انجمن ايران رمان



یادش بخیر|sun daughter
زمان کنونی: ۰۲-۰۸-۹۶، ۱۰:۰۲ ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: .RaHa.
آخرین ارسال: ونوشه
پاسخ 3
بازدید 651

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یادش بخیر|sun daughter
#1
به نام خودت
* * * * * *
یادش بخیر
قدیما اون قدیم ندیما ...
گوشه چادرت تو مشتم بود و محکم و سفت پنجه هامو قفل میکردم مبادا چادر برگ برگیت ازدستم لیز بخوره میون اون همه حجم ادم گمت کنم ...
یادش بخیر
قدیما اون قدیم ندیما ...
من و تو باهم ... کنار هم ... ازکنار جوی وسط کوچه رد میشدیم و تو با تشر میگفتی: کفشتو کثیف نکنی ... یواش راه برو ... اینقدر ندو...
یادش بخیر
قدیما اون قدیم ندیما ...
من که یه کفش نو پای دختر همسایه دیدم از لجم کفشمو کثیف کردم چلپ چلپ وسط جو میدوییدم. . . تشرتو به جون خریدم . . . اما گفتی فردا یه کفش نو . . .
حتی وقتی صاب خونه اومد داد و قال کرد هم صدات درنیومد ... ته شب که شد از ترس اینکه مبادا حرف سرشبت یادت رفته باشه باز ازت پرسیدم: فردا میریم؟خندیدی گفتی اره ... بعد چشمات پر اشک شد!
یعنی وقتی گفتی فردا میریم یه کفش نو برام بخری با اینکه صابخونه هم اومده بود داد و قال کرده بود ولی چشمام برقی زد وچشمای تو هم برق زد و خالی شد ولی من محل نذاشتم ... تو خیالم داشتم رنگشو انتخاب میکردم ...
یاد اون روزم امروز میگم بخیر...
گوشه چادرت سفت تو دستم بود ... گفتی : تو جلو جلو برو منم پشت سرت میام . . .
گفتی: برو انتخاب کن ... منم میام . . .
اولاش هر مغازه که جلو میرفتم زودی پشت سرمو نگاه میکردم ... وقتی میدیدم هستی دلم قرص میشد . . .
دوسه مغازه ی بعدی نگاه نکردم . . . وقتی چشمم به یه کفش صورتی افتاد ... وقتی چتری موهامو از جلو چشمم کنارزدم! وقتی سر برگردوندم تا نگات کنم ... صدات کنم...
.
.
.
.
حالا نمیدونم باید بگم ببخشید که کفشمو کثیف کردم یا صابخونه رو لعن و نفرین کنم یا به یاد اون قدیم ندیما چادرتو سفت تو دستم بگیرم یه جوری که حتی از دستم لیزنخوره ...
ولی خودمونیم ها تو پرورشگاه با اینکه کلی کفش نو و عروسک نو و لباس نو بود... کلی رنگ صورتی . . . ولی هیچی نتونست صدای اون روزتو که گفتی: تو جلو جلو برو منم پشت سرت میام و از سرم محو کنه!
هـــی ... یادش بخیر...
بوی چادرت و گریه ی اون شبت بعد از رفتن صابخونه و چلپ چلپ اون جوی کثیف هنوز تو سرم دنگ دنگ میکنه!
sun.R
پاسخ
سپاس شده توسط: yas2 ، ونوشه
#2
مرسیmara
سانی بهترینهmara
قشنگ بودmara
پاسخ
سپاس شده توسط: ونوشه
#3
منم بعضی از کاراشونو خوندم...خوشم اومد...مرسی
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  سفرت بخیر باشد اما.... AsαNα 2 128 ۱۷-۰۸-۹۵، ۰۹:۰۲ ب.ظ
آخرین ارسال: AsαNα
  یادش بخیر|sun daughter sadaf 0 230 ۰۸-۰۸-۹۳، ۱۰:۲۶ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  لطفا بخندید|sun daughter sadaf 0 209 ۰۷-۰۸-۹۳، ۰۶:۳۷ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  برای دخترم|sun daughter| sadaf 0 247 ۰۷-۰۸-۹۳، ۰۶:۳۵ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  برای همسرم امیر|sun daughter sadaf 0 282 ۰۴-۰۸-۹۳، ۱۰:۳۹ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  اسمشو بذارید ... خورشید!|sun daughter .RaHa. 1 471 ۰۴-۰۸-۹۳، ۰۹:۲۰ ب.ظ
آخرین ارسال: sadaf
  پیشرفت|sun daughter .RaHa. 0 366 ۲۰-۰۹-۹۱، ۰۴:۳۴ ب.ظ
آخرین ارسال: .RaHa.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان