نظرسنجی: به نظر شما رمان جذابی هست یا نه! ؟
اره خیلی باحاله
بد نیست میشه تحمل کرد
برو بابا با این رمان چرتت
[نمایش نتایج]
 

اولین پرونده ما سه نفر | سه تفنگ دار | کاربر ایران رمان
زمان کنونی: ۳-۱-۹۶, ۰۹:۳۸ عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: سه تفنگ دار
آخرین ارسال: سه تفنگ دار
پاسخ: 38
بازدید: 1564

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امتیازات: 4.33
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اولین پرونده ما سه نفر | سه تفنگ دار | کاربر ایران رمان
نویسنده پیام
سه تفنگ دار
کاربرعادی
کاربر انجمن
آفلاین
ارسال‌ها: } 56
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۵
اعتبار: 834
سپاس ها 48
سپاس شده 367 بار در 81 ارسال
ارتقاء: 6 [NivelNivelNivelNivel]
رتبه : 8%
RangoRango
فعالیت در انجمن : 29%
ActividadActividad
تجربه : 34 %
ExperienciaExperiencia

مدال رمان نویس انجمن
حالت: ShadOsarhal
ارسال: #31
RE: اولین پرونده ما سه نفر | سه تفنگ دار | کاربر ایران رمان
(نرگس)
_اه بازم شروع کردیدا پاشین ببینید کیه
مانی_من که پاشدم
سامی-منم پاشم نمیاد ....
مائده_احمق لوس
سامی-خوب پاشم نمیاد نمیتونم بپاشم
مائده_یالا یا خودت با زبون خوش میپاشی یا جوری میپاشونمت که نشه جمت کرد
_میشه بسه وگرنه تک تکونو خودم میپاشونم
وقتی دیدیم اونانمیپاشن خودمون پاشدیم که بریم که ماهی گفت_کجا؟
حنان-بریم ببینیم کیه خب
ماهان_خو وقتی ممررررددد هست شماحالازم نیست برید
مائده-اوه بابا بگیر منو..ممممرردددددد....
سامی-پس چی
بعدم ستایی پاشدن رفتن بیرون به ماهم گفتن چراغارو روشن نکنید صداهم درنیارید....
من نشسته بودم داشتم ناخونامو میخوردم حنان هم تو افق بود و مائده هم تو گوشیش...بعد 20دقیقه امدن
_چیشد؟
سامی_کشتیمش
_یعنی چی
مانی-زرمیزنه فرار کرد
ماهان_مانی فرارش داد...
مائده_میدونستم اینا نمیتونن برن سرکوچه یه کیلو خیار بگیرن چه برسه به گرفتن دزد
بعد یه عالمه کل کل یکی که خدا خیرش بده چراغارو روشن کرد
مانی-دقت کردید از وقتی امدییم چه اتفاقایی افتاده/
مائده-نه فقط تو دقت کردی
ماهان-شوخی بسه یه فکری کنید
مانی-خب هرشب یکی کیشیک وایسه
-باشه چون تو گفتی اسکول اگه یکی براش اتفاقی بیفته بقیه خواب باشن چی/
سامی_یه دربین فیلم برداری حرفه ای میخوایم که از اتفاقا فیلم بگیریم...
-ما داریم فردا میرم از خونه میارمش
بعدم همه رفتن تمرگیدن....

از اسب زورو که کمتر نیستی؟
بی چاره هرجابود بایه سوت ظاهر میشد!
۱۴-۱۱-۹۵ ۱۲:۲۳ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ft.samadi ، ملکه برفی
سه تفنگ دار
کاربرعادی
کاربر انجمن
آفلاین
ارسال‌ها: } 56
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۵
اعتبار: 834
سپاس ها 48
سپاس شده 367 بار در 81 ارسال
ارتقاء: 6 [NivelNivelNivelNivel]
رتبه : 8%
RangoRango
فعالیت در انجمن : 29%
ActividadActividad
تجربه : 34 %
ExperienciaExperiencia

مدال رمان نویس انجمن
حالت: ShadOsarhal
ارسال: #32
RE: اولین پرونده ما سه نفر | سه تفنگ دار | کاربر ایران رمان
رفتم تو اتاق و روی تخـ ـت خوابیدم...میدونستم نریمان(داداشم دیگه ای بابا همون که فرانسس)اون دوربین داره ....همونو میخواستم بردارم...ماهان داشت با گوشیش ورمیرفت...
_ماهان
_هان
_چه میکنی؟
_پی ام میدم
_به دوس دخترت
_نوچ به دوست پسـ ـرم
_ماهان
_هان
_تو اسکولی؟
_خودتی
_من چی میگم تو چیمیگی
_تو میگی دوسـ ـت دختررت منم گفتم نه دوست پسـ ـرم
_الان منو مسخره کردی؟
-نه به مولا
_اخه مگه پسراهم دوست پسـ ـر میتونن داشته باشن
_وا یعنی چی ..الان تو که دختری دوسـ ـت دختر نداری؟
_چرا چرت میگی
_تو چرت میگی الان مانی و سامی جزو دوست پسـ ـرامن دیگه...توهم حنان و مائی دوسـ ـت دختراتن
-گمشو بابا
_من مسیرخونمونوبلدم گم نمیشم
_ماهان من داداشم دوربین داره
_خوب فردا برو بیارش
_اخه الان فرانسس
_چه ربطی داره
_میره فرانسه کمداشو قفل میکنه
_خب کیلیدارو بردار
_اخه اونارم با خودش میبره
_خوب منو ببر
_چه ربطی داشت؟
_خب من بلدم با سنجاق قفل باز کنم
_مگه تو دزدی؟
-نه
_پس چرا بلدی
_اخه بچه که بودم مامانم شیر و شیشه شیرو میذاشت تو صندوق درشم میبست من مجبور بودم به زور بازش کنم که از گشنگی نمیرم
_اخی چقد بدبخت بودی
_اره
-پس فردا کسی خونمون نیست پاشو بریم
_خب
بعدم گوشیمو برداشتم و کوک کردم....
ههوووو...امدم کنسرت پوریا حیدری....شرو میکنه به خوندن...
هرکی یکی دو سه تا عادت خیلی اساسی داره

یهو یکی ام تویه رابطش یه مدله خاصی داره

مثه من که یه مدته تقریبا همه دارن بهم میگن باید رابطم باهات برسه به کات

همه محترمن اما همش فکر منن اما چی میدونن مگه از ما

حالا ما که راحتیمو توو این حالتیمو خوبه حالمون اینجا

بذار هر کی هر چی دوست داره بهمون بگه تموم نمیشن این حرفا

آخه انتخابم تویی تو خوابم تویی عشقی که دارم تویی

اینبارم تویی عشقه جذابم تو توو خوابم تو عشقی که دارم تو هربارم تو
به این جای اهنگ که رسید پوریا حیدری پرواز کرد امد کنارم گفت
پوریا حیدری:احمق نمیخوای پاشی؟
_چی؟
_الان تو کنسرت نیستی الان تو خوابی گمشو ببینم ...والا همچینم رفته تو حس...من بیکارنیستم واست کنسرت اجرا کنم
_بی ادب خو الان پامیشم...
بعدم چشامو باز کردم و دیدم بعله خواب بودم...دست پوریا حیدری درد نکنه وگرنه خواب میموندما...
پاشدم رفتم سمت دستشویی و خودمو تخلیه کردم...بعد که امدم بیرون دیدم ماهان پشت دره..
_سلام
ماهان_بروکناربابا ریخت
بعدم چپید تو دستشویی دروپشتش بست...
داشتم میمردم از خنده ...رفتم سمت کمد و یه نگا به لباسا کردم...اااووومممم چی بپوشم اوجل بشم؟
اخر سر یه پالتوی ابی با شال و شلوار بنفش برداشتم و پوشیدم...بعدم رفتم جلو میز ارایش و پودر و پنکیک زدم یه زره رژقهوه ای هم زدم با ریمل و خط چش ...ماهانم از دستشویی امد بیرون و بدو یه لباس مشکی پوشید با شلوار سفید و دبروکه رفتیم....

از اسب زورو که کمتر نیستی؟
بی چاره هرجابود بایه سوت ظاهر میشد!
۱۶-۱۱-۹۵ ۰۱:۳۳ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ft.samadi ، ملکه برفی
سه تفنگ دار
کاربرعادی
کاربر انجمن
آفلاین
ارسال‌ها: } 56
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۵
اعتبار: 834
سپاس ها 48
سپاس شده 367 بار در 81 ارسال
ارتقاء: 6 [NivelNivelNivelNivel]
رتبه : 8%
RangoRango
فعالیت در انجمن : 29%
ActividadActividad
تجربه : 34 %
ExperienciaExperiencia

مدال رمان نویس انجمن
حالت: ShadOsarhal
ارسال: #33
RE: اولین پرونده ما سه نفر | سه تفنگ دار | کاربر ایران رمان
ظبطو روشن کرد ...صدای رضایار تو ماشین پیشید و من که باهاش میخوندم
بگوشده تاحالا لابه لای ادما
عاشق یکی بشی که فرق میکنه
بگو شده تاحالا عاشق یکی بشی
یه روز اگه نبودی منتظرت بمونه
بگو شده تاحالا باهممه بدی هات
یکی عاشقت بشه بمونه باهات
بگو شده تاحالا یکی تو بیکاریات
تو اوج نداری هات تورو بازم بخواد
اون قلـ ـبمو برداشت گرفت تو دستاش
یادم نمیره چقد دوسم داشت
تموم کاراش مزه حرفاش
باهمه فرقداشت باهمه فرق داشت
اون باهمه فرق داشت....عشق من اینجوری بود(رضایار-باهمه فرق داشت)
ماهان_این کوچه بپیچم؟
_اوهوم
_مطمعنی کسی نیست
_تاجایی که اونجا زندگی میکردم اره نیست ولی بذار اول من برم بعدنبودن میگم بیای...اصلا چه کاریه مامان بابام که میشناسنت...
_اخه یکم معذبم
_ایش لوس...
ماشینو نگه داشت و منم پیاده شدم....رفتم تو لابی .علی اقا(نگهبان ساختمون)داشت با تلفون حرف میزد که تا منو دید زود خدافظی کرد و گفت
-سلام خانم یارس خوبین
_سلام ممنون شما خوبید؟
-بله ممنون
-علی اقا کسی خونه ماس؟
_والا تا جایی که انجا بودم کسی نرفت
_باشه پس...خیلی ممنون
منتظر اسانسور شدم....وقتی امد سریع رفتم توش و دکمه مورد نظرو فشار دادم....
از اسانسور امدم بیرون و رفتم سمت در...کلید انداختم و رفتم توش که دیدم نریمان0داداشنم دیگه9جلو تلوزیونه و داره فیلم میبینه.....اخ جون بالاخره امد ایران...یواشکی رفتم پیشش و کنارش وایسادم
_پخخخ
نریمان_یاعلییییییی
با یه لبخند بهش خیره شده بودم که اونم با چشای هفتا شده ذول زده بود بهم
_سلامم داداشی کی امدی
_کوفت سلام...وای ننه مردم
_بی ادب نیومده خر شدیا...البته اونو که بودی
_هوش بفهم چی میگی ها اصلا از دیشب تا حالا خودت کدوم گوری بودی؟
_خونه شوهر به توچه
-هه کی میاد تورو میگیره
-همون که الان گرفته
_اوهوم خوبه توهمتم خوب کار میکنه
_ایش خفه شو شاسگول
همین جوری داشتیم کل کل میکردیم که بعد 20 دقیقه یاد ماهان افتادم
_واییی ماهان
_ماهان کیه؟همون شوهر توهمیت
اوه اوه گند زدم....حالا چی بگم؟
_ماهان؟کیه؟
_چه میدونم تو الان گفتی ماهان
_من گفتم؟
_نه من گفتم
_خوب خودت گفتی دیگه چیکار من داری؟
_نرگس مثه ادم حرف میزنی یا نه/؟
-وا مگه چیکار کردم
_ماهان کیه
_بابا امدم بگم وای مامان زبونم نچرخید شد ماهان
_منم که خر
_خوبه خودت میدونی
_اصلا چیکار مامان داری؟
_خوب چند وقه ندیدمش
_مگه کدوم گوری بودی؟
_اا فکردم یه بار بهت گفتم..خونه شوهر دیگه
_نرگس مثه ادم حرف میزنی یا بخوابونم تو گوشت
_ای بابا خوب ....خب چیزه.....ااممم...یه هفته با لیدا و ندا و ریحانه رفته بودیم کیش
اوهوم من کیشم کجا بود همون خونه شوهر بودم دیگه....
_اینا کین ؟مگه کسی انقد خول هست با تو دوست شه؟
_وا نری...چرت میگیا....مائده و حنانه چین؟
_خوب اونا هم مثه خودت خولو چلن دیگه
_ابلح

از اسب زورو که کمتر نیستی؟
بی چاره هرجابود بایه سوت ظاهر میشد!
۲۱-۱۱-۹۵ ۰۴:۳۶ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ft.samadi ، ملکه برفی
سه تفنگ دار
کاربرعادی
کاربر انجمن
آفلاین
ارسال‌ها: } 56
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۵
اعتبار: 834
سپاس ها 48
سپاس شده 367 بار در 81 ارسال
ارتقاء: 6 [NivelNivelNivelNivel]
رتبه : 8%
RangoRango
فعالیت در انجمن : 29%
ActividadActividad
تجربه : 34 %
ExperienciaExperiencia

مدال رمان نویس انجمن
حالت: ShadOsarhal
ارسال: #34
RE: اولین پرونده ما سه نفر | سه تفنگ دار | کاربر ایران رمان
نریمان_من میخوام با بچه ها برم بیرون
_بهتر لیداهم میخواد بیاد اینجا
بعدم رفتم تو اتاقم و زنگ زدم به ماهان...بعد ستا بوق برداشت
ماهان_کدوم گوری تو
_همین جام بابا..ببین ماهان نیابالا...
_چرا؟
_داداشم امده ایران
_مگه فرانسه نبود؟
_چراخب امد دیگه
_خوب الان من چه قلطی کنم؟
_میخواد بره بیرون بعد که رفت بیا
_باشه
یهو در اتاق باز شد
نریمکان_نرگس برو بچ میگن نمیان برنامه منتفی شد
_ای بابا خوب الان لیدا میخواست بیاد
_خب بیاد مگه میخوام بخورمش
_نه پس مشکلی نداری؟
_نوچ
بعدم رفت بثیرون و درو بست
ماهان-لیدا کیه؟
_بعدا بهت میگم فعلا برو کوچه بقلی پلاک 49...توی لابی بگو به نگهبان با خانوم رفتگر زحمت کش کار داری
_خانوم کی؟
_رفتگرزحمت کش
_لقبشه یا فامیلیش
_فامیلیش
_نه بابا
_اه گوش کن....ازش یه چادر بگیر بعد جلو ماشینت سر کن بیا تو
_چیکارکنم/چادر سرکنم؟
_اره
_برو بابا
_من نمیدونم فقط اینجوری میتونی بیای بالا
-ای بابا باشه الان میام
_فقط اگه نریمان گفت کیهستی بگو لیدا صداتم نازک کن
_اههه باشه
سریع قطع کردم و زنگ زدم یه رفتگر زحمت کش
_الو سلام زینب جان خوبی
_ممنون عزیزم تو خوبی/
_اره گلم...زینب الان یه پسره میاد دم خونتون ...یه چادربهش بده بیاد...
_میخوای بری امام زاده
_اره گلم
بعدم قطع کردم....ووواااییی راسته که میگن یه دروغ کوچولو باعث چنتا دروغ دیگه میشه ها...اول کیش بعد لیدا بعد امام زاده....
بعدم بیخیال گندی که زدم رفتم نشستم اهنگ دانلود کردم که زنگ در خورد...بدو بدو رفتم دم در کمه دیدم یاخدا نریمان باز کرد...خم کردم خودمو که ببینم کیه که دیدم یه خانم چادری قد بلند که فقط دماغش معلومه جلو دره...
نریمان_فکنم اشتباه امدید خانم
_خانمه_نه دیگه من ماها....نه من لیدام با نرگس جون کاردارم
اوه اوه این ماهان شاسگولس؟یاخداا.....

از اسب زورو که کمتر نیستی؟
بی چاره هرجابود بایه سوت ظاهر میشد!
۲۱-۱۱-۹۵ ۰۴:۵۶ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ft.samadi ، ملکه برفی
سه تفنگ دار
کاربرعادی
کاربر انجمن
آفلاین
ارسال‌ها: } 56
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۵
اعتبار: 834
سپاس ها 48
سپاس شده 367 بار در 81 ارسال
ارتقاء: 6 [NivelNivelNivelNivel]
رتبه : 8%
RangoRango
فعالیت در انجمن : 29%
ActividadActividad
تجربه : 34 %
ExperienciaExperiencia

مدال رمان نویس انجمن
حالت: ShadOsarhal
ارسال: #35
RE: اولین پرونده ما سه نفر | سه تفنگ دار | کاربر ایران رمان
نریمانو از جلو درکنار زدم وپریدم بغـ ـل لیدا یاهمون ماهان..
_وای لیداجون خوبی؟چرا دیرکردی نگران شدم
ماهان_ممنونم نرگس جون شما خوبی؟
از بغـ ـلش امدم بیرون و گغفتم:_بیاتو گلم
نریمان همینجوری جلودرخشکش زده بود فکنم بدبخت توقع داشت لیدا یه دختر خوشکل موبلوند و قدبلند باشه نه یه زن چادری
_نریمان داداش
نریمان_ب...بله
_بیا بشین دیگه زشته جلو مهمون
نریمان_نه من دیگه مزاحم نمیشم با اجازه
وبعد سریع از خونه زد بیرون...تا درو بست منو لیدا (اوخ ببخشید )منو ماهان زدیم زیر خنده...
ماهان_یه سوال لیدا کیه؟
_تویی دیگه
_وات
_اره بهش گفتم با لیدا و ریحانه وندا رفته بودم کیش
_خدایا نمردیم و لیدا هم شدیم
_بروبابا پاشو بریم تو اتاق دوربینارو بیاریم...رفتیم تو اتاق که یه لحظه نگام به ماهان افتاد که هنوز با چادر دم در وایساده بود
_هوی سکینه خانم نمیخوای چادرتو دربیاری؟اینجا نامحرم نداریما
_اوا صغرا خانم شماکه خودت از صدتا نامحرم نامحرم تری
_گمشو بابا از خداتم باشه
به هزار سختی تونستیم درکمد رو باز کنیم و دوربینا رو برداریم....
داشتیم برمیگشتیم که ماهان گفت:-راستی نرگس چقد قیافه داداشت اشنابود
_جدی؟
_اوهوم گفتی چند سالشه؟
_همسن توعه 28 سالشه
-اهان
بعد از اینکه چادر زینبو دادیم رفتیم به سمت خونه معصومه که مائده وسط راه زنگ زد:
(مائده)
زنگ زدم به نرگس بینم کجاست؟
نرگس_بله
_چهار دست و پات نعله
_کوفت
_درد
_مرض
_بمیر بگو چته
_سلام نری خوبی؟
_ممنون ماده توچطوری
_خوبم خوبی مامان خوبه؟
_بله خوبه داره کنارم اشپزی میکنه ..اوخ نه ببخشید رانندگی میکنه
_کوجایید؟
_توجاده شمالیم
_نه بابا؟
_به جون تو
_منم الان تو سواحل قناری نشستم دارم خرچنگمیخورم
_نوش جون فقط بپاگازت نگیره
_نه اگه سامی منو گاز نگیره خرچنگ منو گاز نمیگیره
صدای داد سامیار که توی اتاق کنارم بود امد_اوهوی من الان چیکار تو داشتم
صداش انقد بلند بود که نرگس هم شنید و باهم زدیم زیر خنده
_نری کجایی جدی؟
_دارم میایم اونجا
چند دقیقه باهاش حرف زدم که احساس کردم اگه نرم دستشویی به قول سامی اینجا یه استخر درست میکنم
_هوی نرگس
_هان
_دشوری دارم
_می تو(منم همین طور)
_نری جون من بذار من اول برم دستشویی
_نه من اول برم
_ای کوفت قطع نمیکنما
_ای بابا بذا من برم خوب
_به یه شرطی قطع میکنم که بذاری اول من برم
_باشه برو
تلفونو قطع کردم که دیدام سامی داره از خنده میپاشه تو در ودیوار
_چته چرا شیهه(صدای اسب)میکشی؟
_وای مائی عاشقتم خیلی خولی دیونه
-چرا
_نرگس که اینجا نیست
_خب که چی
_پس چرا میگی بذار اول من برم دستشویی
_خخاااااکککککککککککککک
بدو بدو رفتم سمت دستشویی ...اوه اوه چه سوتی دداقونی دادم..اه توروحت مائده..بعد از دستشویی رفتم سراغ گوشی معصومه که بچه هاهم امدن....

از اسب زورو که کمتر نیستی؟
بی چاره هرجابود بایه سوت ظاهر میشد!
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۹-۱۱-۹۵ ۰۱:۲۵ عصر، توسط دخترعلى.)
۲۹-۱۱-۹۵ ۱۲:۴۳ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ft.samadi ، ملکه برفی
سه تفنگ دار
کاربرعادی
کاربر انجمن
آفلاین
ارسال‌ها: } 56
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۵
اعتبار: 834
سپاس ها 48
سپاس شده 367 بار در 81 ارسال
ارتقاء: 6 [NivelNivelNivelNivel]
رتبه : 8%
RangoRango
فعالیت در انجمن : 29%
ActividadActividad
تجربه : 34 %
ExperienciaExperiencia

مدال رمان نویس انجمن
حالت: ShadOsarhal
ارسال: #36
RE: اولین پرونده ما سه نفر | سه تفنگ دار | کاربر ایران رمان
_نرگس لب تابمو از بالا بیار
یه سرتکون داد به معنای باشه ورفت...خب یه لب تاب دیگه هم میخوام
_سامی لبتو میدی؟
سامی که داشت چایی میخورد با این حرف من کل چایی رو ازدهنش ریخت بیرون و باچشای چهارتا شده ذول زد بهم
سامی-چیمو بدم؟
ماهان_لبتو
_عنتر خانم لب تابتو حال ندارم خلاصش کردم
سامی_میخوای چیکار؟
_اصلا نده
سامی_چقد لوسی تو بگیر بابا
و رفت لب تابشو بیاره...گوشی معصومه رو وصل کردم به لب تاب خودم ..
-خدایا به خدا کار خیره
شرو کردم به هک کردن کسی که اون گوشیو هک کرده بود...یه سری اعداد و حروف همین جوری داشت میرفت و میومد بچه هاهم بادهن باز دنبالشون میکردن..اهان گرفتمش...خب حالا هویت محل زندگی تاریخ تولدو بقیه چیزا رو گیر اوردم...
_تکمیل
یه نگا بهشون کردم که دیدم فکا رو زمینه
_به مولا قسم به کسی بگید میکشمتون
سامی_ زنگ بزنید پلیس یالا
_ااا چرا من که کسیو هک نمبکنم
سامی_واسه تو نه که احمق واسه این یارو
_نوچ نزنید بزار اول ببینم کی هست
رفتم د.ونه دونه اطلاعاتشو گشتم که چشمم خورد به یه لیست...اسمش <درخواست دهنده ها>بود...رفتم توش..اخرین نفر معصومه بود که عکسم ونجا بود با اسم کسی که درخواست کرده بود...خب زده تاریخ اتمام کار 95/8/30 و الان ما 95/8/14 ایم یعنی 16 روز دیگه چی میشه؟
-یکی بگه معصومه بیاد
مانی_من میرم بگم بیاد
تا معصومه بیاد بذار چیزای دیگه رو ببینم...خب درخواست دهنده کیه؟...اوم...اهان ایناهاش...خسرو رضایی(رضایی فامیلی معلم مطالعاتمونه دعا کنید بره زیر تریلی ازش بیذارم)این چماغ دیگه کیه؟شاید معصومه بشناسش...اوه یا خدا 300 میلیون داده به هکره که واسش هک کنه..چه درامد باحالی....برم هکر شم..نکه نیستی...اخه ازش استفاده نمیکنم که...عمه جونم الان این یارو رو هک کرد؟
اوف اعصاب بحث ندارم..اخیش معصومه هم شرفیاب شد...
معصومه_جانم چی شده؟
_عزیزم کسی به اسم خسرو رضایی میشناسی؟
معصومه_اره شوهر سابقمه
_پول داره؟
معصومه_به شدت ..اینجارم اون واسم گرفته چون میگفت من دوست داشتم و اینا...ولی همش علکی بود
-خب چیزه..این یارو خسرو 300میلیون داده به یه هکر که هکت کنه متمعانم که این صدا ها و تصاویرم کارخودشه

از اسب زورو که کمتر نیستی؟
بی چاره هرجابود بایه سوت ظاهر میشد!
۲۱-۱۲-۹۵ ۰۶:۱۴ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط دخترعلى ، ft.samadi ، ملکه برفی
سه تفنگ دار
کاربرعادی
کاربر انجمن
آفلاین
ارسال‌ها: } 56
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۵
اعتبار: 834
سپاس ها 48
سپاس شده 367 بار در 81 ارسال
ارتقاء: 6 [NivelNivelNivelNivel]
رتبه : 8%
RangoRango
فعالیت در انجمن : 29%
ActividadActividad
تجربه : 34 %
ExperienciaExperiencia

مدال رمان نویس انجمن
حالت: ShadOsarhal
ارسال: #37
RE: اولین پرونده ما سه نفر | سه تفنگ دار | کاربر ایران رمان
ببخشید دوستان دیرشد درگیر یه کاری بودم...

ساعت 12 شب بود که یهو صدای جیغ معصومه از خونشون امد...بدو بدو رفتیم بالا که دیدم کل خونه رو دود گرفته و چش چشو نمیبینه.......به زور معصومه رو پیدا کردم
_چیشده؟
از دستش داشت خون میومد خیلی بدبریده بود
معصومه_لیوان شکست رفت تو دستم
سامی_واسه چی؟
معصومه_واسه اون
و به پنجره اشاره کرد که جای یه دست خونی روش بود...داشتم به اون شیشه نگاه میکردم که از توی شیشه یه زنه رو دیدم..این همون موسفیده بود...برگشتم یه جیغ بلند زد که داشتم کر میشدم... ولی نفهمیدم چرا یهو ولو شدروزمین و پشت سرشم سامی بایه چوب داشت نگام میکرد...
سامی_خانم کماندو چرا مراقب نیستی؟
_حمله نکرد که ..اگه میزد منم میزدم
سامی_انقد فلصفه نباف بیا دستای اینو ببند..
دستاشو بستیم و از پله ها بالا رفتیم که تو اتاق یه بچه ایتاده و داره نگام میکنه..خیلی غیر عادی بود انگار داشتم تو سیـ ـنما فیلم میدیدم...سامی داشت از پله ها میومد پایین یه نگا بهش کردم ودوباره به داخل اتاق نگاه کردم ولی بچه نبود...صدای ماهان از یه اتاق دیگه میومد
_سساااممیی...مانیی..کمککک کککمممک
بدو بدو رفتیم دنبال صدادرقفل بود...هرچی سعی کردیم باز شه نشد که مجبورشدیم بشکونیمش...ماهان و یه زنه باچاقو درگیر شده بودن...زنه میزد ماهان میزد...معلوم بود زنه اینکارس خود از خودش دربرابر ماهان دفاع میکرد...بازوی ماهان بریده بود...همه دودها رفته بودن و میتونستیم ببینیم..بدو رفتم سمت زنه و از پشت گرفتمش..یدونه زدم توشکمش و انقد دستشو فشار دادم که چاقورو انداخت...همون جوری که من گرفته بودمش سامی هم امد دست و پاشو بست...خب این از این دوتا یکی دیگه هم باید باشه...دونه دونه اتاقارو باز کردک که رسیدم به اون اتاقه که اونسری تو کمدش گیر کرده بودم...رفتم تو که دربسته شد..و اون زنه که انگار صورتش پست نداشت از پشت ابراز احساسات...منم کم نیاوردم و جیغ زدم...
_من که میدونم ادمی...هممون میدونیم..پس پاشو درست مبارزه کن..
زنه یه لبخند زد و بلند شد...گارد تکواندو گرفت...خوبه جدوکار نیست وگرنه سی بار میکبوندم زمین...گارد گرفتم و بهش اشاره کردم بیا...یه ضربه تو صورت زدم که بلافاصله بعد از خوردن ضربه یه تیچگی(ضربه چرخشی که به قفسه سیـ ـنه میخوره و اگه با قدرت زده شه طرفو پرت میکنه ...اگه تو مبارزه ها بزنی 4امتیاز داره..من که عاشقشم)زد بهم که از شدت ضربش خوردم تو دیوارپشتم...به سرفه افتادم...بار اولم بود همچین ضربه محکمی میخوردم...منم از فرست استفاده کردم...چون ازش فاصله داشتم راحت میتونستم مومویوبچاگی بزنم و زدم(مومویوبچاگی ضربه ایه که سه گام باید از حریف فاصله داشته باشی و بعد به سمت حریف میدویی و پرش روهوا و دربین زمین و هوا هم باپا میزنی توصورت حریف ولی حیف که اگه توی مبارزه بخوای بزنی و سه گام بری عقب از زمین میری بیرون تازه حیف هم دنبالت میاد پس نمیشه زد)که از لبش خون امد...سریع نشستم روش و سامیو صدازم...امد و درو باز کرد...لنگ وپاچه این یکی هم بستیم و دادیمشون تحویل پلیس

از اسب زورو که کمتر نیستی؟
بی چاره هرجابود بایه سوت ظاهر میشد!
۲۵-۱۲-۹۵ ۰۹:۳۶ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ملکه برفی ، ft.samadi
سه تفنگ دار
کاربرعادی
کاربر انجمن
آفلاین
ارسال‌ها: } 56
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۵
اعتبار: 834
سپاس ها 48
سپاس شده 367 بار در 81 ارسال
ارتقاء: 6 [NivelNivelNivelNivel]
رتبه : 8%
RangoRango
فعالیت در انجمن : 29%
ActividadActividad
تجربه : 34 %
ExperienciaExperiencia

مدال رمان نویس انجمن
حالت: ShadOsarhal
ارسال: #38
RE: اولین پرونده ما سه نفر | سه تفنگ دار | کاربر ایران رمان
ساعت 9 صبح بود که بعد خودرن صبحانه داشتیم فیلم میدیدیم که سامی صدام کردتو اتاق
سامی_مائی درو پشتت بببند
_چرا چییکار داری؟
_ببند ای بابا
درو بستم و گفتم_ای ننه بگو چیشده
یه جعبه داد دستم...وات این چیه؟جعبش اوجمل بود...بازش کردم دیدم یه گردنبنده به شکل قو که روش پرنگینه..ای جان چه خوشگل بود
_این چیه؟
_گردنبنده
_اینو میفهمم خر نیستم که واسه چیه؟
_خب ...ببخشید اون سری زدم تو گوشت و بهت فوش دادم...بعدم امد سمتم که بغـ ـلم کنه ..منم سریع خودمو کشیدم کنار..
_اوهوی چیکار میکنی؟...باشه بخشیدم
_مائده زنمی ها دلم میخواد بغـ ـلت کنم خب
_ساکت شو بیشعورکی گفته؟
_هی دخی تا وقتی اون برگه صیغه نامه باطل نشده زنه منی اینو بدون..
_نخیرشم
یه نگاه مظلوم کرد_باشه بیخیال
و سرشو انداخت پایبین..عین اینپچه ها شده بودئ...چون دلم سوخت گفتم...
_ببین فقط پنج ثانیه
بعدم خودمو از گردنش اویزون کردم...ایش انقد که درازه ...ولی اون صفت چسپیده بود بهم...
_خب دیگه تموم شد ول کن
_نوچ
_سامی میزنمتا
_بزن ولی ئل نمیکنم
_اااییی سامی نکن دیگه بدم میاداز این کارا ول کن چندشم میشه
سامی ولم کرد کرد و با تعجب ذول زد تو چشام...
سامی_مائده یکم سوسول باش
_یعنی چی؟
_یعنی الان که میگی بدم میاد چندشم میشه یعنی چی؟یکم ناز داشته باش
-بروبابا ناز از کجا بیارم؟
_الان نگا حنانه سریع هرچی میشه اولین کسی که میگه منم..گریه میکنه خیلی هم ترسوعه ..الان شبا من میرم اونو میخوابونم..تانرم نمیخوابه از ترس انقد ترسوعه
_اوقق من 2سالم بود اینجوری نبودم ..من کلا رفتارمم پسرونس داشتم پسر میشدم خدا وسط راه پشیمون شده
_مائده اما من اینجوردخترا رو دوست دارم که خودشونو برام لوس میکنن
_خب به من چه برو بایکی مزدوج شو که بهش بگی بالا چشت ابروعه گریه کنه
و روبه اینه گردنبندو بستم..
_مرسی خیلی قشنگه
_صاحابش قشنگ تره
_اوهوع سوسکه رو دیوار راه میره همخونش میگه قربون دست و پا بلوریت
_شوهرش
_سامی خفه شو تو الان فقط به من محرمی الان من ابجیتم نه چیز دیگه بفهم
_باشه بابا..0به پشت سرم نگاه کرد و اروم گفت9اا سوسکه رو
_برو عمتو بترسون
-جدی گفتم
یه لحظه برگشتم و دیدم یه سوسک قد سامی رودیواره
سوسک_کفتر کاکل به سر وای وای

از اسب زورو که کمتر نیستی؟
بی چاره هرجابود بایه سوت ظاهر میشد!
۲۵-۱۲-۹۵ ۱۰:۱۴ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط دخترعلى ، دلسا موسوی ، ملکه برفی ، ft.samadi
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  اشک آتش | ebrahime کاربر انجمن ایران رمان ebrahime 5 167 امروز ۰۲:۰۷ عصر
آخرین ارسال: ebrahime
  رمان انتخاب بین تفنگ و عشق|هاوش کاربر انجمن ایران رمان هاوش 0 11 دیروز ۰۱:۵۴ عصر
آخرین ارسال: هاوش
Rainbow همیشه باش پیشم|دلسا موسوی كاربر انجمن ايران رمان دلسا موسوی 6 204 ۱-۱-۹۶ ۰۱:۴۹ عصر
آخرین ارسال: دلسا موسوی
  رمان به نام عشق| minoo_f کاربر انجمن ایران رمان minoo_f 7 146 ۳۰-۱۲-۹۵ ۱۲:۰۱ صبح
آخرین ارسال: minoo_f
  در عشق زنده باش | محمد رضا عباس زاده کاربر انجمن ایران رمان * م .عباس زاده* 70 4,081 ۲۹-۱۲-۹۵ ۰۲:۲۵ صبح
آخرین ارسال: * م .عباس زاده*
Exclamation من عصبانی نیستم|NaFaS.A کاربر انجمن ایران رمان NaFaS.A 19 584 ۲۹-۱۲-۹۵ ۰۱:۰۹ صبح
آخرین ارسال: NaFaS.A
  رمان من وبقچه ى ارزشمندم| دختر علی کاربر انجمن ایران رمان دخترعلى 126 5,790 ۲۸-۱۲-۹۵ ۰۶:۲۷ صبح
آخرین ارسال: دخترعلى
  رمان حرف دل شعرامون|salinaكاربر انجمن ايران رمان salina 6 209 ۲۶-۱۲-۹۵ ۱۰:۳۹ عصر
آخرین ارسال: salina
  بازگشت خون آشام | محمد رضا عباس زاده کاربر انجمن ایران رمان * م .عباس زاده* 83 1,404 ۲۶-۱۲-۹۵ ۱۲:۵۱ صبح
آخرین ارسال: * م .عباس زاده*
  رمان نیازم باش|fateme-jonam كاربرانجمن ايران رمان fateme_jonam 6 191 ۲۴-۱۲-۹۵ ۰۹:۰۱ صبح
آخرین ارسال: fateme_jonam

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
33 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
admin (۲۶-۸-۹۵, ۰۷:۳۹ عصر)، sadaf (۸-۹-۹۵, ۱۱:۴۰ صبح)، ملکه برفی (۲۶-۱۲-۹۵, ۰۸:۲۶ عصر)، hadis hpf (۲۰-۱۱-۹۵, ۰۷:۴۲ عصر)، MaryaM_sh (۳-۹-۹۵, ۰۲:۵۵ عصر)، fatemeh . R (۸-۹-۹۵, ۰۱:۰۸ عصر)، پرند30 (۲۲-۸-۹۵, ۱۱:۴۵ صبح)، ثـمین (۲۸-۱۰-۹۵, ۰۹:۴۵ عصر)، AsαNα (۲۴-۱۲-۹۵, ۰۳:۴۴ عصر)، ft.samadi (۱-۱-۹۶, ۰۵:۳۸ عصر)، NARCISSUS.97 (۹-۹-۹۵, ۰۵:۱۵ عصر)، سه تفنگ دار (دیروز, ۰۲:۵۰ صبح)، مرادی 2 (۸-۹-۹۵, ۱۱:۵۹ صبح)، behnoush (۸-۹-۹۵, ۰۶:۰۴ عصر)، _AYNAZ_ (۲۲-۸-۹۵, ۰۸:۰۲ عصر)، farnaz83 (۲۴-۱۰-۹۵, ۰۸:۳۷ عصر)، Setare.soheil (۲۹-۸-۹۵, ۰۳:۴۱ عصر)، دخترعلى (۲۵-۱۲-۹۵, ۱۰:۲۰ صبح)، * م .عباس زاده* (۲۹-۱۰-۹۵, ۰۱:۵۶ صبح)، barane khazan (۲۱-۹-۹۵, ۱۰:۳۱ عصر)، .AtenA. (۲-۱۱-۹۵, ۰۵:۵۷ عصر)، Mariam33 (۱۷-۸-۹۵, ۰۴:۴۵ عصر)، alis19 (۱۷-۸-۹۵, ۰۹:۴۵ عصر)، joly (۳۰-۸-۹۵, ۱۲:۱۳ صبح)، دختربابام (۲۹-۱۱-۹۵, ۰۳:۱۲ عصر)، sa.harati (۲۵-۱۰-۹۵, ۰۹:۲۶ عصر)، saiede1345 (۵-۱۱-۹۵, ۰۶:۰۸ عصر)، ستاره ی احساس (۲۹-۱۱-۹۵, ۰۵:۲۱ عصر)، kebria (۲۳-۱۰-۹۵, ۰۲:۵۰ صبح)، minaee (۱۰-۱۱-۹۵, ۰۳:۰۳ عصر)، ოεɦⓡცαησσ (۱۸-۱۱-۹۵, ۱۰:۲۰ عصر)، 311379 (۱۸-۱۱-۹۵, ۱۱:۳۳ عصر)، دلسا موسوی (دیروز, ۰۲:۰۴ عصر)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

تماس با ما | ایران رمان | بازگشت به بالا | بازگشت به محتوا | بایگانی | پیوند سایتی RSS | Awards