<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[ایران رمان - بخش مذهبی و دینی ]]></title>
		<link>http://forum.iranroman.com/</link>
		<description><![CDATA[ایران رمان - http://forum.iranroman.com]]></description>
		<pubDate>Sat, 26 Sep 2026 18:30:30 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[سئوالی که برای همه ما پیش اومده .]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B3%D8%A6%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%87</link>
			<pubDate>Tue, 10 Jul 2018 14:10:07 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B3%D8%A6%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%87</guid>
			<description><![CDATA[ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﻗﺮﺍﺋﺘﯽ<br />
<br />
ﭼﺮﺍ ﺑﻌﻀﯽ آدمﻫﺎ ﺑﺎ ﮐﻮﭼﮏﺗﺮﯾﻦ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻣﯽﺷﻦ، ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﻫﺮ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﻣﯽﺧﻮﺍﺩ ﻣﯽﮐﻨﻦ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ؟؟؟ <br />
ﭘﺲ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺧﺪﺍ ﮐﺠﺎﺳﺖ❗❗❗<br />
<br />
✅ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺳﻪ ﺩﺳﺘﻪﺍﻧﺪ:<br />
۱. ﻋﯿﻨﮏ<br />
۲. ﻣﻠﺤﻔﻪ<br />
۳. ﻓﺮﺵ<br />
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﻟﮑﻪ ﭼﺎﯾﯽ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻋﯿﻨﮑﺖ، "ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ" ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ "ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ" ﮐﺎﻏﺬﯼ ﭘﺎﮎ ﻣﯽﮐﻨﯽ!<br />
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﮑﻪ بنشیند ﺭﻭﯼ ﻣﻠﺤﻔﻪ، ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯼ "ﺳﺮ ﻣﺎﻩ" ﮐﻪ ﻟﺒﺎﺱﻫﺎ ﻭ ﻣﻠﺤﻔﻪﻫﺎ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ، ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ "ﭼﻨﮓ” ‏(مثل ﺯﻣﺎﻥ ﻗﺪﯾﻢ) ﻣﯽﺷﻮﯾﯽ!<br />
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﮑﻪ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ، ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯼ "ﺳﺮ ﺳﺎل"، ﺑﺎ "ﺩﺳﺘﻪ ﺑﯿﻞ"ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺶ ﻣﯿﻓﺘﯽ!<br />
ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺑﻨﺪﻩﻫﺎﯼ مؤﻣﻨﺶ ﻣﺜﻞ ﻋﯿﻨﮏ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ.<br />
ﺑﻨﺪﻩﻫﺎﯼ ﭘﺎﮎ ﻭ ﺯﻻﻟﯽ ﮐﻪ ﺟﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﭼﺸﻢ ﺍﺳﺖ، ﺗﺎ ﺧﻄﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ‏(ﻭﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻭ ﺧﻔﯿﻒ‏).<br />
ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻌﺶ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﺎ ﭼﻨﮓ!<br />
ﻭ ﺁﻥ ﮔﺮﺩﻥ ﮐﻠﻔﺖﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﺩ ﺗﺎ ﭼﺮﮎﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﺩ; ‏(ﻗﺮﺁﻥ ﮐﺮﯾﻢ: ﻣﺎ ﺑﻪ ﮐﺎﻓﺮﺍﻥ ﻣﻬﻠﺖ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﮐﻔﺮ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﯿﻓﺰﺍﯾﻨﺪ) ﻭ ﺳﺮ ﺳﺎﻝ ‏(ﯾﺎ ﻗﯿﺎﻣﺖ، ﯾﺎ ﻫﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﻭ  ﻫﻢ ﻗﯿﺎﻣﺖ‏) ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺍﺯ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ.<br />
وقتی کاری انجام نمی شه، حتما حکمتی توش هست...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﻗﺮﺍﺋﺘﯽ<br />
<br />
ﭼﺮﺍ ﺑﻌﻀﯽ آدمﻫﺎ ﺑﺎ ﮐﻮﭼﮏﺗﺮﯾﻦ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻣﯽﺷﻦ، ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﻫﺮ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﻣﯽﺧﻮﺍﺩ ﻣﯽﮐﻨﻦ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ؟؟؟ <br />
ﭘﺲ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺧﺪﺍ ﮐﺠﺎﺳﺖ❗❗❗<br />
<br />
✅ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺳﻪ ﺩﺳﺘﻪﺍﻧﺪ:<br />
۱. ﻋﯿﻨﮏ<br />
۲. ﻣﻠﺤﻔﻪ<br />
۳. ﻓﺮﺵ<br />
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﻟﮑﻪ ﭼﺎﯾﯽ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻋﯿﻨﮑﺖ، "ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ" ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ "ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ" ﮐﺎﻏﺬﯼ ﭘﺎﮎ ﻣﯽﮐﻨﯽ!<br />
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﮑﻪ بنشیند ﺭﻭﯼ ﻣﻠﺤﻔﻪ، ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯼ "ﺳﺮ ﻣﺎﻩ" ﮐﻪ ﻟﺒﺎﺱﻫﺎ ﻭ ﻣﻠﺤﻔﻪﻫﺎ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ، ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ "ﭼﻨﮓ” ‏(مثل ﺯﻣﺎﻥ ﻗﺪﯾﻢ) ﻣﯽﺷﻮﯾﯽ!<br />
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﮑﻪ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ، ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯼ "ﺳﺮ ﺳﺎل"، ﺑﺎ "ﺩﺳﺘﻪ ﺑﯿﻞ"ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺶ ﻣﯿﻓﺘﯽ!<br />
ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺑﻨﺪﻩﻫﺎﯼ مؤﻣﻨﺶ ﻣﺜﻞ ﻋﯿﻨﮏ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ.<br />
ﺑﻨﺪﻩﻫﺎﯼ ﭘﺎﮎ ﻭ ﺯﻻﻟﯽ ﮐﻪ ﺟﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﭼﺸﻢ ﺍﺳﺖ، ﺗﺎ ﺧﻄﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ‏(ﻭﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻭ ﺧﻔﯿﻒ‏).<br />
ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻌﺶ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﺎ ﭼﻨﮓ!<br />
ﻭ ﺁﻥ ﮔﺮﺩﻥ ﮐﻠﻔﺖﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﺩ ﺗﺎ ﭼﺮﮎﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﺩ; ‏(ﻗﺮﺁﻥ ﮐﺮﯾﻢ: ﻣﺎ ﺑﻪ ﮐﺎﻓﺮﺍﻥ ﻣﻬﻠﺖ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﮐﻔﺮ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﯿﻓﺰﺍﯾﻨﺪ) ﻭ ﺳﺮ ﺳﺎﻝ ‏(ﯾﺎ ﻗﯿﺎﻣﺖ، ﯾﺎ ﻫﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﻭ  ﻫﻢ ﻗﯿﺎﻣﺖ‏) ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺍﺯ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ.<br />
وقتی کاری انجام نمی شه، حتما حکمتی توش هست...]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[یک دقیقه مطالعه]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87--157751</link>
			<pubDate>Sat, 10 Mar 2018 13:40:01 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87--157751</guid>
			<description><![CDATA[یک دقیقه مطالعه<br />
<br />
سوره ی مریم را که باز میکنی دنیایی سراسر از شگفتی میبینی...<br />
<br />
از دعای حضرت زکریا برای درخواست فرزند در نهایت پیری و نازایی<br />
تا تولد بدون پدر حضرت عیسی و سخن گفتن در گهواره ی او و...<br />
<br />
اما نکته ی جالب اینجاست<br />
 ---&gt; قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ ۖ &lt;---<br />
<br />
پرودگارت گفت ، این کارها نزد من بسیار آسان است... (سوره مریم آیه ۲۱)<br />
<br />
یعنی خداوند شگفت انگیزترین کارها برای ما را، آسان ترین کارها برای خود میداند<br />
<br />
و جالب اینجاست این جمله را چندین بار تکرار میکند تا همواره به تو اطمینان دهد که:<br />
<br />
آنچه تو سخت و دشوار و محال می پنداری نزد خداوند سختی و دشواری ای ندارد.<br />
<br />
پس به قدرتش اعتماد کن، بر او توکل کن<br />
بی شک، او تو را به سر منزل مقصودت خواهد رساند...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[یک دقیقه مطالعه<br />
<br />
سوره ی مریم را که باز میکنی دنیایی سراسر از شگفتی میبینی...<br />
<br />
از دعای حضرت زکریا برای درخواست فرزند در نهایت پیری و نازایی<br />
تا تولد بدون پدر حضرت عیسی و سخن گفتن در گهواره ی او و...<br />
<br />
اما نکته ی جالب اینجاست<br />
 ---&gt; قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ ۖ &lt;---<br />
<br />
پرودگارت گفت ، این کارها نزد من بسیار آسان است... (سوره مریم آیه ۲۱)<br />
<br />
یعنی خداوند شگفت انگیزترین کارها برای ما را، آسان ترین کارها برای خود میداند<br />
<br />
و جالب اینجاست این جمله را چندین بار تکرار میکند تا همواره به تو اطمینان دهد که:<br />
<br />
آنچه تو سخت و دشوار و محال می پنداری نزد خداوند سختی و دشواری ای ندارد.<br />
<br />
پس به قدرتش اعتماد کن، بر او توکل کن<br />
بی شک، او تو را به سر منزل مقصودت خواهد رساند...]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فرشته از شیطان پرسید ..]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF</link>
			<pubDate>Thu, 28 Dec 2017 17:10:13 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF</guid>
			<description><![CDATA[فرشته از شیطان پرسید: "بزرگترین حربه ات برای فریب انسانها چیست؟"<br />
 شیطان گفت: "به آنها می گویم هنوز فرصت هست"...<br />
<br />
شیطان از فرشته پرسید: "تو برای امید دادن به انسانها چه می گویی؟"<br />
<br />
 فرشته گفت: "به آنها می گویم هنوز فرصت هست"...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[فرشته از شیطان پرسید: "بزرگترین حربه ات برای فریب انسانها چیست؟"<br />
 شیطان گفت: "به آنها می گویم هنوز فرصت هست"...<br />
<br />
شیطان از فرشته پرسید: "تو برای امید دادن به انسانها چه می گویی؟"<br />
<br />
 فرشته گفت: "به آنها می گویم هنوز فرصت هست"...]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سیرو سلوک عملی ..]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%88-%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%A9-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C</link>
			<pubDate>Mon, 13 Nov 2017 17:14:35 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%88-%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%A9-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[عرفان اسلامی ریشه در متون و بنیان‏های دین دارد<br />
 و از عالیترین فرآورده‏های آن به حساب میآید.<br />
 <br />
عرفان در لغت به معنای شناخت و در اصطلاح شناخت شهودی پروردگار را گویند که از طریق تهذیب نفس وصفای باطن حاصل میشود. در اسلام عرفان و طی مدارج سلوک عرفانی مطرود نیست بلکه آنچه مطرود استجریانات جاهلانه انحرافی و صوفیانه است که با ظاهر و احکام شریعت به مخالفت برخاسته و با طی برخی از راه‏هاینه چندان درست خود را واصل به دریای معرفت پنداشته و ادعا میکنند که دیگر آنان را حاجتی به رعایت احکام دینمقدس اسلام نیست. بنابراین عرفانی چون عرفان امام خمینی(ره) که از طریق ریاضات شرعی و با تکیه بر علوم ومعارف مقدس دین به دست آمده و در تمام مراحل سیر وسلوک حافظ و پاسدار احکام دین مبین است و از یکسونگری و تک بعدی بودن دور است بسیار خوب و پسندیده میباشد.<br />
عرفان اسلامی ریشه در متون و بنیان‏های دین دارد و از عالیترین فرآورده‏های آن به حساب میآید.<br />
 <br />
عرفاي اسلامي، كمالات عرفاني را ده مرتبه دانستهاند و براي هر يك از آن، مراحل و منازل ده گانهاي معتقد شدهاند. به اين ترتيب منازل سير و سلوك را به عدد صد رساندهاند. در مجموع ميتوان گفت مهمترين مراحل سير و سلوك عبارتند از:<br />
1 - تفكر،<br />
2- عزم بر ترك گناه و انجام واجبات،<br />
3 - توبه،<br />
4 - مشارطه: در اول روز با خود شرط كند كه امروز برخلاف دستور خدا عمل نكند.<br />
5 - مراقبه: در طول روز مواظب باشد گناهي از او سر نزند.<br />
6 - محاسبه: به هنگام شب از خود حسابرسي نمايد.<br />
7 - معاقبه: در برابر خطاهايي كه از او سر زده است، خود را مجازات نمايد.<br />
مرحوم ملكي تبريزي (يكي از اساتيد معروف سير و سلوك) در رساله لقاء الله، براي سير و سلوك برنامهاي را پيشنهاد كرده است.<br />
1 - تصميم و نيت براي پيمودن اين راه.<br />
2 - توبه صحيح از گذشته، به طوري كه او را دگرگون سازد.<br />
3 - برگرفتن توشه راه، كه براي آن چند برنامه ذكر كرده است:<br />
أ) در صبح، مشارطه؛ در روز، مراقبه؛ در شامگاهان، محاسبه.<br />
ب) توجه به اوراد و اذكار و توجه به وظائف بيداري و هنگام خواب.<br />
ج) توجه به نماز شب و خلوت با خداوند و شب زنده داري و رياضت در مسئله خواب و خوراك كه از حد لازم <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تجاوز</span> نكند.<br />
4 - بهرهگيري از تازيانه سلوك و آن عبارت است از: مؤاخذه كردن خويشتن به خاطر توجه به دنيا و كوتاهي در برابر حق و سرزنش خويش.<br />
در پایان کتب زیر در این موضوع معرفی می گردد:<br />
 رساله لقاء الله از ملکی تبریزی ، چهل حدیث از امام خمینی، مقالات از محمد شجاعی، اخلاق عملی از مهدوی کنی و اخلاق در قرآن از مکارم شیرازی<br />
منابع :<br />
1 - دکتر سید یحیی یثربی، عرفان نظری.<br />
2 - امام خمینی، چهل حدیث.<br />
تهیه و تنظیم : گروه حوزه علمیه تبیان]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[عرفان اسلامی ریشه در متون و بنیان‏های دین دارد<br />
 و از عالیترین فرآورده‏های آن به حساب میآید.<br />
 <br />
عرفان در لغت به معنای شناخت و در اصطلاح شناخت شهودی پروردگار را گویند که از طریق تهذیب نفس وصفای باطن حاصل میشود. در اسلام عرفان و طی مدارج سلوک عرفانی مطرود نیست بلکه آنچه مطرود استجریانات جاهلانه انحرافی و صوفیانه است که با ظاهر و احکام شریعت به مخالفت برخاسته و با طی برخی از راه‏هاینه چندان درست خود را واصل به دریای معرفت پنداشته و ادعا میکنند که دیگر آنان را حاجتی به رعایت احکام دینمقدس اسلام نیست. بنابراین عرفانی چون عرفان امام خمینی(ره) که از طریق ریاضات شرعی و با تکیه بر علوم ومعارف مقدس دین به دست آمده و در تمام مراحل سیر وسلوک حافظ و پاسدار احکام دین مبین است و از یکسونگری و تک بعدی بودن دور است بسیار خوب و پسندیده میباشد.<br />
عرفان اسلامی ریشه در متون و بنیان‏های دین دارد و از عالیترین فرآورده‏های آن به حساب میآید.<br />
 <br />
عرفاي اسلامي، كمالات عرفاني را ده مرتبه دانستهاند و براي هر يك از آن، مراحل و منازل ده گانهاي معتقد شدهاند. به اين ترتيب منازل سير و سلوك را به عدد صد رساندهاند. در مجموع ميتوان گفت مهمترين مراحل سير و سلوك عبارتند از:<br />
1 - تفكر،<br />
2- عزم بر ترك گناه و انجام واجبات،<br />
3 - توبه،<br />
4 - مشارطه: در اول روز با خود شرط كند كه امروز برخلاف دستور خدا عمل نكند.<br />
5 - مراقبه: در طول روز مواظب باشد گناهي از او سر نزند.<br />
6 - محاسبه: به هنگام شب از خود حسابرسي نمايد.<br />
7 - معاقبه: در برابر خطاهايي كه از او سر زده است، خود را مجازات نمايد.<br />
مرحوم ملكي تبريزي (يكي از اساتيد معروف سير و سلوك) در رساله لقاء الله، براي سير و سلوك برنامهاي را پيشنهاد كرده است.<br />
1 - تصميم و نيت براي پيمودن اين راه.<br />
2 - توبه صحيح از گذشته، به طوري كه او را دگرگون سازد.<br />
3 - برگرفتن توشه راه، كه براي آن چند برنامه ذكر كرده است:<br />
أ) در صبح، مشارطه؛ در روز، مراقبه؛ در شامگاهان، محاسبه.<br />
ب) توجه به اوراد و اذكار و توجه به وظائف بيداري و هنگام خواب.<br />
ج) توجه به نماز شب و خلوت با خداوند و شب زنده داري و رياضت در مسئله خواب و خوراك كه از حد لازم <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تجاوز</span> نكند.<br />
4 - بهرهگيري از تازيانه سلوك و آن عبارت است از: مؤاخذه كردن خويشتن به خاطر توجه به دنيا و كوتاهي در برابر حق و سرزنش خويش.<br />
در پایان کتب زیر در این موضوع معرفی می گردد:<br />
 رساله لقاء الله از ملکی تبریزی ، چهل حدیث از امام خمینی، مقالات از محمد شجاعی، اخلاق عملی از مهدوی کنی و اخلاق در قرآن از مکارم شیرازی<br />
منابع :<br />
1 - دکتر سید یحیی یثربی، عرفان نظری.<br />
2 - امام خمینی، چهل حدیث.<br />
تهیه و تنظیم : گروه حوزه علمیه تبیان]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مراقبه اوليا و انبيا]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%8A%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%A8%D9%8A%D8%A7</link>
			<pubDate>Sun, 12 Nov 2017 18:12:08 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%8A%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%A8%D9%8A%D8%A7</guid>
			<description><![CDATA[مراقبه اوليا و انبيا<br />
<br />
با ايجاد حالت انس و پس از آن، شدت يافتن محبت و اشتياق، كم‌كم حجاب‌هاى ميان انسان و خداوند يك به يك از بين مى‌روند. از اين پس انسان با شوق و لذتى خاص به خداوند توجه پيدا مى‌كند و از اين‌كه حضور او را احساس مى‌كند مسرور مى‌گردد و اگر لحظه‌اى از خدا غافل شود مانند آن است كه از <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">معشوق</span>ش جدا گرديده است. در چنين حال و مرتبه‌اى، جدايى براى سالك بسيار سنگين و غير قابل تحمل مى‌شود و اساساً غفلت از خداى متعال را براى خود گناه مى‌داند و براى آن استغفار مى‌كند.<br />
<br />
آرى، استغفار اولياى خدا و كسانى نظير پيامبر(صلى الله عليه وآله) و حضرات ائمه معصومين(عليهم السلام) استغفار از گناه نيست، حتى استغفار از مكروهات هم نيست، بلكه استغفار آنان به اين جهت است كه احساس مى‌كنند با آن‌كه در حضور خداى متعال هستند آن مرتبه از توجه را كه بايد و شايد، به مقام ربوبى نداشته‌اند. اولياى خدا اين ضعف توجّه را بزرگ‌ترين گناه مى‌دانند. گرچه انسان به مقتضاى بعد مادى و زندگى در اين دنيا، خواه ناخواه مجبور است مقدارى از توجه خود را به امور مادى و غير خدا معطوف نمايد؛ ولى اولياى الهى از همين مقدار عدم توجه به خدا نيز احساس گناه و شرمندگى مى‌كنند. آنان هيچ‌گاه توجهشان به طور كامل به غير خداى متعال معطوف نمى‌شود؛ ولى همين توجه جزئى به غير را نيز براى خود گناه تلقى مى‌كنند و ناراحت‌اند از اين‌كه چرا نبايد تمام توجهشان متمركز در مقام ربوبى و ذات اقدس اله باشد.<br />
<br />
در هر صورت، مراقبه اين مرحله از سير و سلوك و مقامات عرفانى اين است كه سالك بايد مراقب باشد كه در تمامى لحظاتْ تمام توجهش به خداى متعال باشد و بس. به‌طور طبيعى استغفار اين مرحله از سير و سلوك نيز استغفار از گناهان معمول و متداول نخواهد بود، بلكه گريه و استغفار به سبب هرگونه غفلت از ذات اقدس ربوبى است. همان‌گونه كه اشاره كرديم، گريه‌ها و ناله‌هاى انسان‌هاى والا و بلندمرتبه‌اى هم‌چون پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ائمه معصومين(عليهم السلام) را قاعدتاً بايد بر چنين معنايى حمل كنيم، وگرنه بديهى و مسلّم است كه آن بزرگواران از هيچ امر و نهى الهى تخلف نمى‌كنند و دامانشان از گناه كه جاى خود دارد، حتى از ترك اولى نيز مبرّا است.<br />
<br />
به هر حال اگر انسان به اين مرحله از كمال دست يابد و توجهات قلبى‌اش تنها در ساحت قدس الهى متمركز شود، اين‌جا است كه انوار بهيّه الهى بر دل آدمى مى‌تابد و او را از مراتب پست دنيوى به بالاترين مقامات عالى انسانى كه همان مراتب اعلاى قرب ربوبى است مى‌كشاند. اين همان مقام انقطاع الى الله و نورى است كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) و امامان معصوم(عليهم السلام) در مناجات شعبانيه از آن سخن گفته‌اند:<br />
اِلهي هَبْ لي كَمالَ الاِْنْقِطاعِ اِلَيْكَ وَاَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها اِلَيْكَ حَتّى تَخْرِق اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصيرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ؛(1)بارالها! كامل‌ترين انقطاع به سوى خودت را نصيبم گردان؛ و چشمان قلب‌هاى ما را به روشنىِ نگاه به خودت روشن كن، تا جايى كه چشمان قلب‌ها حجاب‌هاى نور را پاره كند و به معدن عظمت واصل شود و جان‌هاى ما به عزت بارگاه قدسى‌ات آويخته گردد!<br />
<br />
اگر انسان به اين مقام و اين درجه از معرفت برسد آن‌گاه ديگر عبادت را با رنج و مشقت انجام نمى‌دهد بلكه آن را عرض ادب به پيشگاه محبوبى عزيزتر از جان خويش مى‌داند و آن‌چنان از آن لذت مى‌برد و در اين لذت غرق مى‌شود كه همه لذت‌هاى دنيا را از ياد مى‌برد. چنين انسانى اگر بخواهد حتى بر حسب وظيفه شرعى به برخى از امور و لذت‌هاى دنيوى بپردازد برايش بسيار گران است. از اين رو اگر هم به انجام چنين امورى بپردازد تنها براى امتثال امر الهى و انجام وظيفه است نه از آن جهت كه ميل به آن‌ها دارد. البته تصور اين حالت براى امثال ما كه هزاران فرسنگ با چنين مقامى فاصله داريم بسيار مشكل است. شخصى را در نظر آوريد كه در تابستانى بسيار گرم و در ميان صحرايى سوزان ساعت‌ها است كه تشنگى امان او را بريده و از فرط عطش رو به موت و هلاكت است. اگر شربتى سرد و گوارا را در اختيار چنين كسى قرار دهند، چگونه مى‌توان تصور كرد كه تنها آن را براى رضايت خداوند بياشامد و هيچ درصدى از انگيزه‌اش ‌حتى يك در هزار ميليارد‌ـ لذت بردن از نوشيدن آن شربت نباشد؟!<br />
<br />
آرى، نيل به چنين مقامى انسان را به آن‌جا مى‌رساند كه ترك لذيذترين گناهان نيز برايش بسيار سهل مى‌گردد. وضعيتى را كه براى حضرت يوسف(عليه السلام) در كاخ عزيز مصر پيش آمده در نظر آوريد. به‌طور حتم شرايطى بسيار دشوار است. جوانى زيبا، برومند، قوى و در بالاترين حد رشد و اوج قواى جنسى و شهوانى، در كاخ آبگينه‌اى تنها و خلوت، از سوى ملكه‌اى زيبا به گناه دعوت مى‌شود. مرتكب گناه نشدن در چنين صحنه‌اى، گفتنش به زبان آسان است؛ ولى در عمل كارى بس دشوار و يكى از مشكل‌ترين كارهاى دنيا است. اما كسى كه دلش با محبوبى برتر انس دارد و <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">معشوق</span>ى بسيار زيباتر و دل‌رباتر را مى‌شناسد و دلش متوجه او است، آلوده نشدن در چنين صحنه‌اى برايش بسيار آسان است. چنين كسى وقتى به <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">معشوق</span> خود توجه مى‌كند ساير جاذبه‌ها در برابرش رنگ مى‌بازند و هيچ و پوچ به حساب مى‌آيند. براى اين‌گونه افراد مسخره است كه كسى، براى مثال، غذا را براى لذتش بخورد يا ساير امور مادى را براى لذت بردن انجام دهد. اين كارها در نظر آنان مانند بازى‌هاى بچه‌گانه است. چرا بزرگ‌ترها رغبتى به اسباب‌بازى‌هاى كودكانه و بازى با آن‌ها ندارند؟! چون لذت‌هاى بسيار بالاترى را درك كرده‌اند؛ آن‌چنان كه لذت‌هاى كودكانه هيچ جاذبه‌اى براى آن‌ها ندارد و مسخره و بى‌معنا به نظرشان مى‌آيد. اولياى الهى نيز در مقايسه با افرادى نظير ما اين چنين‌اند. لذت‌هاى مادى كه براى ما مطرح و بسيار مهم است در پيش آنان هيچ رنگى ندارد و به خنده و بازى و شوخى شبيه است! آنان كه دلشان با خدا انس گرفته و تجليات جمال حق را مشاهده كرده‌اند، از هيچ چيز جز جمال او لذت نمى‌برند. براى تقريب به ذهن باز هم ناچاريم مثالى از مسايل مادى بياوريم؛ گرچه بسيار نارسا است:<br />
<br />
فرض كنيد انسان در مجلسى نشسته و محبوب و <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">معشوق</span> او نيز در نزديكى‌اش در آن مجلس حضور دارد. محبوب صورت خود را پوشانده و چهره‌اش در حجاب است؛ ولى گاهى به دور از چشم ديگران، گوشه‌اى از حجاب خود را بر‌مى‌گيرد و با ايما و اشاره به عاشق اظهار محبت مى‌كند و به او مى‌فهماند كه من نيز تو را دوست دارم! در چنين صحنه‌اى چه حالى به عاشق دل‌باخته دست مى‌دهد؟! آيا نمى‌خواهد بال در بياورد و پرواز كند؟! او در آن مجلس ديگر لذت خوراكى‌ها و آشاميدنى‌ها و ساير لذت‌ها را اصلا احساس نمى‌كند و سراپا غرق در لذت همان اشاره محبوب مى‌شود.<br />
<br />
خداى متعال نيز با دوستانش از اين اشاره‌ها بسيار دارد؛ اشاره‌هايى كه ديگران آن‌ها را نمى‌بينند و درك نمى‌كنند.نمى‌دانند كه خداوند با دل دوستانش چه مى‌كند! دوستان خدا نيز مُهر بر لب مى‌نهند و اين اسرار را فاش نمى‌كنند. ما به چهره آن‌ها نگاه مى‌كنيم و مى‌پنداريم كه مشغول مطالعه كتاب يا تماشاى كوه و باغ و دريا هستند؛ ولى آنان تنها خودشان مى‌دانند كه چه مى‌بينند! در همان حال كه ما تصور مى‌كنيم آنان به نظاره باغ و گل نشسته‌اند، چنان از تماشاى جلوه‌هاى محبوبشان به وجد آمده و سرمست شده‌اند كه جز او همه چيز را از خاطر برده‌اند!<br />
<br />
از خداى متعال مسألت داريم كه شمّه‌اى از اين حقايق را در دل‌هاى ما نيز متجلى سازد و دل‌هايمان را مالامال از محبت خويش فرمايد، به گونه‌اى كه جايى براى محبت دنيا و هيچ غيرى در آن باقى نماند.<br />
<br />
پاورقی ها * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *<br />
1. مفاتيح‌الجنان، اعمال مشتركه ماه شعبان، عمل هشتم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مراقبه اوليا و انبيا<br />
<br />
با ايجاد حالت انس و پس از آن، شدت يافتن محبت و اشتياق، كم‌كم حجاب‌هاى ميان انسان و خداوند يك به يك از بين مى‌روند. از اين پس انسان با شوق و لذتى خاص به خداوند توجه پيدا مى‌كند و از اين‌كه حضور او را احساس مى‌كند مسرور مى‌گردد و اگر لحظه‌اى از خدا غافل شود مانند آن است كه از <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">معشوق</span>ش جدا گرديده است. در چنين حال و مرتبه‌اى، جدايى براى سالك بسيار سنگين و غير قابل تحمل مى‌شود و اساساً غفلت از خداى متعال را براى خود گناه مى‌داند و براى آن استغفار مى‌كند.<br />
<br />
آرى، استغفار اولياى خدا و كسانى نظير پيامبر(صلى الله عليه وآله) و حضرات ائمه معصومين(عليهم السلام) استغفار از گناه نيست، حتى استغفار از مكروهات هم نيست، بلكه استغفار آنان به اين جهت است كه احساس مى‌كنند با آن‌كه در حضور خداى متعال هستند آن مرتبه از توجه را كه بايد و شايد، به مقام ربوبى نداشته‌اند. اولياى خدا اين ضعف توجّه را بزرگ‌ترين گناه مى‌دانند. گرچه انسان به مقتضاى بعد مادى و زندگى در اين دنيا، خواه ناخواه مجبور است مقدارى از توجه خود را به امور مادى و غير خدا معطوف نمايد؛ ولى اولياى الهى از همين مقدار عدم توجه به خدا نيز احساس گناه و شرمندگى مى‌كنند. آنان هيچ‌گاه توجهشان به طور كامل به غير خداى متعال معطوف نمى‌شود؛ ولى همين توجه جزئى به غير را نيز براى خود گناه تلقى مى‌كنند و ناراحت‌اند از اين‌كه چرا نبايد تمام توجهشان متمركز در مقام ربوبى و ذات اقدس اله باشد.<br />
<br />
در هر صورت، مراقبه اين مرحله از سير و سلوك و مقامات عرفانى اين است كه سالك بايد مراقب باشد كه در تمامى لحظاتْ تمام توجهش به خداى متعال باشد و بس. به‌طور طبيعى استغفار اين مرحله از سير و سلوك نيز استغفار از گناهان معمول و متداول نخواهد بود، بلكه گريه و استغفار به سبب هرگونه غفلت از ذات اقدس ربوبى است. همان‌گونه كه اشاره كرديم، گريه‌ها و ناله‌هاى انسان‌هاى والا و بلندمرتبه‌اى هم‌چون پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ائمه معصومين(عليهم السلام) را قاعدتاً بايد بر چنين معنايى حمل كنيم، وگرنه بديهى و مسلّم است كه آن بزرگواران از هيچ امر و نهى الهى تخلف نمى‌كنند و دامانشان از گناه كه جاى خود دارد، حتى از ترك اولى نيز مبرّا است.<br />
<br />
به هر حال اگر انسان به اين مرحله از كمال دست يابد و توجهات قلبى‌اش تنها در ساحت قدس الهى متمركز شود، اين‌جا است كه انوار بهيّه الهى بر دل آدمى مى‌تابد و او را از مراتب پست دنيوى به بالاترين مقامات عالى انسانى كه همان مراتب اعلاى قرب ربوبى است مى‌كشاند. اين همان مقام انقطاع الى الله و نورى است كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) و امامان معصوم(عليهم السلام) در مناجات شعبانيه از آن سخن گفته‌اند:<br />
اِلهي هَبْ لي كَمالَ الاِْنْقِطاعِ اِلَيْكَ وَاَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها اِلَيْكَ حَتّى تَخْرِق اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصيرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ؛(1)بارالها! كامل‌ترين انقطاع به سوى خودت را نصيبم گردان؛ و چشمان قلب‌هاى ما را به روشنىِ نگاه به خودت روشن كن، تا جايى كه چشمان قلب‌ها حجاب‌هاى نور را پاره كند و به معدن عظمت واصل شود و جان‌هاى ما به عزت بارگاه قدسى‌ات آويخته گردد!<br />
<br />
اگر انسان به اين مقام و اين درجه از معرفت برسد آن‌گاه ديگر عبادت را با رنج و مشقت انجام نمى‌دهد بلكه آن را عرض ادب به پيشگاه محبوبى عزيزتر از جان خويش مى‌داند و آن‌چنان از آن لذت مى‌برد و در اين لذت غرق مى‌شود كه همه لذت‌هاى دنيا را از ياد مى‌برد. چنين انسانى اگر بخواهد حتى بر حسب وظيفه شرعى به برخى از امور و لذت‌هاى دنيوى بپردازد برايش بسيار گران است. از اين رو اگر هم به انجام چنين امورى بپردازد تنها براى امتثال امر الهى و انجام وظيفه است نه از آن جهت كه ميل به آن‌ها دارد. البته تصور اين حالت براى امثال ما كه هزاران فرسنگ با چنين مقامى فاصله داريم بسيار مشكل است. شخصى را در نظر آوريد كه در تابستانى بسيار گرم و در ميان صحرايى سوزان ساعت‌ها است كه تشنگى امان او را بريده و از فرط عطش رو به موت و هلاكت است. اگر شربتى سرد و گوارا را در اختيار چنين كسى قرار دهند، چگونه مى‌توان تصور كرد كه تنها آن را براى رضايت خداوند بياشامد و هيچ درصدى از انگيزه‌اش ‌حتى يك در هزار ميليارد‌ـ لذت بردن از نوشيدن آن شربت نباشد؟!<br />
<br />
آرى، نيل به چنين مقامى انسان را به آن‌جا مى‌رساند كه ترك لذيذترين گناهان نيز برايش بسيار سهل مى‌گردد. وضعيتى را كه براى حضرت يوسف(عليه السلام) در كاخ عزيز مصر پيش آمده در نظر آوريد. به‌طور حتم شرايطى بسيار دشوار است. جوانى زيبا، برومند، قوى و در بالاترين حد رشد و اوج قواى جنسى و شهوانى، در كاخ آبگينه‌اى تنها و خلوت، از سوى ملكه‌اى زيبا به گناه دعوت مى‌شود. مرتكب گناه نشدن در چنين صحنه‌اى، گفتنش به زبان آسان است؛ ولى در عمل كارى بس دشوار و يكى از مشكل‌ترين كارهاى دنيا است. اما كسى كه دلش با محبوبى برتر انس دارد و <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">معشوق</span>ى بسيار زيباتر و دل‌رباتر را مى‌شناسد و دلش متوجه او است، آلوده نشدن در چنين صحنه‌اى برايش بسيار آسان است. چنين كسى وقتى به <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">معشوق</span> خود توجه مى‌كند ساير جاذبه‌ها در برابرش رنگ مى‌بازند و هيچ و پوچ به حساب مى‌آيند. براى اين‌گونه افراد مسخره است كه كسى، براى مثال، غذا را براى لذتش بخورد يا ساير امور مادى را براى لذت بردن انجام دهد. اين كارها در نظر آنان مانند بازى‌هاى بچه‌گانه است. چرا بزرگ‌ترها رغبتى به اسباب‌بازى‌هاى كودكانه و بازى با آن‌ها ندارند؟! چون لذت‌هاى بسيار بالاترى را درك كرده‌اند؛ آن‌چنان كه لذت‌هاى كودكانه هيچ جاذبه‌اى براى آن‌ها ندارد و مسخره و بى‌معنا به نظرشان مى‌آيد. اولياى الهى نيز در مقايسه با افرادى نظير ما اين چنين‌اند. لذت‌هاى مادى كه براى ما مطرح و بسيار مهم است در پيش آنان هيچ رنگى ندارد و به خنده و بازى و شوخى شبيه است! آنان كه دلشان با خدا انس گرفته و تجليات جمال حق را مشاهده كرده‌اند، از هيچ چيز جز جمال او لذت نمى‌برند. براى تقريب به ذهن باز هم ناچاريم مثالى از مسايل مادى بياوريم؛ گرچه بسيار نارسا است:<br />
<br />
فرض كنيد انسان در مجلسى نشسته و محبوب و <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">معشوق</span> او نيز در نزديكى‌اش در آن مجلس حضور دارد. محبوب صورت خود را پوشانده و چهره‌اش در حجاب است؛ ولى گاهى به دور از چشم ديگران، گوشه‌اى از حجاب خود را بر‌مى‌گيرد و با ايما و اشاره به عاشق اظهار محبت مى‌كند و به او مى‌فهماند كه من نيز تو را دوست دارم! در چنين صحنه‌اى چه حالى به عاشق دل‌باخته دست مى‌دهد؟! آيا نمى‌خواهد بال در بياورد و پرواز كند؟! او در آن مجلس ديگر لذت خوراكى‌ها و آشاميدنى‌ها و ساير لذت‌ها را اصلا احساس نمى‌كند و سراپا غرق در لذت همان اشاره محبوب مى‌شود.<br />
<br />
خداى متعال نيز با دوستانش از اين اشاره‌ها بسيار دارد؛ اشاره‌هايى كه ديگران آن‌ها را نمى‌بينند و درك نمى‌كنند.نمى‌دانند كه خداوند با دل دوستانش چه مى‌كند! دوستان خدا نيز مُهر بر لب مى‌نهند و اين اسرار را فاش نمى‌كنند. ما به چهره آن‌ها نگاه مى‌كنيم و مى‌پنداريم كه مشغول مطالعه كتاب يا تماشاى كوه و باغ و دريا هستند؛ ولى آنان تنها خودشان مى‌دانند كه چه مى‌بينند! در همان حال كه ما تصور مى‌كنيم آنان به نظاره باغ و گل نشسته‌اند، چنان از تماشاى جلوه‌هاى محبوبشان به وجد آمده و سرمست شده‌اند كه جز او همه چيز را از خاطر برده‌اند!<br />
<br />
از خداى متعال مسألت داريم كه شمّه‌اى از اين حقايق را در دل‌هاى ما نيز متجلى سازد و دل‌هايمان را مالامال از محبت خويش فرمايد، به گونه‌اى كه جايى براى محبت دنيا و هيچ غيرى در آن باقى نماند.<br />
<br />
پاورقی ها * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *<br />
1. مفاتيح‌الجنان، اعمال مشتركه ماه شعبان، عمل هشتم.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[لزوم رجوع به اهل‌بيت(عليهم السلام) در يافتن راه صحيح عرفان]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85-%D8%B1%D8%AC%D9%88%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%87%D9%84%E2%80%8C%D8%A8%D9%8A%D8%AA-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%8A%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B5%D8%AD%D9%8A%D8%AD-%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86</link>
			<pubDate>Sat, 04 Nov 2017 16:33:33 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85-%D8%B1%D8%AC%D9%88%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%87%D9%84%E2%80%8C%D8%A8%D9%8A%D8%AA-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%8A%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B5%D8%AD%D9%8A%D8%AD-%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86</guid>
			<description><![CDATA[لزوم رجوع به اهل‌بيت(عليهم السلام) در يافتن راه صحيح عرفان<br />
<br />
به اعتقاد ما شيعيان، راه نقلىِ معتبر در اين زمان منحصر در قرآن و روايات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمه اطهار(عليهم السلام) است. در اين ميان، گروه نسبتاً زيادى از مسلمانان شعار «حسبُنا كتاب الله» سر مى‌دهند و معتقدند قرآن به تنهايى براى رساندن انسان به سرمنزل مقصود كافى است. اين در حالى است كه بطلان اين انديشه با اندك تأملى واضح مى‌گردد. خداى متعال در قرآن مى‌فرمايد:<br />
<br />
وَأَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ؛(1) و ما اين قرآن را بر تو نازل كرديم، تا براى مردم آنچه را كه به سوى ايشان نازل شده است تبيين نمايى.<br />
<br />
در اين آيه تصريح شده كه قرآن بايد با تبيين و تفسير پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) همراه باشد. از اين رو بر اساس اين آيه اولا صرف نزول قرآن بدون تبيين و توضيح پيامبر(صلى الله عليه وآله) كافى نيست، و ثانياً آنچه كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در تبيين و تشريح قرآن بيان مى‌فرمايد مانند خود قرآن براى ما حجت است و اعتبارش همانند اعتبار خود قرآن است.<br />
<br />
اكنون كه سخن پيامبر(صلى الله عليه وآله) هم‌چون خود قرآن براى ما حجت است و بايد از آن پيروى نماييم، بايد توجه كنيم كه يكى از دستوراتى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به ما داده است رجوع به اهل‌بيت(عليهم السلام) پس از آن حضرت است. در اين باره بيان‌هاى متعددى از آن حضرت نقل شده است كه يكى از معروف‌ترين آن‌ها حديث معروف به «ثقلين» است كه شيعه و<br />
<br />
سنّى با سندهاى متعدد آن را نقل كرده‌اند. بر اساس اين حديث، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرموده است:<br />
<br />
اِنّي تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتي اَهْلَ بَيْتي وَ إنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ ما اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا؛(2) من دو شىء گران بها در ميان شما به جاى مى گذارم؛ كتاب خدا و خاندان و اهل بيتم را. اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد، تا آن كه در حوض كوثر بر من وارد شوند. و شما تا آن هنگام كه به آن دو چنگ مى زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد.<br />
<br />
از اين رو بر اساس چنين رواياتى، علاوه بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) امامان معصوم نيز مبيّن و مفسر قرآن هستند و سخن آن‌ها نيز مانند سخن پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) براى ما حجت خواهد بود.<br />
<br />
اكنون روشن مى‌شود كه با توجه به چنين نكاتى است كه ما مدعى هستيم كه اسلام تمام نيازمندى‌هاى بشر را تا روز قيامت بيان فرموده است. اصولا اگر بنا باشد ما محور و برنامه حركت و زندگى خود را تنها بر اساس قرآن قرار دهيم و از سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ائمه اطهار(عليهم السلام) صرف‌نظر كنيم، در ضرورى‌ترين دستور دين، يعنى نماز نيز در‌مى‌مانيم و نخواهيم توانست وظيفه خود را دريابيم. آنچه در قرآن آمده، تنها اصل دستور نماز و چند دستور مختصر درباره آن است و بسيارى از احكام و دستورات مربوط به آن در قرآن وجود ندارد. جزئيات و تفاصيل كه جاى خود دارد، حتى اين‌كه در شبانه روز چند نماز واجب داريم و هر نماز چند ركعت است در قرآن نيامده است. از اين رو همان‌گونه كه اشاره شد، اگر ما بخواهيم تنها به قرآن اكتفا كنيم و به طور جدى و حقيقى بر شعار «حسبُنا كتاب الله» پاى ب<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">فشار</span>	يم، حتى در انجام اولين و مهم‌ترين تكليف و واجب دين خود، يعنى نماز نيز درمانده و عاجز خواهيم گرديد.<br />
<br />
هم‌چنين بايد توجه داشت كه در زمينه تبيين و كشف احكام و معارف اسلام، اكتفا به سنّت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بدون رجوع به اهل‌بيت(عليهم السلام) نيز راه‌گشا نخواهد بود. بدون سنّت<br />
<br />
ائمه اطهار(عليهم السلام) و تبيين‌هاى آن بزرگواران، بسيارى از احكام و دستورات اسلام بر ما نامكشوف خواهد ماند و دچار حيرت و سردرگمى خواهيم شد و نيازهاى ما در زمينه مسايل اسلامى رفع نخواهد گرديد. اين امر به خصوص هنگامى واضح خواهد شد كه بدانيم تمامى رواياتى كه اهل تسنّن از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل كرده‌اند به هزار روايت هم نمى‌رسد! بديهى است كه با هزار روايت كار ما به جايى نمى‌رسد و مشكلات و مسايلمان حل نخواهد شد؛ چنان كه اهل سنّت هميشه دچار چنين تنگنايى بوده و هستند.<br />
<br />
ما شيعيان معتقديم كه پس از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) دوازده امام و جانشين معصوم آن حضرت در طول 250 سال به هدايت مردم پرداختند، پايه‌هاى دين را محكم كرده و اصول و تفاصيل احكام را تبيين نمودند. آنان در كوران‌هاى مختلف، با تدبيرها و تأييدات الهى، احكام اسلام را در ميان مردم رواج دادند و به وسيله اصحاب خاص خود آن‌ها را حفظ كردند. از اين رو شيعه اكنون گنجينه‌اى وسيع و پر دامنه از معارف وحيانى را در اختيار دارد كه منحصر به قرآن و روايات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نيست، بلكه روايات نقل شده از ائمه معصومين(عليهم السلام) نيز بدان ضميمه شده است. با تكيه بر چنين منابع سرشارى است كه ما مى‌توانيم پاسخ‌گوى نيازمندى‌هاى مختلف جامعه در طول زمان باشيم. اين در حالى است كه ساير فِرَق اسلامى از تعاليم 250 ساله اهل‌بيت(عليهم السلام) محرومند و همان روايات محدود و معدودى كه از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در دست دارند نيز ضمانت كامل و صحيحى ندارد. گذشته از اين، خود اهل تسنّن در نقل بسيارى از مطالب با يكديگر اختلاف دارند. اين اختلاف حتى در امورى كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) سال‌ها در مرئى و منظر مردم انجام داده‌اند نيز ديده مى‌شود. پيامبر(صلى الله عليه وآله) سال‌هاى متمادى در پيش چشم مردم وضو مى‌گرفت؛ ولى پس از وفات ايشان، در اين‌كه آن حضرت چگونه وضو مى‌گرفته است اختلاف پديد آمد! هم‌چنين پيامبر(صلى الله عليه وآله) سال‌ها در ميان مردم و پيش چشم آنان نماز خواند؛ ولى پس از رحلت آن حضرت اختلاف شد كه آيا در نماز بايد دست‌ها را روى هم گذاشت يا در كنار بدن قرار داد! آرى، مسايلى بسيار ساده و عام البلوى دچار چنين وضعيتى هستند، چه رسد به مسايلى كه جز متخصصان و اهل‌فن به ذهنشان نمى‌رسد و جز ذهن‌هاى نقّاد و استعدادهاى فوق‌العاده‌را دريافت نمى‌كند.<br />
<br />
از اين رو اهميت وجود امام معصوم(عليه السلام) در واقع از اين نظر است كه متمم وظيفه نبوت است. اگر امامان معصوم(عليهم السلام)نبودند، رسالت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به نتيجه نمى‌رسيد. و آنچه بيشتر اهمّيت اين مطلب را ثابت مى‌كند اينست كه آنان با برخوردارى از ويژگى «عصمت»، در فهم و نقل كلمات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) اشتباه نمى‌كردند.<br />
<br />
«علم خدادادى» امامان معصوم(عليهم السلام) ويژگى مهم ديگرى بود كه در كنار «عصمت»، آنان را بر حفظ و تحكيم اساس شريعت و سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) توانا مى‌كرد. بدين ترتيب آنان توانستند شرايطى را فراهم آورند كه پايه‌هاى اساسى اسلام چنان محكم و استوار گردد كه بتواند هزاران سال در ميان مردم باقى بماند. البته در اين ميان شياطين نيز بى‌كار ننشستند و با جعل اخبار و احاديث و تلاش در ايجاد اختلاف بين مسلمانان، ضربه‌هايى را بر پيكر اسلام وارد آوردند، ولى چنان نبود كه به واسطه اين اقدامات اساس دين لطمه بخورد و از مسير اصلى منحرف گردد. اگر اشتباهاتى وجود دارد و نقص‌ها و كمبودهايى هست، غالباً در برخى مسايل فرعى و جزئى است كه اساس دين را مختل نمى‌كند.<br />
<br />
در هر صورت اگر بخواهيم بهترين راه تقرب به سوى خداى متعال را بدانيم، بايد به كتاب و سنّت مراجعه كنيم. در مسير دين‌شناسى و تكامل و تعالى انسانى، هر راه ديگرى را كه بپيماييم به بن‌بست خواهيم رسيد و يا به انحراف كشيده خواهيم شد. در جايى كه آيات نورانى قرآن كريم و روايات و كلمات گران‌سنگ پيامبر و امامان معصوم(عليهم السلام) در اختيار ما است، ديگر چه جايى براى استناد به سخن فلان دانشمند، مورّخ يا مستشرقى باقى مى‌ماند كه احياناً با اسلام دشمنى نيز داشته است؟! با وجود چنين منابع گران‌بها و مطمئن و معتبرى، چه نيازى به استفاده از منابع بيگانه وجود دارد؟ با وجودى كه اين مطلب بسيار واضح است، با كمال تأسف، غفلت‌ها و مسايل پيش آمده در جامعه اسلامى سبب گرديده تا در طول تاريخ اسلام عده كثيرى از مسلمانان از رسيدن به صراط مستقيم و پيمودن آن باز بمانند.<br />
<br />
پاورقی ها * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *<br />
<br />
1. نحل (16)، 44.<br />
2. بحارالانوار، ج 35، ص 184، باب 4، روايت 2.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[لزوم رجوع به اهل‌بيت(عليهم السلام) در يافتن راه صحيح عرفان<br />
<br />
به اعتقاد ما شيعيان، راه نقلىِ معتبر در اين زمان منحصر در قرآن و روايات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمه اطهار(عليهم السلام) است. در اين ميان، گروه نسبتاً زيادى از مسلمانان شعار «حسبُنا كتاب الله» سر مى‌دهند و معتقدند قرآن به تنهايى براى رساندن انسان به سرمنزل مقصود كافى است. اين در حالى است كه بطلان اين انديشه با اندك تأملى واضح مى‌گردد. خداى متعال در قرآن مى‌فرمايد:<br />
<br />
وَأَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ؛(1) و ما اين قرآن را بر تو نازل كرديم، تا براى مردم آنچه را كه به سوى ايشان نازل شده است تبيين نمايى.<br />
<br />
در اين آيه تصريح شده كه قرآن بايد با تبيين و تفسير پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) همراه باشد. از اين رو بر اساس اين آيه اولا صرف نزول قرآن بدون تبيين و توضيح پيامبر(صلى الله عليه وآله) كافى نيست، و ثانياً آنچه كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در تبيين و تشريح قرآن بيان مى‌فرمايد مانند خود قرآن براى ما حجت است و اعتبارش همانند اعتبار خود قرآن است.<br />
<br />
اكنون كه سخن پيامبر(صلى الله عليه وآله) هم‌چون خود قرآن براى ما حجت است و بايد از آن پيروى نماييم، بايد توجه كنيم كه يكى از دستوراتى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به ما داده است رجوع به اهل‌بيت(عليهم السلام) پس از آن حضرت است. در اين باره بيان‌هاى متعددى از آن حضرت نقل شده است كه يكى از معروف‌ترين آن‌ها حديث معروف به «ثقلين» است كه شيعه و<br />
<br />
سنّى با سندهاى متعدد آن را نقل كرده‌اند. بر اساس اين حديث، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرموده است:<br />
<br />
اِنّي تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتي اَهْلَ بَيْتي وَ إنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ ما اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا؛(2) من دو شىء گران بها در ميان شما به جاى مى گذارم؛ كتاب خدا و خاندان و اهل بيتم را. اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد، تا آن كه در حوض كوثر بر من وارد شوند. و شما تا آن هنگام كه به آن دو چنگ مى زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد.<br />
<br />
از اين رو بر اساس چنين رواياتى، علاوه بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) امامان معصوم نيز مبيّن و مفسر قرآن هستند و سخن آن‌ها نيز مانند سخن پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) براى ما حجت خواهد بود.<br />
<br />
اكنون روشن مى‌شود كه با توجه به چنين نكاتى است كه ما مدعى هستيم كه اسلام تمام نيازمندى‌هاى بشر را تا روز قيامت بيان فرموده است. اصولا اگر بنا باشد ما محور و برنامه حركت و زندگى خود را تنها بر اساس قرآن قرار دهيم و از سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ائمه اطهار(عليهم السلام) صرف‌نظر كنيم، در ضرورى‌ترين دستور دين، يعنى نماز نيز در‌مى‌مانيم و نخواهيم توانست وظيفه خود را دريابيم. آنچه در قرآن آمده، تنها اصل دستور نماز و چند دستور مختصر درباره آن است و بسيارى از احكام و دستورات مربوط به آن در قرآن وجود ندارد. جزئيات و تفاصيل كه جاى خود دارد، حتى اين‌كه در شبانه روز چند نماز واجب داريم و هر نماز چند ركعت است در قرآن نيامده است. از اين رو همان‌گونه كه اشاره شد، اگر ما بخواهيم تنها به قرآن اكتفا كنيم و به طور جدى و حقيقى بر شعار «حسبُنا كتاب الله» پاى ب<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">فشار</span>	يم، حتى در انجام اولين و مهم‌ترين تكليف و واجب دين خود، يعنى نماز نيز درمانده و عاجز خواهيم گرديد.<br />
<br />
هم‌چنين بايد توجه داشت كه در زمينه تبيين و كشف احكام و معارف اسلام، اكتفا به سنّت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بدون رجوع به اهل‌بيت(عليهم السلام) نيز راه‌گشا نخواهد بود. بدون سنّت<br />
<br />
ائمه اطهار(عليهم السلام) و تبيين‌هاى آن بزرگواران، بسيارى از احكام و دستورات اسلام بر ما نامكشوف خواهد ماند و دچار حيرت و سردرگمى خواهيم شد و نيازهاى ما در زمينه مسايل اسلامى رفع نخواهد گرديد. اين امر به خصوص هنگامى واضح خواهد شد كه بدانيم تمامى رواياتى كه اهل تسنّن از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل كرده‌اند به هزار روايت هم نمى‌رسد! بديهى است كه با هزار روايت كار ما به جايى نمى‌رسد و مشكلات و مسايلمان حل نخواهد شد؛ چنان كه اهل سنّت هميشه دچار چنين تنگنايى بوده و هستند.<br />
<br />
ما شيعيان معتقديم كه پس از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) دوازده امام و جانشين معصوم آن حضرت در طول 250 سال به هدايت مردم پرداختند، پايه‌هاى دين را محكم كرده و اصول و تفاصيل احكام را تبيين نمودند. آنان در كوران‌هاى مختلف، با تدبيرها و تأييدات الهى، احكام اسلام را در ميان مردم رواج دادند و به وسيله اصحاب خاص خود آن‌ها را حفظ كردند. از اين رو شيعه اكنون گنجينه‌اى وسيع و پر دامنه از معارف وحيانى را در اختيار دارد كه منحصر به قرآن و روايات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نيست، بلكه روايات نقل شده از ائمه معصومين(عليهم السلام) نيز بدان ضميمه شده است. با تكيه بر چنين منابع سرشارى است كه ما مى‌توانيم پاسخ‌گوى نيازمندى‌هاى مختلف جامعه در طول زمان باشيم. اين در حالى است كه ساير فِرَق اسلامى از تعاليم 250 ساله اهل‌بيت(عليهم السلام) محرومند و همان روايات محدود و معدودى كه از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در دست دارند نيز ضمانت كامل و صحيحى ندارد. گذشته از اين، خود اهل تسنّن در نقل بسيارى از مطالب با يكديگر اختلاف دارند. اين اختلاف حتى در امورى كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) سال‌ها در مرئى و منظر مردم انجام داده‌اند نيز ديده مى‌شود. پيامبر(صلى الله عليه وآله) سال‌هاى متمادى در پيش چشم مردم وضو مى‌گرفت؛ ولى پس از وفات ايشان، در اين‌كه آن حضرت چگونه وضو مى‌گرفته است اختلاف پديد آمد! هم‌چنين پيامبر(صلى الله عليه وآله) سال‌ها در ميان مردم و پيش چشم آنان نماز خواند؛ ولى پس از رحلت آن حضرت اختلاف شد كه آيا در نماز بايد دست‌ها را روى هم گذاشت يا در كنار بدن قرار داد! آرى، مسايلى بسيار ساده و عام البلوى دچار چنين وضعيتى هستند، چه رسد به مسايلى كه جز متخصصان و اهل‌فن به ذهنشان نمى‌رسد و جز ذهن‌هاى نقّاد و استعدادهاى فوق‌العاده‌را دريافت نمى‌كند.<br />
<br />
از اين رو اهميت وجود امام معصوم(عليه السلام) در واقع از اين نظر است كه متمم وظيفه نبوت است. اگر امامان معصوم(عليهم السلام)نبودند، رسالت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به نتيجه نمى‌رسيد. و آنچه بيشتر اهمّيت اين مطلب را ثابت مى‌كند اينست كه آنان با برخوردارى از ويژگى «عصمت»، در فهم و نقل كلمات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) اشتباه نمى‌كردند.<br />
<br />
«علم خدادادى» امامان معصوم(عليهم السلام) ويژگى مهم ديگرى بود كه در كنار «عصمت»، آنان را بر حفظ و تحكيم اساس شريعت و سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) توانا مى‌كرد. بدين ترتيب آنان توانستند شرايطى را فراهم آورند كه پايه‌هاى اساسى اسلام چنان محكم و استوار گردد كه بتواند هزاران سال در ميان مردم باقى بماند. البته در اين ميان شياطين نيز بى‌كار ننشستند و با جعل اخبار و احاديث و تلاش در ايجاد اختلاف بين مسلمانان، ضربه‌هايى را بر پيكر اسلام وارد آوردند، ولى چنان نبود كه به واسطه اين اقدامات اساس دين لطمه بخورد و از مسير اصلى منحرف گردد. اگر اشتباهاتى وجود دارد و نقص‌ها و كمبودهايى هست، غالباً در برخى مسايل فرعى و جزئى است كه اساس دين را مختل نمى‌كند.<br />
<br />
در هر صورت اگر بخواهيم بهترين راه تقرب به سوى خداى متعال را بدانيم، بايد به كتاب و سنّت مراجعه كنيم. در مسير دين‌شناسى و تكامل و تعالى انسانى، هر راه ديگرى را كه بپيماييم به بن‌بست خواهيم رسيد و يا به انحراف كشيده خواهيم شد. در جايى كه آيات نورانى قرآن كريم و روايات و كلمات گران‌سنگ پيامبر و امامان معصوم(عليهم السلام) در اختيار ما است، ديگر چه جايى براى استناد به سخن فلان دانشمند، مورّخ يا مستشرقى باقى مى‌ماند كه احياناً با اسلام دشمنى نيز داشته است؟! با وجود چنين منابع گران‌بها و مطمئن و معتبرى، چه نيازى به استفاده از منابع بيگانه وجود دارد؟ با وجودى كه اين مطلب بسيار واضح است، با كمال تأسف، غفلت‌ها و مسايل پيش آمده در جامعه اسلامى سبب گرديده تا در طول تاريخ اسلام عده كثيرى از مسلمانان از رسيدن به صراط مستقيم و پيمودن آن باز بمانند.<br />
<br />
پاورقی ها * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *<br />
<br />
1. نحل (16)، 44.<br />
2. بحارالانوار، ج 35، ص 184، باب 4، روايت 2.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مراحل سير و سلوك]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%B3%D9%8A%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%D9%84%D9%88%D9%83</link>
			<pubDate>Sat, 04 Nov 2017 16:27:06 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%B3%D9%8A%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%D9%84%D9%88%D9%83</guid>
			<description><![CDATA[مراحل سير و سلوك<br />
<br />
گرچه به يك معنا راه يك كلمه است، يك قدم است، يك مفهوم و يك عنوان است و آن «بندگى كردن» است، ولى مى‌توان به حسب حالات مختلفِ دورى و نزديكى انسان، همين يك قدم را به منزل‌ها و مراحلى تقسيم كرد. برخى از بزرگان در اين راه زحمت‌هايى كشيده‌اند و از هنگامى كه انسان مى‌خواهد به طرف خداى متعال حركت كند تا آن هنگام كه به كمال نهايى مى‌رسد، منازلى تعيين كرده‌اند. شايد معروف‌ترين آن‌ها «منازل السائرين»(1) باشد كه يكصد منزل را تعيين كرده است.<br />
<br />
اولين مرحله و منزل، مرحله «يقظه» است. يقظه به معناى بيدارى و مقابل آن، «غفلت» است. انسان ابتدا بايد از غفلت بيرون بيايد، وگرنه مادامى كه غافل است از اين‌كه مشكل و مسأله و كمبودى دارد به طور طبيعى حركتى هم نخواهد كرد. هنگامى كه از غفلت بيرون آمد و به يقظه و بيدارى رسيد؛ قدم به قدم پيش مى‌رود و «حالاتى» براى انسان پيش مى‌آيد، آن حالات نيز به تدريج «ثبات» پيدا مى‌كند و به صورت «ملكه» در مى‌آيد و تبديل به «مقام» مى‌شود. به همين ترتيب، از مقام اول كه عبور كرد حالت جديدى براى او پيش مى‌آيد، آن حالات جديد نيز كم‌كم ثبات پيدا مى‌كند و در اثر تكرار، راسخ مى‌گردد و به صورت ملكه در مى‌آيد و مقام دوم مى‌شود، و اين سير به همين ترتيب ادامه پيدا مى‌كند.<br />
<br />
در هر صورت، بزرگانى زحماتى كشيده‌اند و منزل‌ها و مراحلى را براى پيمودن مسير عرفان و سير الى الله تعيين كرده‌اند؛ ولى بايد توجه داشت كه اين‌ها وحى مُنزل نيست كه قابل تغيير نباشد. چنان نيست كه گفته شود «اين است و جز اين نيست». اگر منازل‌السائرين يكصد منزل شمرده است، بزرگان ديگرى چهل منزل ذكر كرده‌اند و برخى نيز هفت منزل و مرحله را برشمرده‌اند.(2) در هر حال منظور اين بوده كه به اين مسأله توجه داده شود كه انسان بايد از چه چيزهايى بگذرد، چه چيزهايى را بايد كسب كند و چه تلاش‌هايى بايد انجام دهد تا به كمالات و مقامات انسانى و معنوى دست پيدا كند. البته هر مقام نيز خود درجاتى دارد و بر حسب شدت و ضعف مى‌توان مراتب مختلفى براى آن در نظر گرفت.<br />
<br />
ما در اين‌جا قصد آن نداريم كه تك‌تك اين مراحل را با خصوصيات و مطالبى كه پيرامون آن‌ها وجود دارد ذكر كنيم. در عين حال، زحماتى را كه بزرگان در اين راه كشيده‌اند ارج مى‌نهيم. آنان ساعت‌ها و روزها و بلكه سال‌ها روى اين مطالب تأمل كرده‌اند و فكر و ذهنشان را به كار گرفته‌اند و ان‌شاء‌الله تلاش آنان در نزد خداى متعال مأجور و مشكور است. مطالب آنان يادآورى خوبى است براى كسانى كه مى‌خواهند در اين راه قدم بردارند؛ ولى تأكيد مى‌كنيم كه اين همه بدان معنا نيست كه هر آن‌چه اين بزرگان گفته‌اند صحيح و مطابق با فرمايشات حضرات معصومين(عليهم السلام) است. اين تقطيع‌ها و مرحله‌بندى كردن و منزل درست كردن‌ها به اين صورت قطعاً امرى اعتبارى است و در كلمات پيامبر و ائمه(عليهم السلام) به اين صورت وجود ندارد. بسته به اين‌كه انسان چه مقياسى را در نظر بگيرد و چه فواصلى را تعيين كند، مى‌توان منازل و مراحل سير و سلوك را به طرق مختلفى اعتبار كرد. نظير اين است كه براى تعيين فاصله يك مسير مى‌توانيم بگوييم: «سه» فرسخ، يا «هيجده» كيلومتر يا «ده» مايْل. اين‌كه چه عددى را ذكر كنيم بسته به اين است كه چه واحد و مقياسى را در نظر بگيريم. در ذكر منازل و مراحل سير عرفانى نيز همين‌گونه است. بنابراين در ذكر اعداد مختلف براى تعيين منازل و مراحل، تناقضى بين فرمايشات بزرگان نيست و بستگى دارد كه مراحل و منازل را بر چه اساسى بخواهيم تقسيم كنيم.<br />
<br />
به هر حال اگر بخواهيم اين منازل را فهرستوار هم ذكر كنيم بحث به درازا خواهد انجاميد، به خصوص اگر بخواهيم به نقد آن‌ها نيز بپردازيم. از اين رو ما در اين‌جا تقسيمى را كه مختصرتر از همه تقسيمات است و در كلمات بزرگان به آن اشاره شده ذكر مى‌كنيم و مقدارى پيرامون آن توضيح مى‌دهيم.<br />
<br />
پاورقی ها * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *<br />
1. اين كتاب از تأليفات عارف مشهور، خواجه عبدالله انصارى است.<br />
2. از جمله تقسيماتى كه در مباحث تصوف و عرفان بسيار مشهور است، تقسيم «هفت‌گانه» مقامات و مراحل عرفان و سير و سلوك بدين ترتيب است:<br />
               1. مقام توبه: عبارت است از شعور به گناه و پشيمانى از آن و عزم راسخ بر ترك آن.<br />
               2. مقام ورع: عبارت است از دورى سالك از ستم گرى هاى مردم، به حدى كه كسى را بر او دعوى و ادعايى نباشد.<br />
               3. مقام زد: عبارت است از مذمت دنيا و بى اعتنايى و بى پروايى نسبت به دنياپرستان.<br />
               4. مقام فقر: عبارت است از ساختن به كمترين حد از نيازهاى زندگى و پرداختن به فرايض و زياد كردن نوافل.<br />
               5. مقام صبر: عبارت است از تحمل شدايد و بلاها و ناپسنديده ها و از سر گذرانيدن آن ها بدون شكوِه.<br />
               6. مقام توكل: عبارت است از ترك و فرو گذاشتن تدبير نفس و بريدن از قدرت و قوّت خود، و واگذارى همه چيز به خدا تا هرچه خواهد بكند.<br />
               7. مقام رضا: عبارت است از آرام يافتن دل بنده به احكام و دستورهاى خدا و موافقت او به آنچه وى پسنديده و براى او اختيار كرده است.<br />
گاهى نيز از منازلى كه سالك بايد از آن ها عبور كند به «احوال» تعبير مى كنند. مشهورترين احوال هفت گانه عبارتند از:<br />
               1. حال قرب: و آن تقرب سالك است به پروردگارش به وسيله اطاعت و دوام ذكر در نهان و آشكار.<br />
               2. حال محبت: و آن عبارت است از جايگزين شدن صفات محبوب و دوست در صفات محب و دوست دار؛ يعنى اين كه ذكر محبوب بر دل او غالب باشد.<br />
               3. حال خوف: و آن عبارت است از ترس از عذاب در دنيا و آخرت؛ و آن در آغاز پناه بردن از همه است و در نهايت، پناه دادن خود در سايه خدا است.<br />
               4. حال رجاء: و آن عبارت است از تعلّق و آويزش دل به محبوبى كه در آينده به او توان رسيد، به اميد رحمت واسعه خدا، خواه با كسب سودى يا به دفع زيانى.<br />
               5. حال شوق: و آن شوريدگى دل عاشق و دوست دار است در زمان ذكر محبوب و طلب ديدار او؛ و آن وابسته به اندازه محبت محب است و نيز بازداشتن اعضا و جوارح از شهوات.<br />
               6. حال مشاهده: و آن عبارت است از پيوستن و نزديكى است، و وصلى است ميان رؤيت عينى و رؤيت قلبى؛ يعنى محبوب را در دل چنان ببيند كه گويى در برابر ديدگانش است.<br />
               7. حال يقين: و آن مكاشفه است، و خشنودى بنده بدان چه خدا او را قسمت كرده است.<br />
گاه نيز از سير و سلوك به «سَفَر» تعبير مى كنند. ابن عربى در تعريف «سَفَر» مى نويسد: السَّفَرُ عبارةٌ عن القلب اذا اَخَذَ في التوجّه الى الحق تعالى بالذكر. جرجانى نيز در تعريف «سفر» مى گويد: السَّفَرُ لغةً قطع المسافة وعند اهل الحقيقة عبارة عن سير القلب عند اخذه الى التوجه الى الحق بالذكر = سفر در لغت عبارت است از قطع مسافت، و نزد اهل حقيقت عبارت است از سير دل آن گاه كه به حق تعالى از راه ذكر توجّه يابد.<br />
معمولا اسفار را به چهار سفر به ترتيب زير تقسيم مى كنند:<br />
               1. سَفَرٌ مِنَ الخلق الى الحق: كه آغاز آن توبه، يعنى رجوع از حيوانيت به انسانيت حقيقى و الهى است و نهايت آن اتصال به ملكوت و ظهور سكينه و آرامش.<br />
               2. سَفَرٌ من الحق الى الحق: كه آغاز آن ملكوت و نهايت آن اتصاف به اوصاف الهى و وصول به مقام ربوبيت است.<br />
               3. سَفَرٌ فى الحق: كه در اين سفر سالك جز خدا نمى بيند و هر چيز را به خدا نسبت مى دهد. در اين سفر او به صفات جمال و اسماى حسنى متلبّس مى شود و آن ها را دارا مى گردد.<br />
               4. سَفَرٌ بالحق فى الخلق: اين سفر به نحوى ادامه سفر اول و نهايت يافتن آن است؛ بدين معنى كه وقتى بنده سالك به صفات و اسماى الهى اتصاف يابد، به حالت نخستين باز مى گردد و براى اصلاح اجتماع به سوى خلق مى آيد، كه مشابهت با مرتبه پيامبرى و رسالت دارد.<br />
البته اين سفرها را به بيانات ديگرى نيز ذكر كرده اند؛ ولى روح همه اين بيان ها كم و بيش يكى است.<br />
هم چنين يكى از تقسيمات معروف در باب مراحل سير و سلوك، تقسيم هفت گانه عطار نيشابورى است كه شعر معروف مولوى (هفت شر عشق را عطار گشت/ ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم) نيز اشاره به آن است. عطار خود از اين مراحل به «هفت وادى» تعبير كرده است:<br />
                                            گفت ما را هفت وادى در ره است                چون گذشتى هفت وادى درگه است...<br />
                                            هست وادىّ طلب آغاز كار                 وادى عشق است از آن پس بى كنار<br />
                                            پس سيُم وادى از آنِ معرفت                 هست چارم وادى استغنا صفت<br />
                                            هست پنجم وادى توحيد پاك                 پس ششم وادىِّ حيرت صعبناك<br />
                                            هفتمين وادىِّ فقر است و فنا                 بعد از اين وادى روش نبود تو را<br />
                                            در كَشش افتى روش گم گرددت                 گر بُوَد يك قطره قلزم گرددت<br />
(به نقل از: على اصغر حلبى، مبانى عرفان و احوال عارفان، ص 197ـ199)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مراحل سير و سلوك<br />
<br />
گرچه به يك معنا راه يك كلمه است، يك قدم است، يك مفهوم و يك عنوان است و آن «بندگى كردن» است، ولى مى‌توان به حسب حالات مختلفِ دورى و نزديكى انسان، همين يك قدم را به منزل‌ها و مراحلى تقسيم كرد. برخى از بزرگان در اين راه زحمت‌هايى كشيده‌اند و از هنگامى كه انسان مى‌خواهد به طرف خداى متعال حركت كند تا آن هنگام كه به كمال نهايى مى‌رسد، منازلى تعيين كرده‌اند. شايد معروف‌ترين آن‌ها «منازل السائرين»(1) باشد كه يكصد منزل را تعيين كرده است.<br />
<br />
اولين مرحله و منزل، مرحله «يقظه» است. يقظه به معناى بيدارى و مقابل آن، «غفلت» است. انسان ابتدا بايد از غفلت بيرون بيايد، وگرنه مادامى كه غافل است از اين‌كه مشكل و مسأله و كمبودى دارد به طور طبيعى حركتى هم نخواهد كرد. هنگامى كه از غفلت بيرون آمد و به يقظه و بيدارى رسيد؛ قدم به قدم پيش مى‌رود و «حالاتى» براى انسان پيش مى‌آيد، آن حالات نيز به تدريج «ثبات» پيدا مى‌كند و به صورت «ملكه» در مى‌آيد و تبديل به «مقام» مى‌شود. به همين ترتيب، از مقام اول كه عبور كرد حالت جديدى براى او پيش مى‌آيد، آن حالات جديد نيز كم‌كم ثبات پيدا مى‌كند و در اثر تكرار، راسخ مى‌گردد و به صورت ملكه در مى‌آيد و مقام دوم مى‌شود، و اين سير به همين ترتيب ادامه پيدا مى‌كند.<br />
<br />
در هر صورت، بزرگانى زحماتى كشيده‌اند و منزل‌ها و مراحلى را براى پيمودن مسير عرفان و سير الى الله تعيين كرده‌اند؛ ولى بايد توجه داشت كه اين‌ها وحى مُنزل نيست كه قابل تغيير نباشد. چنان نيست كه گفته شود «اين است و جز اين نيست». اگر منازل‌السائرين يكصد منزل شمرده است، بزرگان ديگرى چهل منزل ذكر كرده‌اند و برخى نيز هفت منزل و مرحله را برشمرده‌اند.(2) در هر حال منظور اين بوده كه به اين مسأله توجه داده شود كه انسان بايد از چه چيزهايى بگذرد، چه چيزهايى را بايد كسب كند و چه تلاش‌هايى بايد انجام دهد تا به كمالات و مقامات انسانى و معنوى دست پيدا كند. البته هر مقام نيز خود درجاتى دارد و بر حسب شدت و ضعف مى‌توان مراتب مختلفى براى آن در نظر گرفت.<br />
<br />
ما در اين‌جا قصد آن نداريم كه تك‌تك اين مراحل را با خصوصيات و مطالبى كه پيرامون آن‌ها وجود دارد ذكر كنيم. در عين حال، زحماتى را كه بزرگان در اين راه كشيده‌اند ارج مى‌نهيم. آنان ساعت‌ها و روزها و بلكه سال‌ها روى اين مطالب تأمل كرده‌اند و فكر و ذهنشان را به كار گرفته‌اند و ان‌شاء‌الله تلاش آنان در نزد خداى متعال مأجور و مشكور است. مطالب آنان يادآورى خوبى است براى كسانى كه مى‌خواهند در اين راه قدم بردارند؛ ولى تأكيد مى‌كنيم كه اين همه بدان معنا نيست كه هر آن‌چه اين بزرگان گفته‌اند صحيح و مطابق با فرمايشات حضرات معصومين(عليهم السلام) است. اين تقطيع‌ها و مرحله‌بندى كردن و منزل درست كردن‌ها به اين صورت قطعاً امرى اعتبارى است و در كلمات پيامبر و ائمه(عليهم السلام) به اين صورت وجود ندارد. بسته به اين‌كه انسان چه مقياسى را در نظر بگيرد و چه فواصلى را تعيين كند، مى‌توان منازل و مراحل سير و سلوك را به طرق مختلفى اعتبار كرد. نظير اين است كه براى تعيين فاصله يك مسير مى‌توانيم بگوييم: «سه» فرسخ، يا «هيجده» كيلومتر يا «ده» مايْل. اين‌كه چه عددى را ذكر كنيم بسته به اين است كه چه واحد و مقياسى را در نظر بگيريم. در ذكر منازل و مراحل سير عرفانى نيز همين‌گونه است. بنابراين در ذكر اعداد مختلف براى تعيين منازل و مراحل، تناقضى بين فرمايشات بزرگان نيست و بستگى دارد كه مراحل و منازل را بر چه اساسى بخواهيم تقسيم كنيم.<br />
<br />
به هر حال اگر بخواهيم اين منازل را فهرستوار هم ذكر كنيم بحث به درازا خواهد انجاميد، به خصوص اگر بخواهيم به نقد آن‌ها نيز بپردازيم. از اين رو ما در اين‌جا تقسيمى را كه مختصرتر از همه تقسيمات است و در كلمات بزرگان به آن اشاره شده ذكر مى‌كنيم و مقدارى پيرامون آن توضيح مى‌دهيم.<br />
<br />
پاورقی ها * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *<br />
1. اين كتاب از تأليفات عارف مشهور، خواجه عبدالله انصارى است.<br />
2. از جمله تقسيماتى كه در مباحث تصوف و عرفان بسيار مشهور است، تقسيم «هفت‌گانه» مقامات و مراحل عرفان و سير و سلوك بدين ترتيب است:<br />
               1. مقام توبه: عبارت است از شعور به گناه و پشيمانى از آن و عزم راسخ بر ترك آن.<br />
               2. مقام ورع: عبارت است از دورى سالك از ستم گرى هاى مردم، به حدى كه كسى را بر او دعوى و ادعايى نباشد.<br />
               3. مقام زد: عبارت است از مذمت دنيا و بى اعتنايى و بى پروايى نسبت به دنياپرستان.<br />
               4. مقام فقر: عبارت است از ساختن به كمترين حد از نيازهاى زندگى و پرداختن به فرايض و زياد كردن نوافل.<br />
               5. مقام صبر: عبارت است از تحمل شدايد و بلاها و ناپسنديده ها و از سر گذرانيدن آن ها بدون شكوِه.<br />
               6. مقام توكل: عبارت است از ترك و فرو گذاشتن تدبير نفس و بريدن از قدرت و قوّت خود، و واگذارى همه چيز به خدا تا هرچه خواهد بكند.<br />
               7. مقام رضا: عبارت است از آرام يافتن دل بنده به احكام و دستورهاى خدا و موافقت او به آنچه وى پسنديده و براى او اختيار كرده است.<br />
گاهى نيز از منازلى كه سالك بايد از آن ها عبور كند به «احوال» تعبير مى كنند. مشهورترين احوال هفت گانه عبارتند از:<br />
               1. حال قرب: و آن تقرب سالك است به پروردگارش به وسيله اطاعت و دوام ذكر در نهان و آشكار.<br />
               2. حال محبت: و آن عبارت است از جايگزين شدن صفات محبوب و دوست در صفات محب و دوست دار؛ يعنى اين كه ذكر محبوب بر دل او غالب باشد.<br />
               3. حال خوف: و آن عبارت است از ترس از عذاب در دنيا و آخرت؛ و آن در آغاز پناه بردن از همه است و در نهايت، پناه دادن خود در سايه خدا است.<br />
               4. حال رجاء: و آن عبارت است از تعلّق و آويزش دل به محبوبى كه در آينده به او توان رسيد، به اميد رحمت واسعه خدا، خواه با كسب سودى يا به دفع زيانى.<br />
               5. حال شوق: و آن شوريدگى دل عاشق و دوست دار است در زمان ذكر محبوب و طلب ديدار او؛ و آن وابسته به اندازه محبت محب است و نيز بازداشتن اعضا و جوارح از شهوات.<br />
               6. حال مشاهده: و آن عبارت است از پيوستن و نزديكى است، و وصلى است ميان رؤيت عينى و رؤيت قلبى؛ يعنى محبوب را در دل چنان ببيند كه گويى در برابر ديدگانش است.<br />
               7. حال يقين: و آن مكاشفه است، و خشنودى بنده بدان چه خدا او را قسمت كرده است.<br />
گاه نيز از سير و سلوك به «سَفَر» تعبير مى كنند. ابن عربى در تعريف «سَفَر» مى نويسد: السَّفَرُ عبارةٌ عن القلب اذا اَخَذَ في التوجّه الى الحق تعالى بالذكر. جرجانى نيز در تعريف «سفر» مى گويد: السَّفَرُ لغةً قطع المسافة وعند اهل الحقيقة عبارة عن سير القلب عند اخذه الى التوجه الى الحق بالذكر = سفر در لغت عبارت است از قطع مسافت، و نزد اهل حقيقت عبارت است از سير دل آن گاه كه به حق تعالى از راه ذكر توجّه يابد.<br />
معمولا اسفار را به چهار سفر به ترتيب زير تقسيم مى كنند:<br />
               1. سَفَرٌ مِنَ الخلق الى الحق: كه آغاز آن توبه، يعنى رجوع از حيوانيت به انسانيت حقيقى و الهى است و نهايت آن اتصال به ملكوت و ظهور سكينه و آرامش.<br />
               2. سَفَرٌ من الحق الى الحق: كه آغاز آن ملكوت و نهايت آن اتصاف به اوصاف الهى و وصول به مقام ربوبيت است.<br />
               3. سَفَرٌ فى الحق: كه در اين سفر سالك جز خدا نمى بيند و هر چيز را به خدا نسبت مى دهد. در اين سفر او به صفات جمال و اسماى حسنى متلبّس مى شود و آن ها را دارا مى گردد.<br />
               4. سَفَرٌ بالحق فى الخلق: اين سفر به نحوى ادامه سفر اول و نهايت يافتن آن است؛ بدين معنى كه وقتى بنده سالك به صفات و اسماى الهى اتصاف يابد، به حالت نخستين باز مى گردد و براى اصلاح اجتماع به سوى خلق مى آيد، كه مشابهت با مرتبه پيامبرى و رسالت دارد.<br />
البته اين سفرها را به بيانات ديگرى نيز ذكر كرده اند؛ ولى روح همه اين بيان ها كم و بيش يكى است.<br />
هم چنين يكى از تقسيمات معروف در باب مراحل سير و سلوك، تقسيم هفت گانه عطار نيشابورى است كه شعر معروف مولوى (هفت شر عشق را عطار گشت/ ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم) نيز اشاره به آن است. عطار خود از اين مراحل به «هفت وادى» تعبير كرده است:<br />
                                            گفت ما را هفت وادى در ره است                چون گذشتى هفت وادى درگه است...<br />
                                            هست وادىّ طلب آغاز كار                 وادى عشق است از آن پس بى كنار<br />
                                            پس سيُم وادى از آنِ معرفت                 هست چارم وادى استغنا صفت<br />
                                            هست پنجم وادى توحيد پاك                 پس ششم وادىِّ حيرت صعبناك<br />
                                            هفتمين وادىِّ فقر است و فنا                 بعد از اين وادى روش نبود تو را<br />
                                            در كَشش افتى روش گم گرددت                 گر بُوَد يك قطره قلزم گرددت<br />
(به نقل از: على اصغر حلبى، مبانى عرفان و احوال عارفان، ص 197ـ199)]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مراحل مراقبه ..]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8%D9%87</link>
			<pubDate>Sat, 04 Nov 2017 16:19:25 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8%D9%87</guid>
			<description><![CDATA[در مرحله مراقبه مهم‌ترين مسأله اين است كه سالك بر انجام واجبات و ترك محرّمات مراقبت نمايد تا ملكه تقوا برايش حاصل شود و در پرتو آن، انجام واجبات و ترك گناهان برايش به صورت عادت درآيد و اين‌گونه نباشد كه براى ترك هر گناهى نياز به تأمل و تصميم‌گيرى داشته باشد. براى طى سير عرفانى و مراحل سير و سلوك، اين مرتبه از مراقبه (انجام واجبات و ترك محرّمات) امرى حياتى و ضرورى است و هم در روايات و هم در كلمات بزرگان اخلاق و سير و سلوك تأكيد فراوانى بر آن شده است. انسان تا زمانى كه به گناه مبتلا باشد هر سعى و كوششى در راه عبادت خداوند چندان تأثيرى برايش در پى نخواهد داشت. گناه اعمال نيك انسان و آثار آن را از بين مى‌برد و انجام عبادت و اعمال صالح به همراه ارتكاب معاصى، مانند جيب سوراخى است كه هرچه پول در آن بريزند از آن سوراخ بيرون مى‌ريزد و در نهايت چيزى باقى نمى‌ماند. گناهان و صفات رذيله گوهر ايمان را زايل و اعمال نيك را محو و نابود مى‌كنند. در اين باره در روايات اسلامى مطالب و مضامين فراوان و مختلفى وارد شده است. براى مثال، در مورد حسد مى‌خوانيم:<br />
اِنَّ الْحَسَدَ يَأْكُلُ الاْيمانَ كَما تَأْكُلُ النّارُ الْحَطَبَ؛(1) همانا حسد ايمان را مى خورد (و از بين مى برد) همان گونه كه آتش هيزم را مى خورد (و نابود مى سازد).<br />
<br />
و يا در مورد غيبت چنين وارد شده است:<br />
مَنِ اغْتابَ امْرَأً مُسْلِماً بَطَلَ صَوْمُهُ وَ نَقَضَ وُضُوءُهُ؛(2) هر كس مسلمانى را غيبت كند روزه اش باطل خواهد شد و وضويش از بين خواهد رفت.<br />
مَنِ اغْتابَ مُسْلِماً اَوْ مُسْلِمَةً لَمْ يُقْبَلْ لَهُ صَلاتُهُ وَلا صِيامُهُ اَرْبَعينَ يَوْماً وَلَيْلَةً؛(3) هر كس مرد يا زن مسلمانى را غيبت كند نماز و روزه‌اش تا چهل روز قبول نمى‌شود.<br />
<br />
البته در مورد غيبت و برخى گناهان ديگر كه اين قبيل تعبيرات وارد شده كه عباداتش قبول نمى‌شود، بايد توجه داشت كه با آن عمل اسقاط تكليف مى‌شود و آن عبادت نياز به قضا ندارد؛ ولى مورد قبول واقع نمى‌شود و اثر و فايده مطلوب براى انسان نخواهد داشت. در هر صورت، رعايت تقوا و انجام واجبات و ترك محرّمات، شرط موفقيت در مراحل بعدى سير و سلوك نيز هست.<br />
<br />
به هر حال پس از آن‌كه ملكه تقوا در اين حد حاصل شد نوبت به مرتبه‌اى بالاتر از مراتب مراقبه مى‌رسد. تاكنون مراقب انجام واجبات و ترك محرّمات بوديم؛ ولى در اين مرتبه سعى بر اين است كه از ارتكاب «مشتبهات» نيز پرهيز كنيم. مشتبهات كارهايى هستند كه انسان يقين به گناه بودن آن‌ها ندارد، ولى شبهه گناه بودن در مورد آن‌ها وجود دارد؛ براى مثال، پيش از ارتكاب يك كار دليلى بر گناه بودن آن در دست نداريم اما اين احتمال مى‌رود كه پس از ارتكاب متوجه شويم كارمان درست نبوده است. كسى كه به دنبال جلب رضايت صد‌در‌صد و اطاعت كامل خداوند است تلاش مى‌كند كه از اين‌گونه امور نيز اجتناب ورزد.<br />
<br />
پس از اين دو مرحله (انجام واجبات و ترك محرّمات، و اجتناب از مشتبهات) مرحله بعد براى سالك اين است كه مقدارى از مستحبات را هم انجام دهد و برخى از مكروهات را نيز ترك كند.<br />
<br />
البته باب مستحبات بسيار وسيع است و اگر انسان تمام شبانه‌روز را هم به انجام مستحبات مشغول باشد باز هم از عهده انجام همه آن‌ها بر نمى‌آيد. علاوه بر آن، در شرايطى نظير آنچه كه امروزه در كشور اسلامى‌مان با آن روبرو هستيم، تكاليف واجبى كه بر عهده ما است به حدى است كه نوبت به مستحبات نمى‌رسد. با اين حال مستحباتى هم هستند كه مزاحمتى با كارهاى واجب ندارند و مى‌توان در عين پرداختن به واجبات آن‌ها را نيز انجام داد. براى مثال، خواندن نماز در اول وقت از بزرگ‌ترين مستحبات و عملى است كه بسيار مورد تأكيد قرار گرفته است و غالباً مزاحمتى با تكاليف واجب ندارد. خواندن نماز در اول وقت، زمانى بيش از خواندن آن در وسط يا آخر وقت نياز ندارد. از اين رو انسان مى‌تواند سعى كند كه نمازهاى واجبش را در اول وقت بخواند تا ضمن انجام واجب، به مستحبى بسيار مهم و پر فايده نيز عمل كرده باشد. نماز اول وقت در برخى روايات بالاترين و برترين اعمال دانسته شده است:<br />
<br />
سَأَلَ مُعاوِيَةُ بْنُ وَهَب اَباعَبْدِالله(عليه السلام) عَنْ اَفْضَلِ ما يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبادُ اِلى رَبّهِمْ فَقالَ ما اَعْلَمُ شَيْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ اَفْضَلَ مِنْ هذِهِ الصَّلوةِ اَلا تَرى اَنَّ الْعَبْدَ الصّالِحَ عيسَى بْنَ مَرْيَمَ قالَ «وَ اَوْصاني بِالصَّلوةِ» وَ سُئِلَ النَّبِي(صلى الله عليه وآله) عَنْ اَفْضلِ الاَْعْمالِ قالَ الصَّلوةُ لاَِوَّلِ وَقْتِها؛(4) معاوية بن وهب از امام صادق(عليه السلام) در مورد بالاترين چيزى كه بندگان به وسيله آن به پروردگارشان نزديك مى شوند سؤال كرد. امام صادق(عليه السلام) فرمود: من پس از معرفت خداوند چيزى را نمى‌شناسم كه بالاتر از همين نماز باشد. آيا نمى‌بينى كه بنده شايسته خداوند، عيسى بن مريم(عليه السلام) گفت: «و پروردگارم مرا به نماز سفارش كرده است»، و از پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مورد برترين اعمال سؤال شد، آن حضرت فرمود: نماز اول وقت.<br />
<br />
در همين باره يكى از بزرگان و اساتيد علم اخلاق فرموده است، اگر كسى تعهد كند كه نمازهاى واجبش را در اول وقت بخواند من ضمانت مى‌كنم كه به مقامات بسيار عالى در عرفان نايل شود.(5)<br />
<br />
از ديگر مستحباتى كه وقت اضافى نمى‌خواهد حضور قلب در نماز است. اين مستحبى است كه اگر رعايت شود، در عين حال كه نياز به هيچ فرصتى علاوه بر خود نماز ندارد كيفيت آن را صد چندان مى‌كند.<br />
<br />
مستحب بسيار مهم و تأثيرگذار ديگر كه آن نيز فرصت اضافه‌اى نمى‌طلبد، رعايت ادب در حضور پدر و مادر است. برخى از بزرگان تا پدر و مادرشان اجازه نمى‌دادند در حضور آن‌ها نمى‌نشستند.<br />
<br />
در هر صورت، غير از اين‌گونه مستحبات، مستحباتى هم هستند كه پرداختن به آن‌ها فرصتى جداگانه و اختصاصى مى‌طلبد. بسيار مناسب است كه انسان با مربى و استاد اخلاقى با تجربه و آگاه و مورد اعتماد درباره انتخاب اين‌گونه مستحبات مشورت كند تا از ميان آن‌ها آنچه را كه مناسب حال او است انجام دهد. نوافل يوميه، به خصوص نافله شب، تلاوت قرآن، دعاهاى مختلف صبح و شام و تعقيبات نماز، اذكار مختلف، به ويژه تسبيحات اربعه و ذكر شريف «لا اله الا الله» و امثال آنها، همه مستحباتى مهمّ و پر فايده هستند، ولى ممكن است به تناسب حال و وضعيت و شرايط افراد، برخى از آن‌ها اولويت و رجحان داشته باشند.<br />
<br />
در اين ميان آنچه مهم است و در روايات اسلامى نيز بر آن تأكيد شده اين است كه اگر يك برنامه عبادى را براى خود معيّن كرديم بر آن مداومت داشته باشيم كه در غير اين صورت، آن اثرى را كه مى‌بايد داشته باشد نخواهد داشت. در كتاب شريف «اصول كافى» بابى به همين امر اختصاص يافته و رواياتى درباره آن نقل شده است. نمونه‌هايى از اين روايات را در اين‌جا مرور مى‌كنيم:<br />
عَنْ ابي جَعْفَر(عليه السلام) قالَ اَحَبُّ الاَْعْمالِ اِلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ ما داوَمَ عَلَيْهِ الْعَبْدُ وَ اِنْ قَلَّ؛(6)محبوب‌ترين اعمال نزد خداى متعال آن عملى است كه بنده بر آن عمل مداومت داشته باشد، گرچه آن عمل كم باشد.<br />
عَنْ اَبي عَبْدِالله(عليه السلام) قالَ كانَ عَلَىُّ بْنُ الْحُسَيْن(عليهما السلام) يَقُولُ اِنّي لاَُحِبُّ اَنْ اُداوِمَ عَلَى الْعَمَلِ وَ اِنْ قَلَّ؛(7) امام صادق(عليه السلام)مى‌فرمايد: امام سجّاد(عليه السلام) مى فرمود: هر آينه من دوست مى دارم كه بر عمل مداومت داشته باشم، گرچه (آن عمل) كم باشد.<br />
عَنْ اَبي عَبْدِالله(عليه السلام) اِذا كانَ الرَّجُلُ عَلى عَمَل فَلْيَدُمْ عَلَيْهِ سَنَةً ثُمَّ يَتَحَوَّلُ عَنْهُ اِنْ‌شاءَ اِلى غَيْرِهِ...؛(8) از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه فرمودند: هنگامى كه آدمى به انجام عملى مبادرت مىورزد پس بايد يك سال بر آن مداومت ورزد و آن‌گاه اگر خواست آن را رها كند و به سراغ عملى ديگر برود.<br />
<br />
در اين باره آنچه در سير و سلوك بر آن تأكيد شده اين است كه در ابتدا بايد برنامه‌هايى انتخاب شود كه انجام آن‌ها آسان باشد و نسبت به انجام هر عمل نيز همان‌گونه كه در روايت هم آمده، دست‌كم يك سال مداومت ورزيده شود. برخى اعمال (نظير نماز اول وقت) را نيز بايد آن قدر ادامه داد تا براى انسان به صورت ملكه درآيد و تا پايان عمر هيچ‌گاه آن را ترك نكند. نشانه ملكه شدن هم اين است كه اگر اتفاقاً آن عمل از او فوت گردد ناراحت شود. از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده است كه فرموده‌اند: «عمل خير براى مؤمن عادتى خاص مى‌آورد، به گونه‌اى كه اگر يك روز آن عمل را انجام ندهد ناراحت مى‌شود و گويا چيزى را گم كرده يا گناهى مرتكب شده است».<br />
<br />
پاورقی ها * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *<br />
1. بحار‌الانوار، ج 73، ص 244، باب 131، روايت 2.<br />
2. همان، ج 75، ص 247، باب 66، روايت 10.<br />
3. همان، ج 75، ص 258، باب 66، روايت 53.<br />
4. بحار‌الانوار، ج 82، ص 225، باب 1، روايت 50.<br />
5. در ظاهر مراد استاد مصباح ‌دام ظله‌ـ اشاره به فرمايش عارف بزرگ مرحوم سيد على آقا قاضى است. در كتاب «در محضر بزرگان» (ص 99) اين مطلب از استاد مصباح چنين نقل شده است: مرحوم علامه طباطبايى و آيت‌الله بهجت ‌حفظه‌الله‌ـ از مرحوم آقاى قاضى نقل مى‌كردند كه ايشان مى‌فرمودند: اگر كسى نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عاليه نرسد، مرا لعن كند! (و يا فرمودند: به صورت من تُف بيندازد!)<br />
6. اصول كافى، ج 2، باب استواء العمل والمداومة عليه، روايت 2.<br />
7. همان، روايت 4.<br />
8. همان، روايت 1.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[در مرحله مراقبه مهم‌ترين مسأله اين است كه سالك بر انجام واجبات و ترك محرّمات مراقبت نمايد تا ملكه تقوا برايش حاصل شود و در پرتو آن، انجام واجبات و ترك گناهان برايش به صورت عادت درآيد و اين‌گونه نباشد كه براى ترك هر گناهى نياز به تأمل و تصميم‌گيرى داشته باشد. براى طى سير عرفانى و مراحل سير و سلوك، اين مرتبه از مراقبه (انجام واجبات و ترك محرّمات) امرى حياتى و ضرورى است و هم در روايات و هم در كلمات بزرگان اخلاق و سير و سلوك تأكيد فراوانى بر آن شده است. انسان تا زمانى كه به گناه مبتلا باشد هر سعى و كوششى در راه عبادت خداوند چندان تأثيرى برايش در پى نخواهد داشت. گناه اعمال نيك انسان و آثار آن را از بين مى‌برد و انجام عبادت و اعمال صالح به همراه ارتكاب معاصى، مانند جيب سوراخى است كه هرچه پول در آن بريزند از آن سوراخ بيرون مى‌ريزد و در نهايت چيزى باقى نمى‌ماند. گناهان و صفات رذيله گوهر ايمان را زايل و اعمال نيك را محو و نابود مى‌كنند. در اين باره در روايات اسلامى مطالب و مضامين فراوان و مختلفى وارد شده است. براى مثال، در مورد حسد مى‌خوانيم:<br />
اِنَّ الْحَسَدَ يَأْكُلُ الاْيمانَ كَما تَأْكُلُ النّارُ الْحَطَبَ؛(1) همانا حسد ايمان را مى خورد (و از بين مى برد) همان گونه كه آتش هيزم را مى خورد (و نابود مى سازد).<br />
<br />
و يا در مورد غيبت چنين وارد شده است:<br />
مَنِ اغْتابَ امْرَأً مُسْلِماً بَطَلَ صَوْمُهُ وَ نَقَضَ وُضُوءُهُ؛(2) هر كس مسلمانى را غيبت كند روزه اش باطل خواهد شد و وضويش از بين خواهد رفت.<br />
مَنِ اغْتابَ مُسْلِماً اَوْ مُسْلِمَةً لَمْ يُقْبَلْ لَهُ صَلاتُهُ وَلا صِيامُهُ اَرْبَعينَ يَوْماً وَلَيْلَةً؛(3) هر كس مرد يا زن مسلمانى را غيبت كند نماز و روزه‌اش تا چهل روز قبول نمى‌شود.<br />
<br />
البته در مورد غيبت و برخى گناهان ديگر كه اين قبيل تعبيرات وارد شده كه عباداتش قبول نمى‌شود، بايد توجه داشت كه با آن عمل اسقاط تكليف مى‌شود و آن عبادت نياز به قضا ندارد؛ ولى مورد قبول واقع نمى‌شود و اثر و فايده مطلوب براى انسان نخواهد داشت. در هر صورت، رعايت تقوا و انجام واجبات و ترك محرّمات، شرط موفقيت در مراحل بعدى سير و سلوك نيز هست.<br />
<br />
به هر حال پس از آن‌كه ملكه تقوا در اين حد حاصل شد نوبت به مرتبه‌اى بالاتر از مراتب مراقبه مى‌رسد. تاكنون مراقب انجام واجبات و ترك محرّمات بوديم؛ ولى در اين مرتبه سعى بر اين است كه از ارتكاب «مشتبهات» نيز پرهيز كنيم. مشتبهات كارهايى هستند كه انسان يقين به گناه بودن آن‌ها ندارد، ولى شبهه گناه بودن در مورد آن‌ها وجود دارد؛ براى مثال، پيش از ارتكاب يك كار دليلى بر گناه بودن آن در دست نداريم اما اين احتمال مى‌رود كه پس از ارتكاب متوجه شويم كارمان درست نبوده است. كسى كه به دنبال جلب رضايت صد‌در‌صد و اطاعت كامل خداوند است تلاش مى‌كند كه از اين‌گونه امور نيز اجتناب ورزد.<br />
<br />
پس از اين دو مرحله (انجام واجبات و ترك محرّمات، و اجتناب از مشتبهات) مرحله بعد براى سالك اين است كه مقدارى از مستحبات را هم انجام دهد و برخى از مكروهات را نيز ترك كند.<br />
<br />
البته باب مستحبات بسيار وسيع است و اگر انسان تمام شبانه‌روز را هم به انجام مستحبات مشغول باشد باز هم از عهده انجام همه آن‌ها بر نمى‌آيد. علاوه بر آن، در شرايطى نظير آنچه كه امروزه در كشور اسلامى‌مان با آن روبرو هستيم، تكاليف واجبى كه بر عهده ما است به حدى است كه نوبت به مستحبات نمى‌رسد. با اين حال مستحباتى هم هستند كه مزاحمتى با كارهاى واجب ندارند و مى‌توان در عين پرداختن به واجبات آن‌ها را نيز انجام داد. براى مثال، خواندن نماز در اول وقت از بزرگ‌ترين مستحبات و عملى است كه بسيار مورد تأكيد قرار گرفته است و غالباً مزاحمتى با تكاليف واجب ندارد. خواندن نماز در اول وقت، زمانى بيش از خواندن آن در وسط يا آخر وقت نياز ندارد. از اين رو انسان مى‌تواند سعى كند كه نمازهاى واجبش را در اول وقت بخواند تا ضمن انجام واجب، به مستحبى بسيار مهم و پر فايده نيز عمل كرده باشد. نماز اول وقت در برخى روايات بالاترين و برترين اعمال دانسته شده است:<br />
<br />
سَأَلَ مُعاوِيَةُ بْنُ وَهَب اَباعَبْدِالله(عليه السلام) عَنْ اَفْضَلِ ما يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبادُ اِلى رَبّهِمْ فَقالَ ما اَعْلَمُ شَيْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ اَفْضَلَ مِنْ هذِهِ الصَّلوةِ اَلا تَرى اَنَّ الْعَبْدَ الصّالِحَ عيسَى بْنَ مَرْيَمَ قالَ «وَ اَوْصاني بِالصَّلوةِ» وَ سُئِلَ النَّبِي(صلى الله عليه وآله) عَنْ اَفْضلِ الاَْعْمالِ قالَ الصَّلوةُ لاَِوَّلِ وَقْتِها؛(4) معاوية بن وهب از امام صادق(عليه السلام) در مورد بالاترين چيزى كه بندگان به وسيله آن به پروردگارشان نزديك مى شوند سؤال كرد. امام صادق(عليه السلام) فرمود: من پس از معرفت خداوند چيزى را نمى‌شناسم كه بالاتر از همين نماز باشد. آيا نمى‌بينى كه بنده شايسته خداوند، عيسى بن مريم(عليه السلام) گفت: «و پروردگارم مرا به نماز سفارش كرده است»، و از پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مورد برترين اعمال سؤال شد، آن حضرت فرمود: نماز اول وقت.<br />
<br />
در همين باره يكى از بزرگان و اساتيد علم اخلاق فرموده است، اگر كسى تعهد كند كه نمازهاى واجبش را در اول وقت بخواند من ضمانت مى‌كنم كه به مقامات بسيار عالى در عرفان نايل شود.(5)<br />
<br />
از ديگر مستحباتى كه وقت اضافى نمى‌خواهد حضور قلب در نماز است. اين مستحبى است كه اگر رعايت شود، در عين حال كه نياز به هيچ فرصتى علاوه بر خود نماز ندارد كيفيت آن را صد چندان مى‌كند.<br />
<br />
مستحب بسيار مهم و تأثيرگذار ديگر كه آن نيز فرصت اضافه‌اى نمى‌طلبد، رعايت ادب در حضور پدر و مادر است. برخى از بزرگان تا پدر و مادرشان اجازه نمى‌دادند در حضور آن‌ها نمى‌نشستند.<br />
<br />
در هر صورت، غير از اين‌گونه مستحبات، مستحباتى هم هستند كه پرداختن به آن‌ها فرصتى جداگانه و اختصاصى مى‌طلبد. بسيار مناسب است كه انسان با مربى و استاد اخلاقى با تجربه و آگاه و مورد اعتماد درباره انتخاب اين‌گونه مستحبات مشورت كند تا از ميان آن‌ها آنچه را كه مناسب حال او است انجام دهد. نوافل يوميه، به خصوص نافله شب، تلاوت قرآن، دعاهاى مختلف صبح و شام و تعقيبات نماز، اذكار مختلف، به ويژه تسبيحات اربعه و ذكر شريف «لا اله الا الله» و امثال آنها، همه مستحباتى مهمّ و پر فايده هستند، ولى ممكن است به تناسب حال و وضعيت و شرايط افراد، برخى از آن‌ها اولويت و رجحان داشته باشند.<br />
<br />
در اين ميان آنچه مهم است و در روايات اسلامى نيز بر آن تأكيد شده اين است كه اگر يك برنامه عبادى را براى خود معيّن كرديم بر آن مداومت داشته باشيم كه در غير اين صورت، آن اثرى را كه مى‌بايد داشته باشد نخواهد داشت. در كتاب شريف «اصول كافى» بابى به همين امر اختصاص يافته و رواياتى درباره آن نقل شده است. نمونه‌هايى از اين روايات را در اين‌جا مرور مى‌كنيم:<br />
عَنْ ابي جَعْفَر(عليه السلام) قالَ اَحَبُّ الاَْعْمالِ اِلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ ما داوَمَ عَلَيْهِ الْعَبْدُ وَ اِنْ قَلَّ؛(6)محبوب‌ترين اعمال نزد خداى متعال آن عملى است كه بنده بر آن عمل مداومت داشته باشد، گرچه آن عمل كم باشد.<br />
عَنْ اَبي عَبْدِالله(عليه السلام) قالَ كانَ عَلَىُّ بْنُ الْحُسَيْن(عليهما السلام) يَقُولُ اِنّي لاَُحِبُّ اَنْ اُداوِمَ عَلَى الْعَمَلِ وَ اِنْ قَلَّ؛(7) امام صادق(عليه السلام)مى‌فرمايد: امام سجّاد(عليه السلام) مى فرمود: هر آينه من دوست مى دارم كه بر عمل مداومت داشته باشم، گرچه (آن عمل) كم باشد.<br />
عَنْ اَبي عَبْدِالله(عليه السلام) اِذا كانَ الرَّجُلُ عَلى عَمَل فَلْيَدُمْ عَلَيْهِ سَنَةً ثُمَّ يَتَحَوَّلُ عَنْهُ اِنْ‌شاءَ اِلى غَيْرِهِ...؛(8) از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه فرمودند: هنگامى كه آدمى به انجام عملى مبادرت مىورزد پس بايد يك سال بر آن مداومت ورزد و آن‌گاه اگر خواست آن را رها كند و به سراغ عملى ديگر برود.<br />
<br />
در اين باره آنچه در سير و سلوك بر آن تأكيد شده اين است كه در ابتدا بايد برنامه‌هايى انتخاب شود كه انجام آن‌ها آسان باشد و نسبت به انجام هر عمل نيز همان‌گونه كه در روايت هم آمده، دست‌كم يك سال مداومت ورزيده شود. برخى اعمال (نظير نماز اول وقت) را نيز بايد آن قدر ادامه داد تا براى انسان به صورت ملكه درآيد و تا پايان عمر هيچ‌گاه آن را ترك نكند. نشانه ملكه شدن هم اين است كه اگر اتفاقاً آن عمل از او فوت گردد ناراحت شود. از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده است كه فرموده‌اند: «عمل خير براى مؤمن عادتى خاص مى‌آورد، به گونه‌اى كه اگر يك روز آن عمل را انجام ندهد ناراحت مى‌شود و گويا چيزى را گم كرده يا گناهى مرتكب شده است».<br />
<br />
پاورقی ها * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *<br />
1. بحار‌الانوار، ج 73، ص 244، باب 131، روايت 2.<br />
2. همان، ج 75، ص 247، باب 66، روايت 10.<br />
3. همان، ج 75، ص 258، باب 66، روايت 53.<br />
4. بحار‌الانوار، ج 82، ص 225، باب 1، روايت 50.<br />
5. در ظاهر مراد استاد مصباح ‌دام ظله‌ـ اشاره به فرمايش عارف بزرگ مرحوم سيد على آقا قاضى است. در كتاب «در محضر بزرگان» (ص 99) اين مطلب از استاد مصباح چنين نقل شده است: مرحوم علامه طباطبايى و آيت‌الله بهجت ‌حفظه‌الله‌ـ از مرحوم آقاى قاضى نقل مى‌كردند كه ايشان مى‌فرمودند: اگر كسى نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عاليه نرسد، مرا لعن كند! (و يا فرمودند: به صورت من تُف بيندازد!)<br />
6. اصول كافى، ج 2، باب استواء العمل والمداومة عليه، روايت 2.<br />
7. همان، روايت 4.<br />
8. همان، روايت 1.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[وقتی رفتن ۸۰ کیلو بودن ولی وقتی برگشتن ۲ کیلو بودن]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%DB%B8%DB%B0-%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DB%B2-%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86</link>
			<pubDate>Wed, 25 Oct 2017 09:48:31 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%DB%B8%DB%B0-%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DB%B2-%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://www.upsara.com/images/lu0y_۲۰۱۷۱۰۲۵_۱۳۰۱۰۳.png" alt="[عکس: lu0y_۲۰۱۷۱۰۲۵_۱۳۰۱۰۳.png]" class="mycode_img" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.upsara.com/images/lu0y_۲۰۱۷۱۰۲۵_۱۳۰۱۰۳.png" alt="[عکس: lu0y_۲۰۱۷۱۰۲۵_۱۳۰۱۰۳.png]" class="mycode_img" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نیایش خواجه_عبدالله_انصاری]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C</link>
			<pubDate>Fri, 20 Oct 2017 09:25:44 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[#نیایش<br />
<br />
ای کریمی که بخشندة عطایی، <br />
و ای حکیمی که پوشنده خطایی، <br />
و ای صمدی که از ادراک ما جدایی، <br />
و ای احدی که در ذات و صفات بی‌همتایی، <br />
و ای قادری که خدایی را سزایی، <br />
و ای خالقی که گمراهان را راهنمایی؛ <br />
جان ما را صفای خود ده، <br />
و دل ما را هوای خود ده، <br />
و چشم ما را ضیای خود ده، <br />
و ما را از فضل و کرم خود آن ده، که آن به.<br />
این بنده چه داند که چه می‌باید جُست؟<br />
داننده تویی هر آنچه دانی، آن ده!<br />
<br />
#خواجه_عبدالله_انصاری]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[#نیایش<br />
<br />
ای کریمی که بخشندة عطایی، <br />
و ای حکیمی که پوشنده خطایی، <br />
و ای صمدی که از ادراک ما جدایی، <br />
و ای احدی که در ذات و صفات بی‌همتایی، <br />
و ای قادری که خدایی را سزایی، <br />
و ای خالقی که گمراهان را راهنمایی؛ <br />
جان ما را صفای خود ده، <br />
و دل ما را هوای خود ده، <br />
و چشم ما را ضیای خود ده، <br />
و ما را از فضل و کرم خود آن ده، که آن به.<br />
این بنده چه داند که چه می‌باید جُست؟<br />
داننده تویی هر آنچه دانی، آن ده!<br />
<br />
#خواجه_عبدالله_انصاری]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[من خدا را دارم ...]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%85%D9%86-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85</link>
			<pubDate>Wed, 18 Oct 2017 12:35:52 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%85%D9%86-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85</guid>
			<description><![CDATA[من خدا را دارم ... <br />
آن خدایی که به ق<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">لبم</span> غم داد....<br />
خود او باران داد....<br />
زندگی با عطش ثانیه ها میگذرد...<br />
میشود ثانیه را جریان داد....<br />
من خدا را دارم...<br />
آن خدایی که به هنگام غمم میگرید...<br />
و به هنگام خوشی های دلم میخندد...<br />
شعر من باز پر از صحبت بی قافیه گیست...<br />
من خدا را دارم... <br />
اوست هر قافیه و وزن و صدا<br />
اوست جاری به دل ثانیه ها<br />
همه بارانها، همه جریانها،همه تاب و تب دل،تپش ثانیه<br />
ها..<br />
پر از صحبت اوست<br />
با دلم میخوانم...:من خدا را دارم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[من خدا را دارم ... <br />
آن خدایی که به ق<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">لبم</span> غم داد....<br />
خود او باران داد....<br />
زندگی با عطش ثانیه ها میگذرد...<br />
میشود ثانیه را جریان داد....<br />
من خدا را دارم...<br />
آن خدایی که به هنگام غمم میگرید...<br />
و به هنگام خوشی های دلم میخندد...<br />
شعر من باز پر از صحبت بی قافیه گیست...<br />
من خدا را دارم... <br />
اوست هر قافیه و وزن و صدا<br />
اوست جاری به دل ثانیه ها<br />
همه بارانها، همه جریانها،همه تاب و تب دل،تپش ثانیه<br />
ها..<br />
پر از صحبت اوست<br />
با دلم میخوانم...:من خدا را دارم]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خــدا هـسـت !]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%AE%D9%80%D9%80%D8%AF%D8%A7-%D9%87%D9%80%D8%B3%D9%80%D8%AA</link>
			<pubDate>Sun, 15 Oct 2017 17:08:37 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%AE%D9%80%D9%80%D8%AF%D8%A7-%D9%87%D9%80%D8%B3%D9%80%D8%AA</guid>
			<description><![CDATA[خــدا هـسـت <br />
<br />
سر آن سفره خالی که پر از اشک یتیم است خدا هست،<br />
پشت دیوار گلی پیرزنی گفت:خدا هست،<br />
کودکی رفت کنار <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تخت</span>ه،گوشه تیرک این <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تخت</span>ه نوشت:در دل کوچک من،<br />
درد زیاد است <br />
ولی یاد خدا هست،<br />
<br />
مادری گفت دلم میلرزد،<br />
کودکانم چه بپوشند،چه بگویم که بدانند<br />
نداری درد است،<br />
پدر از شرم سرش پایین بود<br />
زیر لب زمزمه میکرد:خدا هست]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[خــدا هـسـت <br />
<br />
سر آن سفره خالی که پر از اشک یتیم است خدا هست،<br />
پشت دیوار گلی پیرزنی گفت:خدا هست،<br />
کودکی رفت کنار <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تخت</span>ه،گوشه تیرک این <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تخت</span>ه نوشت:در دل کوچک من،<br />
درد زیاد است <br />
ولی یاد خدا هست،<br />
<br />
مادری گفت دلم میلرزد،<br />
کودکانم چه بپوشند،چه بگویم که بدانند<br />
نداری درد است،<br />
پدر از شرم سرش پایین بود<br />
زیر لب زمزمه میکرد:خدا هست]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سمت خدا ..]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AE%D8%AF%D8%A7</link>
			<pubDate>Sun, 15 Oct 2017 11:28:00 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AE%D8%AF%D8%A7</guid>
			<description><![CDATA[الهی !<br />
دانشی ده ؛ غم نگیرم،<br />
بده آرامشی ؛ ماتم نگیرم ...<br />
<br />
الهی !<br />
از شهامت بی نصیبم،<br />
شهامت ده که آرامش بگیرم ...<br />
<br />
الهی !<br />
این تفاوت بر من آموز،<br />
که در گمراهی مطلق نمیرم ...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[الهی !<br />
دانشی ده ؛ غم نگیرم،<br />
بده آرامشی ؛ ماتم نگیرم ...<br />
<br />
الهی !<br />
از شهامت بی نصیبم،<br />
شهامت ده که آرامش بگیرم ...<br />
<br />
الهی !<br />
این تفاوت بر من آموز،<br />
که در گمراهی مطلق نمیرم ...]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA["مناجات امام سجاد(ع)"]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%B9</link>
			<pubDate>Tue, 10 Oct 2017 01:58:11 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%B9</guid>
			<description><![CDATA[خدایا !<br />
<br />
خدایا چگونه تو را بخوانم<br />
<br />
 در حالے ڪہ من ، من ھستم<br />
<br />
با این ھمه گناه و معصیت<br />
<br />
و چگونہ از رحمت تو ناامید شوم<br />
<br />
 در حالے ڪہ تو ، تو هستے<br />
<br />
با آن همہ لطف و رحمت<br />
<br />
خدایا تو آنچنانے ڪہ من مےخواهم<br />
<br />
مرا نیز چنان ڪن ڪہ تو مےخواهے<br />
<br />
    "مناجات امام سجاد(ع)"<br />
<br />
التماس دعا]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[خدایا !<br />
<br />
خدایا چگونه تو را بخوانم<br />
<br />
 در حالے ڪہ من ، من ھستم<br />
<br />
با این ھمه گناه و معصیت<br />
<br />
و چگونہ از رحمت تو ناامید شوم<br />
<br />
 در حالے ڪہ تو ، تو هستے<br />
<br />
با آن همہ لطف و رحمت<br />
<br />
خدایا تو آنچنانے ڪہ من مےخواهم<br />
<br />
مرا نیز چنان ڪن ڪہ تو مےخواهے<br />
<br />
    "مناجات امام سجاد(ع)"<br />
<br />
التماس دعا]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اثرات_شکر_گزاري]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%DA%A9%D8%B1-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%8A</link>
			<pubDate>Thu, 05 Oct 2017 19:51:41 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%DA%A9%D8%B1-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%8A</guid>
			<description><![CDATA[#اثرات_شکر_گزاري                             <br />
<br />
<br />
شکر گزاری پلی است به سوی رهائی از غصه ها. چون وقتی که تو شکرگزار باشی، غیر ممکن است که احساس غم و غصه بکنی یا هر نوع احساس منفی دیگه ای داشته باشی. اگر در وضعیتی دشوار هستی ، دنبال چیزی بگرد که بابت آن خدا را شکر کنی. <br />
وقتی چیزی را پیدا کردی ، دنبال بعدی بگرد! <br />
چون تک تک چیزهایی که پیدا می کنی و خدا رو به خاطرش شکر می کنی، وضعیت تو رو تغییر می ده.<br />
<br />
"شکر گزاری پلی است برای گذر از احساسات منفی به سوی  نیروی عشق به خالق."]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[#اثرات_شکر_گزاري                             <br />
<br />
<br />
شکر گزاری پلی است به سوی رهائی از غصه ها. چون وقتی که تو شکرگزار باشی، غیر ممکن است که احساس غم و غصه بکنی یا هر نوع احساس منفی دیگه ای داشته باشی. اگر در وضعیتی دشوار هستی ، دنبال چیزی بگرد که بابت آن خدا را شکر کنی. <br />
وقتی چیزی را پیدا کردی ، دنبال بعدی بگرد! <br />
چون تک تک چیزهایی که پیدا می کنی و خدا رو به خاطرش شکر می کنی، وضعیت تو رو تغییر می ده.<br />
<br />
"شکر گزاری پلی است برای گذر از احساسات منفی به سوی  نیروی عشق به خالق."]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ابلیس هم عاشورا گریه کرد ...]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF</link>
			<pubDate>Mon, 02 Oct 2017 20:56:17 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF</guid>
			<description><![CDATA[ابلیس هم عاشورا گریه کرد . . .<br />
<br />
پدر آیت الله سید محمدتقی مدرسی نقل می کند:<br />
<br />
عصر عاشورای سال ۶۱ هجری ، شیطانک ها دیدند که ابلیس سرکرده ی آنان، به سر و صورت می زند و می گرید.<br />
گفتند: امروز که تو باید خوشحال باشی از چه رو پریشانی و گریان؟<br />
گفت: اشتباه بزرگی کردم که این جماعت را واداشتم که حسین را بکشند.<br />
گفتند:چطور؟ مگر تو نمی خواستی این جمع به ظاهر مسلمان ، راهی جهنم شوند؟ و مگر نشدند؟<br />
گفت:چرا چنین شد ولی از این نکته غفلت کرده بودم که با این کار ، باب رحمت الهی به روی مردم باز می شود هرکس به نحوی خود را در دستگاه امام حسین علیه السلام جای می دهد و از شفاعت او بهره مند می گردد.<br />
السلام علیک یا ابا عبدالله (ع) یا باب رحمه الله الواسعه<br />
<br />
منبع:<br />
داستانهای روح افزا صفحه ۱۲۷]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[ابلیس هم عاشورا گریه کرد . . .<br />
<br />
پدر آیت الله سید محمدتقی مدرسی نقل می کند:<br />
<br />
عصر عاشورای سال ۶۱ هجری ، شیطانک ها دیدند که ابلیس سرکرده ی آنان، به سر و صورت می زند و می گرید.<br />
گفتند: امروز که تو باید خوشحال باشی از چه رو پریشانی و گریان؟<br />
گفت: اشتباه بزرگی کردم که این جماعت را واداشتم که حسین را بکشند.<br />
گفتند:چطور؟ مگر تو نمی خواستی این جمع به ظاهر مسلمان ، راهی جهنم شوند؟ و مگر نشدند؟<br />
گفت:چرا چنین شد ولی از این نکته غفلت کرده بودم که با این کار ، باب رحمت الهی به روی مردم باز می شود هرکس به نحوی خود را در دستگاه امام حسین علیه السلام جای می دهد و از شفاعت او بهره مند می گردد.<br />
السلام علیک یا ابا عبدالله (ع) یا باب رحمه الله الواسعه<br />
<br />
منبع:<br />
داستانهای روح افزا صفحه ۱۲۷]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[به بچه هاتون راه اصلی کربلارو نشون بدید]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%B1%D9%88-%D9%86%D8%B4%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%AF</link>
			<pubDate>Mon, 02 Oct 2017 20:40:30 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%B1%D9%88-%D9%86%D8%B4%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%AF</guid>
			<description><![CDATA[به بچه هاتون یاد بدید حسین از بی یاری سر بریده شد نه از بی آبی...<br />
عباس از معرفت و مرام بی دست شد نه به خاطر مشک آب... <br />
اونجا که حسین فریاد زد هل من ناصر ینصرنی؟یار میخواست نه آب...<br />
به بچه هاتون از آزادگی حسین بگید نه از <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">لبهای</span> تشنه...<br />
خیلیا لب تشنه از دنیا رفتن اما حسین نشدن.<br />
حسین یعنی مردانگی.آزادگی.غیرت.شجاعت و شهامت.<br />
عباس یعنی جوانمردی.معرفت.حیا.غیرت.عباس یعنی پشت برادر حتی بدون دست...<br />
حسین یعنی آزادگی حتی لحظه ای که گلوی نوزادت دریده شد...<br />
افسوس که <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">لبهای</span> تشنه باعث شد راه اصلی کربلا از یاد خیلیا بره...<br />
پیام کربلا ایستادن در مقابل ظلم است<br />
<br />
به بچه هاتون راه اصلی کربلارو نشون بدید]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به بچه هاتون یاد بدید حسین از بی یاری سر بریده شد نه از بی آبی...<br />
عباس از معرفت و مرام بی دست شد نه به خاطر مشک آب... <br />
اونجا که حسین فریاد زد هل من ناصر ینصرنی؟یار میخواست نه آب...<br />
به بچه هاتون از آزادگی حسین بگید نه از <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">لبهای</span> تشنه...<br />
خیلیا لب تشنه از دنیا رفتن اما حسین نشدن.<br />
حسین یعنی مردانگی.آزادگی.غیرت.شجاعت و شهامت.<br />
عباس یعنی جوانمردی.معرفت.حیا.غیرت.عباس یعنی پشت برادر حتی بدون دست...<br />
حسین یعنی آزادگی حتی لحظه ای که گلوی نوزادت دریده شد...<br />
افسوس که <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">لبهای</span> تشنه باعث شد راه اصلی کربلا از یاد خیلیا بره...<br />
پیام کربلا ایستادن در مقابل ظلم است<br />
<br />
به بچه هاتون راه اصلی کربلارو نشون بدید]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اگر خدا را دوست داری]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C</link>
			<pubDate>Sat, 30 Sep 2017 18:13:52 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[اگر خدا را دوست داری<br />
<br />
اگر خدا را دوست داری، خدا گفته است:<br />
لا یسخر قوم من قوم<br />
همدیگر را «مسخره نکنید.»<br />
<br />
اگر خدا را دوست داری، خدا گفته است:<br />
ولا تلمزوا انفسکم<br />
از همدیگر «عیب جویی نکنید»<br />
<br />
اگر خدا را دوست داری ،خدا گفته است:<br />
ولا تنابزوا بالالقاب<br />
«لقب زشت» به هم ندهید.<br />
<br />
اگر خدا را دوست داری، خدا گفته است:<br />
و انفقوا فی سبیل الله<br />
در راه خدا «انفاق کنید.»<br />
<br />
اگر خدا را دوست داری ،خدا گفته است:<br />
و بالوالدین احسانا<br />
و «به پدرو مادر نیکی کنید.»<br />
<br />
اگر خدا را دوست داری، خدا گفته است:<br />
اجتنبوا کثیرا من الظن<br />
از بسیاری «از گمان ها دوری کنید»]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[اگر خدا را دوست داری<br />
<br />
اگر خدا را دوست داری، خدا گفته است:<br />
لا یسخر قوم من قوم<br />
همدیگر را «مسخره نکنید.»<br />
<br />
اگر خدا را دوست داری، خدا گفته است:<br />
ولا تلمزوا انفسکم<br />
از همدیگر «عیب جویی نکنید»<br />
<br />
اگر خدا را دوست داری ،خدا گفته است:<br />
ولا تنابزوا بالالقاب<br />
«لقب زشت» به هم ندهید.<br />
<br />
اگر خدا را دوست داری، خدا گفته است:<br />
و انفقوا فی سبیل الله<br />
در راه خدا «انفاق کنید.»<br />
<br />
اگر خدا را دوست داری ،خدا گفته است:<br />
و بالوالدین احسانا<br />
و «به پدرو مادر نیکی کنید.»<br />
<br />
اگر خدا را دوست داری، خدا گفته است:<br />
اجتنبوا کثیرا من الظن<br />
از بسیاری «از گمان ها دوری کنید»]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[يك دعاي سازنده]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%8A%D9%83-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%D9%8A-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87</link>
			<pubDate>Sat, 30 Sep 2017 17:46:55 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%8A%D9%83-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%D9%8A-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87</guid>
			<description><![CDATA[دعا و نیایش<br />
<br />
يك دعاي سازنده<br />
<br />
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ<br />
فضل بن يونس مي گويد: امام كاظم (ع) به من فرمود؛ اين دعا را بسيار خوان: <br />
اللهم لا تجعلني من المعارين و لاتخرجني من التقصير: <br />
خدايا مرا از كساني كه ايمان عاريه اي دارند قرار مده و مرا از تقصير بيرون مبر<br />
عرض كردم: معني ايمان عاريه (ناپايدار) را دانستم، ولي معناي؛ مرا از تقصير بيرون مبر چيست؟<br />
فرمود: هر كاري را كه براي خدا انجام مي دهي، خود را در آن، مقصر بدان، زيرا همه انسانها در مورد اعمالشان، بين خود و خدا، مقصر مي باشند.<br />
منبع: اصول کافی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[دعا و نیایش<br />
<br />
يك دعاي سازنده<br />
<br />
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ<br />
فضل بن يونس مي گويد: امام كاظم (ع) به من فرمود؛ اين دعا را بسيار خوان: <br />
اللهم لا تجعلني من المعارين و لاتخرجني من التقصير: <br />
خدايا مرا از كساني كه ايمان عاريه اي دارند قرار مده و مرا از تقصير بيرون مبر<br />
عرض كردم: معني ايمان عاريه (ناپايدار) را دانستم، ولي معناي؛ مرا از تقصير بيرون مبر چيست؟<br />
فرمود: هر كاري را كه براي خدا انجام مي دهي، خود را در آن، مقصر بدان، زيرا همه انسانها در مورد اعمالشان، بين خود و خدا، مقصر مي باشند.<br />
منبع: اصول کافی]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پرتوی_از_اسرار_نماز]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2</link>
			<pubDate>Sat, 30 Sep 2017 17:21:15 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2</guid>
			<description><![CDATA[مقدمات نماز <br />
#پرتوی_از_اسرار_نماز<br />
<br />
اذان <br />
<br />
♦️بلال، بعد از رسول خدا صلى الله علیه وآله براى دیگران اذان نگفت. یكبار براى حضرت زهرا علیها السلام كه دلتنگ زمان پدر شده بود، اذان گفت، آنگاه هم در نیمه اذان مردم و حضرت زهراعلیها السلام گریه سر دادند.(سفینة البحار، بلل)<br />
این برخورد بلال، در این مسیر بود كه اذان را هم در راه حق و در روزگار پیشواى شایسته سر دهد.<br />
روزى عمر به بلال گفت: ابوبكر كه تو را خرید و از بردگى آزاد كرد، چرا براى نمازگزاران او اذان نمى ‏گویى؟<br />
گفت: اگر براى رضاى خدا آزادم كرد كه طلبى ندارد، ولى اگر هدف دیگرى داشته، من حاضرم باز برده او باشم ولى هرگز براى كسى كه پیامبر، خلافت او را نگفته است، اذان نگویم. (سفینة البحار، ج1، كلمه بلل)<br />
بلال حاضر نبود حتى اذانش كه یك شعار دینى است، در مسیر تقویت نظامى باشد كه قبولش ندارد....]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مقدمات نماز <br />
#پرتوی_از_اسرار_نماز<br />
<br />
اذان <br />
<br />
♦️بلال، بعد از رسول خدا صلى الله علیه وآله براى دیگران اذان نگفت. یكبار براى حضرت زهرا علیها السلام كه دلتنگ زمان پدر شده بود، اذان گفت، آنگاه هم در نیمه اذان مردم و حضرت زهراعلیها السلام گریه سر دادند.(سفینة البحار، بلل)<br />
این برخورد بلال، در این مسیر بود كه اذان را هم در راه حق و در روزگار پیشواى شایسته سر دهد.<br />
روزى عمر به بلال گفت: ابوبكر كه تو را خرید و از بردگى آزاد كرد، چرا براى نمازگزاران او اذان نمى ‏گویى؟<br />
گفت: اگر براى رضاى خدا آزادم كرد كه طلبى ندارد، ولى اگر هدف دیگرى داشته، من حاضرم باز برده او باشم ولى هرگز براى كسى كه پیامبر، خلافت او را نگفته است، اذان نگویم. (سفینة البحار، ج1، كلمه بلل)<br />
بلال حاضر نبود حتى اذانش كه یك شعار دینى است، در مسیر تقویت نظامى باشد كه قبولش ندارد....]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>