امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چرا امام رضا(ع) ولايتعهدي مامون را پذيرفتند؟
#1
به نام و یاد حق

[عکس: thumb_HamMihan-201521105211534602901471106665.0012.jpg]قبل از پرداختن به مباحث ذكر اين نكته ضروري است كه:

براي جواب گويي در چنين مباحثي بايد خود را در ان زمان و با آن تحولات اجتماعي و سياسي وفق دهيم تا به نتيجه و جواب درستي برسيم قضاوت كردن در چنين مواري ان هم پس از عيان شدن برخي مسايل و رخ نمودن برخي فتنه ها و حيله ها قضاوت را براي ما در اين زمان شايد راحت كند ولي ايا تصميم گيري در لحظات تاريخ ساز هم اين چنين اسان است؟

طبق اعتقادات ما امامان معصوم از خطا و گناه اند و هر چند دليلي هم براي اعمال ايشان نداشته باشيم رفتار و گفتارشان برايمان حجت است


هر چند در تاريخ مي توان شواهد بسياري براي انتخاب درست ترين گزينه در چنين مسايلي را از ائمه سراغ گرفت


آنچه در ادامه مي ايد بخشي از تاريخ است در مورد دلايل پذيرش ولايت عهدي مامون از طرف حضرت رضا(ع):



چـون حضرت امام رضا علیه السلام وارد مرو شد، مامون آن جناب را تبجیل و تکریم تمام نمود و خواص اولیاء و اصحاب خود را جمع نموده و گفت :

ای مردمان ! من در آل عباس و آل علی علیه السلام تاءمل کردم هیـچ یک را افضل و احق به امر خلافت از علی بن موسی علیه السلام ندیدم پس رو کرد به حضرت امام رضا علیه السلام و گـفت :

اراده کرده ام که خود را از خلافت خلع نمایم و به تو تفویض کنم ، حضرت فرمود: اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده است جایز نیست که به دیـگـری بخشی و خود را از آن معزول کنی و اگر خلافت از تو نیست ترا اختیار آن نیست که به دیـگـری تفویض نمایی .

ماءمون گـفت : البته لازم است که این را قبول کنی ، حضرت فرمود: من به رضای خود هرگـز قبول نخواهم نمود و تا مدت دو ماه این سخن در میان بود و چندان که او مبالغه کرد، حضرت چون غرض او را می دانست امتناع می فرمود.

چـون ماءمون از قبول خلافت آن حضرت ماءیوس گـردید گفت : هرگاه که خلافت را قبول نمی کنی پس ولایت عهد مرا قبول کن که بعد از من خلافت با تو باشد،

حضرت فرمود که پـدران بزرگـواران من مرا خبر دادند از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم که من پیش از تو از دنیا بیرون خواهم رفت و مرا به زهر ستم شهید خواهند کرد و بر من ملائکه آسمان و ملائکه زمین خواهند گریست و در زمین غربت در پهلوی هارون الرشید مدفون خواهم شد،

ماءمون از استماع این سخن گریان شد و گـفت : تا من زنده ام کی می تواند تو را به قتل رساند یا بدی نیست به تو اندیشه نماید.

حضرت فرمود: اگر خواهم می توانم گفت ، کی مرا شهید خواهد کرد!

ماءمون گفت : غرض تو از این سخنان آن است که ولایت عهد مرا قبول نکنی تا مردم بـگویند که تو ترک دنیا کرده ای ،

حضرت فرمود: به خدا سوگـند! از روزی که پـروردگـار من مرا خلق کرده است تا به حال دروغ نگفته ام و ترک دنیا برای دنیا نکرده ام و غرض تو را می دانم .
گفت : غرض من چیست ؟

فرمود: غرض تو آن است که مردم بگویند که علی بن موسی الرضا علیه السلام ترک دنیا نکرده بود بلکه دنیا ترک او را کرده بود، اکنون که دنیا او را میسر شد برای طمع خلافت ، ولایت عهد را قبول کرد.

ماءمون در غضب شد و گفت : پیوسته سخنان ناگوار در برابر من می گویی و از سكوت من ایمن شده ای ، به خدا سوگند که اگر ولایت عهد مرا قبول نکنی گردن ت را بزنم !

حضرت فرمود که حق تعالی نفرموده است که من خود را به مهلکه اندازم هرگاه جبر می نمایی قبول می کنم

به شرط آنکه کسی را نصب نکنم

و احدی را عزل ننمایم

و رسمی را بر هم نزنم

و احداث امری نکنم

و از دور بر بساط خلافت نظر کننم .

ماءمون به این شرایط راضی شد،

پس حضرت دست به سوی آسمان برداشت و گفت : خداوندا! تو می دانی که مرا اکراه نمودند به ضرورت ، این امر را اختیار کردم ، پـس مرا مؤ اخذه مکن چـنانـچـه مؤ اخذه نکردی

دو بنده و دو پـیغمبر خود یوسف و دانیال را در هنگامی که قبول کردند ولایت را از جانب پادشاه زمان خود، خداوندا! عهدی نیست جز عهد تو و و لایتی نمی باشد مگر از جانب تو، پس توفیق ده مرا که دین ترا برپا دارم و سنت پیغمبر ترا زنده دارم ، همانا تو نیکو مولایی و نیکو یاوری .

پـس محزون و گـریان ولایت عهد را از ماءمون قبول فرمود.


منتهي الامال/زندگاني امام رضا(ع)

تصویرقشنگیست که در صحنه ی محشر مادورحسینیم(ع) و بهشت است که مات است!
پاسخ
سپاس شده توسط:


چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
3 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
sadaf (۲۳-۰۵-۹۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ)، nza3380 (۲۴-۰۵-۹۵, ۰۲:۲۸ ب.ظ)، #*Ralya*# (۲۳-۰۵-۹۵, ۰۹:۳۰ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان