<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[ایران رمان - دانشمندان]]></title>
		<link>http://forum.iranroman.com/</link>
		<description><![CDATA[ایران رمان - http://forum.iranroman.com]]></description>
		<pubDate>Sun, 18 Oct 2026 23:56:08 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[ادیسون؛ بزرگ‌ترین مخترع تاریخ یا یک دزد و تبهکار؟]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%9B-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%B9-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%DB%8C%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B2%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%A8%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%9F</link>
			<pubDate>Tue, 13 Apr 2021 02:07:07 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%9B-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%B9-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%DB%8C%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B2%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%A8%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%9F</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: justify;" class="mycode_align">بعضی‌ها توماس ادیسون را یکی از بزرگترین مخترعان تاریخ می‌دانند، درحالیکه برخی ادعا می‌کنند ایده‌های او کاملا «اصیل» نبودند.<br />
</div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align">دیجیاتو - رضا زارع‌پور: برای مردمان قرن نوزدهم، توماس آلوا ادیسون یک جادوگر بود. «روحیه مخترع» او تجسم این نقل قول معروف و پرکاربرد آرتور سی. کلارک به شمار می‌رفت: «هرگونه تکنولوژی به اندازه کافی پیشرفته تمایزی با جادو ندارد.» در حقیقت، او بعد از اختراع گرامافون به «جادوگر ملنو پارک» (جایی که در آن گرامافون را اختراع کرد) معروف شد.<br />
<br />
<img src="https://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1400/1/23/2583443_545.jpg" alt="[عکس: 2583443_545.jpg]" class="mycode_img" /><br />
<br />
<br />
از آن طرف، درخواهان او باور داشتند بزرگترین و تنها اختراع حقیقی او تصویر بی‌نقصی بود که از خودش ساخته بود. قضاوت تاریخ چیست؟ هیچکدام از این دو لزوما درست نیستند. مشارکت‌های ادیسون در علم به همان اندازه که بزرگ هستند، جنجال برانگیزند. چندتا از بیش از هزار اختراع او، زندگی امروز ما را شکل می‌دهند. هرچند ادیسون آن قدیس علم، که معلم‌ها در مدارس یاد می‌دهند، نیست.<br />
این مخترع آمریکایی یک تاجر بی‌رحم و فرصت‌طلب بود و توانایی شگفت‌انگیزی برای «تغییر» ایده‌های اصیل و ابتکارآمیز داشت. این عادت لزوما همیشه چیز بدی نبود.<br />
ادیسون این توانایی را داشت که یک ایده را بردارد و بهترین تکنولوژی ممکن را از آن بیرون بکشد، آن را عملی کند و در بسیاری از موارد، چیزی تقریبا جادویی بسازد. ما نمی‌خواهیم اینجا ادیسون را به صلیب بکشیم. در عوض حقایق پشت پرده تعدادی از مهم‌ترین اختراع‌های ادیسون را ارائه می‌دهیم. بزرگترین مخترع آمریکا یا دزد؟ این تصمیم را بر عهده خود شما می‌گذاریم.</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: justify;" class="mycode_align">بعضی‌ها توماس ادیسون را یکی از بزرگترین مخترعان تاریخ می‌دانند، درحالیکه برخی ادعا می‌کنند ایده‌های او کاملا «اصیل» نبودند.<br />
</div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align">دیجیاتو - رضا زارع‌پور: برای مردمان قرن نوزدهم، توماس آلوا ادیسون یک جادوگر بود. «روحیه مخترع» او تجسم این نقل قول معروف و پرکاربرد آرتور سی. کلارک به شمار می‌رفت: «هرگونه تکنولوژی به اندازه کافی پیشرفته تمایزی با جادو ندارد.» در حقیقت، او بعد از اختراع گرامافون به «جادوگر ملنو پارک» (جایی که در آن گرامافون را اختراع کرد) معروف شد.<br />
<br />
<img src="https://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1400/1/23/2583443_545.jpg" alt="[عکس: 2583443_545.jpg]" class="mycode_img" /><br />
<br />
<br />
از آن طرف، درخواهان او باور داشتند بزرگترین و تنها اختراع حقیقی او تصویر بی‌نقصی بود که از خودش ساخته بود. قضاوت تاریخ چیست؟ هیچکدام از این دو لزوما درست نیستند. مشارکت‌های ادیسون در علم به همان اندازه که بزرگ هستند، جنجال برانگیزند. چندتا از بیش از هزار اختراع او، زندگی امروز ما را شکل می‌دهند. هرچند ادیسون آن قدیس علم، که معلم‌ها در مدارس یاد می‌دهند، نیست.<br />
این مخترع آمریکایی یک تاجر بی‌رحم و فرصت‌طلب بود و توانایی شگفت‌انگیزی برای «تغییر» ایده‌های اصیل و ابتکارآمیز داشت. این عادت لزوما همیشه چیز بدی نبود.<br />
ادیسون این توانایی را داشت که یک ایده را بردارد و بهترین تکنولوژی ممکن را از آن بیرون بکشد، آن را عملی کند و در بسیاری از موارد، چیزی تقریبا جادویی بسازد. ما نمی‌خواهیم اینجا ادیسون را به صلیب بکشیم. در عوض حقایق پشت پرده تعدادی از مهم‌ترین اختراع‌های ادیسون را ارائه می‌دهیم. بزرگترین مخترع آمریکا یا دزد؟ این تصمیم را بر عهده خود شما می‌گذاریم.</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگینامه خواجه نصیرالدین طوسی، مهندس ایران زمین]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87-%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B7%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86</link>
			<pubDate>Sun, 24 Feb 2019 08:29:30 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87-%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B7%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">خواجه نصرالدین طوسی یکی از سرشناس‌ ترین و متنفذترین شخصیت‌ های تاریخ جریان های فکری اسلامی‌ می باشد. علوم دینی و عقلی را زیر نظر پدرش و منطق و حکمت طبیعی را نزد دایی اش آموخت. وی تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رساند و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته آوازه یافت.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">در زندگی نامه خواجه نصیرالدین طوسی اینگونه آمده است که: خـواجه نصیر الدیـن طوسى، روز شنبه یازدهـم جمادى الاول سال 597 هـ.ق در شهر طوس خراسان دیده به جهان گشـود نام او محمد، کنیه اش (ابو جعفر ) لقبش (نصیر الدین) (محقق طوسى) (استاد البشر) و شهرتـش (خـواجه) است.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1397/12/5/1972095_381.jpg" alt="[عکس: 1972095_381.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">آموخته ها خواجه نصرالدین طوسی</span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">خواجه نصیر الدیـن ایام کودکى و جـوانى خود را در طوس خراسان گذراند، و دروس مقدماتى از قبیل خواندن و نوشتن، قرائت قرآن، قـواعد زبان عربـى و فارسى، معانى و بیان و مقدارى از علـوم منقـول از قبیل حدیث و … را نزد پدر روحانى خودش محمد بن حسن طـوسى فراگرفت در این ایام خواجه نصرالدین طوسی از مادرش در یادگیرى خواندن قرآن و متون فارسى استفاده مى کرد .</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">خواجه بعد از طى دوره سطح عالى در نیشابـور و برای ادامه تحصیل به شهر رى و از آنجا به قم و بعد از مدتی راهى اصفهان شد، لیکن در اصفهان استادى که بتـواند از او استفاده نماید، نیافت بعد از اندک مدتى به عراق مهاجرت نمود در عراق علـم فقه را فراگرفته و در سال 619 هـ ق، موفق به اخذ درجه اجتهاد و اجازه روایت از معین الدیـن گشت خواجه در عراق در درس اصـول فقه علامه حلى حاضر گشت، وى نیز متقـابلاً در درس حکمت خواجه شرکت مى نمود ایـن سنت حسنه تاکنون در حـوزه ها باقى است و استاد و شاگرد به فراخـور معلومات علمى یکـدیگر از هم استفاده مى کنند و نهایت تـواضع و فروتنـى را براى کسب علـم از خود نشان مى دهند.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">خواجه نصرالدین طوسی سپـس در موصل نجوم و ریاضى را آموخت، به ایـن ترتیب خواجه نصرالدین طوسی نصیر دوران تحصیل خـود را پشت سر گذاشت و بعد از مدتها دورى از وطـن و خـانـواده قصـد عزیمت به خـراسـان کرد.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">گفتار بزرگان در مورد خواجه نصرالدین طوسی</span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">علامه حلى از شاگردان بر جسته خواجه که از بزرگترین علماى مذهب تشیع است درباره خصوصیات اخلاقى استادش مى گوید: خواجه بزرگوار در علوم عقلى و نقلى تصنیفات بسیار دارد و در علوم اسلامى بر طریقه مذهب شیعه کتاب ها نوشت او شریف ترین دانشمندى بود که من در عمرم دیدم.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">(ابن فوطى) یکى از شاگردان حنبلى مذهب خواجه نصیر در خصوص اخلاق استادش مى نویسد: خواجه مردى فاضل و کریم الاخلاق و نیکو سیرت و فروتن بود و هیچگاه از درخواست کسى دلتنگ نمیشد و حاجتمندى را رد نمىکرد و برخورد او با همه با خوش رویى بود.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1397/12/5/1972096_693.jpg" alt="[عکس: 1972096_693.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">(ابن شاکر) یکى دیگر از مورخان اهل بیت است که اخلاق خواجه را چنین توصیف مى کند: خواجه بسیار نیکو صورت، خوش رو، کریم، سخى، بردبار، خوش معاشرت، زیرک و با فراست بود و یکى از سیاستمداران روزگار به شمار مى رفت.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">(جرجى زیدان) درباره خواجه چنین مى نویسد: علم و حکمت به دست این ایرانى در دورترین نقطه هاى بلاد مغول رفت تو گویى نور تابان بود در تیره شامى.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">برو کلمن آلمانى در کتاب تاریخ ادبیات راجع به قرن هفتم مى نویسد : مشهورترین علما و مؤلفین این عصر مطلقاً و بدون شک نصیر الدین طوسى است.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">در کتاب تحفه الاحباب محدث قمى، صاحب مفاتیح الجنان، در مورد خواجه نصیر مى نویسد : نصیر المله و الدین، سلطان الحکماء و المتکلمین، فخر الشیعه و حجه الفرقه الناجیه استاد البشر و العقل الحادى عشر.</span></span></span></div><span style="font-size: large;" class="mycode_size">‌</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">خواجه نصرالدین طوسی یکی از سرشناس‌ ترین و متنفذترین شخصیت‌ های تاریخ جریان های فکری اسلامی‌ می باشد. علوم دینی و عقلی را زیر نظر پدرش و منطق و حکمت طبیعی را نزد دایی اش آموخت. وی تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رساند و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته آوازه یافت.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">در زندگی نامه خواجه نصیرالدین طوسی اینگونه آمده است که: خـواجه نصیر الدیـن طوسى، روز شنبه یازدهـم جمادى الاول سال 597 هـ.ق در شهر طوس خراسان دیده به جهان گشـود نام او محمد، کنیه اش (ابو جعفر ) لقبش (نصیر الدین) (محقق طوسى) (استاد البشر) و شهرتـش (خـواجه) است.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1397/12/5/1972095_381.jpg" alt="[عکس: 1972095_381.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">آموخته ها خواجه نصرالدین طوسی</span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">خواجه نصیر الدیـن ایام کودکى و جـوانى خود را در طوس خراسان گذراند، و دروس مقدماتى از قبیل خواندن و نوشتن، قرائت قرآن، قـواعد زبان عربـى و فارسى، معانى و بیان و مقدارى از علـوم منقـول از قبیل حدیث و … را نزد پدر روحانى خودش محمد بن حسن طـوسى فراگرفت در این ایام خواجه نصرالدین طوسی از مادرش در یادگیرى خواندن قرآن و متون فارسى استفاده مى کرد .</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">خواجه بعد از طى دوره سطح عالى در نیشابـور و برای ادامه تحصیل به شهر رى و از آنجا به قم و بعد از مدتی راهى اصفهان شد، لیکن در اصفهان استادى که بتـواند از او استفاده نماید، نیافت بعد از اندک مدتى به عراق مهاجرت نمود در عراق علـم فقه را فراگرفته و در سال 619 هـ ق، موفق به اخذ درجه اجتهاد و اجازه روایت از معین الدیـن گشت خواجه در عراق در درس اصـول فقه علامه حلى حاضر گشت، وى نیز متقـابلاً در درس حکمت خواجه شرکت مى نمود ایـن سنت حسنه تاکنون در حـوزه ها باقى است و استاد و شاگرد به فراخـور معلومات علمى یکـدیگر از هم استفاده مى کنند و نهایت تـواضع و فروتنـى را براى کسب علـم از خود نشان مى دهند.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">خواجه نصرالدین طوسی سپـس در موصل نجوم و ریاضى را آموخت، به ایـن ترتیب خواجه نصرالدین طوسی نصیر دوران تحصیل خـود را پشت سر گذاشت و بعد از مدتها دورى از وطـن و خـانـواده قصـد عزیمت به خـراسـان کرد.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">گفتار بزرگان در مورد خواجه نصرالدین طوسی</span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">علامه حلى از شاگردان بر جسته خواجه که از بزرگترین علماى مذهب تشیع است درباره خصوصیات اخلاقى استادش مى گوید: خواجه بزرگوار در علوم عقلى و نقلى تصنیفات بسیار دارد و در علوم اسلامى بر طریقه مذهب شیعه کتاب ها نوشت او شریف ترین دانشمندى بود که من در عمرم دیدم.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">(ابن فوطى) یکى از شاگردان حنبلى مذهب خواجه نصیر در خصوص اخلاق استادش مى نویسد: خواجه مردى فاضل و کریم الاخلاق و نیکو سیرت و فروتن بود و هیچگاه از درخواست کسى دلتنگ نمیشد و حاجتمندى را رد نمىکرد و برخورد او با همه با خوش رویى بود.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1397/12/5/1972096_693.jpg" alt="[عکس: 1972096_693.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">(ابن شاکر) یکى دیگر از مورخان اهل بیت است که اخلاق خواجه را چنین توصیف مى کند: خواجه بسیار نیکو صورت، خوش رو، کریم، سخى، بردبار، خوش معاشرت، زیرک و با فراست بود و یکى از سیاستمداران روزگار به شمار مى رفت.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">(جرجى زیدان) درباره خواجه چنین مى نویسد: علم و حکمت به دست این ایرانى در دورترین نقطه هاى بلاد مغول رفت تو گویى نور تابان بود در تیره شامى.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">برو کلمن آلمانى در کتاب تاریخ ادبیات راجع به قرن هفتم مى نویسد : مشهورترین علما و مؤلفین این عصر مطلقاً و بدون شک نصیر الدین طوسى است.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">در کتاب تحفه الاحباب محدث قمى، صاحب مفاتیح الجنان، در مورد خواجه نصیر مى نویسد : نصیر المله و الدین، سلطان الحکماء و المتکلمین، فخر الشیعه و حجه الفرقه الناجیه استاد البشر و العقل الحادى عشر.</span></span></span></div><span style="font-size: large;" class="mycode_size">‌</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عادات جالب انیشتین روی نابغه بودنش تاثیر داشت؟]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%BA%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%B4-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F</link>
			<pubDate>Mon, 04 Feb 2019 16:47:05 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%BA%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%B4-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">بیش از ده ساعت خواب روزانه و نپوشیدن جوراب- آیا این عادت‌ها رمز داشتن ذهنی نابغه است؟ به نقل از بی‌بی‌سی، «نیکولا تسلا» مخترع و فیزیکدان مشهور قسم می‌خورد که هر شب انگشتان پایش را ورزش می‌دهد؛ او هر شب انگشت‌های پایش را صد مرتبه باز و بسته می‌کرد. گرچه جزئیات این نرمش در دست نیست، اما تسلا ادعا می‌کرد به تحریک سلول‌های مغزش کمک زیادی می‌کند.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"> </div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1397/11/15/1954193_172.jpg" alt="[عکس: 1954193_172.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">
<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">«پائل اردوس» یکی از فعال‌ترین ریاضی‌دانان قرن بیستم، نوع دیگری از محرک را ترجیح می‌داد: «امفتامین»؛ سپس ۲۰ ساعت بدون خستگی با اعداد کار می‌کرد. یکی از دوستانش سر ۵۰۰ دلار شرط بست که او نمی‌تواند یک ماه از عادت خود دست بکشد. اردوس برای بردن شرط یک ماه امفتامین مصرف نکرد. اما به دوستش شکایت کرد که «علم ریاضیات را یک ماه عقب انداختی».<br />
<br />
نیوتون نیز مزایای تجرد را به رخ همه می‌کشید. زمانی که در سال ۱۷۲۷ از دنیا رفت، برای همیشه درک ما از جهان را تغییر داد و بیش از ۱۰ میلیون کلمه یادداشت به جا گذاشت. اما هیچ‌وقت ازدواج نکرد. تسلا هم مجرد بود، هرچند که بعد‌ها ادعا کرد عاشق یک کبوتر شده است.<br />
<br />
بسیاری از دانشمندان جهان ذهن بسیار عجیبی داشتند، از تحریم لوبیا توسط فیثاغورس گرفته تا «<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">حمام</span> هوای <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">برهنه</span>» توسط بنجامین فرانکلین. تاریخ نشان می‌دهد مسیر بزرگی و عظمت با عادت‌های عجیب سنگ‌فرش شده است.<br />
<br />
اما اگر این‌ها فراتر از روایت‌های سطحی باشند چه؟ دانشمندان هرروز بیشتر به این نتیجه می‌رسند که هوش آن‌قدر که ما فکر می‌کنیم به ژنتیک ربط ندارد. طبق بررسی آخرین شواهد، ۴۰ درصد از هوش افراد نابغه متأثر از عوامل محیطی است. خوشتان بیاید یا نه، عادت‌های روزانه تأثیر مهمی بر مغز ما دارند و ساختار ذهن و نحوه تفکر ما را تغییر می‌دهند.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"> </div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">در میان تمام ذهن‌های بزرگ تاریخ، استاد ترکیب نبوغ با عادت‌های عجیب «آلبرت انیشتین» بود. پس چه کسی بهتر از او که عادت‌های روزانه‌اش را بررسی کنیم. انیشتین که به ما آموخت چگونه از هسته‌اتم انرژی خارج کنیم، شاید بتواند راهی برای استخراج بازده بیشتر از مغز را نیز به ما بیاموزد. آیا دنبال کردن عادت‌های خواب و تغذیه انیشتین فایده‌ای دارد؟<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۰ ساعت خواب و چرت‌های یک‌ ثانیه‌ای</span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"> </div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1397/11/15/1954194_994.jpg" alt="[عکس: 1954194_994.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">در حال استراحت در کنار فیزیکدان دانمارکی "نیلز بور"</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"> </div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">همه می‌دانند که خواب برای مغز مفید است. انیشتین این توصیه را بسیار جدی می‌گرفت. گفته می‌شود او روزانه ۱۰ ساعت می‌خوابید که تقریباً یک و نیم برابرِ میانگین خواب آمریکایی‌ها (۶.۸ ساعت) است. اما آیا واقعاً ما را به ذهن تیزهوش‌تر نزدیک می‌کند؟ نویسنده معروف «جان اشتاین‌بک» جایی گفت: »برای همه اتفاق افتاده مشکلی که شب نمی‌توانستیم حل کنیم، صبح روز بعد با دخالت "کمیته خواب" حل‌شده است.»<br />
<br />
بسیاری از پیشرفت‌های حیاتی و مهم در تاریخ بشر ازجمله جدول تناوبی، ساختار DNA و نظریه نسبیت انیشتین همگی زمانی اتفاق افتاده که فرد در حالت بی‌هوشی و ناخودآگاه قرار داشته است. مثلاً گفته می‌شود نظریه نسبیت زمانی به ذهن انیشتین آمد که خواب گاو‌هایی را می‌دید که با برق کشته می‌شوند. اما آیا این واقعیت دارد؟<br />
<br />
در سال ۲۰۰۴ دانشمند دانشگاه "لوبک" در آلمان، این ادعا را با آزمایشی ساده آزمودند. ابتدا به تعدادی داوطلب چند بازی آموختند. به‌تدریج و با تمرین در بازی مهارت کسب کردند، اما سریع‌ترین راه برای کسب مهارت کشف یک قانون پنهان بود. زمانی که داوطلبان هشت ساعت بعد مورد آزمایش قرار گرفتند، آن‌هایی که <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">خوابیده بود</span>ند دو برابر دیگران قدرت کشف قوانین مخفی بازی را داشتند.<br />
<br />
مطالعات نشان داده خواب شبانه در زنان و چرت زدن در مردان، مهارت‌های استدلالی و حل مسئله را بهبود می‌دهد. نکته مهم این است که افزایش هوش به دلیل دوک‌های خواب بود که برای زنان تنها در خواب شب و برای مردان طی چرت‌های روزانه اتفاق می‌افتد. هنوز دلیل تأثیرگذاری دوک‌های خواب مشخص نیست، اما فوگل می‌گوید شاید با نواحی فعال‌شده در مغز مرتبط باشد: "متوجه شدیم همان نواحی از مغز که دوک‌های خواب را تولید می‌کنند (تالاموس و قشر مغز)، مسئول توانایی حل مسئله و استفاده از منطق در شرایط جدید هستند. "<br />
<br />
انیشتین هرروز چرت‌های کوتاه می‌زد. گفته شده برای اینکه چرت‌هایش طولانی نشود، با یک قاشق و بشقاب فلزی روی مبل می‌نشست. اجازه می‌داد خواب برای یک‌لحظه بر او چیره شو و سپس – بوم! با صدای برخورد بشقاب به زمین بیدار می‌شد.</span></span></span></div><span style="font-size: large;" class="mycode_size">‌</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">بیش از ده ساعت خواب روزانه و نپوشیدن جوراب- آیا این عادت‌ها رمز داشتن ذهنی نابغه است؟ به نقل از بی‌بی‌سی، «نیکولا تسلا» مخترع و فیزیکدان مشهور قسم می‌خورد که هر شب انگشتان پایش را ورزش می‌دهد؛ او هر شب انگشت‌های پایش را صد مرتبه باز و بسته می‌کرد. گرچه جزئیات این نرمش در دست نیست، اما تسلا ادعا می‌کرد به تحریک سلول‌های مغزش کمک زیادی می‌کند.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"> </div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1397/11/15/1954193_172.jpg" alt="[عکس: 1954193_172.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">
<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">«پائل اردوس» یکی از فعال‌ترین ریاضی‌دانان قرن بیستم، نوع دیگری از محرک را ترجیح می‌داد: «امفتامین»؛ سپس ۲۰ ساعت بدون خستگی با اعداد کار می‌کرد. یکی از دوستانش سر ۵۰۰ دلار شرط بست که او نمی‌تواند یک ماه از عادت خود دست بکشد. اردوس برای بردن شرط یک ماه امفتامین مصرف نکرد. اما به دوستش شکایت کرد که «علم ریاضیات را یک ماه عقب انداختی».<br />
<br />
نیوتون نیز مزایای تجرد را به رخ همه می‌کشید. زمانی که در سال ۱۷۲۷ از دنیا رفت، برای همیشه درک ما از جهان را تغییر داد و بیش از ۱۰ میلیون کلمه یادداشت به جا گذاشت. اما هیچ‌وقت ازدواج نکرد. تسلا هم مجرد بود، هرچند که بعد‌ها ادعا کرد عاشق یک کبوتر شده است.<br />
<br />
بسیاری از دانشمندان جهان ذهن بسیار عجیبی داشتند، از تحریم لوبیا توسط فیثاغورس گرفته تا «<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">حمام</span> هوای <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">برهنه</span>» توسط بنجامین فرانکلین. تاریخ نشان می‌دهد مسیر بزرگی و عظمت با عادت‌های عجیب سنگ‌فرش شده است.<br />
<br />
اما اگر این‌ها فراتر از روایت‌های سطحی باشند چه؟ دانشمندان هرروز بیشتر به این نتیجه می‌رسند که هوش آن‌قدر که ما فکر می‌کنیم به ژنتیک ربط ندارد. طبق بررسی آخرین شواهد، ۴۰ درصد از هوش افراد نابغه متأثر از عوامل محیطی است. خوشتان بیاید یا نه، عادت‌های روزانه تأثیر مهمی بر مغز ما دارند و ساختار ذهن و نحوه تفکر ما را تغییر می‌دهند.</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"> </div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">در میان تمام ذهن‌های بزرگ تاریخ، استاد ترکیب نبوغ با عادت‌های عجیب «آلبرت انیشتین» بود. پس چه کسی بهتر از او که عادت‌های روزانه‌اش را بررسی کنیم. انیشتین که به ما آموخت چگونه از هسته‌اتم انرژی خارج کنیم، شاید بتواند راهی برای استخراج بازده بیشتر از مغز را نیز به ما بیاموزد. آیا دنبال کردن عادت‌های خواب و تغذیه انیشتین فایده‌ای دارد؟<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۰ ساعت خواب و چرت‌های یک‌ ثانیه‌ای</span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"> </div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1397/11/15/1954194_994.jpg" alt="[عکس: 1954194_994.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">در حال استراحت در کنار فیزیکدان دانمارکی "نیلز بور"</span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"> </div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">همه می‌دانند که خواب برای مغز مفید است. انیشتین این توصیه را بسیار جدی می‌گرفت. گفته می‌شود او روزانه ۱۰ ساعت می‌خوابید که تقریباً یک و نیم برابرِ میانگین خواب آمریکایی‌ها (۶.۸ ساعت) است. اما آیا واقعاً ما را به ذهن تیزهوش‌تر نزدیک می‌کند؟ نویسنده معروف «جان اشتاین‌بک» جایی گفت: »برای همه اتفاق افتاده مشکلی که شب نمی‌توانستیم حل کنیم، صبح روز بعد با دخالت "کمیته خواب" حل‌شده است.»<br />
<br />
بسیاری از پیشرفت‌های حیاتی و مهم در تاریخ بشر ازجمله جدول تناوبی، ساختار DNA و نظریه نسبیت انیشتین همگی زمانی اتفاق افتاده که فرد در حالت بی‌هوشی و ناخودآگاه قرار داشته است. مثلاً گفته می‌شود نظریه نسبیت زمانی به ذهن انیشتین آمد که خواب گاو‌هایی را می‌دید که با برق کشته می‌شوند. اما آیا این واقعیت دارد؟<br />
<br />
در سال ۲۰۰۴ دانشمند دانشگاه "لوبک" در آلمان، این ادعا را با آزمایشی ساده آزمودند. ابتدا به تعدادی داوطلب چند بازی آموختند. به‌تدریج و با تمرین در بازی مهارت کسب کردند، اما سریع‌ترین راه برای کسب مهارت کشف یک قانون پنهان بود. زمانی که داوطلبان هشت ساعت بعد مورد آزمایش قرار گرفتند، آن‌هایی که <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">خوابیده بود</span>ند دو برابر دیگران قدرت کشف قوانین مخفی بازی را داشتند.<br />
<br />
مطالعات نشان داده خواب شبانه در زنان و چرت زدن در مردان، مهارت‌های استدلالی و حل مسئله را بهبود می‌دهد. نکته مهم این است که افزایش هوش به دلیل دوک‌های خواب بود که برای زنان تنها در خواب شب و برای مردان طی چرت‌های روزانه اتفاق می‌افتد. هنوز دلیل تأثیرگذاری دوک‌های خواب مشخص نیست، اما فوگل می‌گوید شاید با نواحی فعال‌شده در مغز مرتبط باشد: "متوجه شدیم همان نواحی از مغز که دوک‌های خواب را تولید می‌کنند (تالاموس و قشر مغز)، مسئول توانایی حل مسئله و استفاده از منطق در شرایط جدید هستند. "<br />
<br />
انیشتین هرروز چرت‌های کوتاه می‌زد. گفته شده برای اینکه چرت‌هایش طولانی نشود، با یک قاشق و بشقاب فلزی روی مبل می‌نشست. اجازه می‌داد خواب برای یک‌لحظه بر او چیره شو و سپس – بوم! با صدای برخورد بشقاب به زمین بیدار می‌شد.</span></span></span></div><span style="font-size: large;" class="mycode_size">‌</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عالیه صبور  جوان ترین استاد دانشگاه جهان]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%B5%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86</link>
			<pubDate>Thu, 31 May 2018 20:01:39 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%B5%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: x-large;" class="mycode_size">نگاهی به زندگی عالیه صبور که در سال 2008 به عنوان جوان ترین استاد دانشگاه جهان انتخاب شد.</span></span><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><img src="http://panel.ucan.ir/Content/transformedimages/5653/834x437.jpg" alt="[عکس: 834x437.jpg]" class="mycode_img" /></span><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span>  <span style="font-size: large;" class="mycode_size">عالیه صبور امروز در ۲۸ سالگی اعلام می کند ملیت خاصی ندارد و متعلق به همه جهان است. ژولین مادر او احتمالا آمریکایی الاصل است و پدرش محمد صبور به عنوان یک پاکستانی الاصل شناخته می شود. پس بی جهت نیست اگر او را دانشمندی برای تمام جهان بدانیم، همانطور که خود او می خواهد. </span>=RTL<span style="font-size: large;" class="mycode_size">جوان ترین استاد دانشگاه جهان در سال ۲۰۰۸، سال ۱۹۸۹ در نیویورک آمریکا به دنیا آمده و در کره جنوبی به عنوان کم سن ترین استاد دانشگاه مشغول به کار شد. روند موفقیت های عالیه از همان دوران کودکی آغاز شده بود؛ از زمانی که او در هشت ماهگی خواندن را یاد گرفت و هنگامی که سال چهارم دبستان را به پایان می برد، همزمان مدرک دیپلم پایان دبیرستان را هم دریافت کرد.<br />
این جوان ترین زن موفق جهان در ۱۰ سالگی به دانشگاه راه یافت و در چهارده سالگی در رشته ریاضیات کاربردی فارغ التحصیل شد.</span><br />
<span style="font-size: large;" class="mycode_size">عالیه پس از کسب بهترین نمره در مقطع لیسانس، وارد دانشگاه درکسل شد و فوق لیسانس متالوژی را در این دانشگاه دریافت کرد. کسب کارشناسی ارشد برای او منجر به کسب جایگاه موقت استادی در دانشگاه کونکاک کره جنوبی شد. او یکسال در کره جنوبی تدریس کرد ولی به دلیل مشکل در زبان ارتباطی با دانشجویان، تدریس را رها کرد.</span><br />
<span style="font-size: large;" class="mycode_size">عالیه در ادامه موفقیت های خود توانست مدرک دکتری را از دپارتمان تکنولوژی در دانشگاه کانکوک سئول، در ۱۸ سالگی دریافت کند و به این ترتیب تبدیل به جوان ترین فردی شد که موفق به وارد شدن دوره فلوشیپ پس از اخذ دکتری شد.</span><br />
<span style="font-size: large;" class="mycode_size">این چهره سرشناس هنگام بودن در دانشگاه درکسل فیلادلفیا دچار مشکل شد و از دانشگاه شکایت کرد. صبور معتقد بود استاد مشاور دانشگاه او از ایده هایش برای کسب کمک های مالی سو استفاده می کند و در مقابل استاد مشاور هم او را به دزدیدن ایده هایش متهم کرد. بعدها صبور اعلام کرد از این اتهام تبرئه شده، اما فعالیتش را در آن دانشگاه ادامه نداد چون معتقد بود شرایط و محیط مناسب برای کار مناسب نیست.</span><br />
<span style="font-size: large;" class="mycode_size">این ماجرا گرچه به نظر توقفی در روند رشد او بود، اما عالیه با تبدیل این مشکل به یک فرصت به راه جدیدی در زندگی دست یافت. پیگیری امور مربوط به ایده تحقیقاتی، او را علاقمند به فعالیت در امور مالکیت معنوی کرد به نحوی که او کمی مسیر زندگی ش را عوض کرد و در حال حاضر سعی می کند به عنوان یک وکیل به دیگران برای حفظ حقوق تحقیقاتی خود کمک کند.</span><br />
<span style="font-size: large;" class="mycode_size">یکی از دست آوردهای علمی او ابداع نشانگرهای سلولی خاص بر اساس تکنولوژی نانولوله هاست که کاربرد بسیاری در پزشکی دارد.</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">گر چه زندگی افراد سرشناسی چون صبور از زاویه دید بیرونی، سرشار از موفقیت و پیروزی است، اما بعضا خود این افراد مشهور اعتقاد دیگری دارند. عالیه صبور تقریبا تمام کودکی، نوجوانی و جوانی خود را به یادگیری علم وپیشرفت اختصاص داده و اخیرا به ارزیابی زندگی خود پرداخته است.</span><br />
<span style="font-size: large;" class="mycode_size">و چندی پیش در یکی از سخنرانی هایش برای دانشجویان در اجلاس جهانی دوبلین، در مورد خطرات کار زیاد در سنین پایین به حضار هشدار داد. عالیه که در رویدادی به نام داووس برای دانشجویان و برای کارشناسی جوایز اجلاس جهانی شرکت کرده بود، در جمع دانشجویان رضایت نهایی از کارهایی را ا به عنوان مهمترین مورد در زندگی انسان ذکر کرد ولی بر داشتن آزادی عمل برای انجام امور تاکید کرد. عالیه معتقد است بعضی از امور و تجربه ها را فقط در سنین خاصی می توان انجام داد و از دست دادن زمان انجام فرد را از تجربه ها محروم می کند. او به دانشجویان گفت که امیدوار است بتوانند همچون یک انسان معمولی تجارب مختلف در سن های مناسب را بگذرانند و به درجات بالا برسند.</span><br />
<span style="font-size: large;" class="mycode_size">صبور که برای انتقال تجربه های شخصی خود برای دانشجویانی که با تمام کردن تحصیلات خود در حال ترک دانشگاه هستند و دغدغه ی تصمیم گیری برای ادامه زندگی دارند به آنجا رفته بود، بودن در راهی که دانشجویان برای آن شور و شوق دارند را اصل ادامه راه دانست و تحول آنها پس از دوران دانشجویی را نسبت به شخصیت هر کسی متفاوت خواند.</span><br />
<span style="font-size: large;" class="mycode_size">در پایان سخنرانی اش اعلام کرد در حال فکر کردن به خود و دادن آزادی به خودش برای ارزیابی آنچه که گذشته و رسیدن به آنچه که می خواهد در ادامه اتفاق بیفتد، است.</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">‌ </span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: x-large;" class="mycode_size">نگاهی به زندگی عالیه صبور که در سال 2008 به عنوان جوان ترین استاد دانشگاه جهان انتخاب شد.</span></span><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><img src="http://panel.ucan.ir/Content/transformedimages/5653/834x437.jpg" alt="[عکس: 834x437.jpg]" class="mycode_img" /></span><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span>  <span style="font-size: large;" class="mycode_size">عالیه صبور امروز در ۲۸ سالگی اعلام می کند ملیت خاصی ندارد و متعلق به همه جهان است. ژولین مادر او احتمالا آمریکایی الاصل است و پدرش محمد صبور به عنوان یک پاکستانی الاصل شناخته می شود. پس بی جهت نیست اگر او را دانشمندی برای تمام جهان بدانیم، همانطور که خود او می خواهد. </span>=RTL<span style="font-size: large;" class="mycode_size">جوان ترین استاد دانشگاه جهان در سال ۲۰۰۸، سال ۱۹۸۹ در نیویورک آمریکا به دنیا آمده و در کره جنوبی به عنوان کم سن ترین استاد دانشگاه مشغول به کار شد. روند موفقیت های عالیه از همان دوران کودکی آغاز شده بود؛ از زمانی که او در هشت ماهگی خواندن را یاد گرفت و هنگامی که سال چهارم دبستان را به پایان می برد، همزمان مدرک دیپلم پایان دبیرستان را هم دریافت کرد.<br />
این جوان ترین زن موفق جهان در ۱۰ سالگی به دانشگاه راه یافت و در چهارده سالگی در رشته ریاضیات کاربردی فارغ التحصیل شد.</span><br />
<span style="font-size: large;" class="mycode_size">عالیه پس از کسب بهترین نمره در مقطع لیسانس، وارد دانشگاه درکسل شد و فوق لیسانس متالوژی را در این دانشگاه دریافت کرد. کسب کارشناسی ارشد برای او منجر به کسب جایگاه موقت استادی در دانشگاه کونکاک کره جنوبی شد. او یکسال در کره جنوبی تدریس کرد ولی به دلیل مشکل در زبان ارتباطی با دانشجویان، تدریس را رها کرد.</span><br />
<span style="font-size: large;" class="mycode_size">عالیه در ادامه موفقیت های خود توانست مدرک دکتری را از دپارتمان تکنولوژی در دانشگاه کانکوک سئول، در ۱۸ سالگی دریافت کند و به این ترتیب تبدیل به جوان ترین فردی شد که موفق به وارد شدن دوره فلوشیپ پس از اخذ دکتری شد.</span><br />
<span style="font-size: large;" class="mycode_size">این چهره سرشناس هنگام بودن در دانشگاه درکسل فیلادلفیا دچار مشکل شد و از دانشگاه شکایت کرد. صبور معتقد بود استاد مشاور دانشگاه او از ایده هایش برای کسب کمک های مالی سو استفاده می کند و در مقابل استاد مشاور هم او را به دزدیدن ایده هایش متهم کرد. بعدها صبور اعلام کرد از این اتهام تبرئه شده، اما فعالیتش را در آن دانشگاه ادامه نداد چون معتقد بود شرایط و محیط مناسب برای کار مناسب نیست.</span><br />
<span style="font-size: large;" class="mycode_size">این ماجرا گرچه به نظر توقفی در روند رشد او بود، اما عالیه با تبدیل این مشکل به یک فرصت به راه جدیدی در زندگی دست یافت. پیگیری امور مربوط به ایده تحقیقاتی، او را علاقمند به فعالیت در امور مالکیت معنوی کرد به نحوی که او کمی مسیر زندگی ش را عوض کرد و در حال حاضر سعی می کند به عنوان یک وکیل به دیگران برای حفظ حقوق تحقیقاتی خود کمک کند.</span><br />
<span style="font-size: large;" class="mycode_size">یکی از دست آوردهای علمی او ابداع نشانگرهای سلولی خاص بر اساس تکنولوژی نانولوله هاست که کاربرد بسیاری در پزشکی دارد.</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">گر چه زندگی افراد سرشناسی چون صبور از زاویه دید بیرونی، سرشار از موفقیت و پیروزی است، اما بعضا خود این افراد مشهور اعتقاد دیگری دارند. عالیه صبور تقریبا تمام کودکی، نوجوانی و جوانی خود را به یادگیری علم وپیشرفت اختصاص داده و اخیرا به ارزیابی زندگی خود پرداخته است.</span><br />
<span style="font-size: large;" class="mycode_size">و چندی پیش در یکی از سخنرانی هایش برای دانشجویان در اجلاس جهانی دوبلین، در مورد خطرات کار زیاد در سنین پایین به حضار هشدار داد. عالیه که در رویدادی به نام داووس برای دانشجویان و برای کارشناسی جوایز اجلاس جهانی شرکت کرده بود، در جمع دانشجویان رضایت نهایی از کارهایی را ا به عنوان مهمترین مورد در زندگی انسان ذکر کرد ولی بر داشتن آزادی عمل برای انجام امور تاکید کرد. عالیه معتقد است بعضی از امور و تجربه ها را فقط در سنین خاصی می توان انجام داد و از دست دادن زمان انجام فرد را از تجربه ها محروم می کند. او به دانشجویان گفت که امیدوار است بتوانند همچون یک انسان معمولی تجارب مختلف در سن های مناسب را بگذرانند و به درجات بالا برسند.</span><br />
<span style="font-size: large;" class="mycode_size">صبور که برای انتقال تجربه های شخصی خود برای دانشجویانی که با تمام کردن تحصیلات خود در حال ترک دانشگاه هستند و دغدغه ی تصمیم گیری برای ادامه زندگی دارند به آنجا رفته بود، بودن در راهی که دانشجویان برای آن شور و شوق دارند را اصل ادامه راه دانست و تحول آنها پس از دوران دانشجویی را نسبت به شخصیت هر کسی متفاوت خواند.</span><br />
<span style="font-size: large;" class="mycode_size">در پایان سخنرانی اش اعلام کرد در حال فکر کردن به خود و دادن آزادی به خودش برای ارزیابی آنچه که گذشته و رسیدن به آنچه که می خواهد در ادامه اتفاق بیفتد، است.</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">‌ </span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگی، زمانه و کار خواجه نظام الملک طوسی]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%8C-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%DA%A9-%D8%B7%D9%88%D8%B3%DB%8C--158022</link>
			<pubDate>Tue, 13 Mar 2018 14:16:39 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%8C-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%DA%A9-%D8%B7%D9%88%D8%B3%DB%8C--158022</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">روزنامه سازندگی - مریم کامیاب: امسال هزار سال از میلاد وزیر کاردان حکومت سلاجقه می گذرد، وزیری که در گذر ایام الگوی مستحکم و مقتدر اندرزنامه نویسی و اداره ملک و حکومت منطبق بر ایده ایرانشهری است. در سکوت محافل فرهنگی و دانشگاهی ایران، کشور ترکیه اقدام به برگزاری سمیناری به همین مناسبت کرده است. امیدوار هستیم سال آینده اجتماعی برای توجه به سیاست نامه نویس بزرگ ایران زمین فراهم آید.</span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1396/12/19/1608635_281.jpg" alt="[عکس: 1608635_281.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">اندیشه سیاسی خواجه نظام الملک</span></span></span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">خواجه نظام الملک طوسی به مثابه اندرزنامه نویس و سیاست نامه نویس دلبستگی خاصی به آیین حکومت در ایران قدیم داشت و با تکیه بر آموزه های حکمی باستان به دنبال الگویی برای عرضه به شهریاران زمانه بود. این توجه اندرزنامه نویسانی مانند خواجه به سنن ایران قدیم، نباید موجب این پندار شود که آنها به آیین اسلام تعلق خاطر نداشته اند. برعکس، سیاست نامه نویسانی چون خواجه نظام الملک طوسی و غزالی، سنیّان بسیار متعصبی بوده اند. اما تعارضی میان اعتقاد به شریعت اسلامی و آیین کشورداری ایرانی نمی دیدند. به عبارت دیگر پاره ای از سیاست نامه نویسان، نوعی منطق خاص برای سیاست قائل بودند و آن را یکسره تابع قواعد دینی نمی کردند و وجه تمایز آنها از شریعت نامه نویسان در همین نکته است.</span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1396/12/19/1608634_874.jpg" alt="[عکس: 1608634_874.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></span></span></div><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i">‌</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">روزنامه سازندگی - مریم کامیاب: امسال هزار سال از میلاد وزیر کاردان حکومت سلاجقه می گذرد، وزیری که در گذر ایام الگوی مستحکم و مقتدر اندرزنامه نویسی و اداره ملک و حکومت منطبق بر ایده ایرانشهری است. در سکوت محافل فرهنگی و دانشگاهی ایران، کشور ترکیه اقدام به برگزاری سمیناری به همین مناسبت کرده است. امیدوار هستیم سال آینده اجتماعی برای توجه به سیاست نامه نویس بزرگ ایران زمین فراهم آید.</span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1396/12/19/1608635_281.jpg" alt="[عکس: 1608635_281.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">اندیشه سیاسی خواجه نظام الملک</span></span></span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">خواجه نظام الملک طوسی به مثابه اندرزنامه نویس و سیاست نامه نویس دلبستگی خاصی به آیین حکومت در ایران قدیم داشت و با تکیه بر آموزه های حکمی باستان به دنبال الگویی برای عرضه به شهریاران زمانه بود. این توجه اندرزنامه نویسانی مانند خواجه به سنن ایران قدیم، نباید موجب این پندار شود که آنها به آیین اسلام تعلق خاطر نداشته اند. برعکس، سیاست نامه نویسانی چون خواجه نظام الملک طوسی و غزالی، سنیّان بسیار متعصبی بوده اند. اما تعارضی میان اعتقاد به شریعت اسلامی و آیین کشورداری ایرانی نمی دیدند. به عبارت دیگر پاره ای از سیاست نامه نویسان، نوعی منطق خاص برای سیاست قائل بودند و آن را یکسره تابع قواعد دینی نمی کردند و وجه تمایز آنها از شریعت نامه نویسان در همین نکته است.</span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1396/12/19/1608634_874.jpg" alt="[عکس: 1608634_874.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></span></span></div><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i">‌</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پروفسور محسن هشترودی؛ دانشمندی که انسان بودن را آموزش می‌داد]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%81%D8%B3%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%9B-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF</link>
			<pubDate>Sat, 20 Jan 2018 07:25:59 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%81%D8%B3%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%9B-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #3a3a3b;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransanslight;" class="mycode_font">پروفسور هشترودی نیز همچون پدرش انسانی وارسته بود وارسته و آزاد از بسیاری قید و بندهای دست و پا گیر ، قید و بندهایی که درصد بسیار زیادی از توان افراد را به خود اختصاص می‌دهد و همین امر یکی از رموز موفقیت او بود.</span></span></span></span></span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align">
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">وب سایت مجله علمی ایران: در سال هزار و دویست و هشتاد و شش خورشیدی در شهر تبریز در خانواده‌ای فرهیخته کودکی به دنیا آمد که او را محسن نام نهادند، پدرش همچون اکثر آذریها مردی بود کوشا و با همت که چهارده سال در نجف اشرف تحصیل کرده بود. یک روحانی وارسته و پرهیزگار که چون از نجف به تبریز برگشت اشراف و اعیان شهر برای او هدیه‌های بسیار فرستادند و او که انسانی وارسته بود تمام هدیه‌ها را پس فرستاد حتی هدیه صولت السلطنه را.</span></span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"> </div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">و با این شیوه به آنان فهماند که وابستگی به یک طبقه و دلسوزی برای طبقه دیگر باهم منافات دارد، این بود که در کنار ستارخان سردار ملی به مبارزه پرداخت و در دور اول و دوم به نمایندگی مردم تبریز به مجلس شورا رفت. او مرد پارسا و سخت کوشی بود که از مال دنیا چیزی نیندوخت و همواره سعی می‌کرد چهار فرزند پسرش را پارسا و سخت کوش و دانش دوست بار آورد و در این امر نیز موفق شد به گونه‌ای که هر چهار فرزندش به نحوی در زمینه کاری خود موفق بودند.</span></span></span></span></span></div> <div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/10/22/1128246_321.jpg" alt="[عکس: 1128246_321.jpg]" class="mycode_img" /> </span></span></span></span></span></div> <div style="text-align: right;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">چهل روز که از حضور محسن در خانواده آنان گذشت خانواده هشترودی به تهران نقل مکان کرد. محسن هشترودی تحصیلات ابتدایی خود را در مدارس سیروس و اقدسیه گذراند. وی مرد بسیار سخت کوشی بود و از کلاس هفتم بدون معلم به فراگیری زبان فرانسه همت گماشت و در آن خصوص چنان پیشرفت کرد که خیلی زود شروع به خواندن کتابهای فرانسوی نمود. محسن از کلاس هشتم به مدرسه دارالفنون رفت و چون سطح مدرسه دارالفنون از بقیه مدارس بالاتر بود، بطور معمول هر دانش آموز تازه واردی را در کلاسهای مختلف می‌سنجیدند. به همین دلیل معلم هندسه از او خواست قضیه‌ای را ثابت کند آن روز هیچ کس نمی‌دانست که روزی همین دانش آموز یکی از ریاضیدانهای بزرگ دنیا خواهد شد.</span></span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">محسن در آنروز معلم هندسه را مات و مبهوت نمود و معلم در شگفت شد که او چگونه این قضیه را بدون استفاده از راههای مطرح شده در کتاب ثابت نموده است؟ از او پرسید این راه را از کجا آموخته ای؟ و دور ازذهن نبود که محسن هشترودی با این همه کلنجار رفتن با کتابها این راه را خودش ابداع کرده باشد. دیری نپایید که از پرتو آوازه نام او در مدرسه نام دیگر شاگردان برجسته مدرسه کم رنگ شد و محسن هشترودی کانون توجه معلمان و شاگردان مدرسه شد. پروفسور هشترودی دوران دبیرستان را که به پایان رساند. تحصیل در رشته پزشکی را آغاز نمود، پس از مدتی تحصیل در این رشته آن را رها کرد و به فرانسه رفت تا در رشته مهندسی مکانیک تحصیل نماید، اما این رشته نیز با ذوق او موافق نبود. این بود که به تهران برگشت و در دارلمعلمین عالی به تحصیل در رشته ریاضی مشغول شد.</span></span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">ریاضی با روح ذوق پروفسور هشترودی موافق بود و او باعشق تمام به تحصیل پرداخت. پس ازدریافت درجه لیسانس به فرانسه رفت و در دانشکده علوم پاریس مشغول به تحصیل در رشته ریاضی شد و سپس به دانشگاه سوربن رفت و در آن دانشگاه تحصیلات خود را در دوره دکتری ریاضی به پایان رساند. پروفسور هشترودی در سال هزار و سیصد و پانزده خورشیدی در سن بیست و نه سالگی به ایران بازگشت و با سمت دانشیاری در دانشکده علوم و دانشسرای عالی مشغول به تدریس شد و پس از پنج سال به درجه استادی رسید.</span></span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">وی نیز چون همه انسانها از محیط و افراد پیرامون خود تأثیر پذیرفته بود، اما چند فرد به گفته خود او بیش از همه بر وی تأثیر گذاشتند. در درجه اول برادر بزرگترش محمد ضیا هشترودی که دکتر هشترودی بنیان تعلیم خود را از او می‌دانست. محمد ضیا مردی خود ساخته بود تا کلاس یازده در دارالفنون خواند و چون معلومات او بیش از حد کلاس و گاهی بیش از سواد معلمان بود مرتب بر معلمان خرده می‌گرفت. سرانجام او را از مدرسه اخراج کردند، وی در شهرهای مختلف به معلمی پرداخت و تا پایان عمر معلم بود. زبان فرانسه را بسیار خوب فرا گرفته بود به گونه‌ای که فرانسویان تحصیل کرده را شگفت زده می‌کرد. زبان عربی را نیز خوب می‌دانست و مطبوعات عربی و ادبیات آن زمان را مطالعه می‌کرد، ریاضیات را در حد عالی می‌دانست و این همه را خود آموخته بود.</span></span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">به ادبیات فارسی عشق می‌ورزید و خط خوبی داشت. شبانه روز مطالعه می‌کرد و این عادت تا پایان عمر با او بود. می‌بینیم که خطوط اصلی سیمای فرهنگی دکتر محسن هشترودی نیزهمین موارد بود. از برادر که بگذریم استادانی که بر دکتر هشترودی تأثیر فراوان گذاشته‌اند غلامحسین رهنما، عبدالعظیم قریب ،دکتر سیاسی والی کارتان فرانسوی بنیانگذار ریاضیات جدید را می‌توان نام برد.</span></span></span></span></span></div> <div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/10/22/1128249_115.jpg" alt="[عکس: 1128249_115.jpg]" class="mycode_img" /> </span></span></span></span></span></div>  </div><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">‌</span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #3a3a3b;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransanslight;" class="mycode_font">پروفسور هشترودی نیز همچون پدرش انسانی وارسته بود وارسته و آزاد از بسیاری قید و بندهای دست و پا گیر ، قید و بندهایی که درصد بسیار زیادی از توان افراد را به خود اختصاص می‌دهد و همین امر یکی از رموز موفقیت او بود.</span></span></span></span></span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align">
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">وب سایت مجله علمی ایران: در سال هزار و دویست و هشتاد و شش خورشیدی در شهر تبریز در خانواده‌ای فرهیخته کودکی به دنیا آمد که او را محسن نام نهادند، پدرش همچون اکثر آذریها مردی بود کوشا و با همت که چهارده سال در نجف اشرف تحصیل کرده بود. یک روحانی وارسته و پرهیزگار که چون از نجف به تبریز برگشت اشراف و اعیان شهر برای او هدیه‌های بسیار فرستادند و او که انسانی وارسته بود تمام هدیه‌ها را پس فرستاد حتی هدیه صولت السلطنه را.</span></span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"> </div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">و با این شیوه به آنان فهماند که وابستگی به یک طبقه و دلسوزی برای طبقه دیگر باهم منافات دارد، این بود که در کنار ستارخان سردار ملی به مبارزه پرداخت و در دور اول و دوم به نمایندگی مردم تبریز به مجلس شورا رفت. او مرد پارسا و سخت کوشی بود که از مال دنیا چیزی نیندوخت و همواره سعی می‌کرد چهار فرزند پسرش را پارسا و سخت کوش و دانش دوست بار آورد و در این امر نیز موفق شد به گونه‌ای که هر چهار فرزندش به نحوی در زمینه کاری خود موفق بودند.</span></span></span></span></span></div> <div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/10/22/1128246_321.jpg" alt="[عکس: 1128246_321.jpg]" class="mycode_img" /> </span></span></span></span></span></div> <div style="text-align: right;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">چهل روز که از حضور محسن در خانواده آنان گذشت خانواده هشترودی به تهران نقل مکان کرد. محسن هشترودی تحصیلات ابتدایی خود را در مدارس سیروس و اقدسیه گذراند. وی مرد بسیار سخت کوشی بود و از کلاس هفتم بدون معلم به فراگیری زبان فرانسه همت گماشت و در آن خصوص چنان پیشرفت کرد که خیلی زود شروع به خواندن کتابهای فرانسوی نمود. محسن از کلاس هشتم به مدرسه دارالفنون رفت و چون سطح مدرسه دارالفنون از بقیه مدارس بالاتر بود، بطور معمول هر دانش آموز تازه واردی را در کلاسهای مختلف می‌سنجیدند. به همین دلیل معلم هندسه از او خواست قضیه‌ای را ثابت کند آن روز هیچ کس نمی‌دانست که روزی همین دانش آموز یکی از ریاضیدانهای بزرگ دنیا خواهد شد.</span></span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">محسن در آنروز معلم هندسه را مات و مبهوت نمود و معلم در شگفت شد که او چگونه این قضیه را بدون استفاده از راههای مطرح شده در کتاب ثابت نموده است؟ از او پرسید این راه را از کجا آموخته ای؟ و دور ازذهن نبود که محسن هشترودی با این همه کلنجار رفتن با کتابها این راه را خودش ابداع کرده باشد. دیری نپایید که از پرتو آوازه نام او در مدرسه نام دیگر شاگردان برجسته مدرسه کم رنگ شد و محسن هشترودی کانون توجه معلمان و شاگردان مدرسه شد. پروفسور هشترودی دوران دبیرستان را که به پایان رساند. تحصیل در رشته پزشکی را آغاز نمود، پس از مدتی تحصیل در این رشته آن را رها کرد و به فرانسه رفت تا در رشته مهندسی مکانیک تحصیل نماید، اما این رشته نیز با ذوق او موافق نبود. این بود که به تهران برگشت و در دارلمعلمین عالی به تحصیل در رشته ریاضی مشغول شد.</span></span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">ریاضی با روح ذوق پروفسور هشترودی موافق بود و او باعشق تمام به تحصیل پرداخت. پس ازدریافت درجه لیسانس به فرانسه رفت و در دانشکده علوم پاریس مشغول به تحصیل در رشته ریاضی شد و سپس به دانشگاه سوربن رفت و در آن دانشگاه تحصیلات خود را در دوره دکتری ریاضی به پایان رساند. پروفسور هشترودی در سال هزار و سیصد و پانزده خورشیدی در سن بیست و نه سالگی به ایران بازگشت و با سمت دانشیاری در دانشکده علوم و دانشسرای عالی مشغول به تدریس شد و پس از پنج سال به درجه استادی رسید.</span></span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">وی نیز چون همه انسانها از محیط و افراد پیرامون خود تأثیر پذیرفته بود، اما چند فرد به گفته خود او بیش از همه بر وی تأثیر گذاشتند. در درجه اول برادر بزرگترش محمد ضیا هشترودی که دکتر هشترودی بنیان تعلیم خود را از او می‌دانست. محمد ضیا مردی خود ساخته بود تا کلاس یازده در دارالفنون خواند و چون معلومات او بیش از حد کلاس و گاهی بیش از سواد معلمان بود مرتب بر معلمان خرده می‌گرفت. سرانجام او را از مدرسه اخراج کردند، وی در شهرهای مختلف به معلمی پرداخت و تا پایان عمر معلم بود. زبان فرانسه را بسیار خوب فرا گرفته بود به گونه‌ای که فرانسویان تحصیل کرده را شگفت زده می‌کرد. زبان عربی را نیز خوب می‌دانست و مطبوعات عربی و ادبیات آن زمان را مطالعه می‌کرد، ریاضیات را در حد عالی می‌دانست و این همه را خود آموخته بود.</span></span></span></span></span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font">به ادبیات فارسی عشق می‌ورزید و خط خوبی داشت. شبانه روز مطالعه می‌کرد و این عادت تا پایان عمر با او بود. می‌بینیم که خطوط اصلی سیمای فرهنگی دکتر محسن هشترودی نیزهمین موارد بود. از برادر که بگذریم استادانی که بر دکتر هشترودی تأثیر فراوان گذاشته‌اند غلامحسین رهنما، عبدالعظیم قریب ،دکتر سیاسی والی کارتان فرانسوی بنیانگذار ریاضیات جدید را می‌توان نام برد.</span></span></span></span></span></div> <div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: iransans;" class="mycode_font"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/10/22/1128249_115.jpg" alt="[عکس: 1128249_115.jpg]" class="mycode_img" /> </span></span></span></span></span></div>  </div><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">‌</span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[یادی از پدر زیست‌شناسی نوین ایران]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86</link>
			<pubDate>Wed, 04 Oct 2017 18:51:59 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86</guid>
			<description><![CDATA[<hr class="mycode_hr" />
<img src="http://res.cloudinary.com/chehreblog/image/upload/v1453502559/hhs898_fx9yvi.jpg" alt="[عکس: hhs898_fx9yvi.jpg]" class="mycode_img" /><br />
 <br />
یادی از پدر زیست‌شناسی نوین ایران<br />
دکتر محمود بهزاد، پدر علم زیست‌شناسی نوین کشور را یکی از پرچمداران جنبش علمی ایران معاصر می‌دانند؛ جنبشی که گرچه با تاخیر ۳ قرن پس از عصر روشنگری در جهان غرب ایجاد شد؛ اما در نهایت توانست چهره ایران را به‌طور شگرفی از آلودگی‌های توهمات شبه‌علمی و خرافات پاک کند.<br />
استاد بهزاد از دوران کودکی علاقه‌مندی به علم و استعداد استثنایی‌اش را نشان داد و در سال‌های پربار زندگی‌اش با انتشار آثار علمی معتبر در علوم زیستی، پزشکی، روان‌شناسی و… و آموزش افرادی که هریک بعدها جزو نخبگان کشور شدند، نام خود را برای همیشه در زمره دانشمندان و فرهیختگان برتر کشور قرار داد.<br />
به گفته نزدیکان و آنانی که بهزاد را می‌شناختند، او ایمان داشت که عمومی کردن علم، یکی از مهم‌ترین راهبرد‌های پیشرفت کشورهای عقب‌مانده است و تا زمانی که علم و اندیشه علمی از دیوارهای حیاط دبیرستان‌ها، دانشگاه‌ها و مراکز علمی ـ تحقیقاتی فراتر نرود و به متن فرهنگ و زندگی روزمره مردم وارد نشود، نمی‌توان چندان به بالندگی و پیشرفت کشور، آن هم به مفهوم مدرن آن، امید بست.<br />
بر همین اساس هم کوشش‌های فراوان وی برای انتخاب منابع و موضوعاتی که مردم را با علومی مانند زیست‌شناسی، زمین‌شناسی، نظریه تکامل یا فرگشت (Evolution)، ژنتیک، فیزیولوژی، روان‌شناسی، بیونیک، علم و فلسفه علم، تندرستی و… آشنا کند، از او چهره‌ای ملی ساخت؛ چهره‌ای که بسیاری از دوستان و شاگردانش که در اقصی‌نقاط جهان دارای تشخص علمی بین‌المللی و درجه والای دانشگاهی‌اند، همواره با افتخار، یاد و خاطره همنشینی، مصاحبت یا شاگردی نزد ایشان را گرامی می‌دارند.<br />
محمود بهزاد را می‌بایست یکی از ستاره‌های پرفروغ آسمان جنبش علمی کشور دانست که فضای حرکت‌های علمی در ایران امروز، مرهون دستاوردها و تلاش پیشگامانی همچون اوست که عاشقانه و عالمانه، عمر و زندگی خود را وقف علم و دانش، آموزش، تحقیق، تالیف و ترجمه کردند. دکتر محمود بهزاد، پدر علم زیست‌شناسی نوین کشوردر سن ۹۴ سالگی در گذشت.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<hr class="mycode_hr" />
<img src="http://res.cloudinary.com/chehreblog/image/upload/v1453502559/hhs898_fx9yvi.jpg" alt="[عکس: hhs898_fx9yvi.jpg]" class="mycode_img" /><br />
 <br />
یادی از پدر زیست‌شناسی نوین ایران<br />
دکتر محمود بهزاد، پدر علم زیست‌شناسی نوین کشور را یکی از پرچمداران جنبش علمی ایران معاصر می‌دانند؛ جنبشی که گرچه با تاخیر ۳ قرن پس از عصر روشنگری در جهان غرب ایجاد شد؛ اما در نهایت توانست چهره ایران را به‌طور شگرفی از آلودگی‌های توهمات شبه‌علمی و خرافات پاک کند.<br />
استاد بهزاد از دوران کودکی علاقه‌مندی به علم و استعداد استثنایی‌اش را نشان داد و در سال‌های پربار زندگی‌اش با انتشار آثار علمی معتبر در علوم زیستی، پزشکی، روان‌شناسی و… و آموزش افرادی که هریک بعدها جزو نخبگان کشور شدند، نام خود را برای همیشه در زمره دانشمندان و فرهیختگان برتر کشور قرار داد.<br />
به گفته نزدیکان و آنانی که بهزاد را می‌شناختند، او ایمان داشت که عمومی کردن علم، یکی از مهم‌ترین راهبرد‌های پیشرفت کشورهای عقب‌مانده است و تا زمانی که علم و اندیشه علمی از دیوارهای حیاط دبیرستان‌ها، دانشگاه‌ها و مراکز علمی ـ تحقیقاتی فراتر نرود و به متن فرهنگ و زندگی روزمره مردم وارد نشود، نمی‌توان چندان به بالندگی و پیشرفت کشور، آن هم به مفهوم مدرن آن، امید بست.<br />
بر همین اساس هم کوشش‌های فراوان وی برای انتخاب منابع و موضوعاتی که مردم را با علومی مانند زیست‌شناسی، زمین‌شناسی، نظریه تکامل یا فرگشت (Evolution)، ژنتیک، فیزیولوژی، روان‌شناسی، بیونیک، علم و فلسفه علم، تندرستی و… آشنا کند، از او چهره‌ای ملی ساخت؛ چهره‌ای که بسیاری از دوستان و شاگردانش که در اقصی‌نقاط جهان دارای تشخص علمی بین‌المللی و درجه والای دانشگاهی‌اند، همواره با افتخار، یاد و خاطره همنشینی، مصاحبت یا شاگردی نزد ایشان را گرامی می‌دارند.<br />
محمود بهزاد را می‌بایست یکی از ستاره‌های پرفروغ آسمان جنبش علمی کشور دانست که فضای حرکت‌های علمی در ایران امروز، مرهون دستاوردها و تلاش پیشگامانی همچون اوست که عاشقانه و عالمانه، عمر و زندگی خود را وقف علم و دانش، آموزش، تحقیق، تالیف و ترجمه کردند. دکتر محمود بهزاد، پدر علم زیست‌شناسی نوین کشوردر سن ۹۴ سالگی در گذشت.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگینامه فیثاغورس]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D8%BA%D9%88%D8%B1%D8%B3</link>
			<pubDate>Wed, 04 Oct 2017 18:02:33 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D8%BA%D9%88%D8%B1%D8%B3</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://res.cloudinary.com/chehreblog/image/upload/v1453502551/sci163_kkaxn6.jpg" alt="[عکس: sci163_kkaxn6.jpg]" class="mycode_img" /><br />
<br />
<br />
<br />
‌مشهورترین اندیشه در هندسه را حدود دو هزار سال پیش فیثاغورس ارائه کرد او دانشمندی از اهالی یونان باستان بود که سر و وضعی بسیار ساده و ثروتی ناچیز داشت ولی صاحب تجربه های فراوان بود.فیثاغورس در جزیره ساموس در دریای اژه به دنیا آمد او به مصر بسیار سفر کرد و برای کسب دانش از بابل نیز دیدن کرد. در حدود ۵۳۰ سال پیش از میلاد در کروتون – محلی یونانی نشین در جنوب ایتالیا- ساکن شد و شاگردان و طرفدارانی دور خود جمع کرد که به فیثاغورسیان معروف شدند.<br />
<br />
فیثاغورس بر این باور بود که طبیعت جهان از قانونهای ریاضی پیروی می کند. وی از این قانونها در مویسقی استفاده کرد و متوجه شد که صدای سازهای زهی به ضریبهای درستی از طول زه این سازها بستگی دارد اگز زه به شکلی نگه داشته شود که قسمت مرتعش شونده نصف طول اولیه آن باشد صدای ایجاد شده یک اکتاو بالاتر خواهد بود. این یافته ها درباره قانونهای ریاضی مویسیقی یا هماهنگها امروزه هم اهمیت دارد.<br />
<br />
فیثاغورس در اخترشناسی نیز نظم ریاضی را می دید او اعتقاد داشت که زمان گردش سیارات به دور خورشید متناسب با طول هماهنگ تارهای موسیقی است او فکر می کرد که حرکت سیارات سبب پیدایش صوتهای مویسقی می شود که او آنها را هماهنگ کره ها می نامید. اندیشه موسیقی سیاره ای دوامی نیافت ولی فیثاغورس به درستی دریافت که ستاره صبحگاهی و ستاره شامگاهی یک جسم اند. این ستاره میان یونانی ها به افرودیت و در میان رومیها به ونوس شهرت داشت.<br />
<br />
با وجود این فیثاغورس به دلیل کارهایی که در هندسه انجام داده مشهور است. او قضیه فیثاغورس را بنیان نهاد. بنابراین قضیه مربع طول وتر مثلث قائم الزاویه برابر است با مجموع مربعهای دو ضلع دیگر. مصریان از این واقعیت قبلا استفاده می کردند لیکن فیثاغورس تفاوت میان یک قاعده تجربی و نیز اثبات ریاضی قاطع را فهمیده بود.<br />
<br />
ولی یک کشف ریاضی رابطه فیثاغورس با پیروانش را بر هم زد. انها اعتقاد داشتند اعداد طبیعی مانند( ۱, ۲ , ۳ , ۴ و شبیه انها) با نسبتهایی که از آنها به دست می آید( مانند ۲/۱ , ۳/۱ , ۴/۱ و شبیه آنها) برای تبیین همه ریاضیات و طبیعت کافی است انها همچنین دریافتند که قطر یک مربع را نمی توان به صورت نسبتی از دو عدد صحیح نشان داد و هیچ دو عدد کاملی یافت نمی شود که مربع یکی از آنها درست دو برابر مربع دیگری باشد. این کشف سبب گفتگویی در میان فیثاغورسیان شد . انها با موفقیت این کشف ها را برای چندید سال پنهان کردند.<br />
<br />
با این اعتقادات مرموز فیثاغورسیان از نظر همسایگان خود افرادی عجیب و حتی بنیادستیز به حساب می آمدند و فعالیت های سیاسی آنها سر انجام سبب تبعید فیثاغورس شد. او به مگابونتوم که شهری یونانی در جنوب ایتالیا بود رفت و در همانجا درگذشت. اگرچه طرفداران فیثاغورس نظریات او را ثبت کردند و احتمالا چیزی بر آنها افزودند با این وجود هیچ یک از نوشته های او به جا نمانده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://res.cloudinary.com/chehreblog/image/upload/v1453502551/sci163_kkaxn6.jpg" alt="[عکس: sci163_kkaxn6.jpg]" class="mycode_img" /><br />
<br />
<br />
<br />
‌مشهورترین اندیشه در هندسه را حدود دو هزار سال پیش فیثاغورس ارائه کرد او دانشمندی از اهالی یونان باستان بود که سر و وضعی بسیار ساده و ثروتی ناچیز داشت ولی صاحب تجربه های فراوان بود.فیثاغورس در جزیره ساموس در دریای اژه به دنیا آمد او به مصر بسیار سفر کرد و برای کسب دانش از بابل نیز دیدن کرد. در حدود ۵۳۰ سال پیش از میلاد در کروتون – محلی یونانی نشین در جنوب ایتالیا- ساکن شد و شاگردان و طرفدارانی دور خود جمع کرد که به فیثاغورسیان معروف شدند.<br />
<br />
فیثاغورس بر این باور بود که طبیعت جهان از قانونهای ریاضی پیروی می کند. وی از این قانونها در مویسقی استفاده کرد و متوجه شد که صدای سازهای زهی به ضریبهای درستی از طول زه این سازها بستگی دارد اگز زه به شکلی نگه داشته شود که قسمت مرتعش شونده نصف طول اولیه آن باشد صدای ایجاد شده یک اکتاو بالاتر خواهد بود. این یافته ها درباره قانونهای ریاضی مویسیقی یا هماهنگها امروزه هم اهمیت دارد.<br />
<br />
فیثاغورس در اخترشناسی نیز نظم ریاضی را می دید او اعتقاد داشت که زمان گردش سیارات به دور خورشید متناسب با طول هماهنگ تارهای موسیقی است او فکر می کرد که حرکت سیارات سبب پیدایش صوتهای مویسقی می شود که او آنها را هماهنگ کره ها می نامید. اندیشه موسیقی سیاره ای دوامی نیافت ولی فیثاغورس به درستی دریافت که ستاره صبحگاهی و ستاره شامگاهی یک جسم اند. این ستاره میان یونانی ها به افرودیت و در میان رومیها به ونوس شهرت داشت.<br />
<br />
با وجود این فیثاغورس به دلیل کارهایی که در هندسه انجام داده مشهور است. او قضیه فیثاغورس را بنیان نهاد. بنابراین قضیه مربع طول وتر مثلث قائم الزاویه برابر است با مجموع مربعهای دو ضلع دیگر. مصریان از این واقعیت قبلا استفاده می کردند لیکن فیثاغورس تفاوت میان یک قاعده تجربی و نیز اثبات ریاضی قاطع را فهمیده بود.<br />
<br />
ولی یک کشف ریاضی رابطه فیثاغورس با پیروانش را بر هم زد. انها اعتقاد داشتند اعداد طبیعی مانند( ۱, ۲ , ۳ , ۴ و شبیه انها) با نسبتهایی که از آنها به دست می آید( مانند ۲/۱ , ۳/۱ , ۴/۱ و شبیه آنها) برای تبیین همه ریاضیات و طبیعت کافی است انها همچنین دریافتند که قطر یک مربع را نمی توان به صورت نسبتی از دو عدد صحیح نشان داد و هیچ دو عدد کاملی یافت نمی شود که مربع یکی از آنها درست دو برابر مربع دیگری باشد. این کشف سبب گفتگویی در میان فیثاغورسیان شد . انها با موفقیت این کشف ها را برای چندید سال پنهان کردند.<br />
<br />
با این اعتقادات مرموز فیثاغورسیان از نظر همسایگان خود افرادی عجیب و حتی بنیادستیز به حساب می آمدند و فعالیت های سیاسی آنها سر انجام سبب تبعید فیثاغورس شد. او به مگابونتوم که شهری یونانی در جنوب ایتالیا بود رفت و در همانجا درگذشت. اگرچه طرفداران فیثاغورس نظریات او را ثبت کردند و احتمالا چیزی بر آنها افزودند با این وجود هیچ یک از نوشته های او به جا نمانده است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[«نیکولا تسلا»؛ نابغه خلاق ولی مرموز]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%C2%AB%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D8%B3%D9%84%D8%A7%C2%BB%D8%9B-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%BA%D9%87-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B2</link>
			<pubDate>Sat, 17 Jun 2017 16:35:00 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%C2%AB%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D8%B3%D9%84%D8%A7%C2%BB%D8%9B-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%BA%D9%87-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B2</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">هفته نامه صدا - امیرحسین محمدباقری: نیکلا تسلا که بیشتر به دلیل قابل استفاده کردن جریان برق متناوب معروف است، شخصیت مرموز و عجیب و غریبی داشته است که وی را در مرز میان یک «نابغه خلاق» و «دانشمند دیوانه» قرار می دهد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">مشهورترین چهره</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
نیکولا تسلا یکی از مشهورترین چهره های ماندگار جهان علم است که در تاریخ 10 ژوییه 1856 دیده به جهان گشود. وی مخترع، فیزیکدان، مهندس و یکی از پیشگامان اکتشافات مهندسی برق به شمار می رود. تسلا حداقل در سه کشور کرواسی، صربستان و آمریکا به عنوان قهرمانی ملی مورد تجلیل است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">زندگی در آمریکا</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
نیکولا تسلا برای نخستین بار در سال 1884 وارد آمریکا شد و در 30 ژوییه 1891 به تابعیت رسمی این کشور درآمد. وی نخست مدتی در نیویورک زندگی کرد، که در این مدت برای توماس ادیسون کارهای مهندسی انجام می داد.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> <img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1396/3/10/1262893_509.jpg" alt="[عکس: 1262893_509.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
تسلا مدتی بعد به دلیل مخالفت ادیسون با پرداخت و افزایش حقوق از شغل خود استعفا داد. علاوه بر این ادیسون حاضر نبود نظرات تسلا را در مورد جریان برق متناوب بپذیرد، به گونه ای که وی جریان برق مستقیم را برتر از جریان برق متناوب می دانست.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">اختراعات متعدد</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
تسلا که بیشتر به دلیل قابل استفاده کردن جریان برق متناوب (AC) معروف است، دارای 112 مجوز ثبت اختراع از کشور آمریکا است. این مخترع بزرگ با اینکه در طول حیات خود به ثروت دست یافت اما تمام آن را صرف پژوهش های علمی کرد و در تاریخ 7 ژانویه 1913 در فقر و گمنامی دیده از جهان فروبست.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">دو ساعت خواب!</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
تسلا بسیار کم می خوابید، به گونه ای که خودش می گوید هیچگاه بیش از 2 ساعت به خواب نرفته است. جان اونیل، نویسنده کتاب زندگینامه نیکولا می گوید: «تسلا اعتراف کرده است که یک بار به صورت وقفه و بدون اینکه استراحت کند 84 ساعت مداوم مشغول کار بوده است.» وی در کتاب خود می نویسد: «سرگرمی همیشگی تسلا پرسه زدن در پارک های نیویورک، نجات کبوترها و مراقبت از پرندگان آسیب دیده بود».<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">گیاه خواری</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
مارک سیفر، یکی دیگر از نویسندگان زندگی نامه نیکولا تسلا می گوید: «تسلا یک فرد گیاه خوار بود که خود را به رژیم غذایی مخصوص شامل شیر، عسل، نان و آب سبزیجات محدود کرده بود.» به گفته مارک سیفر، این مخترع بزرگ عادت داشت انگشتان پای خود را ورزش دهد و این کار را هر شب 100 مرتبه برای هر یک از <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">پاها</span>	ی خود انجام می داد زیرا اعتقاد داشت ورزش دادن انگشتان پا باعث تحریک سلول های مغزی می شود.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">برخی از عجیب ترین اختراعات تسلا:</span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">1. مهارکردن امواج کیهانی</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
یکی از تخیلات عجیب تسلا، مهار انرژی آزاد بود. انرژی آزاد می تواند به صورت اتمی، انرژی تابشی یا استاتیکی باشد، که گرفتن انرژی آن مانند گرفتن انرژی بسیار کم از منبع بی کران انرژی است. ایده مهار انرژی آزاد توسط بسیاری از دانشمندان در گروه شبه علم قرار می گیرد، چرا که غیرعملی و غیرقابل توسعه در ابعاد بزرگ تر است.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
تسلا عقیده داشت اگر بتواند ماشینی مناسب برای مهار این انرژی بسازد، می تواند مشکلات انرژی در دنیای کنونی را برطرف کند. او معتقد بود که اجزای بسیار کوچک با شارژ الکتریکی کم، به صورت روزانه با سرعتی بالاتر از سرعت نور، به صورت باران روی زمین می بارند. او تصور می کرد ماشینی ساخته است که می تواند این اجزا را گرفته و آن ها را به انرژی قابل استفاده تبدیل کند. او حتی پتنتی برای این دستگاه به نام خود ثبت کرده بود. تسلا ادعا می کرد این اختراع او می تواند یون ها را مستقیما به انرژی قابل استفاده تبدیل کند، هرچند این ادعا هیچ وقت رنگ واقعیت به خود ندید.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1396/3/10/1262894_785.jpg" alt="[عکس: 1262894_785.jpg]" class="mycode_img" /><br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">2. الکترودینامیک های القایی</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
با اینکه تسلا پدر جریان متناوب یا AC است، اما همواره رویای دنیایی که به صورت بی سیم انرژی خود را تامین می کند را در سر می پروراند. برای عملی کردن این رویا، او پیشنهاد ساخت سیستم بی سیم جهانی را داد، که در آن برج تسلا انرژی و الکتریسیته را به صورت بی سیم به کل دنیا مخابره می کرد. او سعی در اثبات عملی بودن این ایده خود با استفاده از کویل تسلا- که با فاصله چند سانتی متری می توانست لامپ کوچکی را روشن کند- را داشت.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
وی عملی کردن رویای خود را با ساخت برج «واردن کلیف» در نیویورک آغاز کرد، اما وقتی تامین کننده مالی آن از هدف تسلا برای ارسال انرژی به صورت بی سیم به جای استفاده از آن برای ارتباطات راه دور مطلع شد، حمایت مالی خود را قطع کرد. این اتفاق قدم آخر او برای عملی کردن سیستم بی سیم جهانی تسلا بود و مانند دو اختراع دیگر او یعنی کویل تسلا و مخابره کننده مغناطیسی بدون استفاده ماند.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
اگر روش تسلا عملی می شد تنها وسیله ای که مردم برای دریافت الکتریسیته رایگان و نامحدود نیاز داشتند، یک آنتن ساده بود. سیستم کاملا تجدیدپذیر بود و هیچ گونه زیان زیست محیطی یا تاثیر منفی بر سلامتی افراد جامعه نداشت.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
عملی شدن این ایده وابستگی زیادی به دولت آمریکا و سرمایه گذاران آن داشت؛ اما به نظر می رسید که سرمایه گذاران آن داشت؛ اما به نظر می رسید که سرمایه گذاران تمایلی به عملی کردن ایده ای که برای آن ها سودی به ارمغان نیاورد، نداشتند. با شروع جنگ جهانی دوم طبیعی بود که دولت علاقه خود به برج تسلا و رویای عظیم او را از دست بدهد. برج او سریعا تخریب شد و لوازم مصرفی در آن، در جنگ مورد استفاده قرار گرفت. با این وجود به تازگی گروهی از محققان در  MIT توانسته اند ایده تسلا را با روشن کردن بی سیم لامپی از فاصله دو متری، به اثبات برسانند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">3. تسلاسکوپ</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
نیکولا تسلا ابداعات زیادی برای بهبود شرایط زندگی روی زمین داشت؛ یکی دیگر از تلاش های او ساخت وسیله ای برای ایجاد ارتباط با موجودات غیرزمینی بود. تسلا مدعی بود که در موارد مختلف توانسته است با موجوداتی غیرعادی ارتباط برقرار کند، اما این ادعای او هیچ وقت به اثبات نرسید. او ادعا می کرد زمانی که در آزمایشگاه خود در کولورادو مشغول کار بود، صداهایی عجیب می شنید که مانند آن را قبلا جایی روی زمینه نشنیده بود. او این صداهای کلیک مانند را در حال کار روی مخابره کننده مغناطیسی خود شنیده بود. کلیک ها به صورت واضح و در دسته های یک تا چهار عددی منتقل می شدند که شباهت زیادی به کدهای مورس داشتند.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> <img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1396/3/10/1262895_619.jpg" alt="[عکس: 1262895_619.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
دیگر نتیجه تسلاسکوپ، ابداع جدیدی به نام «اوسیلوسکوپ ماورای ابعاد» بود و این گونه عمل می کرد که امواج کیهانی با انرژی آزاد را دریافت و آن ها را به انرژی قابل استفاده برای انسان ها تبدیل می کرد. این وسیله می توانست انرژی را به هر نقطه از جهان بدون توجه به فاصله آن انتقال دهد. متاسفانه کسی ادعای تسلا مبنی بر ایجاد ارتباط با موجودات غیرزمینی را به دلیل نداشتن مدارک قانع کننده باور نکرد اما وی از پا<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">فشار</span>	ی بر موضع خود دست برنداشت. تسلا همچنین امیدوار بود که با فرستنده های عظیمی که روی سطح زمین قرار می دهد، بتواند وجود موجودات زنده در مریخ را به اثبات برساند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">4. نور</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
بدیهی است که نور اختراع تسلا و در واقع اختراع هیچکس نیست؛ اما تسلا بود که اختراع کرد چگونه نور تحت کنترل قرار گرفته و توزیع شود. تسلا چهل سال پیش از تولید صنعتی لامپ های فلورسنت آنها را ساخته بود و در کارگاهش استفاده می کرد. تسلا در یک نمایشگاه لوله های شیشه ای را به شکل حروف اول نام دانشمندان بزرگ خم کرد و درواقع اولین لامپ های نئون را ساخت؛ هرچند که کویل تسلا مهم تر از همه اینها به نظر می رسد و می تواند تمام صنایع جهان را تحت تاثیر قرار دهد.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
این کانسپت می گوید: «زمین یک مغناطیس بزرگ است که به صورت امواج الکترومغناطیس برق تولید می کند و ما برای دریافت این برق فقط نیاز به یک دستگاه گیرنده مطابق با فرکانس این امواج داریم؛ چیزی شبیه یک رادیو که در هر جایی از کره زمین برق مورد نیاز خود را دریافت کنیم!»<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">5. رادیو</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
اختراع رادیو به نام گاگلیلمو مارکونی ایتالیایی ثبت شده و امروزه همه او را به عنوان مخترع این وسیله می شناسند، در حالی که در سال 1943 دادگاه عالی آمریکا به دلیل اینکه تسلا سال ها پیش رادیو را اختراع کرده بود، حق اختراع مارکونی را باطل کرد! امواج رادیویی هم از فرکانس هایی هستند که نیاز به فرستنده و گیرنده دارند و تسلا در سال 1893 طی سمینار ملی لامپ های الکتریکی این موضوع را عنوان کرده بود.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
در سال 1897 تسلا اختراع رادیو را در اداره ثبت اختراعات آمریکا به ثبت رساند؛ با این حال در سال 1904 این اداره تصمیمش را عوض و اختراع رادیو را به نام مارکونی ثبت کرد. حمایت توماس ادیسون و آندره کارنجیو از مارکونی دلیل اصلی این موضوع بود که تسلا را از دریافت مزایای اختراعش محروم کرد!<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">6. کنترل از راه دور</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
این اختراع هم همانند رادیو بود. پتنت اولین قایق کنترل از راه دور با سیستم محرک پروانه ای که انرژی مورد نیازش را از باتری های بزرگ تهیه می کرد و مجهز به سیستم کنترل رادیویی بود در سال 1898 به نام تسلا به ثبت رسید. سال ها از این تکنولوژی استفاده نشد تا این که امروزه در ارتش به منظور جنگ های از راه دور استفاده از این قایق ها را مشاهده می کنیم و براساس همین اختراع هم، تانک های کنترل از راه دور در جنگ جهانی دوم توسط ارتش آلمان مورد استفاده قرار گرفتند. پس متاسفانه در بسیاری از موارد اختراعات مهم در خدمت بشریت نیستند!</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1396/3/10/1262896_356.jpg" alt="[عکس: 1262896_356.jpg]" class="mycode_img" /><br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">7. روباتیک</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
فکر خلاق و علمی تسلا او را به این ایده رساند که موجودات زنده را صرفا با محرک های بیرونی هدایت کند. او گفت: «من با هر چه که در اندیشه و عمل خودم است زندگی می کنم و کارهای روزانه را انجام می دهم. برای این که با رضایت کامل فقط به محرک های بیرونی پاسخ دهم لازم است یک آدم آهنی باشم!» برهمین اساس ایده روبات متولد شد. هرچند که ایده تسلا محدودیت های زیادی داشت و نیازمند بسط و گسترش بود و در ضمن فقط مربوط به یک آدمک هدایت شونده بود، اما برای ساخت اتومبیل های هوشمند و بسیاری از تجهیزات روباتیک مورد استفاده واقع شد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">8. لیزر</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
اختراع لیزر توسط تسلا نمونه بارز استفاده از فکر یک انسان به صورت توامان برای مقاصد انسانی و شیطانی است. از سویی لیزر به عنوان یک ابزار جراحی و استفاده در بسیاری از دستگاه های دیجیتال در خدمت بشریت قرار دارد و از سوی دیگر به عنوان اشعه مرگبار در اسلحه های لیزری به کارگرفته می شود و از هر دو سو نیز به سرعت در حال گسترش است!<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">9. ارتباطات بی سیم و انرژی رایگان نامحدود</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
این دو عنوان از هم تفکیک نشدنی هستند. چقدر خوب است که انرژی به راحتی انتقال یابد و رایگان و نامحدود هم باشد! جی.پی مورگان از تسلا با مبلغ 150 هزار دلار حمایت کرد تا برجی را بسازد که از فرکانس های طبیعی جهان برای انتقال اطلاعات شامل طیف گسترده ای از اطلاعات مانند عکس ها، صداها و پیام های متنی استفاده کند. این برج اولین وسیله ارتباط بی سیم در جهان است که براساس ایده تسلا، گذشته از هزینه خود برج، جهان از انرژی رایگان بهره مند می شد که می توانست در تمام جهان گردش داشته باشد ولی برج دیگری برای ادامه این ساختار احداث نشد.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
نیکولا تسلا در اندیشه انتقال آسان و بدون هزینه دیتا و انرژی در سراسر جهان بود ولی پایان داستان را همه ما می دانیم. این دانشمند بزرگ ایده های بسیار زیادی در سر داشت و آزمایش هایی انجام داد که ما را به یاد داستان های علمی تخیلی می اندازند.</span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">هفته نامه صدا - امیرحسین محمدباقری: نیکلا تسلا که بیشتر به دلیل قابل استفاده کردن جریان برق متناوب معروف است، شخصیت مرموز و عجیب و غریبی داشته است که وی را در مرز میان یک «نابغه خلاق» و «دانشمند دیوانه» قرار می دهد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">مشهورترین چهره</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
نیکولا تسلا یکی از مشهورترین چهره های ماندگار جهان علم است که در تاریخ 10 ژوییه 1856 دیده به جهان گشود. وی مخترع، فیزیکدان، مهندس و یکی از پیشگامان اکتشافات مهندسی برق به شمار می رود. تسلا حداقل در سه کشور کرواسی، صربستان و آمریکا به عنوان قهرمانی ملی مورد تجلیل است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">زندگی در آمریکا</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
نیکولا تسلا برای نخستین بار در سال 1884 وارد آمریکا شد و در 30 ژوییه 1891 به تابعیت رسمی این کشور درآمد. وی نخست مدتی در نیویورک زندگی کرد، که در این مدت برای توماس ادیسون کارهای مهندسی انجام می داد.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> <img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1396/3/10/1262893_509.jpg" alt="[عکس: 1262893_509.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
تسلا مدتی بعد به دلیل مخالفت ادیسون با پرداخت و افزایش حقوق از شغل خود استعفا داد. علاوه بر این ادیسون حاضر نبود نظرات تسلا را در مورد جریان برق متناوب بپذیرد، به گونه ای که وی جریان برق مستقیم را برتر از جریان برق متناوب می دانست.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">اختراعات متعدد</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
تسلا که بیشتر به دلیل قابل استفاده کردن جریان برق متناوب (AC) معروف است، دارای 112 مجوز ثبت اختراع از کشور آمریکا است. این مخترع بزرگ با اینکه در طول حیات خود به ثروت دست یافت اما تمام آن را صرف پژوهش های علمی کرد و در تاریخ 7 ژانویه 1913 در فقر و گمنامی دیده از جهان فروبست.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">دو ساعت خواب!</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
تسلا بسیار کم می خوابید، به گونه ای که خودش می گوید هیچگاه بیش از 2 ساعت به خواب نرفته است. جان اونیل، نویسنده کتاب زندگینامه نیکولا می گوید: «تسلا اعتراف کرده است که یک بار به صورت وقفه و بدون اینکه استراحت کند 84 ساعت مداوم مشغول کار بوده است.» وی در کتاب خود می نویسد: «سرگرمی همیشگی تسلا پرسه زدن در پارک های نیویورک، نجات کبوترها و مراقبت از پرندگان آسیب دیده بود».<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">گیاه خواری</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
مارک سیفر، یکی دیگر از نویسندگان زندگی نامه نیکولا تسلا می گوید: «تسلا یک فرد گیاه خوار بود که خود را به رژیم غذایی مخصوص شامل شیر، عسل، نان و آب سبزیجات محدود کرده بود.» به گفته مارک سیفر، این مخترع بزرگ عادت داشت انگشتان پای خود را ورزش دهد و این کار را هر شب 100 مرتبه برای هر یک از <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">پاها</span>	ی خود انجام می داد زیرا اعتقاد داشت ورزش دادن انگشتان پا باعث تحریک سلول های مغزی می شود.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">برخی از عجیب ترین اختراعات تسلا:</span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">1. مهارکردن امواج کیهانی</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
یکی از تخیلات عجیب تسلا، مهار انرژی آزاد بود. انرژی آزاد می تواند به صورت اتمی، انرژی تابشی یا استاتیکی باشد، که گرفتن انرژی آن مانند گرفتن انرژی بسیار کم از منبع بی کران انرژی است. ایده مهار انرژی آزاد توسط بسیاری از دانشمندان در گروه شبه علم قرار می گیرد، چرا که غیرعملی و غیرقابل توسعه در ابعاد بزرگ تر است.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
تسلا عقیده داشت اگر بتواند ماشینی مناسب برای مهار این انرژی بسازد، می تواند مشکلات انرژی در دنیای کنونی را برطرف کند. او معتقد بود که اجزای بسیار کوچک با شارژ الکتریکی کم، به صورت روزانه با سرعتی بالاتر از سرعت نور، به صورت باران روی زمین می بارند. او تصور می کرد ماشینی ساخته است که می تواند این اجزا را گرفته و آن ها را به انرژی قابل استفاده تبدیل کند. او حتی پتنتی برای این دستگاه به نام خود ثبت کرده بود. تسلا ادعا می کرد این اختراع او می تواند یون ها را مستقیما به انرژی قابل استفاده تبدیل کند، هرچند این ادعا هیچ وقت رنگ واقعیت به خود ندید.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1396/3/10/1262894_785.jpg" alt="[عکس: 1262894_785.jpg]" class="mycode_img" /><br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">2. الکترودینامیک های القایی</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
با اینکه تسلا پدر جریان متناوب یا AC است، اما همواره رویای دنیایی که به صورت بی سیم انرژی خود را تامین می کند را در سر می پروراند. برای عملی کردن این رویا، او پیشنهاد ساخت سیستم بی سیم جهانی را داد، که در آن برج تسلا انرژی و الکتریسیته را به صورت بی سیم به کل دنیا مخابره می کرد. او سعی در اثبات عملی بودن این ایده خود با استفاده از کویل تسلا- که با فاصله چند سانتی متری می توانست لامپ کوچکی را روشن کند- را داشت.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
وی عملی کردن رویای خود را با ساخت برج «واردن کلیف» در نیویورک آغاز کرد، اما وقتی تامین کننده مالی آن از هدف تسلا برای ارسال انرژی به صورت بی سیم به جای استفاده از آن برای ارتباطات راه دور مطلع شد، حمایت مالی خود را قطع کرد. این اتفاق قدم آخر او برای عملی کردن سیستم بی سیم جهانی تسلا بود و مانند دو اختراع دیگر او یعنی کویل تسلا و مخابره کننده مغناطیسی بدون استفاده ماند.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
اگر روش تسلا عملی می شد تنها وسیله ای که مردم برای دریافت الکتریسیته رایگان و نامحدود نیاز داشتند، یک آنتن ساده بود. سیستم کاملا تجدیدپذیر بود و هیچ گونه زیان زیست محیطی یا تاثیر منفی بر سلامتی افراد جامعه نداشت.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
عملی شدن این ایده وابستگی زیادی به دولت آمریکا و سرمایه گذاران آن داشت؛ اما به نظر می رسید که سرمایه گذاران آن داشت؛ اما به نظر می رسید که سرمایه گذاران تمایلی به عملی کردن ایده ای که برای آن ها سودی به ارمغان نیاورد، نداشتند. با شروع جنگ جهانی دوم طبیعی بود که دولت علاقه خود به برج تسلا و رویای عظیم او را از دست بدهد. برج او سریعا تخریب شد و لوازم مصرفی در آن، در جنگ مورد استفاده قرار گرفت. با این وجود به تازگی گروهی از محققان در  MIT توانسته اند ایده تسلا را با روشن کردن بی سیم لامپی از فاصله دو متری، به اثبات برسانند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">3. تسلاسکوپ</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
نیکولا تسلا ابداعات زیادی برای بهبود شرایط زندگی روی زمین داشت؛ یکی دیگر از تلاش های او ساخت وسیله ای برای ایجاد ارتباط با موجودات غیرزمینی بود. تسلا مدعی بود که در موارد مختلف توانسته است با موجوداتی غیرعادی ارتباط برقرار کند، اما این ادعای او هیچ وقت به اثبات نرسید. او ادعا می کرد زمانی که در آزمایشگاه خود در کولورادو مشغول کار بود، صداهایی عجیب می شنید که مانند آن را قبلا جایی روی زمینه نشنیده بود. او این صداهای کلیک مانند را در حال کار روی مخابره کننده مغناطیسی خود شنیده بود. کلیک ها به صورت واضح و در دسته های یک تا چهار عددی منتقل می شدند که شباهت زیادی به کدهای مورس داشتند.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> <img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1396/3/10/1262895_619.jpg" alt="[عکس: 1262895_619.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
دیگر نتیجه تسلاسکوپ، ابداع جدیدی به نام «اوسیلوسکوپ ماورای ابعاد» بود و این گونه عمل می کرد که امواج کیهانی با انرژی آزاد را دریافت و آن ها را به انرژی قابل استفاده برای انسان ها تبدیل می کرد. این وسیله می توانست انرژی را به هر نقطه از جهان بدون توجه به فاصله آن انتقال دهد. متاسفانه کسی ادعای تسلا مبنی بر ایجاد ارتباط با موجودات غیرزمینی را به دلیل نداشتن مدارک قانع کننده باور نکرد اما وی از پا<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">فشار</span>	ی بر موضع خود دست برنداشت. تسلا همچنین امیدوار بود که با فرستنده های عظیمی که روی سطح زمین قرار می دهد، بتواند وجود موجودات زنده در مریخ را به اثبات برساند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">4. نور</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
بدیهی است که نور اختراع تسلا و در واقع اختراع هیچکس نیست؛ اما تسلا بود که اختراع کرد چگونه نور تحت کنترل قرار گرفته و توزیع شود. تسلا چهل سال پیش از تولید صنعتی لامپ های فلورسنت آنها را ساخته بود و در کارگاهش استفاده می کرد. تسلا در یک نمایشگاه لوله های شیشه ای را به شکل حروف اول نام دانشمندان بزرگ خم کرد و درواقع اولین لامپ های نئون را ساخت؛ هرچند که کویل تسلا مهم تر از همه اینها به نظر می رسد و می تواند تمام صنایع جهان را تحت تاثیر قرار دهد.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
این کانسپت می گوید: «زمین یک مغناطیس بزرگ است که به صورت امواج الکترومغناطیس برق تولید می کند و ما برای دریافت این برق فقط نیاز به یک دستگاه گیرنده مطابق با فرکانس این امواج داریم؛ چیزی شبیه یک رادیو که در هر جایی از کره زمین برق مورد نیاز خود را دریافت کنیم!»<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">5. رادیو</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
اختراع رادیو به نام گاگلیلمو مارکونی ایتالیایی ثبت شده و امروزه همه او را به عنوان مخترع این وسیله می شناسند، در حالی که در سال 1943 دادگاه عالی آمریکا به دلیل اینکه تسلا سال ها پیش رادیو را اختراع کرده بود، حق اختراع مارکونی را باطل کرد! امواج رادیویی هم از فرکانس هایی هستند که نیاز به فرستنده و گیرنده دارند و تسلا در سال 1893 طی سمینار ملی لامپ های الکتریکی این موضوع را عنوان کرده بود.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
در سال 1897 تسلا اختراع رادیو را در اداره ثبت اختراعات آمریکا به ثبت رساند؛ با این حال در سال 1904 این اداره تصمیمش را عوض و اختراع رادیو را به نام مارکونی ثبت کرد. حمایت توماس ادیسون و آندره کارنجیو از مارکونی دلیل اصلی این موضوع بود که تسلا را از دریافت مزایای اختراعش محروم کرد!<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">6. کنترل از راه دور</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
این اختراع هم همانند رادیو بود. پتنت اولین قایق کنترل از راه دور با سیستم محرک پروانه ای که انرژی مورد نیازش را از باتری های بزرگ تهیه می کرد و مجهز به سیستم کنترل رادیویی بود در سال 1898 به نام تسلا به ثبت رسید. سال ها از این تکنولوژی استفاده نشد تا این که امروزه در ارتش به منظور جنگ های از راه دور استفاده از این قایق ها را مشاهده می کنیم و براساس همین اختراع هم، تانک های کنترل از راه دور در جنگ جهانی دوم توسط ارتش آلمان مورد استفاده قرار گرفتند. پس متاسفانه در بسیاری از موارد اختراعات مهم در خدمت بشریت نیستند!</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1396/3/10/1262896_356.jpg" alt="[عکس: 1262896_356.jpg]" class="mycode_img" /><br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">7. روباتیک</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
فکر خلاق و علمی تسلا او را به این ایده رساند که موجودات زنده را صرفا با محرک های بیرونی هدایت کند. او گفت: «من با هر چه که در اندیشه و عمل خودم است زندگی می کنم و کارهای روزانه را انجام می دهم. برای این که با رضایت کامل فقط به محرک های بیرونی پاسخ دهم لازم است یک آدم آهنی باشم!» برهمین اساس ایده روبات متولد شد. هرچند که ایده تسلا محدودیت های زیادی داشت و نیازمند بسط و گسترش بود و در ضمن فقط مربوط به یک آدمک هدایت شونده بود، اما برای ساخت اتومبیل های هوشمند و بسیاری از تجهیزات روباتیک مورد استفاده واقع شد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">8. لیزر</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
اختراع لیزر توسط تسلا نمونه بارز استفاده از فکر یک انسان به صورت توامان برای مقاصد انسانی و شیطانی است. از سویی لیزر به عنوان یک ابزار جراحی و استفاده در بسیاری از دستگاه های دیجیتال در خدمت بشریت قرار دارد و از سوی دیگر به عنوان اشعه مرگبار در اسلحه های لیزری به کارگرفته می شود و از هر دو سو نیز به سرعت در حال گسترش است!<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">9. ارتباطات بی سیم و انرژی رایگان نامحدود</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
این دو عنوان از هم تفکیک نشدنی هستند. چقدر خوب است که انرژی به راحتی انتقال یابد و رایگان و نامحدود هم باشد! جی.پی مورگان از تسلا با مبلغ 150 هزار دلار حمایت کرد تا برجی را بسازد که از فرکانس های طبیعی جهان برای انتقال اطلاعات شامل طیف گسترده ای از اطلاعات مانند عکس ها، صداها و پیام های متنی استفاده کند. این برج اولین وسیله ارتباط بی سیم در جهان است که براساس ایده تسلا، گذشته از هزینه خود برج، جهان از انرژی رایگان بهره مند می شد که می توانست در تمام جهان گردش داشته باشد ولی برج دیگری برای ادامه این ساختار احداث نشد.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
نیکولا تسلا در اندیشه انتقال آسان و بدون هزینه دیتا و انرژی در سراسر جهان بود ولی پایان داستان را همه ما می دانیم. این دانشمند بزرگ ایده های بسیار زیادی در سر داشت و آزمایش هایی انجام داد که ما را به یاد داستان های علمی تخیلی می اندازند.</span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چه کسی گاز سمی را اختراع کرد؟]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%AF%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%9F</link>
			<pubDate>Sun, 29 Jan 2017 19:21:11 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%AF%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%9F</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">"جنگ در تقابل با تکنولوژی و رشد علم است." این ادعا به راحتی قابل انکار است. درست از زمانی که در یونان از گلوله های آتش و کمان های دستی به عنوان آلات جنگ استفاده می شد  تا امروز که عصر هواپیماهای بدون سرنشین است نظامیان همیشه از حامیان سرسخت پیشرفت علوم محسوب می شدند.<br />
<br />
امروزه نام بسیاری از دانشمندان با ادوات جنگی گره خورده است. به عنوان نمونه لوئیس فیشر ایالات متحده آمریکا را به بمب ناپالم مجهز کرد، اوپنهایمر و دیگر اعضای "پروژه منهتن" با ساختن بمب هسته ای فاجعه هیروشیما و ناکازاکی را رقم زدنند و سر بارنز والیسT به عنوان سازنده "بمب سنگر شکن" شناخته می شود.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/11/10/1148937_881.jpg" alt="[عکس: 1148937_881.jpg]" class="mycode_img" /><br />
بنابراین بسیاری از دانشمندان سهم تعیین کننده ای را در جنگ داشتند. یکی از دانشمندانی که در ساخت سلاح های شیمیایی و گازهای سمی نقش برجسته ای داشت فریتس هابر بود. او یکی از شیمیدانان آلمانی و برندهٔ جایزهٔ نوبل بود.<br />
<br />
به نقل از روزنامه تلگراف، هابر در 9 دسامبر سال 1868 بدنیا آمد . توجهش بیشتر به الکتروشیمی بود. در سال 1909 الکترودی بلورین ساخت که توسط آن (pH) اندازه گیری می‌شود .<br />
<br />
در آغاز قرن بیستم بیشتر شیمیدانان می‌کوشیدند تا روشی کار آمد برای استفاده از نیتروژن هوا به مقیاس وسیع، به دست آورند. ترکیبات نیتروژن ماده اصلی کودها و مواد منفجره را تشکیل می‌دهد، ولی مهم‌ترین و عظیم‌ترین منبع این گونه ترکیبات در دشت‌های "ازتی" صحرای شمالی شیلی بود .</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">بدیهی است، بر اثر دور بودن این ناحیه از مرکز صنعتی جهان، استفاده از آن مقرون به صرفه نبود. از طرفی با توجه به اینکه چهار پنجم هوا را گاز ازت تشکیل داده و در واقع هوا ذخیره‌ای تمام نشدنی از این ماده‌است، طبعا هر طریقه‌ای که برای تبدیل نیتروژن هوا به ترکیبات آن عرضه می‌شد مقرون به صرفه بود.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/11/10/1148939_276.jpg" alt="[عکس: 1148939_276.jpg]" class="mycode_img" /><br />
هابر مطالعاتی در خصوص امکان ترکیب نیتروژن و ئیدروژن، تحت <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">فشار</span>	 زیاد با استفاده از آهن به عنوان واکنش بار به منظور تولید آمونیاک به عمل آورد که بسیار کار آمد بود. هابر برای تهیه گاز آمونیاک، نیتروژن را از تقطیر جز به جز هوا بدست آورد. زیرا بیش از 78.9 حجم هوا را این گاز تشکیل داده‌است . هابر گاز هیدروزن را از اثر بخار آب داغ بر زغال کک داغ به دست آورد.<br />
<br />
او با توجه به دو طرفه بودن واکنش تهیه آمونیاک طبق اصل لوشاتلیه با پایین آوردن دما واکنش به سمت چپ پیش می‌رود اما در دمای پایین سرعت واکنش بسیار پایین است. با افزایش دما سرعت واکنش زیاد اما واکنش به سمت چپ می‌رود . پس <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">فشار</span>	 را به 350 اتمسفر رساند تا واکنش در جهت رفت پیشرفت کند و آمونیاک تولید شود. همچنین عامل <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">فشار</span>	 بر دما غلبه کرده باعث شد آمونیاک بیشتر با سرعت زیاد تولید شود و از کاتالیزور مناسب مانند گل آتش خور یا آلومین استفاده کرد.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">هنگامی واکنش به تعادل رسید دما را پایین آورد تا گاز ها با عمل میعان مایع شوند و چون پیوند میان آمونیاک قویتر بود زودتر مایع شد و او توانست آمونیاک مورد نیاز را جدا کند.اما باز هم مقداری گاز نیتروژن و هیدروژن در محیط باقی مانده بود چون هابر آمونیاک را جدا کرده بود این دو گاز با یکدیگر واکنش داده و آمونیاک تولید کردند.بدین وسیله او اولین بار گاز مهم آمونیاک را در شرایط آزمایشگاهی تولید کرد.<br />
<br />
هابر یکی از دانشمندان برجسته دوران مدرن بود. او در این راه از کمک های کارل بوش شیمیدان آلمانی و بنیانگذار ای جی فاربن، بنیانگذار بزرگ ترین شرکت شیمیایی بسیار استفاده کرد. هدف هابر مقابله با پدیده خشکسالی بود با این حال به گفته عده ای از تحلیلگران او صدها سال پیش نتایج اختراعش را پیش بینی کرده بود. مطمئنا او اولین کسی بود که با استفاده از ذرات پراکنده در هوا توانست مخرب ترین سلاح کشتار جمعی را بسازد.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/11/10/1148938_380.jpg" alt="[عکس: 1148938_380.jpg]" class="mycode_img" /><br />
کلارا ایمرواهر، همسر فریتس هابر نیز به مانند شوهرش شیمی دان بود. او مدرک دکترای خویش را از دانشگاه برسلاو اخذ کرده بود. کلارا برخلاف شوهرش بسیار صلح طلب بود. او با نظر هابر مبنی بر این که گازهای سمی با دیگر ادوات کشنده تفاوتی ندارد به شدت مخالف کرده و همیشه فعالیت های علمی شوهرش را به چالش می کشید و تلاش داشت تا سیر تحقیقات او را منحرف کند اما نتوانست.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">به همین دلیل روزی هفت تیرش را برداشت و خود کشی کرد. 44 سال بعد هرمان پسر هابر اعتراف کرد که مادرش به دلیل رفتارهای پدرش دست به خودکشی زد.<br />
<br />
هابر برنده جایزه نوبل بود. کسانی که چنین جوایزی را به خود اختصاص می دهند مطمئنا باید نکته ای برجسته ای را در کارنامه خود داشته باشند. جالب است وب سایت نوبل در میان 1380 کلمه ای که برای توصیف زندگی نامه هابر به کار برده تنها در یک عبارت به ساخت گاز شیمیایی توسط برنده جایزه صلح نوبل اشاره کرده بود. مراسم اهدای جایزه به هابر در استکهلم توسط بسیاری از دیپلمات ها و دانشمندان برجسته تحریم شد. آنها منکر استعدادش نبودند اما به عقیده مخالفان، هابر حق انتخاب داشت.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">اما بدترین راه را انتخاب کرد، راهی که بسیاری از مردم با آن مخالفند. اهدای جایزه به فردی با سابقه ننگین سنت خطرناکی است. مطمئنا آلفرد نوبل نیز با اهدای جایزه به کسی که مخترع خطرناک ترین گاز سمی بود، مخالفت می کرد.<br />
<br />
هابر هیچ کاری برای ارتقای سطح زندگی مردم نکرد پس بهتر است بگوییم او نوبل گرفت چون صرفا یک نابغه بود.</span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">"جنگ در تقابل با تکنولوژی و رشد علم است." این ادعا به راحتی قابل انکار است. درست از زمانی که در یونان از گلوله های آتش و کمان های دستی به عنوان آلات جنگ استفاده می شد  تا امروز که عصر هواپیماهای بدون سرنشین است نظامیان همیشه از حامیان سرسخت پیشرفت علوم محسوب می شدند.<br />
<br />
امروزه نام بسیاری از دانشمندان با ادوات جنگی گره خورده است. به عنوان نمونه لوئیس فیشر ایالات متحده آمریکا را به بمب ناپالم مجهز کرد، اوپنهایمر و دیگر اعضای "پروژه منهتن" با ساختن بمب هسته ای فاجعه هیروشیما و ناکازاکی را رقم زدنند و سر بارنز والیسT به عنوان سازنده "بمب سنگر شکن" شناخته می شود.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/11/10/1148937_881.jpg" alt="[عکس: 1148937_881.jpg]" class="mycode_img" /><br />
بنابراین بسیاری از دانشمندان سهم تعیین کننده ای را در جنگ داشتند. یکی از دانشمندانی که در ساخت سلاح های شیمیایی و گازهای سمی نقش برجسته ای داشت فریتس هابر بود. او یکی از شیمیدانان آلمانی و برندهٔ جایزهٔ نوبل بود.<br />
<br />
به نقل از روزنامه تلگراف، هابر در 9 دسامبر سال 1868 بدنیا آمد . توجهش بیشتر به الکتروشیمی بود. در سال 1909 الکترودی بلورین ساخت که توسط آن (pH) اندازه گیری می‌شود .<br />
<br />
در آغاز قرن بیستم بیشتر شیمیدانان می‌کوشیدند تا روشی کار آمد برای استفاده از نیتروژن هوا به مقیاس وسیع، به دست آورند. ترکیبات نیتروژن ماده اصلی کودها و مواد منفجره را تشکیل می‌دهد، ولی مهم‌ترین و عظیم‌ترین منبع این گونه ترکیبات در دشت‌های "ازتی" صحرای شمالی شیلی بود .</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">بدیهی است، بر اثر دور بودن این ناحیه از مرکز صنعتی جهان، استفاده از آن مقرون به صرفه نبود. از طرفی با توجه به اینکه چهار پنجم هوا را گاز ازت تشکیل داده و در واقع هوا ذخیره‌ای تمام نشدنی از این ماده‌است، طبعا هر طریقه‌ای که برای تبدیل نیتروژن هوا به ترکیبات آن عرضه می‌شد مقرون به صرفه بود.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/11/10/1148939_276.jpg" alt="[عکس: 1148939_276.jpg]" class="mycode_img" /><br />
هابر مطالعاتی در خصوص امکان ترکیب نیتروژن و ئیدروژن، تحت <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">فشار</span>	 زیاد با استفاده از آهن به عنوان واکنش بار به منظور تولید آمونیاک به عمل آورد که بسیار کار آمد بود. هابر برای تهیه گاز آمونیاک، نیتروژن را از تقطیر جز به جز هوا بدست آورد. زیرا بیش از 78.9 حجم هوا را این گاز تشکیل داده‌است . هابر گاز هیدروزن را از اثر بخار آب داغ بر زغال کک داغ به دست آورد.<br />
<br />
او با توجه به دو طرفه بودن واکنش تهیه آمونیاک طبق اصل لوشاتلیه با پایین آوردن دما واکنش به سمت چپ پیش می‌رود اما در دمای پایین سرعت واکنش بسیار پایین است. با افزایش دما سرعت واکنش زیاد اما واکنش به سمت چپ می‌رود . پس <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">فشار</span>	 را به 350 اتمسفر رساند تا واکنش در جهت رفت پیشرفت کند و آمونیاک تولید شود. همچنین عامل <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">فشار</span>	 بر دما غلبه کرده باعث شد آمونیاک بیشتر با سرعت زیاد تولید شود و از کاتالیزور مناسب مانند گل آتش خور یا آلومین استفاده کرد.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">هنگامی واکنش به تعادل رسید دما را پایین آورد تا گاز ها با عمل میعان مایع شوند و چون پیوند میان آمونیاک قویتر بود زودتر مایع شد و او توانست آمونیاک مورد نیاز را جدا کند.اما باز هم مقداری گاز نیتروژن و هیدروژن در محیط باقی مانده بود چون هابر آمونیاک را جدا کرده بود این دو گاز با یکدیگر واکنش داده و آمونیاک تولید کردند.بدین وسیله او اولین بار گاز مهم آمونیاک را در شرایط آزمایشگاهی تولید کرد.<br />
<br />
هابر یکی از دانشمندان برجسته دوران مدرن بود. او در این راه از کمک های کارل بوش شیمیدان آلمانی و بنیانگذار ای جی فاربن، بنیانگذار بزرگ ترین شرکت شیمیایی بسیار استفاده کرد. هدف هابر مقابله با پدیده خشکسالی بود با این حال به گفته عده ای از تحلیلگران او صدها سال پیش نتایج اختراعش را پیش بینی کرده بود. مطمئنا او اولین کسی بود که با استفاده از ذرات پراکنده در هوا توانست مخرب ترین سلاح کشتار جمعی را بسازد.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/11/10/1148938_380.jpg" alt="[عکس: 1148938_380.jpg]" class="mycode_img" /><br />
کلارا ایمرواهر، همسر فریتس هابر نیز به مانند شوهرش شیمی دان بود. او مدرک دکترای خویش را از دانشگاه برسلاو اخذ کرده بود. کلارا برخلاف شوهرش بسیار صلح طلب بود. او با نظر هابر مبنی بر این که گازهای سمی با دیگر ادوات کشنده تفاوتی ندارد به شدت مخالف کرده و همیشه فعالیت های علمی شوهرش را به چالش می کشید و تلاش داشت تا سیر تحقیقات او را منحرف کند اما نتوانست.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">به همین دلیل روزی هفت تیرش را برداشت و خود کشی کرد. 44 سال بعد هرمان پسر هابر اعتراف کرد که مادرش به دلیل رفتارهای پدرش دست به خودکشی زد.<br />
<br />
هابر برنده جایزه نوبل بود. کسانی که چنین جوایزی را به خود اختصاص می دهند مطمئنا باید نکته ای برجسته ای را در کارنامه خود داشته باشند. جالب است وب سایت نوبل در میان 1380 کلمه ای که برای توصیف زندگی نامه هابر به کار برده تنها در یک عبارت به ساخت گاز شیمیایی توسط برنده جایزه صلح نوبل اشاره کرده بود. مراسم اهدای جایزه به هابر در استکهلم توسط بسیاری از دیپلمات ها و دانشمندان برجسته تحریم شد. آنها منکر استعدادش نبودند اما به عقیده مخالفان، هابر حق انتخاب داشت.</span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">اما بدترین راه را انتخاب کرد، راهی که بسیاری از مردم با آن مخالفند. اهدای جایزه به فردی با سابقه ننگین سنت خطرناکی است. مطمئنا آلفرد نوبل نیز با اهدای جایزه به کسی که مخترع خطرناک ترین گاز سمی بود، مخالفت می کرد.<br />
<br />
هابر هیچ کاری برای ارتقای سطح زندگی مردم نکرد پس بهتر است بگوییم او نوبل گرفت چون صرفا یک نابغه بود.</span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[13 نکته ای که تاکنون درباره استیون هاوکینگ نمی دانستید]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-13-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%A7%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF</link>
			<pubDate>Tue, 13 Dec 2016 12:30:08 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-13-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%A7%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">]وبسایت روزیاتو - حامد آل محمد: در سراسر دنیا، دانشمندان زیادی در زمینه های مختلف به فعالیت می پردازند. آن ها شبانه روز خود را صرف کسب علم و دانش نموده و با ارائه نظریات مختلف، تلاش می کنند که زندگی بشر را بهبود ببخشند و مسائل مبهم را آشکار سازند. با این وجود، عده کمی از آن ها به موفقیت های چشمگیر دست می یابند و به شهرت می رسند.</span></span></span></span></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
</span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><br />
<div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">یکی از کسانی که توانسته مقبولیت زیادی به دست آورد، «استیون هاوکینگ» دانشمند انگیسی است. با وجود آن که این نظریه پرداز فیزیک از اختلالات عصبی و مشکل در نورون های حرکتی رنج می برد، اما همه وی را به عنوان یکی از تاثیر گذارترین و معتبرترین دانشمندان عصر حاضر می شناسند. علاوه بر اظهار نظر های جنجالی در مسائل علمی و کیهان شناسی، زندگی استیون هاوکینگ از جنبه های دیگری نیز جالب به نظر می رسد.</span></div></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
</span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">ما در این مقاله قصد داریم ۱۳ حقیقت درباره استیون هاوکینگ که تاکنون نمی دانستید را برای شما بیان کنیم. تا پایان مطلب همراه باشید.</span></div></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
</span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095448_530.jpg" alt="[عکس: 1095448_530.jpg]" class="mycode_img" /></div></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">فرانک و ایزابل هاوکینگ پدر و مادر او، به آکسفورد که در شمال لندن قرار داشت سفر کردند. این مکان در طول جنگ جهانی دوم، محل امنی برای به دنیا آمدن بچه ها به شمار می رفت</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095449_439.jpg" alt="[عکس: 1095449_439.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">هنگامی که استیون هاوکینگ در مدرسه حضور داشت، بچه ها به او لقب انیشتین داده بودند</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095450_559.jpg" alt="[عکس: 1095450_559.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">او در دبیرستان «St. Albans» همراه با گروهی متشکل از دانش آموزان و معلمی به نام دِکران تاتا، توانست با استفاده از بُردهای تلفنی قدیمی، اجزای ساعت و دیگر موارد بازیافتی، یک کامپیوتر بسازد</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095451_411.jpg" alt="[عکس: 1095451_411.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">آقای هاوکینگ در دوران جوانی بسیار ماجراجو و شوخ طبع بود و در تیم قایق رانی روئینگ دانشگاه آکسفورد حضور داشت</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095452_411.jpg" alt="[عکس: 1095452_411.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">هنگامی که وی دوره دکتری خود را در دانشگاه کمبریج می گذراند، به جین وایلد که از دوستان خواهرش بود، علاقه مند شد</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095453_139.jpg" alt="[عکس: 1095453_139.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">در سن ۲۱ سالگی (۱۹۶۳) پزشکان به استیون هاوکینگ گفته بودند که به علت ابتلا به بیماری «اسکلروز جانبی آمیوتروفیک» تا ۲ سال دیگر بیشتر زنده نمی ماند</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095454_678.jpg" alt="[عکس: 1095454_678.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">پدر و مادر او هر دو در دانشگاه آکسفورد حضور داشتند. وی دو خواهر کوچک تر به نام های فیلیپا و مری و یک برادر به نام ادوارد دارد. آن ها بیشتر وقت خود را به خواندن کتاب اختصاص می دهند</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095455_560.jpg" alt="[عکس: 1095455_560.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">استیون هاوگینگ به پروژه یافتن سیاره ای دیگر برای سکونت انسان و نجات نسل بشر کمک می کرد و به همین دلیل، در سال ۲۰۰۷ پرواز با جاذبه صفر را برای تجربه حالت بی وزنی انجام داد</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095456_917.jpg" alt="[عکس: 1095456_917.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">هاوکینگ تاکنون چند بار در تلویزیون حضور یافته است. نسخه کارتونی او در سریال سیمپسون ها ظاهر شد و از صدای خودِ وی برای صحبت به جای آن استفاده گشت. او در فیلم «پیشتازان فضا: نسل بعدی» نیز حضور داشته است. این دانشمند در برنامه هایی به نام های «استیون هاوکینگ: استاد جهان» و «درون جهان همراه با استیون هاوکینگ» شرکت کرده است</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095457_118.jpg" alt="[عکس: 1095457_118.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">او در سال ۱۹۹۷ میلادی، شرطی که با جان پرسکیل نظریه پرداز آمریکایی بسته بود را باخت. این شرط درباره مفهوم سیاه چاله ها و این که هیچ چیز نمی تواند از آن ها فرار کند، بسته شده بود که مفاهیم و اصول مکانیک کوانتوم را نقض می کرد. هاوکینگ در سال ۲۰۰۴ به شکست خود اعتراف نمود</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095458_408.jpg" alt="[عکس: 1095458_408.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">با وجود آن که وی انگلیسی است، اما صدای مصنوعی که برایش انتخاب شده، لهجه آمریکایی دارد</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095459_983.jpg" alt="[عکس: 1095459_983.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">او زن ها را عجیب ترین و اسرار آمیز ترین چیز بر روی زمین می داند</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095460_912.jpg" alt="[عکس: 1095460_912.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></div></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">وی در سال ۲۰۱۴ چالش سطل آب یخ را پذیرفت، اما به علت <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">سینه</span>	 پهلوی شدید نتوانست این کار را انجام دهد و فرزندانش به جای او در این چالش شرکت کردند</span></span></div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">]وبسایت روزیاتو - حامد آل محمد: در سراسر دنیا، دانشمندان زیادی در زمینه های مختلف به فعالیت می پردازند. آن ها شبانه روز خود را صرف کسب علم و دانش نموده و با ارائه نظریات مختلف، تلاش می کنند که زندگی بشر را بهبود ببخشند و مسائل مبهم را آشکار سازند. با این وجود، عده کمی از آن ها به موفقیت های چشمگیر دست می یابند و به شهرت می رسند.</span></span></span></span></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
</span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><br />
<div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">یکی از کسانی که توانسته مقبولیت زیادی به دست آورد، «استیون هاوکینگ» دانشمند انگیسی است. با وجود آن که این نظریه پرداز فیزیک از اختلالات عصبی و مشکل در نورون های حرکتی رنج می برد، اما همه وی را به عنوان یکی از تاثیر گذارترین و معتبرترین دانشمندان عصر حاضر می شناسند. علاوه بر اظهار نظر های جنجالی در مسائل علمی و کیهان شناسی، زندگی استیون هاوکینگ از جنبه های دیگری نیز جالب به نظر می رسد.</span></div></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
</span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">ما در این مقاله قصد داریم ۱۳ حقیقت درباره استیون هاوکینگ که تاکنون نمی دانستید را برای شما بیان کنیم. تا پایان مطلب همراه باشید.</span></div></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><br />
</span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095448_530.jpg" alt="[عکس: 1095448_530.jpg]" class="mycode_img" /></div></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">فرانک و ایزابل هاوکینگ پدر و مادر او، به آکسفورد که در شمال لندن قرار داشت سفر کردند. این مکان در طول جنگ جهانی دوم، محل امنی برای به دنیا آمدن بچه ها به شمار می رفت</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095449_439.jpg" alt="[عکس: 1095449_439.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">هنگامی که استیون هاوکینگ در مدرسه حضور داشت، بچه ها به او لقب انیشتین داده بودند</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095450_559.jpg" alt="[عکس: 1095450_559.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">او در دبیرستان «St. Albans» همراه با گروهی متشکل از دانش آموزان و معلمی به نام دِکران تاتا، توانست با استفاده از بُردهای تلفنی قدیمی، اجزای ساعت و دیگر موارد بازیافتی، یک کامپیوتر بسازد</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095451_411.jpg" alt="[عکس: 1095451_411.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">آقای هاوکینگ در دوران جوانی بسیار ماجراجو و شوخ طبع بود و در تیم قایق رانی روئینگ دانشگاه آکسفورد حضور داشت</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095452_411.jpg" alt="[عکس: 1095452_411.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">هنگامی که وی دوره دکتری خود را در دانشگاه کمبریج می گذراند، به جین وایلد که از دوستان خواهرش بود، علاقه مند شد</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095453_139.jpg" alt="[عکس: 1095453_139.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">در سن ۲۱ سالگی (۱۹۶۳) پزشکان به استیون هاوکینگ گفته بودند که به علت ابتلا به بیماری «اسکلروز جانبی آمیوتروفیک» تا ۲ سال دیگر بیشتر زنده نمی ماند</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095454_678.jpg" alt="[عکس: 1095454_678.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">پدر و مادر او هر دو در دانشگاه آکسفورد حضور داشتند. وی دو خواهر کوچک تر به نام های فیلیپا و مری و یک برادر به نام ادوارد دارد. آن ها بیشتر وقت خود را به خواندن کتاب اختصاص می دهند</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095455_560.jpg" alt="[عکس: 1095455_560.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">استیون هاوگینگ به پروژه یافتن سیاره ای دیگر برای سکونت انسان و نجات نسل بشر کمک می کرد و به همین دلیل، در سال ۲۰۰۷ پرواز با جاذبه صفر را برای تجربه حالت بی وزنی انجام داد</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095456_917.jpg" alt="[عکس: 1095456_917.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">هاوکینگ تاکنون چند بار در تلویزیون حضور یافته است. نسخه کارتونی او در سریال سیمپسون ها ظاهر شد و از صدای خودِ وی برای صحبت به جای آن استفاده گشت. او در فیلم «پیشتازان فضا: نسل بعدی» نیز حضور داشته است. این دانشمند در برنامه هایی به نام های «استیون هاوکینگ: استاد جهان» و «درون جهان همراه با استیون هاوکینگ» شرکت کرده است</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095457_118.jpg" alt="[عکس: 1095457_118.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">او در سال ۱۹۹۷ میلادی، شرطی که با جان پرسکیل نظریه پرداز آمریکایی بسته بود را باخت. این شرط درباره مفهوم سیاه چاله ها و این که هیچ چیز نمی تواند از آن ها فرار کند، بسته شده بود که مفاهیم و اصول مکانیک کوانتوم را نقض می کرد. هاوکینگ در سال ۲۰۰۴ به شکست خود اعتراف نمود</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095458_408.jpg" alt="[عکس: 1095458_408.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">با وجود آن که وی انگلیسی است، اما صدای مصنوعی که برایش انتخاب شده، لهجه آمریکایی دارد</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095459_983.jpg" alt="[عکس: 1095459_983.jpg]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">او زن ها را عجیب ترین و اسرار آمیز ترین چیز بر روی زمین می داند</span></div></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span></span></span></span></div><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1395/9/23/1095460_912.jpg" alt="[عکس: 1095460_912.jpg]" class="mycode_img" /></span></span></div></span></span><span style="color: #222222;" class="mycode_color"><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">وی در سال ۲۰۱۴ چالش سطل آب یخ را پذیرفت، اما به علت <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">سینه</span>	 پهلوی شدید نتوانست این کار را انجام دهد و فرزندانش به جای او در این چالش شرکت کردند</span></span></div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ماری کوری]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C</link>
			<pubDate>Sun, 20 Dec 2015 13:47:44 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div>
<a href="http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-marie-curie.html" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://www.beytoote.com/images/stories/scientific/sci651.jpg" alt="[عکس: sci651.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
 <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">ماری كوری در سال 1867 با نام ماریا اسكلو  دووسكا در ورشو پای<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تخت</span> لهستان متولد شد او در سن 19 سالگی به پاریس رفت تا  در آنجا به تحصیل در رشته شیمی بپردازد . در آنجا با فیزیكدان جوان  فرانسوی به نام پیر كوری آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">ماری كوری در سال 1867 با نام ماریا اسكلو  دووسكا در ورشو پای<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تخت</span> لهستان متولد شد او در سن 19 سالگی به پاریس رفت تا  در آنجا به تحصیل در رشته شیمی بپردازد . در آنجا با فیزیكدان جوان  فرانسوی به نام پیر كوری آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید.<span style="color: #000080;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">  او به پیر كوری در انجام آزمایشهای عملی اش درباره الكتریسیته كمك می كرد  زمانی كه او در سال 1895 در انباری چوبی كوچك كه آزمایشگاه او بود شروع به  كار كرد نه او و نه هیچ كس دیگر چیزی درباره عنصر شیمیایی رادیم نمی دانست  این عنصر هنوز كشف نشده بود البته یكی از همكاران پژوهشگر پاریسی فیزیكدان  فرانسوی «هانری بكرل» در آن زمان تشخیص داده بود كه عنصر شیمیایی اورانیوم  پرتوهایی اسراسر آمیز نامرئی از خود می افشاند او به طور اتفاقی یك قطعه  كوچك از فلز اورانیوم را بر روی یك صفحه فیلم نور ندیده كه در كاغذ سیاه  پیچیده شده بود گذاشته بود صبح روز بعد مشاهده كرد كه صفحه فیلم درست مثل  این كه نور دیده باشد سیاه شده است بدیهی بود كه عنصر اورانیوم پرتوهایی را  از خود ساطع كرده بود كه از كاغذ سیاه گذشته و برصفحه فیلم اثر كرده بود.  بكرل این فرایند را دوباره با سنگ معدنی موسوم به (Pitch-blende) كه سنگی  سخت و سیاه قیرگون است كه از آن اورانیوم به دست می آید- تكرار كرد این بار  اثری كه سنگ بر روی صفحه فیلم گذاشته بود حتی از دفعه قبلی هم قوی تر بود  بنابراین می بایست به غیر از عنصر اورانیوم یك عنصر پرتوزای دیگر هم در سنگ  وجود می داشت او فرضیه خود را با خانواده كوری كه با او دوست بودند مطرح  كرد آنها نیز این راز را هیجان انگیز یافتند این چه پرتوهای نادری بودند كه  در اشیایی كه پرتوهای نوری معمولی از آنها عبور نمی كرد نفوذ می كردند و  از میان آنها می گذشتند؟</span></span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">در آن زمان پیر كوری در مدرسه فیزیك تدریس  می كرد ولی او تمام وقت آزاد خود را به كار می برد تا به همسرش در  آزمایشهایی كه انجام می داد كمك كند رئیس مدرسه فیزیك یك انباری مضروبه  كنار حیاط مدرسه را در اختیار آنها گذاشت این انبار فضایی بود كه آنها می  توانستند بدون هزینه ای دریافت كنند و بنابراین آن را قبول كردند قدم بعدی  این بود كه سنگ معدنی سیاه را تهیه كنند. اگر می خواستند اقدام به خرید آن  كنند خیلی گران تمام می شد آنها به طوركلی اندگی اطلاع یافتند كه دولت  اتریش هزاران كیلو از این سنگها دارد كه چون اورانیومش را جدا كرده اند  آنها را بی ارزش می دانند چون خانواده كوری دنبال اورانیوم نبودند بلكه  عنصر ناشناخته جدیدی را جستجو می كردند این زباله ها را درست همان چیزی  یافتند كه به آن نیاز داشتند ماری و پیر كوری این توده های كثیف را با بیل  درون دیگهای بزرگی می ریختند آنها را با مواد شیمیایی مخلوط می كردند و بر  روی یك اجاق قدیمی چدنی حرارت می دادند. دود سیاه، خفه كننده و بدبوی غلیظی  كه از دیگها برمی خواست نفس آنها را تقریباً بند می آورد و اشك چشمانشان  را سرازیر می كرد. (با مراجعه به یادداشتهای قطور آزمایشگاهی ماری و پیكر  كوری معلوم می شود كه آن دو نفر از شانزدهم دسامبر 1897 به مطالعه در باره  پرتو بكرل یا پرتو اورانیوم پرداختند در آغاز ماری فقط به این كار مشغول شد  ولی از پنجم فوریه سال 1898 پیر هم به او ملحق شد پیر به اندازه گیری ها و  بررسی نتایج پرداخت آن دو نفر عمدتاً شدت پرتوهای كانی ها و نمكهای مختلف  اورانیوم و اورانیوم فلزی را اندازه گیری می كردند در نتیجه تجربه های زیاد  آنها این بود كه تركیبات اورانیوم كمترین رادیواكتیویته را داشتند.  رادیواكتیویته اورانیوم فلزی از آنها بیشتر بود و كانی اورانیوم كه معروف  به پشبلند بود بیشترین رادیواكتیویته را داشت این نتایج نشان می داد كه  احتمالاً پشبلند محتوی عنصری است كه رادیواكتیویته اش خیلی بیشتر از  رادیواكتیویته اورانیوم است در دوازدهم آوریل 1898 كوری ها نظریه خود را به  آكادمی علوم پاریس گزارش كردند در چهاردهم آوریل كوریها با همكاری لمون  شیمیدان فرانسوی به جستجوی عنصر ناشناخته مزبور پرداختند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div>
<a href="http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-marie-curie.html" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://www.beytoote.com/images/stories/scientific/sci650.jpg" alt="[عکس: sci650.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
 <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">نتیجه گرانبهای این كار پرزحمت و طاقت  فرسا تنها چند قطره ازماده ای بود كه آنها این ماده را در لوله های  آزمایشگاهی نگهداری می كردند بر اثر این كارهای طاقت فرسا در نخستین زمستان  ماری كوری دچار نوعی عفوت و التهاب ریوی شد تمام فصل را مریض بود ولی پس  ازبهبودی كار پختن مواد در دیگها را در آزمایشگاه از سر گرفت سال پس از آن  نخستین دخترش به نام ایرنه متولد شد پیر و ماری كوری در ماه جولای (مرداد  ماه) همان سال توانستند این مسئله را انتشار دهند كه سنگ معدن  (Pitch-blende) به غیر از عنصر <span style="color: #000080;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">اورانیوم </span></span>دو عنصر پرتوزای دیگر را نیز در خود دارد نخستین عنصر را به یاد محل تولد و بزرگ شدن ماری كوری كه لهستان (Poland) بوده است، <span style="color: #000080;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">پولونیوم </span></span>(Polonium)  نامیدند و دومین عنصر را كه اهمیت زیادی داشت رادیوم نامیدند كه از واژه  لاتین radius به معنی پرتو الهام می گرفت. در بیست و ششم دسامبر سال 1898  (پنجم دی ماه 1277) اعضای آكادمی علوم پاریس گزارشی تحت عنوان «درباره ماده  شدیداً رادیواكتیوی كه در پشبلند وجود دارد» آگاه شدند و این روز تاریخ  تولد رادیوم است. پیدایش رادیوم در میان عناصر رادیواكتیو طبیعی تقریباً به  فوریت ثابت كرد كه این عنصر مناسبترین عنصر رادیواكتیو برای بسیاری  كارهاست به زودی معلوم شد كه نیمه عمر رادیوم نسبتاً زیاد است (1600 سال)<span style="color: #000080;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> كشف رادیوم یكی از پیروزیهای بنیادی علم است</span></span>  بررسی های انجام شده روی رادیوم موجب دگرگونی های اساسی در دانش بشر  درباره خواص و ساخت ماده شد و منجر به شناخت و دستیابی به انرژی اتمی شد  خانواده كوری به همراه بكرل به خاطر كشفی كه پس از آن همه كارطاقت فرسا به  آن نائل شدند در سال 1903 جایزه نوبل (فیزیك) را از آن خود كردند و به این  ترتیب توانستند وامهایی را كه برای كارهای پژوهشی طولانی خود گرفته بودند،  پرداخت كنند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">پیر كوری در سال 1906 در 47 سالگی به علت تصادف با اتومبیل درگذشت <span style="color: #000080;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">مادام كوری پس از مرگ شوهرش به مطالعات خود ادامه داد و در سال 1910 موفق به تهیه رادیوم خالص گردید</span></span>  در این هنگام استاد سوربون و عضو آكادمی طب شد و در سال1911 برای دومین  بار به دریافت جایزه نوبل نائل شد (ماری كوری به غیر از لینوس پاولینگ  (برنده جایزه نوبل در شیمی در سال 1954، برنده جایزه صلح نوبل در سال 1962)  تنها انسانی است كه دوباره این جایزه ارزشمند را از آن خود كرده است.)  مادام كوری در چهارم ژوئیه 1934 یعنی بیست و هشت سال بعد از مرگ شوهرش و در  سن 67 سالگی درگذشت.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #000080;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">این واقعیت كه پرتوهای رادیوم می توانند بافتهای زنده اندامها را از بین ببرند به عنوان مهمترین دستاورد كشف كوریها مشخص گردید </span></span>پزشكان  و پژوهشگران علوم پزشكی به زودی دریافتند كه به این وسیله می توانند غده  ها و بافتهای بدخیم را كه در سرطان و همچنین بیماریهای پوستی و غدد ترشحی  بروز می كنند، از بین ببرند بسیاری از بیماران سرطانی كه توانسته اند با  موفقیت معالجه شوند و از مرگ نجات یابند عمر دوباره و سلامتی خود را مرهون  تلاشهای ایثارگرانه و خستگی ناپذیر و انگیزه والای این زن بی همتا هستند.</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div>
<a href="http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-marie-curie.html" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://www.beytoote.com/images/stories/scientific/sci651.jpg" alt="[عکس: sci651.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
 <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">ماری كوری در سال 1867 با نام ماریا اسكلو  دووسكا در ورشو پای<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تخت</span> لهستان متولد شد او در سن 19 سالگی به پاریس رفت تا  در آنجا به تحصیل در رشته شیمی بپردازد . در آنجا با فیزیكدان جوان  فرانسوی به نام پیر كوری آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">ماری كوری در سال 1867 با نام ماریا اسكلو  دووسكا در ورشو پای<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تخت</span> لهستان متولد شد او در سن 19 سالگی به پاریس رفت تا  در آنجا به تحصیل در رشته شیمی بپردازد . در آنجا با فیزیكدان جوان  فرانسوی به نام پیر كوری آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید.<span style="color: #000080;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">  او به پیر كوری در انجام آزمایشهای عملی اش درباره الكتریسیته كمك می كرد  زمانی كه او در سال 1895 در انباری چوبی كوچك كه آزمایشگاه او بود شروع به  كار كرد نه او و نه هیچ كس دیگر چیزی درباره عنصر شیمیایی رادیم نمی دانست  این عنصر هنوز كشف نشده بود البته یكی از همكاران پژوهشگر پاریسی فیزیكدان  فرانسوی «هانری بكرل» در آن زمان تشخیص داده بود كه عنصر شیمیایی اورانیوم  پرتوهایی اسراسر آمیز نامرئی از خود می افشاند او به طور اتفاقی یك قطعه  كوچك از فلز اورانیوم را بر روی یك صفحه فیلم نور ندیده كه در كاغذ سیاه  پیچیده شده بود گذاشته بود صبح روز بعد مشاهده كرد كه صفحه فیلم درست مثل  این كه نور دیده باشد سیاه شده است بدیهی بود كه عنصر اورانیوم پرتوهایی را  از خود ساطع كرده بود كه از كاغذ سیاه گذشته و برصفحه فیلم اثر كرده بود.  بكرل این فرایند را دوباره با سنگ معدنی موسوم به (Pitch-blende) كه سنگی  سخت و سیاه قیرگون است كه از آن اورانیوم به دست می آید- تكرار كرد این بار  اثری كه سنگ بر روی صفحه فیلم گذاشته بود حتی از دفعه قبلی هم قوی تر بود  بنابراین می بایست به غیر از عنصر اورانیوم یك عنصر پرتوزای دیگر هم در سنگ  وجود می داشت او فرضیه خود را با خانواده كوری كه با او دوست بودند مطرح  كرد آنها نیز این راز را هیجان انگیز یافتند این چه پرتوهای نادری بودند كه  در اشیایی كه پرتوهای نوری معمولی از آنها عبور نمی كرد نفوذ می كردند و  از میان آنها می گذشتند؟</span></span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">در آن زمان پیر كوری در مدرسه فیزیك تدریس  می كرد ولی او تمام وقت آزاد خود را به كار می برد تا به همسرش در  آزمایشهایی كه انجام می داد كمك كند رئیس مدرسه فیزیك یك انباری مضروبه  كنار حیاط مدرسه را در اختیار آنها گذاشت این انبار فضایی بود كه آنها می  توانستند بدون هزینه ای دریافت كنند و بنابراین آن را قبول كردند قدم بعدی  این بود كه سنگ معدنی سیاه را تهیه كنند. اگر می خواستند اقدام به خرید آن  كنند خیلی گران تمام می شد آنها به طوركلی اندگی اطلاع یافتند كه دولت  اتریش هزاران كیلو از این سنگها دارد كه چون اورانیومش را جدا كرده اند  آنها را بی ارزش می دانند چون خانواده كوری دنبال اورانیوم نبودند بلكه  عنصر ناشناخته جدیدی را جستجو می كردند این زباله ها را درست همان چیزی  یافتند كه به آن نیاز داشتند ماری و پیر كوری این توده های كثیف را با بیل  درون دیگهای بزرگی می ریختند آنها را با مواد شیمیایی مخلوط می كردند و بر  روی یك اجاق قدیمی چدنی حرارت می دادند. دود سیاه، خفه كننده و بدبوی غلیظی  كه از دیگها برمی خواست نفس آنها را تقریباً بند می آورد و اشك چشمانشان  را سرازیر می كرد. (با مراجعه به یادداشتهای قطور آزمایشگاهی ماری و پیكر  كوری معلوم می شود كه آن دو نفر از شانزدهم دسامبر 1897 به مطالعه در باره  پرتو بكرل یا پرتو اورانیوم پرداختند در آغاز ماری فقط به این كار مشغول شد  ولی از پنجم فوریه سال 1898 پیر هم به او ملحق شد پیر به اندازه گیری ها و  بررسی نتایج پرداخت آن دو نفر عمدتاً شدت پرتوهای كانی ها و نمكهای مختلف  اورانیوم و اورانیوم فلزی را اندازه گیری می كردند در نتیجه تجربه های زیاد  آنها این بود كه تركیبات اورانیوم كمترین رادیواكتیویته را داشتند.  رادیواكتیویته اورانیوم فلزی از آنها بیشتر بود و كانی اورانیوم كه معروف  به پشبلند بود بیشترین رادیواكتیویته را داشت این نتایج نشان می داد كه  احتمالاً پشبلند محتوی عنصری است كه رادیواكتیویته اش خیلی بیشتر از  رادیواكتیویته اورانیوم است در دوازدهم آوریل 1898 كوری ها نظریه خود را به  آكادمی علوم پاریس گزارش كردند در چهاردهم آوریل كوریها با همكاری لمون  شیمیدان فرانسوی به جستجوی عنصر ناشناخته مزبور پرداختند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div>
<a href="http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-marie-curie.html" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://www.beytoote.com/images/stories/scientific/sci650.jpg" alt="[عکس: sci650.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
 <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">نتیجه گرانبهای این كار پرزحمت و طاقت  فرسا تنها چند قطره ازماده ای بود كه آنها این ماده را در لوله های  آزمایشگاهی نگهداری می كردند بر اثر این كارهای طاقت فرسا در نخستین زمستان  ماری كوری دچار نوعی عفوت و التهاب ریوی شد تمام فصل را مریض بود ولی پس  ازبهبودی كار پختن مواد در دیگها را در آزمایشگاه از سر گرفت سال پس از آن  نخستین دخترش به نام ایرنه متولد شد پیر و ماری كوری در ماه جولای (مرداد  ماه) همان سال توانستند این مسئله را انتشار دهند كه سنگ معدن  (Pitch-blende) به غیر از عنصر <span style="color: #000080;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">اورانیوم </span></span>دو عنصر پرتوزای دیگر را نیز در خود دارد نخستین عنصر را به یاد محل تولد و بزرگ شدن ماری كوری كه لهستان (Poland) بوده است، <span style="color: #000080;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">پولونیوم </span></span>(Polonium)  نامیدند و دومین عنصر را كه اهمیت زیادی داشت رادیوم نامیدند كه از واژه  لاتین radius به معنی پرتو الهام می گرفت. در بیست و ششم دسامبر سال 1898  (پنجم دی ماه 1277) اعضای آكادمی علوم پاریس گزارشی تحت عنوان «درباره ماده  شدیداً رادیواكتیوی كه در پشبلند وجود دارد» آگاه شدند و این روز تاریخ  تولد رادیوم است. پیدایش رادیوم در میان عناصر رادیواكتیو طبیعی تقریباً به  فوریت ثابت كرد كه این عنصر مناسبترین عنصر رادیواكتیو برای بسیاری  كارهاست به زودی معلوم شد كه نیمه عمر رادیوم نسبتاً زیاد است (1600 سال)<span style="color: #000080;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> كشف رادیوم یكی از پیروزیهای بنیادی علم است</span></span>  بررسی های انجام شده روی رادیوم موجب دگرگونی های اساسی در دانش بشر  درباره خواص و ساخت ماده شد و منجر به شناخت و دستیابی به انرژی اتمی شد  خانواده كوری به همراه بكرل به خاطر كشفی كه پس از آن همه كارطاقت فرسا به  آن نائل شدند در سال 1903 جایزه نوبل (فیزیك) را از آن خود كردند و به این  ترتیب توانستند وامهایی را كه برای كارهای پژوهشی طولانی خود گرفته بودند،  پرداخت كنند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">پیر كوری در سال 1906 در 47 سالگی به علت تصادف با اتومبیل درگذشت <span style="color: #000080;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">مادام كوری پس از مرگ شوهرش به مطالعات خود ادامه داد و در سال 1910 موفق به تهیه رادیوم خالص گردید</span></span>  در این هنگام استاد سوربون و عضو آكادمی طب شد و در سال1911 برای دومین  بار به دریافت جایزه نوبل نائل شد (ماری كوری به غیر از لینوس پاولینگ  (برنده جایزه نوبل در شیمی در سال 1954، برنده جایزه صلح نوبل در سال 1962)  تنها انسانی است كه دوباره این جایزه ارزشمند را از آن خود كرده است.)  مادام كوری در چهارم ژوئیه 1934 یعنی بیست و هشت سال بعد از مرگ شوهرش و در  سن 67 سالگی درگذشت.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #000080;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">این واقعیت كه پرتوهای رادیوم می توانند بافتهای زنده اندامها را از بین ببرند به عنوان مهمترین دستاورد كشف كوریها مشخص گردید </span></span>پزشكان  و پژوهشگران علوم پزشكی به زودی دریافتند كه به این وسیله می توانند غده  ها و بافتهای بدخیم را كه در سرطان و همچنین بیماریهای پوستی و غدد ترشحی  بروز می كنند، از بین ببرند بسیاری از بیماران سرطانی كه توانسته اند با  موفقیت معالجه شوند و از مرگ نجات یابند عمر دوباره و سلامتی خود را مرهون  تلاشهای ایثارگرانه و خستگی ناپذیر و انگیزه والای این زن بی همتا هستند.</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ماری کوری، زنى كه جهان را روشن كرد]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%8C-%D8%B2%D9%86%D9%89-%D9%83%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%D9%83%D8%B1%D8%AF</link>
			<pubDate>Sun, 05 Jul 2015 08:24:26 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%8C-%D8%B2%D9%86%D9%89-%D9%83%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%D9%83%D8%B1%D8%AF</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: small;" class="mycode_size"><div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><div style="text-align: RIGHT;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><br />
<br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i">تولد: ۷ نوامبر ۱۸۶۷ - ورشو، لهستان<br />
<br />
مرگ: ۵ ژوئیه ۱۹۳۴ میلادی (۶۶ سال) - پاسی، اوت سووآ، فرانسه ، سرطان خون<br />
<br />
ملیت: لهستانی-فرانسوی<br />
<br />
تبار: لهستانی<br />
<br />
رشته فعالیت: فیزیک، شیمی<br />
<br />
محل کار: دانشگاه پاریس<br />
<br />
دانش‌آموختهٔ: دانشگاه پاریس<br />
<br />
دلیل شهرت: واپاشی هسته‌ای، پولونیم، رادیم<br />
<br />
دین: بی دین<br />
<br />
همسر: پیر کوری<br />
<br />
دختر: ایرن ژولیو کوری<br />
<br />
داماد:فردریک ژولیو کوری<br />
<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/4/13/575559_284.jpg" alt="[عکس: 575559_284.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><br />
ماریا اسکلودوسکا کوری (ماری کوری) (به لهستانی: Marie Skłodowska-Curie) (زاده ۷ نوامبر ۱۸۶۷ - درگذشته ۵ ژوئیه ۱۹۳۴) فیزیکدان و شیمی‌دان لهستانی بود. ماری کوری نخستین زنی است که برنده جایزه نوبل شد. او همچنین تنها دانشمندی است که دوبار جایزهٔ علمی نوبل را در رشته‌های فیزیک و شیمی دریافت کرده است. وی در ۷ نوامبر سال ۱۸۶۷ در ورشو پای<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تخت</span> لهستان متولد شد. در سال ۱۸۹۳ لیسانس خود را در رشته فیزیک دریافت کرد و تنها یک سال بعد در رشته ریاضیات نیز موفق به اخذ لیسانس گردید.<br />
<br />
موفقیت‌های وی شامل نظریه رادیواکتیویتی (اصطلاحی که خودش ابداع و باب کرد)،روش‌هایی برای جداسازی ایزوتوپ و کشف دو عنصر، پولونیم و رادیم است. به تاسی از کارهای وی اولین مطالعات پرتوزایی روی از بین بردن تومورها از طریق ایزوتوپ‌های رادیواکتیو صورت گرفت. وی دو مرکز کوری یکی در پاریس و دیگری در ورشو راه‌اندازی کرد که امروز از مراکز بزرگ پزشکی هستند ولی همچنین در جنگ جهانی اول اولین مرکز درمانی نظامی رادیوپزشکی را ایجاد کرد.<br />
<br />
وی اگرچه شهروند فرانسه بود ولی از امضای ماریا اسکلودوسکا کوری استفاده می‌کرد و هیچگاه هویت ملی خویش را فراموش نکرد. وی به دخترانش زبان لهستانی یاد داد و آنها را برای دیدن به لهستان می‌برد. همچنین اولین عنصری که کشف کرد را به افتخار لهستان، پولونیوم نامید.<br />
<br />
کوری در سال ۱۹۳۴ به خاطر کم‌خونی آپلاستیک که ناشی از پرتوزایی پرتو ایکس بود درگذشت. وی این پرتوها را به خاطر تحقیقاتش در مراکز پزشکی نظامی در جنگ جهانی اول دریافت کرده بود.<br />
او درباره دین خود و همسرش می گوید «پیر به هیچ دینی تعلق نداشت و من نیز هیچ دینی را تجربه نکردم».<br />
<br />
آشنایی با پیر کوری<br />
<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/4/13/575560_966.jpg" alt="[عکس: 575560_966.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><br />
او در سال ۱۸۹۱ به پاریس رفت و در دانشکده علوم به تحصیل در رشته زیست‌شناسی پرداخت. در سال ۱۸۹۵ با فیزیکدان جوان فرانسوی به نام پیر کوری آشنا شد. این آشنایی به ازدواج انجامید. او به پیر کوری در انجام آزمایش‌های عملی‌اش درباره الکتریسیته کمک می‌کرد. او به اتفاق شوهرش پیرکوری عناصر پلونیوم و رادیوم را کشف کرد. زن وشوهردر ۱۹۰۳ جایزهٔ نوبل در فیزیک را برای کار برروی تشعشع (که نخستین بار هنری بکرل آن راکشف کرده بود) دریافت کردند. مادام کوری بار دیگر در سال ۱۹۱۱ در رشتهٔ شیمی جایزهٔ نوبل را گرفت.<br />
<br />
شروع فعالیت آزمایشگاهی ماری کوری<br />
<br />
زمانی که ماری کوری در سال ۱۸۹۵ در انباری چوبی کوچکی که آزمایشگاه او بود شروع بکار کرد، نه او و نه هیچ کس دیگر چیزی در باره عنصر شیمیایی رادیوم نمی‌دانست و این عنصر هنوز کشف نشده بود.<br />
<br />
البته یکی از همکاران پژوهشگر پاریسی و فیزیکدان فرانسوی، «هانری بکرل»، در آن زمان تشخیص داده بود که عنصر شیمیایی اورانیوم، پرتوهایی اسرار آمیز نامرئی از خود می‌افشاند.<br />
<br />
کشف هانری بکرل<br />
<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/4/13/575564_759.jpg" alt="[عکس: 575564_759.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
</span></span></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i">تمبر یادبود ماری کوری - انتشار در ۱۹۴۷ - لهستان<br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><br />
بکرل به طور اتفاقی یک قطعه کوچک از فلز اورانیوم را بر روی یک صفحه فیلم نورندیده که در کاغذ سیاه پیچیده شده بود گذاشته بود. صبح روز بعد مشاهده کرد که صفحه فیلم درست مثل این که نور دیده باشد سیاه شده‌است. بدیهی بود که عنصر اورانیوم، پرتوهایی را از خود ساطع کرده بود که از کاغذ سیاه گذشته و بر صفحه فیلم اثر کرده بودند.<br />
<br />
بکرل این فرایند را دوباره با سنگ معدنی که سنگی سخت و سیاه قیرگون است و از اورانیوم بدست می‌آید، تکرار کرد. این بار، اثری که سنگ بر روی صفحه فیلم گذاشته بود، حتی از دفعه قبل هم قوی‌تر بود. بنابراین می‌بایست به غیر از عنصر اورانیوم، یک عنصر پرتوزای دیگر هم در سنگ وجود می‌داشت.<br />
<br />
ارائه نظریه<br />
<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/4/13/575561_147.jpg" alt="[عکس: 575561_147.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><br />
در ۱۲ آوریل ۱۸۹۸ کوری‌ها نظریه خود را به آکادمی علوم پاریس گزارش کردند. در ۱۴ آوریل، کوری‌ها با همکاری «لمون» شیمیدان فرانسوی، به جستجوی عنصر ناشناخته مزبور پرداختند. نتیجه این کار تنها چند قطره از ماده‌ای بود که آنها این ماده را در لوله‌های شیشه‌ای آزمایشگاهی نگهداری می‌کردند.<br />
<br />
بر اثر این فعالیت‌ها در نخستین زمستان، ماری کوری دچار نوعی عفونت و التهاب ریوی شد و تمام فصل را مریض بود. ولی پس از بهبودی، کار پختن مواد در دیگها را در آزمایشگاه از سر گرفت. پس از آن، نخستین دخترش به نام ایرن متولد شد.<br />
<br />
پیر و ماری کوری در ماه ژوئیه (مرداد ماه) همان سال توانستند این موضوع را انتشار دهند که سنگ معدن به غیر از اورانیوم، دو عنصر پرتوزای دیگر را نیز در خود دارد. نخسیتن عنصر را به یاد محل تولد و بزرگ شدن ماری کوری که لهستان بوده‌است، پولونیوم نامیدند و دومین عنصر را که اهمیت زیادی داشت رادیوم نامیدند که از واژه لاتین به معنی «پرتو» الهام می‌گرفت.<br />
<br />
تولد رادیوم<br />
<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/4/13/575565_948.jpg" alt="[عکس: 575565_948.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><br />
در ۲۶ دسامبر ۱۸۹۸(۵ دی ماه ۱۲۷۷) اعضای آکادمی علوم پاریس، گزارشی تحت عنوان «درباره ماده شدیداً رادیواکتیوی که در (pitch-blende)پشبلند وجود دارد» انتشار دادند و این روز تاریخ تولد رادیوم است. پیدایش رادیوم در میان عناصر رادیواکتیو طبیعی تقریباًٌ به فوریت ثابت کرد که این عنصر مناسبترین عنصر رادیو اکتیو برای بسیاری کارهاست. بزودی معلوم شد که نیمه‌عمر رادیوم نسبتاًٌ زیاد است (~۱۶۰۰ سال). کشف رادیوم موجب دگرگونی‌های اساسی در دانش بشر درباره خواص و ساخت ماده شد و منجر به شناخت و دستیابی به انرژی اتمی شد.<br />
<br />
اولین جایزه نوبل<br />
<br />
خانواده کوری بهمراه بکرل بخاطر کشفشان در سال ۱۹۰۳ جایزه نوبل در فیزیک را از آن خود کردند و به این ترتیب توانستند وامهایی را که برای کارهای پژوهشی طولانی خود گرفته بودند، پرداخت کنند.<br />
<br />
دومین جایزه نوبل<br />
<br />
پیر کوری در ۱۹ آوریل سال ۱۹۰۶ در ۴۷ سالگی به علت تصادف با درشکه درگذشت. مادام کوری پس از مرگ شوهرش به مطالعات خود ادامه داد و در سال ۱۹۱۰ موفق به تهیه رادیوم خالص گردید. در این هنگام استاد سوربون و عضو آکادمی طب بود و در سال ۱۹۱۱ برای دومین بار به دریافت جایزه نوبل نائل شد. ماری کوری به همراه لینوس پاولینگ، جان باردین و فردریک سنگر تنها افرادی هستند که دو بار این جایزه را از آن خود کرده‌اند.<br />
<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/4/13/575562_587.jpg" alt="[عکس: 575562_587.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><br />
ماری کوری نقش اصلی در تاسیس انستیتو رادیوم پاریس در سال ۱۹۱۲ داشت و تا زمان مرگ مسئول اداره بخش فیزیک-شیمی آن بود.<br />
<br />
درگذشت<br />
<br />
مادام کوری در ۴ ژوئیه ۱۹۳۴ یعنی ۲۵ سال بعد از مرگ شوهرش و در سن ۶۲ سالگی به دلیل ابتلا به سرطان خون درگذشت. مرگ وی به دلیل تحقیق بر روی رادیوم (که به خاطر انتشار پرتو ایکس که ماده‌ای سرطان‌زا است) به وقوع پیوست.<br />
<br />
در سال ۱۹۹۵، خاکستر جسد ماری کوری و همسرش پی‌یر از گورستانی کوچک به پانتئون منتقل شد. این کار برای بزرگداشت زندگی و خدمات ماری کوری انجام شد.<br />
<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/4/13/575563_130.jpg" alt="[عکس: 575563_130.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><br />
دستاورد کشف کوری<br />
<br />
این واقعیت که پرتوهای رادیوم می‌توانند بافتهای زنده اندامها را از بین ببرند، به‌عنوان مهم‌ترین دستاورد کشف کوری‌ها مشخص گردید. پزشکان و پژوهشگران علوم پزشکی به زودی دریافتند که به این وسیله می‌توانند غده‌ها و بافتهای بدخیم را که در سرطان و همچنین بیماریهای پوستی و غدد ترشحی بروز می‌کنند، از بین ببرند.<br />
<br />
منبع: ویکی پدیا<br />
</span></span></div>
<br />
</div></span></span><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"><span style="font-size: small;" class="mycode_size"><div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><div style="text-align: RIGHT;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><br />
<br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i">تولد: ۷ نوامبر ۱۸۶۷ - ورشو، لهستان<br />
<br />
مرگ: ۵ ژوئیه ۱۹۳۴ میلادی (۶۶ سال) - پاسی، اوت سووآ، فرانسه ، سرطان خون<br />
<br />
ملیت: لهستانی-فرانسوی<br />
<br />
تبار: لهستانی<br />
<br />
رشته فعالیت: فیزیک، شیمی<br />
<br />
محل کار: دانشگاه پاریس<br />
<br />
دانش‌آموختهٔ: دانشگاه پاریس<br />
<br />
دلیل شهرت: واپاشی هسته‌ای، پولونیم، رادیم<br />
<br />
دین: بی دین<br />
<br />
همسر: پیر کوری<br />
<br />
دختر: ایرن ژولیو کوری<br />
<br />
داماد:فردریک ژولیو کوری<br />
<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/4/13/575559_284.jpg" alt="[عکس: 575559_284.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><br />
ماریا اسکلودوسکا کوری (ماری کوری) (به لهستانی: Marie Skłodowska-Curie) (زاده ۷ نوامبر ۱۸۶۷ - درگذشته ۵ ژوئیه ۱۹۳۴) فیزیکدان و شیمی‌دان لهستانی بود. ماری کوری نخستین زنی است که برنده جایزه نوبل شد. او همچنین تنها دانشمندی است که دوبار جایزهٔ علمی نوبل را در رشته‌های فیزیک و شیمی دریافت کرده است. وی در ۷ نوامبر سال ۱۸۶۷ در ورشو پای<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تخت</span> لهستان متولد شد. در سال ۱۸۹۳ لیسانس خود را در رشته فیزیک دریافت کرد و تنها یک سال بعد در رشته ریاضیات نیز موفق به اخذ لیسانس گردید.<br />
<br />
موفقیت‌های وی شامل نظریه رادیواکتیویتی (اصطلاحی که خودش ابداع و باب کرد)،روش‌هایی برای جداسازی ایزوتوپ و کشف دو عنصر، پولونیم و رادیم است. به تاسی از کارهای وی اولین مطالعات پرتوزایی روی از بین بردن تومورها از طریق ایزوتوپ‌های رادیواکتیو صورت گرفت. وی دو مرکز کوری یکی در پاریس و دیگری در ورشو راه‌اندازی کرد که امروز از مراکز بزرگ پزشکی هستند ولی همچنین در جنگ جهانی اول اولین مرکز درمانی نظامی رادیوپزشکی را ایجاد کرد.<br />
<br />
وی اگرچه شهروند فرانسه بود ولی از امضای ماریا اسکلودوسکا کوری استفاده می‌کرد و هیچگاه هویت ملی خویش را فراموش نکرد. وی به دخترانش زبان لهستانی یاد داد و آنها را برای دیدن به لهستان می‌برد. همچنین اولین عنصری که کشف کرد را به افتخار لهستان، پولونیوم نامید.<br />
<br />
کوری در سال ۱۹۳۴ به خاطر کم‌خونی آپلاستیک که ناشی از پرتوزایی پرتو ایکس بود درگذشت. وی این پرتوها را به خاطر تحقیقاتش در مراکز پزشکی نظامی در جنگ جهانی اول دریافت کرده بود.<br />
او درباره دین خود و همسرش می گوید «پیر به هیچ دینی تعلق نداشت و من نیز هیچ دینی را تجربه نکردم».<br />
<br />
آشنایی با پیر کوری<br />
<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/4/13/575560_966.jpg" alt="[عکس: 575560_966.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><br />
او در سال ۱۸۹۱ به پاریس رفت و در دانشکده علوم به تحصیل در رشته زیست‌شناسی پرداخت. در سال ۱۸۹۵ با فیزیکدان جوان فرانسوی به نام پیر کوری آشنا شد. این آشنایی به ازدواج انجامید. او به پیر کوری در انجام آزمایش‌های عملی‌اش درباره الکتریسیته کمک می‌کرد. او به اتفاق شوهرش پیرکوری عناصر پلونیوم و رادیوم را کشف کرد. زن وشوهردر ۱۹۰۳ جایزهٔ نوبل در فیزیک را برای کار برروی تشعشع (که نخستین بار هنری بکرل آن راکشف کرده بود) دریافت کردند. مادام کوری بار دیگر در سال ۱۹۱۱ در رشتهٔ شیمی جایزهٔ نوبل را گرفت.<br />
<br />
شروع فعالیت آزمایشگاهی ماری کوری<br />
<br />
زمانی که ماری کوری در سال ۱۸۹۵ در انباری چوبی کوچکی که آزمایشگاه او بود شروع بکار کرد، نه او و نه هیچ کس دیگر چیزی در باره عنصر شیمیایی رادیوم نمی‌دانست و این عنصر هنوز کشف نشده بود.<br />
<br />
البته یکی از همکاران پژوهشگر پاریسی و فیزیکدان فرانسوی، «هانری بکرل»، در آن زمان تشخیص داده بود که عنصر شیمیایی اورانیوم، پرتوهایی اسرار آمیز نامرئی از خود می‌افشاند.<br />
<br />
کشف هانری بکرل<br />
<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/4/13/575564_759.jpg" alt="[عکس: 575564_759.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
</span></span></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i">تمبر یادبود ماری کوری - انتشار در ۱۹۴۷ - لهستان<br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><br />
بکرل به طور اتفاقی یک قطعه کوچک از فلز اورانیوم را بر روی یک صفحه فیلم نورندیده که در کاغذ سیاه پیچیده شده بود گذاشته بود. صبح روز بعد مشاهده کرد که صفحه فیلم درست مثل این که نور دیده باشد سیاه شده‌است. بدیهی بود که عنصر اورانیوم، پرتوهایی را از خود ساطع کرده بود که از کاغذ سیاه گذشته و بر صفحه فیلم اثر کرده بودند.<br />
<br />
بکرل این فرایند را دوباره با سنگ معدنی که سنگی سخت و سیاه قیرگون است و از اورانیوم بدست می‌آید، تکرار کرد. این بار، اثری که سنگ بر روی صفحه فیلم گذاشته بود، حتی از دفعه قبل هم قوی‌تر بود. بنابراین می‌بایست به غیر از عنصر اورانیوم، یک عنصر پرتوزای دیگر هم در سنگ وجود می‌داشت.<br />
<br />
ارائه نظریه<br />
<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/4/13/575561_147.jpg" alt="[عکس: 575561_147.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><br />
در ۱۲ آوریل ۱۸۹۸ کوری‌ها نظریه خود را به آکادمی علوم پاریس گزارش کردند. در ۱۴ آوریل، کوری‌ها با همکاری «لمون» شیمیدان فرانسوی، به جستجوی عنصر ناشناخته مزبور پرداختند. نتیجه این کار تنها چند قطره از ماده‌ای بود که آنها این ماده را در لوله‌های شیشه‌ای آزمایشگاهی نگهداری می‌کردند.<br />
<br />
بر اثر این فعالیت‌ها در نخستین زمستان، ماری کوری دچار نوعی عفونت و التهاب ریوی شد و تمام فصل را مریض بود. ولی پس از بهبودی، کار پختن مواد در دیگها را در آزمایشگاه از سر گرفت. پس از آن، نخستین دخترش به نام ایرن متولد شد.<br />
<br />
پیر و ماری کوری در ماه ژوئیه (مرداد ماه) همان سال توانستند این موضوع را انتشار دهند که سنگ معدن به غیر از اورانیوم، دو عنصر پرتوزای دیگر را نیز در خود دارد. نخسیتن عنصر را به یاد محل تولد و بزرگ شدن ماری کوری که لهستان بوده‌است، پولونیوم نامیدند و دومین عنصر را که اهمیت زیادی داشت رادیوم نامیدند که از واژه لاتین به معنی «پرتو» الهام می‌گرفت.<br />
<br />
تولد رادیوم<br />
<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/4/13/575565_948.jpg" alt="[عکس: 575565_948.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><br />
در ۲۶ دسامبر ۱۸۹۸(۵ دی ماه ۱۲۷۷) اعضای آکادمی علوم پاریس، گزارشی تحت عنوان «درباره ماده شدیداً رادیواکتیوی که در (pitch-blende)پشبلند وجود دارد» انتشار دادند و این روز تاریخ تولد رادیوم است. پیدایش رادیوم در میان عناصر رادیواکتیو طبیعی تقریباًٌ به فوریت ثابت کرد که این عنصر مناسبترین عنصر رادیو اکتیو برای بسیاری کارهاست. بزودی معلوم شد که نیمه‌عمر رادیوم نسبتاًٌ زیاد است (~۱۶۰۰ سال). کشف رادیوم موجب دگرگونی‌های اساسی در دانش بشر درباره خواص و ساخت ماده شد و منجر به شناخت و دستیابی به انرژی اتمی شد.<br />
<br />
اولین جایزه نوبل<br />
<br />
خانواده کوری بهمراه بکرل بخاطر کشفشان در سال ۱۹۰۳ جایزه نوبل در فیزیک را از آن خود کردند و به این ترتیب توانستند وامهایی را که برای کارهای پژوهشی طولانی خود گرفته بودند، پرداخت کنند.<br />
<br />
دومین جایزه نوبل<br />
<br />
پیر کوری در ۱۹ آوریل سال ۱۹۰۶ در ۴۷ سالگی به علت تصادف با درشکه درگذشت. مادام کوری پس از مرگ شوهرش به مطالعات خود ادامه داد و در سال ۱۹۱۰ موفق به تهیه رادیوم خالص گردید. در این هنگام استاد سوربون و عضو آکادمی طب بود و در سال ۱۹۱۱ برای دومین بار به دریافت جایزه نوبل نائل شد. ماری کوری به همراه لینوس پاولینگ، جان باردین و فردریک سنگر تنها افرادی هستند که دو بار این جایزه را از آن خود کرده‌اند.<br />
<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/4/13/575562_587.jpg" alt="[عکس: 575562_587.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><br />
ماری کوری نقش اصلی در تاسیس انستیتو رادیوم پاریس در سال ۱۹۱۲ داشت و تا زمان مرگ مسئول اداره بخش فیزیک-شیمی آن بود.<br />
<br />
درگذشت<br />
<br />
مادام کوری در ۴ ژوئیه ۱۹۳۴ یعنی ۲۵ سال بعد از مرگ شوهرش و در سن ۶۲ سالگی به دلیل ابتلا به سرطان خون درگذشت. مرگ وی به دلیل تحقیق بر روی رادیوم (که به خاطر انتشار پرتو ایکس که ماده‌ای سرطان‌زا است) به وقوع پیوست.<br />
<br />
در سال ۱۹۹۵، خاکستر جسد ماری کوری و همسرش پی‌یر از گورستانی کوچک به پانتئون منتقل شد. این کار برای بزرگداشت زندگی و خدمات ماری کوری انجام شد.<br />
<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/4/13/575563_130.jpg" alt="[عکس: 575563_130.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><br />
دستاورد کشف کوری<br />
<br />
این واقعیت که پرتوهای رادیوم می‌توانند بافتهای زنده اندامها را از بین ببرند، به‌عنوان مهم‌ترین دستاورد کشف کوری‌ها مشخص گردید. پزشکان و پژوهشگران علوم پزشکی به زودی دریافتند که به این وسیله می‌توانند غده‌ها و بافتهای بدخیم را که در سرطان و همچنین بیماریهای پوستی و غدد ترشحی بروز می‌کنند، از بین ببرند.<br />
<br />
منبع: ویکی پدیا<br />
</span></span></div>
<br />
</div></span></span><span style="font-family: tahoma;" class="mycode_font"></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[وصیت نامه ی آلبرت انیشتین]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%86</link>
			<pubDate>Mon, 27 Apr 2015 11:01:30 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%86</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://borhe.ir/wp-content/uploads/2014/09/413257_prdNsILX.jpg" alt="[عکس: 413257_prdNsILX.jpg]" class="mycode_img" /><br />
<br />
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار  طرفش زیر تشک <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تخت</span> بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت  مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند…<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span>آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است. <br />
در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم  را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر  زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند.<br />
 چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است.<br />
 ق<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">لبم</span> را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد.<br />
 خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند تا نوه هایش را ببیند.<br />
 کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند.<br />
 استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">پاها</span>	ی یک کودک فلج پیوند بزنید.<br />
 <br />
هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و  بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو  رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.<br />
 <br />
آن چه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد  بسپارید، تا گلها بشکفند. اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید  خطاهایم<a href="http://3ali3.com" target="_blank" class="mycode_url">،</a> ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.<br />
 <br />
گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید  یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت  آمیزی بگویید.<br />
 اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند…]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://borhe.ir/wp-content/uploads/2014/09/413257_prdNsILX.jpg" alt="[عکس: 413257_prdNsILX.jpg]" class="mycode_img" /><br />
<br />
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار  طرفش زیر تشک <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تخت</span> بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت  مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند…<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
</span>آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است. <br />
در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم  را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر  زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند.<br />
 چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است.<br />
 ق<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">لبم</span> را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد.<br />
 خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند تا نوه هایش را ببیند.<br />
 کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند.<br />
 استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">پاها</span>	ی یک کودک فلج پیوند بزنید.<br />
 <br />
هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و  بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو  رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.<br />
 <br />
آن چه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد  بسپارید، تا گلها بشکفند. اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید  خطاهایم<a href="http://3ali3.com" target="_blank" class="mycode_url">،</a> ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.<br />
 <br />
گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید  یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت  آمیزی بگویید.<br />
 اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند…]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگینامه حکیم عمر خیام]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AD%DA%A9%DB%8C%D9%85-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%85</link>
			<pubDate>Fri, 24 Apr 2015 09:22:00 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AD%DA%A9%DB%8C%D9%85-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%85</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><a href="http://www.3al.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://www.3al.ir/uploads/admin/1392/02/14/7/6190874725.jpg" alt="[عکس: 6190874725.jpg]" class="mycode_img" /></a></div> <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">غیاث الدین ابوالفتح، <a href="http://www.3al.ir/2/entertainment/7/biography-elders/pages/2" target="_blank" class="mycode_url">عمر </a>بن  ابراهیم خیام (خیامی) در سال 439 هجری (1048 میلادی) در شهر نیشابور و در  زمانی به دنیا آمد که ترکان سلجوقی بر خراسان، ناحیه ای وسیع در شرق ایران،  تسلط داشتند. وی در زادگاه خویش به آموختن علم پرداخت و نزد عالمان و  استادان برجسته آن شهر از جمله امام موفق نیشابوری علوم زمانه خویش را  فراگرفت و چنانکه گفته اند بسیار جوان بود که در فلسفه و ریاضیات تبحر  یافت. خیام در سال 461 هجری به قصد سمرقند، نیشابور را ترک کرد و در آنجا  تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضی القضات سمرقند اثربرجسته  خودرادر جبرتألیف کرد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">خیام سپس به اصفهان رفت و مدت  18 سال در آنجا اقامت گزید و با حمایت ملک شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک،  به همراه جمعی از دانشمندان و ریاضیدانان معروف زمانه خود، در رصد خانه ای  که به دستور ملکشاه تأسیس شده بود، به انجام تحقیقات نجومی پرداخت. حاصل  این تحقیقات اصلاح تقویم رایج در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی (لقب سلطان  ملکشاه سلجوقی) بود.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">در تقویم جلالی، سال شمسی  تقریباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال دوازده  ماه دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29  روز است هر چهارسال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و  آن سال 366 روز است هر چهار سال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن  30 روز است و آن سال 366 روز می شود در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک روز  اختلاف زمان وجود دارد در صورتیکه در تقویم گریگوری هر ده هزار سال سه روز  اشتباه دارد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">بعد از کشته شدن نظام الملک و سپس ملکشاه، در میان فرزندان ملکشاه بر سر تصاحب سلطنت اختلاف افتاد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">به دلیل آشوب ها و درگیری های  ناشی از این امر، مسائل علمی و فرهنگی که قبلا از اهمیت خاصی برخوردار بود  به فراموشی سپرده شد. عدم توجه به امور علمی و دانشمندان و رصدخانه، خیام  را بر آن داشت که اصفهان را به قصد خراسان ترک کند. وی باقی عمر خویش را در  شهرهای مهم خراسان به ویژه نیشابور و مرو که پای<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تخت</span> فرمانروائی سنجر (پسر  سوم ملکشاه) بود، گذراند. در آن زمان مرو یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی  دنیا به شمار می رفت و دانشمندان زیادی در آن حضور داشتند. بیشتر کارهای  علمی خیام پس از مراجعت از اصفهان در این شهر جامه عمل به خود گرفت.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">دستاوردهای علمی خیام برای  جامعه بشری متعدد و بسیار درخور توجه بوده است. وی برای نخستین بار در  تاریخ ریاضی به نحو تحسین برانگیزی معادله های درجه اول تا سوم را دسته  بندی کرد، و سپس با استفاده از ترسیمات هندسی مبتنی بر مقاطع مخروطی توانست  برای تمامی آنها راه حلی کلی ارائه کند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">وی برای معادله های درجه دوم هم  از راه حلی هندسی و هم از راه حل عددی استفاده کرد، اما برای معادلات درجه  سوم تنها ترسیمات هندسی را به کار برد؛ و بدین ترتیب توانست برای اغلب  آنها راه حلی بیابد و در مواردی امکان وجود دو جواب را بررسی کند. اشکال  کار در این بود که به دلیل تعریف نشدن اعداد منفی در آن زمان، خیام به  جوابهای منفی معادله توجه نمی کرد و به سادگی از کنار امکان وجود سه جواب  برای معادله درجه سوم رد می شد. با این همه تقریبا چهار قرن قبل از دکارت  توانست به یکی از مهمترین دستاوردهای بشری در تاریخ جبر بلکه علوم دست یابد  و راه حلی را که دکارت بعدها (به صورت کاملتر) بیان کرد، پیش نهد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">خیام همچنین توانست با موفقیت  تعریف عدد را به عنوان کمیتی پیوسته به دست دهد و در واقع برای نخستین بار  عدد مثبت حقیقی را تعریف کند و سرانجام به این حکم برسد که هیچ کمیتی، مرکب  از جزء های تقسیم ناپذیر نیست و از نظر ریاضی، می توان هر مقداری را به بی  نهایت بخش تقسیم کرد. همچنین خیام ضمن جستجوی راهی برای اثبات "اصل توازی"  (اصل پنجم مقاله اول اصول اقلیدس) در کتاب شرح ما اشکل من مصادرات کتاب  اقلیدس (شرح اصول مشکل آفرین کتاب اقلیدس)، مبتکر مفهوم عمیقی در هندسه شد.  در تلاش برای اثبات این اصل، خیام گزاره هایی را بیان کرد که کاملا مطابق  گزاره هایی بود که چند قرن بعد توسط والیس و ساکری ریاضیدانان اروپایی بیان  شد و راه را برای ظهور هندسه های نااقلیدسی در قرن نوزدهم هموار کرد.  بسیاری را عقیده بر این است که مثلث حسابی پاسکال را باید مثلث حسابی خیام  نامید و برخی پا را از این هم فراتر گذاشتند و معتقدند، دو جمله ای نیوتن  را باید دو جمله ای خیام نامید. البته گفته می شودبیشتر از این دستور نیوتن  و قانون تشکیل ضریب بسط دو جمله ای را چه جمشید کاشانی و چه نصیرالدین  توسی ضمن بررسی قانون های مربوط به ریشه گرفتن از عددها آورده اند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">استعداد شگرف خیام سبب شد که وی  در زمینه های دیگری از دانش بشری نیز دستاوردهایی داشته باشد. از وی رساله  های کوتاهی در زمینه هایی چون مکانیک، هیدرواستاتیک، هواشناسی، نظریه  موسیقی و غیره نیز بر جای مانده است. اخیراً نیز تحقیقاتی در مورد فعالیت  خیام در زمینه هندسه تزئینی انجام شده است که ارتباط او را با ساخت گنبد  شمالی مسجد جامع اصفهان تأئید می کند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">تاریخ نگاران و دانشمندان هم  عصر خیام و کسانی که پس از او آمدند جملگی بر استادی وی در فلسفه اذعان  داشته اند، تا آنجا که گاه وی را حکیم دوران و ابن سینای زمان شمرده اند.  آثار فلسفی موجود خیام به چند رساله کوتاه اما عمیق و پربار محدود می شود.  آخرین رساله فلسفی خیام مبین گرایش های عرفانی اوست.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">اما گذشته از همه اینها،  بیشترین شهرت خیام در طی دو قرن اخیر در جهان به دلیل رباعیات اوست که  نخستین بار توسط فیتزجرالد به انگلیسی ترجمه و در دسترس جهانیان قرار گرفت و  نام او را در ردیف چهار شاعر بزرگ جهان یعنی هومر، شکسپیر، دانته و گوته  قرار داد. رباعیات خیام به دلیل ترجمه بسیار آزاد (و گاه اشتباه) از شعر او  موجب سوء تعبیرهای بعضاً غیر قابل قبولی از شخصیت وی شده است. این رباعیات  بحث و اختلاف نظر میان تحلیلگران اندیشه خیام را شدت بخشیده است. برخی  برای بیان اندیشه او تنها به ظاهر رباعیات او بسنده می کنند، در حالی که  برخی دیگر بر این اعتقادند که اندیشه های واقعی خیام عمیق تر از آن است که  صرفا با تفسیر ظاهری شعر او قابل بیان باشد. خیام پس از عمری پربار سرانجام  در سال 517 هجری (طبق گفته اغلب منابع) در موطن خویش نیشابور درگذشت و با  مرگ او یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ اندیشه در ایران بسته شد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">آثار</span></span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">خیام آثار علمی و ادبی بسیار تالیف نمود که معروفترین آنها هفده رساله و کتاب است بشرح زیر:</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color">۱-</span>  رساله فی براهین الجبر و المقابله به زبان عربی، در جبر و مقابله که فوق  العاده معروف است و <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">بوس</span>یله دکتر غلامحسین مصاحب در تهران به چاپ رسیده است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color">۲-</span></span>  رساله کون و تکلیف به عربی درباره حکمت خالق در خلق عالم و حکمت تکلیف که  خیام آن را در پاسخ پرسش امام ابونصر محمدبن ابراهیم نسوی در سال ۴۷۳ نوشته  است و او یکی از شاگردان پورسینا بوده و در مجموعه جامع البدایع باهتمام  سید محی الدین صبری بسال ۱۲۳۰ و کتاب خیام در هند به اهتمام سلیمان ندوی  سال ۱۹۳۳ میلادی چاپ شده است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۳-</span></span>  رساله ای در شرح مشکلات کتاب مصادرات اقلیدس و این رساله در سال ۱۳۱۴ به  اهتمام دکتر تقی ارانی به چاپ رسید که از لحاظ ریاضی بسیار مهم است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۴-</span></span> رساله روضة القلوب در کلیات وجود.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۵-</span></span> رساله ضیاء العلی.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۶-</span></span> رساله میزان الحکمه.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۷-</span></span> رساله ای در صورت و تضاد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۸-</span></span> ترجمه خطبه ابن سینا.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۹-</span></span> رساله ای در صحت طرق هندسی برای استخراج جذر و کعب.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۰-</span></span> رساله مشکلات ایجاب.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۱-</span></span> رساله ای در <a href="http://www.3al.ir/2/entertainment/7/biography-elders/pages/2" target="_blank" class="mycode_url">طبیعیات</a>.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۲-</span></span> رساله ای در بیان زیگ ملکشهاهی.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۳-</span></span> رساله نظام الملک در بیان حکومت.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۴-</span></span> رساله لوازم الاکمنه.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۵-</span></span> اشعار عربی خیام که در حدود ۱۹ رباعی آن بدست آمده است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۶-</span></span> نوروزنامه.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۷-</span></span>  رباعیات فارسی خیام که در حدود ۲۰۰ چارینه (رباعی) یا بیشتر از حکیم عمر  خیام است و زائد بر آن مربوط به خیام نبوده بلکه به خیام نسبت داده شده.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۸- </span></span>عیون الحکمه.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۹-</span></span> رساله معراجیه.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۲۰-</span></span> رساله در علم کلیات.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۲۱-</span></span> رساله در تحقیق معنی وجود.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">مثلث خیام ، پاسکال</span></span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">بسیاری عقیده دارند که مثلث  حسابی پاسکال را باید مثلث حسابی خیام نامید و برخی پا را از این هم فراتر  گذاشته اند و معتقد اند که دو جمله ای نیوتون را باید دوجمله ای خیام نامید  . اندکی در این باره دقت کنیم.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">همه کسانی که با جبر مقدماتی  آشنایی دارند ،"دستور نیوتن" را درباره بسط دوجمله ای میشناسند. این دستور  برای چند حالت خاص (وقتی n عددی درست و مثبت باشد) چنین است:</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">(a+b)0 = 1 (1)</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">(a+b)1 = a+b (1,1)</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">(a+b)2 = a2+2ab+b2 (1,2,1)</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">(a+b)3 = a3+3a2b+3ab2+b3 (1,3,3,1)</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">(a+b)4 = a4+4a3b2+6a2b2+4a2b3+b4 (1,4,6,4,1)</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">. . .</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">اعداد داخل پرانتزها، معرف ضریبهای عددی جمله ها در بسط دوجمله ای است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">بلیز پاسکال (Blaise Pascal)  فیلسوف و ریاضی دان فرانسوی که کم وبیش با نیوتون همزمان بود، برای تنظیم  ضریبهای بسط دوجمله ای، مثلثی درست کرد که امروز به "مثلث حسابی پاسکال"  مشهور است. طرح این مثلث برای نخستین بار در سال 1665 میلادی در "رساله  مربوط به مثلث حسابی "چاپ شد.مثلث ابی چنین است:</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">1</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">1 1</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">1 2 1</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">1 3 3 1</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">1 4 6 4 1</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">1 5 10 10 5 1</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">1 6 15 20 15 6 1</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">دراین مثلث از سطر سوم به بعد  هر عددبرابر با مجموع اعداد بالا و سمت چپ آن در سطر قبل است و بنابراین  میتوان آنرا تا هر جا که للازم باشدادامه داد. هرسطر این مثلث ضریبهای بسط  دوجمله ای را در یکی از حالتها بدست میدهد بطوری که n همان شماره سطر باشد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">ضریبهای بسط <a href="http://www.3al.ir/2/entertainment/7/biography-elders/pages/2" target="_blank" class="mycode_url">دوجمله </a>ای  (برای توانهای درست و مثبت) حتا در سده دوم پیش از میلاد البته به صورت کم  و بیش مبهم برای دانشمندان هندی روشن بوده است .باوجود این حق این است که  دستور بسط دو جمله ای با نام نیوتن همراه باشد زیرا نیوتن آن را برای حالت  کلی و وقتی n عددی کسری یا منفی باشد در سال 1676میلادی بکاربرد.که البته  در این صورت به یک رشته بی پایان تبدیل میشود.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">اما در باره مثلث حسابی  وضریبهای بسط دوجمله ای در حالت طبیعی بودن n. از جمله، دستور بسط دو جمله  ای را میتوان در "کتاب حساب مخفی" میخائیل شتیفل جبردان آلمانی (که در سال  1524 چاپ شد) پیدا کرد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">در سال 1948 میلادی،پاول لیوکی  آلمانی،مورخ ریاضیات،وجود دستور نیوتن را برای توانهای طبیعی ،دز کتاب  "مفتاح الحساب"(1427 میلادی) غیاث الدین جمشید کاشانی کشف کرد. بعدها  س.آ.احمدوف ،مورخ ریاضیات و اهل تاشکند، دستور نیوتون وقانون تشکیل ضریبهای  بسط دوجمله ای را،در یکی از رساله های نصر الدین توسی،ریاضیدان بزرگ سده  سیزدهم میلادی ،کشف کرد (این رساله توسی درباره محاسبه بحث میکند). چه  جمشید کاشانی وچه نصرالدین توسی ،این قاعده را ضمن بررسی قانون های مربوط  به ریشه گرفتن از عددها آورده اند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">همچنین براساس آگاهی هایی که  داریم حکیم عمر خیام رساله ای داشته که خود رساله تاکنون پیدا نشده ولی از  نام آن "درستی شیوه های هندی در جذر وکعب "اطلاع داریم ،کهدر آن به تعمیم  قانونهای هندی درباره ریشه دوم و سوم ،برای هر ریشه دلخواه پرداخته.لذا  خیام از "دستور نیوتن" اطلاع داشته.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">اما بنا به اسناد تاریخی معتبر  قانونهای مربوط بهضریبهای بسط دوجمله ای وطرح مثلث حسابی تا سده دهم  میلادی(برابر چهارم هجری) جلو میرود و به کرجی (ابوبکر محمد بن حسن حاسب  کرجی ریاضیدان سده ده و یازده میلادی) پایان میپذیرد .بنابراین حتی" مثلث  حسابی پاسکال" را هم از نظر تاریخی نمیتوان "مثلث حسابی خیام " نامید.</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><a href="http://www.3al.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://www.3al.ir/uploads/admin/1392/02/14/7/6190874725.jpg" alt="[عکس: 6190874725.jpg]" class="mycode_img" /></a></div> <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">غیاث الدین ابوالفتح، <a href="http://www.3al.ir/2/entertainment/7/biography-elders/pages/2" target="_blank" class="mycode_url">عمر </a>بن  ابراهیم خیام (خیامی) در سال 439 هجری (1048 میلادی) در شهر نیشابور و در  زمانی به دنیا آمد که ترکان سلجوقی بر خراسان، ناحیه ای وسیع در شرق ایران،  تسلط داشتند. وی در زادگاه خویش به آموختن علم پرداخت و نزد عالمان و  استادان برجسته آن شهر از جمله امام موفق نیشابوری علوم زمانه خویش را  فراگرفت و چنانکه گفته اند بسیار جوان بود که در فلسفه و ریاضیات تبحر  یافت. خیام در سال 461 هجری به قصد سمرقند، نیشابور را ترک کرد و در آنجا  تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضی القضات سمرقند اثربرجسته  خودرادر جبرتألیف کرد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">خیام سپس به اصفهان رفت و مدت  18 سال در آنجا اقامت گزید و با حمایت ملک شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک،  به همراه جمعی از دانشمندان و ریاضیدانان معروف زمانه خود، در رصد خانه ای  که به دستور ملکشاه تأسیس شده بود، به انجام تحقیقات نجومی پرداخت. حاصل  این تحقیقات اصلاح تقویم رایج در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی (لقب سلطان  ملکشاه سلجوقی) بود.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">در تقویم جلالی، سال شمسی  تقریباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال دوازده  ماه دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29  روز است هر چهارسال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و  آن سال 366 روز است هر چهار سال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن  30 روز است و آن سال 366 روز می شود در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک روز  اختلاف زمان وجود دارد در صورتیکه در تقویم گریگوری هر ده هزار سال سه روز  اشتباه دارد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">بعد از کشته شدن نظام الملک و سپس ملکشاه، در میان فرزندان ملکشاه بر سر تصاحب سلطنت اختلاف افتاد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">به دلیل آشوب ها و درگیری های  ناشی از این امر، مسائل علمی و فرهنگی که قبلا از اهمیت خاصی برخوردار بود  به فراموشی سپرده شد. عدم توجه به امور علمی و دانشمندان و رصدخانه، خیام  را بر آن داشت که اصفهان را به قصد خراسان ترک کند. وی باقی عمر خویش را در  شهرهای مهم خراسان به ویژه نیشابور و مرو که پای<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تخت</span> فرمانروائی سنجر (پسر  سوم ملکشاه) بود، گذراند. در آن زمان مرو یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی  دنیا به شمار می رفت و دانشمندان زیادی در آن حضور داشتند. بیشتر کارهای  علمی خیام پس از مراجعت از اصفهان در این شهر جامه عمل به خود گرفت.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">دستاوردهای علمی خیام برای  جامعه بشری متعدد و بسیار درخور توجه بوده است. وی برای نخستین بار در  تاریخ ریاضی به نحو تحسین برانگیزی معادله های درجه اول تا سوم را دسته  بندی کرد، و سپس با استفاده از ترسیمات هندسی مبتنی بر مقاطع مخروطی توانست  برای تمامی آنها راه حلی کلی ارائه کند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">وی برای معادله های درجه دوم هم  از راه حلی هندسی و هم از راه حل عددی استفاده کرد، اما برای معادلات درجه  سوم تنها ترسیمات هندسی را به کار برد؛ و بدین ترتیب توانست برای اغلب  آنها راه حلی بیابد و در مواردی امکان وجود دو جواب را بررسی کند. اشکال  کار در این بود که به دلیل تعریف نشدن اعداد منفی در آن زمان، خیام به  جوابهای منفی معادله توجه نمی کرد و به سادگی از کنار امکان وجود سه جواب  برای معادله درجه سوم رد می شد. با این همه تقریبا چهار قرن قبل از دکارت  توانست به یکی از مهمترین دستاوردهای بشری در تاریخ جبر بلکه علوم دست یابد  و راه حلی را که دکارت بعدها (به صورت کاملتر) بیان کرد، پیش نهد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">خیام همچنین توانست با موفقیت  تعریف عدد را به عنوان کمیتی پیوسته به دست دهد و در واقع برای نخستین بار  عدد مثبت حقیقی را تعریف کند و سرانجام به این حکم برسد که هیچ کمیتی، مرکب  از جزء های تقسیم ناپذیر نیست و از نظر ریاضی، می توان هر مقداری را به بی  نهایت بخش تقسیم کرد. همچنین خیام ضمن جستجوی راهی برای اثبات "اصل توازی"  (اصل پنجم مقاله اول اصول اقلیدس) در کتاب شرح ما اشکل من مصادرات کتاب  اقلیدس (شرح اصول مشکل آفرین کتاب اقلیدس)، مبتکر مفهوم عمیقی در هندسه شد.  در تلاش برای اثبات این اصل، خیام گزاره هایی را بیان کرد که کاملا مطابق  گزاره هایی بود که چند قرن بعد توسط والیس و ساکری ریاضیدانان اروپایی بیان  شد و راه را برای ظهور هندسه های نااقلیدسی در قرن نوزدهم هموار کرد.  بسیاری را عقیده بر این است که مثلث حسابی پاسکال را باید مثلث حسابی خیام  نامید و برخی پا را از این هم فراتر گذاشتند و معتقدند، دو جمله ای نیوتن  را باید دو جمله ای خیام نامید. البته گفته می شودبیشتر از این دستور نیوتن  و قانون تشکیل ضریب بسط دو جمله ای را چه جمشید کاشانی و چه نصیرالدین  توسی ضمن بررسی قانون های مربوط به ریشه گرفتن از عددها آورده اند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">استعداد شگرف خیام سبب شد که وی  در زمینه های دیگری از دانش بشری نیز دستاوردهایی داشته باشد. از وی رساله  های کوتاهی در زمینه هایی چون مکانیک، هیدرواستاتیک، هواشناسی، نظریه  موسیقی و غیره نیز بر جای مانده است. اخیراً نیز تحقیقاتی در مورد فعالیت  خیام در زمینه هندسه تزئینی انجام شده است که ارتباط او را با ساخت گنبد  شمالی مسجد جامع اصفهان تأئید می کند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">تاریخ نگاران و دانشمندان هم  عصر خیام و کسانی که پس از او آمدند جملگی بر استادی وی در فلسفه اذعان  داشته اند، تا آنجا که گاه وی را حکیم دوران و ابن سینای زمان شمرده اند.  آثار فلسفی موجود خیام به چند رساله کوتاه اما عمیق و پربار محدود می شود.  آخرین رساله فلسفی خیام مبین گرایش های عرفانی اوست.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">اما گذشته از همه اینها،  بیشترین شهرت خیام در طی دو قرن اخیر در جهان به دلیل رباعیات اوست که  نخستین بار توسط فیتزجرالد به انگلیسی ترجمه و در دسترس جهانیان قرار گرفت و  نام او را در ردیف چهار شاعر بزرگ جهان یعنی هومر، شکسپیر، دانته و گوته  قرار داد. رباعیات خیام به دلیل ترجمه بسیار آزاد (و گاه اشتباه) از شعر او  موجب سوء تعبیرهای بعضاً غیر قابل قبولی از شخصیت وی شده است. این رباعیات  بحث و اختلاف نظر میان تحلیلگران اندیشه خیام را شدت بخشیده است. برخی  برای بیان اندیشه او تنها به ظاهر رباعیات او بسنده می کنند، در حالی که  برخی دیگر بر این اعتقادند که اندیشه های واقعی خیام عمیق تر از آن است که  صرفا با تفسیر ظاهری شعر او قابل بیان باشد. خیام پس از عمری پربار سرانجام  در سال 517 هجری (طبق گفته اغلب منابع) در موطن خویش نیشابور درگذشت و با  مرگ او یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ اندیشه در ایران بسته شد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">آثار</span></span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">خیام آثار علمی و ادبی بسیار تالیف نمود که معروفترین آنها هفده رساله و کتاب است بشرح زیر:</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color">۱-</span>  رساله فی براهین الجبر و المقابله به زبان عربی، در جبر و مقابله که فوق  العاده معروف است و <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">بوس</span>یله دکتر غلامحسین مصاحب در تهران به چاپ رسیده است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color">۲-</span></span>  رساله کون و تکلیف به عربی درباره حکمت خالق در خلق عالم و حکمت تکلیف که  خیام آن را در پاسخ پرسش امام ابونصر محمدبن ابراهیم نسوی در سال ۴۷۳ نوشته  است و او یکی از شاگردان پورسینا بوده و در مجموعه جامع البدایع باهتمام  سید محی الدین صبری بسال ۱۲۳۰ و کتاب خیام در هند به اهتمام سلیمان ندوی  سال ۱۹۳۳ میلادی چاپ شده است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۳-</span></span>  رساله ای در شرح مشکلات کتاب مصادرات اقلیدس و این رساله در سال ۱۳۱۴ به  اهتمام دکتر تقی ارانی به چاپ رسید که از لحاظ ریاضی بسیار مهم است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۴-</span></span> رساله روضة القلوب در کلیات وجود.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۵-</span></span> رساله ضیاء العلی.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۶-</span></span> رساله میزان الحکمه.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۷-</span></span> رساله ای در صورت و تضاد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۸-</span></span> ترجمه خطبه ابن سینا.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۹-</span></span> رساله ای در صحت طرق هندسی برای استخراج جذر و کعب.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۰-</span></span> رساله مشکلات ایجاب.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۱-</span></span> رساله ای در <a href="http://www.3al.ir/2/entertainment/7/biography-elders/pages/2" target="_blank" class="mycode_url">طبیعیات</a>.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۲-</span></span> رساله ای در بیان زیگ ملکشهاهی.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۳-</span></span> رساله نظام الملک در بیان حکومت.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۴-</span></span> رساله لوازم الاکمنه.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۵-</span></span> اشعار عربی خیام که در حدود ۱۹ رباعی آن بدست آمده است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۶-</span></span> نوروزنامه.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۷-</span></span>  رباعیات فارسی خیام که در حدود ۲۰۰ چارینه (رباعی) یا بیشتر از حکیم عمر  خیام است و زائد بر آن مربوط به خیام نبوده بلکه به خیام نسبت داده شده.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۸- </span></span>عیون الحکمه.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۱۹-</span></span> رساله معراجیه.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۲۰-</span></span> رساله در علم کلیات.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="color: #ff6600;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">۲۱-</span></span> رساله در تحقیق معنی وجود.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">مثلث خیام ، پاسکال</span></span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">بسیاری عقیده دارند که مثلث  حسابی پاسکال را باید مثلث حسابی خیام نامید و برخی پا را از این هم فراتر  گذاشته اند و معتقد اند که دو جمله ای نیوتون را باید دوجمله ای خیام نامید  . اندکی در این باره دقت کنیم.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">همه کسانی که با جبر مقدماتی  آشنایی دارند ،"دستور نیوتن" را درباره بسط دوجمله ای میشناسند. این دستور  برای چند حالت خاص (وقتی n عددی درست و مثبت باشد) چنین است:</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">(a+b)0 = 1 (1)</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">(a+b)1 = a+b (1,1)</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">(a+b)2 = a2+2ab+b2 (1,2,1)</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">(a+b)3 = a3+3a2b+3ab2+b3 (1,3,3,1)</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">(a+b)4 = a4+4a3b2+6a2b2+4a2b3+b4 (1,4,6,4,1)</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">. . .</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">اعداد داخل پرانتزها، معرف ضریبهای عددی جمله ها در بسط دوجمله ای است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">بلیز پاسکال (Blaise Pascal)  فیلسوف و ریاضی دان فرانسوی که کم وبیش با نیوتون همزمان بود، برای تنظیم  ضریبهای بسط دوجمله ای، مثلثی درست کرد که امروز به "مثلث حسابی پاسکال"  مشهور است. طرح این مثلث برای نخستین بار در سال 1665 میلادی در "رساله  مربوط به مثلث حسابی "چاپ شد.مثلث ابی چنین است:</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">1</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">1 1</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">1 2 1</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">1 3 3 1</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">1 4 6 4 1</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">1 5 10 10 5 1</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">1 6 15 20 15 6 1</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">دراین مثلث از سطر سوم به بعد  هر عددبرابر با مجموع اعداد بالا و سمت چپ آن در سطر قبل است و بنابراین  میتوان آنرا تا هر جا که للازم باشدادامه داد. هرسطر این مثلث ضریبهای بسط  دوجمله ای را در یکی از حالتها بدست میدهد بطوری که n همان شماره سطر باشد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">ضریبهای بسط <a href="http://www.3al.ir/2/entertainment/7/biography-elders/pages/2" target="_blank" class="mycode_url">دوجمله </a>ای  (برای توانهای درست و مثبت) حتا در سده دوم پیش از میلاد البته به صورت کم  و بیش مبهم برای دانشمندان هندی روشن بوده است .باوجود این حق این است که  دستور بسط دو جمله ای با نام نیوتن همراه باشد زیرا نیوتن آن را برای حالت  کلی و وقتی n عددی کسری یا منفی باشد در سال 1676میلادی بکاربرد.که البته  در این صورت به یک رشته بی پایان تبدیل میشود.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">اما در باره مثلث حسابی  وضریبهای بسط دوجمله ای در حالت طبیعی بودن n. از جمله، دستور بسط دو جمله  ای را میتوان در "کتاب حساب مخفی" میخائیل شتیفل جبردان آلمانی (که در سال  1524 چاپ شد) پیدا کرد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">در سال 1948 میلادی،پاول لیوکی  آلمانی،مورخ ریاضیات،وجود دستور نیوتن را برای توانهای طبیعی ،دز کتاب  "مفتاح الحساب"(1427 میلادی) غیاث الدین جمشید کاشانی کشف کرد. بعدها  س.آ.احمدوف ،مورخ ریاضیات و اهل تاشکند، دستور نیوتون وقانون تشکیل ضریبهای  بسط دوجمله ای را،در یکی از رساله های نصر الدین توسی،ریاضیدان بزرگ سده  سیزدهم میلادی ،کشف کرد (این رساله توسی درباره محاسبه بحث میکند). چه  جمشید کاشانی وچه نصرالدین توسی ،این قاعده را ضمن بررسی قانون های مربوط  به ریشه گرفتن از عددها آورده اند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">همچنین براساس آگاهی هایی که  داریم حکیم عمر خیام رساله ای داشته که خود رساله تاکنون پیدا نشده ولی از  نام آن "درستی شیوه های هندی در جذر وکعب "اطلاع داریم ،کهدر آن به تعمیم  قانونهای هندی درباره ریشه دوم و سوم ،برای هر ریشه دلخواه پرداخته.لذا  خیام از "دستور نیوتن" اطلاع داشته.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">اما بنا به اسناد تاریخی معتبر  قانونهای مربوط بهضریبهای بسط دوجمله ای وطرح مثلث حسابی تا سده دهم  میلادی(برابر چهارم هجری) جلو میرود و به کرجی (ابوبکر محمد بن حسن حاسب  کرجی ریاضیدان سده ده و یازده میلادی) پایان میپذیرد .بنابراین حتی" مثلث  حسابی پاسکال" را هم از نظر تاریخی نمیتوان "مثلث حسابی خیام " نامید.</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگی نامه استفان ويليام هاوكينگ]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%8A%D9%84%D9%8A%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7%D9%88%D9%83%D9%8A%D9%86%DA%AF</link>
			<pubDate>Tue, 07 Apr 2015 10:32:16 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%8A%D9%84%D9%8A%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7%D9%88%D9%83%D9%8A%D9%86%DA%AF</guid>
			<description><![CDATA[<a href="http://www.beytoote.com/scientific/scientist/cyst3-hawking1-cyst.html" target="_blank" class="mycode_url"> <img src="http://www.beytoote.com/images/stories/scientific/hhs1380.jpg" alt="[عکس: hhs1380.jpg]" class="mycode_img" /> </a><br />
ویلیام هاوکینگ فیزیکدان و کیهان شناس معروف دنیا می باشد.<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
استفان ويليام هاوكينگ كيست؟</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">
پروفسور<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> استفان ويليام هاوكينگ</span>،  دارنده مقام‌هاي ch (همنشين افتخاري پادشاه بريتانيا)، cbe (سردار  امپراتور بريتانيا- يكي از بالاترين مقام‌هاي افتخاري دربار)، frs (عضو  انجمن پادشاهي) و frsa (عضو انجمن پادشاهي فنون) فيزيكدان و كيهان‌شناس  نظري و صاحب كرسي لوكاسين در رياضيات‌در دانشگاه كمبريج است.<br />
كرسي‌اي كه  قبل از او تنها 16 دانشمند ديگر صاحب آن بوده‌اند كه معروف‌ترين آن‌ها،  بزرگ‌ترين دانشمند همه قرون و اعصار، سر آيزاك نيوتون است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">
يكي ديگر از دانشمندان مشهور صاحب اين  كرسي هم فيزيك‌دان برجسته انگليسي و از بنيان‌گذاران مكانيك كوانتمي نوين،  پل آدرين موريس ديراك است.هاوكينگ در دنياي علم به‌خاطر پژوهش‌هايش در  زمينه گرانش كوانتمي مشهور است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">
او در دهه 1970 با همكاري فيزيكدان  برجسته، راجر پن‌روز، نشان داد كه سياهچاله‌ها واقعيتي در كيهان هستند كه  براساس نظريه گرانش اينشتين (نسبيت عام)، توجيه مي‌شوند. او همچنين  پيش‌بيني كرد كه سياهچاله‌ها از خود تابش مي‌كنند كه اين تابش الان به  «تابش هاوكينگ» معروف است.<br />
هاوكينگ در نخستين روزهاي زمستان سال 1942 از  پدري زيست‌شناس و مادري خانه‌دار به‌دنيا آمد. خانواده هاوكينگ در شمال  لندن زندگي مي‌كردند اما در آن زمان نيروي هوايي نازي، به‌شدت لندن را  بمباران مي‌كرد.<br />
</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">براي همين در آخرين هفته‌هاي حاملگي،  مادرش براي درامان ماندن نوزاد از خطرات ناشي از جنگ، به آكسفورد رفت و  استفن در آن‌جا به‌دنيا آمد. بعد از آن، خانواده به لندن برگشت و در سنت  آلبان در شمال اين‌شهر ساكن شد. هاوكينگ تحصيلات ابتدايي‌اش را تا 10 سالگي  در مدرسه دخترانه سنت آلبان شروع كرد چون آن مدرسه، يكي از بهترين  محيط‌هاي آموزشي بود. اما بعد از اين سن ديگر پسران نمي‌توانستند در اين  مدرسه دخترانه تحصيل كنند.او تحصيلات دانشگاهي‌اش را در «يونيورسيتي كالج»  آكسفورد آغاز كرد.<br />
</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">پدرش اصرار داشت كه او پزشكي بخواند اما  او رياضيات را ترجيح داد و پس از مدت كوتاهي به فيزيك تغيير رشته داد. ‌يكي  از استادان حل تمرين او در آن‌زمان درباره قدرت شگفت‌انگيز ذهني و تسلط او  به مسائل مختلف علمي مي‌گويد كه كافي بود كه در اخبار روزمره مثلاً در  روزنامه نيويورك‌تايمز بخواند كه فيزيك‌داني، فلان كشف نظري را انجام  داده‌است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div>
<a href="http://www.beytoote.com/scientific/scientist/cyst3-hawking1-cyst.html" target="_blank" class="mycode_url"> <img src="http://www.beytoote.com/images/stories/scientific/hhs1379.jpg" alt="[عکس: hhs1379.jpg]" class="mycode_img" /> </a><br />
ویلیام هاوکینگ با بیماری از کارافتادگی سلول های عصبی حرکتی دست به گریبان است.<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div><div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">آنگاه او با همين سرنخ كوچك اين محاسبات و  كشفيات را دوباره انجام مي‌داد، بدون اين‌كه از جايي كمكي بگيرد. بعد از  گرفتن ليسانس، براي ادامه تحصيل در كيهان‌شناسي نظري، وارد كمبريج شد.<br />
در  آن زمان بود كه علايم بيماري als (از كارافتادگي سلول‌هاي عصبي حركتي) در  ویلیام هاوکینگ ظهور كرد. در چنين وضعيتي بود كه او در سال 1965، دكترايش  را گرفت. پزشكان به‌او گفته‌بودند كه تنها چند ماه زنده‌مي‌ماند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">
نخستين ازدواج هاوكينگ در همان‌سال با جين ويلد، دانشجوي زبان‌شناسي كمبريج بود؛ ازدواجي كه در سال 1991 فرجامش طلاق بود. بعد از آن هاوکینگ در 1995 با الين ميسون، پرستارش ازدواج كرد.<br />
الين  همسر سابق ديويد ميسون، برنامه‌نويس نخستين ويرايش برنامه كامپيوتري بود  كه هاوكينگ را قادر به برقراري ارتباط با بيرون مي‌كرد. البته اين ازدواج  هم، فرجامش طلاق بود.</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<a href="http://www.beytoote.com/scientific/scientist/cyst3-hawking1-cyst.html" target="_blank" class="mycode_url"> <img src="http://www.beytoote.com/images/stories/scientific/hhs1380.jpg" alt="[عکس: hhs1380.jpg]" class="mycode_img" /> </a><br />
ویلیام هاوکینگ فیزیکدان و کیهان شناس معروف دنیا می باشد.<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
استفان ويليام هاوكينگ كيست؟</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">
پروفسور<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> استفان ويليام هاوكينگ</span>،  دارنده مقام‌هاي ch (همنشين افتخاري پادشاه بريتانيا)، cbe (سردار  امپراتور بريتانيا- يكي از بالاترين مقام‌هاي افتخاري دربار)، frs (عضو  انجمن پادشاهي) و frsa (عضو انجمن پادشاهي فنون) فيزيكدان و كيهان‌شناس  نظري و صاحب كرسي لوكاسين در رياضيات‌در دانشگاه كمبريج است.<br />
كرسي‌اي كه  قبل از او تنها 16 دانشمند ديگر صاحب آن بوده‌اند كه معروف‌ترين آن‌ها،  بزرگ‌ترين دانشمند همه قرون و اعصار، سر آيزاك نيوتون است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">
يكي ديگر از دانشمندان مشهور صاحب اين  كرسي هم فيزيك‌دان برجسته انگليسي و از بنيان‌گذاران مكانيك كوانتمي نوين،  پل آدرين موريس ديراك است.هاوكينگ در دنياي علم به‌خاطر پژوهش‌هايش در  زمينه گرانش كوانتمي مشهور است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">
او در دهه 1970 با همكاري فيزيكدان  برجسته، راجر پن‌روز، نشان داد كه سياهچاله‌ها واقعيتي در كيهان هستند كه  براساس نظريه گرانش اينشتين (نسبيت عام)، توجيه مي‌شوند. او همچنين  پيش‌بيني كرد كه سياهچاله‌ها از خود تابش مي‌كنند كه اين تابش الان به  «تابش هاوكينگ» معروف است.<br />
هاوكينگ در نخستين روزهاي زمستان سال 1942 از  پدري زيست‌شناس و مادري خانه‌دار به‌دنيا آمد. خانواده هاوكينگ در شمال  لندن زندگي مي‌كردند اما در آن زمان نيروي هوايي نازي، به‌شدت لندن را  بمباران مي‌كرد.<br />
</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">براي همين در آخرين هفته‌هاي حاملگي،  مادرش براي درامان ماندن نوزاد از خطرات ناشي از جنگ، به آكسفورد رفت و  استفن در آن‌جا به‌دنيا آمد. بعد از آن، خانواده به لندن برگشت و در سنت  آلبان در شمال اين‌شهر ساكن شد. هاوكينگ تحصيلات ابتدايي‌اش را تا 10 سالگي  در مدرسه دخترانه سنت آلبان شروع كرد چون آن مدرسه، يكي از بهترين  محيط‌هاي آموزشي بود. اما بعد از اين سن ديگر پسران نمي‌توانستند در اين  مدرسه دخترانه تحصيل كنند.او تحصيلات دانشگاهي‌اش را در «يونيورسيتي كالج»  آكسفورد آغاز كرد.<br />
</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">پدرش اصرار داشت كه او پزشكي بخواند اما  او رياضيات را ترجيح داد و پس از مدت كوتاهي به فيزيك تغيير رشته داد. ‌يكي  از استادان حل تمرين او در آن‌زمان درباره قدرت شگفت‌انگيز ذهني و تسلط او  به مسائل مختلف علمي مي‌گويد كه كافي بود كه در اخبار روزمره مثلاً در  روزنامه نيويورك‌تايمز بخواند كه فيزيك‌داني، فلان كشف نظري را انجام  داده‌است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div>
<a href="http://www.beytoote.com/scientific/scientist/cyst3-hawking1-cyst.html" target="_blank" class="mycode_url"> <img src="http://www.beytoote.com/images/stories/scientific/hhs1379.jpg" alt="[عکس: hhs1379.jpg]" class="mycode_img" /> </a><br />
ویلیام هاوکینگ با بیماری از کارافتادگی سلول های عصبی حرکتی دست به گریبان است.<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align"> </div><div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">آنگاه او با همين سرنخ كوچك اين محاسبات و  كشفيات را دوباره انجام مي‌داد، بدون اين‌كه از جايي كمكي بگيرد. بعد از  گرفتن ليسانس، براي ادامه تحصيل در كيهان‌شناسي نظري، وارد كمبريج شد.<br />
در  آن زمان بود كه علايم بيماري als (از كارافتادگي سلول‌هاي عصبي حركتي) در  ویلیام هاوکینگ ظهور كرد. در چنين وضعيتي بود كه او در سال 1965، دكترايش  را گرفت. پزشكان به‌او گفته‌بودند كه تنها چند ماه زنده‌مي‌ماند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">
نخستين ازدواج هاوكينگ در همان‌سال با جين ويلد، دانشجوي زبان‌شناسي كمبريج بود؛ ازدواجي كه در سال 1991 فرجامش طلاق بود. بعد از آن هاوکینگ در 1995 با الين ميسون، پرستارش ازدواج كرد.<br />
الين  همسر سابق ديويد ميسون، برنامه‌نويس نخستين ويرايش برنامه كامپيوتري بود  كه هاوكينگ را قادر به برقراري ارتباط با بيرون مي‌كرد. البته اين ازدواج  هم، فرجامش طلاق بود.</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگينامه سقراط]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%8A%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B7</link>
			<pubDate>Thu, 22 Jan 2015 13:24:34 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%8A%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B7</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">زندگينامه سقراط</span>  <br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">سقراط <br />
 فيلسوف يوناني (470 – 392 ق.م )<br />
 </span><br />
 <br />
<span style="font-size: small;" class="mycode_size"><br />
 </span>470 سال‌ قبل‌ از ميلاد مسيح‌، سقراط در  «آلوپكاي‌» آتن‌ چشم‌ به‌ جهان‌  گشود. والدينش‌ از افراد برجسته‌ و متشخص‌ جامعه‌ يونان‌ بودند. پدرش‌» سوفرونيسك»  ‌حجار، پيكرتراش‌ و اهل ‌علم‌ و مطالعه‌ بود. مادرش‌  فنارت نام داشت كه ‌قابله‌  بود و با «زانتیپ» که بسیار جوانتر از خودش بود، ازدواج کرد. حاصل این ازدواج 3 پسر  با نامهای <br />
 «لا مپروسل»، «سوفرونیسوس» و «منگزتوس» بود. هنگامی که او اعدام شد، آنها بسیار  کوچک بودند. <br />
  آغاز زندگي‌ سقراط مصادف‌ با دوران‌ شكوفايي، ‌عظمت‌ و افتخار آتن‌ بود. وي از  همان‌ دوران‌ كودكي ‌تحت‌ سرپرستي‌ و نظارت‌ پدرش‌ با كتاب‌ و مطالعه ‌آشنا شد. هنگامي‌  كه‌ پا به ‌سن بيست‌ و يك‌ سالگي‌ گذاشت‌، افكارش‌ متوجه‌ مفهوم‌ انسانيت‌ شد. در  آن‌ زمان، ‌بيشتر تلاش‌ فلاسفه‌ و متفكران‌ درباره‌ جهان‌ و چيستي‌ آن‌ بود؛ اما  سقراط پا را فراتر از آن‌ گذاشت‌ و بر اين اعتقاد بود كه براي فهم جهان،‌ بايد  ابتدا انسان‌ را بشناسيم‌...<br />
 سيسرون فيلسوف رومى سالها پس از مرگ سقراط  در اين باره مي گويد : <br />
 «سقراط  فلسفه را از آسمان به زمين آورد، فلسفه را به خانه ها و شهرها برد و فلسفه  را وادار نمود تا به زندگى، اخلاقيات و خير و شر بپردازد». <br />
 در جامعه آن زمان يونان، سوفسطاييان تاثير اساطير و اديان را در زندگى مردم  به شدت  كم كرده بودند. از اين رو سقراط سعى داشت تعريف كامل و جهانشمولى از اخلاق ارايه  دهد تا جايگزين مناسبي براى اساطير و اديان باشد. او بر خلاف سوفسطاييان معتقد بود  كه تشخيص درست و نادرست برعهده عقل آدمى است، نه برعهده جامعه و سير تحولات آن. او  براى نيكوكارى و درستكارى مبنايى عقلانى جستجو مي كرد و معتقد بود كه هركس درست و  غلط را از لحاظ عقلى تشخيص دهد، به كار نادرست دست نمي زند و تمام شرهايى كه از  افراد مختلف مي بينيم، در اثر نادانى آنهاست. <br />
 سقراط از سيماي‌ جذابي‌ برخوردار نبود، لذا مردم‌ عامي‌ او را از تبار پست‌ترين‌ و  فرومايه‌ترين‌ مردمان‌ مي‌دانستند. در آن‌ روزگار، زشتي در‌ نزد يونانيان‌ مايه‌  نفي‌ بود. روزي‌ بيگانه‌اي‌ سيماشناس‌ كه‌ از آتن‌ مي‌گذشت،‌ در حضور‌ سقراط گفت :  او ديوي‌ است‌ كه‌ همه‌ <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">شهوت</span>‌ها و آزها را در خود دارد و سقراط با خونسردي‌ گفت ‌:  چه‌ خوب‌ مرا مي‌شناسي‌ سرورم. سقراط احساس‌ مي‌كرد رسالتي‌ بر‌ دوش‌ دارد و بايد  حقيقت‌ را بيابد و به‌ همگان‌ نشان‌ دهد كه ‌علم‌ حقيقي‌ يعني‌ (علم‌ به‌ اين‌ كه‌  نمي‌دانم‌( .<br />
 سقراط  را بيشتر از طريق ارسطو به خصوص شاگردش افلاطون مي شناسيم. زيرا او در طول  زندگي خود، چيزى ننوشت و بيشتر اطلاعات ما در مورد  وي از طريق شاگردانش بدست آمده  است. اين امر به همراه مرگ دلخراشش باعث شده كه وى دركتب زيادى با مسيح مقايسه گردد. <br />
 در واقع، جزﺌیات زندگی سقراط  از 3 منبع هم عصر سر چشمه می گیرد : 1- گفتگوهای  افلاطون 2- نمایشنامه های «اریستوفان» (کمدی نویس یونانی ) 3- گفتگو های «زنوفون» .  زنوفون و افلاطون مریدان واقعی سقراط بودند .<br />
  <br />
 بارزترين موضوعى كه هنگام مطالعه سقراط به آن برمي خوريم، هنر گفت و شنود وي مي  باشد. خود او در اين باره مي گويد : من نيز مانند مادرم هنر مامايى دارم. مامايى من،  مامايى حقيقت و دانش است. او دايماً تاكيد مي كرد كه خود چيزى نمي داند، بلكه مانند  مامايان عمل مي كند؛ يعنى با گفتگويى هدفمند، نقاط ضعف و قوت افكار و عقايد افراد  را به آنها نشان مي دهد و از اين طريق به زاده شدن حقيقت و دانش در آنها كمك مي كند. <br />
 سقراط هنگام بحث با افراد مختلف، به شرايط  و موقعيت اجتماعى آنان توجهى نمي كرد.  روش سقراط بدين گونه بود كه ابتدا در بحث اظهار ناداني مي كرد، سپس شخص را با  پرسيدن برخي سوالات، به نقطه اى خاص هدايت نموده و تناقض در افكار و عقايد شخص  مقابل را برايش روشن مي ساخت. در اين روند، تعريف كردن موضوعات براى سقراط از اهميت  خاصى برخوردار بود. چون به اعتقاد او، ابتدا بايد دانست كه منظور از مفاهيمى مانند  عدالت، فضيلت، شجاعت و پرهيزگارى چيست، سپس مي توان در مورد اين مفاهيم صحبت كرد. <br />
 او براى رسيدن به تعريف صحيح يك مفهوم، از شيوه اى استقرايى استفاده مي كرد؛ بدين  معنا كه ابتدا مثال ها و شواهدى را درباره موضوع مورد نظرش پيدا نموده و سپس، از  اين جزييات بدست آمده براى رسيدن به كليات مطلب استفاده مي كرد. وي پس از فهميدن  قاعده كلى، آن را براى موارد خاص تطبيق و تعميم مي داد. مثلا هنگام گفتگو، نظر طرف  مقابلش را درباره عدالت جويا مي شد، مخاطب هم براى رسيدن به تعريف، مثال هايى  رامطرح مي نمود. سپس با نشان دادن روابط  و مشتركات اين مثال ها، شخص را به تعريفى  از مفهوم مورد نظر( مثلا عدالت) مي رساند. بعد از اين مرحله، سقراط  موارد مخالف و  متضاد با تعريف را يادآورى مي كرد. بدين ترتيب، فرد مورد نظر دايماً مجبور مي شد كه  تعريف خود را تغيير دهد تا به مفهوم صحيحى برسد. در اين ديالوگ ها، شخص به اشتباهات  و ناتواني هاي خود پى مي برد.<br />
 در روزگارى كه سقراط در آن زندگى مي كرد، دموكراسى آتن رو به نابودي نهاده بود و در  بسيارى از نهادهاى مهم كشور، اعضا به ترتيب حروف الفبا انتخاب مي شدند؛ به طوري كه  گاهى در ميان آنها كشاورز و بازارى ساده نيز ديده مي شد و يا سران لشگر به سرعت عوض  مي شدند. <br />
 به عقيده سقراط ، همانگونه كه كفاش و نجار به مهارت در رشته خود نياز دارند، حاكم  نيز بايد تخصص لازم را براى حكومت داشته باشد؛ يعني داراى فضيلت سياسى براى حكومت  باشد. سقراط ، دموكراسى يونان را  به باد تمسخر گرفته، دم از صلاحيت و شايستگى براى  حكومت مي زد؛ كه البته، بزرگترين مدعى اين صلاحيت، اشراف و ثروتمندان بودند كه  اعتقاد داشتند اين شايستگى براى حكومت از نژاد و تبارشان حاصل مي شود، ولى سقراط  معتقد بود كه اين شايستگى و فضيلت با آموزش و تربيت پديد مي آيد و ناشى از روح  انسانى است. البته بايد توجه داشت كه در آن زمان، اين آموزش ها و نوع تربيت بيشتر  مخصوص طبقه اشراف و نه همه مردم، بوده است. <br />
 در شرايطى كه جنگ و خطر توطئه و قيام اقليت ثروتمند، جامعه دموكرات يونان را تهديد  مي كرد، سقراط جوانان متمايل به آريستوكراسى را به دور خود جمع نموده و درباره  فضيلت سياسى با آنها صحبت مي كرد. همين امر باعث شد كه حكومت تصميم به اعدام سقراط   بگيرد. در دادگاهى كه براى محاكمه سقراط تشكيل شد، وي به دفاع از خود برخاست كه  متن دفاعيه او در Apology افلاطون موجود است. سقراط  اين امكان را داشت كه با طلب  عفو از دادگاه، خود را از مرگ نجات دهد، ولى نپذيرفت كه از عوامى كه مدام مورد  تمسخر او بودند، طلب بخشش كند. دوستان سقراط نيز امكان فرار وى از زندان را فراهم  ساخته بودند، ولى او اين كار را انجام نداد. بر اساس منابع « افلاطون » و« زنون » ،  سقراط در آن زمان به چند دلیل فرار نکرد : <br />
 1- او معتقد بود که چنین فراری ترس از مرگ تلقی می شود که هیچ فیلسوفی این را نمی  پسندد. <br />
 2 - حتی اگر فرار کند، او و تعلیماتش گسترش نمی یابند. <br />
 3- به پیروی از قوانین اجتماعی معتقد بود. <br />
 افلاطون در نوشته هاي خود، سقراط را چنین توصیف كرده که ساعتها در حیاط  مدرسه وقت  می گذراند تا با بچه ها ارتباط دوستی برقرار کند. در « زنوفون » و «سمپوزیوم» آمده  است که سقراط خود را تنها وقف آنچه که بالاترین هنر یا شغل می پنداشت، می کرد. در  نهايت نيز به دليل افکاری که برای مردم آتن قابل درک نبود، گناهکار شناخته شده،  محکوم به مرگ شد و این اعدام با مخلوطی از زهر شوکران انجام گرفت. <br />
 سقراط حتي هنگامي که جام شوکران را مي نوشيد ، آرامش خود را از دست نداد. وي ياران  خود را به آرامش دعوت نموده و بحث را به ويژگي هاي آن جهان کشانيد و گفت : « من  عقيده دارم که مردگان آينده اي دارند و اين آينده براي خوبان نيکوتر است تا براي  بدان».<br />
 در سده هاي اخير، هيچ متفکري وجود ندارد که مستقيم يا غيرمستقيم از سقراط و افلاطون  تاثير نپذيرفته باشد. در همه اعصار، انسان هاي بزرگي بوده اند که انديشه هاي ژرف و  عميق داشته اند، اما کمتر انساني مانند سقراط ، هم از عقل و خرد و هم از عشق و  عاطفه بهره کامل داشته است.<br />
 سقراط مردي‌ ساده‌ بود و زندگي‌ به ‌دور ازتجمل‌ داشت‌. او مي‌گفت‌ :« بالش‌ من‌  سنگ‌ ، لحافم‌ آسمان‌ و زيرانداز من‌ زمين‌ است»‌. وي عقيده‌ داشت‌ كه‌ زندگي‌ به‌  هيچ‌ نمي‌ارزد، همه‌ چيزفناپذير است‌، جز خود انسان‌ و كردارش‌ كه‌ براي‌ نسل‌هاي  آينده‌ باقي‌ مي‌ماند. <br />
 در تاريخ انديشه‌ غرب، سقراط يك مرجع است، چرا كه از « قبل از سقراط » و « بعد از  سقراط» سخن می‌رانند. «آپولون» (Apollon) سقراط را «داناترين انسانها» مي داند و بر  اين باور است كه يگانه دانايی او، آگاهی از نادانی اش است. سقراط انديشمندی است كه  سعي در بيدار نگهداشتن جامعه‌ زمان خود را دارد؛ مردی كه حقيقت و نيكی را تعقيب مي  كند؛ تا آنجا كه به جای آسوده خفتن، به مرگ آرام تن مي دهد... و اين، روش سقراط  برای جاودانه زيستن است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">زندگينامه سقراط</span>  <br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">سقراط <br />
 فيلسوف يوناني (470 – 392 ق.م )<br />
 </span><br />
 <br />
<span style="font-size: small;" class="mycode_size"><br />
 </span>470 سال‌ قبل‌ از ميلاد مسيح‌، سقراط در  «آلوپكاي‌» آتن‌ چشم‌ به‌ جهان‌  گشود. والدينش‌ از افراد برجسته‌ و متشخص‌ جامعه‌ يونان‌ بودند. پدرش‌» سوفرونيسك»  ‌حجار، پيكرتراش‌ و اهل ‌علم‌ و مطالعه‌ بود. مادرش‌  فنارت نام داشت كه ‌قابله‌  بود و با «زانتیپ» که بسیار جوانتر از خودش بود، ازدواج کرد. حاصل این ازدواج 3 پسر  با نامهای <br />
 «لا مپروسل»، «سوفرونیسوس» و «منگزتوس» بود. هنگامی که او اعدام شد، آنها بسیار  کوچک بودند. <br />
  آغاز زندگي‌ سقراط مصادف‌ با دوران‌ شكوفايي، ‌عظمت‌ و افتخار آتن‌ بود. وي از  همان‌ دوران‌ كودكي ‌تحت‌ سرپرستي‌ و نظارت‌ پدرش‌ با كتاب‌ و مطالعه ‌آشنا شد. هنگامي‌  كه‌ پا به ‌سن بيست‌ و يك‌ سالگي‌ گذاشت‌، افكارش‌ متوجه‌ مفهوم‌ انسانيت‌ شد. در  آن‌ زمان، ‌بيشتر تلاش‌ فلاسفه‌ و متفكران‌ درباره‌ جهان‌ و چيستي‌ آن‌ بود؛ اما  سقراط پا را فراتر از آن‌ گذاشت‌ و بر اين اعتقاد بود كه براي فهم جهان،‌ بايد  ابتدا انسان‌ را بشناسيم‌...<br />
 سيسرون فيلسوف رومى سالها پس از مرگ سقراط  در اين باره مي گويد : <br />
 «سقراط  فلسفه را از آسمان به زمين آورد، فلسفه را به خانه ها و شهرها برد و فلسفه  را وادار نمود تا به زندگى، اخلاقيات و خير و شر بپردازد». <br />
 در جامعه آن زمان يونان، سوفسطاييان تاثير اساطير و اديان را در زندگى مردم  به شدت  كم كرده بودند. از اين رو سقراط سعى داشت تعريف كامل و جهانشمولى از اخلاق ارايه  دهد تا جايگزين مناسبي براى اساطير و اديان باشد. او بر خلاف سوفسطاييان معتقد بود  كه تشخيص درست و نادرست برعهده عقل آدمى است، نه برعهده جامعه و سير تحولات آن. او  براى نيكوكارى و درستكارى مبنايى عقلانى جستجو مي كرد و معتقد بود كه هركس درست و  غلط را از لحاظ عقلى تشخيص دهد، به كار نادرست دست نمي زند و تمام شرهايى كه از  افراد مختلف مي بينيم، در اثر نادانى آنهاست. <br />
 سقراط از سيماي‌ جذابي‌ برخوردار نبود، لذا مردم‌ عامي‌ او را از تبار پست‌ترين‌ و  فرومايه‌ترين‌ مردمان‌ مي‌دانستند. در آن‌ روزگار، زشتي در‌ نزد يونانيان‌ مايه‌  نفي‌ بود. روزي‌ بيگانه‌اي‌ سيماشناس‌ كه‌ از آتن‌ مي‌گذشت،‌ در حضور‌ سقراط گفت :  او ديوي‌ است‌ كه‌ همه‌ <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">شهوت</span>‌ها و آزها را در خود دارد و سقراط با خونسردي‌ گفت ‌:  چه‌ خوب‌ مرا مي‌شناسي‌ سرورم. سقراط احساس‌ مي‌كرد رسالتي‌ بر‌ دوش‌ دارد و بايد  حقيقت‌ را بيابد و به‌ همگان‌ نشان‌ دهد كه ‌علم‌ حقيقي‌ يعني‌ (علم‌ به‌ اين‌ كه‌  نمي‌دانم‌( .<br />
 سقراط  را بيشتر از طريق ارسطو به خصوص شاگردش افلاطون مي شناسيم. زيرا او در طول  زندگي خود، چيزى ننوشت و بيشتر اطلاعات ما در مورد  وي از طريق شاگردانش بدست آمده  است. اين امر به همراه مرگ دلخراشش باعث شده كه وى دركتب زيادى با مسيح مقايسه گردد. <br />
 در واقع، جزﺌیات زندگی سقراط  از 3 منبع هم عصر سر چشمه می گیرد : 1- گفتگوهای  افلاطون 2- نمایشنامه های «اریستوفان» (کمدی نویس یونانی ) 3- گفتگو های «زنوفون» .  زنوفون و افلاطون مریدان واقعی سقراط بودند .<br />
  <br />
 بارزترين موضوعى كه هنگام مطالعه سقراط به آن برمي خوريم، هنر گفت و شنود وي مي  باشد. خود او در اين باره مي گويد : من نيز مانند مادرم هنر مامايى دارم. مامايى من،  مامايى حقيقت و دانش است. او دايماً تاكيد مي كرد كه خود چيزى نمي داند، بلكه مانند  مامايان عمل مي كند؛ يعنى با گفتگويى هدفمند، نقاط ضعف و قوت افكار و عقايد افراد  را به آنها نشان مي دهد و از اين طريق به زاده شدن حقيقت و دانش در آنها كمك مي كند. <br />
 سقراط هنگام بحث با افراد مختلف، به شرايط  و موقعيت اجتماعى آنان توجهى نمي كرد.  روش سقراط بدين گونه بود كه ابتدا در بحث اظهار ناداني مي كرد، سپس شخص را با  پرسيدن برخي سوالات، به نقطه اى خاص هدايت نموده و تناقض در افكار و عقايد شخص  مقابل را برايش روشن مي ساخت. در اين روند، تعريف كردن موضوعات براى سقراط از اهميت  خاصى برخوردار بود. چون به اعتقاد او، ابتدا بايد دانست كه منظور از مفاهيمى مانند  عدالت، فضيلت، شجاعت و پرهيزگارى چيست، سپس مي توان در مورد اين مفاهيم صحبت كرد. <br />
 او براى رسيدن به تعريف صحيح يك مفهوم، از شيوه اى استقرايى استفاده مي كرد؛ بدين  معنا كه ابتدا مثال ها و شواهدى را درباره موضوع مورد نظرش پيدا نموده و سپس، از  اين جزييات بدست آمده براى رسيدن به كليات مطلب استفاده مي كرد. وي پس از فهميدن  قاعده كلى، آن را براى موارد خاص تطبيق و تعميم مي داد. مثلا هنگام گفتگو، نظر طرف  مقابلش را درباره عدالت جويا مي شد، مخاطب هم براى رسيدن به تعريف، مثال هايى  رامطرح مي نمود. سپس با نشان دادن روابط  و مشتركات اين مثال ها، شخص را به تعريفى  از مفهوم مورد نظر( مثلا عدالت) مي رساند. بعد از اين مرحله، سقراط  موارد مخالف و  متضاد با تعريف را يادآورى مي كرد. بدين ترتيب، فرد مورد نظر دايماً مجبور مي شد كه  تعريف خود را تغيير دهد تا به مفهوم صحيحى برسد. در اين ديالوگ ها، شخص به اشتباهات  و ناتواني هاي خود پى مي برد.<br />
 در روزگارى كه سقراط در آن زندگى مي كرد، دموكراسى آتن رو به نابودي نهاده بود و در  بسيارى از نهادهاى مهم كشور، اعضا به ترتيب حروف الفبا انتخاب مي شدند؛ به طوري كه  گاهى در ميان آنها كشاورز و بازارى ساده نيز ديده مي شد و يا سران لشگر به سرعت عوض  مي شدند. <br />
 به عقيده سقراط ، همانگونه كه كفاش و نجار به مهارت در رشته خود نياز دارند، حاكم  نيز بايد تخصص لازم را براى حكومت داشته باشد؛ يعني داراى فضيلت سياسى براى حكومت  باشد. سقراط ، دموكراسى يونان را  به باد تمسخر گرفته، دم از صلاحيت و شايستگى براى  حكومت مي زد؛ كه البته، بزرگترين مدعى اين صلاحيت، اشراف و ثروتمندان بودند كه  اعتقاد داشتند اين شايستگى براى حكومت از نژاد و تبارشان حاصل مي شود، ولى سقراط  معتقد بود كه اين شايستگى و فضيلت با آموزش و تربيت پديد مي آيد و ناشى از روح  انسانى است. البته بايد توجه داشت كه در آن زمان، اين آموزش ها و نوع تربيت بيشتر  مخصوص طبقه اشراف و نه همه مردم، بوده است. <br />
 در شرايطى كه جنگ و خطر توطئه و قيام اقليت ثروتمند، جامعه دموكرات يونان را تهديد  مي كرد، سقراط جوانان متمايل به آريستوكراسى را به دور خود جمع نموده و درباره  فضيلت سياسى با آنها صحبت مي كرد. همين امر باعث شد كه حكومت تصميم به اعدام سقراط   بگيرد. در دادگاهى كه براى محاكمه سقراط تشكيل شد، وي به دفاع از خود برخاست كه  متن دفاعيه او در Apology افلاطون موجود است. سقراط  اين امكان را داشت كه با طلب  عفو از دادگاه، خود را از مرگ نجات دهد، ولى نپذيرفت كه از عوامى كه مدام مورد  تمسخر او بودند، طلب بخشش كند. دوستان سقراط نيز امكان فرار وى از زندان را فراهم  ساخته بودند، ولى او اين كار را انجام نداد. بر اساس منابع « افلاطون » و« زنون » ،  سقراط در آن زمان به چند دلیل فرار نکرد : <br />
 1- او معتقد بود که چنین فراری ترس از مرگ تلقی می شود که هیچ فیلسوفی این را نمی  پسندد. <br />
 2 - حتی اگر فرار کند، او و تعلیماتش گسترش نمی یابند. <br />
 3- به پیروی از قوانین اجتماعی معتقد بود. <br />
 افلاطون در نوشته هاي خود، سقراط را چنین توصیف كرده که ساعتها در حیاط  مدرسه وقت  می گذراند تا با بچه ها ارتباط دوستی برقرار کند. در « زنوفون » و «سمپوزیوم» آمده  است که سقراط خود را تنها وقف آنچه که بالاترین هنر یا شغل می پنداشت، می کرد. در  نهايت نيز به دليل افکاری که برای مردم آتن قابل درک نبود، گناهکار شناخته شده،  محکوم به مرگ شد و این اعدام با مخلوطی از زهر شوکران انجام گرفت. <br />
 سقراط حتي هنگامي که جام شوکران را مي نوشيد ، آرامش خود را از دست نداد. وي ياران  خود را به آرامش دعوت نموده و بحث را به ويژگي هاي آن جهان کشانيد و گفت : « من  عقيده دارم که مردگان آينده اي دارند و اين آينده براي خوبان نيکوتر است تا براي  بدان».<br />
 در سده هاي اخير، هيچ متفکري وجود ندارد که مستقيم يا غيرمستقيم از سقراط و افلاطون  تاثير نپذيرفته باشد. در همه اعصار، انسان هاي بزرگي بوده اند که انديشه هاي ژرف و  عميق داشته اند، اما کمتر انساني مانند سقراط ، هم از عقل و خرد و هم از عشق و  عاطفه بهره کامل داشته است.<br />
 سقراط مردي‌ ساده‌ بود و زندگي‌ به ‌دور ازتجمل‌ داشت‌. او مي‌گفت‌ :« بالش‌ من‌  سنگ‌ ، لحافم‌ آسمان‌ و زيرانداز من‌ زمين‌ است»‌. وي عقيده‌ داشت‌ كه‌ زندگي‌ به‌  هيچ‌ نمي‌ارزد، همه‌ چيزفناپذير است‌، جز خود انسان‌ و كردارش‌ كه‌ براي‌ نسل‌هاي  آينده‌ باقي‌ مي‌ماند. <br />
 در تاريخ انديشه‌ غرب، سقراط يك مرجع است، چرا كه از « قبل از سقراط » و « بعد از  سقراط» سخن می‌رانند. «آپولون» (Apollon) سقراط را «داناترين انسانها» مي داند و بر  اين باور است كه يگانه دانايی او، آگاهی از نادانی اش است. سقراط انديشمندی است كه  سعي در بيدار نگهداشتن جامعه‌ زمان خود را دارد؛ مردی كه حقيقت و نيكی را تعقيب مي  كند؛ تا آنجا كه به جای آسوده خفتن، به مرگ آرام تن مي دهد... و اين، روش سقراط  برای جاودانه زيستن است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگينامه افلاطون]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%8A%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B7%D9%88%D9%86</link>
			<pubDate>Thu, 22 Jan 2015 13:02:58 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%8A%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B7%D9%88%D9%86</guid>
			<description><![CDATA[زندگينامه افلاطون<br />
<br />
 فيلسوف يوناني (428 – 348 ق.م)<br />
<br />
 <br />
<br />
افلاطون در سال 428 ق. م در يك خانواده اشرافي و اصيل آتني متولد شد. نام  اصلي او«آريستوكلس» بود و نام افلاطون، بعد ها به خاطر پيكر تنومندش به او داده شد.  وي يكي از بزرگترين فلاسفه جهان به شمار مي رود. دوره جواني او با دوره درخشندگي  فرهنگ آتني همراه بود و در همان دوران، يعني در سن بيست سالگي با سقراط ملاقات كرد  و شاگرد او شد. بستگانش اصرار داشتند كه او به حرفه خانوادگي خود يعني سياست  بپردازد، اما وقتي محاكمه و مرگ استادش را به دست سياستمداران مشاهده نمود، سياست  را رها كرد. او در محاكمه سقراط  حاضر بود و اتفاقات آن را در آثار خود ثبت كرد. پس  از مرگ استاد، افلاطون آتن را ترك نموده و به مناطق مختلفي نظير مگارا و سيسيل سفر  كرد كه خطرات بزرگي هم برايش در برداشت؛ تا جايي كه اسير شد و حتي در معرض مرگ قرار  گرفت؛ اما سرانجام آزاد شد و به آتن بازگشت.<br />
 افلاطون پس از بازگشت به آتن در سال 388 ق.م ، « آكاد مي » خود را با هدف ترويج و  تشويق بي طرفانه علم، در اين شهر بنا نمود. آكادمي افلاطون را به حق مي توان نخستين  دانشگاه اروپايي ناميد، زيرا در آنجا مطالعات و تحقيقات محدود به فلسفه محض نبود،  بلكه رشته هاي وسيعي از علوم مانند رياضيات، نجوم و علوم طبيعي را نيز در بر مي  گرفت. جوانان از شهرهاي دور و نزديك به آن جا مي آمدند و علوم مختلف را فرا مي  گرفتند. يكي از همين جوانان، ارسطو بود كه بعدها در زمره بزرگ ترين فلاسفه جهان  قرار گرفت. افلاطون علاوه بر سرپرستي آكادمي و رهبري مطالعات، به تدريس هم مي  پرداخت و شاگردانش از درس هاي او يادداشت برمي داشتند. بسياري از آثاري كه از او  باقي مانده، حاصل اين يادداشت هاست. <br />
 در روانشناسي افلاطون، رفتارهاي انسان از سه منبع ميل، اراده و عقل سرچشمه مي گيرد.  ميل انسان شامل مواردي نظير تملك <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">شهوت</span> و غرايز مي شود. هيجان هم مواردي مانند شجاعت،  قدرت طلبي و جاه طلبي را در برمي گيرد. عقل نيز مسئول مواردي نظير انديشه، دانش و  هوش است. منابع ذكر شده در افراد مختلف داراي درجات متفاوتي است. مثلا در بازاريان،  كسبه و عموم مردم،«ميل» نقش اصلي را در زندگي بازي مي كند و در جنگجويان و لشگريان،  «هيجان» نقش اصلي را بر عهده دارد. عقل نيز پايه رفتار حكماست. <br />
 بعد از اين مقدمات، افلاطون شروع به ترسيم جامعه آرمانيش مي كند و براي ايجاد آن،  راهكاري هم ارائه مي دهد. آرمانشهر او جامعه اي است كه درآن هر كس با توجه به ذاتش،  يعني همان منابع رفتاري كه ذكر شدند، در جاي خودش قرار گرفته باشد. مثلا كسي كه ميل  بالايي دارد، فقط مشغول كسب و كار خود شود و در كار سياست دخالت نكند، يا كسي كه از  شجاعت و هيجان بالايي برخوردار است، شغل اش در جامعه نظامي باشد. در آرمانشهر  افلاطون، سزاوارترين گروه براي حكومت، فلاسفه هستند كه در آنها عنصر عقل در درجه  بالايي قرار دارد (نوعي از نخبه گرايي).<br />
 اينجاست كه افلاطون نيز مانند سقراط تمايلش را به آريستوكراسي (حكومت اشراف) نشان  داده و به عناد با دموكراسي بر مي خيزد. البته بايد توجه داشت كه اشراف يا شريفترين  مردم براي حكومت الزاماً كساني نيستند كه داراي قدرت و ثروت اند؛ بلكه اين افراد  بايد داراي حكمت باشند تا از شايستگي لازم براي حكومت برخوردار <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">گردن</span>	د.<br />
 از نگاه افلاطون، اصل و اساس سياست برخاسته از مفهوم «عدالت» است و آنچه او را وامي  دارد تا به بحث سياست در كتاب جمهور بپردازد، چيزي جز بررسي عدالت در وجود انسان  نيست. اساس استدلال او نيز بدين گونه است كه انسان را نمونه كوچكتر يك شهر مي داند  و بحث را درباره شهر آغاز مي كند تا با روندي قياسي، نتيجه آن را به انسان نيز  تعميم دهد. از ويژگي هاي آرمانشهر افلاطون مي توان موارد زير را برشمرد :<br />
 -  منشا و ريشه آن عدالت است؛<br />
 - يكي از مباني آن، اصل تقسيم كار و تخصصي شدن كار است؛<br />
 - غايت اصلي و اوليه آن اقتصادي است؛<br />
 - جامعه اي نخبه گرا و طبقاتي است.<br />
 در ميان آراء و عقايد افلاطون، سه مساله وجود دارد كه اركان و مشخصات اصلى فلسفه وي  را تشكيل مى‏دهد، و ارسطو در هر سه مساله با او مخالف بوده است.<br />
 1- نظريه مثل : طبق نظريه مثل، آنچه در اين جهان مشاهده مى‏شود، اصل و حقيقت‏ اش در  جهان ديگر وجود دارد و افراد اين جهان به منزله سايه‏ها و عكس هاى حقايق آن جهانى  مى‏باشند. مثلاً همه انسان هايي كه در اين جهان زندگى مى‏كنند، داراى يك اصل و  حقيقت در جهان ديگر هستند و انسان اصيل و حقيقى، انسان آن جهانى است؛ اين امر در  مورد اشياء نيز صدق مي كند. افلاطون آن حقايق را « ايده» مى‏نامد. در دوره اسلامى،  كلمه « ايده» به « مثال‏» ترجمه شده است و مجموع آن حقايق به نام « مثل افلاطونى ‏»  خوانده مى‏شود. <br />
 افلاطون مانند فلاسفه پيش از سقراط  بر اين باور بود كه تمام طبيعت در حال حركت و  تغيير است. تمام چيزها از ماده ساخته شده اند و در اثر گذشت زمان دچار فرسايش مي  شوند؛ اما چيزهايي هم هستند كه جاودانه و تغيير ناپذيرند؛ آنها قالب ها يا صورت هاي  موجوداتند. مثلا تمام انسان ها به وجود مي آيند و مي ميرند، اما يك چيزي هست كه همه  انسان ها به طور مشترك دارند و سبب مي شود آنها را انسان بدانيم. آن چيز، الگو،  قالب و يا همان صورت جاودانه و تغييرناپذير انسان است.<br />
 به بيان ديگر، افلاطون به اين نتيجه رسيد كه در وراي جهان مادي، بايد حقيقتي نهان  باشد. وي اين حقيقت را عالم مثال (عالم اين صورت ها) خواند. صورت هاي جاودان و  تغيير ناپذير موجودات طبيعت، در اين عالم وجود دارند. حقايق و واقعيات عالم كه  جاودان و دگرگوني ناپذيرند، همان صورتها هستند و آنچه ما با حواس خود درك مي كنيم (يعني  پديده هاي طبيعي و محسوسات)، چيزي جز سايه هاي اين حقايق نيست. تمام امورعالم چه  مادي مانند حيوانات، جمادات و نباتات و چه غير مادي مانند شجاعت، عدالت و ديگر  فضايل اخلاقي، صور و حقايقي دارند كه نمونه كامل اين امور بوده و در عالم مثال قرار  دارند. در نظر افلاطون، ما قادر نيستيم از چيزي كه پيوسته در حال تغيير است، شناخت  حقيقي پيدا كنيم.<br />
 جهان طبيعت پيوسته در حال تغيير است و شناخت حقيقي نمي تواند به آن تعلق بگيرد. در  مورد عالم ظاهر، يعني عالم محسوسات، فقط مي توان با حدس و گمان حرف زد. شناخت حقيقي  فقط به صورت ها يا مثال هاي عالم تعلق مي گيرد؛ زيرا شناخت حقيقي، شناختي است كه  عقل به دست دهد و عقل نيز فقط  با امور جاودان و تغيير ناپذير عالم، يعني با مثال  ها سر و كار دارد. در جهان محسوسات كه شناخت ما از آن از راه كاربرد حواس و  بنابراين ناقص است، همه چيز در حال تغيير است و هيچ چيز ثابت و دائمي نيست. در  حقيقت، در اين جهان، هيچ چيز هستي و وجود ندارد؛ بلكه اين جهان، جهان نمودها و شدن  هاست. چيزها مي آيند و مي روند و هيچ چيزي پايدار نيست و واقعيت ندارد.<br />
 2- نظريه مهم ديگر افلاطون درباره روح آدمى است. وى معتقد است كه روح  قبل از تعلق  به بدن، در عالمى برتر و بالاتر كه همان عالم مثل است، مخلوق و موجود بوده و پس از  خلق بدن، روح به آن تعلق پيدا مى‏كند و در آن جايگزين مى‏شود. به گفته وي، انسان  نيز موجودي دوگانه است. ما بدني داريم كه به جهان محسوسات پيوند خورده و متغير است،  ولي روح فنا ناپذيري هم داريم كه چون مادي نيست، مي تواند به عالم مثال وارد شود.  افلاطون معتقد بود كه روح پيش از آنكه در جسم ظهور كند، در عالم مثال وجود داشته و  مثل يعني حقايق را درك كرده است؛ اما همين كه به اين دنيا آمده و در بدن انسان ظاهر  مي شود، همه مثالها را از ياد مي برد؛ با اين حال، خاطره اي مبهم از آن ها را به  ياد دارد؛ به گونه اي كه وقتي در جهان طبيعت با موجودات مختلف، شكل ها و صورتهاي  آنها روبرو مي شود، به ياد عالم مثال و صورتهاي آن مي افتد و همين امر، حسرت بازگشت  به جهان اصلي را در روح برمي انگيزد. بدين معنا، علم و شناخت حقيقي انسان چيزي جز  يادآوري صورتهاي جاودانه و حقايق اصلي عالم نيست. افلاطون مي گويد كه در عين حال،  انسانها نمي خواهند روح خود را آزاد كنند تا به عالم مثال باز گردد.<br />
 3- نظريه سوم افلاطون كه مبتنى بر دو نظريه گذشته و به منزله نتيجه‏گيرى از آن دو  نظريه مي باشد، اين است كه علم به معني تذكر و يادآورى است، نه يادگيرى واقعى؛ يعنى  هر چيز كه ما در اين جهان مى‏آموزيم، مى‏پنداريم چيزى را كه نمى‏دانسته و نسبت به  آن جاهل بوده‏ايم، براى اولين بار آموخته‏ايم، اما اين درحقيقت‏ يادآورى آن چيزهايى  است كه قبلا مى‏دانسته‏ايم. زيرا گفتيم كه روح قبل از تعلق خود به بدن، در عالمى  برتر موجود بوده و در آن عالم، « مثل‏ » را مشاهده مى‏كرده است و چون حقيقت هر چيز،«  مثال‏ » آن چيز است و روح ها قبلاً مثالها را ادراك كرده‏اند، پس قبل از آنكه وارد  عالم دنيا شوند و به آن تعلق يابند، عالم به حقائق بوده‏اند؛ اما پس از تعلق به بدن،  آن چيزها را از ياد برده اند.<br />
 بدن براى روح به منزله پرده‏اى است كه مانع تابش نور و انعكاس صور در آينه است. در  اثر ديالكتيك، يعنى بحث و جدل و روش عقلى، يا در اثر عشق (در اثر مجاهدت، رياضت نفس  و سير و سلوك معنوى بنابر استنباط امثال شيخ اشراق) پرده از بين مي رود، نور مي  تابد و صورت ظاهر مي گردد.<br />
 فلسفه افلاطون يك فلسفه منسجم است كه در اخلاق، هنر، سياست و ديگر حيطه هاي فلسفه  به طور گسترده اي وارد مي شود. آراء او تا به امروز تاثيرات شگرفي را بر فلسفه و  فرهنگ بشري بجا گذاشته است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[زندگينامه افلاطون<br />
<br />
 فيلسوف يوناني (428 – 348 ق.م)<br />
<br />
 <br />
<br />
افلاطون در سال 428 ق. م در يك خانواده اشرافي و اصيل آتني متولد شد. نام  اصلي او«آريستوكلس» بود و نام افلاطون، بعد ها به خاطر پيكر تنومندش به او داده شد.  وي يكي از بزرگترين فلاسفه جهان به شمار مي رود. دوره جواني او با دوره درخشندگي  فرهنگ آتني همراه بود و در همان دوران، يعني در سن بيست سالگي با سقراط ملاقات كرد  و شاگرد او شد. بستگانش اصرار داشتند كه او به حرفه خانوادگي خود يعني سياست  بپردازد، اما وقتي محاكمه و مرگ استادش را به دست سياستمداران مشاهده نمود، سياست  را رها كرد. او در محاكمه سقراط  حاضر بود و اتفاقات آن را در آثار خود ثبت كرد. پس  از مرگ استاد، افلاطون آتن را ترك نموده و به مناطق مختلفي نظير مگارا و سيسيل سفر  كرد كه خطرات بزرگي هم برايش در برداشت؛ تا جايي كه اسير شد و حتي در معرض مرگ قرار  گرفت؛ اما سرانجام آزاد شد و به آتن بازگشت.<br />
 افلاطون پس از بازگشت به آتن در سال 388 ق.م ، « آكاد مي » خود را با هدف ترويج و  تشويق بي طرفانه علم، در اين شهر بنا نمود. آكادمي افلاطون را به حق مي توان نخستين  دانشگاه اروپايي ناميد، زيرا در آنجا مطالعات و تحقيقات محدود به فلسفه محض نبود،  بلكه رشته هاي وسيعي از علوم مانند رياضيات، نجوم و علوم طبيعي را نيز در بر مي  گرفت. جوانان از شهرهاي دور و نزديك به آن جا مي آمدند و علوم مختلف را فرا مي  گرفتند. يكي از همين جوانان، ارسطو بود كه بعدها در زمره بزرگ ترين فلاسفه جهان  قرار گرفت. افلاطون علاوه بر سرپرستي آكادمي و رهبري مطالعات، به تدريس هم مي  پرداخت و شاگردانش از درس هاي او يادداشت برمي داشتند. بسياري از آثاري كه از او  باقي مانده، حاصل اين يادداشت هاست. <br />
 در روانشناسي افلاطون، رفتارهاي انسان از سه منبع ميل، اراده و عقل سرچشمه مي گيرد.  ميل انسان شامل مواردي نظير تملك <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">شهوت</span> و غرايز مي شود. هيجان هم مواردي مانند شجاعت،  قدرت طلبي و جاه طلبي را در برمي گيرد. عقل نيز مسئول مواردي نظير انديشه، دانش و  هوش است. منابع ذكر شده در افراد مختلف داراي درجات متفاوتي است. مثلا در بازاريان،  كسبه و عموم مردم،«ميل» نقش اصلي را در زندگي بازي مي كند و در جنگجويان و لشگريان،  «هيجان» نقش اصلي را بر عهده دارد. عقل نيز پايه رفتار حكماست. <br />
 بعد از اين مقدمات، افلاطون شروع به ترسيم جامعه آرمانيش مي كند و براي ايجاد آن،  راهكاري هم ارائه مي دهد. آرمانشهر او جامعه اي است كه درآن هر كس با توجه به ذاتش،  يعني همان منابع رفتاري كه ذكر شدند، در جاي خودش قرار گرفته باشد. مثلا كسي كه ميل  بالايي دارد، فقط مشغول كسب و كار خود شود و در كار سياست دخالت نكند، يا كسي كه از  شجاعت و هيجان بالايي برخوردار است، شغل اش در جامعه نظامي باشد. در آرمانشهر  افلاطون، سزاوارترين گروه براي حكومت، فلاسفه هستند كه در آنها عنصر عقل در درجه  بالايي قرار دارد (نوعي از نخبه گرايي).<br />
 اينجاست كه افلاطون نيز مانند سقراط تمايلش را به آريستوكراسي (حكومت اشراف) نشان  داده و به عناد با دموكراسي بر مي خيزد. البته بايد توجه داشت كه اشراف يا شريفترين  مردم براي حكومت الزاماً كساني نيستند كه داراي قدرت و ثروت اند؛ بلكه اين افراد  بايد داراي حكمت باشند تا از شايستگي لازم براي حكومت برخوردار <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">گردن</span>	د.<br />
 از نگاه افلاطون، اصل و اساس سياست برخاسته از مفهوم «عدالت» است و آنچه او را وامي  دارد تا به بحث سياست در كتاب جمهور بپردازد، چيزي جز بررسي عدالت در وجود انسان  نيست. اساس استدلال او نيز بدين گونه است كه انسان را نمونه كوچكتر يك شهر مي داند  و بحث را درباره شهر آغاز مي كند تا با روندي قياسي، نتيجه آن را به انسان نيز  تعميم دهد. از ويژگي هاي آرمانشهر افلاطون مي توان موارد زير را برشمرد :<br />
 -  منشا و ريشه آن عدالت است؛<br />
 - يكي از مباني آن، اصل تقسيم كار و تخصصي شدن كار است؛<br />
 - غايت اصلي و اوليه آن اقتصادي است؛<br />
 - جامعه اي نخبه گرا و طبقاتي است.<br />
 در ميان آراء و عقايد افلاطون، سه مساله وجود دارد كه اركان و مشخصات اصلى فلسفه وي  را تشكيل مى‏دهد، و ارسطو در هر سه مساله با او مخالف بوده است.<br />
 1- نظريه مثل : طبق نظريه مثل، آنچه در اين جهان مشاهده مى‏شود، اصل و حقيقت‏ اش در  جهان ديگر وجود دارد و افراد اين جهان به منزله سايه‏ها و عكس هاى حقايق آن جهانى  مى‏باشند. مثلاً همه انسان هايي كه در اين جهان زندگى مى‏كنند، داراى يك اصل و  حقيقت در جهان ديگر هستند و انسان اصيل و حقيقى، انسان آن جهانى است؛ اين امر در  مورد اشياء نيز صدق مي كند. افلاطون آن حقايق را « ايده» مى‏نامد. در دوره اسلامى،  كلمه « ايده» به « مثال‏» ترجمه شده است و مجموع آن حقايق به نام « مثل افلاطونى ‏»  خوانده مى‏شود. <br />
 افلاطون مانند فلاسفه پيش از سقراط  بر اين باور بود كه تمام طبيعت در حال حركت و  تغيير است. تمام چيزها از ماده ساخته شده اند و در اثر گذشت زمان دچار فرسايش مي  شوند؛ اما چيزهايي هم هستند كه جاودانه و تغيير ناپذيرند؛ آنها قالب ها يا صورت هاي  موجوداتند. مثلا تمام انسان ها به وجود مي آيند و مي ميرند، اما يك چيزي هست كه همه  انسان ها به طور مشترك دارند و سبب مي شود آنها را انسان بدانيم. آن چيز، الگو،  قالب و يا همان صورت جاودانه و تغييرناپذير انسان است.<br />
 به بيان ديگر، افلاطون به اين نتيجه رسيد كه در وراي جهان مادي، بايد حقيقتي نهان  باشد. وي اين حقيقت را عالم مثال (عالم اين صورت ها) خواند. صورت هاي جاودان و  تغيير ناپذير موجودات طبيعت، در اين عالم وجود دارند. حقايق و واقعيات عالم كه  جاودان و دگرگوني ناپذيرند، همان صورتها هستند و آنچه ما با حواس خود درك مي كنيم (يعني  پديده هاي طبيعي و محسوسات)، چيزي جز سايه هاي اين حقايق نيست. تمام امورعالم چه  مادي مانند حيوانات، جمادات و نباتات و چه غير مادي مانند شجاعت، عدالت و ديگر  فضايل اخلاقي، صور و حقايقي دارند كه نمونه كامل اين امور بوده و در عالم مثال قرار  دارند. در نظر افلاطون، ما قادر نيستيم از چيزي كه پيوسته در حال تغيير است، شناخت  حقيقي پيدا كنيم.<br />
 جهان طبيعت پيوسته در حال تغيير است و شناخت حقيقي نمي تواند به آن تعلق بگيرد. در  مورد عالم ظاهر، يعني عالم محسوسات، فقط مي توان با حدس و گمان حرف زد. شناخت حقيقي  فقط به صورت ها يا مثال هاي عالم تعلق مي گيرد؛ زيرا شناخت حقيقي، شناختي است كه  عقل به دست دهد و عقل نيز فقط  با امور جاودان و تغيير ناپذير عالم، يعني با مثال  ها سر و كار دارد. در جهان محسوسات كه شناخت ما از آن از راه كاربرد حواس و  بنابراين ناقص است، همه چيز در حال تغيير است و هيچ چيز ثابت و دائمي نيست. در  حقيقت، در اين جهان، هيچ چيز هستي و وجود ندارد؛ بلكه اين جهان، جهان نمودها و شدن  هاست. چيزها مي آيند و مي روند و هيچ چيزي پايدار نيست و واقعيت ندارد.<br />
 2- نظريه مهم ديگر افلاطون درباره روح آدمى است. وى معتقد است كه روح  قبل از تعلق  به بدن، در عالمى برتر و بالاتر كه همان عالم مثل است، مخلوق و موجود بوده و پس از  خلق بدن، روح به آن تعلق پيدا مى‏كند و در آن جايگزين مى‏شود. به گفته وي، انسان  نيز موجودي دوگانه است. ما بدني داريم كه به جهان محسوسات پيوند خورده و متغير است،  ولي روح فنا ناپذيري هم داريم كه چون مادي نيست، مي تواند به عالم مثال وارد شود.  افلاطون معتقد بود كه روح پيش از آنكه در جسم ظهور كند، در عالم مثال وجود داشته و  مثل يعني حقايق را درك كرده است؛ اما همين كه به اين دنيا آمده و در بدن انسان ظاهر  مي شود، همه مثالها را از ياد مي برد؛ با اين حال، خاطره اي مبهم از آن ها را به  ياد دارد؛ به گونه اي كه وقتي در جهان طبيعت با موجودات مختلف، شكل ها و صورتهاي  آنها روبرو مي شود، به ياد عالم مثال و صورتهاي آن مي افتد و همين امر، حسرت بازگشت  به جهان اصلي را در روح برمي انگيزد. بدين معنا، علم و شناخت حقيقي انسان چيزي جز  يادآوري صورتهاي جاودانه و حقايق اصلي عالم نيست. افلاطون مي گويد كه در عين حال،  انسانها نمي خواهند روح خود را آزاد كنند تا به عالم مثال باز گردد.<br />
 3- نظريه سوم افلاطون كه مبتنى بر دو نظريه گذشته و به منزله نتيجه‏گيرى از آن دو  نظريه مي باشد، اين است كه علم به معني تذكر و يادآورى است، نه يادگيرى واقعى؛ يعنى  هر چيز كه ما در اين جهان مى‏آموزيم، مى‏پنداريم چيزى را كه نمى‏دانسته و نسبت به  آن جاهل بوده‏ايم، براى اولين بار آموخته‏ايم، اما اين درحقيقت‏ يادآورى آن چيزهايى  است كه قبلا مى‏دانسته‏ايم. زيرا گفتيم كه روح قبل از تعلق خود به بدن، در عالمى  برتر موجود بوده و در آن عالم، « مثل‏ » را مشاهده مى‏كرده است و چون حقيقت هر چيز،«  مثال‏ » آن چيز است و روح ها قبلاً مثالها را ادراك كرده‏اند، پس قبل از آنكه وارد  عالم دنيا شوند و به آن تعلق يابند، عالم به حقائق بوده‏اند؛ اما پس از تعلق به بدن،  آن چيزها را از ياد برده اند.<br />
 بدن براى روح به منزله پرده‏اى است كه مانع تابش نور و انعكاس صور در آينه است. در  اثر ديالكتيك، يعنى بحث و جدل و روش عقلى، يا در اثر عشق (در اثر مجاهدت، رياضت نفس  و سير و سلوك معنوى بنابر استنباط امثال شيخ اشراق) پرده از بين مي رود، نور مي  تابد و صورت ظاهر مي گردد.<br />
 فلسفه افلاطون يك فلسفه منسجم است كه در اخلاق، هنر، سياست و ديگر حيطه هاي فلسفه  به طور گسترده اي وارد مي شود. آراء او تا به امروز تاثيرات شگرفي را بر فلسفه و  فرهنگ بشري بجا گذاشته است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیوگرافی ارسطو]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B7%D9%88</link>
			<pubDate>Sun, 28 Dec 2014 16:22:43 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B7%D9%88</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">بیوگرافی - زندگینامه دانشمندان - زندگینامه ارسطو</span></span><br />
<br />
ارسطو  در سال 384 پیش از میلاد در شهر استاگیرا مقدونیه که در 300 کیلومتری شمال  آتن قرار دارد به دنیا آمد. پدر او دوست و پزشک پادشاه مقدونیه جد اسکندر  مقدونی بود. ارسطو در جوانی برای تحصیل در آکادمی افلاطون راهی آتن شد. در  آنجا توسط افلاطون عقل مجسم (Nous) آکادمی نام گرفت. وی پس از مرگ افلاطون  آکادمی را ترک کرد و به آسیای صغیر رفت. در آنجا با دختر یک خانواده  ثروتمند و پر نفوذ ازدواج کرد. بعد از مدت نه چندان طولانی فیلیپ پادشاه  مقدونیه ارسطو را برای آموزش فرزندش اسکندر به دربار خود دعوت نمود. زمانی  که ارسطو شروع به تربیت اسکندر کرد اسکندر 13 سال داشت. او حدود 12 سال به  این کار مشغول بود...<br />
 <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><a href="http://biografiaka.akairan.com/biography/daneshmandan2/29345.html" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.akairan.com/akairan/biografiaka/images/img/h07h14.jpg" alt="[عکس: h07h14.jpg]" class="mycode_img" /></a></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">[color=#FFF ! important]زندگینامه  ارسطو ,فلسفه,اسکندر مقدونی,افلاطون, مجيد مظفري, زندگی نامه جابر بن  حیان,بیوگرافی شکیلا, بیوگرافی ایرج راد, زندگی نامه اقلیدس,بیوگرافی  بازیگران <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">سینم</span>	ای ایران, بیوگرافی امیر جعفری,بیوگرافی بهاره رهنما  کوپرنیک,زندگینامه ارسطو - بیوگرافی آکا[/color]</div></span><br />
</div>
ارسطو در  سال 384 پیش از میلاد در شهر استاگیرا مقدونیه که در 300 کیلومتری شمال آتن  قرار دارد به دنیا آمد. پدر او دوست و پزشک پادشاه مقدونیه جد اسکندر  مقدونی بود. ارسطو در جوانی برای تحصیل در آکادمی افلاطون راهی آتن شد. در  آنجا توسط افلاطون عقل مجسم (Nous) آکادمی نام گرفت. وی پس از مرگ افلاطون  آکادمی را ترک کرد و به آسیای صغیر رفت. در آنجا با دختر یک خانواده  ثروتمند و پر نفوذ ازدواج کرد. بعد از مدت نه چندان طولانی فیلیپ پادشاه  مقدونیه ارسطو را برای آموزش فرزندش اسکندر به دربار خود دعوت نمود. زمانی  که ارسطو شروع به تربیت اسکندر کرد اسکندر 13 سال داشت. او حدود 12 سال به  این کار مشغول بود.<br />
 <br />
پس از آن به آتن رفت و مدرسه خود را به نام لوکیون بنا کرد. بر خلاف  آکادمی افلاطون که در آن تاکید بیشتر بر ریاضیات و سیاست و فلسفه نظری بود  در لوکیون به پژوهش هایی در مورد زیست شناسی، روان شناسی، اخلاق، هنر و شعر  نیز پرداخته می شد. گفته می شود در این زمان وی از حمایتهای همه جانبه و  فراوان اسکندر برخوردار بوده است به طوریکه با کمکهای او موفق به تاسیس  اولین باغ وحش تاریخ می شود.<br />
 <br />
پس از مرگ اسکندر در سال 323 پ م آتنیها بر علیه حکومت مقدونی شورش  کردند. ارسطو نیز از اثرات این شورش در امان نماند. در این زمان یکی از  روحانیون آتن بر علیه ارسطو شکایت کرد که او منکر تاثیر صدقه و قربانی است.  ارسطو بدین ترتیب مجبور به فرار از آتن و مخفی شدن شد تا مانع جنایت دوم  آتنیان برضد فلسفه شود. یک سال بعد از این واقعه او در سن 63 سالگی درگذشت.<br />
 <br />
اکثر آثار به جا مانده از ارسطو کتب مدونی که خود او تهیه کرده باشند  نیستند. بلکه بیشتر شبیه به جزوات درسی هستند که شاگردان او تهیه کرده اند.  سبک نوشتن او بر خلاف افلاطون فاقد آراستگی های ادبی است. آثار ارسطو تمام  علوم یونان باستان به غیر از ریاضیات را شامل می شود. بعضی از شاخه های  علوم که ارسطو به آنها پرداخت تقریبا اولین بار بود که در تاریخ بشر کسی به  شکلی جدی و مدون به آنها می پرداخت.<br />
 <br />
با دقت در تمام فعالیت های ارسطو اشتیاق عجیب ارسطو به مشاهده گری دنیا و  تفسیر آن مشاهدات آشکار می گردد. ارسطو بر خلاف استادش تلاشی در به پرواز  درآوردن پرنده ذهن نمی کند و ترجیح می دهد با نوعی واقع گرایی خوب ببیند و  سپس مشاهداتش را با وضع قوانین دقیقی مورد بررسی قرار دهد. او با جرات تمام  این گونه مشاهده کردن و تفسیر مشاهدات بر اساس قوانین مشخص را به تمام  شاخه های علم تعمیم می دهد. از این روست که هنگام مطالعه ارسطو با نجوم  ارسطو، زیست شناسی ارسطو، روانشناسی ارسطو، سیاست ارسطو و..... مواجه می  شویم. او همراه با بررسی این علوم به تقسیم بندی و شاخه بندی علوم نیز می  پردازد.<br />
 <br />
گرچه تا به امروز اکثر نظریات ارسطو در علوم طبیعی مانند مرکزیت کره  زمین، تفاوت های فیزیولوژیک زن و مرد یا رد نظریه اتمی دموکریتوس و سقوط  اجسام به زمین با سرعت های متفاوت بر اساس وزن و بسیاری دیگر رد شده است.  اما تقسیم بندی علوم ارسطو و حتی بعضی از نوشته های او در زمینه علوم طبیعی  تا هزاران سال در تاریخ بشری تاثیر گذاشته است. که همین موضوع سبب گشته  است تا این ادعا مطرح شود که نظریات ارسطو پیشرفت علوم را هزار سالی به عقب  انداخته است.<br />
 <br />
اما شاید مهمترین مبحثی که هنگام مطالعه این مشاهده گر بزرگ با آن مواجه  می شویم نه مشاهدات او بلکه شیوه تفسیر و استنتاجی است که او برای این  مشاهدات و در کل برای تفکر وضع کرده است. در واقع در میان مطالب مطروحه  توسط ارسطو مطلبی که کمتر از همه مورد دستبرد زمان واقع شده است منطق ارسطو  است، که همین امر موجب شده است که ارسطو به عنوان واضع منطق نیز مطرح  گردد. مهمترین اثر ارسطو در منطق ارغنون است که شامل پنج بخش مقولات،  تعبیرات، تحلیل که خود شامل و بخش می باشد.<br />
 <br />
ارسطو تمام علوم را در دایره فلسفه می داند. او دانش بشری را به سه بخش  عمده فلسفه نظری، فلسفه عملی و فلسفه ادبی تقسیم می کند. فلسفه ادبی شامل  مواردی همچون شعر و ادبیات و سخنرانی و چیزهای نظیر این ها می شود. فلسفه  عملی هم در برگیرنده مواردی نظیر اخلاق و سیاست و اقتصاد است. او فلسفه  نظری را نیز به سه بخش عمده تقسیم می کند : 1- علوم طبیعی نظیر فیزیک و  زیست شناسی 2- ریاضیات 3- فلسفه متافیزیک و خدا شناسی.<br />
 <br />
اکنون اجمالا به فلسفه نظری ارسطو می پردازیم. در علوم طبیعی همانطور که  در قبل گفته شد مشهورترین کارهای ارسطو اشتباهات علمی اوست. قسمت دوم  فلسفه نظری او که ریاضیات است وی به علت عدم علاقه چندان وارد موضوع نمی  شود. قسمت سوم فلسفه نظری ارسطو فلسفه متافیزیک اوست.<br />
 <br />
ارسطو در این مبحث معرفت شناسی با استادش افلاطون موافق است که آگاهی و  علم بر کلیات تعلق می گیرد و نه بر عالم محسوسات که عالم جزییات است.  افلاطون عقیده داشت این کلیات یا به عبارت دیگر مثالها هستند که تشکیل عالم  واقعی را می دهند. و محسوسات ما غیر واقعی و در واقع پرتوی از عالم مثال  هستند. اختلاف ارسطو با افلاطون از همین جا شروع می شود. ارسطو بر خلاف  استاد معتقد است که این کلیات و مثالها فقط ذهنی هستن و وجود خارجی ندارند.  به عبارت دیگر بر خلاف افلاطون که دیدی آبژکتیو نسبت به این مسئله دارد  ارسطو دارای نگرشی سابژکتیو نسبت به این مسئله است. ارسطو در رد نظریه مثل  افلاطونی دلایل زیادی را ذکر می کند که در اینجا به آنها نمی پردازیم. شاید  بتوان این اختلاف را به خلق و خوی این دو نسبت داد. ارسطو فاقد شور و  هیجان افلاطون برای خیال پردازی و پرواز ذهن است. اما در عوض مشاهده گری  است حرفه ای که بیشترین بهره را از حواس خود می برد.<br />
 <br />
ارسطو با مشاهده یک شی در جهان دو تفسیر از آن شی ارایه می دهد یکی  تفسیری که به حالت بالقوه اش مربوط می شود و دیگری که به حالت بالفعل آن  مرتبط است. برای مثال در نگاه او یک دانه بالقوه یک گیاه کامل است. زمانی  که این قوه به فعلیت درآمده بالفعل تبدیل به یک گیاه می شود. یا خاک بالقوه  می تواند کوزه باشد و با تبدیل شدن به کوزه این قوه به فعلیت در می آید.<br />
 <br />
ارسطو به حالت اولیه و بالقوه اشیا هیولی یا ماده خام می گوید. حالت  بالفعل این ماده خام را نیز صورت نام می نهد. این چنین است که وجود برای  ارسطو مرکب است از ماده خام یا هیولی و صورت آن. برای او این ترکیب هم  ترکیبی است جدایی ناپذیر.تنها یک مسئله در اینجا هست و آن اینکه در این  ترکیب صورت تغییر پذیر است. پس می توان مرگ و زوال و فساد یا تغییراتی را  که در این جهان مشاهده می کنیم نتیجه تغییر صورت ماده دانست. در اینجا باید  به این نکته توجه داشت که صورت و ماده خام دارای حالاتی نسبی اند و شکلی  سلسله مراتبی دارند. یعنی صورت یک جسم می تواند ماده جسم دیگر باشد،  همچنانکه نبات هیولی (ماده خام) حیوان است وجماد نیز هیولی نبات می باشد.<br />
 <br />
جدایی ناپذیری ماده و صورت موجب می شود که هیچ گاه با ماده ای اولیه  روبرو نشویم، بدین ترتیب ماده المواد از نظر ارسطو امری کاملا ذهنی است و  وجود خارجی ندارد. او این چنین نظریات فیلسوفان قبل از خود را در مورد ماده  المواد مانند هوای طالس آب آناکسیمنس یا جزء لایتجزا یا همان اتم  دموکریتوس و بالاخره مثل افلاطون را مردود می شمرد.<br />
 <br />
به نظر ارسطو برای دگرگونی هایی که در اطراف ما رخ می دهد چهار علت  اولیه وجود دارد: یک: علت مادی دو: علت صوری،  که پیش از این در باره آنها  صحبت شد. علت سومی که ذکر می کند علت فاعلی یا محرکه است، که این امری است  که اسباب تغییر را فراهم می آورد، مانند نقش نجار در تبدیل چوب به صندلی.  آخرین علت بروز تغییرات علت غایی می باشد و این هم امری است که تغییرات  برای تبدیل صورت به آن انجام می شود. هر چند برای صورت گرفتن هر تغییر همه  این عوامل لازم هستند ولی با کمی دقت متوجه نوعی اتحاد در سه علت آخر می  شویم، در حالیکه علت صوری و غایی به میزان زیادی همخوانی دارند علت فاعلی  یا محرکه هم مانند شوق و میل و کششی است در راستای علت صوری و غایی.<br />
 <br />
ارسطو نیز مانند افلاطون ولی به گونه ای دیگر وجود را دارای سلسه مراتب  می کند و نیز باز مانند او در سلسله مراتبش دچار نوعی کمال گرایی به شیوه  ای متفاوت از افلاطون می شود. برای مثال او به سلسه مراتبی از جماد - نبات –  حیوان – انسان معتقد است که در این سلسه مراتب در هر مرحله وجود کمالی می  یابد و به درجه بالاتری صعود می کند.<br />
 <br />
به عقیده ارسطو وجه تمایز و برتری انسان نسبت به حیوان عقل اوست پس  عقلانیت یکی از بالاترین درجات کمال است. در این رده بندی ارسطو عقل مجرد و  صرف که کاملا در حالت صورت و فعل است نه به شکل ماده و هیولی در قله قرار  دارد.<br />
 <br />
خدای ارسطو هم خالق جهان نیست بلکه محرک اولیه جهان است. زیرا ارسطو چون  بسیار دیگری از یونانیان باستان به جهانی ازلی و ابدی معتقد بود. این خدا  خدایی نیست که جهان را مستقیما به وسیله نیروهای خاصی بچرخاند. او در این  باره می گوید خدا جهان را به شیوه ای می گرداند که <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">معشوق</span>ی عاشقش را. پس  خدای ارسطو شخصا هیچ دخالتی در امور دنیای ما نمی کند و نظاره گریست  صرف(مانند خود ارسطو!!!) تنها منظره ای که می بیند فقط خود اوست، زیرا  نظاره بر این جهان ناقص موجب نقص او هم می شود، در حالیکه که او کمال مطلق  است.<br />
 <br />
در پایان این نوشتار به شکلی کاملا مختصربه دو بخش از فلسفه عملی ارسطو  یعنی اخلاق و سیاست می پردازم. بیشتر نظریات ارسطودر باب اخلاق را می توان  از کتاب اخلاق نیکوماخوسی او مطاله کرد.<br />
 <br />
در فلسفه اخلاق ارسطو که متاثر از فلسفه نظری اوست خیر و سعادت هر  موجودی در غایتی است که برای او معین شده است. و چون کمال انسان در عقلانیت  مشخص شده است. پس خوشبختی و سعادت انسان در زندگیی مبتنی بر عقلانیت است.  به عقیده ارسطو عقلانیت هم چنین حکم می کند که فضیلت اخلاقی در امری باشد  که حد وسط و تعادل در آن رعایت شده باشد. بدین گونه است که ارسطو توصیه به  انتخاب شجاعت میان تهور و ترس و اقتصاد میان بخل و اسراف و...... می کند.<br />
 در سیاست هم ارسطو پی گرفتن راه وسط را دنبال می کند. از سویی به مخالفت  با دموکراسی بر می خیزد، چون معتقد است که دموکراسی بر این اصل استوار است  که همه مردم با هم برابرند، در حالیکه به اعتقاد او اصلا اینطور نیست.  ارباب بر برده برتری دارد، مرد بر زن، اشراف بر عامه مردم ، ... . در ضمن  چون در دموکراسی که حکومت به دست عامه می افتد عامه مردم را به راحتی می  توان فریفت، پس امکان سقوط و اضمحلال این نوع حکومت زیاد است. اما در نظر  ارسطو حکومت آریستوکراسی (اشرافی) هم با اینکه در کل نسبت به دموکراسی  ارجحیت دارد اما این هم دارای معایب خاص خود است، نظیر اینکه معمولا منجر  به استبداد یا حکومت پول و ثروت بر مردم می شود. پیشنهاد ارسطو ترکیبی از  این دو نوع حکومت یا در واقع حد وسطی بین آنهاست. بدین شکل که مثلا گروهی  از مردمان برتر برای حکومت(احتمالا گروهی از اشراف) با هم به اداره کشور  بپردازند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">بیوگرافی - زندگینامه دانشمندان - زندگینامه ارسطو</span></span><br />
<br />
ارسطو  در سال 384 پیش از میلاد در شهر استاگیرا مقدونیه که در 300 کیلومتری شمال  آتن قرار دارد به دنیا آمد. پدر او دوست و پزشک پادشاه مقدونیه جد اسکندر  مقدونی بود. ارسطو در جوانی برای تحصیل در آکادمی افلاطون راهی آتن شد. در  آنجا توسط افلاطون عقل مجسم (Nous) آکادمی نام گرفت. وی پس از مرگ افلاطون  آکادمی را ترک کرد و به آسیای صغیر رفت. در آنجا با دختر یک خانواده  ثروتمند و پر نفوذ ازدواج کرد. بعد از مدت نه چندان طولانی فیلیپ پادشاه  مقدونیه ارسطو را برای آموزش فرزندش اسکندر به دربار خود دعوت نمود. زمانی  که ارسطو شروع به تربیت اسکندر کرد اسکندر 13 سال داشت. او حدود 12 سال به  این کار مشغول بود...<br />
 <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><a href="http://biografiaka.akairan.com/biography/daneshmandan2/29345.html" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.akairan.com/akairan/biografiaka/images/img/h07h14.jpg" alt="[عکس: h07h14.jpg]" class="mycode_img" /></a></div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">[color=#FFF ! important]زندگینامه  ارسطو ,فلسفه,اسکندر مقدونی,افلاطون, مجيد مظفري, زندگی نامه جابر بن  حیان,بیوگرافی شکیلا, بیوگرافی ایرج راد, زندگی نامه اقلیدس,بیوگرافی  بازیگران <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">سینم</span>	ای ایران, بیوگرافی امیر جعفری,بیوگرافی بهاره رهنما  کوپرنیک,زندگینامه ارسطو - بیوگرافی آکا[/color]</div></span><br />
</div>
ارسطو در  سال 384 پیش از میلاد در شهر استاگیرا مقدونیه که در 300 کیلومتری شمال آتن  قرار دارد به دنیا آمد. پدر او دوست و پزشک پادشاه مقدونیه جد اسکندر  مقدونی بود. ارسطو در جوانی برای تحصیل در آکادمی افلاطون راهی آتن شد. در  آنجا توسط افلاطون عقل مجسم (Nous) آکادمی نام گرفت. وی پس از مرگ افلاطون  آکادمی را ترک کرد و به آسیای صغیر رفت. در آنجا با دختر یک خانواده  ثروتمند و پر نفوذ ازدواج کرد. بعد از مدت نه چندان طولانی فیلیپ پادشاه  مقدونیه ارسطو را برای آموزش فرزندش اسکندر به دربار خود دعوت نمود. زمانی  که ارسطو شروع به تربیت اسکندر کرد اسکندر 13 سال داشت. او حدود 12 سال به  این کار مشغول بود.<br />
 <br />
پس از آن به آتن رفت و مدرسه خود را به نام لوکیون بنا کرد. بر خلاف  آکادمی افلاطون که در آن تاکید بیشتر بر ریاضیات و سیاست و فلسفه نظری بود  در لوکیون به پژوهش هایی در مورد زیست شناسی، روان شناسی، اخلاق، هنر و شعر  نیز پرداخته می شد. گفته می شود در این زمان وی از حمایتهای همه جانبه و  فراوان اسکندر برخوردار بوده است به طوریکه با کمکهای او موفق به تاسیس  اولین باغ وحش تاریخ می شود.<br />
 <br />
پس از مرگ اسکندر در سال 323 پ م آتنیها بر علیه حکومت مقدونی شورش  کردند. ارسطو نیز از اثرات این شورش در امان نماند. در این زمان یکی از  روحانیون آتن بر علیه ارسطو شکایت کرد که او منکر تاثیر صدقه و قربانی است.  ارسطو بدین ترتیب مجبور به فرار از آتن و مخفی شدن شد تا مانع جنایت دوم  آتنیان برضد فلسفه شود. یک سال بعد از این واقعه او در سن 63 سالگی درگذشت.<br />
 <br />
اکثر آثار به جا مانده از ارسطو کتب مدونی که خود او تهیه کرده باشند  نیستند. بلکه بیشتر شبیه به جزوات درسی هستند که شاگردان او تهیه کرده اند.  سبک نوشتن او بر خلاف افلاطون فاقد آراستگی های ادبی است. آثار ارسطو تمام  علوم یونان باستان به غیر از ریاضیات را شامل می شود. بعضی از شاخه های  علوم که ارسطو به آنها پرداخت تقریبا اولین بار بود که در تاریخ بشر کسی به  شکلی جدی و مدون به آنها می پرداخت.<br />
 <br />
با دقت در تمام فعالیت های ارسطو اشتیاق عجیب ارسطو به مشاهده گری دنیا و  تفسیر آن مشاهدات آشکار می گردد. ارسطو بر خلاف استادش تلاشی در به پرواز  درآوردن پرنده ذهن نمی کند و ترجیح می دهد با نوعی واقع گرایی خوب ببیند و  سپس مشاهداتش را با وضع قوانین دقیقی مورد بررسی قرار دهد. او با جرات تمام  این گونه مشاهده کردن و تفسیر مشاهدات بر اساس قوانین مشخص را به تمام  شاخه های علم تعمیم می دهد. از این روست که هنگام مطالعه ارسطو با نجوم  ارسطو، زیست شناسی ارسطو، روانشناسی ارسطو، سیاست ارسطو و..... مواجه می  شویم. او همراه با بررسی این علوم به تقسیم بندی و شاخه بندی علوم نیز می  پردازد.<br />
 <br />
گرچه تا به امروز اکثر نظریات ارسطو در علوم طبیعی مانند مرکزیت کره  زمین، تفاوت های فیزیولوژیک زن و مرد یا رد نظریه اتمی دموکریتوس و سقوط  اجسام به زمین با سرعت های متفاوت بر اساس وزن و بسیاری دیگر رد شده است.  اما تقسیم بندی علوم ارسطو و حتی بعضی از نوشته های او در زمینه علوم طبیعی  تا هزاران سال در تاریخ بشری تاثیر گذاشته است. که همین موضوع سبب گشته  است تا این ادعا مطرح شود که نظریات ارسطو پیشرفت علوم را هزار سالی به عقب  انداخته است.<br />
 <br />
اما شاید مهمترین مبحثی که هنگام مطالعه این مشاهده گر بزرگ با آن مواجه  می شویم نه مشاهدات او بلکه شیوه تفسیر و استنتاجی است که او برای این  مشاهدات و در کل برای تفکر وضع کرده است. در واقع در میان مطالب مطروحه  توسط ارسطو مطلبی که کمتر از همه مورد دستبرد زمان واقع شده است منطق ارسطو  است، که همین امر موجب شده است که ارسطو به عنوان واضع منطق نیز مطرح  گردد. مهمترین اثر ارسطو در منطق ارغنون است که شامل پنج بخش مقولات،  تعبیرات، تحلیل که خود شامل و بخش می باشد.<br />
 <br />
ارسطو تمام علوم را در دایره فلسفه می داند. او دانش بشری را به سه بخش  عمده فلسفه نظری، فلسفه عملی و فلسفه ادبی تقسیم می کند. فلسفه ادبی شامل  مواردی همچون شعر و ادبیات و سخنرانی و چیزهای نظیر این ها می شود. فلسفه  عملی هم در برگیرنده مواردی نظیر اخلاق و سیاست و اقتصاد است. او فلسفه  نظری را نیز به سه بخش عمده تقسیم می کند : 1- علوم طبیعی نظیر فیزیک و  زیست شناسی 2- ریاضیات 3- فلسفه متافیزیک و خدا شناسی.<br />
 <br />
اکنون اجمالا به فلسفه نظری ارسطو می پردازیم. در علوم طبیعی همانطور که  در قبل گفته شد مشهورترین کارهای ارسطو اشتباهات علمی اوست. قسمت دوم  فلسفه نظری او که ریاضیات است وی به علت عدم علاقه چندان وارد موضوع نمی  شود. قسمت سوم فلسفه نظری ارسطو فلسفه متافیزیک اوست.<br />
 <br />
ارسطو در این مبحث معرفت شناسی با استادش افلاطون موافق است که آگاهی و  علم بر کلیات تعلق می گیرد و نه بر عالم محسوسات که عالم جزییات است.  افلاطون عقیده داشت این کلیات یا به عبارت دیگر مثالها هستند که تشکیل عالم  واقعی را می دهند. و محسوسات ما غیر واقعی و در واقع پرتوی از عالم مثال  هستند. اختلاف ارسطو با افلاطون از همین جا شروع می شود. ارسطو بر خلاف  استاد معتقد است که این کلیات و مثالها فقط ذهنی هستن و وجود خارجی ندارند.  به عبارت دیگر بر خلاف افلاطون که دیدی آبژکتیو نسبت به این مسئله دارد  ارسطو دارای نگرشی سابژکتیو نسبت به این مسئله است. ارسطو در رد نظریه مثل  افلاطونی دلایل زیادی را ذکر می کند که در اینجا به آنها نمی پردازیم. شاید  بتوان این اختلاف را به خلق و خوی این دو نسبت داد. ارسطو فاقد شور و  هیجان افلاطون برای خیال پردازی و پرواز ذهن است. اما در عوض مشاهده گری  است حرفه ای که بیشترین بهره را از حواس خود می برد.<br />
 <br />
ارسطو با مشاهده یک شی در جهان دو تفسیر از آن شی ارایه می دهد یکی  تفسیری که به حالت بالقوه اش مربوط می شود و دیگری که به حالت بالفعل آن  مرتبط است. برای مثال در نگاه او یک دانه بالقوه یک گیاه کامل است. زمانی  که این قوه به فعلیت درآمده بالفعل تبدیل به یک گیاه می شود. یا خاک بالقوه  می تواند کوزه باشد و با تبدیل شدن به کوزه این قوه به فعلیت در می آید.<br />
 <br />
ارسطو به حالت اولیه و بالقوه اشیا هیولی یا ماده خام می گوید. حالت  بالفعل این ماده خام را نیز صورت نام می نهد. این چنین است که وجود برای  ارسطو مرکب است از ماده خام یا هیولی و صورت آن. برای او این ترکیب هم  ترکیبی است جدایی ناپذیر.تنها یک مسئله در اینجا هست و آن اینکه در این  ترکیب صورت تغییر پذیر است. پس می توان مرگ و زوال و فساد یا تغییراتی را  که در این جهان مشاهده می کنیم نتیجه تغییر صورت ماده دانست. در اینجا باید  به این نکته توجه داشت که صورت و ماده خام دارای حالاتی نسبی اند و شکلی  سلسله مراتبی دارند. یعنی صورت یک جسم می تواند ماده جسم دیگر باشد،  همچنانکه نبات هیولی (ماده خام) حیوان است وجماد نیز هیولی نبات می باشد.<br />
 <br />
جدایی ناپذیری ماده و صورت موجب می شود که هیچ گاه با ماده ای اولیه  روبرو نشویم، بدین ترتیب ماده المواد از نظر ارسطو امری کاملا ذهنی است و  وجود خارجی ندارد. او این چنین نظریات فیلسوفان قبل از خود را در مورد ماده  المواد مانند هوای طالس آب آناکسیمنس یا جزء لایتجزا یا همان اتم  دموکریتوس و بالاخره مثل افلاطون را مردود می شمرد.<br />
 <br />
به نظر ارسطو برای دگرگونی هایی که در اطراف ما رخ می دهد چهار علت  اولیه وجود دارد: یک: علت مادی دو: علت صوری،  که پیش از این در باره آنها  صحبت شد. علت سومی که ذکر می کند علت فاعلی یا محرکه است، که این امری است  که اسباب تغییر را فراهم می آورد، مانند نقش نجار در تبدیل چوب به صندلی.  آخرین علت بروز تغییرات علت غایی می باشد و این هم امری است که تغییرات  برای تبدیل صورت به آن انجام می شود. هر چند برای صورت گرفتن هر تغییر همه  این عوامل لازم هستند ولی با کمی دقت متوجه نوعی اتحاد در سه علت آخر می  شویم، در حالیکه علت صوری و غایی به میزان زیادی همخوانی دارند علت فاعلی  یا محرکه هم مانند شوق و میل و کششی است در راستای علت صوری و غایی.<br />
 <br />
ارسطو نیز مانند افلاطون ولی به گونه ای دیگر وجود را دارای سلسه مراتب  می کند و نیز باز مانند او در سلسله مراتبش دچار نوعی کمال گرایی به شیوه  ای متفاوت از افلاطون می شود. برای مثال او به سلسه مراتبی از جماد - نبات –  حیوان – انسان معتقد است که در این سلسه مراتب در هر مرحله وجود کمالی می  یابد و به درجه بالاتری صعود می کند.<br />
 <br />
به عقیده ارسطو وجه تمایز و برتری انسان نسبت به حیوان عقل اوست پس  عقلانیت یکی از بالاترین درجات کمال است. در این رده بندی ارسطو عقل مجرد و  صرف که کاملا در حالت صورت و فعل است نه به شکل ماده و هیولی در قله قرار  دارد.<br />
 <br />
خدای ارسطو هم خالق جهان نیست بلکه محرک اولیه جهان است. زیرا ارسطو چون  بسیار دیگری از یونانیان باستان به جهانی ازلی و ابدی معتقد بود. این خدا  خدایی نیست که جهان را مستقیما به وسیله نیروهای خاصی بچرخاند. او در این  باره می گوید خدا جهان را به شیوه ای می گرداند که <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">معشوق</span>ی عاشقش را. پس  خدای ارسطو شخصا هیچ دخالتی در امور دنیای ما نمی کند و نظاره گریست  صرف(مانند خود ارسطو!!!) تنها منظره ای که می بیند فقط خود اوست، زیرا  نظاره بر این جهان ناقص موجب نقص او هم می شود، در حالیکه که او کمال مطلق  است.<br />
 <br />
در پایان این نوشتار به شکلی کاملا مختصربه دو بخش از فلسفه عملی ارسطو  یعنی اخلاق و سیاست می پردازم. بیشتر نظریات ارسطودر باب اخلاق را می توان  از کتاب اخلاق نیکوماخوسی او مطاله کرد.<br />
 <br />
در فلسفه اخلاق ارسطو که متاثر از فلسفه نظری اوست خیر و سعادت هر  موجودی در غایتی است که برای او معین شده است. و چون کمال انسان در عقلانیت  مشخص شده است. پس خوشبختی و سعادت انسان در زندگیی مبتنی بر عقلانیت است.  به عقیده ارسطو عقلانیت هم چنین حکم می کند که فضیلت اخلاقی در امری باشد  که حد وسط و تعادل در آن رعایت شده باشد. بدین گونه است که ارسطو توصیه به  انتخاب شجاعت میان تهور و ترس و اقتصاد میان بخل و اسراف و...... می کند.<br />
 در سیاست هم ارسطو پی گرفتن راه وسط را دنبال می کند. از سویی به مخالفت  با دموکراسی بر می خیزد، چون معتقد است که دموکراسی بر این اصل استوار است  که همه مردم با هم برابرند، در حالیکه به اعتقاد او اصلا اینطور نیست.  ارباب بر برده برتری دارد، مرد بر زن، اشراف بر عامه مردم ، ... . در ضمن  چون در دموکراسی که حکومت به دست عامه می افتد عامه مردم را به راحتی می  توان فریفت، پس امکان سقوط و اضمحلال این نوع حکومت زیاد است. اما در نظر  ارسطو حکومت آریستوکراسی (اشرافی) هم با اینکه در کل نسبت به دموکراسی  ارجحیت دارد اما این هم دارای معایب خاص خود است، نظیر اینکه معمولا منجر  به استبداد یا حکومت پول و ثروت بر مردم می شود. پیشنهاد ارسطو ترکیبی از  این دو نوع حکومت یا در واقع حد وسطی بین آنهاست. بدین شکل که مثلا گروهی  از مردمان برتر برای حکومت(احتمالا گروهی از اشراف) با هم به اداره کشور  بپردازند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیوگرافی لئوناردو داوینچی]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86%DA%86%DB%8C</link>
			<pubDate>Sun, 28 Dec 2014 16:16:36 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86%DA%86%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">لئوناردو دی سر پیرو داوینچی</span> (<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B5_%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%84" target="_blank" class="mycode_url">۱۵ آوریل</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B4%DB%B5%DB%B2_%28%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%29" target="_blank" class="mycode_url">۱۴۵۲</a> - <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B2_%D9%85%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">۲ مه</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B5%DB%B1%DB%B9_%28%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%29" target="_blank" class="mycode_url">۱۵۱۹</a>) <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF" target="_blank" class="mycode_url">دانشمند</a>، نقاش، مجسمه‌ساز، معمار، موسیقی دان، ریاضی‌دان، مهندس، مخترع، آناتومیست، زمین‌شناس، نقشه کش، گیاه‌شناس و نویسنده <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">ایتالیایی</a> دوره <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">رنسانس</a> بود. نبوغ او شاید بیش از هر چیز دیگری مورد توجه بوده است. لئوناردو معمولا به عنوان نمونهٔ بارز یک مرد رنسانس معرفی می‌شود.  از او به طور گسترده بزرگترین نقاش تاریخ یاد می‌کنند. عده‌ای نیز او را  با استعدادترین شخصی می‌دانند که تا کنون در این جهان زندگی کرده است. <br />
عده‌ای از محققان ایتالیایی با تحقیق بر روی اثر انگشت بازسازی شدهٔ وی، او را دارای ریشهٔ عربی و اهل <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">خاورمیانه</a> برشمرده‌اند. داوینچی را <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%87%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88" target="_blank" class="mycode_url">کهن‌الگوی</a>  «فرد رنسانسی» دانسته‌اند. وی فردی بی‌نهایت خلاق و کنجکاو بود. او نظریات  خود را در مجموعه یادداشتهایی که بالغ بر هزاران صفحه می‌باشند، ثبت کرده  است. او طرحهای مبتکرانه‌ای را برای ساخت سلاحهایی مانند توپ‌های بخار،  ماشین‌های پرنده و ادوات زرهی ارائه کرده بود، هرچند که بسیاری از آنها  هرگز ساخته نشدند.<br />
 داوینچی اولین طراح هواپیما و صدها اثر معماری دیگر به‌شمار می‌رود. یکی از  طرح‌های ابتکاری او لباس غواصی و زیر دریایی جنگی است. او همچنین مسلسل،  تانک نظامی، ساعتی که به ساعت داوینچی معروف است، کیلومتر شمار و چیزهای  دیگر را طراحی یا اختراع کرد و با استفاده از خط معکوس برای طراحی‌های خود  یادداشت‌هایی را نوشته است، که آنها را فقط در مقابل آینه می‌توان خواند.  شهرت جهانی داوینچی بیشتر به‌خاطر نقاشی‌های <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D9%85_%D8%A2%D8%AE%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">شام آخر</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">مونالیزا</a>  است. مارکو روسکی درباره او می‌گوید: در حالی که گمانه زنی‌های زیادی در  مورد لئوناردو وجود دارد، چشم انداز او از جهان اساساً منطقی است و نه  اسرار آمیز، و این که روش‌های تجربی به کار گرفته شده او برای زمان خودش  غیرمعمول بود.<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
زندگی<br />
</span> <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
دوران کودکی<br />
</span> <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Vinci_casa_Leonardo.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/b6/Vinci_casa_Leonardo.jpg/200px-Vinci_casa_Leonardo.jpg" alt="[عکس: 200px-Vinci_casa_Leonardo.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 خانهٔ داوینچی در کودکی<br />
  <br />
 <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Study_of_a_Tuscan_Landscape.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/bd/Study_of_a_Tuscan_Landscape.jpg/200px-Study_of_a_Tuscan_Landscape.jpg" alt="[عکس: 200px-Study_of_a_Tuscan_Landscape.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 نقاشی که به عنوان اولین کار داوینچی شناخته می‌شود<br />
  <br />
 <br />
لئوناردو داوینچی در سال <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B4%DB%B5%DB%B2_%28%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%29" target="_blank" class="mycode_url">۱۴۵۲</a> در یک روستای <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%88%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">توسکانی</a>  زاده شد. او فرزند نامشروع یک ثروتمند، با نام پیرو فرانسیسو دی انتونیو  داوینچی و یک زن دهقان به نام کاترین بود. بین ۱۴۹۳ و ۱۴۹۵ لئوناردو زنی به  نام کاترین را در میان افراد وابسته به خود را در اسناد مالیاتی خود ذکر  کرده است. زمانی که او در ۱۴۹۵ فوت کرد، لیست هزینه‌های مراسم تشییع جنازه  نشان می‌دهد که این زن مادر او بود.  در مورد دوران کودکی لئوناردو اطلاعات زیادی در دست نیست. او ۵ سال اول  زندگی خود را با مادرش گذراند، سپس در سال ۱۴۵۷ نزد خانوادهٔ پدرش،  پدربزرگ، مادربزرگ و عمویش زندگی کرد. پدر او با یک دختر شانزده ساله  ازدواج می‌کند، همسر دوم پدرش لئوناردو را خیلی دوست می‌داشت اما در سن  جوانی درگذشت. او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه دهکدهٔ محل سکونتش گذراند. با اینکه در  مدرسه چندان موفق نبود، ولی شور و هیجان زیادی نسبت به طبیعت نشان می‌داد.  داوینچی به صورت غیر رسمی هندسه و ریاضیات را نیز آموخت. وقتی او شانزده  ساله بود پدرش برای بار دوم با دختر بیست ساله‌ای به نام فرانسسکا لنفردینی  ازدواج کرد.<sup><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88_%D8%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86%DA%86%DB%8C#cite_note-9" target="_blank" class="mycode_url">[/url]</sup><br />
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
دوران جوانی<br />
</span> <br />
 [url=http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Leonardo_da_Vinci.jpeg?uselang=fa]<img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/f/fb/Leonardo_da_Vinci.jpeg/220px-Leonardo_da_Vinci.jpeg" alt="[عکس: 220px-Leonardo_da_Vinci.jpeg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 پرتره‌ای از لئوناردو داوینچی در دوران جوانی<br />
  <br />
 <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Andrea_del_Verrocchio,_Leonardo_da_Vinci_-_Baptism_of_Christ_-_Uffizi.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/bc/Andrea_del_Verrocchio%2C_Leonardo_da_Vinci_-_Baptism_of_Christ_-_Uffizi.jpg/200px-Andrea_del_Verrocchio%2C_Leonardo_da_Vinci_-_Baptism_of_Christ_-_Uffizi.jpg" alt="[عکس: 200px-Andrea_del_Verrocchio%2C_Leonardo_...Uffizi.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 تعمید مسیح، یکی از آثار داوینچی در کارگاه وروکیو<br />
  <br />
 <br />
او را به شاگردی به هنرکده‌ای در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%84%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">فلورانس</a> فرستادند تا نزد آندرئا دل وروکیو (<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B4%DB%B3%DB%B5_%28%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%29" target="_blank" class="mycode_url">۱۴۳۵</a>-<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B4%DB%B8%DB%B8_%28%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%29" target="_blank" class="mycode_url">۱۴۸۸</a>)  که نقاش و پیکرتراش بود، آموزش ببیند. وروکیو از شهرت بسیاری برخوردار  بود؛ به گونه‌ای که ساخت بنای یادبود «بارتولومئو کولئونی»، سردار نظامی  شهر ونیز را به او سپردند. در آتلیه‌ای که قابلیت ساخت چنین شاهکارهایی را  داشت، لئوناردوی جوان می‌توانست چیزهای زیادی بیاموزد. بدون شک در آنجا با  رموز فنی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">ریخته‌گری</a>  و کارهای فلزی آشنا شده و آموخته‌است که چگونه با مطالعه و مشاهده دقیق  مدل‌های <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">برهنه</span> و پوشیده، تابلوها و تندیس‌هایی را پدید آورد. شمار زیادی از  نقاشان و پیکرتراشان خوب، از هنرآموزان کارگاه موفق «وروکیو» بودند، ولی  «لئوناردو» بسیار بهتر از یک نوجوان با استعداد بود، به گونه‌ای که در هفده  سالگی در کار پیکر تراشی و سایر امور مربوط به آن به استاد ماهری تبدیل  شده بود و قادر بود ابزارهای پیچیده و ماشین‌های مورد نیاز را پدید آورد.  او همچنین به پژوهش دربارهٔ گیاهان و جانوران مختلف پرداخت تا بتواند از  آنها در تابلوهایش استفاده کند؛ علاوه بر این، دانش گسترده‌ای دربارهٔ  نورشناسی، ژرفا نمایی و استفاده از رنگ‌ها کسب کرد. چنین آموزشی کافی بود  که از هر نوجوان با استعدادی یک هنرمند برجسته بسازد. او پس از اتمام آموزش  به شهر میلان رفت.لئوناردو در سال ۱۴۷۲ به عضویت گروه قدیس <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%88%D9%82%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">لوقا</a> درآمد. مرکز این گروه یا اتحادیه، که عمدتاً از داروفروشان، پزشکان، و هنرمندان تشکیل شده بود، در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">بیمارستان</a> سانتا ماریانوئووا بود. احتمالاً لئوناردو در آنجا فرصتی برای آموختن کالبدشکافی به دست آورد. در ۱۴۷۸ شورای شهر از او خواست <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">نمازخانه</a> سان برناردو در <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%AE_%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%88&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">کاخ وکیو</a>  را نقاشی کند ولی بنا به دلایلی، این مأموریت را انجام نداد. لئوناردو در  بسیاری از پروژه‌های مختلف برای لودویکو استخدام شد. از جمله آماده‌سازی  شناورها برای موقعیت‌های خاص، طرح‌هایی برای یک گنبد برای کلیسای جامع  میلان و یک مدل برای یک بنای تاریخی مربوط به ورزش سوارکاری بزرگ فرانچسکو  اسفورزا که هفتاد تن برنز برای ریخته گری آن استفاده شد. این بنا برای  چندین سال ناتمام ماند که برای لئوناردو غیر عادی نیست و در سال ۱۴۹۹ به  پایان رسید.<br />
<br />
<br />
<br />
دوران کهنسالی و مرگ<br />
 <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:LeonardoDaVinci-Tomb.JPG?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/6/6e/LeonardoDaVinci-Tomb.JPG/220px-LeonardoDaVinci-Tomb.JPG" alt="[عکس: 220px-LeonardoDaVinci-Tomb.JPG]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 آرامگاه داوینچی در کلیسای سنت هابرت در شهر آمبویس، فرانسه<br />
  <br />
 <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:IngresDeathOfDaVinci.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/e/e3/IngresDeathOfDaVinci.jpg/250px-IngresDeathOfDaVinci.jpg" alt="[عکس: 250px-IngresDeathOfDaVinci.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 <span style="font-style: italic;" class="mycode_i">مرگ لئوناردو</span> اثر <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%B3&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">ایگرس</a>.<br />
  <br />
 <br />
داوینچی اواخر عمر خود را در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">شهر</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">واتیکان</a> در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">ایتالیا</a> سپری نمود مکانی که <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%A6%D9%84" target="_blank" class="mycode_url">رافائل</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%84_%D8%A2%D9%86%DA%98" target="_blank" class="mycode_url">میکل آنژ</a> در انجا فعالیت داشتند. در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%A8%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">اکتبر</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DB%B1%DB%B5%DB%B1%DB%B5&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">۱۵۱۵</a> فرانسوای اول(François premier)، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">پادشاه</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">فرانسه</a>، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">میلان</a> را به تسخیر خود درآورد. در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">دسامبر</a> همان سال لئوناردو به نزد فرانسوای اول و پاپ لیئو ایکس فراخوانده شد. به لئوناردو سفارش جدیدی برای ساخت یک <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">شیر</a> مکانیکی داده شد، شیری که می‌توانست به طرف جلو گام بردارد و قفسه <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">سینه</span>	‌اش را باز کرده و خوشه‌ای از گل‌های سوسن را نمایان سازد.در سال ۱۵۱۵ به خدمت فرانسوا درآمد و در خانه‌ای ییلاقی در کلوس لوس در  نزدیکی اقامتگاه سلطنتی جای گرفت. او سه سال پایانی عمر خویش را به همراه  ملزی شاگردش در آنجا گذرانید و حقوقی معدل هزار <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AF%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">اسکودی</a> (واحد <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D9%88%D9%84" target="_blank" class="mycode_url">پول</a> آن زمان در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">ایتالیا</a>) دریافت می‌کرد.داوینچی در روز دوم ماه مه سال <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DB%B1%DB%B5%DB%B1%DB%B9&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">۱۵۱۹</a> در حالی که تبدیل به یکی از دوستان صمیمی فرانسوا شده بود در کلوس لوس درگذشت. واساری اینگونه می‌نویسد که <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">پادشاه</a>  سر داوینچی را در هنگام مرگ در <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">آغوش</span> گرفت هرچند که این داستان عاشقانه و  رومانتیک که بسیار باب طبع فرانسویان و بسیاری از هنرمندان است بیشتر به  افسانه شبیه‌است تا واقعیت.واساری همچنین می‌نویسد که داوینچی به هنگام مرگ تقاضای حضور یک <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%B4" target="_blank" class="mycode_url">کشیش</a> برای اعتراف به گناهان می‌کند.بر طبق خواستهٔ او شصت فقیر <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA" target="_blank" class="mycode_url">تابوت</a>  او را حمل می‌کنند. او در کلیسای سنت هابرت تدفین می‌شود. ملزی به عنوان  وارث او شناخته می‌شود و تمامی پول‌ها، نقاشی‌ها، وسائل و دیگر آثار او به  ملزی تعلق می‌گیرد. البته لئوناردو شریک قبلی و قدیمی‌اش، سالای و همچنین  خدمتکارش را فراموش نکرد و به هرکدام از آن دو، نصف تاکستان خویش را بخشید.<sup><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88_%D8%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86%DA%86%DB%8C#cite_note-20" target="_blank" class="mycode_url">[۲۰]</a></sup><br />
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
زندگی شخصی و روابط<br />
</span> <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Isabella_d%27este.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/6/6f/Isabella_d%27este.jpg/200px-Isabella_d%27este.jpg" alt="[عکس: 200px-Isabella_d%27este.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 پرترهٔ ایزابلا دسته<br />
  <br />
 <br />
داوینچی دوستان زیادی داشت که هم اکنون به خاطر زمینه‌های کاری و یا  اهمیت تاریخ خود امروزه به نوعی شناحته شده هستند؛ اما با این حال به نظر  می‌رسد که به جز <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">ایزابلا دسته</span>، دوستی صمیمی و نزدیکی با زنان نداشته است. داوینچی در حالیکه به همراه ایزابلا به یکی از نقاط <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">ایتالیا</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%81%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">سفر</a> کرده بود، از او پرتره‌ای می‌کشد که به نظر می‌رسد قرار بوده طرح اولیهٔ یک نقاشی باشد که هم اکنون گم شد<sup>ه است</sup><br />
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
گرایش <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">جنسی</span> و تاثیرات آن بر هنرش<br />
</span> <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Leonardo_da_Vinci_-_Saint_John_the_Baptist_C2RMF_retouched.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/b8/Leonardo_da_Vinci_-_Saint_John_the_Baptist_C2RMF_retouched.jpg/200px-Leonardo_da_Vinci_-_Saint_John_the_Baptist_C2RMF_retouched.jpg" alt="[عکس: 200px-Leonardo_da_Vinci_-_Saint_John_the...ouched.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 یحیای تعمید دهنده<br />
  <br />
 <br />
گذشته از دوستی و روابط او با دوستانش، داوینچی زندگی خصوصی خود را  پنهان نگاه داشته بود. گرایش <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">جنسی</span> او، به موضوعی برای تجزیه و تحلیل و حدس و  گمان تبدیل شده بود. این روند در اواسط قرن ۱۶ شکل گرفت و در قرن‌های ۱۹ و  ۲۰ دوباره احیا شد، که مهمترین پژوهش در این باره توسط زیگموند فروید  انجام شده‌است بیشترین رابطهٔ داوینچی، با دو پسر جوان که شاگردان خود او بوده‌اند یعنی <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">سالای</span> و <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">ملزی</span>  بوده‌است. ملزی احساس داوینچی به او را عشق و <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">شهوت</span> بیان می‌کند. مدارک  دادگاه سال ۱۴۷۶ نشان می‌دهد که وقتی داوینچی بیست و چهار ساله بوده  داوینچی به همراه ۳ مرد دیگر تحت قوانین سودومی دوران رنسانس به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%85%D8%AC%D9%86%D8%B3%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">همجنس‌گرایی</a> متهم می‌شود اما بعدها از این اتهام تبرئه می‌شود.از آن تاریخ به بعد بحث‌های زیادی پیرامون همجنس‌گرا بودن داوینچی و  تاثیرات آن بر آثارش، به ویژه وجود حالت دوگانهٔ مردانه و زنانه و <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">شهوت</span>  مشهود در تابلوی <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">یحیای تعمید دهنده</span> و <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">باکوس</span> و دیگر آثار وی، بخصوص آثار آمیخته با <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">شهوت</span> وی شده‌است.<br />
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
شاگردان<br />
</span> <br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">جیان جیاکومو کاپورتی د اورنئو</span> یا همان <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">سالای</span> از سال ۱۴۹۰  همراه با داوینچی زندگی می‌کرد. تنها پس از گذشت یک سال از پیوستن سالای  به داوینچی، او لیستی از خرابکاری‌ها و تخطی‌های سالی فراهم کرد. لئوناردو  او را دزد دروغگو کله‌شق و دله خطاب کرد. پس از اینکه او دست کم پنج بار با  پول‌های داوینچی فرار و آن‌ها را صرف کارهایی همچون خرید لباس کرد..اما با این حال داوینچی همواره نسبت به سالای رفتاری بسیار محبت‌آمیز داشت. سالای به مدت سی سال همراه با او زندگی کرد<sup>.</sup>سالای تعدادی از نقاشی‌های خود را به نمایش گذاشت هرچند که <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%AC%DB%8C%D9%88_%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">جرجیو واساری</a> یکی از نقاشان معروف <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">ایتالیا</a> عقیده داشت که داوینچی فنون <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">نقاشی</a> را به خوبی به او آموخته اس<sup>ت</sup> اما کارهای سالای نسبت به کارهای دیگر شاگردان داوینچی از خلاقیت  هنرمندانهٔ کمتری برخوردار بود. در سال ۱۵۱۵ او مدل کاملاً <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">برهنه</span>‌ای از  مونا لیزا را کشید و نام ان را <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">مونا وانا</span> نهاد.<br />
 <br />
در سال ۱۵۰۵، داوینچی شاگرد دیگری را به نام <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">کنت فرانسیسکو ملزی</span> اختیار نمود. کسی که ادعا می‌شود محبوب‌ترین شاگرد در نزد وی بوده‌است. او به همراه داوینچی به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">فرانسه</a>  مسافرت کرد و تا آخر عمر داوینچی در کنار او باقی‌ماند. پس از مرگ داوینچی  تمامی کارهای او به ملزی رسید و او از آنها به خوبی نگهداری کرد.<br />
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
آثار و پژوهش‌ها<br />
</span> <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
نقاشی‌ها<br />
</span> <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Mona_Lisa,_by_Leonardo_da_Vinci,_from_C2RMF_retouched.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/e/ec/Mona_Lisa%2C_by_Leonardo_da_Vinci%2C_from_C2RMF_retouched.jpg/200px-Mona_Lisa%2C_by_Leonardo_da_Vinci%2C_from_C2RMF_retouched.jpg" alt="[عکس: 200px-Mona_Lisa%2C_by_Leonardo_da_Vinci%...ouched.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 برجسته‌ترین اثر داوینچی، مونالیزا، مشهور به لبخند ژوکوند<br />
  <br />
 <br />
لئوناردو یک <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4" target="_blank" class="mycode_url">نقاش</a> پرکار نبود، در حقیقت او پرکارترین <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87%E2%80%8C%DA%A9%D8%B4" target="_blank" class="mycode_url">نقشه‌کش</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD" target="_blank" class="mycode_url">طراح</a>  بود. او مقاله‌های زیادی در مورد کوچکترین مسائل و طرح‌هایی با کوچکترین  جزیات را در مورد مسائلی که توجهش را جلب می‌کرد، نگهداری می‌نمود. علاوه  بر این مقالات و طرح‌ها، مطالعات زیادی پیرامون <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">نقاشی</a> انجام داده‌است که از آنان برای کشیدن برخی از تابلوهای معروف خود همچون «باکره صخره‌ها» و «شام آخر» استفاده نموده‌است.قدیمی‌ترین <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">نقاشی</a>  داوینچی، a Landscape of the Arno Valley است که در سال ۱۴۷۳ کشیده شد و  رودخانه، کوه‌ها، یک قلعه و مزارع کشاورزی را در جزیئیاتی دقیق نشان  می‌دهد.<br />
 مونالیزا داوینچی برای کشیدن تابلوی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">مونالیزا</a> از سال ۱۵۰۳ آغاز به کار کرد و اتمام آن تا ۱۵۰۷ به طول انجامید. شهرت داوینچی به خاطر اثر ماندگار وی در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE" target="_blank" class="mycode_url">تاریخ</a>، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">مونالیزا</a>، بوده‌است.<br />
 <br />
تابلوی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">مونالیزا</a> احتمالا پر آوازه ترین <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87_%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">شبیه سازی</a>  از چهره ی فردی در جهان است . از سده ی نوزدهم یا حتی پیش از آن به بعد ،  این چهره ی رمز آمیز ، بخشی از فرهنگ عامه ی غربی شده است . <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">لاجوکوندا</span> ( ژوکوند ) همسر زانوبی دل جوکوندو ی بانکدار ، که پس از بازگشت لئوناردو از <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">میلان</a> به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%84%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">فلورانس</a>  نقاشی شده ، به حال نشسته در میان دو پایه ی یک ایوان سرپوشیده شبیه سازی  شده است . این زن با نمای نیم قد و دستهای روی هم نهاده و چشمان خیره شده  به تماشاگر ، نشان داده شده است . ابهام و راز این " خنده " ی پر آوازه ،  واقعا نتیجه ی شیفتگی لئوناردو به سایه روشن جوّ و مهارتش در نمایاندن آن  است . شاید در سده ی رومانتیک پرور نوزدهم ، بیش از حد درباره ی این " خنده  " ی راز آمیز بحث شد ، ولی کسی به علاقه ی سراپا علمی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88" target="_blank" class="mycode_url">لئوناردو</a>  به ماهیت نور و سایه اشاره ای نکرد . از طرف دیگر ، به احتمال زیاد خود  لئوناردو نیز از تاثیر شگفت انگیزی که در این تابلو بر تماشاگر می گذارد ،  لذتها برده است ؛ این اثر یکی از تابلو های محبوبش بود و هیچگاه نمی توانست  آن را از خودش جدا کند . طراحی بی نظیری که در زیر سایه ی گریزان حاضر است  ، از لحاظ نمایاندن سر و دستها - که استثنائا فوق العاده زیبا هستند - یک  پیروزی بزرگ به شمار می رود . این احتمال نیز وجود دارد که نیت هنرمند ،  سردرگم کردن بیننده یا شیفتن وی و مجاز ساختنش به تفسیر آزادانه ی این  شخصیت نهفته بوده باشد .<br />
 <br />
نسخهٔ کنونی تابلوی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">نقاشی</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">مونالیزا</a>  دارای ابعاد ۷۷×۵۳ سانتیمتر است. نسخه‌ای را که او تهیه کرده بود از نسخه  فعلی، بزرگتر بود چرا که در گذر زمان دو ستون از طرفین چپ و راست این تابلو  بریده شده‌است. به همین دلیل به هیچ وجه مشخص نیست که مونالیزا در این  تابلو نشسته‌است. همچنین باید اشاره کرد که بسیاری از قسمت‌های این تابلو  به مرور زمان خراب و یا دوباره نقاشی شده‌است. اما با این وجود شخصیت اصلی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">نقاشی</a> همچنان محفوظ مانده‌است.<br />
 در ۲۱ اوت ۱۹۱۱ تابلوی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">مونالیزا</a> توسط یک دزد <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">ایتالیایی</a> دزیده شد و به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">ایتالیا</a> برده می‌شود. پس از گذشت دو سال این تابلو در زادگاه خود یعنی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%84%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">فلورانس</a> دیده می‌شود و پس از انجام برخی فعالیت‌های اداری و قانونی تابلو دوباره به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87_%D9%84%D9%88%D9%88%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">موزه لوور</a> بازگردانده می‌شود.<br />
 در سال ۱۹۵۶ شخصی اقدام به پاشیدن <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF" target="_blank" class="mycode_url">اسید</a> به قسمت پایینی تابلو نمود که مرمت آن سال‌ها به طول انجامید. در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی شهرهای <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%DB%8C%D9%88%DB%8C%D9%88%D8%B1%DA%A9" target="_blank" class="mycode_url">نیویورک</a>، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%88" target="_blank" class="mycode_url">توکیو</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B3%DA%A9%D9%88" target="_blank" class="mycode_url">مسکو</a> میزبان این تابلو بوده‌اند.<br />
 <br />
<br />
 شام آخر <br />
لئوناردو نقاشی دیواری <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">شام واپسین</span> را برای سفره خانه ی <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">کلیسای سانتاماریا</a> یا <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AF%D9%84%D9%87_%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%B3%DB%8C%D9%87&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">دله گراتسیه</a> در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">میلان</a>  نقاشی کرد. این نقاشی با آن که تا حدی از میان رفته است و این تا حدی  نتیجه ی کم تجربگی هنرمند در گزینش مواد کارش بوده است ، و با آنکه بارها  بخشی از ان را ترمیم کرده اند ، از لحاظ صوری و عاطفی ، گیرا ترین اثر او  به شمار می رود. این نقاشی ، نخستین ترکیب بندی بزرگ پیکره ای در دوره ی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">رنسانس</a> و تفسیر قطعی مزمون آن است . این اثر هنری نشانگر صحنه‌هایی از <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D9%85_%D8%A2%D8%AE%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">شام آخر</a> روزهای پایانی عمر <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD" target="_blank" class="mycode_url">مسیح</a> است آنطور که <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%84" target="_blank" class="mycode_url">انجیل</a> به آن اشاره کرده‌است. این <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">نقاشی</a> بر پایهٔ <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8" target="_blank" class="mycode_url">کتاب</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D9%88%D8%AD%D9%86%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">یوحنا</a>، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ است آنجا که <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD" target="_blank" class="mycode_url">مسیح</a>  می‌گوید که یکی از ۱۲ حواری‌اش به وی خیانت خواهد کرد. مسیح و دوازده  حواریش در اتاقی ساده و جادار ، پشت میزی دراز به موازات سطح تصویر نشسته  اند . صحنه ی فوق العاده نمایشی این نقاشی ، با گنجاندن گروه حواریون در  محیطی ع<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">بوس</span> و آرام ، تاکید بیشتری یافته است . نقاشی دیواری شام واپسین و  بخشی از زندگی لئوناردو که به آفریدن آن انجامید ، بر روی هم ، آمیزه ای از  تکامل هنری سده ی پانزدهم و نخستین بیان سبک رنسانس پیشرفته در ایتالیای  اوائل سده ی شانزدهم هستند . این نقاشی پر آوازه ترین تابلوی مذهبی به شمار  می رود .<br />
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
راز تابلوهای لئوناردو داوینچی<br />
</span> <br />
به نظر می‌رسد جستجو برای یافتن راز تابلوهای <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">لئوناردو داوینچی</span> پایانی ندارد. در آخرین تلاش این بار محققین <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">تصویر</a><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">آیینهای</a>  تابلوی داوینچی را مورد بررسی قرار دادند و به نظر می‌رسد که به نتایج  جالب توجهی رسیده‌اند. این طور به نظر می‌رسد که بخش‌هایی از تابلوی <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88_%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D9%85_%D8%A2%D8%AE%D8%B1&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">تابلو ی شام آخر</a><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86%DA%86%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">داوینچی</a> با تصویر آیینه‌ای اش تکمیل می‌شود. در سمت چپ تابلو <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">شوالیه</a> ای دید ه می‌شود که در<a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D9%88_%D8%B4%D8%B4&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">پو شش</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">لباسکامل</a>  است حتی کلاه خود خود را بر سر گذاشته است. در بخش میانی تصویر مرد جوانی  با لباس نارنجی دیده می‌شود که چیزی را در <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">آغوش</span> خود گرفته است. در مقابل  عیسی جامی دیده می‌شود. جامی که گفته می‌شود در شب آخر در سر میز قرار  داشته و در تصویر اصلی کشیده نشده است. البته جدای از تصویر آیینه‌ای حدس  می‌زنید چند نفر در این تابلو حضور دارند؟ احتمالاً حدس شما ۱۳ نفر است.  عیسی و ۱۲ تن از حواریون.. ولی اگر دقت کنید متوجه می‌شوید در این تابلو ۱۴  نفر وجود دارند ... در سمت راست تصویری که مشاهده می‌کنید و در واقع سوی  راست تابلوی حقیقی در جایی که حواریون در کنار هم جمع شد ه‌اند دستی دیده  می‌شود که چاقوی تیزی را گرفته است.. و این دست متعلق به هیچ‌کدام از  حواریون نمی‌باشد.. البته شاید<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86%DA%86%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">داوینچی</a> علاقه‌ای برای به تصویر کشیدن <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">یهودا</a>(یکی از<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">حواریونکه</a> به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%DB%8C%D8%B3%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">عیسی</a>  خیانت کرد) نداشته است. د ر بعضی دیگر از تصاویر آیینه‌ای تابلو به نظر  می‌رسد در گوشهٔ خالی تابلو یهودا ظا هر شده است. مهارت داوینچی در<a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A8%DA%A9_%D8%B3%D9%81%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%AA%D9%88&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">سبک سفوماتو</a>ــ  سایه زنی ملایم که انتقال‌های نا محسوسی را میان رنگ‌ها و سایه روشن موجب  می‌شود ــ باعث ایجاد سایه‌هایی مبهم در تابلوهای او شده است و به نظر  می‌رسد داوینچی قصد پنهان کردن چیزی در میان سایه روشن‌های مبهم تابلو را  داشته است. در هر صورت چه رازی در کار باشد چه نباشد تابلوهای داوینچی  سالها ذهن علاقه‌مندان را به خود مشغول کرده است؛ و یا واقعاً <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D9%86%D8%A7_%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">مونا لیزای</a> معروف در پس لبخند مرموزش چیزی را می‌داند که ما هنوز نمی‌دانیم؟<br />
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
پیکره تراشی ها و معماری<br />
</span> <br />
<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88" target="_blank" class="mycode_url">لئوناردو</a> در روزگار خویش، به عنوان یک <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1_%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B4" target="_blank" class="mycode_url">پیکر تراش</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">معمار</a>  شهرت کاملی داشت، ولی هیچ یک از مجسمه های ساخت وی باقی نمانده است و هیچ  ساختمانی وجود ندارد که بتوان ساختش را به وی نسبت داد. از مشاهده ی انبوه  نقشه های وی برای ساختمانهای متراکم در مرکز، چنین بر می آید که لئوناردو  از لحاظ علاقه به این نوع ساختمان با دیگر معماران دوره ی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">رنسانس</a> وجه مشترک داشته است. در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">میلان</a> ، لئوناردو به احتمال زیاد با <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">برامانته</a></span> ی معمار در تماس بوده است و وی نیز به هنگام کشیدن طرح های اولیه اش برای کلیسای بزرگ <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D9%88&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">سان پیترو</a> در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%85" target="_blank" class="mycode_url">رم</a> حتما یکی از طراحی های لئوناردو را در نظر داشته است .<br />
 <br />
اما در عرصه ی <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1_%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B4%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">پیکر تراشی</a>  ، لئوناردو طراحی های متعددی از پیکره های عظیم سوار بر اسب از خود برجای  گذاشت، که یکی از آنها به مراحل کمال رسید و به صورت مدلی برای یادبود  خاندان <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AA%D8%B3%D8%A7&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">اسفورتسا</a> درآمد ؛ این پیکره ی سوار بر اسب که از سوی فرانسویان به هنگام اشغال <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">میلان</a>  در 1499 هدف گیری شده بود تکه تکه شد . لئوناردو از این رفتار فرانسویان  با کارش، برآشفت و از میلان رفت و مدتی به عنوان مهندس نظامی برای <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D9%88%D8%B1%DA%98%DB%8C%D8%A7&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">سزار بورژیا</a> در دوره ی تلاش وی برای تسلیم شهرهای <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">رومانیا</a> به دستگاه <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%A7%D9%BE" target="_blank" class="mycode_url">پاپ</a> ها، کار کرد . سرانجام لئوناردو به میلان بازگشت و به خدمت فرانسویان درآمد. آنگاه به دعوت <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%A7%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">فرانسوای</a> ، شاه فرانسه ، راهی آن کشور شد و آنجا به سال 1519 در <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%AE_%DA%A9%D9%84%D9%88&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">کاخ کلو</a> ، بی آنکه اثری برهنر آنروز فرانسه گذاشته باشد، چشم از جهان فروبست . <br />
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
پژوهش‌های علمی<br />
</span> <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Da_Vinci_codex_du_vol_des_oiseaux_Luc_Viatour.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/bb/Da_Vinci_codex_du_vol_des_oiseaux_Luc_Viatour.jpg/250px-Da_Vinci_codex_du_vol_des_oiseaux_Luc_Viatour.jpg" alt="[عکس: 250px-Da_Vinci_codex_du_vol_des_oiseaux_Luc_Viatour.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 مستندات چگونگی پرواز پرندگان (نوشته‌ها در مقابل آینه قابل خواندن است)<br />
  <br />
 <br />
<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88" target="_blank" class="mycode_url">لئوناردو</a>  نقاشی های بسیار اندکی را تکمیل کرد ؛ کمال جویی ، تجربه گرایی ناآرام و  کنجکاوی بلندگرایانه ، سبب پراکندگی کوششهایش شدند . با این حال ، پرونده ی  بزرگی از اندیشه هایش در طراحی های موجود در یادداشت هایش برجا مانده است .  و یکی از آنها در سالهای 1660 - 69 در شهر <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AF" target="_blank" class="mycode_url">مادرید</a>  کشف شد . علاقه ی او به علم در آخرین سالهای زندگی اش روز به روز فزونی می  گرفت ، و خودش نیز شناخت سراسر طبیعت را در مرکز علائقش قرار داده بود .  پژوهش هایش در عرصه ی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF_%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">کالبد شکافی</a> ، به کشیده شدن طراحی های فوق العاده دقیق و زیبا انجامید که از آن میان می توان به طراحی مدادی <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">جنین در رحم</span> اشاره کرد ، که علی رغم پاره ای خطاها ، چنان با واقعیت انطباق دارد که امروزه نیز می توان در آموزش <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">پزشکی</a> مورد استفاده اش قرار داد . گرچه لئوناردو نخستین دانشمند جهان امروزی نبود ، مطمئنا مبتکر <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">تصویرگری</a> علمی ، مخصوصا در عرصه ی نمایش اندرون و تک تک اجزا و اندامها بوده است . درباره ی اهمیت این جنبه از کار لئوناردو ، <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86_%D9%BE%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">اروین پانوفسکی</a></span>  چنین گفته است :" ... کالبد شکافی به عنوان یک علم بدون داشتن روشی برای  حفظ مشاهدات در پرونده های نموداری و به صورت کامل و دقیق و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%87_%D8%A8%D8%B9%D8%AF%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">سه بعدی</a> ، غیرممکن بود ."  نخستین بار داوینچی بود که متوجه شد سالهای عمر هر درخت معادل تعداد  <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">حلقه</span>‌هایی است که در مقطع افقی تنهٔ آن پدید آمده است. لئوناردو اولین کسی  بود که اندام‌های بدن انسان را با برش مقطع طراحی کرد. گفته‌اند او برای  درک بیشتر آناتومی بدن، اتدهای فیگوراتیو بسیاری از بدن مردگان می‌زد. برخی از مسائلی که لئوناردو بر روی آن‌ها پژوهش انجام داد به شرح زیر می‌باشد:<br />
<ul class="mycode_list">
</li>
<li>مطالعه پیرامون <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">زمین‌شناسی</a> و بحث‌های آن<br />
</li>
<li>مطالعه بر روی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%85%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">آناتومی</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%AF%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">بدن</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">انسان</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%84%D8%AA" target="_blank" class="mycode_url">اسکلت</a> ارگان‌های داخلی و رگ‌ها. <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">بیمارستان</a> آن زمان به داوینچی جسد مردگان را برای <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">کالبدشکافی</a> می‌داد و او در حدود سی جسد را <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">کالبدشکافی</a> نمود و از بسیاری از اندام‌ها طرح‌هایی کشید. این طرح بعدها به محققین و هنرمندان کمک بسیاری برای کشیدن و شناخت بهتر <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%AF%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">بدن</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">انسان</a> نمود.<br />
</li>
<li>مطالعه بر روی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%85%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">آناتومی</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%AF%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">بدن</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA" target="_blank" class="mycode_url">حیوانات</a> همچون اسب‌ها سگ‌ها و خرس‌ها<br />
</li>
<li>شناخت حالات چهرهٔ <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">انسان</a><br />
</li>
<li>چگونگی پرواز <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">پرندگان</a><br />
</li>
<li>آب و هوا و پدیده‌های آب و هوایی<br />
</li>
<li>چگونگی جاری شدن آب<br />
</li>
<li>مطالعه بر روی گیاهان و ساختار آنها<br />
</li>
<li><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%88%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">نور</a>، سایه، آیینه‌ها و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%AF%D8%B3%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">عدسی‌ها</a><br />
</li>
<li><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%BE%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%88" target="_blank" class="mycode_url">پرسپکتیو</a><br />
</li>
<li><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">هندسه</a> و اجسام جامد</li></ul>
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
طرح‌های مهندسی و اختراعات<br />
</span> <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Design_for_a_Flying_Machine.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/d/d4/Design_for_a_Flying_Machine.jpg/250px-Design_for_a_Flying_Machine.jpg" alt="[عکس: 250px-Design_for_a_Flying_Machine.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 طرح یک ماشین پرنده از لئوناردو داوینچی<br />
  <br />
 <br />
داوینچی علاوه بر <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">نقاشی</a> به عنوان یک <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">مهندس</a> نیز مشهور است. او در نامه‌ای به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%88%DA%A9" target="_blank" class="mycode_url">دوک</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">میلان</a> اظهار داشت که قادر به تهیه و ساخت دستگاه‌هایی برای دفاع از شهر و همچنین محاصرهٔ شهر دشمن است. هنگامی که او به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B2" target="_blank" class="mycode_url">ونیز</a>  گریخت، شاگردی را پیدا کرد که با کمک او توانست یک سنگر متحرک را طراحی  کند. او حتی طرحی برای منحرف کردن مسیر رودخانهٔ آمو داشت، پروژه‌ای که <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%88_%D9%85%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">نیکولو ماکیاولی</a> نیز بر روی آن کار کرد  مقالات داوینچی شامل تعداد بسیار زیادی از اختراعات عملی و قابل اجرا و  غیر عملی، شامل آلات موسیقی، پمپ‌های هیدرولیک، توپ‌های بخار، سپرهایی خاص  و... می‌گشت.<br />
 تعداد زیادی از دست نوشته‌های داوینچی مربوط به طرح‌ها و نقشه‌های اختراعات او هستند. برخی از ابداعات او به شرح زیر است:<br />
<ul class="mycode_list">
</li>
<li><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">طراحی</a> برخی از لباس‌های مربوط به کارنوال‌ها و فستیوال‌ها و برخی از لباس‌های رزهی<br />
</li>
<li>ماشین آلات جنگی همچون طراحی یک تانک زره‌پوش، یک تیرانداز غول پیکر و  دستگاه خوف‌انگیز که با حرکت خود <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">پاها</span>	ی سربازان را قطع می‌کند. البته  هیچ‌یک از این وسائل در زمان لئوناردو ساخته نشد.<br />
</li>
<li>سدها و کانال‌ها آب<br />
</li>
<li>یک پل چوبی که قابلیت حمل داشت و می‌شد آن را از هم باز و دوباره سرهم کرد.<br />
</li>
<li>وسائلی که با بال‌هایی قابلیت <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2" target="_blank" class="mycode_url">پرواز</a> داشتند مانند <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%88%D9%BE%D8%AA%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">هلی‌کوپتر</a>، چتر نجات و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">گلایدر</a>. چتر نجات ابداع داوینچی، و اولین طرح دستگاه پرس کار داوینچی است و در قرن بیستم ساخته شد و کار کرد.<br />
</li>
<li>خط معکوس یکی دیگر از اختراعات داوینچی است. او برای این که کسی نتواند  نوشته‌هایش را بخواند، نوعی خط را اختراع کرد که برعکس نوشته می‌شد و برای  خواندن آن از آینه باید استفاده می‌شد. داوینچی می‌توانست به طور همزمان  بایک دستش نقاشی بکشد وبا دست دیگرش متن بنویسد.</li></ul>
 دیگر اختراعات او شامل مسلسل، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%B3%D9%86%D8%AC" target="_blank" class="mycode_url">بادسنج</a>، ساعت، تلمبه می‌شوند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">لئوناردو دی سر پیرو داوینچی</span> (<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B5_%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%84" target="_blank" class="mycode_url">۱۵ آوریل</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B4%DB%B5%DB%B2_%28%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%29" target="_blank" class="mycode_url">۱۴۵۲</a> - <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B2_%D9%85%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">۲ مه</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B5%DB%B1%DB%B9_%28%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%29" target="_blank" class="mycode_url">۱۵۱۹</a>) <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF" target="_blank" class="mycode_url">دانشمند</a>، نقاش، مجسمه‌ساز، معمار، موسیقی دان، ریاضی‌دان، مهندس، مخترع، آناتومیست، زمین‌شناس، نقشه کش، گیاه‌شناس و نویسنده <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">ایتالیایی</a> دوره <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">رنسانس</a> بود. نبوغ او شاید بیش از هر چیز دیگری مورد توجه بوده است. لئوناردو معمولا به عنوان نمونهٔ بارز یک مرد رنسانس معرفی می‌شود.  از او به طور گسترده بزرگترین نقاش تاریخ یاد می‌کنند. عده‌ای نیز او را  با استعدادترین شخصی می‌دانند که تا کنون در این جهان زندگی کرده است. <br />
عده‌ای از محققان ایتالیایی با تحقیق بر روی اثر انگشت بازسازی شدهٔ وی، او را دارای ریشهٔ عربی و اهل <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">خاورمیانه</a> برشمرده‌اند. داوینچی را <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%87%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88" target="_blank" class="mycode_url">کهن‌الگوی</a>  «فرد رنسانسی» دانسته‌اند. وی فردی بی‌نهایت خلاق و کنجکاو بود. او نظریات  خود را در مجموعه یادداشتهایی که بالغ بر هزاران صفحه می‌باشند، ثبت کرده  است. او طرحهای مبتکرانه‌ای را برای ساخت سلاحهایی مانند توپ‌های بخار،  ماشین‌های پرنده و ادوات زرهی ارائه کرده بود، هرچند که بسیاری از آنها  هرگز ساخته نشدند.<br />
 داوینچی اولین طراح هواپیما و صدها اثر معماری دیگر به‌شمار می‌رود. یکی از  طرح‌های ابتکاری او لباس غواصی و زیر دریایی جنگی است. او همچنین مسلسل،  تانک نظامی، ساعتی که به ساعت داوینچی معروف است، کیلومتر شمار و چیزهای  دیگر را طراحی یا اختراع کرد و با استفاده از خط معکوس برای طراحی‌های خود  یادداشت‌هایی را نوشته است، که آنها را فقط در مقابل آینه می‌توان خواند.  شهرت جهانی داوینچی بیشتر به‌خاطر نقاشی‌های <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D9%85_%D8%A2%D8%AE%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">شام آخر</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">مونالیزا</a>  است. مارکو روسکی درباره او می‌گوید: در حالی که گمانه زنی‌های زیادی در  مورد لئوناردو وجود دارد، چشم انداز او از جهان اساساً منطقی است و نه  اسرار آمیز، و این که روش‌های تجربی به کار گرفته شده او برای زمان خودش  غیرمعمول بود.<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
زندگی<br />
</span> <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
دوران کودکی<br />
</span> <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Vinci_casa_Leonardo.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/b6/Vinci_casa_Leonardo.jpg/200px-Vinci_casa_Leonardo.jpg" alt="[عکس: 200px-Vinci_casa_Leonardo.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 خانهٔ داوینچی در کودکی<br />
  <br />
 <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Study_of_a_Tuscan_Landscape.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/bd/Study_of_a_Tuscan_Landscape.jpg/200px-Study_of_a_Tuscan_Landscape.jpg" alt="[عکس: 200px-Study_of_a_Tuscan_Landscape.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 نقاشی که به عنوان اولین کار داوینچی شناخته می‌شود<br />
  <br />
 <br />
لئوناردو داوینچی در سال <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B4%DB%B5%DB%B2_%28%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%29" target="_blank" class="mycode_url">۱۴۵۲</a> در یک روستای <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%88%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">توسکانی</a>  زاده شد. او فرزند نامشروع یک ثروتمند، با نام پیرو فرانسیسو دی انتونیو  داوینچی و یک زن دهقان به نام کاترین بود. بین ۱۴۹۳ و ۱۴۹۵ لئوناردو زنی به  نام کاترین را در میان افراد وابسته به خود را در اسناد مالیاتی خود ذکر  کرده است. زمانی که او در ۱۴۹۵ فوت کرد، لیست هزینه‌های مراسم تشییع جنازه  نشان می‌دهد که این زن مادر او بود.  در مورد دوران کودکی لئوناردو اطلاعات زیادی در دست نیست. او ۵ سال اول  زندگی خود را با مادرش گذراند، سپس در سال ۱۴۵۷ نزد خانوادهٔ پدرش،  پدربزرگ، مادربزرگ و عمویش زندگی کرد. پدر او با یک دختر شانزده ساله  ازدواج می‌کند، همسر دوم پدرش لئوناردو را خیلی دوست می‌داشت اما در سن  جوانی درگذشت. او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه دهکدهٔ محل سکونتش گذراند. با اینکه در  مدرسه چندان موفق نبود، ولی شور و هیجان زیادی نسبت به طبیعت نشان می‌داد.  داوینچی به صورت غیر رسمی هندسه و ریاضیات را نیز آموخت. وقتی او شانزده  ساله بود پدرش برای بار دوم با دختر بیست ساله‌ای به نام فرانسسکا لنفردینی  ازدواج کرد.<sup><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88_%D8%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86%DA%86%DB%8C#cite_note-9" target="_blank" class="mycode_url">[/url]</sup><br />
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
دوران جوانی<br />
</span> <br />
 [url=http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Leonardo_da_Vinci.jpeg?uselang=fa]<img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/f/fb/Leonardo_da_Vinci.jpeg/220px-Leonardo_da_Vinci.jpeg" alt="[عکس: 220px-Leonardo_da_Vinci.jpeg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 پرتره‌ای از لئوناردو داوینچی در دوران جوانی<br />
  <br />
 <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Andrea_del_Verrocchio,_Leonardo_da_Vinci_-_Baptism_of_Christ_-_Uffizi.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/bc/Andrea_del_Verrocchio%2C_Leonardo_da_Vinci_-_Baptism_of_Christ_-_Uffizi.jpg/200px-Andrea_del_Verrocchio%2C_Leonardo_da_Vinci_-_Baptism_of_Christ_-_Uffizi.jpg" alt="[عکس: 200px-Andrea_del_Verrocchio%2C_Leonardo_...Uffizi.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 تعمید مسیح، یکی از آثار داوینچی در کارگاه وروکیو<br />
  <br />
 <br />
او را به شاگردی به هنرکده‌ای در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%84%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">فلورانس</a> فرستادند تا نزد آندرئا دل وروکیو (<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B4%DB%B3%DB%B5_%28%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%29" target="_blank" class="mycode_url">۱۴۳۵</a>-<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B4%DB%B8%DB%B8_%28%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%29" target="_blank" class="mycode_url">۱۴۸۸</a>)  که نقاش و پیکرتراش بود، آموزش ببیند. وروکیو از شهرت بسیاری برخوردار  بود؛ به گونه‌ای که ساخت بنای یادبود «بارتولومئو کولئونی»، سردار نظامی  شهر ونیز را به او سپردند. در آتلیه‌ای که قابلیت ساخت چنین شاهکارهایی را  داشت، لئوناردوی جوان می‌توانست چیزهای زیادی بیاموزد. بدون شک در آنجا با  رموز فنی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">ریخته‌گری</a>  و کارهای فلزی آشنا شده و آموخته‌است که چگونه با مطالعه و مشاهده دقیق  مدل‌های <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">برهنه</span> و پوشیده، تابلوها و تندیس‌هایی را پدید آورد. شمار زیادی از  نقاشان و پیکرتراشان خوب، از هنرآموزان کارگاه موفق «وروکیو» بودند، ولی  «لئوناردو» بسیار بهتر از یک نوجوان با استعداد بود، به گونه‌ای که در هفده  سالگی در کار پیکر تراشی و سایر امور مربوط به آن به استاد ماهری تبدیل  شده بود و قادر بود ابزارهای پیچیده و ماشین‌های مورد نیاز را پدید آورد.  او همچنین به پژوهش دربارهٔ گیاهان و جانوران مختلف پرداخت تا بتواند از  آنها در تابلوهایش استفاده کند؛ علاوه بر این، دانش گسترده‌ای دربارهٔ  نورشناسی، ژرفا نمایی و استفاده از رنگ‌ها کسب کرد. چنین آموزشی کافی بود  که از هر نوجوان با استعدادی یک هنرمند برجسته بسازد. او پس از اتمام آموزش  به شهر میلان رفت.لئوناردو در سال ۱۴۷۲ به عضویت گروه قدیس <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%88%D9%82%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">لوقا</a> درآمد. مرکز این گروه یا اتحادیه، که عمدتاً از داروفروشان، پزشکان، و هنرمندان تشکیل شده بود، در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">بیمارستان</a> سانتا ماریانوئووا بود. احتمالاً لئوناردو در آنجا فرصتی برای آموختن کالبدشکافی به دست آورد. در ۱۴۷۸ شورای شهر از او خواست <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">نمازخانه</a> سان برناردو در <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%AE_%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%88&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">کاخ وکیو</a>  را نقاشی کند ولی بنا به دلایلی، این مأموریت را انجام نداد. لئوناردو در  بسیاری از پروژه‌های مختلف برای لودویکو استخدام شد. از جمله آماده‌سازی  شناورها برای موقعیت‌های خاص، طرح‌هایی برای یک گنبد برای کلیسای جامع  میلان و یک مدل برای یک بنای تاریخی مربوط به ورزش سوارکاری بزرگ فرانچسکو  اسفورزا که هفتاد تن برنز برای ریخته گری آن استفاده شد. این بنا برای  چندین سال ناتمام ماند که برای لئوناردو غیر عادی نیست و در سال ۱۴۹۹ به  پایان رسید.<br />
<br />
<br />
<br />
دوران کهنسالی و مرگ<br />
 <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:LeonardoDaVinci-Tomb.JPG?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/6/6e/LeonardoDaVinci-Tomb.JPG/220px-LeonardoDaVinci-Tomb.JPG" alt="[عکس: 220px-LeonardoDaVinci-Tomb.JPG]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 آرامگاه داوینچی در کلیسای سنت هابرت در شهر آمبویس، فرانسه<br />
  <br />
 <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:IngresDeathOfDaVinci.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/e/e3/IngresDeathOfDaVinci.jpg/250px-IngresDeathOfDaVinci.jpg" alt="[عکس: 250px-IngresDeathOfDaVinci.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 <span style="font-style: italic;" class="mycode_i">مرگ لئوناردو</span> اثر <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%B3&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">ایگرس</a>.<br />
  <br />
 <br />
داوینچی اواخر عمر خود را در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">شهر</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">واتیکان</a> در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">ایتالیا</a> سپری نمود مکانی که <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%A6%D9%84" target="_blank" class="mycode_url">رافائل</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%84_%D8%A2%D9%86%DA%98" target="_blank" class="mycode_url">میکل آنژ</a> در انجا فعالیت داشتند. در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%A8%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">اکتبر</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DB%B1%DB%B5%DB%B1%DB%B5&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">۱۵۱۵</a> فرانسوای اول(François premier)، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">پادشاه</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">فرانسه</a>، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">میلان</a> را به تسخیر خود درآورد. در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">دسامبر</a> همان سال لئوناردو به نزد فرانسوای اول و پاپ لیئو ایکس فراخوانده شد. به لئوناردو سفارش جدیدی برای ساخت یک <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">شیر</a> مکانیکی داده شد، شیری که می‌توانست به طرف جلو گام بردارد و قفسه <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">سینه</span>	‌اش را باز کرده و خوشه‌ای از گل‌های سوسن را نمایان سازد.در سال ۱۵۱۵ به خدمت فرانسوا درآمد و در خانه‌ای ییلاقی در کلوس لوس در  نزدیکی اقامتگاه سلطنتی جای گرفت. او سه سال پایانی عمر خویش را به همراه  ملزی شاگردش در آنجا گذرانید و حقوقی معدل هزار <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AF%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">اسکودی</a> (واحد <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D9%88%D9%84" target="_blank" class="mycode_url">پول</a> آن زمان در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">ایتالیا</a>) دریافت می‌کرد.داوینچی در روز دوم ماه مه سال <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DB%B1%DB%B5%DB%B1%DB%B9&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">۱۵۱۹</a> در حالی که تبدیل به یکی از دوستان صمیمی فرانسوا شده بود در کلوس لوس درگذشت. واساری اینگونه می‌نویسد که <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">پادشاه</a>  سر داوینچی را در هنگام مرگ در <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">آغوش</span> گرفت هرچند که این داستان عاشقانه و  رومانتیک که بسیار باب طبع فرانسویان و بسیاری از هنرمندان است بیشتر به  افسانه شبیه‌است تا واقعیت.واساری همچنین می‌نویسد که داوینچی به هنگام مرگ تقاضای حضور یک <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%B4" target="_blank" class="mycode_url">کشیش</a> برای اعتراف به گناهان می‌کند.بر طبق خواستهٔ او شصت فقیر <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA" target="_blank" class="mycode_url">تابوت</a>  او را حمل می‌کنند. او در کلیسای سنت هابرت تدفین می‌شود. ملزی به عنوان  وارث او شناخته می‌شود و تمامی پول‌ها، نقاشی‌ها، وسائل و دیگر آثار او به  ملزی تعلق می‌گیرد. البته لئوناردو شریک قبلی و قدیمی‌اش، سالای و همچنین  خدمتکارش را فراموش نکرد و به هرکدام از آن دو، نصف تاکستان خویش را بخشید.<sup><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88_%D8%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86%DA%86%DB%8C#cite_note-20" target="_blank" class="mycode_url">[۲۰]</a></sup><br />
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
زندگی شخصی و روابط<br />
</span> <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Isabella_d%27este.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/6/6f/Isabella_d%27este.jpg/200px-Isabella_d%27este.jpg" alt="[عکس: 200px-Isabella_d%27este.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 پرترهٔ ایزابلا دسته<br />
  <br />
 <br />
داوینچی دوستان زیادی داشت که هم اکنون به خاطر زمینه‌های کاری و یا  اهمیت تاریخ خود امروزه به نوعی شناحته شده هستند؛ اما با این حال به نظر  می‌رسد که به جز <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">ایزابلا دسته</span>، دوستی صمیمی و نزدیکی با زنان نداشته است. داوینچی در حالیکه به همراه ایزابلا به یکی از نقاط <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">ایتالیا</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%81%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">سفر</a> کرده بود، از او پرتره‌ای می‌کشد که به نظر می‌رسد قرار بوده طرح اولیهٔ یک نقاشی باشد که هم اکنون گم شد<sup>ه است</sup><br />
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
گرایش <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">جنسی</span> و تاثیرات آن بر هنرش<br />
</span> <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Leonardo_da_Vinci_-_Saint_John_the_Baptist_C2RMF_retouched.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/b8/Leonardo_da_Vinci_-_Saint_John_the_Baptist_C2RMF_retouched.jpg/200px-Leonardo_da_Vinci_-_Saint_John_the_Baptist_C2RMF_retouched.jpg" alt="[عکس: 200px-Leonardo_da_Vinci_-_Saint_John_the...ouched.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 یحیای تعمید دهنده<br />
  <br />
 <br />
گذشته از دوستی و روابط او با دوستانش، داوینچی زندگی خصوصی خود را  پنهان نگاه داشته بود. گرایش <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">جنسی</span> او، به موضوعی برای تجزیه و تحلیل و حدس و  گمان تبدیل شده بود. این روند در اواسط قرن ۱۶ شکل گرفت و در قرن‌های ۱۹ و  ۲۰ دوباره احیا شد، که مهمترین پژوهش در این باره توسط زیگموند فروید  انجام شده‌است بیشترین رابطهٔ داوینچی، با دو پسر جوان که شاگردان خود او بوده‌اند یعنی <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">سالای</span> و <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">ملزی</span>  بوده‌است. ملزی احساس داوینچی به او را عشق و <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">شهوت</span> بیان می‌کند. مدارک  دادگاه سال ۱۴۷۶ نشان می‌دهد که وقتی داوینچی بیست و چهار ساله بوده  داوینچی به همراه ۳ مرد دیگر تحت قوانین سودومی دوران رنسانس به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%85%D8%AC%D9%86%D8%B3%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">همجنس‌گرایی</a> متهم می‌شود اما بعدها از این اتهام تبرئه می‌شود.از آن تاریخ به بعد بحث‌های زیادی پیرامون همجنس‌گرا بودن داوینچی و  تاثیرات آن بر آثارش، به ویژه وجود حالت دوگانهٔ مردانه و زنانه و <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">شهوت</span>  مشهود در تابلوی <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">یحیای تعمید دهنده</span> و <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">باکوس</span> و دیگر آثار وی، بخصوص آثار آمیخته با <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">شهوت</span> وی شده‌است.<br />
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
شاگردان<br />
</span> <br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">جیان جیاکومو کاپورتی د اورنئو</span> یا همان <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">سالای</span> از سال ۱۴۹۰  همراه با داوینچی زندگی می‌کرد. تنها پس از گذشت یک سال از پیوستن سالای  به داوینچی، او لیستی از خرابکاری‌ها و تخطی‌های سالی فراهم کرد. لئوناردو  او را دزد دروغگو کله‌شق و دله خطاب کرد. پس از اینکه او دست کم پنج بار با  پول‌های داوینچی فرار و آن‌ها را صرف کارهایی همچون خرید لباس کرد..اما با این حال داوینچی همواره نسبت به سالای رفتاری بسیار محبت‌آمیز داشت. سالای به مدت سی سال همراه با او زندگی کرد<sup>.</sup>سالای تعدادی از نقاشی‌های خود را به نمایش گذاشت هرچند که <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%AC%DB%8C%D9%88_%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">جرجیو واساری</a> یکی از نقاشان معروف <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">ایتالیا</a> عقیده داشت که داوینچی فنون <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">نقاشی</a> را به خوبی به او آموخته اس<sup>ت</sup> اما کارهای سالای نسبت به کارهای دیگر شاگردان داوینچی از خلاقیت  هنرمندانهٔ کمتری برخوردار بود. در سال ۱۵۱۵ او مدل کاملاً <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">برهنه</span>‌ای از  مونا لیزا را کشید و نام ان را <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">مونا وانا</span> نهاد.<br />
 <br />
در سال ۱۵۰۵، داوینچی شاگرد دیگری را به نام <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">کنت فرانسیسکو ملزی</span> اختیار نمود. کسی که ادعا می‌شود محبوب‌ترین شاگرد در نزد وی بوده‌است. او به همراه داوینچی به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">فرانسه</a>  مسافرت کرد و تا آخر عمر داوینچی در کنار او باقی‌ماند. پس از مرگ داوینچی  تمامی کارهای او به ملزی رسید و او از آنها به خوبی نگهداری کرد.<br />
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
آثار و پژوهش‌ها<br />
</span> <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
نقاشی‌ها<br />
</span> <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Mona_Lisa,_by_Leonardo_da_Vinci,_from_C2RMF_retouched.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/e/ec/Mona_Lisa%2C_by_Leonardo_da_Vinci%2C_from_C2RMF_retouched.jpg/200px-Mona_Lisa%2C_by_Leonardo_da_Vinci%2C_from_C2RMF_retouched.jpg" alt="[عکس: 200px-Mona_Lisa%2C_by_Leonardo_da_Vinci%...ouched.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 برجسته‌ترین اثر داوینچی، مونالیزا، مشهور به لبخند ژوکوند<br />
  <br />
 <br />
لئوناردو یک <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4" target="_blank" class="mycode_url">نقاش</a> پرکار نبود، در حقیقت او پرکارترین <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87%E2%80%8C%DA%A9%D8%B4" target="_blank" class="mycode_url">نقشه‌کش</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD" target="_blank" class="mycode_url">طراح</a>  بود. او مقاله‌های زیادی در مورد کوچکترین مسائل و طرح‌هایی با کوچکترین  جزیات را در مورد مسائلی که توجهش را جلب می‌کرد، نگهداری می‌نمود. علاوه  بر این مقالات و طرح‌ها، مطالعات زیادی پیرامون <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">نقاشی</a> انجام داده‌است که از آنان برای کشیدن برخی از تابلوهای معروف خود همچون «باکره صخره‌ها» و «شام آخر» استفاده نموده‌است.قدیمی‌ترین <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">نقاشی</a>  داوینچی، a Landscape of the Arno Valley است که در سال ۱۴۷۳ کشیده شد و  رودخانه، کوه‌ها، یک قلعه و مزارع کشاورزی را در جزیئیاتی دقیق نشان  می‌دهد.<br />
 مونالیزا داوینچی برای کشیدن تابلوی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">مونالیزا</a> از سال ۱۵۰۳ آغاز به کار کرد و اتمام آن تا ۱۵۰۷ به طول انجامید. شهرت داوینچی به خاطر اثر ماندگار وی در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE" target="_blank" class="mycode_url">تاریخ</a>، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">مونالیزا</a>، بوده‌است.<br />
 <br />
تابلوی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">مونالیزا</a> احتمالا پر آوازه ترین <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87_%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">شبیه سازی</a>  از چهره ی فردی در جهان است . از سده ی نوزدهم یا حتی پیش از آن به بعد ،  این چهره ی رمز آمیز ، بخشی از فرهنگ عامه ی غربی شده است . <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">لاجوکوندا</span> ( ژوکوند ) همسر زانوبی دل جوکوندو ی بانکدار ، که پس از بازگشت لئوناردو از <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">میلان</a> به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%84%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">فلورانس</a>  نقاشی شده ، به حال نشسته در میان دو پایه ی یک ایوان سرپوشیده شبیه سازی  شده است . این زن با نمای نیم قد و دستهای روی هم نهاده و چشمان خیره شده  به تماشاگر ، نشان داده شده است . ابهام و راز این " خنده " ی پر آوازه ،  واقعا نتیجه ی شیفتگی لئوناردو به سایه روشن جوّ و مهارتش در نمایاندن آن  است . شاید در سده ی رومانتیک پرور نوزدهم ، بیش از حد درباره ی این " خنده  " ی راز آمیز بحث شد ، ولی کسی به علاقه ی سراپا علمی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88" target="_blank" class="mycode_url">لئوناردو</a>  به ماهیت نور و سایه اشاره ای نکرد . از طرف دیگر ، به احتمال زیاد خود  لئوناردو نیز از تاثیر شگفت انگیزی که در این تابلو بر تماشاگر می گذارد ،  لذتها برده است ؛ این اثر یکی از تابلو های محبوبش بود و هیچگاه نمی توانست  آن را از خودش جدا کند . طراحی بی نظیری که در زیر سایه ی گریزان حاضر است  ، از لحاظ نمایاندن سر و دستها - که استثنائا فوق العاده زیبا هستند - یک  پیروزی بزرگ به شمار می رود . این احتمال نیز وجود دارد که نیت هنرمند ،  سردرگم کردن بیننده یا شیفتن وی و مجاز ساختنش به تفسیر آزادانه ی این  شخصیت نهفته بوده باشد .<br />
 <br />
نسخهٔ کنونی تابلوی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">نقاشی</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">مونالیزا</a>  دارای ابعاد ۷۷×۵۳ سانتیمتر است. نسخه‌ای را که او تهیه کرده بود از نسخه  فعلی، بزرگتر بود چرا که در گذر زمان دو ستون از طرفین چپ و راست این تابلو  بریده شده‌است. به همین دلیل به هیچ وجه مشخص نیست که مونالیزا در این  تابلو نشسته‌است. همچنین باید اشاره کرد که بسیاری از قسمت‌های این تابلو  به مرور زمان خراب و یا دوباره نقاشی شده‌است. اما با این وجود شخصیت اصلی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">نقاشی</a> همچنان محفوظ مانده‌است.<br />
 در ۲۱ اوت ۱۹۱۱ تابلوی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">مونالیزا</a> توسط یک دزد <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">ایتالیایی</a> دزیده شد و به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">ایتالیا</a> برده می‌شود. پس از گذشت دو سال این تابلو در زادگاه خود یعنی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%84%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">فلورانس</a> دیده می‌شود و پس از انجام برخی فعالیت‌های اداری و قانونی تابلو دوباره به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87_%D9%84%D9%88%D9%88%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">موزه لوور</a> بازگردانده می‌شود.<br />
 در سال ۱۹۵۶ شخصی اقدام به پاشیدن <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF" target="_blank" class="mycode_url">اسید</a> به قسمت پایینی تابلو نمود که مرمت آن سال‌ها به طول انجامید. در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی شهرهای <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%DB%8C%D9%88%DB%8C%D9%88%D8%B1%DA%A9" target="_blank" class="mycode_url">نیویورک</a>، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%88" target="_blank" class="mycode_url">توکیو</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B3%DA%A9%D9%88" target="_blank" class="mycode_url">مسکو</a> میزبان این تابلو بوده‌اند.<br />
 <br />
<br />
 شام آخر <br />
لئوناردو نقاشی دیواری <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">شام واپسین</span> را برای سفره خانه ی <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">کلیسای سانتاماریا</a> یا <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AF%D9%84%D9%87_%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%B3%DB%8C%D9%87&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">دله گراتسیه</a> در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">میلان</a>  نقاشی کرد. این نقاشی با آن که تا حدی از میان رفته است و این تا حدی  نتیجه ی کم تجربگی هنرمند در گزینش مواد کارش بوده است ، و با آنکه بارها  بخشی از ان را ترمیم کرده اند ، از لحاظ صوری و عاطفی ، گیرا ترین اثر او  به شمار می رود. این نقاشی ، نخستین ترکیب بندی بزرگ پیکره ای در دوره ی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">رنسانس</a> و تفسیر قطعی مزمون آن است . این اثر هنری نشانگر صحنه‌هایی از <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D9%85_%D8%A2%D8%AE%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">شام آخر</a> روزهای پایانی عمر <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD" target="_blank" class="mycode_url">مسیح</a> است آنطور که <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%84" target="_blank" class="mycode_url">انجیل</a> به آن اشاره کرده‌است. این <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">نقاشی</a> بر پایهٔ <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8" target="_blank" class="mycode_url">کتاب</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D9%88%D8%AD%D9%86%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">یوحنا</a>، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ است آنجا که <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD" target="_blank" class="mycode_url">مسیح</a>  می‌گوید که یکی از ۱۲ حواری‌اش به وی خیانت خواهد کرد. مسیح و دوازده  حواریش در اتاقی ساده و جادار ، پشت میزی دراز به موازات سطح تصویر نشسته  اند . صحنه ی فوق العاده نمایشی این نقاشی ، با گنجاندن گروه حواریون در  محیطی ع<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">بوس</span> و آرام ، تاکید بیشتری یافته است . نقاشی دیواری شام واپسین و  بخشی از زندگی لئوناردو که به آفریدن آن انجامید ، بر روی هم ، آمیزه ای از  تکامل هنری سده ی پانزدهم و نخستین بیان سبک رنسانس پیشرفته در ایتالیای  اوائل سده ی شانزدهم هستند . این نقاشی پر آوازه ترین تابلوی مذهبی به شمار  می رود .<br />
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
راز تابلوهای لئوناردو داوینچی<br />
</span> <br />
به نظر می‌رسد جستجو برای یافتن راز تابلوهای <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">لئوناردو داوینچی</span> پایانی ندارد. در آخرین تلاش این بار محققین <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">تصویر</a><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">آیینهای</a>  تابلوی داوینچی را مورد بررسی قرار دادند و به نظر می‌رسد که به نتایج  جالب توجهی رسیده‌اند. این طور به نظر می‌رسد که بخش‌هایی از تابلوی <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88_%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D9%85_%D8%A2%D8%AE%D8%B1&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">تابلو ی شام آخر</a><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86%DA%86%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">داوینچی</a> با تصویر آیینه‌ای اش تکمیل می‌شود. در سمت چپ تابلو <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">شوالیه</a> ای دید ه می‌شود که در<a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D9%88_%D8%B4%D8%B4&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">پو شش</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">لباسکامل</a>  است حتی کلاه خود خود را بر سر گذاشته است. در بخش میانی تصویر مرد جوانی  با لباس نارنجی دیده می‌شود که چیزی را در <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">آغوش</span> خود گرفته است. در مقابل  عیسی جامی دیده می‌شود. جامی که گفته می‌شود در شب آخر در سر میز قرار  داشته و در تصویر اصلی کشیده نشده است. البته جدای از تصویر آیینه‌ای حدس  می‌زنید چند نفر در این تابلو حضور دارند؟ احتمالاً حدس شما ۱۳ نفر است.  عیسی و ۱۲ تن از حواریون.. ولی اگر دقت کنید متوجه می‌شوید در این تابلو ۱۴  نفر وجود دارند ... در سمت راست تصویری که مشاهده می‌کنید و در واقع سوی  راست تابلوی حقیقی در جایی که حواریون در کنار هم جمع شد ه‌اند دستی دیده  می‌شود که چاقوی تیزی را گرفته است.. و این دست متعلق به هیچ‌کدام از  حواریون نمی‌باشد.. البته شاید<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86%DA%86%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">داوینچی</a> علاقه‌ای برای به تصویر کشیدن <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">یهودا</a>(یکی از<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">حواریونکه</a> به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%DB%8C%D8%B3%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">عیسی</a>  خیانت کرد) نداشته است. د ر بعضی دیگر از تصاویر آیینه‌ای تابلو به نظر  می‌رسد در گوشهٔ خالی تابلو یهودا ظا هر شده است. مهارت داوینچی در<a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A8%DA%A9_%D8%B3%D9%81%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%AA%D9%88&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">سبک سفوماتو</a>ــ  سایه زنی ملایم که انتقال‌های نا محسوسی را میان رنگ‌ها و سایه روشن موجب  می‌شود ــ باعث ایجاد سایه‌هایی مبهم در تابلوهای او شده است و به نظر  می‌رسد داوینچی قصد پنهان کردن چیزی در میان سایه روشن‌های مبهم تابلو را  داشته است. در هر صورت چه رازی در کار باشد چه نباشد تابلوهای داوینچی  سالها ذهن علاقه‌مندان را به خود مشغول کرده است؛ و یا واقعاً <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D9%86%D8%A7_%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7" target="_blank" class="mycode_url">مونا لیزای</a> معروف در پس لبخند مرموزش چیزی را می‌داند که ما هنوز نمی‌دانیم؟<br />
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
پیکره تراشی ها و معماری<br />
</span> <br />
<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88" target="_blank" class="mycode_url">لئوناردو</a> در روزگار خویش، به عنوان یک <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1_%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B4" target="_blank" class="mycode_url">پیکر تراش</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">معمار</a>  شهرت کاملی داشت، ولی هیچ یک از مجسمه های ساخت وی باقی نمانده است و هیچ  ساختمانی وجود ندارد که بتوان ساختش را به وی نسبت داد. از مشاهده ی انبوه  نقشه های وی برای ساختمانهای متراکم در مرکز، چنین بر می آید که لئوناردو  از لحاظ علاقه به این نوع ساختمان با دیگر معماران دوره ی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">رنسانس</a> وجه مشترک داشته است. در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">میلان</a> ، لئوناردو به احتمال زیاد با <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">برامانته</a></span> ی معمار در تماس بوده است و وی نیز به هنگام کشیدن طرح های اولیه اش برای کلیسای بزرگ <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D9%88&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">سان پیترو</a> در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%85" target="_blank" class="mycode_url">رم</a> حتما یکی از طراحی های لئوناردو را در نظر داشته است .<br />
 <br />
اما در عرصه ی <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1_%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B4%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">پیکر تراشی</a>  ، لئوناردو طراحی های متعددی از پیکره های عظیم سوار بر اسب از خود برجای  گذاشت، که یکی از آنها به مراحل کمال رسید و به صورت مدلی برای یادبود  خاندان <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AA%D8%B3%D8%A7&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">اسفورتسا</a> درآمد ؛ این پیکره ی سوار بر اسب که از سوی فرانسویان به هنگام اشغال <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">میلان</a>  در 1499 هدف گیری شده بود تکه تکه شد . لئوناردو از این رفتار فرانسویان  با کارش، برآشفت و از میلان رفت و مدتی به عنوان مهندس نظامی برای <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D9%88%D8%B1%DA%98%DB%8C%D8%A7&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">سزار بورژیا</a> در دوره ی تلاش وی برای تسلیم شهرهای <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">رومانیا</a> به دستگاه <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%A7%D9%BE" target="_blank" class="mycode_url">پاپ</a> ها، کار کرد . سرانجام لئوناردو به میلان بازگشت و به خدمت فرانسویان درآمد. آنگاه به دعوت <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%A7%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">فرانسوای</a> ، شاه فرانسه ، راهی آن کشور شد و آنجا به سال 1519 در <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%AE_%DA%A9%D9%84%D9%88&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" target="_blank" class="mycode_url">کاخ کلو</a> ، بی آنکه اثری برهنر آنروز فرانسه گذاشته باشد، چشم از جهان فروبست . <br />
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
پژوهش‌های علمی<br />
</span> <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Da_Vinci_codex_du_vol_des_oiseaux_Luc_Viatour.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/bb/Da_Vinci_codex_du_vol_des_oiseaux_Luc_Viatour.jpg/250px-Da_Vinci_codex_du_vol_des_oiseaux_Luc_Viatour.jpg" alt="[عکس: 250px-Da_Vinci_codex_du_vol_des_oiseaux_Luc_Viatour.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 مستندات چگونگی پرواز پرندگان (نوشته‌ها در مقابل آینه قابل خواندن است)<br />
  <br />
 <br />
<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88" target="_blank" class="mycode_url">لئوناردو</a>  نقاشی های بسیار اندکی را تکمیل کرد ؛ کمال جویی ، تجربه گرایی ناآرام و  کنجکاوی بلندگرایانه ، سبب پراکندگی کوششهایش شدند . با این حال ، پرونده ی  بزرگی از اندیشه هایش در طراحی های موجود در یادداشت هایش برجا مانده است .  و یکی از آنها در سالهای 1660 - 69 در شهر <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AF" target="_blank" class="mycode_url">مادرید</a>  کشف شد . علاقه ی او به علم در آخرین سالهای زندگی اش روز به روز فزونی می  گرفت ، و خودش نیز شناخت سراسر طبیعت را در مرکز علائقش قرار داده بود .  پژوهش هایش در عرصه ی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF_%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">کالبد شکافی</a> ، به کشیده شدن طراحی های فوق العاده دقیق و زیبا انجامید که از آن میان می توان به طراحی مدادی <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">جنین در رحم</span> اشاره کرد ، که علی رغم پاره ای خطاها ، چنان با واقعیت انطباق دارد که امروزه نیز می توان در آموزش <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">پزشکی</a> مورد استفاده اش قرار داد . گرچه لئوناردو نخستین دانشمند جهان امروزی نبود ، مطمئنا مبتکر <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">تصویرگری</a> علمی ، مخصوصا در عرصه ی نمایش اندرون و تک تک اجزا و اندامها بوده است . درباره ی اهمیت این جنبه از کار لئوناردو ، <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86_%D9%BE%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">اروین پانوفسکی</a></span>  چنین گفته است :" ... کالبد شکافی به عنوان یک علم بدون داشتن روشی برای  حفظ مشاهدات در پرونده های نموداری و به صورت کامل و دقیق و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%87_%D8%A8%D8%B9%D8%AF%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">سه بعدی</a> ، غیرممکن بود ."  نخستین بار داوینچی بود که متوجه شد سالهای عمر هر درخت معادل تعداد  <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">حلقه</span>‌هایی است که در مقطع افقی تنهٔ آن پدید آمده است. لئوناردو اولین کسی  بود که اندام‌های بدن انسان را با برش مقطع طراحی کرد. گفته‌اند او برای  درک بیشتر آناتومی بدن، اتدهای فیگوراتیو بسیاری از بدن مردگان می‌زد. برخی از مسائلی که لئوناردو بر روی آن‌ها پژوهش انجام داد به شرح زیر می‌باشد:<br />
<ul class="mycode_list">
</li>
<li>مطالعه پیرامون <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">زمین‌شناسی</a> و بحث‌های آن<br />
</li>
<li>مطالعه بر روی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%85%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">آناتومی</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%AF%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">بدن</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">انسان</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%84%D8%AA" target="_blank" class="mycode_url">اسکلت</a> ارگان‌های داخلی و رگ‌ها. <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">بیمارستان</a> آن زمان به داوینچی جسد مردگان را برای <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">کالبدشکافی</a> می‌داد و او در حدود سی جسد را <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">کالبدشکافی</a> نمود و از بسیاری از اندام‌ها طرح‌هایی کشید. این طرح بعدها به محققین و هنرمندان کمک بسیاری برای کشیدن و شناخت بهتر <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%AF%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">بدن</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">انسان</a> نمود.<br />
</li>
<li>مطالعه بر روی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%85%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">آناتومی</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%AF%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">بدن</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA" target="_blank" class="mycode_url">حیوانات</a> همچون اسب‌ها سگ‌ها و خرس‌ها<br />
</li>
<li>شناخت حالات چهرهٔ <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">انسان</a><br />
</li>
<li>چگونگی پرواز <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">پرندگان</a><br />
</li>
<li>آب و هوا و پدیده‌های آب و هوایی<br />
</li>
<li>چگونگی جاری شدن آب<br />
</li>
<li>مطالعه بر روی گیاهان و ساختار آنها<br />
</li>
<li><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%88%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">نور</a>، سایه، آیینه‌ها و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%AF%D8%B3%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">عدسی‌ها</a><br />
</li>
<li><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%BE%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%88" target="_blank" class="mycode_url">پرسپکتیو</a><br />
</li>
<li><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">هندسه</a> و اجسام جامد</li></ul>
 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
طرح‌های مهندسی و اختراعات<br />
</span> <br />
 <a href="http://commons.wikimedia.org/wiki/File:Design_for_a_Flying_Machine.jpg?uselang=fa" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/d/d4/Design_for_a_Flying_Machine.jpg/250px-Design_for_a_Flying_Machine.jpg" alt="[عکس: 250px-Design_for_a_Flying_Machine.jpg]" class="mycode_img" /></a> <br />
 <br />
<br />
 طرح یک ماشین پرنده از لئوناردو داوینچی<br />
  <br />
 <br />
داوینچی علاوه بر <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">نقاشی</a> به عنوان یک <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">مهندس</a> نیز مشهور است. او در نامه‌ای به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%88%DA%A9" target="_blank" class="mycode_url">دوک</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">میلان</a> اظهار داشت که قادر به تهیه و ساخت دستگاه‌هایی برای دفاع از شهر و همچنین محاصرهٔ شهر دشمن است. هنگامی که او به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B2" target="_blank" class="mycode_url">ونیز</a>  گریخت، شاگردی را پیدا کرد که با کمک او توانست یک سنگر متحرک را طراحی  کند. او حتی طرحی برای منحرف کردن مسیر رودخانهٔ آمو داشت، پروژه‌ای که <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%88_%D9%85%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">نیکولو ماکیاولی</a> نیز بر روی آن کار کرد  مقالات داوینچی شامل تعداد بسیار زیادی از اختراعات عملی و قابل اجرا و  غیر عملی، شامل آلات موسیقی، پمپ‌های هیدرولیک، توپ‌های بخار، سپرهایی خاص  و... می‌گشت.<br />
 تعداد زیادی از دست نوشته‌های داوینچی مربوط به طرح‌ها و نقشه‌های اختراعات او هستند. برخی از ابداعات او به شرح زیر است:<br />
<ul class="mycode_list">
</li>
<li><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">طراحی</a> برخی از لباس‌های مربوط به کارنوال‌ها و فستیوال‌ها و برخی از لباس‌های رزهی<br />
</li>
<li>ماشین آلات جنگی همچون طراحی یک تانک زره‌پوش، یک تیرانداز غول پیکر و  دستگاه خوف‌انگیز که با حرکت خود <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">پاها</span>	ی سربازان را قطع می‌کند. البته  هیچ‌یک از این وسائل در زمان لئوناردو ساخته نشد.<br />
</li>
<li>سدها و کانال‌ها آب<br />
</li>
<li>یک پل چوبی که قابلیت حمل داشت و می‌شد آن را از هم باز و دوباره سرهم کرد.<br />
</li>
<li>وسائلی که با بال‌هایی قابلیت <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2" target="_blank" class="mycode_url">پرواز</a> داشتند مانند <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%88%D9%BE%D8%AA%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">هلی‌کوپتر</a>، چتر نجات و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">گلایدر</a>. چتر نجات ابداع داوینچی، و اولین طرح دستگاه پرس کار داوینچی است و در قرن بیستم ساخته شد و کار کرد.<br />
</li>
<li>خط معکوس یکی دیگر از اختراعات داوینچی است. او برای این که کسی نتواند  نوشته‌هایش را بخواند، نوعی خط را اختراع کرد که برعکس نوشته می‌شد و برای  خواندن آن از آینه باید استفاده می‌شد. داوینچی می‌توانست به طور همزمان  بایک دستش نقاشی بکشد وبا دست دیگرش متن بنویسد.</li></ul>
 دیگر اختراعات او شامل مسلسل، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%B3%D9%86%D8%AC" target="_blank" class="mycode_url">بادسنج</a>، ساعت، تلمبه می‌شوند]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>