵, ۰۶:۲۷ ب.ظ)، طلادخت (۲۰-۰۸-۹۵, ۱۱:۰۵ ب.ظ)، کاسپین (۱۵-۰۵-۹۶, ۰۸:۱۶ ق.ظ)، badumzamini80 (۰۱-۰۹-۹۵, ۰۶:۳۴ ب.ظ)، Mariam33 (۲۶-۰۹-۹۵, ۰۸:۴۰ ب.ظ)، الهه مهدی (۲۴-۱۲-۹۵, ۰۹:۱۱ ب.ظ)، anyone (۲۰-۰۹-۹۵, ۱۰:۳۹ ب.ظ)، setare75 (۲۵-۱۲-۹۵, ۱۲:۳۲ ق.ظ)، شکوفه کریمی (۲۱-۰۳-۹۶, ۱۰:۴۸ ق.ظ)، لاچین۹۶ (۰۸-۰۲-۹۸, ۰۳:۱۰ ب.ظ)، Solimaz (۱۰-۰۱-۹۹, ۰۸:۵۷ ب.ظ)، mahdiyehmn (۰۶-۰۲-۹۹, ۱۰:۵۶ ب.ظ)، رقیه رحیمی (۱۷-۰۸-۹۹, ۰۱:۳۵ ق.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان