انجمن ايران رمان



نامزدی اشتباهی | رز وحشی
زمان کنونی: ۰۱-۰۳-۹۷، ۱۲:۵۲ ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 2 مهمان
نویسنده: atena khanum
آخرین ارسال: atena khanum
پاسخ 71
بازدید 10102

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نامزدی اشتباهی | رز وحشی
#1
اشغال الاغ عوضی بیشعور مرتیکه نفهم ، حالا چه خاکی تو سرم بریزم ؟چند تا محکم کوبیدم رو فرمون ماشین .
مرتیکه بی شعور پیچید جلوم منم فرمون و پیچوندم و افتادم تو این سرازیری خود الاغشم یه چشمک زد وگازش و گرفت رفت ،
سرم و گذاشتم رو فرمون ،این دفعه دیگه کارم تموم بود ،
بابا تهدید کرده بود اگه دیر به مراسم برسم ماشین و ازم بگیره ،
از ماشین پیاده شدم تا ببینم وضعیت ماشین چه جوریه
پام و گذاشتم تو سرازیری فقط یه جیغ کشیدم و با کله افتادم تو گل و لای
اه دیگه از این گند تر نمیشه .
از جام بلند شدم ، اسمون و نگا کردم و عصبانی گفتم
راحت شدی دیگه همین و میخواستی ؟
حرفم به مزاق خدا خوش نیومد و دوباره لیز خوردم این دفعه به پشت افتادم تو گل ولای
دیگه اوج عصبانیتم بود ، با احتیاط از جام بلند شدم
پام درد میکرد شدیدا . فک کنم پیچ خورده بود یا شایدم شکسته بود .دیگه باید با ماشین با توچال با شمال با دوس پسرام ، با همه شون خداحافظی میکردم اینبار دیگه بابا من و مینداخت تو اتاق و فقط اجازه میداد برم دانشگاه و بیام ،
اه این عمو هم بیکار بوده ها حتما باید مراسم میگرفت که چی ؟ که یه قرن پیش تو همچین روزی با زنش عروسی کرده ؟
اسمون و نگا کردم بارون شدیدا میبارید ، لنگ زنون رفتم نشستم کنار جاده ،کار دیگه ای از دستم بر نمی اومد جز گریه کردن ، هیچ جوری نمیونستم به مراسم برسم اگه ماشین هم میگرفتم و برمیگشتم خونه یه دو ساعتی تو راه بودم برگشتنی هم همینقدر لازم داشتم نهایتا برا خوردن صبحونه میرسیدم به مراسم ،
با کامران الاغ هم به هم زده بودم حتی اگه خبرشم میکردم نمی اومد ،
هر کی من و با اون وضع میدید رد میشد این احمق ها نمیفهمن یه خانوم تنها نباید بمونه کنار خیابون شخصیت ندارن که ،
اروم گفتم خداجون یه فرشته نجات برام بفرست خواهش میکنم ، تا الانکه فقط روی بدت رو دیدم یه روی خوبم به من و این زندگی سگیم نشون بده
یه پراید از جلوم رد میشد که با دیدن وضعیتم نگه داشت یه پسر از توش پیاده شد
سلام خانوم مشکلی پیش اومده
دماغم و کشیدم بالا و گفتم
ماشینم افتاده تو اون سرازیری با کله رفتم تو گل پام داغون شده اگه دیر برسم مهمونی بابام من و میکشه قرار بود چیز دیگه ای هو بشه ؟
حرفم که تموم شد با هق هق زدم زیر گریه
پسره هل شد اومد دستم و گرفت بعد دستم و ول کرد و گفت ببخشید
نگاش کردم
میخواستم بدونم این پسری که بهم دست میزنه و بعد معذرت خواهی میکنه کیه ، اون نمیدونست که من با پسرا چه کارای دیگه ای میکنم با این فکرم یه لبخند تلخ نشست رو لـ ـبم
خیلی جوون بود یه کت چرم اسپورت از رو تیشرت توسیش پوشیده بود شلوار جین تیره ، قیافه مردونه و دوس داشتنی داشت مخصوصا با اون موهای کوتاهش که فشنش کرده بود ،
نگاهم و که دید گفت صبر کنید من و دوستم شاید بتونیم ماشین رو بیاریم بیرون بعدا یه فکری به حال شما میکنیم
رفت طرف پراید و بعد با دوستش اومدن طرف من و بهم گفتن برم بشینم تو پراید
نه لباسم گلیه پرایدتون کثیف میشه
دوستش یه لبخند دختر کش زد و گفت
ماشین من فدای یه تارموتون برید بشینید توش تا سرما نخوردید
یه چشمک هم چاشنی حرف و لبخندش کرد
پسری که اول پیاده شده بود بهش چپ چپ نگا کرد
در هر صورت رفتم طرف ماشین مانتو ام رو زدم بالا و نشستم تو پراید خیلی معذب بودم اصلا هم به پشتی صندل تکیه نمیدادم که مبادا ماشینشون کثیف بشه ،
اونا هم با کمک هم و یه ماشین سوار دیگه ماشین رو کشیدن بیرون
خیلی خوشحال شدم اما با این وضعیتم نمیتونستم پشت رل بشینم
دوستش اومد تو ماشین و گفت
خانوم خوشگله کار ماشینت تمومه برو سوارش شو
من با این پام نمیتونم بشینم پشت رل
مگه پات چی شده ؟
نمیدونم لیز خوردم احتمالا پیچ خورده
بزار ببینم خواست پام و نگا کنه که همون پسر اولیه اومد پرسید
داری چیکار میکنی ؟
خانوم پاش پیچ خورده
پیچ خورده که پیچ خورده مگه تو دکتری ؟
نه فقط
لازم نکرده پاش و ببینی بکش اونور
اروم گفت
معذرت میخوام دوست من کمی
مشکلی نیست
با تعجب نگام کرد اما زد نگاهش و ازم گرفت و گفت
خب چه کمکی از دستم بر میاد
من الان بیشتر از هر چیزی به راننده نیاز دارم
نگران نگام کرد و گفت
معذرت میخوام دلم میخواست کمکتون کنم اما من کار مهمی دارم که نمیتونم همراهیتون کنم
دوستش از اون پشت گفت
بابا تو من و گذاشتی چرا به این گنده دماغ رو میزنی اخه
پسر اولیه نگش کرد وگفت
لازم نکرده تو ماشینت رو برون
من نمیتونم یه خانوم خوشگل رو تنها تو جاده به امون خدا ول کنم
پسر اولی گیج و عصبانی پیـ ـشونیش رو ماساژ داد و بالاخره با یه صدای خفه گفت
تو برو دانشگاه من هم ماشین خانوم رو تا یه جایی میرسونم بعدا میام با استاد حرف میزنم
یه نگاهی به من انداخت و اروم گفت
تشریف بیارید تو ماشینتون
با ناراحتی رفت طرف ماشین منم مجبور شدم لنگان لنگان برم طرفش لااقل زیر بغـ ـلم رو هم نگرفت کمکم کنه بیشعور
موقعی که از ماشین پیاده میشدم پسر اولی یه کارت داد بهم و گفت
خوشگله بعدا که خوشگل کردی به ماهم افتخار میدی ؟
یه نگاهی بهش کردم و ازش رد شدم
پسره در و برام باز کرد بشینم
گفتم ماشینم کثیف میشه
یه نگاهی بهم کرد کلافه کتش رو در اورد و تا اونجایی که میتونست صندلی ماشین رو با اون پوشش داد و گفت
بفرمایید بشینید
نشستم تو ماشین
اونم نشست
گفتم اگه کار مهمی دارید دوستتون
من گربه ام رو اگه مذکرهم باشه دست دوستم نمیدم چه برسه به یه خانومه
ساکت شد و حرفش رو ادامه نداد
پرسیدم
خانومه چی ؟
حالا هر چی . . .
چرا ؟
حرفی نزد و گفت
خب کجا ببرمتون ؟
این طرفا لباس فروشی معتبری هست که لباس مارکدار بفروشه ؟
با تعجب نگام کرد اه این چرا اینجوری نگام میکنه تیتیش مسخره سوسول اما عجب چشمایی داره ها
گفتم
شرمنده ولی من لباسام باید
زیر لب گفت
اینورا مارک اصلا معنی نداره کلمه اش به گوش کسی نخورده
چی ؟
هیچی
ماشین رو روند و به اولین بریدگی که رسید دور زد و جلو یه بوتیک نگه داشت و گفت
فعلا مجبورید از اینجا خرید کنید
با این وضعم ؟
کدوم وضع
همین تیپ خوشگلی که دارم
یه نگاهی به من انداخت موهام به هم ریخته بود و ارایشم هم وضعش معلوم بود و لباسم هم گلی بود
پرسید
حالا چیکار کنیم ؟
برو به سلیقه خودت یه جین یه کت مجلسی و یه مانتو و یه شال برام بگیر
به سلیقه خودم ؟
خب چاره دیگه ای دارم ؟
لبخند زد و سری تکون داد
گفتم
پیاده میشی یا میشینی تا خدا از اسمون برام لباس بفرسته احیانا ؟
از ماشین پیاده شد و گفت یه بار دیگه تکرار کنید چیا لازم دارید
دوباره براش تکرار کردم
سری تکون داد و در ماشین و بست
صداش کردم
اقا
برگشت طرفم
کیف پولم رو گرفتم طرفش و گفتم رمز کارتها هم 1017هستش
نگام کرد و گفت
رمزتون رو در اولین فرصت عوض کنید منم برم خرید بعدا با هم حساب میکنیم
رفت
اوه اوه چه تیتیش مامانی و جنتلمن . اگه دوست پسـ ـرام بودن مطمئنا اینطوری برخورد نمیکردن و پول لباس خودشون رو هم با کارت من حساب میکردن
بعد یه ربع با چند تا کیسه برگشت تو ماشین و کیسه ها رو داد دستم و نشست پشت فرمون اروم پرسید
الان باید چیکار کنم ؟
حموم عمومی یا استخر
اوکی
بازم شروع به روندن ماشین کرد و یه جایی نگه داشت و گفت
حموم عمومیها زیاد مناسب نیستن اینجا استخره میتونید دوش بگیرید و کاراتون رو هم انجام بدید
باشه مرسی
داشتم پیاده میشدم که اونم پیاده شد
چرا پیاده میشید ؟
گفت به من اعتماد نکنید و ماشینتون رو دستم نسپرید
چرا ؟
چون اگه به من اعتماد کنید ممکنه ماشسینتون رو کش برم
منکه بهتون اعتماد دارم
خب . اگه به من اعتماد کنید ممکنه به کس دیگه ای هم اعتماد کنید
این حرف رو نزنید
با ریموت ماشین رو قفل کرد و سوییچ رو گرفت طرفم
اخه من نمیتونم پشت رل بشینم بازم مزاحمتون میشم
مشکلی نیست من منتظر میمونم
اخه ؟
لبخند زد گفت
قول میدم فرار نکنم
سوییچ رو ازش گرفتم
رفتم به طرف استخر که صدام کرد
خانوم ؟
بله ؟
یه پماد گرفت طرفم
این چیه ؟
پماد لیدوکایینه فعلا پاتون و بهتر میکنه
ازش گرفتم و گفتم :
مرسی
رفتم تو استخر ، برام عجیب بود هیچ وقت گشنه ام نمیشد و هـ ـوس همبرگر و هات داگ نمیکردم اما همینکه پام رو میزاشتم تو استخر بوی همبرگر مـ ـستم میکرد .
بلیط رو دادم وکلید کمدم رو گرفتم و رفتم طرف فروشگاه استخر و یه حوله و مایو گرفتم بی خیال شکمم شدم .
مایو رو میتونستم به عنوان لبـ ـاس زیـ ـر استفاده کنم .به سالن که رسیدم کیسه ها رو گذاشتم تو کمد و رفتم زیر دوش و خودم رو تمییز شستم حوله پیچیدم دور خودم و برگشتم طرف کمد مایو رو برداشتم پوشیدم و بعد کیسه رو باز کردم
مانتو مشکی جذب بلند با دکمه های طلایی با کمـ ـربند قهوه ای ، جین لوله تفنگی تیره فاق کوتاه با کمـ ـربند نازک قهو ای ، شال مشکی با طرح گلهای اسلیمی به رنگ قهوه ای . کت جذب ابی نفتی تک دکمه خوشگل ، خیلی با سلیقه بود خودم هم نمیتونستم لباسام رو اینطوری ست کنم ست مشکی و قهوه ای. موهام رو سشوار کشیدم و با وسایل ارایش توی کیفم کمی ارایش کردم و لباسام رو هم پوشیدم خیلی بهم می اومدن پماد زدم به پام و لباسای کثیفم رو هم ریختم تو کیسه و از استخر خارج شدم چشمم بهش افتاد نشسته بود رو جدول و داشت چایی میخورد من و که دید یه هو یه برق نشست تو چشاش اومد طرفم و گفت
خیلی تغییر کردید
مرسی از بابت سلیقه ای که به خرج دادید
یه لحظه صبر کنید
رفت تو کافی شاپ و با یه کافی داغ برگشت و گفت
هوا سرده این و بخورید گرم شید
مرسی
الان باید کجا بریم ؟
من و میرسونید به جشن ؟
بله امروز رو دربست در خدمتتون هستم
وای فک کنم گفتید کار ضروری دارید
مهم نیست بریم
میتونید اول برید به کارتون برسید بعد
نه . وقت او دیگه گذشت بعدا یه کاریش میکنم
شرمنده
دشمنتون شرمنده
داشتیم میرفتیم به طرف ماشین که کامرانه اشغال اومد طرفمون
به به پرنسس خوشگل من . پارسال دوست امسال اشنا
مرتیکه الاغ یه ماه باهاش دوست بودم و فهمیدم که همزمان که با من دوست بود با دوستم فرشته هم دوست بوده و سه روز پیش باهاش به هم زدم
سرم وبراش تکون دادم
خوشگله سلام نمیکنی ؟
گم شو برو
نه عزیزم من تنها بهشت هم نمیرم
بهش نگا کردم
گفتم گورت و گم کن و برو
نه خوشگلم بیا باهم بریم
لطفا مزاحم نشید
به طرف صدا برگشتم همون پسره بود که همراهم اومده بود
کامران با گردن کلفتی پرسید
شازده کی باشن ؟
گفتم : کامران تمومش کن گم شو برو
پسره هم گفت
اقا شر درست نکنید برید
شر درست کنم چی میشه ؟ اصلا تو کی هستی ؟
دیدم اوضاع داره ناجور میشه گفتم
این اقا نامزدمه
تنهــا بودن قــدرت مــی خــواهــد

و ایـن قــدرت را کســی بـه مـن داد

کـه روزی مـی گفت: تنهــــایـت نمــی گــذارم....
[عکس: smilie_girl_111.gif]
سپاس شده توسط: admin
#2
کامران چشاش گرد شد پسره هم شوک زده نگام کرد
کامران یه لبخند کجکی زد و گفت
همیشه خوش سلیقه بودی عروسک همزمان با دوتامون بودی اره ؟
خفه شو کامران
ببین ما سه روزه به هم زدیم و اونوقت تو این مانکن سوسل رو نشونم میدی و میگی نامزدته چند شبه مخش رو زدی ؟
دستش اومد طرفم که دستش رو پس زدم .
بعد برگشت طرف پسره و گفت
بهش اعتما نکن اول ازش بپرس تا حالا زیر چند نفر بوده
پسره یه مشت محکم کوبید تو دهن کامران
یه جیغ کشیدم
قبل اینکه کامران از شوک ضربه بیاد بیرون پسره ادامه داد
میخوایی گردن کشی کنی و حرف مفت بزنی میایی یه جای خلوت حرف زدن یادت میدم ، نه اینجا جلوی یه خانوم
کامران خونه گوشه لبش رو پاک کرد و گفت
لوطی حرق حق تلخه اما بهاش کتک نیس
خفه میشی یا یه مدل دیگه خفه ات کنم ؟
پزشکی قانونی هم میتونه برات حرفم و اثبات کنه
پسره داد زد
دفعه اخرت باشه درباره نامزد من بد حرف میزنی من به اندازه چشام بهش اعتماد دارم
هان این پسره چی میگه ؟؟ با چشای گرد شده نگاش کردم
کامران گردن کلفت هم گفت
از من گفتن بود
بعد روش رو کرد طرف من و یه چشمک زد و گفت
خوش بگذره عروسک بعد این به منم سر بزن
خیلی شرمنده بودم گیج داشتم نگاش میکردم داشت مچ دستش رو ماساژ میداد
گفتم شرمنده من
خواهش میکنم بهتره بریم
راه افتادیم بریم که مهناز و دیدم
وایی اوج بدشانسی بود . با لبخند اومد طرفم یا خدا امروز چه خبر بود جلو این استخر لعنتی
سلام پانی خانوم ستاره سهیل
سلام عزیزم
باهام دست داد و با پسره هم دست داد یه چشمک بهم زد و گفت
همراه خوش تیپت رو معرفی نمیکنی ؟
هاااااااان ؟ همراه ؟ همراه وکوفت همراه و درد ، من حتی اسمش رو هم نمیدونستم
پسره گفت
من پرهام شایسته هستم نامزد پانی جان
جاااااااااااان نامزد ؟ البته خب کاریش هم نمیشد کرد مهناز دعوامون با کامران دیده و اربده هاش رو شنیده بود
مهناز با ناراحتی گفت
کامران اشغال چی میگفت این وسط ؟
هیچی چرت و پرت
شخصیت نامزدت بود که باعث شد دهنش بسته شه
نگاهی به پرهام کردم راست میگفت خیلی با شخصیت به نظر می اومد ، همین شخصیتش باعث شده بود جرئت نکنم بگم دوس پسرمه
مهناز گفت
راستی فردا دوره که میایی ؟
اره میام کیا هستن ؟
همه . تو بگو دلت کی رو میخود ببینم هست یانه
تو که میدونی دلم کی رو میخواد
چشاش گرد شد و به پرهام اشاره کرد و اروم گفت ،
تو چته اخه ؟
لبخند غمگینی زدم
برا عوض کردن حرف گفت
همه با دوست پسـ ـرا و نامزداشون میان تو هم با پرهام خان تشریف بیار
خشکم زد این چه مرگشه اخه ، پرهام کیه اخه
خواستم رفع و رجو کنم گفتم
پرهام فردا دانشگاه داره
تعطیلی رسمی نیست مگه ؟
هان ؟
مهناز رو به پرهام گفت
شما هم میایید ؟
گیج به پرهام نگا کردم اونم نگام کرد با شک گفت
اگه بتونم
اگه بتونم یعنی ما رو میکارید دیگه ؟
نخیر ، سعی ام رو میکنم
نیش مهناز باز شد
با مهناز دست دادم ،
مهناز با پرهام دست داد و گفت : قول دادیدا من فردا منتظرتون هستم
خداحافظی کرد و رفت
رو به پرهام گفتم
اگه میشه زودتر راه بیفتیم اگه یه دقیقه هم اینجا وایسیم مجبور میشیم به ملکه الیزابت هم توضیح بدیم.
دوتایی سوار ماشین شدیم
با ناراحتی گتم
اه اه اه . بدشانسی چقدر اخه . امروز چقدرروز گندی بود
پسره گفت
شرمنده تقصر من شد
نه چرا تقصیر شما ؟ از اقبال بد منه . شما هم افتادی تو دردسر
خب الان کجا بریم ؟
نشونی باغ رو بهش گفتم
اوکی
ماشین رو راه انداخت خودم وجمع و جور کردم و گفتم
خب اگه میشه حساب کتابامون رو بکنیم
اصلا نگام نمیکرد حواسش به روبه روش بود که گفت
چه حسابی ؟
پول لباس و استخر و
مشت زدن و نامزد شدن و . . . ؟
با تعجب نگاش کردم
گفت :
ما با هم بی حسابیم
نه بالاخره پولی که خرج کردید
هیچ پولی خرج نکردم
اخه
فک کنید یه کادوئه
من اینجوری راحت نیستم
ببینید امروز من فرشته نجاتتون بودم الان اگه ازتون پول بگیرم ثواب کارم حیف میشه
یاد حرفم افتادم از خدا خواسته بودم برام یه فرشته بفرسته
نه قول میدم حیف نشه
ناراحتم نکنید دیگه
نه اینجوری نمیشه که!
باور کنید خیلی هم گرون نبودن .
راستی درباره اون قضیه دور هم نشینی خودم رفع و رجوش میکنم
نه من قول دادم میام .
ولی !
گوشیش رو از جیبش در اورد و گفت شماره اتون رو سیو کنید فردا تک بزنید بیام دنبالتون . یه هفته بعد از دور هم نشینی هم بهشون میگی باهم به هم زدیم و تموم میشه
با لبخند نگاش کردم چقدر منطقیه .
با شماره اش به خودم زنگ زدم و گوشی رو دادم دستش و گفتم
قول میدم خیلی پاپیچتون نشم
شما یه خانومی هر مردی از خداشه که پاپیچش بشی فقط حواست جمع شه من اویزونتون نشم
شاید
نه حتما
بالاخره رسیدیم .
از ماشین پیاده شدیم بازم با ریموت ماشین رو قفل کرد و سویچ رو داد دستم و گفت
من برم دیگه ؟
الان چطوری میخوایید برید ؟
به اژانس زنگ میزنم
اخه
پول اژانس رو هم میخوایید بدید
حرفی بر گفتن نبود
ازم خداحافظی کرد داشت میرفت که صداش ردم
پرهام خان ؟
بله ؟
با من دست نمیدی ؟
متعجب نگام کرد گفتم
باهم دست دوستی بدیم شما فرشه نجاتم بودی
اومد جلوم وایساد از من خیلی بلند تر بود حتی با وجود اون کفش های پاشنه بلند من نهایتا به شونه اش میرسیدم
دستم و بردم جلو
با لبخند دستش و ارود جلو و باهام دست داد
از نظر من اون یه پسر خوش تیپ و متفاوت از اون جنس هایی بود که تجربه کردم حتی گرمای دستش هم فرق میکرد .
تنهــا بودن قــدرت مــی خــواهــد

و ایـن قــدرت را کســی بـه مـن داد

کـه روزی مـی گفت: تنهــــایـت نمــی گــذارم....
[عکس: smilie_girl_111.gif]
سپاس شده توسط: admin ، saghi ، elena.r
#3
اولین بار بود با یه مردی دست میدادم و حس نمیکردم میخواد لمسم کنه ، احساسم یه مدل دیگه بود خیلی متفاوت
پرهام سری برام تکون داد و رفت
داشتم وارد باغ میشدم که محکم زدم رو پیـ ـشونیم کتش مونده بود تو ماشینم دوییدم طرفش اما نبود . کتش و باید بهش میدادم
خودم و رسوندم پیش بابا و مامان ، قبل اینکه برم رختکن باید خودی نشون میدادم که بابا دستور تبعیدم رو صادر نکنه
بابا گفت
کدوم گوری بودی ؟
ببخشید کار داشتم
مامان نگاهی به لباسام کرد و گفت
چه خوشتیپ کردی تو هم بلد بودی مثل ادم لباس بپوشی ؟
بابا گفت :
اره مثل اینکه داری به قولت عمل میکنی و ادم میشی .
نیشم باز شد اینا فکر میکردن من ادم میشم
رفتم طرف اتاق رختکن شالم رو در اوردم ،
لباسا بدجوری بهم می اومدن منی که بلند ترین مانتوم یه وجب پایین تر از نافم بود حالا از این مانتو بلند خوشم اومده بود مانتو رو از تنم در اوردم
رنگ جین و کت با هم ست بودن و دکمه قهوه ای کت با کمـ ـر بند قهوه ای شلوارم ست بود .
مهرداد اومد تو
سلام دختر عمو، خوشگل کردی
باهاش رو بـ ـوسی کردم و گفتم
علیک سلام پسر عمو چطورایی ؟
تو رو که دیدم خوب شدم
برو پیش مامان و بابات اونا رو تنها بزاری کار دستت میدن اونوقت باید ثروت بابات رو با یکی دیگه شریک بشی ها
پر رو لااقل جلو من حیا کن
ما حیا نداریم شما داری یه مثقال بندازاینور
منم تموم کردم
خب حالا کم از اون چشات کار بکش
اهان از اون جهت ؟
پ نه پ از این جهت
بریم پیش مهونا
مرتبم خوشگلم
اره خیلی امروز یکی رو پیدا میکنیم میبندیمت به ریشش و قبلش هم بهش میگیم جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود
محکم با مشت زدم تو بازوش
خندید گفت
باید بهش بگیم که خدمات پس از فروش هم نداری هی نیاردت پیشمون
الاغ
بابا با شخصیت
خب بریم پیش مهمونا
دستم و گرفت
اِ اِ اِ دستم و ول کن بچه پر رو ، مثل ادم میریم
نخیر لیدی وار دستت رو تو دستم میزاری میریم
اره مثل اون زوجای خوشبخت
چشمک زد و خم شد و گفت
یس لیدی
دستش رو گرفتم و گفتم
زیاد تو نقشت فرو نروها دوس دخترات میبیننمون رم میکنن
خودم سر وقت رامشون میکنم
دوتایی باهم رفتیم پیش عمو و زن عمو بهشون تبریک گفتم ،
یه دور هم با مهرداد رقصیدم و بعد برگشتم نشستم سرجام ،پام کمی درد میکرد
جشن که تموم شد برگشتیم خونه
با لباسا یه دور جلو ایینه چرخیدم . هیکل خوشگلم تو این کت کوتاه خیلی خودش رو نشون میداد .
خیلی خسته بودم سرم به بالش نرسیده خوابم برد
صبح با صدای گوشیم از خواب بیدار شدم
جواب دادم
بله ؟
سلام عزیزم
هان ؟
سلام عروسک
گوشی رو قطع کردم و خوابیدم
بازم گوشیم زنگ زد
بله ؟
به دوس پسر سابقت سلام نمیکنی ؟
کامران یه بار دیگه فقط یه بار دیگه بهم زنگ بزن ببین چیکارت میکنم
عزیزم اون موقع هایی که پیش هم بودیم کارامون رو کردیم دیگه میخوایی چیکارم کنی ؟
اشغال عوضی
گوشی رو قطع کردم
تنهــا بودن قــدرت مــی خــواهــد

و ایـن قــدرت را کســی بـه مـن داد

کـه روزی مـی گفت: تنهــــایـت نمــی گــذارم....
[عکس: smilie_girl_111.gif]
سپاس شده توسط: admin
#4
لعنت بهت رامین همه اش تقصیر توئه اگه توئه اشغال من و ول نمیکردی اینجوری با این عوضیها دوست نمیشدم و این مدلی تحقیر نمیشدم .
رفتم تو فکر . ترم اول دانشگاه بودم که با رامین اشنا شدم یه پسر فوق العاده خوش تیپ چشم همه دخترا دنبالش بود هر وقت تو محوطه دانشگاه میدیدمش چند تا دختر اطرافش رو گرفته بودن اما از بین همه اونا اون اومد طرف من خیلی دوسش داشتم با هم دوران خوبی رو میگذروندیم ، اون برا من اولین نفر بود ، اولین دوست پسـ ـرم و همه چیز باهاش برام جالب بود جالب و دوس داشتنی باهم خوش بودیم فکر میکردم همه دنیا برا ماست که یه دفعه ولم کرد و گفت دیگه با من ارضا نمیشه میخواد یه رابطه جدید رو تجربه کنه میخواد حسش رو نو کنه ، جا خوردم احساس کسی رو داشتم که همه زندگیش رو باخته ،
اون رفت و من هر روز تو بیشتر از دیروز تو لجن خودم غرق شدم هر پسری می اومد یه مدت باهاش میموندم ولش میکردم و میرفتم سراغ یکی دیگه دلم میخواست همه خبرها هم به گوش رامین برسه اینکه پانیذش هر روز با یکیه میخواستم درونش بجوشه میخواستم بیاد طرفم اما . . .
زنگ تلفن رشته افکارم رو پاره کرد
بله ؟
سلام
سلام
ببخشید خانوم پانی ؟
بله پانی هستم
حالتون خوبه ؟
مرسی . من شما رو میشناسم ؟
بله
خب ؟
خب ؟
اسمتون رو میتوونم بدونم ؟
پرهام شایسته
به جا نیاوردم
فرشته نجات
اینا چیه میگی ؟ از بچه های یونی هستی من و سرکار گذاشتی ؟
نخیر خانوم
پس چی ؟
دیروز شما تصادف من
جیغ کشیدم . وای اره . تویی ؟
ساکت شد فک کنم از صدام ترسید
خیلی خونسرد گفتم
اه بله اقای ستایش
خانوم پانی من میتوم اسم کاملتون رو بدونم ؟
اره خب من پانیذم
اوکی و فامیلیتون ؟
وای چرا انقدر رسمی حرف میزنه ؟
فامیلیم به دردت نمیخوره ؟
چرا ؟
چون همه من و به اسم پانی میشناسن ، حتی پانیذ رو هم کسی به یاد نمیاره چه برسه به خانوم معتمد
خانوم معتمد چه فامیلی خوبی ، خانوم معتمد به خاطر قراره امروز تماس گرفتم
وای پاک یادم رفته بود تف به روت رامین حواسم و پرت کردی
بله ؟
ببخشید با شما نبودم .
خب . من چیکار کنم ؟
نیم ساعت صبر کنید من دوش بگیرم و لباس بپوشم و ارایش و پیرایش و اینا
مطمئنید کافیه ؟
یه کاریش میکنم دیگه . فرمانیه رو بلدی ؟
بله
نشونی کامل رو بهش دادم
گفت ، نیم ساعت بعد باهاتون تماس میگیرم
اخی نازی میخواست بیاد دنبالم نیم ساعت دیگه ، تو دنیایی که من توش زندگی کردم هیچ پسری دنبالم نیومده مگر اینکه بخواد شبش رو بسازم منم برا خیلی ها ساختم و بعد با در اوردن اشکشون با ول کردنشون دنیاشون وویرون کردم ، اگه اینم بخواد برا اونم میسازم و بعد ویروونی
دوش لباس ارایش دقیقا یک ساعت طول کشید و پرهام سه بار زنگ زده و جواب ندادم .
به درک بزار له له بزنه بزار تشنه تر بشه بزار بیشتر بخواد که براش باشم .
دیروز فکر کردم متفاوته اما دیشب که فکرام رو کردم فهمیدم همه شون اولش همینکارا رو برام کردن
خب چهارمین تماسش بود که جواب دادم
بله ؟
خانوم معتمد من منتظرتون هستم
اه عزیزم ببخشید دیر شد الان میام
خانوم محتشم از الان تو نقشتون فرو نرید روز خوش
اه اه اه گنده دماغ الاغ میزنی تو پر من ؟ همینکه برام له له زدی برات جبران میکنم
از خونه اومدم بیرون با دیدنم جا خورد
مانتو کوتاه و تنگ زرشکیم رو پوشیده بودم با جین ابی لوله تفنگی و نیم بوت چرم و موهای رنگ شده ام رو هم ریخته بودم بیرون
در ماشین رو برام باز کرد
یه 206 مشکی داشت
گفتم میشه با ماشین من بریم ؟
نخیر نمیشه ، من به خاطر شما میام ، لطف کنید یه امروز رو با فقیر فقرا بگذرونید
اوکی
در و برام باز کرد و خودش هم نشست پشت رل ، پسر خوبی بود موهای کوتاه قشنگش لباس رسمی دوست داشتنیش و هیکلش که واقعا خواستنی بود شاید برای دو شب یا مثلا چند شب بیشتر اما اخرش اونم میفرستادم به درک چون یکی با من هم همینکار رو کرد
تو فکر بودم که گفت
خب الان سر فلکه ایم چیکار کنم ؟
بپیچ دست راست
دور زد و خیلی جدی گفت
میشه ادرس رو یه بار به صورت کامل بدونم ؟
نگاش کردم اصلا بهم نگا نمیکرد
ادرس رو دادم
سکوت بینمون زیاد شد خیلی زیاد خیلی خیلی زیاد .
اه دلم میخواست یکی از اون زبون بازا بود ، من دوست ندارم اینجوری ساکت بشینم دلم میخواد یکی از لباسم از موهام از قیافه و رنگ رژ لـ ـبم تعریف کنه ، منم به روش بخندم اونم دستش رو اروم سر بده طرف دستم و روز دوم و سوم دستش بی هوا بشینه رو پام بعدش . . .
بعدی وجود نداره اخرش تنها میشیم هم من شکست میخورم هم اون
ترمز کرد و گفت پیاده شید لطفا
چی ؟
رسیدیم
خب این و مثل ادم بگو دیگه داد زدن نداره که بند دلم
خواهش میکنم پیاده شید
خشکم زد مرتیکه بد اخلاق
پیاده شدم
اونم پیاده شد کنارم وایساد و گفت
مانتو تون رفته بالا بکشیدش پایین
بله ؟
مانتو
مانتو من ؟
من نمیبینم کجاش ؟ خودت بکش پایین
اروم گفت : به درک
خودم کشیدمش پایین
مرتیکه دو حرفی اه اه اه
رسیدیم به کافی شاپ که یه ویلا شخصی نقلی بود و دیوارهای داخلی خونه برداشته شده بودن و تبدیل شده بود به سالن بزرگ و دلباز تو حیاط هم میز گذاشسته شده بود اما پاتوق ما طبقه بالا بود که میتونستیم اجاره اش کنیم و خودمون باشیم و چرت و پرت بگیم
اونجا امار همه بچه ها رو در می اوردیم و احتمالا رنگ موی جدید ودوس پسر جدیدمو رو نشون هم میدادیم
رفتیم طبقه بالا بچه ها زودتر رسیده بودن
همینکه رسیدم مهناز رو دیدم که کنار دست حمید نشسته بود ، سال اول دانشگاه وقتی من با رامین دوست شدم مهناز هم با حمید دوست شد ، اونا باهم موندن الان نامزدن و من با چندین و چند نفر بودم و الان هم با یکی که ازش فقط اسمش رو میدونستم اونجا بودم ، ته دلم به مهناز حسودی میکردم اما اون یه دوست عالی بود هر وقت احساسم به گند کشیده میشد اون و حمید پشتم بودن ، حمید تنها کسی بود که بهش اعتماد داشتم کسی بود که رفتارم باهاش واقعا برادرانه بود ،
رامین که رفت واقعا به یه برادر نیاز داشتم که پشتم باشه و اون پشتم بود ، بعد تو دوستیهای بعدی که ولشون میکردم کم رنگ شد ، روزای اول نصیحت میکرد وقتی دید گوش نمیدم کم رنگ شد اما هنوزم وقتی بعد دوستیهام میشکنم همه جوره پشتم در میاد مهناز رو میاره خونه مون دوتامون رو میبره چالوس شمال دربند ،
عاشق اخلاقیاتشم به حرف مهناز گوش میده اما به وقتشم یه کاری میکنه که حس زن زلیل بودن نداشته باشه ،
پر انرژی گفتم
سلام
تنهــا بودن قــدرت مــی خــواهــد

و ایـن قــدرت را کســی بـه مـن داد

کـه روزی مـی گفت: تنهــــایـت نمــی گــذارم....
[عکس: smilie_girl_111.gif]
سپاس شده توسط: admin ، Lisa
#5
همه سلام کردن دخترا چشمشون که به پرهام افتاد نیششون باز شد ، بی شرفا به نامزد دوستشون هم رحم نمیکردن ،
خیلی جدی گفتم
خانوما چشا درویش
دخترا زدن زیر خنده و اومدن با پرهام دست دادن کتی اشغال انچنان گوشه لب پرهام رو بـ ـوسید که جای رژش دقیقا گوشه لب پرهام موند با خنده گفت
ای وای گوشه لبت رژی شده
با انگشتش داشت لب پرهام رو پاک میکرد و این پرهام بی خاصیت هم وایساده بود عینهو چی نگاش میکرد زود کشیدمش کنار و دستم و بردم بالا و گفتم
کتی بشین سر جات ، فهمیدم خیلی خوش بخت شدی از اشناییش
زیر لب گفتم خوردی تمومش کردی بچه مردم رو میخوایی یه سری هم لااله الاالله
یه دستمال دادم دست پرهام و گفتم
اون گوشه لبت رو پاک کن تا نگرفتن نبردنت جایی که عرب نی انداخت
پرهام با لبخند صورتش رو پاک کرد و بالاخره نشستیم یه جا
حرفای خاله زنگی دخترا و حرفای مردونه مردا باعث شد دو دسته دسته بشیم و خانوما یه طرف بشینن و اقایون یه طرف دیگه .
همینکه جدا شدیم کتی گفت
اشغال این بچه خوشگله رو از کجا پیدا کردی ؟
سر کوچه ریخته بودن بشینی جمع کنی صدتومن خم شی جمه کنی 50 تومن
دخترا بلند زدن زیر خنده
کتی گفت
بیشعور مثل ادم حرف بزن دیگه
نچ نمیشه دیگه بـ ـوسشم که کردی چیش و میخوایی ؟
ما چیزهای دیگر میخواهیم . این بچه کوچولو داداشی عمویی بابایی چیزی نداره که جفت خودش باشه
مگه تو و نیما باهم نیستین ؟
مهناز گفت
نمیبینی همه مون دوس پسرامون رو محکم بستیم به خودمون کتی بازم تنها شده
پخ زدم زیر خنده
کتی وضعش از منم بدتر بود من گاهی تا دوماه هم با دوست پسـ ـرام میموندم اما این نهایتش همون دو هفته بود و بعدش یه هفته تقریبا به همه مردای اطرافش نظر داشت و بعد یکی می اومد و همه چیز اروم میشد
بالاخره حرف پیچید و پیچید و رسید به رامین
امار جدیدترین دوسـ ـت دختراش همیشه بهم میرسید امارش هر روز اپ دیت میشد ودوباره بهم میرسید ،
نگاهم همیشه دنبالش بود ، حاضر بودم برا خاطر اون از همه چیم بگذرم ،
به خاطر کسی که عاشقش بودم ، من به خاطر اون احمق شدم اینی که هستم ،اما اون من و ندید اون اینهمه عشقم رو ندید
همیشه منتظر میموندم ببینمش تا عشقم رو بهش نشون بدم اما اون اومد و گفت من یه اشغالم ، گفت بوی گندم همه دنیا رو برداشته ، گفت من لیاقت اون رو ندارم
لعنتی ، تو این دور همی کنار مردی که همه فکر میکردن نامزد یا دوست پسـ ـر جدیدمه نشسته بودم و داشتم به اون فکر میکردم
تمام افکارم رو زدم کنار ،
نشستیم به شوخی کردن و گفتن و خندیدن و بالاخره دوره تموم شد با همه دست دادیم همه حواسم به کتی بود که بلایی سر پسر مردم نیاره
قرار کوه جمعه اینده رو هم گذاشتیم
پول میز رو دونگی حساب گردیم که پرهام سهم من رو هم داد ، این دوره هامون هفتگی تکرار میشد و همو اولش قرار گذاشته بودیم هزینه نوشدنی ها دنگی داده بشه تا همه مون راحت باشیم
سوار ماشینش شدم و راه افتادیم ،
حواسم پرت بود امار رامین انقدر درست و حسابی بود که نمیشد بهش شک کرد ، همیشه دوسـ ـت دختراش از بهترینای دانشگاه بودن ثروتمند ترینشون خوشگل ترینشون و موقع امتحانات باهوش ترینشون .
گندت بزنن رامین که به خاطر تو به این روز افتادم
با صدای بوق به خودم اومدم به پرهام نگا کردم واروم گفتم
مرسی بابت کمکت
خیلی خشک گفت
خواهش میکنم
خب من بابت جبرانش هر کاری بگی میکنم
خانوم لازم نیست کاری بکنید حواستون به خودتون باشه
خیلی جدی گفتم
من تو رو زور کردم باهام بیایی ؟
نخیر
با عشوه ای چیزی کشوندمت اینجا ؟
خیر
قولی بهت دادم
نخیر
پس چه مرگته واسه من قیافه گرفتی ؟
با تعجب نگام کرد
داد زدم ماشین و نگه دار
ارش متنفر بودم از همه ادمایی که فکر میکردن میتونن هر جور دلشون میخواد باهام رفتار کنن متنفر بودم ،لعنتی اشغال ، دلم از همه پر بود از دوس دخترای رامین از بـ ـوس کردنای کتی از خوش بختی مهناز از خود بدبختم دلم از همه پر بود
دوباره داد زدم
ماشین و نگه دار لعنتی مگه من با تو نیستم ؟
یه نگاهی بهم انداخت و گفت
مثل ادمای عقده ای سعی در اثبات خودتون نکنید من میرسونمتون در خونه تون و میرم پی کارم
با دهن باز نگاش کردم مثل ادمای عقده ای ؟ این ، این مرتیکه تو رو م نگا میکرد و میگفت من عقده ای ام ؟
با مشتم محکم کوبیدم رو داشبورد اه چرا انقدر خودم و کوچیک میکنم و اجازه میدم بهم بگه عقده ای . اما شایدم راست میگه عقده ی دیده شدن بوده که من و به اینجا رسونده عقده دیده شدن از جانب رامین .
ساکت شدم حرف زدن و مخالفت کردن با اون من و به جایی نمیرسوند بهتر بود لااقل به خونه میرسیدم تا کلکسیون بد بختی هام از این کامل تر نشده .
بی اختیار پنجره رو باز کردم نفسم در نمی اومد ، رامین با ستایش بود ، اونم خوشگل بود خوشگل تر از من ،بازم رامین رفت سراغ یه دختر و اون دختر من نبودم .
صداش من و به خودم اورد اروم گفت
هوا سرده پنجره رو ببندید
اشکام رو پاک کردم و نگاش کردم ، یه نیش خند زدم ،
گفتم حالم خوب نیست بزارید باز بمونه
کافی شاپ گرم بود، باد میزنه مریض میشی
« سوز میخوره بهت مریض میشی » دومین روز اشناییم با رامین بود دوش گرفتم و عجله ای رفتم سوار ماشینش شدم موهای خیسم رو که دید پنجره رو بست
گفتم من میخوام بیرون و نگا کنم
گفت سوز میخوره بهت مریض میشی .
چشمم سوخت یکی دوبار پلک زدم اشکای لعنتی سر خوردن و اومدن پایین جهت نگاهم و عوض کردم چشم دوختم به بیرون دیگه هیچ وقت به حرف هیشکی گوش ندادم و پنجره رو نبستم حتی وقتی که برف و بارون شدید میبارید حتی وقتی خودم خیس اب میشدم .دیگه هیچ وقت پنجره رو نبستم .
برا رامین پنجره رو بسته بودم و اون من و تنها گذاشته بود بعد اینکه به روحم و جسمم صدمه زده بود رفته بود پی چند نفر دیگه چند نفر که از منم خوشگلتر بودن . . .
سرم و تکیه دادم به پشتی صندلی چرا نمیرسیدیم ، چرا جاده تموم نمیشد ، چرا چشمم میسوزه چرا دلم میسوزه چرا رامین و فراموش نمیکنم . همیشه بعد این دوره ها فکر رامین میریخت تو سرم ، فکر اینکه الان شب شده و تو اتاق خوابش با یه دختر دیگه است من و زجر میداد ، من و میکشت خیابون ترافیک بود با این وضع یه ساعتی رو تو راه بودیم پلکام رفت رو هم .
تنهــا بودن قــدرت مــی خــواهــد

و ایـن قــدرت را کســی بـه مـن داد

کـه روزی مـی گفت: تنهــــایـت نمــی گــذارم....
[عکس: smilie_girl_111.gif]
سپاس شده توسط: admin


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  رمان تَرَک | رز وحشی ملکه برفی 20 777 ۰۴-۰۶-۹۴، ۰۶:۲۵ ب.ظ
آخرین ارسال: ملکه برفی
  هویت اشتباهی | ونداد121 شیرین فرهمندپور 72 3,182 ۰۷-۱۲-۹۳، ۰۸:۵۵ ب.ظ
آخرین ارسال: شیرین فرهمندپور
  رمان طلسم اشتباهی | kimia.ace sadaf 142 9,414 ۲۸-۰۹-۹۳، ۱۱:۴۴ ب.ظ
آخرین ارسال: .مليكا.
  • رمان وسوسه سیب حوا | رز وحشی & niloofarnaz sadaf 120 8,340 ۱۷-۰۷-۹۳، ۰۶:۱۴ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  • رمان بُهت | رز وحشی sadaf 90 9,234 ۱۱-۰۷-۹۳، ۰۸:۱۹ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان ضجه های ویرانی من | رز وحشی sadaf 135 24,839 ۲۳-۰۶-۹۳، ۰۷:۵۷ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  رمان اخرین شب دوران نامزدی|سارا1717 سفیدبرفی 86 14,795 ۱۴-۰۵-۹۳، ۰۳:۳۹ ب.ظ
آخرین ارسال: سفیدبرفی
  رمان اشتباهی محض | Zhupiter کاربر انجمن MeNa 103 6,817 ۲۷-۰۴-۹۳، ۰۳:۲۳ ب.ظ
آخرین ارسال: MeNa
  رمان یادداشت های یک دختر اشتباهی sadaf 5 1,125 ۲۱-۰۴-۹۳، ۰۳:۱۱ ب.ظ
آخرین ارسال: ملکه برفی
  رمان چشمهای وحشی | پردیس رئیسی sadaf 249 35,391 ۲۵-۰۱-۹۳، ۰۲:۱۳ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
27 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
poyapedram (۱۵-۰۶-۹۶, ۰۱:۰۲ ب.ظ)، "MJ" (۰۹-۱۰-۹۴, ۰۴:۱۱ ب.ظ)، leili58 (۰۶-۰۴-۹۴, ۰۳:۴۵ ب.ظ)، جوینده دانش (۰۹-۰۸-۹۴, ۰۲:۵۱ ب.ظ)، طغیان (۰۸-۰۹-۹۴, ۰۷:۱۸ ب.ظ)، ملاك (۰۲-۰۹-۹۴, ۱۲:۲۵ ب.ظ)، B@H@R°○ (۲۸-۱۰-۹۴, ۰۲:۴۱ ب.ظ)، fatameh (۰۴-۱۰-۹۴, ۱۱:۳۸ ب.ظ)، ليلا محمد (۲۵-۱۰-۹۴, ۰۸:۰۵ ب.ظ)، shabi (۱۵-۱۰-۹۴, ۰۲:۴۸ ب.ظ)، هرچی (۲۰-۰۹-۹۴, ۱۱:۱۲ ب.ظ)، االهه (۱۰-۱۰-۹۴, ۱۱:۲۴ ق.ظ)، Sohey36 (۲۱-۱۰-۹۴, ۰۸:۳۶ ب.ظ)، anita.a (۱۸-۱۰-۹۴, ۰۲:۴۷ ق.ظ)، rezvan2000 (۱۹-۰۲-۹۶, ۰۴:۵۸ ب.ظ)، مرادی 2 (۲۲-۰۹-۹۵, ۱۱:۵۶ ق.ظ)، Atefeh78 (۰۸-۰۷-۹۶, ۰۲:۲۳ ب.ظ)، fafala (۲۱-۰۶-۹۵, ۰۲:۱۹ ق.ظ)، گلمن (۰۲-۰۳-۹۶, ۰۲:۴۵ ب.ظ)، بلتي (۰۲-۱۰-۹۵, ۰۱:۵۶ ق.ظ)، sohi (۲۰-۱۲-۹۵, ۰۴:۵۵ ب.ظ)، Mariam33 (۰۶-۱۰-۹۵, ۱۲:۲۶ ق.ظ)، سارا1339 (۰۹-۱۰-۹۵, ۱۱:۴۴ ب.ظ)، pari daryai (۰۵-۱۲-۹۶, ۱۲:۲۶ ق.ظ)، A.hosseinizadeh (۰۳-۰۵-۹۶, ۰۳:۰۶ ب.ظ)، fatemeh100 (۲۳-۰۱-۹۷, ۰۷:۱۳ ب.ظ)، دختر ستاره (۰۴-۰۹-۹۶, ۰۸:۰۱ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 2 مهمان