انجمن ايران رمان



نمونه ی زن واقعی
زمان کنونی: ۲۷-۱۰-۹۶، ۰۸:۱۸ ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: دختر دریا
آخرین ارسال: دختر دریا
پاسخ 1
بازدید 440

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نمونه ی زن واقعی
#1
ملکه الیزابت مادر.مادر ملکه الیزابت کنونی فرزند کلوده بووز لیون یکی از لردهای انگلیسی وهمسر شاه جورج چهارم بانویی که هیتلر او را به عنوان خطرناک ترین زن زمان خود در انگلیس مینامد.متولد4 آگست 1900است ومادر ملکه الیزابت کنونی وپرنسس مارگارت میباشند.در چهاردهمین سال تولدش جنگ جهانی اول شروع میشود.4برادر او به جنگ فرستاده میشوند وبرادر بزرگ او کشته میشود.در سن بیست سالگی شاهزاده آلبرت از اودرخواست ازدواج میکند واو نمیپذیرد.شاهزاده بارها از اوخواستگاری کرده واو نمیپذیرد وشاهزاده میگوید که باهیچکس دیگری ازدواج نخواهد کرد.بالاخرع باهم ازدواج میکنند.چندسال بعد شاه می میرد وبرادر بزرگتر آلبرت به پادشاهی میرسد ولی به دلیل ازدواج با یک بیوه ی امریکایی از سمت پادشاهی برکنار میشود وشاهزاده البرت باکمک همسرش به عنوان شاه جورج چهارم به پادشاهی میرسد.شا جورج به دلیل لکنت زبان و خجالتی بودن توانایی زیادی در اداره کشور ندارد به همین دلیل همسرش اورا تشویق به بررسی امور کشور میکند .ملکه الیزابت مادر باهمسرش به تمام ایالات سفر کرده ومشکلات داخلی را حل میکنند.در جنگ جهانی دوم ملکه الیزابت مادر نمونه ای برای همه گان شد .اوهمسرش راتشویق به اداره ی ارتش کرد وخود دوشادوش او ببه امور جنگی رسیدگی کرد واز همسر خجالتی خود شاهی واقعی ساخت.درجنگ جهانی دوم هیتلر اورا خطرناک ترین زن انگلیسی زمان نامید.اوبه تنهایی ازجبهه ها وبیمارستان ها دیدار میکرد وبه مرزها میرفت واین خود باعث روحیه سربازان میشد.شاه جورج درششم فبریه 1952درخواب خود درآرامش جان سپرد.چون پسری نداشت دختر او ملکه الیزابت کنونی به کمک مادرش یعنی ملکه الیزابت مادر به پادشاهی رسید.ملکه الیزابت مادر در سال2002 درسن102سالگی جان سپردند.

این عکس کودکی ملکه الیزابت مادر

[عکس: Queen%20Elizabeth%20The%20Queen%20Mother%201907.jpg]

[عکس: Queen%20Elizabeth%20The%20Queen%20Mother...201905.jpg]

[عکس: Baby%20Photo%20of%20Queen%20Elizabeth%20...201927.jpg]

[عکس: 0131arta1.jpg]
حکایت من ، حکایت کسی ست که عاشق دریا بود اما قایق نداشت.
دلباخته سفر بود همسفر نداشت
زخم داشت اما ننالید گریه کرد اما اشک نریخت .
حکایت من ، حکایت چوپان بی گله .
 و ساربان بی شتر است ...
حکایت کسی که پر از فریاد بود .......
اما سکوت کرد ...
پاسخ
سپاس شده توسط:


چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
3 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
dokhtarehava (۲۹-۰۵-۹۴, ۱۱:۰۲ ب.ظ)، gelavizh (۰۴-۰۷-۹۴, ۰۶:۱۴ ب.ظ)، دخترعلی (۰۳-۱۲-۹۵, ۱۱:۳۴ ق.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان