<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[ایران رمان -  علوم انسانی]]></title>
		<link>http://forum.iranroman.com/</link>
		<description><![CDATA[ایران رمان - http://forum.iranroman.com]]></description>
		<pubDate>Sun, 18 Oct 2026 18:59:46 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[حقوق دانش اموز در قانون اساسی]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C</link>
			<pubDate>Sun, 20 Dec 2015 15:14:57 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[منشور ملي حقوق دانش آموز  با 7 فصل و 54 ماده سالهاست كه حقوق دانش آموزان ايراني را تعريف كرده ولي  عدم آگاهي معلمان و دانش آموزان از اين حقوق موجب شده تا برخی صدمات در  طول دوران تحصیل متوجه آنها شود. <br />
	<br />
	 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">خبرگزاري مهر- گروه اجتماعي:</span> يكي از مشاغل و مواردي كه  حقوق آن تعريف شده ولي اطلاع رساني خوب و نظارت بر اجراي آن انجام نشده است  حقوق دانش آموزان است. حقوقي كه در سالهاي اخير كمي مورد بي مهري قرار  گرفته است. سال 1376 و آتش سوزي در مدرسه شهرستان شفت استان گيلان، سال  1383 و آتش سوزي در مدرسه درودزن، سال 89 و آتش سوزي در خوابگاهي دانش  آموزي در سيستان بلوچستان، آبان ماه 90 و آتش سوزي در دبيرستان شبانه روزي  در چابهار و آخرين بار هم آبان ماه سال 91 بود كه مدرسه ابتدايي روستاي شين  آباد موجب مرگ يك دانش آموز و سوختگي شديد 28 دانش آموز شد. بر اساس اين  گزارش آمارها نشان مي دهد در 15 سال گذشته تاكنون بيش از 50 دانش آموز دچار  سوختگي شده و چندين دانش آموز هم جان خود را از دست داده اند.<br />
 <br />
	 اين آمار در حالي است كه همچنان 150 هزار كلاس درس از بخاريهاي نفتي  استفاده مي كنند. حالا در كنار نا امني در مدارس شاهد كمبود تسهيلات و  امكانات رفاهي، آموزشي و تحصيلي در برخي از مناطق كشور هستيم. در برخي از  استانها مدارسي داراي <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تخت</span>ه هاي هوشمند و آزمايشگاههاي تجهيز شده و در مقابل  برخي از شهرها داراي مدارسي بدون حتي سيستم گرمايشي يا سرمايشي و ابتدايي  ترين تجهيزات و امكانات كمك آموزشي هستند.<br />
 <br />
	 به گزارش مهر، دانش آموزان ايراني بر اساس منشور ملي دانش آموزان به  استناد 54 ماده قانوني از حق و حقوقي برخوردارند. بر اساس اين منشور دانش  آموز فردی است که در محدودۀ سنی 6 تا 20 سال قرار دارد و بايد از تمامي  حقوق تعيين شده برخوردار باشد.<br />
 <br />
	 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">بخشي از حقوق اساسي دانش آموزان:</span><br />
<ul class="mycode_list">
</li>
<li>دانش آموز دارای حق آزادی عقیده و بیان و مصونیت پس از بیان است.<br />
</li>
<li>دانش آموز مصون از تعرضات جسمانی، روانی، و حیثیتی است و کرامت والای شخصیت انسانی وی باید مورد احترام قرار گیرد.<br />
</li>
<li>هیچ دانش آموزی را نمی توان بی دلیل نسبت به مکالمات تلفنی و وسایل شخصی از قبیل کمدها و لباسها مورد تجسس قرار داد.<br />
</li>
<li>دانش آموز حق دارد از مدرسین توانمند و برجسته در ابعاد علمی و اخلاقی بهره مندشود.<br />
</li>
<li>دانش آموز از حق تناسب محیط آموزش با فعالیت های آموزشی برخوردار است.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند به طور یکسان از امکانات آموزشی بهره مند شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند از آموزش های ویژه جهت رویارویی با بلایا و حوادث طبیعی بهره مند شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند از منابع کمک آموزشی از قبیل کتابخانه ها، اینترنت و  فناوری های جدید علمی و آموزشی مطابق با شرایط روز و قوانین جاری بهره مند  شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند از آموزش های مربوط به حقوق <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">جنسی</span> برخوردار شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند در آموزش های رسمی نظام آموزش و پرورش از فراگیری اصول حقوق شهروندی و مهارتهای زندگی اجتماعی بهره مند شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند در آموزش های رسمی نظام آموزش و پرورش از فراگیری  اصول حقوق بشر و سایر اسناد و مقررات بین المللی در مورد حقوق کودک و دانش  آموز بهره مند شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق برخورداری از مراقبت های بهداشتی و معاینات پزشکی و  بهداشت روانی مستمر به منظور تشخیص، پیشگیری، پیش بینی و درمان را دارند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق برخورداری از محیط سالم و ایمن آموزشی به منظور تأمین بهداشت روانی و سلامت جسمانی را دارند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند، از بیمه های مناسب در مقابل حوادث و بیماریها چه در محیط آموزشی و چه خارج از محیط آموزشی برخوردار باشند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند در مقابل کلیه بهره کشی های اقتصادی و سوء استفاده های <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">جنسی</span> مورد حمایت های ویژه قرار گیرند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند با اصول حفاظت از محیط زیست و استفاده بهینه از منابع طبیعی آشنا شوند.</li></ul>
 <br />
	 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">حقوق دانش آموزان در امور حقوقي و قضايي</span><br />
<ul class="mycode_list">
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند در صورت ارتکاب به جرم و محرز شدن آن از سوی دادگاه از مجازات های جایگزین زندان و شلاق بهره مند شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند مسایل قضایی مربوط به آنها در دادگاه های تخصصی با  حضور قضات ورزیده و مسلط به مسایل آموزشی و پرورشی مورد محاکمه قرار گیرند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند از تحقیقات و رسیدگی به اتهامات و جرایم در امور قضایی، مستقیماً توسط قاضی برخوردار شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند از حق وکالت تسخیری با همکاری وکلای متخصص در زمینۀ تخلفات و جرایم مربوط سنین دانش آموزی بهره مند شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند از رسیدگی به امور قضایی در دادگاه غیرعلنی بهره مند شوند .<br />
</li>
<li>دانش آموزانی که در کانون های اصلاح تربیت به سر میبرند حق دارند با توجه  به گزارش های کانون اصلاح و تربیت مبنی بر تأثیر مجازات های کانون در دانش  آموز از نقطه نظر اصلاح رفتار احکام صادره برای آنها از طرف دادگاه مورد  تجدید نظر قرار بگیرد.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند از نمایندۀ حقوقی ویژه از سوی آموزش و پرورش در دادگاه ها برخوردار شوند.</li></ul>
 <br />
	 بر اساس ماده 35 اين منشور دانش آموزان حق دارند در محیطی با تراکم فضایی  متناسب با سن و مرحلۀ رشد خود، تحصیل نماید. آيا اين فضاي امن ايجاد شده  است؟ آيا بخاريهاي نفتي جمع آوري شده اند؟<br />
 <br />
	 محمد علی دشتی پور کارشناس آموزشی در مدیریت استراتژیک در گفتگو با  خبرنگار مهر مي گويد: حق مردم برای داشتن فرزندی تربیت شده مطابق با  معیارهای اسلامی، برخورداری از تعلیم و تربیت مناسب در شرایطی ایده آل، حق  تحصیل در مدارس تک نوبته و ... همگی از حقوق دانش آموز است که باید به آن  پرداخت. به عنوان مثال وقتی پایه ششم ایجاد می شود و از معلمان بی‌تجربه به  عنوان معلم این پایه در نظر گرفته می شود، حق دانش آموز نادیده گرفته شده  است. یا وقتی معلمی مجبور است برای تامین معاش خانواده اش، به صورت دو یا  سه شیفت کار کند، درحقیقت حقوق مادی معلم نادیده گرفته شده است. این در  شرایطی است که دانش آموز، والدین و معلم در کنار این نادیده گرفتن ها مجبور  هستند به کلاسهایی بروند که شرایط مناسبی ندارند.<br />
 <br />
	 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">بی توجهی به حق بازی دانش آموزان</span><br />
 <br />
	 محمد الهی کارشناس تکنولوژی آموزشی هم در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره  به مواد اين منشور حقوق دانش آموزي مي گويد: من فکر می کنم یکی از حقوق  ساده دانش آموزان، حق بازی کردن است. اما فضای حیاط مدرسه و حجم انبوه دانش  آموزان به اندازه ای است که مدیر مدرسه در حیاط نصب کند تا دانش آموزان در  ساعات تفریح به تماشای کارتون بپردازند. از دیگر حقوق دانش آموز، حقوق  بهداشتی آنهاست. متاسفانه سرویس های بهداشتی و آبخوری مدارس هیچ تناسبی با  تعداد دانش آموزان یک مدرسه ندارد. بسیاری از دانش اموزان نیز به دلیل تمیز  نبودن سرویس های بهداشتی هیچگاه تمایل به استفاده از آنها ندارند که این  برای سلامت دانش آموزان بسیار مضر است.<br />
 <br />
	 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">اي كاش منشور حقوق دانش آموز آموزش داده مي شد</span><br />
 <br />
	 در اين ميان امان اله قرایی مقدم جامعه شناس به مهر مي گويد: از زمان  تشکیل شورای عالی آموزش و پرورش، در این شورا تاکیدات ویژه ای به حقوق دانش  آموزی همچون پرورش مناسب ذهنی و فکری دانش آموز شده است. از سوی دیگرمنشور  ملی حقوق دانش آموز در 7 فصل و 54 ماده تدوین شده كه قرار بود تک تک ماده  های این منشور به دانش آموزان آموزش داده شود، شاید اگر منشور دانش آموزی  به دانش آموز و معلم آموزش داده می شد، دیگر وقایعی همچون شین آباد رخ نمی  داد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[منشور ملي حقوق دانش آموز  با 7 فصل و 54 ماده سالهاست كه حقوق دانش آموزان ايراني را تعريف كرده ولي  عدم آگاهي معلمان و دانش آموزان از اين حقوق موجب شده تا برخی صدمات در  طول دوران تحصیل متوجه آنها شود. <br />
	<br />
	 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">خبرگزاري مهر- گروه اجتماعي:</span> يكي از مشاغل و مواردي كه  حقوق آن تعريف شده ولي اطلاع رساني خوب و نظارت بر اجراي آن انجام نشده است  حقوق دانش آموزان است. حقوقي كه در سالهاي اخير كمي مورد بي مهري قرار  گرفته است. سال 1376 و آتش سوزي در مدرسه شهرستان شفت استان گيلان، سال  1383 و آتش سوزي در مدرسه درودزن، سال 89 و آتش سوزي در خوابگاهي دانش  آموزي در سيستان بلوچستان، آبان ماه 90 و آتش سوزي در دبيرستان شبانه روزي  در چابهار و آخرين بار هم آبان ماه سال 91 بود كه مدرسه ابتدايي روستاي شين  آباد موجب مرگ يك دانش آموز و سوختگي شديد 28 دانش آموز شد. بر اساس اين  گزارش آمارها نشان مي دهد در 15 سال گذشته تاكنون بيش از 50 دانش آموز دچار  سوختگي شده و چندين دانش آموز هم جان خود را از دست داده اند.<br />
 <br />
	 اين آمار در حالي است كه همچنان 150 هزار كلاس درس از بخاريهاي نفتي  استفاده مي كنند. حالا در كنار نا امني در مدارس شاهد كمبود تسهيلات و  امكانات رفاهي، آموزشي و تحصيلي در برخي از مناطق كشور هستيم. در برخي از  استانها مدارسي داراي <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">تخت</span>ه هاي هوشمند و آزمايشگاههاي تجهيز شده و در مقابل  برخي از شهرها داراي مدارسي بدون حتي سيستم گرمايشي يا سرمايشي و ابتدايي  ترين تجهيزات و امكانات كمك آموزشي هستند.<br />
 <br />
	 به گزارش مهر، دانش آموزان ايراني بر اساس منشور ملي دانش آموزان به  استناد 54 ماده قانوني از حق و حقوقي برخوردارند. بر اساس اين منشور دانش  آموز فردی است که در محدودۀ سنی 6 تا 20 سال قرار دارد و بايد از تمامي  حقوق تعيين شده برخوردار باشد.<br />
 <br />
	 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">بخشي از حقوق اساسي دانش آموزان:</span><br />
<ul class="mycode_list">
</li>
<li>دانش آموز دارای حق آزادی عقیده و بیان و مصونیت پس از بیان است.<br />
</li>
<li>دانش آموز مصون از تعرضات جسمانی، روانی، و حیثیتی است و کرامت والای شخصیت انسانی وی باید مورد احترام قرار گیرد.<br />
</li>
<li>هیچ دانش آموزی را نمی توان بی دلیل نسبت به مکالمات تلفنی و وسایل شخصی از قبیل کمدها و لباسها مورد تجسس قرار داد.<br />
</li>
<li>دانش آموز حق دارد از مدرسین توانمند و برجسته در ابعاد علمی و اخلاقی بهره مندشود.<br />
</li>
<li>دانش آموز از حق تناسب محیط آموزش با فعالیت های آموزشی برخوردار است.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند به طور یکسان از امکانات آموزشی بهره مند شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند از آموزش های ویژه جهت رویارویی با بلایا و حوادث طبیعی بهره مند شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند از منابع کمک آموزشی از قبیل کتابخانه ها، اینترنت و  فناوری های جدید علمی و آموزشی مطابق با شرایط روز و قوانین جاری بهره مند  شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند از آموزش های مربوط به حقوق <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">جنسی</span> برخوردار شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند در آموزش های رسمی نظام آموزش و پرورش از فراگیری اصول حقوق شهروندی و مهارتهای زندگی اجتماعی بهره مند شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند در آموزش های رسمی نظام آموزش و پرورش از فراگیری  اصول حقوق بشر و سایر اسناد و مقررات بین المللی در مورد حقوق کودک و دانش  آموز بهره مند شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق برخورداری از مراقبت های بهداشتی و معاینات پزشکی و  بهداشت روانی مستمر به منظور تشخیص، پیشگیری، پیش بینی و درمان را دارند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق برخورداری از محیط سالم و ایمن آموزشی به منظور تأمین بهداشت روانی و سلامت جسمانی را دارند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند، از بیمه های مناسب در مقابل حوادث و بیماریها چه در محیط آموزشی و چه خارج از محیط آموزشی برخوردار باشند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند در مقابل کلیه بهره کشی های اقتصادی و سوء استفاده های <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">جنسی</span> مورد حمایت های ویژه قرار گیرند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند با اصول حفاظت از محیط زیست و استفاده بهینه از منابع طبیعی آشنا شوند.</li></ul>
 <br />
	 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">حقوق دانش آموزان در امور حقوقي و قضايي</span><br />
<ul class="mycode_list">
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند در صورت ارتکاب به جرم و محرز شدن آن از سوی دادگاه از مجازات های جایگزین زندان و شلاق بهره مند شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند مسایل قضایی مربوط به آنها در دادگاه های تخصصی با  حضور قضات ورزیده و مسلط به مسایل آموزشی و پرورشی مورد محاکمه قرار گیرند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند از تحقیقات و رسیدگی به اتهامات و جرایم در امور قضایی، مستقیماً توسط قاضی برخوردار شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند از حق وکالت تسخیری با همکاری وکلای متخصص در زمینۀ تخلفات و جرایم مربوط سنین دانش آموزی بهره مند شوند.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند از رسیدگی به امور قضایی در دادگاه غیرعلنی بهره مند شوند .<br />
</li>
<li>دانش آموزانی که در کانون های اصلاح تربیت به سر میبرند حق دارند با توجه  به گزارش های کانون اصلاح و تربیت مبنی بر تأثیر مجازات های کانون در دانش  آموز از نقطه نظر اصلاح رفتار احکام صادره برای آنها از طرف دادگاه مورد  تجدید نظر قرار بگیرد.<br />
</li>
<li>دانش آموزان حق دارند از نمایندۀ حقوقی ویژه از سوی آموزش و پرورش در دادگاه ها برخوردار شوند.</li></ul>
 <br />
	 بر اساس ماده 35 اين منشور دانش آموزان حق دارند در محیطی با تراکم فضایی  متناسب با سن و مرحلۀ رشد خود، تحصیل نماید. آيا اين فضاي امن ايجاد شده  است؟ آيا بخاريهاي نفتي جمع آوري شده اند؟<br />
 <br />
	 محمد علی دشتی پور کارشناس آموزشی در مدیریت استراتژیک در گفتگو با  خبرنگار مهر مي گويد: حق مردم برای داشتن فرزندی تربیت شده مطابق با  معیارهای اسلامی، برخورداری از تعلیم و تربیت مناسب در شرایطی ایده آل، حق  تحصیل در مدارس تک نوبته و ... همگی از حقوق دانش آموز است که باید به آن  پرداخت. به عنوان مثال وقتی پایه ششم ایجاد می شود و از معلمان بی‌تجربه به  عنوان معلم این پایه در نظر گرفته می شود، حق دانش آموز نادیده گرفته شده  است. یا وقتی معلمی مجبور است برای تامین معاش خانواده اش، به صورت دو یا  سه شیفت کار کند، درحقیقت حقوق مادی معلم نادیده گرفته شده است. این در  شرایطی است که دانش آموز، والدین و معلم در کنار این نادیده گرفتن ها مجبور  هستند به کلاسهایی بروند که شرایط مناسبی ندارند.<br />
 <br />
	 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">بی توجهی به حق بازی دانش آموزان</span><br />
 <br />
	 محمد الهی کارشناس تکنولوژی آموزشی هم در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره  به مواد اين منشور حقوق دانش آموزي مي گويد: من فکر می کنم یکی از حقوق  ساده دانش آموزان، حق بازی کردن است. اما فضای حیاط مدرسه و حجم انبوه دانش  آموزان به اندازه ای است که مدیر مدرسه در حیاط نصب کند تا دانش آموزان در  ساعات تفریح به تماشای کارتون بپردازند. از دیگر حقوق دانش آموز، حقوق  بهداشتی آنهاست. متاسفانه سرویس های بهداشتی و آبخوری مدارس هیچ تناسبی با  تعداد دانش آموزان یک مدرسه ندارد. بسیاری از دانش اموزان نیز به دلیل تمیز  نبودن سرویس های بهداشتی هیچگاه تمایل به استفاده از آنها ندارند که این  برای سلامت دانش آموزان بسیار مضر است.<br />
 <br />
	 <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">اي كاش منشور حقوق دانش آموز آموزش داده مي شد</span><br />
 <br />
	 در اين ميان امان اله قرایی مقدم جامعه شناس به مهر مي گويد: از زمان  تشکیل شورای عالی آموزش و پرورش، در این شورا تاکیدات ویژه ای به حقوق دانش  آموزی همچون پرورش مناسب ذهنی و فکری دانش آموز شده است. از سوی دیگرمنشور  ملی حقوق دانش آموز در 7 فصل و 54 ماده تدوین شده كه قرار بود تک تک ماده  های این منشور به دانش آموزان آموزش داده شود، شاید اگر منشور دانش آموزی  به دانش آموز و معلم آموزش داده می شد، دیگر وقایعی همچون شین آباد رخ نمی  داد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگینامه فریدریش ویلهام  نیچه]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B4-%D9%88%DB%8C%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%85-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87</link>
			<pubDate>Wed, 09 Dec 2015 15:50:37 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B4-%D9%88%DB%8C%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%85-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #4682b4;" class="mycode_color">فریدریش ویلهلم نیچه (به <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">آلمانی</a>: Friedrich Wilhelm Nietzsche)‏ (۱۵ اکتبر <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B8%DB%B4%DB%B4_(%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C)" target="_blank" class="mycode_url">۱۸۴۴</a> - ۲۵ اوت <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B9%DB%B0%DB%B0_(%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C)" target="_blank" class="mycode_url">۱۹۰۰</a>) <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81" target="_blank" class="mycode_url">فیلسوف</a>، <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">شاعر</a>، <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2" target="_blank" class="mycode_url">آهنگساز</a> و<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9" target="_blank" class="mycode_url">فیلولوژیست کلاسیک</a> بزرگ <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">آلمانی</a> بود.از مشهورترین عقاید وی نقد فرهنگ، دین و فلسفهٔ امروزی بر مبنای سؤالات بنیادینی دربارهٔ بنیان <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4" target="_blank" class="mycode_url">ارزش‌ها</a> و اخلاق بوده‌است. نوشته‌های وی سبک تازه‌ای در زبان آلمانی محسوب می‌شد؛ نوشته‌هایی بسیار ژرف و پر از ایجاز، آمیخته با افکاری انقلابی که نیچه خود روش نوشتاری خویش را گزین گویی‌ها می‌نامید. یکی از مشهورترین جملات او «<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA" target="_blank" class="mycode_url">خدا مرده‌است</a>»<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B4_%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87#cite_note-1" target="_blank" class="mycode_url">[۱]</a><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B4_%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87#cite_note-2" target="_blank" class="mycode_url">[۲]</a> می‌باشد که بحث‌های فراوانی را پدید آورده است.<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
زندگی<br />
</span>نیچه در ۱۷ سالگی، سال ۱۸۶۱او در <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B5_%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%A8%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">۱۵ اکتبر</a> سال <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B8%DB%B4%DB%B4_(%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C)" target="_blank" class="mycode_url">۱۸۴۴</a> در <a href="https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%DA%A9%D9%86&amp;action=edit&amp;redlink=1" target="_blank" class="mycode_url">روکن</a> واقع در <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%BE%D8%B2%DB%8C%DA%A9" target="_blank" class="mycode_url">لایپزیک</a> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">پروس</a> به دنیا آمد. به دلیل مقارنت این روز با روز تولد <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B4_%D9%88%DB%8C%D9%84%D9%87%D9%84%D9%85_%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85" target="_blank" class="mycode_url">فریدریش ویلهلم چهارم</a>، پادشاه وقت<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">پروس</a>، پدر او که معلم چند تن از اعضای خاندان سلطنت بود، به ذوق وطن‌خواهی از این تصادف خوشحال گردید و نام کوچک پادشاه را بر فرزند خود نهاد. خود او بعدها که بزرگ شد در یکی از کتاب‌هایش نوشت:«این مقارنت به هر حال به نفع من بود؛ زیرا در سراسر ایام کودکی روز تولد من با جشنی عمومی همراه بود.»پدر فریدریش از کشیشان <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%88%D8%AA%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">لوتری</a> بود و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند. فریدریش نیچه اولین ثمره ازدواج آنها بود. آنها دو فرزند دیگر نیز به دنیا می‌آورند: الیزابت و ژوزف. وقتی نیچه پنج سال داشت، پدرش بر اثر شکستگی جمجمه درگذشت و او به همراه مادر، خواهر، مادربزرگ و دو عمه‌اش بزرگ شد. این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تأثیر عمیقی بر نیچه گذاشت. از کودکان شریر همسایه که لانه مرغان را خراب می‌کردند و باغچه‌ها را ضایع می‌ساختند و مشق سربازی می‌نمودند و دروغ می‌گفتند متنفر بود. همدرسان او به وی «کشیش کوچک» خطاب می‌کردند و یکی از آنان وی را «عیسی در محراب» نامید. لذت او در این بود که در گوشه‌ای بنشیند و انجیل بخواند و گاهی آن را چنان با رقت و احساس بر دیگران می‌خواند که اشک از دیدگانشان می‌آورد؛ ولی در پشت این پرده، غرور شدید و میل فراوان به تحمل آلام جسمانی نهان بود. هنگامی که همدرسانش در داستان "موسیس سکه وولاً تردید کردند، یک بسته کبریت را در کف دست روشن کرد و چندان نگهداشت که همه بسوخت. این یک حادثه مثالی و نمونه‌ای بود: در تمام عمر در جستجوی وسایل روحی و جسمی بود تا خود را چنان سخت و نیرومند سازد که به کمال مردی برسد: «آنچه نیستم برای من خدا و فضیلت است.» وی از چهار سالگی شروع به خواندن و نوشتن و در ۱۲ سالگی شروع به سرودن شعر کرد. نیچه در همان محل تولد به تحصیل پرداخت.<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
تحصیلات<br />
</span>در تاریخ تفکر جهان بی‌تردید از هر منظری که به شناخت و بررسی اندیشه و حیات متفکرین پرداخته شود، نیچه اندیشمندی بی‌بدیل و استثنایی جلوه خواهد کرد.نیچه در لباس سربازی ۱۸۶۸او پس از عید پاک ۱۸۶۵ تحصیل در رشته الهیات را (در نتیجه از دست دادن ایمانش به <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%DB%8C%D8%B3%DB%8C_%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD" target="_blank" class="mycode_url">عیسی مسیح</a>) رها می‌کند. نیچه در یکی از آثارش با عنوان «آنارشیست» می‌نویسد: «در حقیقت تنها یک مسیحی واقعی وجود داشته‌است که او نیز بر بالای <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D9%84%DB%8C%D8%A8" target="_blank" class="mycode_url">صلیب</a> کشته شد.». در ۱۷ اوت ۶۵، بن را ترک گفته رهسپار لایپزیش می‌شود تا تحت نظر ریتشل به مطالعه <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">فیلولوژی</a> بپردازد. او در دانشگاه لایپزیش به <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">فلسفهٔ یونانی</a> آشنا گردید. در پایان اکتبر یا شروع نوامبر یک نسخه از اثر <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%B1%D8%AA%D9%88%D8%B1_%D8%B4%D9%88%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">آرتور شوپنهاور</a> با عنوان جهان به مثابه اراده و باز نمود را از یک کتاب فروشی کتاب‌های دست دوم، بدون نیت قبلی خریداری می‌کند؛ او که تا آن زمان از وجود این کتاب بی‌خبر بود، به زودی به دوستانش اعلام می‌کند که او یک «شوپنهاوری» شده‌است.در ۲۳ سالگی به خدمت نظام برای جنگ فرانسه و پروس فرا خوانده شد، در سرباز خانه به عنوان یک سوارکار ماهر شناخته می‌شود:«در اینجا بود که نخستین بار فهمیدم که ارادهٔ زندگی برتر و نیرومندتر در مفهوم ناچیز نبرد برای زندگی نیست، بلکه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است!»در ماه مارس ۱۸۶۸ به دلیل مجروحیت، تربیت نظامیش پایان یافت و در نتیجه به‌عنوان پرستار در پشت جبهه گماشته شد.نیچه از ۲۴ سالگی (یعنی از سال ۱۸۶۹ تا ۱۸۷۹ به مدت ده سال) به استادی کرسی <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9" target="_blank" class="mycode_url">فیلولوژی کلاسیک</a> در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان یونانی در دبیرستان منصوب می‌شود. در ۲۳ مارس مدرک دکتری را بدون امتحان از جانب دانشگاه لایپزیگ دریافت می‌کند. او در این دوران آشنایی نزدیکی با «یاکوب بورک هارت» نویسنده کتاب «تمدن رنسانس در ایتالیا» داشت. او هوادار فلسفهٔ <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%B1%D8%AA%D9%88%D8%B1_%D8%B4%D9%88%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">آرتور شوپنهاور</a> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81" target="_blank" class="mycode_url">فیلسوف</a> شهیر آلمانی بود و با <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D9%88%D8%A7%DA%AF%D9%86%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">واگنر</a> آهنگساز آلمانی دوستی نزدیکی داشت. وی بعدها گوشهٔ انزواء گرفت و از همه دوستانش رویگردان شد.او در طول دوران تدریس در دانشگاه بازل با <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%A7%DA%AF%D9%86%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">واگنر</a> آشنایی داشت. قسمت دوم کتاب <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">تولد تراژدی</a> تا حدی با دنیای موسیقی «واگنر» نیز سروکار دارد. نیچه این آهنگساز را با لقب «<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%D8%A7%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">مینوتار</a> پیر» می‌خواند. <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%84" target="_blank" class="mycode_url">برتراند راسل</a> در «تاریخ فلسفه غرب» در مورد نیچه می‌گوید: «ابرمرد نیچه شباهت بسیاری به <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF" target="_blank" class="mycode_url">زیگفرید</a> (پهلوان افسانه‌ای آلمان) دارد فقط با این تفاوت که او زبان یونانی هم می‌داند.»با رسیدن به اواخر دهه۱۸۷۰ نیچه به تنویر افکار فرانسه مشتاق شد و این در حالی بود که بسیاری از تفکرات و عقاید او در آلمان جای خود را در میان فیلسوفان و نویسندگان پیدا کرده بود.<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
ترک شهروندی آلمان<br />
</span>نیچه و <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%88_%D8%A2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%87_%D8%A2%D8%B3_%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%85%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">لو آندره آس سالومه</a> و <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D9%84_%D8%B1%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">پل ری</a> در ۱۸۸۲در سال ۱۸۶۹ نیچه شهروندی «پروسی» خود را ملغی کرد و تا پایان عمرش بی سرزمین ماند. او در حالی که در آلمان، سوئیس و ایتالیا سرگردان بود و در پانسیون زندگی می‌کرد بخش عمده‌ای از آثار معروف خود را آفرید. نیچه به مسیحیت خالص و پاک که به زعم او «در تمام دوران» امکان ظهور دارد احترام فراوان می‌گذارد[<br />
نیازمند منبع<br />
] و با عقاید مذهبی <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%A7%DA%AF%D9%86%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">واگنر</a> تضاد شدیدی پیدا کرد.نیچه ادعا کرد که دارای <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">تباری</a> از یک خانواده سرشناس <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%87%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">لهستانی</a> است و بر این مسئله اصرار زیادی نیز ورزید. از او نقل شده‌است که نوشته: «<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">آلمان</a> دارای ملتی بزرگ است چرا که مردمانش خون لهستانی در رگهایشان جاریست... من به <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%87%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">لهستانی تبار</a> بودن خود افتخار می‌کنم.»<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B4_%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87#cite_note-4" target="_blank" class="mycode_url">[۴]</a><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B4_%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87#cite_note-5" target="_blank" class="mycode_url">[۵]</a> نیچه نوشت: «به من گفته شده که نیاکانم از سرشناسان لهستانی بوده‌اند که حدود یکصد سال پیش به واسطه <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">باورهای مذهبیشان</a> (<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%AA%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">پروتستان</a> در <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%87%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">لهستان</a> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DA%A9%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%AA" target="_blank" class="mycode_url">اکثریت</a> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%DA%A9" target="_blank" class="mycode_url">کاتولیک</a>) مجبور به ترک خانه و سرزمینشان شدند؛ <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D9%85" target="_blank" class="mycode_url">نامشان</a> بعد از <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA" target="_blank" class="mycode_url">مهاجرت</a>، آلمانی مآب می‌شود و از نیتسکیُ (Niëtzky) به نیچه (Nietzsche) تغییر داده می‌شود.زن«<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%88_%D8%A2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%87_%D8%A2%D8%B3_%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%85%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">لو آندره آس سالومه</a>» <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">دختر</a> یک <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">افسر</a> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4" target="_blank" class="mycode_url">ارتش</a> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">روسیه</a> بود که به دردناک‌ترین <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%B4%D9%82" target="_blank" class="mycode_url">عشق</a> نیچه بدل شد. او می‌گوید: «من در مقابل چنین روحی قالب تهی خواهم کرد» و «از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم.» اینها نخستین جملاتی بود که نیچه در نخستین ملاقاتش با سالومه بر زبان آورد.<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
جنون و مرگ<br />
</span>فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">فلسفه</a> و بحث و جدال و ناکامی عشقی‌اش، ده سال پایان عمرش را در جنون به سربرد و در زمانی که آثارش با موفقیتی بزرگ روبه رو شده بودند او آنقدر از سلامت ذهنی بهره نداشت تا آن را به چشم خود ببیند.سرانجام در سال ۱۸۸۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدیدش مجبور به استعفاء از دانشگاه و رها کردن کرسی استادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ در وایمار و پس از تحمل یکدورهٔ بر اثر سرطان مغزیاز دنیا می‌رود. او معتقد بود سر دردهایش نتیجهٔ درد زایش افکار نو می‌باشد.<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
نظریه در مذهب<br />
</span>نیچه بر خلاف آنچه تصور می‌شود بیشتر بر حرکت جمعی جامعه پیش می‌رود و مرگ یک ملت را مردن آرمانها و ارزش‌های انسانی می‌پندارد و همین را دلیل مستحکم بر نفوذ <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8" target="_blank" class="mycode_url">مذهب</a> و نابودی پیشروی می‌داند؛ و مذهب را زاده خیال می‌داند و تا آنجا پیش می‌رود که می‌گوید:تمامی قلمرو اخلاق و دین ذیل این برداشت از علت‌های زادهٔ خیال جای می‌گیرد و شناخت انسان زیباترین می‌داند به جای آنچه توهم مذهبی می‌نامیم که باید اطاعت بی چون و چرا دانست.<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
نیچه و ایرانیان<br />
</span>نیچه در ۱۸۸۲اطلاعات وسیع نیچه در زمینه زبان‌ها، تاریخ، فرهنگ، از جمله یونانی و رومی و پژوهش‌هایی که صورت می‌دهد نشان از تسلط او دربارهٔ فرهنگ و فلسفه ایران باستان دارد. در روزگار <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%DB%8C%DA%A9" target="_blank" class="mycode_url">تراژیک</a> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">یونانیان</a>، که هر دو از نخستین آثار او می‌باشد. شناخت او دربارهٔ تاریخ و فرهنگ یونان و روم، مطالعه آثار تاریخی بازمانده از ایران باستان، سبب آشنایی و علاقه وافر او با تاریخ و فرهنگ ایران باستان گردید. آثار او، شامل پاره نوشته‌ها و یادداشت‌های بازمانده در دفترهای او، که حجم زیادی از کل نوشته‌های او را شامل می‌گردد، از فرهنگ ایران باستان مکرراً یاد می‌کند. دل‌بستگی نیچه به ایران و ستایش فرهنگ باستانی آن را در کتابی بنام <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D9%86%DB%8C%D9%86_%DA%AF%D9%81%D8%AA_%D8%B2%D8%B1%D8%AA%D8%B4%D8%AA" target="_blank" class="mycode_url">چنین گفت زرتشت</a> در مورد تفکر فلسفه <a href="https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D8%B4%D9%88_%D8%B2%D8%B1%D8%AF%D8%B4%D8%AA&amp;action=edit&amp;redlink=1" target="_blank" class="mycode_url">اشو زردشت</a>می‌توان به وضوح دید و نیز نهادن نام وی برکتاب، سعی در با ارزش نشاندادن تحقیقات خود می‌باشد.<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
نیچه و حافظ<br />
</span>نیچه یکی از نمونه‌های عالی خردمندی بینای <a href="https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%86%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1" target="_blank" class="mycode_url">دیونوسوسی</a> خود را در <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8" target="_blank" class="mycode_url">حافظ</a> می‌یابد. نام حافظ ده بار در مجموعهٔ آثار وی آمده است. بی‌گمان، دل‌بستگی گوته به حافظ و ستایشی که در <a href="https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%E2%80%93%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1" target="_blank" class="mycode_url">دیوان غربی–شرقی</a> از حافظ و <a href="https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA_%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C%D9%90&amp;action=edit&amp;redlink=1" target="_blank" class="mycode_url">حکمت شرقیِ</a> او کرده، در توجه نیچه به حافظ نقشی اساسی داشته است. در نوشته‌های نیچه نامِ حافظ در بیشتر موارد در کنار نام <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%88%D8%AA%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">گوته</a> می‌آید و نیچه هر دو را به عنوان قله‌های خردمندی ژرف می‌ستاید. حافظ نزد او نمایندهٔ آن آزاده‌جانی شرقی است که با وجد دیونوسوسی، با نگاهی <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%DB%8C%DA%A9" target="_blank" class="mycode_url">تراژیک</a>، زندگی را با شور سرشار می‌ستاید، به لذت‌های آن روی می‌کند و در همان حال، به خطرها و بلاهای آن نیز پشت نمی‌کند.در میان پاره‌نوشته‌های بازمانده از نیچه، از جمله شعری خطاب به حافظ هست: به حافظ، پرسش یک آبنوشمیخانه‌ای که تو برای خویشپی‌افکنده‌ایفراخ‌تر از هر خانه‌ای استجهان از سر کشیدن می‌ییکه تو در اندرون آن می‌اندازی،ناتوان است.پرنده‌ای، که روزگاری ققنوس بوددر ضیافت توستموشی که کوهی را بزادخود گویا توییتو همه‌ای، تو هیچیمیخانه‌ای، می‌ییققنوسی، کوهی و موشی،در خود فرو می‌روی ابدی،از خود می‌پروازی ابدی،رخشندگی همهٔ ژرفاها،و مستی همهٔ مستانی.- تو و <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">شراب</span>؟<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
چکیدهٔ نظریات<br />
</span>انتقاد با لحنی گزنده از تلقی ارزش و ضد ارزش جامعه پیام محوری نیچه‌است. این پیام با مرگ فراروایت در فلسفه <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B3%D8%AA_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%AA%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">پست مدرنیته</a> به منصه ظهور رسید. <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4" target="_blank" class="mycode_url">ارزش</a> و <a href="https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B6%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4&amp;action=edit&amp;redlink=1" target="_blank" class="mycode_url">ضدارزش</a> در اراده معطوف به قدرت نهفته‌است طوری که گاه خود ما فریب ظاهر حقیقت طلبی و عدالت خواهی نمادین خود را می‌خوریم اما داوری ارزشی ما در پس میل به قدرت قرار دارد.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #4682b4;" class="mycode_color">فریدریش ویلهلم نیچه (به <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">آلمانی</a>: Friedrich Wilhelm Nietzsche)‏ (۱۵ اکتبر <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B8%DB%B4%DB%B4_(%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C)" target="_blank" class="mycode_url">۱۸۴۴</a> - ۲۵ اوت <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B9%DB%B0%DB%B0_(%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C)" target="_blank" class="mycode_url">۱۹۰۰</a>) <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81" target="_blank" class="mycode_url">فیلسوف</a>، <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">شاعر</a>، <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2" target="_blank" class="mycode_url">آهنگساز</a> و<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9" target="_blank" class="mycode_url">فیلولوژیست کلاسیک</a> بزرگ <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">آلمانی</a> بود.از مشهورترین عقاید وی نقد فرهنگ، دین و فلسفهٔ امروزی بر مبنای سؤالات بنیادینی دربارهٔ بنیان <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4" target="_blank" class="mycode_url">ارزش‌ها</a> و اخلاق بوده‌است. نوشته‌های وی سبک تازه‌ای در زبان آلمانی محسوب می‌شد؛ نوشته‌هایی بسیار ژرف و پر از ایجاز، آمیخته با افکاری انقلابی که نیچه خود روش نوشتاری خویش را گزین گویی‌ها می‌نامید. یکی از مشهورترین جملات او «<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA" target="_blank" class="mycode_url">خدا مرده‌است</a>»<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B4_%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87#cite_note-1" target="_blank" class="mycode_url">[۱]</a><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B4_%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87#cite_note-2" target="_blank" class="mycode_url">[۲]</a> می‌باشد که بحث‌های فراوانی را پدید آورده است.<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
زندگی<br />
</span>نیچه در ۱۷ سالگی، سال ۱۸۶۱او در <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B5_%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%A8%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">۱۵ اکتبر</a> سال <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B8%DB%B4%DB%B4_(%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C)" target="_blank" class="mycode_url">۱۸۴۴</a> در <a href="https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%DA%A9%D9%86&amp;action=edit&amp;redlink=1" target="_blank" class="mycode_url">روکن</a> واقع در <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%BE%D8%B2%DB%8C%DA%A9" target="_blank" class="mycode_url">لایپزیک</a> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">پروس</a> به دنیا آمد. به دلیل مقارنت این روز با روز تولد <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B4_%D9%88%DB%8C%D9%84%D9%87%D9%84%D9%85_%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85" target="_blank" class="mycode_url">فریدریش ویلهلم چهارم</a>، پادشاه وقت<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B3" target="_blank" class="mycode_url">پروس</a>، پدر او که معلم چند تن از اعضای خاندان سلطنت بود، به ذوق وطن‌خواهی از این تصادف خوشحال گردید و نام کوچک پادشاه را بر فرزند خود نهاد. خود او بعدها که بزرگ شد در یکی از کتاب‌هایش نوشت:«این مقارنت به هر حال به نفع من بود؛ زیرا در سراسر ایام کودکی روز تولد من با جشنی عمومی همراه بود.»پدر فریدریش از کشیشان <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%88%D8%AA%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">لوتری</a> بود و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند. فریدریش نیچه اولین ثمره ازدواج آنها بود. آنها دو فرزند دیگر نیز به دنیا می‌آورند: الیزابت و ژوزف. وقتی نیچه پنج سال داشت، پدرش بر اثر شکستگی جمجمه درگذشت و او به همراه مادر، خواهر، مادربزرگ و دو عمه‌اش بزرگ شد. این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تأثیر عمیقی بر نیچه گذاشت. از کودکان شریر همسایه که لانه مرغان را خراب می‌کردند و باغچه‌ها را ضایع می‌ساختند و مشق سربازی می‌نمودند و دروغ می‌گفتند متنفر بود. همدرسان او به وی «کشیش کوچک» خطاب می‌کردند و یکی از آنان وی را «عیسی در محراب» نامید. لذت او در این بود که در گوشه‌ای بنشیند و انجیل بخواند و گاهی آن را چنان با رقت و احساس بر دیگران می‌خواند که اشک از دیدگانشان می‌آورد؛ ولی در پشت این پرده، غرور شدید و میل فراوان به تحمل آلام جسمانی نهان بود. هنگامی که همدرسانش در داستان "موسیس سکه وولاً تردید کردند، یک بسته کبریت را در کف دست روشن کرد و چندان نگهداشت که همه بسوخت. این یک حادثه مثالی و نمونه‌ای بود: در تمام عمر در جستجوی وسایل روحی و جسمی بود تا خود را چنان سخت و نیرومند سازد که به کمال مردی برسد: «آنچه نیستم برای من خدا و فضیلت است.» وی از چهار سالگی شروع به خواندن و نوشتن و در ۱۲ سالگی شروع به سرودن شعر کرد. نیچه در همان محل تولد به تحصیل پرداخت.<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
تحصیلات<br />
</span>در تاریخ تفکر جهان بی‌تردید از هر منظری که به شناخت و بررسی اندیشه و حیات متفکرین پرداخته شود، نیچه اندیشمندی بی‌بدیل و استثنایی جلوه خواهد کرد.نیچه در لباس سربازی ۱۸۶۸او پس از عید پاک ۱۸۶۵ تحصیل در رشته الهیات را (در نتیجه از دست دادن ایمانش به <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%DB%8C%D8%B3%DB%8C_%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD" target="_blank" class="mycode_url">عیسی مسیح</a>) رها می‌کند. نیچه در یکی از آثارش با عنوان «آنارشیست» می‌نویسد: «در حقیقت تنها یک مسیحی واقعی وجود داشته‌است که او نیز بر بالای <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D9%84%DB%8C%D8%A8" target="_blank" class="mycode_url">صلیب</a> کشته شد.». در ۱۷ اوت ۶۵، بن را ترک گفته رهسپار لایپزیش می‌شود تا تحت نظر ریتشل به مطالعه <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">فیلولوژی</a> بپردازد. او در دانشگاه لایپزیش به <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">فلسفهٔ یونانی</a> آشنا گردید. در پایان اکتبر یا شروع نوامبر یک نسخه از اثر <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%B1%D8%AA%D9%88%D8%B1_%D8%B4%D9%88%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">آرتور شوپنهاور</a> با عنوان جهان به مثابه اراده و باز نمود را از یک کتاب فروشی کتاب‌های دست دوم، بدون نیت قبلی خریداری می‌کند؛ او که تا آن زمان از وجود این کتاب بی‌خبر بود، به زودی به دوستانش اعلام می‌کند که او یک «شوپنهاوری» شده‌است.در ۲۳ سالگی به خدمت نظام برای جنگ فرانسه و پروس فرا خوانده شد، در سرباز خانه به عنوان یک سوارکار ماهر شناخته می‌شود:«در اینجا بود که نخستین بار فهمیدم که ارادهٔ زندگی برتر و نیرومندتر در مفهوم ناچیز نبرد برای زندگی نیست، بلکه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است!»در ماه مارس ۱۸۶۸ به دلیل مجروحیت، تربیت نظامیش پایان یافت و در نتیجه به‌عنوان پرستار در پشت جبهه گماشته شد.نیچه از ۲۴ سالگی (یعنی از سال ۱۸۶۹ تا ۱۸۷۹ به مدت ده سال) به استادی کرسی <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9" target="_blank" class="mycode_url">فیلولوژی کلاسیک</a> در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان یونانی در دبیرستان منصوب می‌شود. در ۲۳ مارس مدرک دکتری را بدون امتحان از جانب دانشگاه لایپزیگ دریافت می‌کند. او در این دوران آشنایی نزدیکی با «یاکوب بورک هارت» نویسنده کتاب «تمدن رنسانس در ایتالیا» داشت. او هوادار فلسفهٔ <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%B1%D8%AA%D9%88%D8%B1_%D8%B4%D9%88%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">آرتور شوپنهاور</a> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81" target="_blank" class="mycode_url">فیلسوف</a> شهیر آلمانی بود و با <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D9%88%D8%A7%DA%AF%D9%86%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">واگنر</a> آهنگساز آلمانی دوستی نزدیکی داشت. وی بعدها گوشهٔ انزواء گرفت و از همه دوستانش رویگردان شد.او در طول دوران تدریس در دانشگاه بازل با <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%A7%DA%AF%D9%86%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">واگنر</a> آشنایی داشت. قسمت دوم کتاب <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">تولد تراژدی</a> تا حدی با دنیای موسیقی «واگنر» نیز سروکار دارد. نیچه این آهنگساز را با لقب «<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%D8%A7%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">مینوتار</a> پیر» می‌خواند. <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%84" target="_blank" class="mycode_url">برتراند راسل</a> در «تاریخ فلسفه غرب» در مورد نیچه می‌گوید: «ابرمرد نیچه شباهت بسیاری به <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF" target="_blank" class="mycode_url">زیگفرید</a> (پهلوان افسانه‌ای آلمان) دارد فقط با این تفاوت که او زبان یونانی هم می‌داند.»با رسیدن به اواخر دهه۱۸۷۰ نیچه به تنویر افکار فرانسه مشتاق شد و این در حالی بود که بسیاری از تفکرات و عقاید او در آلمان جای خود را در میان فیلسوفان و نویسندگان پیدا کرده بود.<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
ترک شهروندی آلمان<br />
</span>نیچه و <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%88_%D8%A2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%87_%D8%A2%D8%B3_%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%85%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">لو آندره آس سالومه</a> و <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D9%84_%D8%B1%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">پل ری</a> در ۱۸۸۲در سال ۱۸۶۹ نیچه شهروندی «پروسی» خود را ملغی کرد و تا پایان عمرش بی سرزمین ماند. او در حالی که در آلمان، سوئیس و ایتالیا سرگردان بود و در پانسیون زندگی می‌کرد بخش عمده‌ای از آثار معروف خود را آفرید. نیچه به مسیحیت خالص و پاک که به زعم او «در تمام دوران» امکان ظهور دارد احترام فراوان می‌گذارد[<br />
نیازمند منبع<br />
] و با عقاید مذهبی <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%A7%DA%AF%D9%86%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">واگنر</a> تضاد شدیدی پیدا کرد.نیچه ادعا کرد که دارای <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">تباری</a> از یک خانواده سرشناس <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%87%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">لهستانی</a> است و بر این مسئله اصرار زیادی نیز ورزید. از او نقل شده‌است که نوشته: «<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">آلمان</a> دارای ملتی بزرگ است چرا که مردمانش خون لهستانی در رگهایشان جاریست... من به <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%87%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C" target="_blank" class="mycode_url">لهستانی تبار</a> بودن خود افتخار می‌کنم.»<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B4_%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87#cite_note-4" target="_blank" class="mycode_url">[۴]</a><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B4_%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87#cite_note-5" target="_blank" class="mycode_url">[۵]</a> نیچه نوشت: «به من گفته شده که نیاکانم از سرشناسان لهستانی بوده‌اند که حدود یکصد سال پیش به واسطه <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">باورهای مذهبیشان</a> (<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%AA%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">پروتستان</a> در <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%87%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">لهستان</a> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DA%A9%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%AA" target="_blank" class="mycode_url">اکثریت</a> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%DA%A9" target="_blank" class="mycode_url">کاتولیک</a>) مجبور به ترک خانه و سرزمینشان شدند؛ <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D9%85" target="_blank" class="mycode_url">نامشان</a> بعد از <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA" target="_blank" class="mycode_url">مهاجرت</a>، آلمانی مآب می‌شود و از نیتسکیُ (Niëtzky) به نیچه (Nietzsche) تغییر داده می‌شود.زن«<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%88_%D8%A2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%87_%D8%A2%D8%B3_%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%85%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">لو آندره آس سالومه</a>» <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">دختر</a> یک <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1" target="_blank" class="mycode_url">افسر</a> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4" target="_blank" class="mycode_url">ارتش</a> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">روسیه</a> بود که به دردناک‌ترین <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%B4%D9%82" target="_blank" class="mycode_url">عشق</a> نیچه بدل شد. او می‌گوید: «من در مقابل چنین روحی قالب تهی خواهم کرد» و «از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم.» اینها نخستین جملاتی بود که نیچه در نخستین ملاقاتش با سالومه بر زبان آورد.<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
جنون و مرگ<br />
</span>فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">فلسفه</a> و بحث و جدال و ناکامی عشقی‌اش، ده سال پایان عمرش را در جنون به سربرد و در زمانی که آثارش با موفقیتی بزرگ روبه رو شده بودند او آنقدر از سلامت ذهنی بهره نداشت تا آن را به چشم خود ببیند.سرانجام در سال ۱۸۸۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدیدش مجبور به استعفاء از دانشگاه و رها کردن کرسی استادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ در وایمار و پس از تحمل یکدورهٔ بر اثر سرطان مغزیاز دنیا می‌رود. او معتقد بود سر دردهایش نتیجهٔ درد زایش افکار نو می‌باشد.<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
نظریه در مذهب<br />
</span>نیچه بر خلاف آنچه تصور می‌شود بیشتر بر حرکت جمعی جامعه پیش می‌رود و مرگ یک ملت را مردن آرمانها و ارزش‌های انسانی می‌پندارد و همین را دلیل مستحکم بر نفوذ <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8" target="_blank" class="mycode_url">مذهب</a> و نابودی پیشروی می‌داند؛ و مذهب را زاده خیال می‌داند و تا آنجا پیش می‌رود که می‌گوید:تمامی قلمرو اخلاق و دین ذیل این برداشت از علت‌های زادهٔ خیال جای می‌گیرد و شناخت انسان زیباترین می‌داند به جای آنچه توهم مذهبی می‌نامیم که باید اطاعت بی چون و چرا دانست.<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
نیچه و ایرانیان<br />
</span>نیچه در ۱۸۸۲اطلاعات وسیع نیچه در زمینه زبان‌ها، تاریخ، فرهنگ، از جمله یونانی و رومی و پژوهش‌هایی که صورت می‌دهد نشان از تسلط او دربارهٔ فرهنگ و فلسفه ایران باستان دارد. در روزگار <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%DB%8C%DA%A9" target="_blank" class="mycode_url">تراژیک</a> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86" target="_blank" class="mycode_url">یونانیان</a>، که هر دو از نخستین آثار او می‌باشد. شناخت او دربارهٔ تاریخ و فرهنگ یونان و روم، مطالعه آثار تاریخی بازمانده از ایران باستان، سبب آشنایی و علاقه وافر او با تاریخ و فرهنگ ایران باستان گردید. آثار او، شامل پاره نوشته‌ها و یادداشت‌های بازمانده در دفترهای او، که حجم زیادی از کل نوشته‌های او را شامل می‌گردد، از فرهنگ ایران باستان مکرراً یاد می‌کند. دل‌بستگی نیچه به ایران و ستایش فرهنگ باستانی آن را در کتابی بنام <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D9%86%DB%8C%D9%86_%DA%AF%D9%81%D8%AA_%D8%B2%D8%B1%D8%AA%D8%B4%D8%AA" target="_blank" class="mycode_url">چنین گفت زرتشت</a> در مورد تفکر فلسفه <a href="https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D8%B4%D9%88_%D8%B2%D8%B1%D8%AF%D8%B4%D8%AA&amp;action=edit&amp;redlink=1" target="_blank" class="mycode_url">اشو زردشت</a>می‌توان به وضوح دید و نیز نهادن نام وی برکتاب، سعی در با ارزش نشاندادن تحقیقات خود می‌باشد.<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
نیچه و حافظ<br />
</span>نیچه یکی از نمونه‌های عالی خردمندی بینای <a href="https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%86%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1" target="_blank" class="mycode_url">دیونوسوسی</a> خود را در <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8" target="_blank" class="mycode_url">حافظ</a> می‌یابد. نام حافظ ده بار در مجموعهٔ آثار وی آمده است. بی‌گمان، دل‌بستگی گوته به حافظ و ستایشی که در <a href="https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%E2%80%93%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1" target="_blank" class="mycode_url">دیوان غربی–شرقی</a> از حافظ و <a href="https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA_%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C%D9%90&amp;action=edit&amp;redlink=1" target="_blank" class="mycode_url">حکمت شرقیِ</a> او کرده، در توجه نیچه به حافظ نقشی اساسی داشته است. در نوشته‌های نیچه نامِ حافظ در بیشتر موارد در کنار نام <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%88%D8%AA%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">گوته</a> می‌آید و نیچه هر دو را به عنوان قله‌های خردمندی ژرف می‌ستاید. حافظ نزد او نمایندهٔ آن آزاده‌جانی شرقی است که با وجد دیونوسوسی، با نگاهی <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%DB%8C%DA%A9" target="_blank" class="mycode_url">تراژیک</a>، زندگی را با شور سرشار می‌ستاید، به لذت‌های آن روی می‌کند و در همان حال، به خطرها و بلاهای آن نیز پشت نمی‌کند.در میان پاره‌نوشته‌های بازمانده از نیچه، از جمله شعری خطاب به حافظ هست: به حافظ، پرسش یک آبنوشمیخانه‌ای که تو برای خویشپی‌افکنده‌ایفراخ‌تر از هر خانه‌ای استجهان از سر کشیدن می‌ییکه تو در اندرون آن می‌اندازی،ناتوان است.پرنده‌ای، که روزگاری ققنوس بوددر ضیافت توستموشی که کوهی را بزادخود گویا توییتو همه‌ای، تو هیچیمیخانه‌ای، می‌ییققنوسی، کوهی و موشی،در خود فرو می‌روی ابدی،از خود می‌پروازی ابدی،رخشندگی همهٔ ژرفاها،و مستی همهٔ مستانی.- تو و <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">شراب</span>؟<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><br />
چکیدهٔ نظریات<br />
</span>انتقاد با لحنی گزنده از تلقی ارزش و ضد ارزش جامعه پیام محوری نیچه‌است. این پیام با مرگ فراروایت در فلسفه <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B3%D8%AA_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%AA%D9%87" target="_blank" class="mycode_url">پست مدرنیته</a> به منصه ظهور رسید. <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4" target="_blank" class="mycode_url">ارزش</a> و <a href="https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B6%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4&amp;action=edit&amp;redlink=1" target="_blank" class="mycode_url">ضدارزش</a> در اراده معطوف به قدرت نهفته‌است طوری که گاه خود ما فریب ظاهر حقیقت طلبی و عدالت خواهی نمادین خود را می‌خوریم اما داوری ارزشی ما در پس میل به قدرت قرار دارد.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چرا نیچه انقدر ضد زن است؟]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%B6%D8%AF-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F</link>
			<pubDate>Wed, 09 Dec 2015 15:47:49 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%B6%D8%AF-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">«به سراغ زنان می روی؟ شلاق را فراموش نکن». این معروف ترین جمله ای است که از نیچه به یادگار مانده. فیلسوفی با سبیل های پهن، چشمان کم فروغ و لب های همیشه کبود.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">فردریش ویلهلم نیچه، فیلسوفی تنها و شکاک بود که عمرش را با انواع و اقسام بیماری ها گذراند. خودش می گفت لذت دنیا از جمله عشق به زنان را در همان جوانی ترک گفته است. با اینحال داستان عاشقانه ای درباره نیچه هست که می گوید همان جمله معروف و باقی بد و بیراه هایش به زن ها حاصل همان عشق نافرجام است.</div>
<br />
<div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1393/10/10/428007_581.jpg" alt="[عکس: 428007_581.jpg]" class="mycode_img" /></a></div>
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">فردریش نیلهم نیچه تنها 56 سال عمر کرد، در سال 1844 به دنیا آمد و در سال 1900 و در آستانه قرنی جدید که از افکار خود او هم الهام های زیادی گرفته بود مرد. پدر او کشیش بود، اجداد مادری اش هم همینطور. وقتی 5 ساله بود، پدرش را از دست داد و با مراقبت و توجه مادر و خواهرش بزرگ شد؛ توجهی که تا آخر عمر ادامه پیدا کرد.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">ابتدا به عنوان دانشجوی الهیات و واژه شناسی وارد دانشگاه بن شده بود. بعدها که اوضاعش عوض شد و کلی فلسفه برای خودش دست و پا کرد، تحصیل در رشته الهیات را در نتیجه از دست دادن ایمانش به مسیحیت رها کرد.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">شوپنهاوری شد. با ریچارد واگنر ملاقات کرد و شیفته او شد. در 24 سالگی به استادی کرسی «واژه شناسی کلاسیک» در دانشگاه ازل و معلمی زبان یونانی در دبیرستان رسید. در جنگ میان فرانسه و آلمان، داوطلبانه به بهداری ارتش رفت اما منظره خون آنقدر ناراحتش می کرد که به خانه برگشت. 27 ساله بود که اولین کتابش را درباره تراژدی نوشت و از آن پس مرتب سالی یکی دو کتاب منتشر می کرد. کتاب هایی که همه آنها چیزی بودند میان فلسفه و ادبیات.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">شرح حال نویس های نیچه نوشته اند او برای دوره های کوتاهی با چند زن رفت و آمد داشته. جدی ترین رابطه او با لو سالومه بود، زنی روس. این لو سالومه، اهل سن پترزبورگ بود. با تربیتی روسی، آلمانی و فرانسوی. در 17سالگی به درخواست ازدواج معلم سر خانه اش که یک کشیش پروتستان بود و پدر دو بچه، جواب مثبت داد. با او به هلند آمد. دوره ای عضو یک فرقه مذهبی بود و بعد به سوییس آمد و در دانشگاه زوریخ به عنوان یکی از اولین زن های دانشجوی فلسفه ثبت نام کرد.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">سالومه 31 ساله در دوره ای که برای مداوا به میلان ایتالیا آمده بود، با پاول ری، دوست فیلسوف نیچه آشنا شد. آن موقع نیچه 37 ساله و حسابی مشهور بود. نیچه فورا در دام عشق گرفتار شد: «ما از کدامین ستاره فرو افتادیم تا اینجا همدیگر را ملاقات کنیم؟» اینها اولین کلمات نیچه بودند، وقتی او سالومه را در صومعه سن پیتر دید.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">عکسی از نیچه، پاول ری و سالومه در دست است که در آن سالومه در یک گاری کوچک زانو زده و یک شلاق بالای سر دو مردنگه داشته در حالی که آن دو گاری را می کشند (درست برعکس جمله معروف نیچه).</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">نیچه که به یک دستیار احتیاج داشت، به این زن زیبارو که بعدها با ریکله شاعر و فروید روانشناس هم روابطی داشت، پیشهاد همکاری داد. نیچه در کتاب «اینک انسان» خود شعرهایی از سالومه را نقل کرده و گفته هر کس بتواند به عمق شعرهای سالومه و معانی آنها پی ببرد، می تواند حدس بزندکه چرا شعرهای او را تحسین می کنم.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">با اینحال به دلیلی که هنوز هم بر سر آن بحث است، در فاصله کمتر از یک سال یعنی در دسامبر 1882 نیچه رابطه اش را با سالومه به هم زد. در یک نامه ارسال نشده برای سالومه، نیچه او را لاغر مردنی، زشت و فاجعه آمیز خطاب کرده است.</div>
<br />
<div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1393/10/10/428008_542.jpg" alt="[عکس: 428008_542.jpg]" class="mycode_img" /></a></div>
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">سالومه خودش در کتاب خاطراتش که سه سال بعد نوشت، دلیل این اتفاق را جواب رد او به خواستگاری نیچه عنوان کرده اما بعضی از زندگینامه نویس ها هم علت را حسادت الیزابت خواهر نیچه می دانند که وی هم روی نیچه تسلطی وسیع داشت و هم از سالومه متنفر بود.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">سالومه بلافاصله با پاول ری ازدواج کرد، هر چند این آخرین ازدواج او نبود. او کتابی با عنوان «نیچه در آیینه آثارش» نوشت و یک زندگینامه از خودش. سالومه 14 رمان دیگر هم دارد که هیچ کدام شان اثر برجسته ای نیستند و اهمیت زندگینامه اش هم فقط به خاطر اطلاعاتش درباره نیچه است، جایی که نیچه را شخصیتی کاملا مذهبی توصیف کرده است.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">پنج سال بعد از جدایی از سالومه، نیچه در کتاب «تبارشناسی اخلاق» خود نوشت برای یک زندگانی فیلسوفانه ضروری است شخص فیلسوف «از ازدواج و هر چه که کار را به وسوسه های ازدواج بکشاند» بیزار باشد و اینکه «تا به امروز کدام فیلسوف بزرگی ازدواج کرده است؟ نه هراکلیتوس، نه افلاطون، نه دکارت، نه اسپینوزا، نه کانت، نه شوپنهاور.»</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">نیچه حتی ازدواج سقراط را هم از جنس «مسخره بازی»های او می داند. درباره دشمنی نیچه با زنان و نهی او از ازدواج تفسیرهای متعددی شده است. از جمله اروین یالوم در رمان «و نیچه گریست» سالومه را پیش دکتر بروئر، روانشناس مشهور می فرستد تا بفهمد بالاخره علت این رفتارهای نیچه در چیست؟</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">نیچه گفته است «آنچه شما عشق می نامید، دیوانگی هایی است کوتاه و زناشویی هم حماقتی دراز، پایان بخش این دیوانگی های کوتاه!» با اینحال او در تبیین عشق و بیان تفاوت نگاه زن ومرد به عشق نظرات بسیار جالبی دارد. این، شایدبه خاطر تسلط خواهرش بر او در تمام طول عمرش باشد و شاید هم به تجربه دردناک عاشقی خودش برمی گردد. عشقی پرشور به زنی که با مردان بسیاری رابطه داشت. چیزی که با اخلاق مداری سفت و سخت نیچه کاملا در تضاد بود. می شود حدس زد که آن روحیه حساس، بعد از شکست در این عشق چه <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">فشار</span>	ی را تحمل کرده است.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">نیچه 12 سال آخر عمرش را در حال جنون گذراند. ژانویه سال 1889 پس از آن که در میدان شهر ناگهان دست هایش را دور <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">گردن</span>	 یک اسب گاری <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">حلقه</span> کرده بود، به زور به خانه آوردندش و تا آخر عمر در همان حال ماند. به قول ویل دورانت «نبوغ برای کمتر کسی این همه گران تمام شده است.»</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">«به سراغ زنان می روی؟ شلاق را فراموش نکن». این معروف ترین جمله ای است که از نیچه به یادگار مانده. فیلسوفی با سبیل های پهن، چشمان کم فروغ و لب های همیشه کبود.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">فردریش ویلهلم نیچه، فیلسوفی تنها و شکاک بود که عمرش را با انواع و اقسام بیماری ها گذراند. خودش می گفت لذت دنیا از جمله عشق به زنان را در همان جوانی ترک گفته است. با اینحال داستان عاشقانه ای درباره نیچه هست که می گوید همان جمله معروف و باقی بد و بیراه هایش به زن ها حاصل همان عشق نافرجام است.</div>
<br />
<div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1393/10/10/428007_581.jpg" alt="[عکس: 428007_581.jpg]" class="mycode_img" /></a></div>
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">فردریش نیلهم نیچه تنها 56 سال عمر کرد، در سال 1844 به دنیا آمد و در سال 1900 و در آستانه قرنی جدید که از افکار خود او هم الهام های زیادی گرفته بود مرد. پدر او کشیش بود، اجداد مادری اش هم همینطور. وقتی 5 ساله بود، پدرش را از دست داد و با مراقبت و توجه مادر و خواهرش بزرگ شد؛ توجهی که تا آخر عمر ادامه پیدا کرد.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">ابتدا به عنوان دانشجوی الهیات و واژه شناسی وارد دانشگاه بن شده بود. بعدها که اوضاعش عوض شد و کلی فلسفه برای خودش دست و پا کرد، تحصیل در رشته الهیات را در نتیجه از دست دادن ایمانش به مسیحیت رها کرد.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">شوپنهاوری شد. با ریچارد واگنر ملاقات کرد و شیفته او شد. در 24 سالگی به استادی کرسی «واژه شناسی کلاسیک» در دانشگاه ازل و معلمی زبان یونانی در دبیرستان رسید. در جنگ میان فرانسه و آلمان، داوطلبانه به بهداری ارتش رفت اما منظره خون آنقدر ناراحتش می کرد که به خانه برگشت. 27 ساله بود که اولین کتابش را درباره تراژدی نوشت و از آن پس مرتب سالی یکی دو کتاب منتشر می کرد. کتاب هایی که همه آنها چیزی بودند میان فلسفه و ادبیات.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">شرح حال نویس های نیچه نوشته اند او برای دوره های کوتاهی با چند زن رفت و آمد داشته. جدی ترین رابطه او با لو سالومه بود، زنی روس. این لو سالومه، اهل سن پترزبورگ بود. با تربیتی روسی، آلمانی و فرانسوی. در 17سالگی به درخواست ازدواج معلم سر خانه اش که یک کشیش پروتستان بود و پدر دو بچه، جواب مثبت داد. با او به هلند آمد. دوره ای عضو یک فرقه مذهبی بود و بعد به سوییس آمد و در دانشگاه زوریخ به عنوان یکی از اولین زن های دانشجوی فلسفه ثبت نام کرد.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">سالومه 31 ساله در دوره ای که برای مداوا به میلان ایتالیا آمده بود، با پاول ری، دوست فیلسوف نیچه آشنا شد. آن موقع نیچه 37 ساله و حسابی مشهور بود. نیچه فورا در دام عشق گرفتار شد: «ما از کدامین ستاره فرو افتادیم تا اینجا همدیگر را ملاقات کنیم؟» اینها اولین کلمات نیچه بودند، وقتی او سالومه را در صومعه سن پیتر دید.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">عکسی از نیچه، پاول ری و سالومه در دست است که در آن سالومه در یک گاری کوچک زانو زده و یک شلاق بالای سر دو مردنگه داشته در حالی که آن دو گاری را می کشند (درست برعکس جمله معروف نیچه).</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">نیچه که به یک دستیار احتیاج داشت، به این زن زیبارو که بعدها با ریکله شاعر و فروید روانشناس هم روابطی داشت، پیشهاد همکاری داد. نیچه در کتاب «اینک انسان» خود شعرهایی از سالومه را نقل کرده و گفته هر کس بتواند به عمق شعرهای سالومه و معانی آنها پی ببرد، می تواند حدس بزندکه چرا شعرهای او را تحسین می کنم.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">با اینحال به دلیلی که هنوز هم بر سر آن بحث است، در فاصله کمتر از یک سال یعنی در دسامبر 1882 نیچه رابطه اش را با سالومه به هم زد. در یک نامه ارسال نشده برای سالومه، نیچه او را لاغر مردنی، زشت و فاجعه آمیز خطاب کرده است.</div>
<br />
<div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align"><a href="http://bartarinha.ir/" target="_blank" class="mycode_url"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1393/10/10/428008_542.jpg" alt="[عکس: 428008_542.jpg]" class="mycode_img" /></a></div>
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">سالومه خودش در کتاب خاطراتش که سه سال بعد نوشت، دلیل این اتفاق را جواب رد او به خواستگاری نیچه عنوان کرده اما بعضی از زندگینامه نویس ها هم علت را حسادت الیزابت خواهر نیچه می دانند که وی هم روی نیچه تسلطی وسیع داشت و هم از سالومه متنفر بود.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">سالومه بلافاصله با پاول ری ازدواج کرد، هر چند این آخرین ازدواج او نبود. او کتابی با عنوان «نیچه در آیینه آثارش» نوشت و یک زندگینامه از خودش. سالومه 14 رمان دیگر هم دارد که هیچ کدام شان اثر برجسته ای نیستند و اهمیت زندگینامه اش هم فقط به خاطر اطلاعاتش درباره نیچه است، جایی که نیچه را شخصیتی کاملا مذهبی توصیف کرده است.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">پنج سال بعد از جدایی از سالومه، نیچه در کتاب «تبارشناسی اخلاق» خود نوشت برای یک زندگانی فیلسوفانه ضروری است شخص فیلسوف «از ازدواج و هر چه که کار را به وسوسه های ازدواج بکشاند» بیزار باشد و اینکه «تا به امروز کدام فیلسوف بزرگی ازدواج کرده است؟ نه هراکلیتوس، نه افلاطون، نه دکارت، نه اسپینوزا، نه کانت، نه شوپنهاور.»</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">نیچه حتی ازدواج سقراط را هم از جنس «مسخره بازی»های او می داند. درباره دشمنی نیچه با زنان و نهی او از ازدواج تفسیرهای متعددی شده است. از جمله اروین یالوم در رمان «و نیچه گریست» سالومه را پیش دکتر بروئر، روانشناس مشهور می فرستد تا بفهمد بالاخره علت این رفتارهای نیچه در چیست؟</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">نیچه گفته است «آنچه شما عشق می نامید، دیوانگی هایی است کوتاه و زناشویی هم حماقتی دراز، پایان بخش این دیوانگی های کوتاه!» با اینحال او در تبیین عشق و بیان تفاوت نگاه زن ومرد به عشق نظرات بسیار جالبی دارد. این، شایدبه خاطر تسلط خواهرش بر او در تمام طول عمرش باشد و شاید هم به تجربه دردناک عاشقی خودش برمی گردد. عشقی پرشور به زنی که با مردان بسیاری رابطه داشت. چیزی که با اخلاق مداری سفت و سخت نیچه کاملا در تضاد بود. می شود حدس زد که آن روحیه حساس، بعد از شکست در این عشق چه <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">فشار</span>	ی را تحمل کرده است.</div>
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;" class="mycode_align">نیچه 12 سال آخر عمرش را در حال جنون گذراند. ژانویه سال 1889 پس از آن که در میدان شهر ناگهان دست هایش را دور <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">گردن</span>	 یک اسب گاری <span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">حلقه</span> کرده بود، به زور به خانه آوردندش و تا آخر عمر در همان حال ماند. به قول ویل دورانت «نبوغ برای کمتر کسی این همه گران تمام شده است.»</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زن در تفکر نیچه]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87</link>
			<pubDate>Wed, 09 Dec 2015 15:45:56 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">زن در تفکر نیچه</span><img src="http://vista.ir/include/articles/images/0593971bb1561cff5fab6425de91733f.jpg" alt="[عکس: 0593971bb1561cff5fab6425de91733f.jpg]" class="mycode_img" /><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">زن را با حقیقت چه کار! از ازل چیزی غریب تر و دل آزار تر و دشمن خو تر از حقیقت برای زن نبوده است- هنر بزرگ او دروغگویی و بالاترین مشغولیتش به ظاهر و زیبایی است. بیایید ما مردان نیز اقرار کنیم که درست همین هنر و همین غریزه را در زن دوست می داریم و ارج می نهیم. مایی که کارو بار دشواری داریم و برای سبک کردن خویش نیاز به آمیزش با موجوداتی داریم که در زیرِ دستان و نگاه ها و حماقت های ظریف شان، جدیت و گرانی و ژرفی ما جنون آسا به نظرمان آید.</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">● فراسوی نیک و بد ـ نیچه</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">الف) نیچه فیلسوف غریبی است. اغلب علاقمندان به فلسفه، دیر یا زود، کم یا زیاد، برای مدتی طولانی یا کوتاه بالاخره زمانی دچارش میشوند. برخی تا پایان دچار نیچه می مانند و برخی تاب نمی آورند و رهایش میکنند و یا جذب اندیشه ای دیگر میشوند. مردمان عادی نیچه را بیشتر به واسطه سخنان زن بیزارانه اش می شناسند. آثار نیچه پر از گزین گویه های آشکارا زن ستیزانه ای است که برای هر خواننده و شنونده مردی دلچسب است و فقط خدا میداند برخی اساتید و دانشجویان مرد فلسفه چه لذتی میبرند از نقل آنها و تماشای قیافه دختران! و البته زمانیکه ما راوی باشیم چه اهمیتی دارد اگر خود نیچه گفته باشد: آنچه او درباره زنان بیان میکند در واقع حقایقی هستند از آن او، نه حقایقی درباره زنان</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">از سوی دیگر سبک تند و تیز، دراماتیک و اغلب طنزآلود نیچه خواندن آثارش را برای زنان دشوار میکند، چرا که باید زحمت زیادی به خرج بدهند تا ارجاعات صریح و تحقیر آمیز او را درباره خود نادیده بگیرند.</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">ب) زن در تفکر نیچه نوشته خانم نوشین شاهنده، کتاب ارزشمندی است که به بررسی موضوع مناقشه برانگیز زن در اندیشه های نیچه پرداخته است و فکر میکنم کماکان تنها کتاب تالیفی در این حوزه و حوزه های نزدیک به آن باشد. کتاب در سه بخش مجزا ابتدا به طور موجز و مختصر به معرفی مبانی تفکر نیچه می پردازد. در بخش دوم به بحث پر اهمیت طبقه بندی هایی که از زن در فلسفه نیچه انجام شده پرداخته و دو روی سکه زن در اندیشه نیچه را تحت عنوان «نیچه زن ستیز» و «نیچه زن ستا» مورد مطالعه قرار می دهد. در نهایت، در بخش سوم رابطه اندیشه های نیچه و فمینیسم معاصر بررسی میشود.</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">ج) گرچه نیچه ندرتاً زن را، همچون حقیقت، هنر، زندگی و خرد ستایش میکند اما بطور کلی زن در اندیشه های او طبیعتاً پست و اخلاقاً منحرف و گمراه معرفی میشود. اندیشه های او در این زمینه را بیش از هرچیز تحت تاثیر عواملی چون شرایط جسمی و روحی خود او، تجربیات شخصی اش، سنت فلسفی گذشته، عقاید زمانه اش و اندیشمندانی نظیر ماکیاول و شوپنهاور دانسته اند. «زنان در دنیای نیچه خودشان سرنوشتشان را نمیسازند، آنها فقط دنیایی را که در آن جایگاهشان از پیش تعیین شده است؛ زینت می دهند یا آلوده می سازند». نیچه فقط ایفای نقش هایی را برای زن طبیعی می داند که از نظر کارکرد زیست شناختی مناسب اوست. او مرد را عمق و زن را سطح می داند. زن هایی که حتی خود نیز نوع زن را خوار می شمارند:« هرگز آیا زنی ذهن زنی دیگر را ژرف و دل زنی دیگر را با انصاف شمرده است؟ و مگر نه آن است که تا کنون این زنان بوده اند که زن را بیش از همه سرزنش کرده اند- نه ما؟» نیچه نسبت به جنبش های زنان بسیار بد گمان است و معتقد است اینگونه میخواهند از زن افسون زدایی کنند! او زنانی را که در طلب کار مردانه روشنگری هستند مورد تمسخر قرار میدهد : میتوانیم به حق بدگمان باشیم که آیا به راستی زن درباره خویش خواهان روشنگری است- و روشنگری تواند خواست؟…اگر زنی با این کار در طلب زیور تازه ای برای خود نباشد.</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">د) با این وصف، نیچه ای که اینگونه به زن ستیزی و کینه توزی شهره است چرا علاقه و توجه فمینیست ها را به سوی خود جلب کرده است؟ فمینست ها اگرچه سوزش آتش تند انتقادات نیچه و تاثیر آن را تحمل کرده اند لکن از این آتش گرمای فراوانی هم بدست آوره اند.</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">به عنوان مثال انتقادات نیچه از تاریخ فلسفه در بسیاری از اصول بنیادینش با انتقادات فمینیست ها همسو است.</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">از آن مهمتر چشم اندازگرایی نیچه است که بر مبنای آن تمام حقایق چشم اندازی هستند و هر حقیقتی از چشم اندازی خاص حاصل میشود و بدون داشتن چشم انداز، داشتن هیچ حقیقتی ممکن نیست</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">همچنین نظر نیچه در ارتباط با دخالت گرایش های فردی و گروهی در ایجاد ارزش ها، زیر سوال بردن عقل، فرهنگ، حقیقت وخیر. نقد او بر دوآلیسم فرهنگ غربی ، آرمان زهد، قدرت نامیدن و…به نظریه پردازی فمینیستی غنا بخشیده است.</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">زن در تفکر نیچه</span><img src="http://vista.ir/include/articles/images/0593971bb1561cff5fab6425de91733f.jpg" alt="[عکس: 0593971bb1561cff5fab6425de91733f.jpg]" class="mycode_img" /><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">زن را با حقیقت چه کار! از ازل چیزی غریب تر و دل آزار تر و دشمن خو تر از حقیقت برای زن نبوده است- هنر بزرگ او دروغگویی و بالاترین مشغولیتش به ظاهر و زیبایی است. بیایید ما مردان نیز اقرار کنیم که درست همین هنر و همین غریزه را در زن دوست می داریم و ارج می نهیم. مایی که کارو بار دشواری داریم و برای سبک کردن خویش نیاز به آمیزش با موجوداتی داریم که در زیرِ دستان و نگاه ها و حماقت های ظریف شان، جدیت و گرانی و ژرفی ما جنون آسا به نظرمان آید.</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">● فراسوی نیک و بد ـ نیچه</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">الف) نیچه فیلسوف غریبی است. اغلب علاقمندان به فلسفه، دیر یا زود، کم یا زیاد، برای مدتی طولانی یا کوتاه بالاخره زمانی دچارش میشوند. برخی تا پایان دچار نیچه می مانند و برخی تاب نمی آورند و رهایش میکنند و یا جذب اندیشه ای دیگر میشوند. مردمان عادی نیچه را بیشتر به واسطه سخنان زن بیزارانه اش می شناسند. آثار نیچه پر از گزین گویه های آشکارا زن ستیزانه ای است که برای هر خواننده و شنونده مردی دلچسب است و فقط خدا میداند برخی اساتید و دانشجویان مرد فلسفه چه لذتی میبرند از نقل آنها و تماشای قیافه دختران! و البته زمانیکه ما راوی باشیم چه اهمیتی دارد اگر خود نیچه گفته باشد: آنچه او درباره زنان بیان میکند در واقع حقایقی هستند از آن او، نه حقایقی درباره زنان</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">از سوی دیگر سبک تند و تیز، دراماتیک و اغلب طنزآلود نیچه خواندن آثارش را برای زنان دشوار میکند، چرا که باید زحمت زیادی به خرج بدهند تا ارجاعات صریح و تحقیر آمیز او را درباره خود نادیده بگیرند.</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">ب) زن در تفکر نیچه نوشته خانم نوشین شاهنده، کتاب ارزشمندی است که به بررسی موضوع مناقشه برانگیز زن در اندیشه های نیچه پرداخته است و فکر میکنم کماکان تنها کتاب تالیفی در این حوزه و حوزه های نزدیک به آن باشد. کتاب در سه بخش مجزا ابتدا به طور موجز و مختصر به معرفی مبانی تفکر نیچه می پردازد. در بخش دوم به بحث پر اهمیت طبقه بندی هایی که از زن در فلسفه نیچه انجام شده پرداخته و دو روی سکه زن در اندیشه نیچه را تحت عنوان «نیچه زن ستیز» و «نیچه زن ستا» مورد مطالعه قرار می دهد. در نهایت، در بخش سوم رابطه اندیشه های نیچه و فمینیسم معاصر بررسی میشود.</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">ج) گرچه نیچه ندرتاً زن را، همچون حقیقت، هنر، زندگی و خرد ستایش میکند اما بطور کلی زن در اندیشه های او طبیعتاً پست و اخلاقاً منحرف و گمراه معرفی میشود. اندیشه های او در این زمینه را بیش از هرچیز تحت تاثیر عواملی چون شرایط جسمی و روحی خود او، تجربیات شخصی اش، سنت فلسفی گذشته، عقاید زمانه اش و اندیشمندانی نظیر ماکیاول و شوپنهاور دانسته اند. «زنان در دنیای نیچه خودشان سرنوشتشان را نمیسازند، آنها فقط دنیایی را که در آن جایگاهشان از پیش تعیین شده است؛ زینت می دهند یا آلوده می سازند». نیچه فقط ایفای نقش هایی را برای زن طبیعی می داند که از نظر کارکرد زیست شناختی مناسب اوست. او مرد را عمق و زن را سطح می داند. زن هایی که حتی خود نیز نوع زن را خوار می شمارند:« هرگز آیا زنی ذهن زنی دیگر را ژرف و دل زنی دیگر را با انصاف شمرده است؟ و مگر نه آن است که تا کنون این زنان بوده اند که زن را بیش از همه سرزنش کرده اند- نه ما؟» نیچه نسبت به جنبش های زنان بسیار بد گمان است و معتقد است اینگونه میخواهند از زن افسون زدایی کنند! او زنانی را که در طلب کار مردانه روشنگری هستند مورد تمسخر قرار میدهد : میتوانیم به حق بدگمان باشیم که آیا به راستی زن درباره خویش خواهان روشنگری است- و روشنگری تواند خواست؟…اگر زنی با این کار در طلب زیور تازه ای برای خود نباشد.</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">د) با این وصف، نیچه ای که اینگونه به زن ستیزی و کینه توزی شهره است چرا علاقه و توجه فمینیست ها را به سوی خود جلب کرده است؟ فمینست ها اگرچه سوزش آتش تند انتقادات نیچه و تاثیر آن را تحمل کرده اند لکن از این آتش گرمای فراوانی هم بدست آوره اند.</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">به عنوان مثال انتقادات نیچه از تاریخ فلسفه در بسیاری از اصول بنیادینش با انتقادات فمینیست ها همسو است.</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">از آن مهمتر چشم اندازگرایی نیچه است که بر مبنای آن تمام حقایق چشم اندازی هستند و هر حقیقتی از چشم اندازی خاص حاصل میشود و بدون داشتن چشم انداز، داشتن هیچ حقیقتی ممکن نیست</div><div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">همچنین نظر نیچه در ارتباط با دخالت گرایش های فردی و گروهی در ایجاد ارزش ها، زیر سوال بردن عقل، فرهنگ، حقیقت وخیر. نقد او بر دوآلیسم فرهنگ غربی ، آرمان زهد، قدرت نامیدن و…به نظریه پردازی فمینیستی غنا بخشیده است.</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تاریخ تفکر انسانی، تاریخ تکامل فرهنگ است]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA</link>
			<pubDate>Mon, 07 Dec 2015 10:44:12 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA</guid>
			<description><![CDATA[تاریخ تفکر انسانی، تاریخ تکامل فرهنگ است<br />
------------------------------------------------<br />
به اعتقاد من، جدا کردن قشرهای مختلف یک جامعه و بحث اختصاصی درباره آنها، ضرورت ندارد.بحث جداگانه مربوط به «زنان»، «جوانان»، «سالخوردگان»، «روشنفکران» و حتی «اقلیت های دینی» و «قومها» نمی تواند گره اصلی را باز کند.<br />
<br />
این درست است که، هریک از این قشرها، دشواریهایی خاص خود دارند و گاه در مقایسه با قشری دیگر، تنگنا<br />
های بیشتری را تحمل می کنند، ولی در یک جمع بندی کلی، همه این دشواریها ناشی از شرایط موجود اجتماعی و مربوط به کل جامعه است.<br />
<br />
در جامعه ای که زن آزاد نباشد یا اقلیتهای دینی مورد بی مهری قرار گیرند و یا به یک اقلیت قومی ستم روا دارند، به این معنا نیست که قشرها و قوم های دیگر مورد مهرند و آزاد، و می توانند بی دغدغه زندگی کنند.<br />
<br />
اگر در جامعه ای ، آرامش یک قشر بهم بخورد، به معنای وجود ناآرامی در کل جامعه است.<br />
<br />
فرهنگ عام حاکم بر جامعه است که تکلیف همه قشرها را روشن می کند.در جامعه ای که آزادی باشد و به «فرهنگ دموکراسی»(که دستاورد هزاران سال مبارزه مردم در سراسر سیاره ماست) احترام بگذارند، همه قشرها و همه قومها از آن بهره میگیرند و برعکس، در جامعه ای که«فرهنگ آزاداندیشی» جا نیفتاده باشد، همه مردم (با اندک تفاوتهایی) رنج می برند.<br />
<br />
درست است که مثلا مطالعه نقش زرتشتیان در حفظ میراث فرهنگی پیش از اسلام ایران و یا بررسی نقش «آشوری ها» در ساختار فرهنگی جامعه ایرانی، می تواند روشنگر خیلی از جنبه های تاریخ فرهنگ ما باشد، ولی گمان می کنم یک زرتشتی ایرانی، با یک ایرانی غیر زرتشتی «هم فرهنگتر» باشد تا با یک زرتشتی هندی یا یک آشوری ایرانی در هم نشینی با کرد و فارس ایرانی، آرامش بیشتری داشته باشد تا با یک آشوری عراقی.<br />
<br />
بررسی نقش قوم ها و قشرهای مختلف، در ساختار فرهنگی یک جامعه، لازم است و می تواند مفید باشد، ولی همیشه باید به یاد داشت که این ها همه، عنصرهای تشکیل دهنده فرهنگ کل جامعه اند.<br />
<br />
این کل جامعه است که باید آینده را نشانه بگیرد و آنرا بسازد، در غیر اینصورت، مثلا هرگونه بحث انتزاعی درباره«زن» و رو در رو قرار دادن آن با «مرد» (مردی که کم و بیش، به همان اندازه زن، از دشواریهای جامعه رنج میبرد)، ممکن است موجب انحراف اندیشه ها بشود و نظرها را، به جای کل جامعه، متوجه جنبه خاصی از آن کند و اذهان را، به جای بسیج همه نیروهای اجتماعی در راه ساختن جامعه ای آزاد، به رویارویی قشرهای متفاوت منجر کند.<br />
<br />
__________________________________________________ __<br />
بخشی از گفت و گو با زنده یاد دکتر پرویز شهریاری از کتاب «در تعریف فرهنگ ایرانی» / حسین سرفراز]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[تاریخ تفکر انسانی، تاریخ تکامل فرهنگ است<br />
------------------------------------------------<br />
به اعتقاد من، جدا کردن قشرهای مختلف یک جامعه و بحث اختصاصی درباره آنها، ضرورت ندارد.بحث جداگانه مربوط به «زنان»، «جوانان»، «سالخوردگان»، «روشنفکران» و حتی «اقلیت های دینی» و «قومها» نمی تواند گره اصلی را باز کند.<br />
<br />
این درست است که، هریک از این قشرها، دشواریهایی خاص خود دارند و گاه در مقایسه با قشری دیگر، تنگنا<br />
های بیشتری را تحمل می کنند، ولی در یک جمع بندی کلی، همه این دشواریها ناشی از شرایط موجود اجتماعی و مربوط به کل جامعه است.<br />
<br />
در جامعه ای که زن آزاد نباشد یا اقلیتهای دینی مورد بی مهری قرار گیرند و یا به یک اقلیت قومی ستم روا دارند، به این معنا نیست که قشرها و قوم های دیگر مورد مهرند و آزاد، و می توانند بی دغدغه زندگی کنند.<br />
<br />
اگر در جامعه ای ، آرامش یک قشر بهم بخورد، به معنای وجود ناآرامی در کل جامعه است.<br />
<br />
فرهنگ عام حاکم بر جامعه است که تکلیف همه قشرها را روشن می کند.در جامعه ای که آزادی باشد و به «فرهنگ دموکراسی»(که دستاورد هزاران سال مبارزه مردم در سراسر سیاره ماست) احترام بگذارند، همه قشرها و همه قومها از آن بهره میگیرند و برعکس، در جامعه ای که«فرهنگ آزاداندیشی» جا نیفتاده باشد، همه مردم (با اندک تفاوتهایی) رنج می برند.<br />
<br />
درست است که مثلا مطالعه نقش زرتشتیان در حفظ میراث فرهنگی پیش از اسلام ایران و یا بررسی نقش «آشوری ها» در ساختار فرهنگی جامعه ایرانی، می تواند روشنگر خیلی از جنبه های تاریخ فرهنگ ما باشد، ولی گمان می کنم یک زرتشتی ایرانی، با یک ایرانی غیر زرتشتی «هم فرهنگتر» باشد تا با یک زرتشتی هندی یا یک آشوری ایرانی در هم نشینی با کرد و فارس ایرانی، آرامش بیشتری داشته باشد تا با یک آشوری عراقی.<br />
<br />
بررسی نقش قوم ها و قشرهای مختلف، در ساختار فرهنگی یک جامعه، لازم است و می تواند مفید باشد، ولی همیشه باید به یاد داشت که این ها همه، عنصرهای تشکیل دهنده فرهنگ کل جامعه اند.<br />
<br />
این کل جامعه است که باید آینده را نشانه بگیرد و آنرا بسازد، در غیر اینصورت، مثلا هرگونه بحث انتزاعی درباره«زن» و رو در رو قرار دادن آن با «مرد» (مردی که کم و بیش، به همان اندازه زن، از دشواریهای جامعه رنج میبرد)، ممکن است موجب انحراف اندیشه ها بشود و نظرها را، به جای کل جامعه، متوجه جنبه خاصی از آن کند و اذهان را، به جای بسیج همه نیروهای اجتماعی در راه ساختن جامعه ای آزاد، به رویارویی قشرهای متفاوت منجر کند.<br />
<br />
__________________________________________________ __<br />
بخشی از گفت و گو با زنده یاد دکتر پرویز شهریاری از کتاب «در تعریف فرهنگ ایرانی» / حسین سرفراز]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سیستم های مختصات جغرافیایی]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C</link>
			<pubDate>Mon, 07 Dec 2015 10:41:30 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[روش های استاندارد ثبت مختصات را سیستم مختصات می نامند. موقعیت ها در سیستم اطلاعات جغرافیایی می تواند نسبی یا مطلق باشد. که در موقعیت مطلق موقعیت ها نسبت به کل زمین ثابت هستند و با توجه به یک مبداء یا نقطه صفر سنجیده می شوند.<br />
<br />
<br />
<br />
روش های استاندارد ثبت مختصات را سیستم مختصات می نامند. موقعیت ها در سیستم اطلاعات جغرافیایی می تواند نسبی یا مطلق باشد. که در موقعیت مطلق موقعیت ها نسبت به کل زمین ثابت هستند و با توجه به یک مبداء یا نقطه صفر سنجیده می شوند.<br />
<br />
انواع سیستم های مختصات در GIS<br />
دو نوع معمول سیستم مختصات که در سیستم اطلاعات جغرافیایی بیشتر کاربرد دارد عبارتند از:<br />
سیستم مختصات جهانی یا کروی همچون طول و عرض جغرافیایی. این سیستم اغلب بعنوان سیستم مختصات جغرافیایی بیان می شود.<br />
یک سیستم مختصات تصویری تحت عنوان UTM.<br />
<br />
سیستم مختصات جغرافیایی (GCS):<br />
یک روش برای توصیف موقعیت مکانی در سطح زمین است. GCSاغلب به اشتباه datumنامیده می شود در حالی که datumفقط بخشی از سیستم مختصات جغرافیایی است. طول و عرض جغرافیایی، زوایای اندازه گیری شده از مرکز زمین تا نقطه ای در روی سطح زمین هستند.<br />
<br />
عرض جغرافیایی در راستای شمالی – جنوبی اندازه گیری می شود ( خط استوا صفر درجه است ). اغلب در نیمکره شمالی عرض جغرافیایی مثبت و در نیمکره جنوبی منفی است. طول جغرافیایی در راستای شرقی – غربی بر مبنای نصف النهار مبداء ( صفردرجه ) اندازه گیری می شود. غرب نصف النهار مبداء اغلب طول جغرافیایی منفی و شرق آن مثبت است.<br />
<br />
<br />
سیستم تصویر<br />
تعیین سیستم تصویر یکی از ارکان اصلی در تهیه نقشه است. این کار یک روش ریاضی برای تبدیل اطلاعات مربوط به زمین سه بعدی به یک نقشه مسطح دو بعدی می باشد. سیستم تصویری بر طبق سطح تصویری به کار رفته طبقه بندی می شوند: مستوی، مخروطی و استوانه ای .<br />
سیستم تصویری مستوی (Azimuthal): یک صفحه را بر کره مماس می کنند.<br />
<br />
<br />
سیستم تصویر مخروطی (Conic): در این سیستم مخروطی را بر کره مماس می کنند اگر این مخروط را باز کنیم تصویر نصف النهارات به صورت خط مستقیم و تصویر مدارات به صورت قوس هایی از دایره به مرکز مخروط در خواهد آمد. ( لمبرت )<br />
<br />
سیستم تصویر استوانه ای) (Cylindrical: استوانه ای را بر کره مماس کرده ( مرکاتور)<br />
<br />
<br />
<br />
سیستم UTM (Universal trasver mercator ) :<br />
این سیستم از نوع سیستم تصویر استوانه ای می باشد. در این سیستم زمین به 60 زون تقسیم می شود. که هر کدام شامل 6 درجه طول جغرافیایی و از قطب شمال تا قطب جنوب کشیده شده است. منطقه اول از طول 180 درجه غربی از خط بین المللی زمان شروع و به سمت شرق یعنی تا طول 174 درجه غربی ادامه دارد. آخرین منطقه یعنی زون 60 از 174 درجه شرقی شروع و به خط بین المللی زمان می پیوندد. برای محاسبه زون مربوط به هر منطقه در این سیستم به صورت ذیل عمل می کنیم:<br />
<br />
(۶/طول جغرافیایی) -۳۰ = برای مناطق غربی<br />
(۶/طول جغرافیایی) +۳۰= برای مناطق شرقی<br />
اگر عدد به دست آمده اعشاری باشد به سمت عدد یزرگتر گرد می شود<br />
<br />
سیستم شبکه نظامی (Military Grid System):<br />
نوع دوم از سیستم مختصات یو تی ام است که از سال 1974 توسط ارتش آمریکا و بسیاری از سازمان های دیگر مورد استفاده قرار گرفت. در شبکه نظامی برای مشخص کردن موقعیت ها از حروف استفاده می شود. در این سیستم نیز زمین از غرب به شرق به 60 منطقه تقسیم می شود هر یک از مناطق نیز به نوارهای عرضی 8 درجه ای تقسیم می شوند.که با حروف C تا X ( به غیر از حروف Iو O بخاطر شباهت با اعداد صفر و یک ) نامگذاری می شوند. بنابراین زمین به 1200 قطعه در ابعاد 6 در 8 درجه تقسیم می شود.<br />
برای ارزیابی سیستم تصویری باید بدانیم که هنگام انتقال از حالت کره یا بیضوی به نقشه چه تغییراتی ایجاد شده است. برخی از سیستم های تصویر شکل ها را حفظ می کنند که به سیستم تصویر مشابه ( Conformal ) معروفند. در این سیستم خطوط طول و عرض جغرافیایی شبکه ای با زوایای قائم هستند. سیستم تصویر لمبرت و مرکاتور نمونه هایی از این سیستم هستند.<br />
سیستم تصویری که در آن مساحت ها حفظ می شود سیستم تصویر معادل نامیده می شود. از جمله این سیستم تصویر می توان سیستم تصویر آلبرز (Albers)و سیستم تصویر سینوسویدال (Sinusoidal) را نام برد.<br />
سیستم تصویر مختلط که نه معادلند و نه مشابه.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[روش های استاندارد ثبت مختصات را سیستم مختصات می نامند. موقعیت ها در سیستم اطلاعات جغرافیایی می تواند نسبی یا مطلق باشد. که در موقعیت مطلق موقعیت ها نسبت به کل زمین ثابت هستند و با توجه به یک مبداء یا نقطه صفر سنجیده می شوند.<br />
<br />
<br />
<br />
روش های استاندارد ثبت مختصات را سیستم مختصات می نامند. موقعیت ها در سیستم اطلاعات جغرافیایی می تواند نسبی یا مطلق باشد. که در موقعیت مطلق موقعیت ها نسبت به کل زمین ثابت هستند و با توجه به یک مبداء یا نقطه صفر سنجیده می شوند.<br />
<br />
انواع سیستم های مختصات در GIS<br />
دو نوع معمول سیستم مختصات که در سیستم اطلاعات جغرافیایی بیشتر کاربرد دارد عبارتند از:<br />
سیستم مختصات جهانی یا کروی همچون طول و عرض جغرافیایی. این سیستم اغلب بعنوان سیستم مختصات جغرافیایی بیان می شود.<br />
یک سیستم مختصات تصویری تحت عنوان UTM.<br />
<br />
سیستم مختصات جغرافیایی (GCS):<br />
یک روش برای توصیف موقعیت مکانی در سطح زمین است. GCSاغلب به اشتباه datumنامیده می شود در حالی که datumفقط بخشی از سیستم مختصات جغرافیایی است. طول و عرض جغرافیایی، زوایای اندازه گیری شده از مرکز زمین تا نقطه ای در روی سطح زمین هستند.<br />
<br />
عرض جغرافیایی در راستای شمالی – جنوبی اندازه گیری می شود ( خط استوا صفر درجه است ). اغلب در نیمکره شمالی عرض جغرافیایی مثبت و در نیمکره جنوبی منفی است. طول جغرافیایی در راستای شرقی – غربی بر مبنای نصف النهار مبداء ( صفردرجه ) اندازه گیری می شود. غرب نصف النهار مبداء اغلب طول جغرافیایی منفی و شرق آن مثبت است.<br />
<br />
<br />
سیستم تصویر<br />
تعیین سیستم تصویر یکی از ارکان اصلی در تهیه نقشه است. این کار یک روش ریاضی برای تبدیل اطلاعات مربوط به زمین سه بعدی به یک نقشه مسطح دو بعدی می باشد. سیستم تصویری بر طبق سطح تصویری به کار رفته طبقه بندی می شوند: مستوی، مخروطی و استوانه ای .<br />
سیستم تصویری مستوی (Azimuthal): یک صفحه را بر کره مماس می کنند.<br />
<br />
<br />
سیستم تصویر مخروطی (Conic): در این سیستم مخروطی را بر کره مماس می کنند اگر این مخروط را باز کنیم تصویر نصف النهارات به صورت خط مستقیم و تصویر مدارات به صورت قوس هایی از دایره به مرکز مخروط در خواهد آمد. ( لمبرت )<br />
<br />
سیستم تصویر استوانه ای) (Cylindrical: استوانه ای را بر کره مماس کرده ( مرکاتور)<br />
<br />
<br />
<br />
سیستم UTM (Universal trasver mercator ) :<br />
این سیستم از نوع سیستم تصویر استوانه ای می باشد. در این سیستم زمین به 60 زون تقسیم می شود. که هر کدام شامل 6 درجه طول جغرافیایی و از قطب شمال تا قطب جنوب کشیده شده است. منطقه اول از طول 180 درجه غربی از خط بین المللی زمان شروع و به سمت شرق یعنی تا طول 174 درجه غربی ادامه دارد. آخرین منطقه یعنی زون 60 از 174 درجه شرقی شروع و به خط بین المللی زمان می پیوندد. برای محاسبه زون مربوط به هر منطقه در این سیستم به صورت ذیل عمل می کنیم:<br />
<br />
(۶/طول جغرافیایی) -۳۰ = برای مناطق غربی<br />
(۶/طول جغرافیایی) +۳۰= برای مناطق شرقی<br />
اگر عدد به دست آمده اعشاری باشد به سمت عدد یزرگتر گرد می شود<br />
<br />
سیستم شبکه نظامی (Military Grid System):<br />
نوع دوم از سیستم مختصات یو تی ام است که از سال 1974 توسط ارتش آمریکا و بسیاری از سازمان های دیگر مورد استفاده قرار گرفت. در شبکه نظامی برای مشخص کردن موقعیت ها از حروف استفاده می شود. در این سیستم نیز زمین از غرب به شرق به 60 منطقه تقسیم می شود هر یک از مناطق نیز به نوارهای عرضی 8 درجه ای تقسیم می شوند.که با حروف C تا X ( به غیر از حروف Iو O بخاطر شباهت با اعداد صفر و یک ) نامگذاری می شوند. بنابراین زمین به 1200 قطعه در ابعاد 6 در 8 درجه تقسیم می شود.<br />
برای ارزیابی سیستم تصویری باید بدانیم که هنگام انتقال از حالت کره یا بیضوی به نقشه چه تغییراتی ایجاد شده است. برخی از سیستم های تصویر شکل ها را حفظ می کنند که به سیستم تصویر مشابه ( Conformal ) معروفند. در این سیستم خطوط طول و عرض جغرافیایی شبکه ای با زوایای قائم هستند. سیستم تصویر لمبرت و مرکاتور نمونه هایی از این سیستم هستند.<br />
سیستم تصویری که در آن مساحت ها حفظ می شود سیستم تصویر معادل نامیده می شود. از جمله این سیستم تصویر می توان سیستم تصویر آلبرز (Albers)و سیستم تصویر سینوسویدال (Sinusoidal) را نام برد.<br />
سیستم تصویر مختلط که نه معادلند و نه مشابه.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اومانیسم(Humanism)]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-Humanism</link>
			<pubDate>Mon, 07 Dec 2015 10:40:08 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-Humanism</guid>
			<description><![CDATA[اصطلاح اومانیسم را در فارسی با واژه های ماننانسان گرایی،انسان مداری،مکتب اصالت انسانو انسان دوستی و مانند آن معادل قرار می دهند.اومانیسم در معنای رایج آن،نگرش یا فلسفه ای است که با نهادن انسان در مرکز تأملات خود،اصالت را به رشد و شکوفایی انسان می دهد.این مفهوم را به دشواری می توان یک مکتب خاص و مستقل مانند بقیۀ مکاتب فلسفی به شمار آورد،بلکه اومانیسم نگرش پر نفوذی است که در بسیاری از آراونظریه های فلسفی،دینی،اخلاقی،ادبی-هنری و نیز در دیگاههای سیاسی ،اقتصادی اجتماعی مغرب زمین ، از رنسانس به این سو ریشه داونده است.<br />
واژه اومانیسم از واژه گان ابداعی قرن نوزدهم است.کلمه آلمانی Humanisms برای اولین بار در سال 1808 برای اشاره به یک شکل خاص از آموزش که تاکید آن بر ادبیات کلاسیک یونانی و لاتین است جعل شد.بنا براین،واژه اومانیسم در زمان رنسانس بکار نرفته است.با این وجوداین مفهوم این واژه در آن دوره،حضور کامل داردکه امورزه از آن به اومانیسم تعبیر می شود.اومانیسم در این معنای خاص بریک جنبش فرهنگی در عهد رنسان اطلاق می شودکه اهتمام آن برتحقیقات کلاسیک وبویژه لغت شناسی بود.هدف این جنبش فرهنگی آن بود که با توجه به متون کلاسیک فرهنگ باستانی یونانی-رومی نیروهای درونی انسان را شگوفا سازدو دانش وزندگی اخلاقی ودینی از قیمومیت کلیسا آزاد کند.<br />
اما اومانیسم –همچنان که اشاره شد-دارای معنای عام و متداولی نیز هست که ار همان معنای خاص سرچشمه می گیرد. در این معنای عام،اومانیسم دیگر یک جنبش نیست،بلکه عبارت است از (یک شوه فکری . حالتی روحیکه شخصیت انسان و شکوفایی کامل وی را برهمه چیز مقدم می شمارد؛و نیز عمل موافق با این شیوۀ فکر).به عبارت دیگر اومانیسم –طببق تعریفی که اومانیستها ارئه می دهند-یعنی اندیشیدن وعمل کردن با اگاهی و تأکید بر حیثیت انسانی،و کوشیدن برای دست یابی به انسانیت اصیل.در واقع این معنای از اومانیسم است که یکی از مبانی و زیر ساخت های دنیای جدید به شمار می آید؛و ردبسیاری از فلسفه ها و افکار و مکاتب پس از رنسانس تا به امروز وجود داشته،هر چند که ظهور و بروز آن در برخی مکاتب فلسفی و سیاسی ،نظیر پرگماتیسمو لیبرالیم،بیشتر بوده است.<br />
این شیوه از اندیشهکه (انسان)را محور توجه خود قرار می دهد از رنسانس به این سومنشأ تحولات و چرخشهای فروان در مقولات گوناگون زندگی و تمدن مردم باختر زمین است؛به طورکه انسان گرایی را بایدازمهمترین شالودهای تفکر جدید غرب و اندیشۀ مدرنیسم به شمار آورد.<br />
به طور کلی اومانیسم در تاریخ غرب،با دو قرائت یا دو گرایش کلی بروز کرده است. فردگرا و دیگری گرایش جمع گرا.فرد گرای که قرائت غالب از انسان گرایی بوده است،نه تنها اصالت به انسان،که به (فردانسانی)می دهد(ر.ک:فردگرایی)در عرصه حیات سیاسی و اقتصادی گرایش جمع گرا معمولاً در مکاتب سوسیالیسم و مارکسیسم،و گرایش فرد گرا یانه خصوصاً در لیبرالیسمو کاپیتالیسم خود را نشان داده است.<br />
پشینه و تاریخچه اومانیسم<br />
هرچند اومانیسم در معنای خاص آن از جنبه های اساسی و زیر بنای جنبش رنسانس است اماپشینۀ آن از لحاظ تاریخی به فرهنگ یونان باستان باز می گردد.در یونان باستان ،خدایان صفات و سجایای انسانی وحتی صورت انسانی داشتند.موضوع شعر از حماسه های هومری تا واپسین دورۀفرهنگ یونانی،انسان وسرنوشت انسان بود.اندام انسانی مهمترین مسأله هنر مجسمه سازی و نقاشی به حساب می آمد.توجه به انسان در آن دروه به حد اعلای خود رسید؛حتی در اندیشه سوفیسطائیان انسان مقیاس همه چیز بودسقراط نیزدر همان دوره تأکیدفروان بر خود شناسی داشت.به طورکلی بسیاری تاریخ فرهنگ یونانی را تاریخ وقوف به ارزش حیثیت انسان و استقلال برد انسانی می دانند.با زوال استقلال یونان، فرهنگ یونانی هرچند رنگ باخته به روم منتقل گردید.دمکراسی وآزدی فردی مطابق نمونه یونانی،در روم هرگز پا نگرفت ولی ره هرحال شیوۀفکر یونانی و اندیشۀ استقلال تفکر انسانی در روم به زندگی خود ادامه داد.<br />
اما باظهور و اشاعۀ مسیحیت در روم ودیگر نقاط اروپا و نضج گرفتن کلیسا وضع از بن دیگرگون گردید.به مرور کلیسا مدعی شد که یگانه حافظ حقیقت الاهی در روز زمین است و انسان شناسی مسیحی بر انسان شناسی متأثر از فرهنگ یونانی غالب شد.در این دوره علم وفلسفه خادم الاهیات مسیحی است. در نتیجه کلیسا حق انتخاب و مواد آموزشی . پژهشی را از پیروان خود سلب می کردو حتی علوم تجربی را تحت نظارت خود در آورد.این جریان ،خصوصاًدر بخشی از دورۀ میانه،ادامه داشت تا این که در قرن چهاردهم یکباره در ایتالیا گرایش آشکار به فرهنگ باستان،نخست نا آگاهانه و اندکی بعد آگاهانه به طور انفجار آمیزی پدیدار شد.و پس از آن به سراسر باختر زمین کسترش یافت.این جنبش به جنبش رنسانس (نوزایی) موسوم شد.نتیجۀ چنین نگرشی ،استقلال فرد انسانی و آزدی قیمومیت کلیسا و به بیان دیگر ، پیدایی اومانیسم بود.اعجاب و شیفتگی این دوره نسبت به غنا و باروری عهد باستان موجب شد که شاعران، نویسندگان، سخنوران،تاریخ نویسان وپژهشگران با عنوان (اومانیست)پدید آیندکه ایدآل های خود را در آثار یونان باستان،قهرمانیهای رومیان و عقاید مسیحیان نخستین جستجو می کنند. <br />
به هر حال اومانیسم یکی ازشاخهای برجستهو جنبه های پرنفوذ رنسانس بود که باتوجه به متون باستانی یونان،انسان را در مرکز تأملات خود قرار می داد.این جنبش اومانیستی بیشترین هم خود را صرف گریز از وضعیت حاکم و دورۀ قرن وسطا و نفوذ کلیسایی قرار داده بود؛وچندان دغدغۀ نظم دادن به اندیشه های خود در چار چوبهای علیم و فلسفی را نداشت.اومانیستها،بیشتر از اندیشهای استقبال می نمودند که در تقابل و تخالف نظام حاکم قرن وسطا شکل می گرفت.آنها مفاهیمی از قبیل اختیار و ازدی انسان را –در مقابل اندیشۀ حاکمیت امپراتوری و کلیسا واصول فئودالیته-همواره می ستودند.طبیعت گرایی،تصدیق جایگاه لذتو زندگی اخلاقی ،تساهل و تسامحدینی از دیگر موضاعتی بود که بتدریج مورد علاقۀ اومانیست ها قرار گرفت.جبش اومانیستی هر چند به دلایل مختلف در پایان قرن شانزدهم میلادی- به عنوان یک جنبش –رو به اضمحلال گذاشت،لکن تأثیر خود را به عنوان یک نگرش نوین،در دروۀ خود و جریان فکری پس از ان به طور کلی بر فکر و فرهنگ و رفتار تمدن جدید غربی تا امروز به جای گذاشته است؛به طورکه در عرضۀ هنر و ادب که اومانیست ها آن را به عنوان نخستین گریز گاه خود برای رسیدن به آزدای اندیشه و بیان انسانی انتخاب کرده بودند،افرادی چون پتر ارک(1304-1374) بو کاچیو(1313-1375)ظهر کردند،که با انسان گرای خود و این باور که فرهنگ آنها همان فرهنگ عهد عتیق کلاسیک است. بینش عصر رنسانس را پی ریزی کردند.نظرات آنان الهام بخش بسیاری از نویسندگان،شاعران،نقاشان و پیکره سازان گردید.<br />
ظهور افراد دیگری همچون اراسموس و لوتر در عرصۀ مذهب و پیدایی نهضت اصلاح دین (reformation) ،و وپیشرفتهای بزرگ علمی در عرصه علوم زیست شناسی،پژشکی،شیمی،فزیک به گونه ای تحت تأثیر این دروره و این این جریان فکری است.از لحظ فلسفی نیز اغلب فلسفه های پس از رنساسن متأثر از نگرش اومانیستی بوده اند.نکتل قابل توجه این اینکه اومانیسم دوره رنسانس ،اومانیسم فلسفی نبودولی در دورۀ جدید همگام با ظهور فیلسوفانی چون برنو،بکن،دکارت،اسپینوزادر نحلۀ راسیونالیستی(اصالت عقلی) و لاک،هیوم و بارکلی در نحلۀ امپرپستی(اصالت تجربه ای)بتدریج مفاهیم منسجیم فلسفی خود را بازیافت.<br />
در قرنهای هفدهم و هجدهم (دورۀ روشنگری) تأثیر اندیشه های اومانیستی بر افکار و آثار این دوره کاملاً آشکار است.در این دوره مجموعه از بزرگان ادبا،فلاسفه و دانشمندان مانند لوتر،منتسکیو،دیرو،دالامبر ، لاک هیوم،کندورسه و... می زیستند،که اعتقاد عمومی آنها بر این بود که مئله اساسی بر محور وجود آدمی ،سرو سامان یافتن زندگی فردی و اجتماعی او،بر طبق موازین عقلی است ،نه کشف ارادۀ خداوند در مورد این موجود خاکی .هدف انسان ،نه عشق و ستایش خداوند است و نه بهشت موعود؛بلکه تحقق بخشیدن به طرحهای انسانی متناسب و با این جهان است که از سوی عقل . ارائه می شود. می توان گفت روشنگرایی این دوره نوعی روند و حرکت فرهنگی بود که زمینه های مختلف اخلاق،سیاست،تعلیمو تربیت،اقتصاد،حقوق و دین شناسی و... را تحت تأثیر جدی و دگرگون ساز خود قرار داده بود:در زیمنه اخلاق بنا بر اندیشۀ انسانگرایانه ارزشها وباید ها و نبایدهای اخلاقی و تنها بر مبنای عقل و وجدانو اخلاق علمی – و نه بر اساس آموزه های دینی استوار می شود. در عالم سیاسیت و نیر امور امور بر اساس اراده و خواست انسان –در قالب اکثریت –تعیین می گردد؛دمکراسی به جای تئوکراسی می نشیند.در وقاع اکثر اندیشه های سیاسی قرن اخیر – خصوصاًلیبرالیسم- بر مبنای اومانیسم پی ریزی شده اند.<br />
این روند –یعنی روند اومانیسم در دورۀ روشنگری – تا دروۀ معصر هم چنان ادامه یافت است.در واقع گذشته از بسیاری از جریانهای انتقادی که بر علیه تفکر اومانیسمعقل محور راه افتاده است،در درون مایۀ بسیاری از مباحث اخلاقی ،حقوقی،سیاسی،دینی زیباشناختی معاصر را هنوز اندیشه های انسان گرایانه شکل می دهد؛ هرجند که نامی از اومانیسم در برخی از مباحث برده نشود.اومانیست های امروزی بیشترین تأثیر را از دیدگاهای اموانیستی عصر روشنگری پذیرفته اند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[اصطلاح اومانیسم را در فارسی با واژه های ماننانسان گرایی،انسان مداری،مکتب اصالت انسانو انسان دوستی و مانند آن معادل قرار می دهند.اومانیسم در معنای رایج آن،نگرش یا فلسفه ای است که با نهادن انسان در مرکز تأملات خود،اصالت را به رشد و شکوفایی انسان می دهد.این مفهوم را به دشواری می توان یک مکتب خاص و مستقل مانند بقیۀ مکاتب فلسفی به شمار آورد،بلکه اومانیسم نگرش پر نفوذی است که در بسیاری از آراونظریه های فلسفی،دینی،اخلاقی،ادبی-هنری و نیز در دیگاههای سیاسی ،اقتصادی اجتماعی مغرب زمین ، از رنسانس به این سو ریشه داونده است.<br />
واژه اومانیسم از واژه گان ابداعی قرن نوزدهم است.کلمه آلمانی Humanisms برای اولین بار در سال 1808 برای اشاره به یک شکل خاص از آموزش که تاکید آن بر ادبیات کلاسیک یونانی و لاتین است جعل شد.بنا براین،واژه اومانیسم در زمان رنسانس بکار نرفته است.با این وجوداین مفهوم این واژه در آن دوره،حضور کامل داردکه امورزه از آن به اومانیسم تعبیر می شود.اومانیسم در این معنای خاص بریک جنبش فرهنگی در عهد رنسان اطلاق می شودکه اهتمام آن برتحقیقات کلاسیک وبویژه لغت شناسی بود.هدف این جنبش فرهنگی آن بود که با توجه به متون کلاسیک فرهنگ باستانی یونانی-رومی نیروهای درونی انسان را شگوفا سازدو دانش وزندگی اخلاقی ودینی از قیمومیت کلیسا آزاد کند.<br />
اما اومانیسم –همچنان که اشاره شد-دارای معنای عام و متداولی نیز هست که ار همان معنای خاص سرچشمه می گیرد. در این معنای عام،اومانیسم دیگر یک جنبش نیست،بلکه عبارت است از (یک شوه فکری . حالتی روحیکه شخصیت انسان و شکوفایی کامل وی را برهمه چیز مقدم می شمارد؛و نیز عمل موافق با این شیوۀ فکر).به عبارت دیگر اومانیسم –طببق تعریفی که اومانیستها ارئه می دهند-یعنی اندیشیدن وعمل کردن با اگاهی و تأکید بر حیثیت انسانی،و کوشیدن برای دست یابی به انسانیت اصیل.در واقع این معنای از اومانیسم است که یکی از مبانی و زیر ساخت های دنیای جدید به شمار می آید؛و ردبسیاری از فلسفه ها و افکار و مکاتب پس از رنسانس تا به امروز وجود داشته،هر چند که ظهور و بروز آن در برخی مکاتب فلسفی و سیاسی ،نظیر پرگماتیسمو لیبرالیم،بیشتر بوده است.<br />
این شیوه از اندیشهکه (انسان)را محور توجه خود قرار می دهد از رنسانس به این سومنشأ تحولات و چرخشهای فروان در مقولات گوناگون زندگی و تمدن مردم باختر زمین است؛به طورکه انسان گرایی را بایدازمهمترین شالودهای تفکر جدید غرب و اندیشۀ مدرنیسم به شمار آورد.<br />
به طور کلی اومانیسم در تاریخ غرب،با دو قرائت یا دو گرایش کلی بروز کرده است. فردگرا و دیگری گرایش جمع گرا.فرد گرای که قرائت غالب از انسان گرایی بوده است،نه تنها اصالت به انسان،که به (فردانسانی)می دهد(ر.ک:فردگرایی)در عرصه حیات سیاسی و اقتصادی گرایش جمع گرا معمولاً در مکاتب سوسیالیسم و مارکسیسم،و گرایش فرد گرا یانه خصوصاً در لیبرالیسمو کاپیتالیسم خود را نشان داده است.<br />
پشینه و تاریخچه اومانیسم<br />
هرچند اومانیسم در معنای خاص آن از جنبه های اساسی و زیر بنای جنبش رنسانس است اماپشینۀ آن از لحاظ تاریخی به فرهنگ یونان باستان باز می گردد.در یونان باستان ،خدایان صفات و سجایای انسانی وحتی صورت انسانی داشتند.موضوع شعر از حماسه های هومری تا واپسین دورۀفرهنگ یونانی،انسان وسرنوشت انسان بود.اندام انسانی مهمترین مسأله هنر مجسمه سازی و نقاشی به حساب می آمد.توجه به انسان در آن دروه به حد اعلای خود رسید؛حتی در اندیشه سوفیسطائیان انسان مقیاس همه چیز بودسقراط نیزدر همان دوره تأکیدفروان بر خود شناسی داشت.به طورکلی بسیاری تاریخ فرهنگ یونانی را تاریخ وقوف به ارزش حیثیت انسان و استقلال برد انسانی می دانند.با زوال استقلال یونان، فرهنگ یونانی هرچند رنگ باخته به روم منتقل گردید.دمکراسی وآزدی فردی مطابق نمونه یونانی،در روم هرگز پا نگرفت ولی ره هرحال شیوۀفکر یونانی و اندیشۀ استقلال تفکر انسانی در روم به زندگی خود ادامه داد.<br />
اما باظهور و اشاعۀ مسیحیت در روم ودیگر نقاط اروپا و نضج گرفتن کلیسا وضع از بن دیگرگون گردید.به مرور کلیسا مدعی شد که یگانه حافظ حقیقت الاهی در روز زمین است و انسان شناسی مسیحی بر انسان شناسی متأثر از فرهنگ یونانی غالب شد.در این دوره علم وفلسفه خادم الاهیات مسیحی است. در نتیجه کلیسا حق انتخاب و مواد آموزشی . پژهشی را از پیروان خود سلب می کردو حتی علوم تجربی را تحت نظارت خود در آورد.این جریان ،خصوصاًدر بخشی از دورۀ میانه،ادامه داشت تا این که در قرن چهاردهم یکباره در ایتالیا گرایش آشکار به فرهنگ باستان،نخست نا آگاهانه و اندکی بعد آگاهانه به طور انفجار آمیزی پدیدار شد.و پس از آن به سراسر باختر زمین کسترش یافت.این جنبش به جنبش رنسانس (نوزایی) موسوم شد.نتیجۀ چنین نگرشی ،استقلال فرد انسانی و آزدی قیمومیت کلیسا و به بیان دیگر ، پیدایی اومانیسم بود.اعجاب و شیفتگی این دوره نسبت به غنا و باروری عهد باستان موجب شد که شاعران، نویسندگان، سخنوران،تاریخ نویسان وپژهشگران با عنوان (اومانیست)پدید آیندکه ایدآل های خود را در آثار یونان باستان،قهرمانیهای رومیان و عقاید مسیحیان نخستین جستجو می کنند. <br />
به هر حال اومانیسم یکی ازشاخهای برجستهو جنبه های پرنفوذ رنسانس بود که باتوجه به متون باستانی یونان،انسان را در مرکز تأملات خود قرار می داد.این جنبش اومانیستی بیشترین هم خود را صرف گریز از وضعیت حاکم و دورۀ قرن وسطا و نفوذ کلیسایی قرار داده بود؛وچندان دغدغۀ نظم دادن به اندیشه های خود در چار چوبهای علیم و فلسفی را نداشت.اومانیستها،بیشتر از اندیشهای استقبال می نمودند که در تقابل و تخالف نظام حاکم قرن وسطا شکل می گرفت.آنها مفاهیمی از قبیل اختیار و ازدی انسان را –در مقابل اندیشۀ حاکمیت امپراتوری و کلیسا واصول فئودالیته-همواره می ستودند.طبیعت گرایی،تصدیق جایگاه لذتو زندگی اخلاقی ،تساهل و تسامحدینی از دیگر موضاعتی بود که بتدریج مورد علاقۀ اومانیست ها قرار گرفت.جبش اومانیستی هر چند به دلایل مختلف در پایان قرن شانزدهم میلادی- به عنوان یک جنبش –رو به اضمحلال گذاشت،لکن تأثیر خود را به عنوان یک نگرش نوین،در دروۀ خود و جریان فکری پس از ان به طور کلی بر فکر و فرهنگ و رفتار تمدن جدید غربی تا امروز به جای گذاشته است؛به طورکه در عرضۀ هنر و ادب که اومانیست ها آن را به عنوان نخستین گریز گاه خود برای رسیدن به آزدای اندیشه و بیان انسانی انتخاب کرده بودند،افرادی چون پتر ارک(1304-1374) بو کاچیو(1313-1375)ظهر کردند،که با انسان گرای خود و این باور که فرهنگ آنها همان فرهنگ عهد عتیق کلاسیک است. بینش عصر رنسانس را پی ریزی کردند.نظرات آنان الهام بخش بسیاری از نویسندگان،شاعران،نقاشان و پیکره سازان گردید.<br />
ظهور افراد دیگری همچون اراسموس و لوتر در عرصۀ مذهب و پیدایی نهضت اصلاح دین (reformation) ،و وپیشرفتهای بزرگ علمی در عرصه علوم زیست شناسی،پژشکی،شیمی،فزیک به گونه ای تحت تأثیر این دروره و این این جریان فکری است.از لحظ فلسفی نیز اغلب فلسفه های پس از رنساسن متأثر از نگرش اومانیستی بوده اند.نکتل قابل توجه این اینکه اومانیسم دوره رنسانس ،اومانیسم فلسفی نبودولی در دورۀ جدید همگام با ظهور فیلسوفانی چون برنو،بکن،دکارت،اسپینوزادر نحلۀ راسیونالیستی(اصالت عقلی) و لاک،هیوم و بارکلی در نحلۀ امپرپستی(اصالت تجربه ای)بتدریج مفاهیم منسجیم فلسفی خود را بازیافت.<br />
در قرنهای هفدهم و هجدهم (دورۀ روشنگری) تأثیر اندیشه های اومانیستی بر افکار و آثار این دوره کاملاً آشکار است.در این دوره مجموعه از بزرگان ادبا،فلاسفه و دانشمندان مانند لوتر،منتسکیو،دیرو،دالامبر ، لاک هیوم،کندورسه و... می زیستند،که اعتقاد عمومی آنها بر این بود که مئله اساسی بر محور وجود آدمی ،سرو سامان یافتن زندگی فردی و اجتماعی او،بر طبق موازین عقلی است ،نه کشف ارادۀ خداوند در مورد این موجود خاکی .هدف انسان ،نه عشق و ستایش خداوند است و نه بهشت موعود؛بلکه تحقق بخشیدن به طرحهای انسانی متناسب و با این جهان است که از سوی عقل . ارائه می شود. می توان گفت روشنگرایی این دوره نوعی روند و حرکت فرهنگی بود که زمینه های مختلف اخلاق،سیاست،تعلیمو تربیت،اقتصاد،حقوق و دین شناسی و... را تحت تأثیر جدی و دگرگون ساز خود قرار داده بود:در زیمنه اخلاق بنا بر اندیشۀ انسانگرایانه ارزشها وباید ها و نبایدهای اخلاقی و تنها بر مبنای عقل و وجدانو اخلاق علمی – و نه بر اساس آموزه های دینی استوار می شود. در عالم سیاسیت و نیر امور امور بر اساس اراده و خواست انسان –در قالب اکثریت –تعیین می گردد؛دمکراسی به جای تئوکراسی می نشیند.در وقاع اکثر اندیشه های سیاسی قرن اخیر – خصوصاًلیبرالیسم- بر مبنای اومانیسم پی ریزی شده اند.<br />
این روند –یعنی روند اومانیسم در دورۀ روشنگری – تا دروۀ معصر هم چنان ادامه یافت است.در واقع گذشته از بسیاری از جریانهای انتقادی که بر علیه تفکر اومانیسمعقل محور راه افتاده است،در درون مایۀ بسیاری از مباحث اخلاقی ،حقوقی،سیاسی،دینی زیباشناختی معاصر را هنوز اندیشه های انسان گرایانه شکل می دهد؛ هرجند که نامی از اومانیسم در برخی از مباحث برده نشود.اومانیست های امروزی بیشترین تأثیر را از دیدگاهای اموانیستی عصر روشنگری پذیرفته اند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کدینگ حسابداری]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%DA%A9%D8%AF%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C</link>
			<pubDate>Mon, 07 Dec 2015 10:39:13 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%DA%A9%D8%AF%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[10 موجودي نقد <br />
o	1001 بانکها - ريالي <br />
o	1002 بانکها - ارزي <br />
o	1010 صندوق - ريالي <br />
o	1011 صندوق - ارزي <br />
<br />
•	11 سرمايه گذاريهاي کوتاه مدت <br />
o	1104 سپرده سرماهي گذاري کوتاه مدت <br />
o	1106 اوراق مشارکت <br />
o	1107 سود علي الحساب دريافتني <br />
<br />
•	12 حسابها و اسناد دريافتني تجاري <br />
o	1200 اسناد دريافتني <br />
o	1220 حسابهاب دريافتني - مشتريان X <br />
o	1223 حسابهاي دريافتني - مشتريان Y <br />
o	1231 ساير حسابهاي دريافتني <br />
o	1298 اسناد در جريان وصول <br />
<br />
•	13 ساير حسابها و اسناد دريافتني <br />
o	1301 کارکنان - مساعده <br />
o	1302 کارکنان - وام <br />
o	13.3 کارکنان - علي الحساب ماموريت <br />
o	1305 کارکنان - ساير <br />
o	1320 اسناد دريافتني ( غير تجاري ) <br />
o	1321 اشخاص حقيقي و حقوقي <br />
o	1322 سپرده هاي دريافتني <br />
o	1330 ذخيره مطالبات مشکوک الوصول <br />
<br />
•	14 موجودي مواد و کالا <br />
o	1401 مواد اوليه <br />
o	1402 کالاي در جريان ساخت <br />
o	1403 کالاي ساخته شده <br />
o	1404 قطعات و لوازم يدکي <br />
o	1405 انبار بسته بندي <br />
o	1407 ساير موجوديها <br />
o	1408 انبار ضايعات <br />
o	1409 رابط انبار محصول و بهاي تمام شده <br />
o	1410 رابط انبار نيم ساخته و بهاي تمام شده <br />
o	1421 کالاي اماني ما نزد ديگران <br />
o	1497 هزينه حمل (مواد خريداري شده در داخل ) <br />
<br />
•	15 پيش پرداختها <br />
o	1501 پيش پرداخت خريد مواد اوليه <br />
o	1502 پيش پرداخت هزينه و خريد خدمات <br />
o	1504 پيش پرداخت بيمه <br />
o	1506 پيش پرداخت قا<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">لبهاي</span> قابل استهلاک به تخصيص مواد اوليه <br />
o	1510 ساير پيش پرداختها <br />
<br />
•	16 سفارشات و اقلام در راه <br />
o	1601 سفارشات مواد اوليه <br />
o	1610 ساير سفارشات <br />
<br />
•	20 داراييهاي ثابت مشهود <br />
o	2000 زمين <br />
o	2003 ساختمان <br />
o	2004 استهلاک انباشته ساختمان <br />
o	2005 تاسيسات <br />
o	2006 استهلاک انباشته تاسيسات <br />
o	2007 ماشين آلات و تجهيزات <br />
o	2008 استهلاک انباشته ماشين آلات <br />
o	2009 ابزار و لوازم فني <br />
o	2010 استهلاک انباشته ابزار و لوازم فني <br />
o	2011 قالبها <br />
o	2012 استهلاک انباشته قالبها <br />
o	2013 وسائط نقليه <br />
o	2014 استهلاک انباشته وسائط نقليه <br />
o	2015 اثاثه اداري <br />
o	2016 استهلاک انباشته اثاثه اداري <br />
o	2030 پيش پرداخت سرمايه اي <br />
<br />
•	21 داراييهاي در جريان تخصيل <br />
o	2101 ساختمان در جريان تحصيل <br />
o	2103 تاسيسات در جريان تحصيل <br />
o	2111 ساير داراييهاي در جريان تحصيل <br />
<br />
•	22 سرمايه گذاريهاي بلند مدت <br />
o	2201 سرمايه گذاري در سهام <br />
o	2202 سرمايه گذاري در بانک <br />
o	سرمايه گذاري در پروژه ساختماني <br />
<br />
•	23 ساير داراييها <br />
o	2320 نرم افزارهاي کامپيوتري <br />
o	2321 استهلاک انباشته نرم افزارهاي کامپيوتري <br />
o	2330 سرقفلي <br />
o	2331 استهلاک انباشته سرقفلي <br />
o	2340 حق الامتياز آب <br />
o	2341 حق الامتياز برق <br />
o	2342 حق الامتياز تلفن <br />
o	2343 حق الامتياز گاز <br />
o	2345 پروژه هاي توسعه محصولات <br />
<br />
•	30 حسابها و اسناد پرداختني تجاري <br />
o	3001 اسناد پرداختني <br />
o	3020 حسابهاي پرداختني به فروشندگان مواد و کالا <br />
o	3021 حسابهاي پرداختني به ارائه به ارائه کنندگان خدمات <br />
o	3040 حسابهاي پرداختني ارزي <br />
<br />
•	31 ساير حسابها و اسناد پرداختني <br />
o	3101 حقوق پرداختني <br />
o	3102 ماليات پرداختني <br />
o	3103 حق بيمه پرداختني <br />
o	3104 ماليات تکليفي پرداختني <br />
o	3106 پس انداز پرسنل <br />
o	3107 کارکنان - روند پول خرد <br />
o	3120 اسناد پرداختني غير تجاري <br />
o	3121 اشخاص حقيقي و حقوقي <br />
o	3122 ساير حسابهاي پرداختني به X <br />
o	3123 سپرده هاي دريافتني <br />
o	3124 سازمانها و نهادهاي دولتي <br />
o	3125 ماليات بر مصرف <br />
o	3126 عوارض شهرداري <br />
o	3194 بيمه عمر و درمان مکسوره از کارکنان <br />
o	3198 ذخيره هزينه هاي پرداختني <br />
o	3199 واريزهاي نامشخص <br />
<br />
•	32 پيش دريافت از مشتريان <br />
o	3220 پيش دريافتهاي فروش X <br />
o	3223 پيش دريافتهاي فروش Y<br />
<br />
•	33 ذخيره ماليات عملکرد <br />
o	3301 ماليات پرداختني سال جاري <br />
<br />
•	34 سود سهام پيشنهادي و پرداختني <br />
o	3402 سود سهام پرداختني <br />
<br />
•	35 تسهيلات مالي دريافتني (کوتاه مدت ) <br />
o	3501 حصه جاري وامهاي فروش اقساطي <br />
o	3502 حصه جاري وامهاي سلف <br />
o	3506 تسهيلات فاينانس <br />
o	3510 پيش پرداخت هزينه بهره سنوات آتي <br />
<br />
•	42 ذخيره مزاياي پايان خدمت کارکنان <br />
o	4201 ذخیره مزایای پایان خدمت کارکنان <br />
<br />
•	50 سرمايه ثبت شده <br />
o	5003 سرمایه ثبت شده <br />
<br />
•	51 اندوخته ها <br />
o	5101 اندوخته قانونی <br />
<br />
•	52 سود (زيان ) انباشته <br />
o	5201 سود (زیان ) انباشته <br />
o	5202 سود (زیان ) سال جاری <br />
<br />
•	60 فروش خالص <br />
o	6010 فروش ناخالص X <br />
o	6011 برگشت از فروش و تخفیفات X <br />
o	6012 تخفیفات نقدی X <br />
o	6020 فروش خالص Y <br />
o	6021 برگشت از فروش و تخفیفات Y<br />
<br />
•	62 ساير درآمدها و هزينه هاي عملياتي <br />
o	6201 فروش ضایعات تولیدی <br />
o	6202 سود حاصل از تسعیر داراییها و بدهیهای ارزی عملیاتی <br />
o	6204 درآمد حاصل از خدمات <br />
o	6206 خالص کسری اضافی انبار <br />
o	6209 سایر هزینه ها و درآمدها <br />
<br />
•	70 بهاي تمام شده محصولات فروش رفته <br />
o	7002 بهای تمام شده کالای فروش رفته <br />
<br />
•	72 هزينه هاي حقوق و دستمزد <br />
o	7201 هزینه های دستمزد و حقوق <br />
o	7202 اضافه کاری <br />
o	7203 حق مسکن و خواربار <br />
o	7204 حق اولاد <br />
o	7205 بن کارگری <br />
o	7206 سایر مزایای مستمر <br />
o	7207 مرخصی کارکنان <br />
o	7208 ایاب و ذهاب <br />
o	7209 سایر مزایای غیر مستمر <br />
o	7210 بیمه سهم کارفرما <br />
o	7211 بیمه اختیاری سهم کار فرما <br />
o	7213 نوبت کاری و شب کاری <br />
o	7214 عیدی و پاداش <br />
o	7215 پاداش افزایش تولید <br />
o	7216 سنوات خدمت کارکنان <br />
<br />
•	73 هزينه هاي سربار و عمومي و فروش <br />
o	7301 لباس کارکنان <br />
o	7302 رستوران و پذیرایی <br />
o	7303 آزمایشهای کارکنان <br />
o	7304 آموزش <br />
o	7305 کمکهای غیرنقدی <br />
o	7306 سایر هزینه های پرسنلی <br />
o	7308 تعمیر و نگهداری داراییهای ثابت - ساختمان <br />
o	7309 تعمیر و نگهداری داراییهای ثابت - تاسیسات <br />
o	7310 تعمیر و نگهداری داراییهای ثابت - ماشین آلات <br />
o	7311 تعمیر و نگهداری داراییهای ثابت - ابزار و لوازم فنی <br />
o	7313 تعمیر و نگهداری داراییهای ثابت - وسائط نقلیه <br />
o	7314 تعمیر و نگهداری داراییهای ثابت - اثاثه <br />
o	7316 استهلاک داراییهای ثابت - ساختمان <br />
o	7317 استهلاک داراییهای ثابت - تاسیسات <br />
o	7318 استهلاک داراییهای ثابت - ماشین آلات <br />
o	7319 استهلاک داراییهای ثابت - ابزار و لوازم فنی <br />
o	7321 استهلاک داراییهای ثابت - وسائط نقلیه <br />
o	7322 استهلاک داراییهای ثابت - اثاثه <br />
o	7323 استهلاک داراییهای ثابت - نرم افزارهای کامپیوتری <br />
o	7324 مواد مصرفی غیر مسقیم <br />
o	7325 ابزارآلات صنعتی کم دوام <br />
o	7326 هزینه کیفیت <br />
o	7327 آب وبرق و گاز و تلفن <br />
o	7328 کرایه حمل <br />
o	7329 ملزومات و نوشت ابزار <br />
o	7330 ایاب و ذهاب اداری <br />
o	7331 حق عضویت <br />
o	7332 هزینه تحقیق و توسعه <br />
o	7333 حق حضور در جلسات <br />
o	7334 کارمزدهای بانکی <br />
o	7335 تمبرو سفته <br />
o	7336 خدمات قراردادی <br />
o	7337 خدمات مالی و حسابرسی <br />
o	7339 بیمه داراییهای مشهود <br />
o	7340 بیمه باربری محصول <br />
o	7341 جرائم بیمه <br />
o	7344 سوخت خودرو <br />
o	7345 ورزش <br />
o	7346 بهداشت و نظافت <br />
o	7347 هزینه های فضای سبز <br />
o	7352 آگهی و مطبوعات <br />
o	7353 چاپ و کپی <br />
o	7354 بازاریابی <br />
o	7355 سفر و فوق العاده ماموریت <br />
o	7357 شرکت در نمایشگاه <br />
o	7359 هزینه نمونه محصولات <br />
o	7361 کرایه حمل مواد اولیه <br />
o	7362 ملزومات مصرفی <br />
o	7363 سوخت و انرژی <br />
o	7366 هزینه آزمایشگاهی <br />
o	7399 سایر هزینه ها <br />
<br />
•	80 هزينه هاي مالي <br />
o	8001 هزینه های مالی وامهای فروش اقساطی <br />
o	8008 هزینه های دیرکرد <br />
<br />
•	81 ساير درآمدها و هزينه هاي غير عملياتي <br />
o	8101 سود (زیان ) ناشی از فروش داراییهای ثابت <br />
o	8102 درآمد ناشی از فروش ضایعات غیر تولیدی <br />
o	8103 سود حاصل از سرمایه گذاری بلند مدت و کوتاه مدت <br />
o	8109 سایر هزینه ها و درآمدها <br />
<br />
•	90 حسابهاي انتظامي <br />
o	9001 اسنادتضمینی واگذاری به اشخاص <br />
o	9002 اسناد تضمینی واگذاری بابت اعتبارات اسنادی <br />
o	9003 اسناد تضمینی بابت وامها و تسهیلات <br />
o	9006 اسناد تضمینی دریافتنی از اشخاص <br />
o	9007 اشخاص تضمینی دریافتنی از کارکنان <br />
<br />
•	91 طرف حسابهاي انتظامي <br />
o	9101 اسناد تضمینی ما نزد دیگران <br />
o	9102 اسناد تضمینی دیگران نزد ما<br />
<br />
abouzaromidi.com]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[10 موجودي نقد <br />
o	1001 بانکها - ريالي <br />
o	1002 بانکها - ارزي <br />
o	1010 صندوق - ريالي <br />
o	1011 صندوق - ارزي <br />
<br />
•	11 سرمايه گذاريهاي کوتاه مدت <br />
o	1104 سپرده سرماهي گذاري کوتاه مدت <br />
o	1106 اوراق مشارکت <br />
o	1107 سود علي الحساب دريافتني <br />
<br />
•	12 حسابها و اسناد دريافتني تجاري <br />
o	1200 اسناد دريافتني <br />
o	1220 حسابهاب دريافتني - مشتريان X <br />
o	1223 حسابهاي دريافتني - مشتريان Y <br />
o	1231 ساير حسابهاي دريافتني <br />
o	1298 اسناد در جريان وصول <br />
<br />
•	13 ساير حسابها و اسناد دريافتني <br />
o	1301 کارکنان - مساعده <br />
o	1302 کارکنان - وام <br />
o	13.3 کارکنان - علي الحساب ماموريت <br />
o	1305 کارکنان - ساير <br />
o	1320 اسناد دريافتني ( غير تجاري ) <br />
o	1321 اشخاص حقيقي و حقوقي <br />
o	1322 سپرده هاي دريافتني <br />
o	1330 ذخيره مطالبات مشکوک الوصول <br />
<br />
•	14 موجودي مواد و کالا <br />
o	1401 مواد اوليه <br />
o	1402 کالاي در جريان ساخت <br />
o	1403 کالاي ساخته شده <br />
o	1404 قطعات و لوازم يدکي <br />
o	1405 انبار بسته بندي <br />
o	1407 ساير موجوديها <br />
o	1408 انبار ضايعات <br />
o	1409 رابط انبار محصول و بهاي تمام شده <br />
o	1410 رابط انبار نيم ساخته و بهاي تمام شده <br />
o	1421 کالاي اماني ما نزد ديگران <br />
o	1497 هزينه حمل (مواد خريداري شده در داخل ) <br />
<br />
•	15 پيش پرداختها <br />
o	1501 پيش پرداخت خريد مواد اوليه <br />
o	1502 پيش پرداخت هزينه و خريد خدمات <br />
o	1504 پيش پرداخت بيمه <br />
o	1506 پيش پرداخت قا<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">لبهاي</span> قابل استهلاک به تخصيص مواد اوليه <br />
o	1510 ساير پيش پرداختها <br />
<br />
•	16 سفارشات و اقلام در راه <br />
o	1601 سفارشات مواد اوليه <br />
o	1610 ساير سفارشات <br />
<br />
•	20 داراييهاي ثابت مشهود <br />
o	2000 زمين <br />
o	2003 ساختمان <br />
o	2004 استهلاک انباشته ساختمان <br />
o	2005 تاسيسات <br />
o	2006 استهلاک انباشته تاسيسات <br />
o	2007 ماشين آلات و تجهيزات <br />
o	2008 استهلاک انباشته ماشين آلات <br />
o	2009 ابزار و لوازم فني <br />
o	2010 استهلاک انباشته ابزار و لوازم فني <br />
o	2011 قالبها <br />
o	2012 استهلاک انباشته قالبها <br />
o	2013 وسائط نقليه <br />
o	2014 استهلاک انباشته وسائط نقليه <br />
o	2015 اثاثه اداري <br />
o	2016 استهلاک انباشته اثاثه اداري <br />
o	2030 پيش پرداخت سرمايه اي <br />
<br />
•	21 داراييهاي در جريان تخصيل <br />
o	2101 ساختمان در جريان تحصيل <br />
o	2103 تاسيسات در جريان تحصيل <br />
o	2111 ساير داراييهاي در جريان تحصيل <br />
<br />
•	22 سرمايه گذاريهاي بلند مدت <br />
o	2201 سرمايه گذاري در سهام <br />
o	2202 سرمايه گذاري در بانک <br />
o	سرمايه گذاري در پروژه ساختماني <br />
<br />
•	23 ساير داراييها <br />
o	2320 نرم افزارهاي کامپيوتري <br />
o	2321 استهلاک انباشته نرم افزارهاي کامپيوتري <br />
o	2330 سرقفلي <br />
o	2331 استهلاک انباشته سرقفلي <br />
o	2340 حق الامتياز آب <br />
o	2341 حق الامتياز برق <br />
o	2342 حق الامتياز تلفن <br />
o	2343 حق الامتياز گاز <br />
o	2345 پروژه هاي توسعه محصولات <br />
<br />
•	30 حسابها و اسناد پرداختني تجاري <br />
o	3001 اسناد پرداختني <br />
o	3020 حسابهاي پرداختني به فروشندگان مواد و کالا <br />
o	3021 حسابهاي پرداختني به ارائه به ارائه کنندگان خدمات <br />
o	3040 حسابهاي پرداختني ارزي <br />
<br />
•	31 ساير حسابها و اسناد پرداختني <br />
o	3101 حقوق پرداختني <br />
o	3102 ماليات پرداختني <br />
o	3103 حق بيمه پرداختني <br />
o	3104 ماليات تکليفي پرداختني <br />
o	3106 پس انداز پرسنل <br />
o	3107 کارکنان - روند پول خرد <br />
o	3120 اسناد پرداختني غير تجاري <br />
o	3121 اشخاص حقيقي و حقوقي <br />
o	3122 ساير حسابهاي پرداختني به X <br />
o	3123 سپرده هاي دريافتني <br />
o	3124 سازمانها و نهادهاي دولتي <br />
o	3125 ماليات بر مصرف <br />
o	3126 عوارض شهرداري <br />
o	3194 بيمه عمر و درمان مکسوره از کارکنان <br />
o	3198 ذخيره هزينه هاي پرداختني <br />
o	3199 واريزهاي نامشخص <br />
<br />
•	32 پيش دريافت از مشتريان <br />
o	3220 پيش دريافتهاي فروش X <br />
o	3223 پيش دريافتهاي فروش Y<br />
<br />
•	33 ذخيره ماليات عملکرد <br />
o	3301 ماليات پرداختني سال جاري <br />
<br />
•	34 سود سهام پيشنهادي و پرداختني <br />
o	3402 سود سهام پرداختني <br />
<br />
•	35 تسهيلات مالي دريافتني (کوتاه مدت ) <br />
o	3501 حصه جاري وامهاي فروش اقساطي <br />
o	3502 حصه جاري وامهاي سلف <br />
o	3506 تسهيلات فاينانس <br />
o	3510 پيش پرداخت هزينه بهره سنوات آتي <br />
<br />
•	42 ذخيره مزاياي پايان خدمت کارکنان <br />
o	4201 ذخیره مزایای پایان خدمت کارکنان <br />
<br />
•	50 سرمايه ثبت شده <br />
o	5003 سرمایه ثبت شده <br />
<br />
•	51 اندوخته ها <br />
o	5101 اندوخته قانونی <br />
<br />
•	52 سود (زيان ) انباشته <br />
o	5201 سود (زیان ) انباشته <br />
o	5202 سود (زیان ) سال جاری <br />
<br />
•	60 فروش خالص <br />
o	6010 فروش ناخالص X <br />
o	6011 برگشت از فروش و تخفیفات X <br />
o	6012 تخفیفات نقدی X <br />
o	6020 فروش خالص Y <br />
o	6021 برگشت از فروش و تخفیفات Y<br />
<br />
•	62 ساير درآمدها و هزينه هاي عملياتي <br />
o	6201 فروش ضایعات تولیدی <br />
o	6202 سود حاصل از تسعیر داراییها و بدهیهای ارزی عملیاتی <br />
o	6204 درآمد حاصل از خدمات <br />
o	6206 خالص کسری اضافی انبار <br />
o	6209 سایر هزینه ها و درآمدها <br />
<br />
•	70 بهاي تمام شده محصولات فروش رفته <br />
o	7002 بهای تمام شده کالای فروش رفته <br />
<br />
•	72 هزينه هاي حقوق و دستمزد <br />
o	7201 هزینه های دستمزد و حقوق <br />
o	7202 اضافه کاری <br />
o	7203 حق مسکن و خواربار <br />
o	7204 حق اولاد <br />
o	7205 بن کارگری <br />
o	7206 سایر مزایای مستمر <br />
o	7207 مرخصی کارکنان <br />
o	7208 ایاب و ذهاب <br />
o	7209 سایر مزایای غیر مستمر <br />
o	7210 بیمه سهم کارفرما <br />
o	7211 بیمه اختیاری سهم کار فرما <br />
o	7213 نوبت کاری و شب کاری <br />
o	7214 عیدی و پاداش <br />
o	7215 پاداش افزایش تولید <br />
o	7216 سنوات خدمت کارکنان <br />
<br />
•	73 هزينه هاي سربار و عمومي و فروش <br />
o	7301 لباس کارکنان <br />
o	7302 رستوران و پذیرایی <br />
o	7303 آزمایشهای کارکنان <br />
o	7304 آموزش <br />
o	7305 کمکهای غیرنقدی <br />
o	7306 سایر هزینه های پرسنلی <br />
o	7308 تعمیر و نگهداری داراییهای ثابت - ساختمان <br />
o	7309 تعمیر و نگهداری داراییهای ثابت - تاسیسات <br />
o	7310 تعمیر و نگهداری داراییهای ثابت - ماشین آلات <br />
o	7311 تعمیر و نگهداری داراییهای ثابت - ابزار و لوازم فنی <br />
o	7313 تعمیر و نگهداری داراییهای ثابت - وسائط نقلیه <br />
o	7314 تعمیر و نگهداری داراییهای ثابت - اثاثه <br />
o	7316 استهلاک داراییهای ثابت - ساختمان <br />
o	7317 استهلاک داراییهای ثابت - تاسیسات <br />
o	7318 استهلاک داراییهای ثابت - ماشین آلات <br />
o	7319 استهلاک داراییهای ثابت - ابزار و لوازم فنی <br />
o	7321 استهلاک داراییهای ثابت - وسائط نقلیه <br />
o	7322 استهلاک داراییهای ثابت - اثاثه <br />
o	7323 استهلاک داراییهای ثابت - نرم افزارهای کامپیوتری <br />
o	7324 مواد مصرفی غیر مسقیم <br />
o	7325 ابزارآلات صنعتی کم دوام <br />
o	7326 هزینه کیفیت <br />
o	7327 آب وبرق و گاز و تلفن <br />
o	7328 کرایه حمل <br />
o	7329 ملزومات و نوشت ابزار <br />
o	7330 ایاب و ذهاب اداری <br />
o	7331 حق عضویت <br />
o	7332 هزینه تحقیق و توسعه <br />
o	7333 حق حضور در جلسات <br />
o	7334 کارمزدهای بانکی <br />
o	7335 تمبرو سفته <br />
o	7336 خدمات قراردادی <br />
o	7337 خدمات مالی و حسابرسی <br />
o	7339 بیمه داراییهای مشهود <br />
o	7340 بیمه باربری محصول <br />
o	7341 جرائم بیمه <br />
o	7344 سوخت خودرو <br />
o	7345 ورزش <br />
o	7346 بهداشت و نظافت <br />
o	7347 هزینه های فضای سبز <br />
o	7352 آگهی و مطبوعات <br />
o	7353 چاپ و کپی <br />
o	7354 بازاریابی <br />
o	7355 سفر و فوق العاده ماموریت <br />
o	7357 شرکت در نمایشگاه <br />
o	7359 هزینه نمونه محصولات <br />
o	7361 کرایه حمل مواد اولیه <br />
o	7362 ملزومات مصرفی <br />
o	7363 سوخت و انرژی <br />
o	7366 هزینه آزمایشگاهی <br />
o	7399 سایر هزینه ها <br />
<br />
•	80 هزينه هاي مالي <br />
o	8001 هزینه های مالی وامهای فروش اقساطی <br />
o	8008 هزینه های دیرکرد <br />
<br />
•	81 ساير درآمدها و هزينه هاي غير عملياتي <br />
o	8101 سود (زیان ) ناشی از فروش داراییهای ثابت <br />
o	8102 درآمد ناشی از فروش ضایعات غیر تولیدی <br />
o	8103 سود حاصل از سرمایه گذاری بلند مدت و کوتاه مدت <br />
o	8109 سایر هزینه ها و درآمدها <br />
<br />
•	90 حسابهاي انتظامي <br />
o	9001 اسنادتضمینی واگذاری به اشخاص <br />
o	9002 اسناد تضمینی واگذاری بابت اعتبارات اسنادی <br />
o	9003 اسناد تضمینی بابت وامها و تسهیلات <br />
o	9006 اسناد تضمینی دریافتنی از اشخاص <br />
o	9007 اشخاص تضمینی دریافتنی از کارکنان <br />
<br />
•	91 طرف حسابهاي انتظامي <br />
o	9101 اسناد تضمینی ما نزد دیگران <br />
o	9102 اسناد تضمینی دیگران نزد ما<br />
<br />
abouzaromidi.com]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مقالات ISI]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-ISI</link>
			<pubDate>Mon, 07 Dec 2015 10:37:50 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-ISI</guid>
			<description><![CDATA[شما می توانید در این قسمت مقالات ISI را به طور کامل مطالعه و دانلود نمائید.<br />
<br />
لیست مقالات را از اینجا دانلود نمائید.<br />
<br />
<a href="http://www.parsethylene-kish.com/separsekish/default.aspx?page=Document&amp;app=Documents&amp;docId=11770&amp;docParId=11460" target="_blank" class="mycode_url">http://www.parsethylene-kish.com/separse...arId=11460</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[شما می توانید در این قسمت مقالات ISI را به طور کامل مطالعه و دانلود نمائید.<br />
<br />
لیست مقالات را از اینجا دانلود نمائید.<br />
<br />
<a href="http://www.parsethylene-kish.com/separsekish/default.aspx?page=Document&amp;app=Documents&amp;docId=11770&amp;docParId=11460" target="_blank" class="mycode_url">http://www.parsethylene-kish.com/separse...arId=11460</a>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فرهنگهای کتابداری]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C</link>
			<pubDate>Mon, 07 Dec 2015 10:36:41 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[فرهنگهای کتابداری. فرهنگهای کتابداری فهرست الفبایی اصطلاحات حوزه کتابداری و اطلاعرسانی است که معمولا دارای تعریف و توصیف کافی هستند.<br />
<br />
<br />
· فرهنگهای کتابداری. فرهنگهای کتابداری فهرست الفبایی اصطلاحات حوزه کتابداری و اطلاعرسانی است که معمولا دارای تعریف و توصیف کافی هستند.<br />
در حوزه کتابداری در جهان، فرهنگهای یک زبانه و دو زبانه بسیاری منتشر شده، یکی از فرهنگهای قدیمی، حوزه واژهنامهای است که هارود در ۱۹۳۸ با عنوان Librarian&amp;#۰۳۹;s Glossary منتشر کرد، این اثر بارها با ویرایشهای مختلف منتشر شده و دهمین ویرایش آن در سال ۲۰۰۵ با عنوان Harrod&amp;#۰۳۹;s Librarian Glossary and Reference Book شامل راهنمای ۲۰۰,۱۰ واژه و سازمان و پروژه و کوتاهنوشت در حوزه علوم کتابداری، مدیریت اطلاعات، نشر، و مدیریت آرشیو در ۷۳۵ صفحه منتشر شد. انجمن کتابداران امریکا هم با انتشار A.L.A Glossary library Terminology در سال ۱۹۴۳ از پیشگامان این حوزه محسوب میشود، این واژهنامه بار دیگر در ۱۹۸۳ توسط این انجمن در ۲۴۵ صفحه منتشر شد.<br />
یکی از واژهنامههای دو زبانه کتابداری که در سال ۲۰۰۳ توسطK.G. Saur در ۵۲۴ صفحه منتشر شد واژهنامهای انگلیسی ـ آلمانی، آلمانی ـ انگلیسی است و واژههای مربوط به اطلاعرسانی، کتابشناسی، و جز آن را دربردارد. <br />
دیگر، Elseviers Dictionary of Library Science است که ضمن تعریف واژگان این حوزه به انگلیسی، معادلها را به فرانسوی، اسپانیولی، ایتالیایی، آلمانی، و عربی هم آورده است، ویرایش سوم آن در سال ۱۹۷۳ منتشر شد و بالغ بر ۷۱۸ صفحه است.<br />
در سالهای اخیر فرهنگهای کتابداری رشد و توسعه یافته و هماکنون بسیاری از آنها بهصورت پیوسته در اینترنت قابل دسترسیاند. از جمله آنها میتوان به فرهنگ &gt;اُدلیس&lt; اشاره کرد که هماکنون تعداد ۴۲۰۰ شناسه پذیرفته شده و ارجاعی را در خود جای داده است (۴). فرهنگ فوق در سال ۲۰۰۴، در ۷۸۸ صفحه توسط Libraries Unlimitedبهصورت چاپی هم منتشر شد.<br />
کتابداری نوین در ایران، میانه دهه ۱۳۴۰ و با تأسیس گروه کتابداری در دانشگاه تهران آغاز و از همان ابتدا، همراه با تدریس کتابداری، فرهنگهای کوچکی نیز تدوین شد. در ۱۳۴۴، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، تهیه اصطلاحات کتابداری را لازم دانست. به ابتکار ایرج ا<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">فشار</span>	، رئیس کتابخانه، و با همکاری انجمن کتابداران ایران که در آن ایام به تازگی ایجاد شده بود، "فرهنگ اصطلاحات کتابداری" تهیه شد که چاپ مقدماتی آن مشتمل بر ۳۶۶ شناسه در دفتر سوم نشریه کتابداری (۱۳۴۹) به چاپ رسید. در ۱۳۵۰ همین فرهنگ بهصورت مستقل در مرکز خدمات کتابداری* منتشر شد. این فرهنگ با استفاده از "فرهنگ اصطلاحات کتابداری انجمن کتابداران امریکا" (چاپ ۱۹۶۶) و "اصطلاحات کتابداری چهار زبانه یونسکو" (۱۹۶۲) تهیه شده بود.<br />
در ۱۳۵۲ دو واژهنامه کوچک منتشر شد. واژههای کتابداری تألیف هوشنگ اعلم، و واژهنامه کوچک کتابداری تألیف مهدی مجتبوی نائینی، که اولی را "فرهنگستان زبان ایران" و دومی را انجمن کتابداران ایران منتشر کردند و هر دو شامل واژههای انگلیسی همراه با معانی فارسی آنها بودند.<br />
اصطلاحنامه علم اطلاعرسانی و دکومانتاسیون (۱۳۵۷)، از آثار مشترک اتحادیه بینالمللی مراکز مدارک (فید) و یونسکو را محمدحسین دانشی و عبدالحسین آذرنگ ترجمه کردند که در مرکز اسناد فرهنگی آسیا چاپ شد. این فرهنگ سه زبانه (انگلیسی ـ فرانسه ـ فارسی) نخستین فرهنگی بود که تمامآ از یک متن اصلی ترجمه شد. در همین سال، پوری سلطانی با همکاری مهدی مجتبوی نائینی، اصطلاحنامه کتابداری را تدوین کردند که انجمن کتابداران ایران آن را منتشر ساخت. این کتاب دارای ۸۴۵ شناسه بود که ۲۵۰ مورد آن را شناسههای ارجاعی تشکیل میدادند.<br />
ویرایش دوم اصطلاحنامه کتابداری و اطلاعرسانی (۱۳۶۵)، تدوین پوری سلطانی و فروردین راستین، دارای ۲۳۳۸ شناسه است که ۱۲۰۷ مورد از آنها اصلی هستند. ویرایش سوم همین اثر با عنوان دانشنامه کتابداری و اطلاعرسانی (۱۳۷۹) را انتشارات فرهنگ معاصر منتشر کرده است (:۱ ۱۷۴-۱۷۵). <br />
در فاصله ویرایش اول تا سوم اثر فوق، واژهنامههای دیگری در زمینه علوم کتابداری و اطلاعرسانی منتشر شدند. فرهنگ اصطلاحات دکومانتاسیون (۱۳۵۹) تألیف عبدالحسین آذرنگ، و واژهنامه کتابداری و دکومانتاسیون تألیف محمدنقی مهدوی و عباس اسلامیه (۱۳۶۲) از جمله این واژهنامهها بودند که توسط مرکز اسناد و مدارک علمی منتشر شدند. <br />
ویرایش دوم واژهنامه کتابداری و دکومانتاسیون در ۱۳۶۶ منتشر شد و مشتمل بر ۳۲۸۳ واژه در زمینه موضوعی کتابداری و اطلاعرسانی است.<br />
واژگان کتابداری و اطلاعرسانی (۱۳۷۶) گرد آورده ابوالفضل هاشمی و ملیحه ناظم، شامل برابر نهادههای مؤلفان و مترجمان ایرانی برای واژههای غیرفارسی است و نوعی واژهنامه استنادی محسوب میشود. این فرهنگ ۰۰۰,۱۳ مدخل فارسی به انگلیسی و ۰۰۰,۱۰ مدخل انگلیسی به فارسی دارد. این واژهها از پانویسها، واژهنامههای آخر کتابها، و معادلهای متن کتابها و مقالات تخصصی استخراج شدهاند و بهگونهای تنظیم شده که استفادهکننده میتواند از میان برابر نهادههای موجود، آنچه را که مناسب مییابد، برگزیند. در بخش انگلیسی این واژهنامه، تمامی معانی واژهها به همراه نام شخص و اثری که واژه در آن بهکار رفته، آورده شده است (:۲ مقدمه).<br />
ویرایش دوم واژگان کتابداری و اطلاعرسانی (۱۳۷۹)، شامل ۰۰۰,۱۵ واژه در بخش انگلیسی و ۰۰۰,۲۲ واژه در بخش فارسی است که از ۸۷۱ منبع (کتاب و مقاله) کتابداری و اطلاعرسانی استخراج شدهاند (:۳ ۳۸).<br />
تولید و تهیه واژهنامههای کتابداری در سالهای اخیر رونق بیشتری گرفته است. فرهنگ جامع مرجعشناسی تألیف محمدرضا محمدیفر (۱۳۷۶) و فرهنگ فشرده کتابداری و اطلاعرسانی ترجمه اثری از استلا کینن توسط فاطمه اسدی کرگانی (۱۳۷۸) از آن جملهاند.<br />
فرهنگ چندزبانه ویژه حفاظت و نگهداری مواد کتابخانهای، با عنوان فرهنگ حفظ و نگهداری مواد کتابخانه و بایگانی انگلیسی ـ فارسی در ۱۳۸۱ با ترجمه حسن هاشمی میناباد منتشر شد. در این فرهنگ علاوه بر واژه انگلیسی و معانی فارسی آن، معادلهای اسپانیولی، آلمانی، ایتالیایی، فرانسوی، و روسی نیز آورده شده است. اثر دیگر در این سال، اصطلاحنامه اطلاعرسانی و کتابداری (۱۳۸۱) است که علی حسین قاسمی آن را ترجمه کرده است. این اثر مشتمل بر سرعنوانهای موضوعی است.<br />
فرهنگهای اختصارات نیز در سالهای اخیر به سبب استفاده زیاد از کوتاهنوشت کلمات بهجای کلمات اصلی رایج شده است (:۱ ۱۷۵). در موضوعات خاص مانند علوم کتابداری و اطلاعرسانی نیز فرهنگ اختصارات علوم کتابداری و اطلاعرسانی (۱۳۸۳) از جمله فرهنگهای اختصاری است که بهفارسی توسط محمد کاردان نشاطی، عرفان لطفی، و شیرین اکبری ترجمه و توسط نشر چاپار منتشر شده است. در این فرهنگ، کلیه واژههای اختصاری بهصورت الفبایی آورده شده و واژه کامل به همراه معنی فارسی آن نیز آمده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[فرهنگهای کتابداری. فرهنگهای کتابداری فهرست الفبایی اصطلاحات حوزه کتابداری و اطلاعرسانی است که معمولا دارای تعریف و توصیف کافی هستند.<br />
<br />
<br />
· فرهنگهای کتابداری. فرهنگهای کتابداری فهرست الفبایی اصطلاحات حوزه کتابداری و اطلاعرسانی است که معمولا دارای تعریف و توصیف کافی هستند.<br />
در حوزه کتابداری در جهان، فرهنگهای یک زبانه و دو زبانه بسیاری منتشر شده، یکی از فرهنگهای قدیمی، حوزه واژهنامهای است که هارود در ۱۹۳۸ با عنوان Librarian&amp;#۰۳۹;s Glossary منتشر کرد، این اثر بارها با ویرایشهای مختلف منتشر شده و دهمین ویرایش آن در سال ۲۰۰۵ با عنوان Harrod&amp;#۰۳۹;s Librarian Glossary and Reference Book شامل راهنمای ۲۰۰,۱۰ واژه و سازمان و پروژه و کوتاهنوشت در حوزه علوم کتابداری، مدیریت اطلاعات، نشر، و مدیریت آرشیو در ۷۳۵ صفحه منتشر شد. انجمن کتابداران امریکا هم با انتشار A.L.A Glossary library Terminology در سال ۱۹۴۳ از پیشگامان این حوزه محسوب میشود، این واژهنامه بار دیگر در ۱۹۸۳ توسط این انجمن در ۲۴۵ صفحه منتشر شد.<br />
یکی از واژهنامههای دو زبانه کتابداری که در سال ۲۰۰۳ توسطK.G. Saur در ۵۲۴ صفحه منتشر شد واژهنامهای انگلیسی ـ آلمانی، آلمانی ـ انگلیسی است و واژههای مربوط به اطلاعرسانی، کتابشناسی، و جز آن را دربردارد. <br />
دیگر، Elseviers Dictionary of Library Science است که ضمن تعریف واژگان این حوزه به انگلیسی، معادلها را به فرانسوی، اسپانیولی، ایتالیایی، آلمانی، و عربی هم آورده است، ویرایش سوم آن در سال ۱۹۷۳ منتشر شد و بالغ بر ۷۱۸ صفحه است.<br />
در سالهای اخیر فرهنگهای کتابداری رشد و توسعه یافته و هماکنون بسیاری از آنها بهصورت پیوسته در اینترنت قابل دسترسیاند. از جمله آنها میتوان به فرهنگ &gt;اُدلیس&lt; اشاره کرد که هماکنون تعداد ۴۲۰۰ شناسه پذیرفته شده و ارجاعی را در خود جای داده است (۴). فرهنگ فوق در سال ۲۰۰۴، در ۷۸۸ صفحه توسط Libraries Unlimitedبهصورت چاپی هم منتشر شد.<br />
کتابداری نوین در ایران، میانه دهه ۱۳۴۰ و با تأسیس گروه کتابداری در دانشگاه تهران آغاز و از همان ابتدا، همراه با تدریس کتابداری، فرهنگهای کوچکی نیز تدوین شد. در ۱۳۴۴، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، تهیه اصطلاحات کتابداری را لازم دانست. به ابتکار ایرج ا<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">فشار</span>	، رئیس کتابخانه، و با همکاری انجمن کتابداران ایران که در آن ایام به تازگی ایجاد شده بود، "فرهنگ اصطلاحات کتابداری" تهیه شد که چاپ مقدماتی آن مشتمل بر ۳۶۶ شناسه در دفتر سوم نشریه کتابداری (۱۳۴۹) به چاپ رسید. در ۱۳۵۰ همین فرهنگ بهصورت مستقل در مرکز خدمات کتابداری* منتشر شد. این فرهنگ با استفاده از "فرهنگ اصطلاحات کتابداری انجمن کتابداران امریکا" (چاپ ۱۹۶۶) و "اصطلاحات کتابداری چهار زبانه یونسکو" (۱۹۶۲) تهیه شده بود.<br />
در ۱۳۵۲ دو واژهنامه کوچک منتشر شد. واژههای کتابداری تألیف هوشنگ اعلم، و واژهنامه کوچک کتابداری تألیف مهدی مجتبوی نائینی، که اولی را "فرهنگستان زبان ایران" و دومی را انجمن کتابداران ایران منتشر کردند و هر دو شامل واژههای انگلیسی همراه با معانی فارسی آنها بودند.<br />
اصطلاحنامه علم اطلاعرسانی و دکومانتاسیون (۱۳۵۷)، از آثار مشترک اتحادیه بینالمللی مراکز مدارک (فید) و یونسکو را محمدحسین دانشی و عبدالحسین آذرنگ ترجمه کردند که در مرکز اسناد فرهنگی آسیا چاپ شد. این فرهنگ سه زبانه (انگلیسی ـ فرانسه ـ فارسی) نخستین فرهنگی بود که تمامآ از یک متن اصلی ترجمه شد. در همین سال، پوری سلطانی با همکاری مهدی مجتبوی نائینی، اصطلاحنامه کتابداری را تدوین کردند که انجمن کتابداران ایران آن را منتشر ساخت. این کتاب دارای ۸۴۵ شناسه بود که ۲۵۰ مورد آن را شناسههای ارجاعی تشکیل میدادند.<br />
ویرایش دوم اصطلاحنامه کتابداری و اطلاعرسانی (۱۳۶۵)، تدوین پوری سلطانی و فروردین راستین، دارای ۲۳۳۸ شناسه است که ۱۲۰۷ مورد از آنها اصلی هستند. ویرایش سوم همین اثر با عنوان دانشنامه کتابداری و اطلاعرسانی (۱۳۷۹) را انتشارات فرهنگ معاصر منتشر کرده است (:۱ ۱۷۴-۱۷۵). <br />
در فاصله ویرایش اول تا سوم اثر فوق، واژهنامههای دیگری در زمینه علوم کتابداری و اطلاعرسانی منتشر شدند. فرهنگ اصطلاحات دکومانتاسیون (۱۳۵۹) تألیف عبدالحسین آذرنگ، و واژهنامه کتابداری و دکومانتاسیون تألیف محمدنقی مهدوی و عباس اسلامیه (۱۳۶۲) از جمله این واژهنامهها بودند که توسط مرکز اسناد و مدارک علمی منتشر شدند. <br />
ویرایش دوم واژهنامه کتابداری و دکومانتاسیون در ۱۳۶۶ منتشر شد و مشتمل بر ۳۲۸۳ واژه در زمینه موضوعی کتابداری و اطلاعرسانی است.<br />
واژگان کتابداری و اطلاعرسانی (۱۳۷۶) گرد آورده ابوالفضل هاشمی و ملیحه ناظم، شامل برابر نهادههای مؤلفان و مترجمان ایرانی برای واژههای غیرفارسی است و نوعی واژهنامه استنادی محسوب میشود. این فرهنگ ۰۰۰,۱۳ مدخل فارسی به انگلیسی و ۰۰۰,۱۰ مدخل انگلیسی به فارسی دارد. این واژهها از پانویسها، واژهنامههای آخر کتابها، و معادلهای متن کتابها و مقالات تخصصی استخراج شدهاند و بهگونهای تنظیم شده که استفادهکننده میتواند از میان برابر نهادههای موجود، آنچه را که مناسب مییابد، برگزیند. در بخش انگلیسی این واژهنامه، تمامی معانی واژهها به همراه نام شخص و اثری که واژه در آن بهکار رفته، آورده شده است (:۲ مقدمه).<br />
ویرایش دوم واژگان کتابداری و اطلاعرسانی (۱۳۷۹)، شامل ۰۰۰,۱۵ واژه در بخش انگلیسی و ۰۰۰,۲۲ واژه در بخش فارسی است که از ۸۷۱ منبع (کتاب و مقاله) کتابداری و اطلاعرسانی استخراج شدهاند (:۳ ۳۸).<br />
تولید و تهیه واژهنامههای کتابداری در سالهای اخیر رونق بیشتری گرفته است. فرهنگ جامع مرجعشناسی تألیف محمدرضا محمدیفر (۱۳۷۶) و فرهنگ فشرده کتابداری و اطلاعرسانی ترجمه اثری از استلا کینن توسط فاطمه اسدی کرگانی (۱۳۷۸) از آن جملهاند.<br />
فرهنگ چندزبانه ویژه حفاظت و نگهداری مواد کتابخانهای، با عنوان فرهنگ حفظ و نگهداری مواد کتابخانه و بایگانی انگلیسی ـ فارسی در ۱۳۸۱ با ترجمه حسن هاشمی میناباد منتشر شد. در این فرهنگ علاوه بر واژه انگلیسی و معانی فارسی آن، معادلهای اسپانیولی، آلمانی، ایتالیایی، فرانسوی، و روسی نیز آورده شده است. اثر دیگر در این سال، اصطلاحنامه اطلاعرسانی و کتابداری (۱۳۸۱) است که علی حسین قاسمی آن را ترجمه کرده است. این اثر مشتمل بر سرعنوانهای موضوعی است.<br />
فرهنگهای اختصارات نیز در سالهای اخیر به سبب استفاده زیاد از کوتاهنوشت کلمات بهجای کلمات اصلی رایج شده است (:۱ ۱۷۵). در موضوعات خاص مانند علوم کتابداری و اطلاعرسانی نیز فرهنگ اختصارات علوم کتابداری و اطلاعرسانی (۱۳۸۳) از جمله فرهنگهای اختصاری است که بهفارسی توسط محمد کاردان نشاطی، عرفان لطفی، و شیرین اکبری ترجمه و توسط نشر چاپار منتشر شده است. در این فرهنگ، کلیه واژههای اختصاری بهصورت الفبایی آورده شده و واژه کامل به همراه معنی فارسی آن نیز آمده است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تفاوت حسابداری و حسابرسی]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%B3%DB%8C</link>
			<pubDate>Mon, 07 Dec 2015 10:36:01 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%B3%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[ازنظر تئوری حسابداری و حسابرسی دو عمل کاملا متمایز می باشند ، ولی در عمل اغلب اتفاق می افتد که حسابداران متخصص عمل حسابرسی را عهده دار شده اند و بعضی عملیاتی انجام می دهند که صرفا جنبه ی حسابداری دارد. مثلا ممکن است از روی خلاصه ی دفتر کل (تراز دفتر کل) تعدیلات لازم را برای تهیه صورتحساب سود و زیان ترازنامه انجام دهند. ۱- موضوع حسابداری تهیه و تنظیم سند حسابداری ، ثبت در دفاتر ، و بالاخره تهیه صورت های مالی است ، در حالی که موضوع حسابرسی کنترل واظهار نظر نسبت به حساب هایی است که قبلا تنظیم شده است.<br />
۲- حسابدار معاملات و فعالیت های مالی را به طور روزانه در دفاتر ثبت می کند ، در صورتی که حسابرس به صورت مقطعی و یا فقط آخر سال مالی رسیدگی می نماید.<br />
۳- حسابرس نسبت به حسابها و صورتهای مالی که رسیدگی کرده گزارش تهیه می نماید ولی حسابدار معمولا گزارشی ضمیمه ی حساب هایی که تهیه نموده است نمی کند.<br />
۴- حسابدار نسبت به صحت پیکر های حساب و تطبیق آنها با واقعیت تردیدی به خود راه نمی دهد ، مگر آنکه ظاهر حساب ها مشکوک و یا اشتباه باشد (مثلا جمع دو طرف تراز دفتر کل با هم برابر نباشد) ولی حسابرس ارقام و عملیات حسابداری را دقیقا کنترل کرده و تا آنجا که لازم بداند آنها را با اسناد و مدارک موجود تطبیق می نماید.<br />
به طور خلاصه تفاوت های حسابداری و حسابرسی را می توان این گونه بیان کرد : ۱٫ موضوع : موضوع حسابداری تهیه و تنظیم سند حسابداری ، ثبت در دفاتر و بلاخره تهیه صورتهای مالی است، در حالی که موضوع حسابرسی کنترل و اظهار نظر نسبت به صورتهای مالی است.<br />
۲٫<br />
۳٫ زمان انجام کار : حسابدار به طور معمول فعالیت های مالی و معاملات را به طور روزانه در دفاتر ثبت می کند در حالی که حسابرس به صورت فصلی و یا در پایان سال مالی بررسی های خود را انجام می دهد.<br />
۴٫ تهیه گزارش : حسابرس نسبت به حسابها و صورتهای مالی که رسیدگی کرده گزارش تهیه می نماید در حالی که حسابدار معمولاً گزارش ضمیمه حساب هایی که تهیه کرده است نمی کند.<br />
۵٫ مسئولیت : مسئولیت تهیه صورت های مالی بر عهده هیأت مدیره موسسه مورد رسیدگی می باشد اما مسئولیت حسابرس بسته به اظهار نظرشان نسبت به صورتهای مالی می باشد.<br />
نتیجه:<br />
از نکات بالا معلوم می شود که معمولا حسابرسی وقتی به عمل می آید که کار حسابداری پایان یافته باشد و حسابرس حساب هایی را که دیگران تنظیم کرده اند مورد رسیدگی قرار می دهد تا بتواند خود را متقاعد کند که آن حسابها صحیح و مطابق با واقعیت تهیه شده اند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[ازنظر تئوری حسابداری و حسابرسی دو عمل کاملا متمایز می باشند ، ولی در عمل اغلب اتفاق می افتد که حسابداران متخصص عمل حسابرسی را عهده دار شده اند و بعضی عملیاتی انجام می دهند که صرفا جنبه ی حسابداری دارد. مثلا ممکن است از روی خلاصه ی دفتر کل (تراز دفتر کل) تعدیلات لازم را برای تهیه صورتحساب سود و زیان ترازنامه انجام دهند. ۱- موضوع حسابداری تهیه و تنظیم سند حسابداری ، ثبت در دفاتر ، و بالاخره تهیه صورت های مالی است ، در حالی که موضوع حسابرسی کنترل واظهار نظر نسبت به حساب هایی است که قبلا تنظیم شده است.<br />
۲- حسابدار معاملات و فعالیت های مالی را به طور روزانه در دفاتر ثبت می کند ، در صورتی که حسابرس به صورت مقطعی و یا فقط آخر سال مالی رسیدگی می نماید.<br />
۳- حسابرس نسبت به حسابها و صورتهای مالی که رسیدگی کرده گزارش تهیه می نماید ولی حسابدار معمولا گزارشی ضمیمه ی حساب هایی که تهیه نموده است نمی کند.<br />
۴- حسابدار نسبت به صحت پیکر های حساب و تطبیق آنها با واقعیت تردیدی به خود راه نمی دهد ، مگر آنکه ظاهر حساب ها مشکوک و یا اشتباه باشد (مثلا جمع دو طرف تراز دفتر کل با هم برابر نباشد) ولی حسابرس ارقام و عملیات حسابداری را دقیقا کنترل کرده و تا آنجا که لازم بداند آنها را با اسناد و مدارک موجود تطبیق می نماید.<br />
به طور خلاصه تفاوت های حسابداری و حسابرسی را می توان این گونه بیان کرد : ۱٫ موضوع : موضوع حسابداری تهیه و تنظیم سند حسابداری ، ثبت در دفاتر و بلاخره تهیه صورتهای مالی است، در حالی که موضوع حسابرسی کنترل و اظهار نظر نسبت به صورتهای مالی است.<br />
۲٫<br />
۳٫ زمان انجام کار : حسابدار به طور معمول فعالیت های مالی و معاملات را به طور روزانه در دفاتر ثبت می کند در حالی که حسابرس به صورت فصلی و یا در پایان سال مالی بررسی های خود را انجام می دهد.<br />
۴٫ تهیه گزارش : حسابرس نسبت به حسابها و صورتهای مالی که رسیدگی کرده گزارش تهیه می نماید در حالی که حسابدار معمولاً گزارش ضمیمه حساب هایی که تهیه کرده است نمی کند.<br />
۵٫ مسئولیت : مسئولیت تهیه صورت های مالی بر عهده هیأت مدیره موسسه مورد رسیدگی می باشد اما مسئولیت حسابرس بسته به اظهار نظرشان نسبت به صورتهای مالی می باشد.<br />
نتیجه:<br />
از نکات بالا معلوم می شود که معمولا حسابرسی وقتی به عمل می آید که کار حسابداری پایان یافته باشد و حسابرس حساب هایی را که دیگران تنظیم کرده اند مورد رسیدگی قرار می دهد تا بتواند خود را متقاعد کند که آن حسابها صحیح و مطابق با واقعیت تهیه شده اند]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تفاوت قرض و بیع!]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%82%D8%B1%D8%B6-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B9</link>
			<pubDate>Mon, 07 Dec 2015 10:35:07 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%82%D8%B1%D8%B6-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B9</guid>
			<description><![CDATA[بیع، عقدى است که در آن، هر یک از فروشنده و خریدار با رضایت کامل، مال خود را در عوض مال طرف مقابل، به وى تملیک مى‏کند و با پایان گرفتن عقد، فروشنده مالک ثمن و خریدار مالک ثمن مى‏گردد.<br />
در بیع، هر یک از عوضین مى‏تواند کالا یا پول باشد و لازم است مورد معامله (مبیع) عین باشد، نه منفعت؛ زیرا منفعت خرید و فروش نمى‏شود، بلکه اجاره داده مى‏شود. البته لازم نیست عین شخص باشد، کلى در ذمه و کلى در معین نیز مى‏تواند ثمن یا مثمن قرار گیرد.<br />
در بیع، معمول نیست که چیزى را با مثل خودش معامله کنند، مثلا لیوانى را با لیوان دیگرى از همان نوع که داراى همان خصوصیات است، مبادله کنند؛ بر خلاف قرض که معمولا شخص مقدارى پول یا کالا در اختیار دیگرى مى‏گذارد، تا او مثل آن را پس از مدت زمان خاصى به وى برگرداند؛ به عبارت دیگر، در بیع طرفین معامله براى رسیدن به مقصودى معامله مى‏کنند؛ فروشنده احتیاج به ثمن و مشترى احتیاج به مثمن دارد و در نتیجه تبادل صورت مى‏گیرد، به خلاف قرض که تبادل بین دو شى‏ء مثل هم واقع مى‏شود و در اقتصادى که به ربا آلوده نشده باشد، هدف اصلى از آن کمک به قرض گیرنده است و به طور معمول قرض دهنده نفعى نمى‏برد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بیع، عقدى است که در آن، هر یک از فروشنده و خریدار با رضایت کامل، مال خود را در عوض مال طرف مقابل، به وى تملیک مى‏کند و با پایان گرفتن عقد، فروشنده مالک ثمن و خریدار مالک ثمن مى‏گردد.<br />
در بیع، هر یک از عوضین مى‏تواند کالا یا پول باشد و لازم است مورد معامله (مبیع) عین باشد، نه منفعت؛ زیرا منفعت خرید و فروش نمى‏شود، بلکه اجاره داده مى‏شود. البته لازم نیست عین شخص باشد، کلى در ذمه و کلى در معین نیز مى‏تواند ثمن یا مثمن قرار گیرد.<br />
در بیع، معمول نیست که چیزى را با مثل خودش معامله کنند، مثلا لیوانى را با لیوان دیگرى از همان نوع که داراى همان خصوصیات است، مبادله کنند؛ بر خلاف قرض که معمولا شخص مقدارى پول یا کالا در اختیار دیگرى مى‏گذارد، تا او مثل آن را پس از مدت زمان خاصى به وى برگرداند؛ به عبارت دیگر، در بیع طرفین معامله براى رسیدن به مقصودى معامله مى‏کنند؛ فروشنده احتیاج به ثمن و مشترى احتیاج به مثمن دارد و در نتیجه تبادل صورت مى‏گیرد، به خلاف قرض که تبادل بین دو شى‏ء مثل هم واقع مى‏شود و در اقتصادى که به ربا آلوده نشده باشد، هدف اصلى از آن کمک به قرض گیرنده است و به طور معمول قرض دهنده نفعى نمى‏برد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نرم افزار حسابداری]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C</link>
			<pubDate>Mon, 07 Dec 2015 10:33:10 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[این نسخه دارای امکانات خوبی جهت، ثبت عملیات "خرید و فروش"، "انبار"، "بانک و چک" و "حسابداری" است. امکانات این نسخه با در نظر گرفتن نیازهای یک کسب و کار کوچک و یا نیازهای مالی یک خانواده طراحی شده و با هدف افزایش سهولت برای کاربران بسیار مبتدی، امکانات کامل تر در این نسخه غیر فعال است.اگر کسب و کار بسیار ساده ای مثل یک مغازه تک فروشی با گردش مالی پایین دارید ویا توان سرمایه گذاری بیشتر برای بهره مندی از توانایی های کامل تر نرم افزار را ندارید، توصیه ما به شما همین نسخه پایه است.نسخه پایه می تواند پله ای برای شروع باشد. اصلا نگران آینده نباشید، شما با خرید هر کدام از نسخه های نرم افزار حسابداری پارمیس به هر حال وارد خانواده بزرگ پارمیس خواهید شد و در صورت نیاز می توانید نرم افزار خود را ارتقا داده و از امکانات کامل تر دیگر نسخه ها بهره مند شوید.<br />
خرید و فروش<br />
برگشت از خرید	صدور فاکتور ساده خرید<br />
ورود به انبار و خروج از انبار	صدور فاکتور ساده فروش<br />
جستجوی پیشرفته در فاکتورها ، فیش صندوق و حواله ها	برگشت از فروش<br />
حسابداری<br />
صورت های مالی شامل صورت سود و زیان ، بهای تمام شده و ترازنامه	گزارشات کنترلی از کلیه اسناد<br />
ثبت روزنامه	گزارش از دفتر روزنامه ، کل ، معین و تفصیلی<br />
تعریف و تغییر گروه حسابها ، حسابهای کل و معین	تراز دفتر کل و معین<br />
کالا و انبار<br />
کاردکس کالاها	اختصاص یک واحد و دو گروه برای هر کالا<br />
محاسبه قیمت ریالی کالاهای انبار به 5 روش lifo fifo میانگین و ...	گزارش از کلیه اطلاعات کالاها<br />
معرفی یک انبار	گزارش ریز گردش کالاا<br />
گزارش جمع گردش کالاها<br />
اشخاص<br />
معرفی اشخاص و اختصاص 2 گروه به هر شخص<br />
گرفتن صورت حساب هر یک از اشخاص<br />
گرفتن مانده حساب از گروه های اشخاص<br />
بانک و چک<br />
ثبت عملیات بانکی	گزارشات از اسناد دریافتنی و پرداختنی<br />
معرفی 5 بانک	ثثبت و برگشت و عودت چک<br />
معرفی یک صندوق	ثبت دریافت و پرداخت به تفکیک کارت خوان حواله بانک و کارت به کارت<br />
فیش واگذاری چک ها به بانک	امکان اتصال به pc pos های بانک پاسارگاد<br />
فیش وصولی چک های نزد بانک<br />
کاربران<br />
معرفی 2 کاربر]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[این نسخه دارای امکانات خوبی جهت، ثبت عملیات "خرید و فروش"، "انبار"، "بانک و چک" و "حسابداری" است. امکانات این نسخه با در نظر گرفتن نیازهای یک کسب و کار کوچک و یا نیازهای مالی یک خانواده طراحی شده و با هدف افزایش سهولت برای کاربران بسیار مبتدی، امکانات کامل تر در این نسخه غیر فعال است.اگر کسب و کار بسیار ساده ای مثل یک مغازه تک فروشی با گردش مالی پایین دارید ویا توان سرمایه گذاری بیشتر برای بهره مندی از توانایی های کامل تر نرم افزار را ندارید، توصیه ما به شما همین نسخه پایه است.نسخه پایه می تواند پله ای برای شروع باشد. اصلا نگران آینده نباشید، شما با خرید هر کدام از نسخه های نرم افزار حسابداری پارمیس به هر حال وارد خانواده بزرگ پارمیس خواهید شد و در صورت نیاز می توانید نرم افزار خود را ارتقا داده و از امکانات کامل تر دیگر نسخه ها بهره مند شوید.<br />
خرید و فروش<br />
برگشت از خرید	صدور فاکتور ساده خرید<br />
ورود به انبار و خروج از انبار	صدور فاکتور ساده فروش<br />
جستجوی پیشرفته در فاکتورها ، فیش صندوق و حواله ها	برگشت از فروش<br />
حسابداری<br />
صورت های مالی شامل صورت سود و زیان ، بهای تمام شده و ترازنامه	گزارشات کنترلی از کلیه اسناد<br />
ثبت روزنامه	گزارش از دفتر روزنامه ، کل ، معین و تفصیلی<br />
تعریف و تغییر گروه حسابها ، حسابهای کل و معین	تراز دفتر کل و معین<br />
کالا و انبار<br />
کاردکس کالاها	اختصاص یک واحد و دو گروه برای هر کالا<br />
محاسبه قیمت ریالی کالاهای انبار به 5 روش lifo fifo میانگین و ...	گزارش از کلیه اطلاعات کالاها<br />
معرفی یک انبار	گزارش ریز گردش کالاا<br />
گزارش جمع گردش کالاها<br />
اشخاص<br />
معرفی اشخاص و اختصاص 2 گروه به هر شخص<br />
گرفتن صورت حساب هر یک از اشخاص<br />
گرفتن مانده حساب از گروه های اشخاص<br />
بانک و چک<br />
ثبت عملیات بانکی	گزارشات از اسناد دریافتنی و پرداختنی<br />
معرفی 5 بانک	ثثبت و برگشت و عودت چک<br />
معرفی یک صندوق	ثبت دریافت و پرداخت به تفکیک کارت خوان حواله بانک و کارت به کارت<br />
فیش واگذاری چک ها به بانک	امکان اتصال به pc pos های بانک پاسارگاد<br />
فیش وصولی چک های نزد بانک<br />
کاربران<br />
معرفی 2 کاربر]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سند یا برگه حسابداری چیست ؟]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B3%D9%86%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D9%87-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%9F</link>
			<pubDate>Mon, 07 Dec 2015 10:31:40 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%B3%D9%86%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D9%87-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%9F</guid>
			<description><![CDATA[معمولا در سیستمهای حسابداری برای کاهش اشتباه در ثبت معاملات در دفتر روزنامه و صدور اجازه برای ثبت معاملات و رویدادهای مالی از روی اسناد و مدارک اولیه (اسناد و مدارک مثبته ) مانند فاکتور ، رسید پرداخت وجوه ، و قبوض آب و برق در دفتر روزنامه ثبت نمی شود بلکه اطلاعات مربوط به معامله ابتدا روی اسناد و مدارک اولیه یا سند حسابداری نوشته شده و پس از اینکه این برگه به امضا مقام مجاز رسید این برگه ملاک ثبت در دفتر روزنامه می شود .<br />
فهرست حساب ها یا کدینگ حسابها چیست ؟<br />
معمولا موسسات با توجه به اینکه حسابهای زیادی دارند به ویژه حالا که سیستمهای حسابداری مکانیزه شد علاوه بر استفاده از نام حساب به هر حساب هم یک شماره یا کد اختصاص می دهند که به آن کدینگ حساب گویند و به این بدلیل راحت تر و سهل تر شدن عملیات حسابداری می باشد.<br />
به عنوان مثال زمانی که می خواهند بگویند حساب بانک بدهکار شده می گویند حساب شماره .... بدهکار شده است البته قابل توجه است که در ثبت دفاتر قانونی به هیچ وجه از شماره حساب استفاده نمی شود بلکه نام کامل حساب را می نویسند ولی در تهیه ترازهای آزمایشی و سایر موارد علاوه بر نام حساب از شماره حساب نیز استفاده می شود.<br />
در شماره گذاری حسابها چه نکاتی باید رعایت شود ؟<br />
1) نحوه شماره گذاری حسابها بر اساس حجم فعالیت و معاملات و عملیات مالی موسسه باید صورت پذیرد.<br />
2) تعداد حسابها و شماره گذاری آنها باید به تناسب نیازهای موسسه انتخاب شود.<br />
3) حسابها باید به ترتیبی شماره گذاری شوند که شماره هر حساب نوع و طبقه بندی آن حساب را مشخص کند.<br />
4) در شماره گذاری حسابها باید ترتیبی اتخاذ شود که افزودن حسابهای جدید به فهرست حسابها بدون بر هم خوردن نظم شماره گذاری امکان پذیر باشد.<br />
5) معمولا دارائیها را با شماره یک ، بدهی را با شماره 2 و حسابهای سرمایه را با شماره 3 و حسابهای درآمد را با شماره 4 و هزینه ها را با شماره 5 آغاز می کنند.<br />
به فهرست حسابهای ذیل دقت کنید :<br />
دارائیها :<br />
10 موجودی صندوق<br />
11 موجودی بانک<br />
12 بدهکاران<br />
13 ملزومات فنی<br />
14 پیش پرداخت بیمه<br />
15 آپارتمان<br />
16 اثاثه<br />
17 ابزار<br />
18 وسائط نقلیه<br />
سرمایه :<br />
30 سرمایه آقای....<br />
31 برداشت<br />
32 خلاصه سود و زیان<br />
33 تراز اختتامی<br />
34 تراز افتتاحی<br />
در آمد :<br />
40 درآمد تعمیرات<br />
41 درآمد فروش<br />
بدهیها :<br />
20 بستانکاران<br />
21 اسناد پرداختنی<br />
22 پیش دریافت درآمد<br />
23 دستمزد پرداختنی<br />
24 وام بانکی<br />
هزینه ها :<br />
50 هزینه تبلیغات<br />
51 هزینه تعمیرات<br />
52 هزینه اجاره<br />
53 هزینه دستمزد<br />
54 هزینه حمل<br />
55 هزینه بیمه<br />
فهرست یا کدینگ حسابها صورت کاملی از نام و شماره حسابهایی ست که یک موسسه برای ثبت معاملات و عملیات مالی خود مورد استفاده قرار می دهد.<br />
دفتر معین :<br />
دفتر معین یک دفتر کمکی می باشد که حسابهای جز یک حساب کل را در آن نگهداری و ثبت می کنیم .<br />
وقتی ما یک حساب کل با نام بدهکاران را با کد 12 داریم همگی ما می دانیم وقتی موسسه ای فعالیت می کند بدهکاران آن یک نفر نمی باشد بلکه افراد متعددی وجود دارند که با شرکت معامله انجام می دهند و می توانند بدهکار یا بستانکار شرکت باشند .<br />
بنابراین در حسابداری برای نگهداری حسابهای جز یک حساب کل از دفتری به نام دفتر معین استفاده می شود.<br />
ثبتهای روزنامه مرکب چیست ؟<br />
گاهی اوقات رویداد مالی باعث می شود که یک حساب بدهکار یا بستانکار شود ولی طرف حساب آن دو یا چند حساب باشد اگر بخواهیم ما رویداد مالی فوق را به شکل ساده نشان دهیم هر بخش از رویداد فوق را به صورت مستقل در حسابها نشان می دهیم . ولی اگر حسابدار ماهری باشید رویداد مالی فوق را با انجام یک ثبت روزنامه نشان خواهید داد که این عمل را ثبت مرکب گویند یا دو یا چند رویداد مالی مجزا را در یک روز در یک برگه یا سند حسابداری نشان می دهند و با یک ثبت روزنامه که حسابهای مرتبط را بدهکار یا بستانکار نموده اند رویداد فوق را نشان می دهند که به آن ثبت مرکب گویند. آنچه که مسلم است در ثبت مرکب جمع طرف بدهکار باید مساوی جمع طرف بستانکار باشد.<br />
در ادامه مباحث قبلی ابتدا به تعریف بهای تمام شده کالای آماده فروش می پردازیم :<br />
<br />
اگر مبلغ موجودی کالای ابتدای دوره را در موسسات بازرگانی با قیمت تمام شده کالای خریداری شده طی دوره (حساب خرید ) جمع کنیم بهای تمام شده کالای آماده فروش بدست خواهد آمد.<br />
یعنی تعیین می کنیم جمعا چه مقدار کالا برای فروش آماده داریم و می توانیم به فروش رسانیم که شامل موارد زیر می باشد :<br />
<br />
موجودی کالای ابتدای دوره *** <br />
+ بهای تمام شده کالای خریداری شده ***<br />
بهای تمام شده کالای آماده فروش ***<br />
___________ <br />
بهای تمام شده کالای آماده فروش ***<br />
<br />
به عنوان مثال یک موسسه بازرگانی چای دارید موجودی کالای شما در ابتدای دوره 10 کارتن چای به مبلغ 10000000 ریال می باشد اگر در طی دوره تا شهریور ماه 5 بسته کارتن چای دیگر به صورت نسیه به مبلغ 500000 ریال خریداری کرده باشید .<br />
بنابر فرمولی که بالا معرفی شد ، بهای تمام شده کالای آماده فروش برای شما برابر با 1500000 خواهد بود.<br />
<br />
بهای تمام شده کالای فروش رفته چیست ؟ <br />
<br />
بهای تمام شده کالای فروش رفته از حساب فروش تعیین می شود ولی با حساب فروش اختلاف دارد یعنی در حساب فروش ما مبلغ فروش را ثبت می کنیم و در مفهوم بهای تمام شده کالای فروش رفته منظور ما بهای خرید کالایی است که فروش رفته است.<br />
طریقه محاسبه بهای تمام شده کالای فروش رفته :<br />
<br />
موجودی کالای آماده فروش ***<br />
-بهای تمام شده موجودی کالای پایان دوره ***<br />
____________<br />
بهای تمام شده کالای فروش رفته ***<br />
<br />
توجه داشته باشید که در موسسات بازرگانی روش محاسبه سود درآمد منهای هزینه نمی باشد بلکه اگر بهای تمام شده کالای فروش رفته را از فروش کم کنید سود ناخالص محاسبه خواهد شد ، یعنی :<br />
<br />
سود ناخالص =بهای تمام شده کالای فروش رفته – فروش<br />
<br />
نکته ای که در اینجا مطرح می شود این مطلب است که حساب فروش و حساب خرید معمولا ناخالص هستند ما از حساب برگشت از خرید و تخفیفات نقدی خرید و برگشت از فروش و تخفیفات نقدی فروش برای بدست آوردن خرید خالص یا فروش خالص استفاده می کنیم : یعنی :<br />
فروش خالص = برگشت از فروش – تخفیفات نقدی فروش – فروش<br />
خرید خالص = برگشت از خرید – تخفیفات نقدی خرید – خرید<br />
حساب هزینه حمل کالای خریداری شده چیست ؟ و با آن چگونه برخورد می شود ؟<br />
<br />
مخارجی را که خریدار بابت حمل و تخلیه کالای خریداری شده متحمل می شود معمولا به حساب هزینه حمل کالای خریداری شده منظور می کنند .<br />
حساب هزینه حمل کالای خریداری شده نیز مثل هر حساب هزینه دیگری ماهیت بدهکار دارد . اما نکته قابل توجه در ارتباط با حساب هزینه حمل کالای خریداری شده جایگاه آن در صورت حساب سود و زیان و نحوه محاسبه کالای آماده فروش می باشد.<br />
<br />
در نحوه محاسبه کالای آماده فروش حساب هزینه حمل را به صورت جداگانه به حساب خرید خالص اضافه می کند به این معنا که اگر بخواهیم کالای آماده فروش را محاسبه کنیم باید به صورت زیر عمل نماییم :<br />
<br />
بهای تمام شده کالای آماده فروش = (بهای تمام شده کالای خریداری شده) + موجودی کالای اول دوره + ( خرید خالص + هزینه حمل کالای خریداری شده )<br />
<br />
نمایی از صورتحساب سود و زیان در یک موسسه بازرگانی :<br />
<br />
فروش خالص : <br />
فروش ناخالص *** <br />
کسر می شود :<br />
برگشت از فروش ***<br />
تخفیفات نقدی فروش ***<br />
فروش خالص (***)<br />
_______________ <br />
کسر می شود :<br />
بهای تمام شده کالای فروش رفته : <br />
موجودی کالای اول دوره ***<br />
+ خرید ***<br />
کسر می شود :<br />
برگشت از خرید ***<br />
تخفیفات نقدی خرید ***<br />
<br />
خرید خالص ***<br />
هزینه حمل ***<br />
***<br />
بهای تمام شده کالای آماده فروش ***<br />
کسر می شود : موجودی کالای پایان دوره (***)<br />
<br />
بهای تمام شده کالای فروش رفته ***<br />
<br />
سود ناخالص ***<br />
کسر می شود : هزینه های عملیاتی :<br />
هزینه آب<br />
هزینه ملزومات<br />
هزینه اجاره<br />
هزینه استهلاک<br />
(***)<br />
<br />
سود خالص *** <br />
<br />
حسابداری مربوط به واحد های بازرگانی (خرید و فروش کالا ) <br />
تعریف موسسه بازرگانی : <br />
موسسه ای است که به قصد تحصیل سود به خرید و فروش و یا در واقع معامله نوعی خاص یا انواعی از مواد خام ، فرآورده های کشاورزی و یا کالاهای ساخته شده اشتغال دارد . این گونه موسسات معمولا در شکل و محتوای اجناسی که خریداری می کنند و می فروشند تغییری نمی دهند.<br />
در حسابداری بازرگانی ما با شش حساب جدید که مربوط به فعالیت اصلی موسسه بازرگانی می باشند برخواهین خورد که با عنوانهای زیر بیان می شود :<br />
<br />
<br />
حساب خرید : یک حساب با ماهیت بدهکار است که با ثبت بدهکار افزایش و با ثبت بستانکار کاهش خواهد یافت.<br />
حساب فروش : حسابی است که ماهیت بستانکار دارد و با ثبت بستانکار افزایش پیدا خواهد کرد و با ثبت بدهکار کاهش داده می شود.<br />
حساب برگشت از خرید و تخفیفات : این حساب عکس حساب خرید می باشد یعنی ماهیت بستانکار دارد و با ثبت بستانکار افزایش و با ثبت بدهکار کاهش خواهد یافت .<br />
تخفیفات نقدی خرید : این حساب نیز مانند برگشت از خرید ماهیت بستانکار دارد .<br />
حساب برگشت از فروش و تخفیفات : عکس حساب فروش می باشد و با ثبت بدهکار افزایش و با ثبت بستانکار کاهش می یابد.<br />
تخفیفات نقدی فروش : این حساب نیز ماهیت بدهکار دارد.<br />
<br />
<br />
<br />
روشهای نگهداری حساب موجودی کالا : <br />
در موسسات بازرگانی اصولا بخش زیادی از دارائیها را موجودی کالا تشکیل می دهند بنابراین منطقی است که کنترل موجودیها و حساب و کتاب آنها از اهمیت خاصی برخوردار باشد و صاحبان سرمایه در موسسات بازرگانی سعی کنند اطلاعات زیادی در ارتباط با موجودی کالای خود داشته باشند در نتیجه علم حسابداری سعی نموده نیاز آنها را به نحو ممکن برآورده سازد و به همین دلیل حسابداری دو روش را برای نگهداری حساب موجودی کالا ددر موسسات بازرگانی پیشنهاد کرده است :<br />
<br />
روش ثبت دائمی موجودی کالا <br />
روش ثبت ادواری موجودی کالا <br />
<br />
روش ثبت دائمی موجودی کالا چیست ؟ <br />
در این روش همواره خرید و فروش کالا در حسابی به نام موجودی کالا ثبت می شود و دیگر از حسابهایی به نام خرید و فروش استفاده نمی شود بلکه کالای خریداری شده به حساب موجودی کالا بدهکار و قیمت تمام شده کالای فروش رفته از حساب موجودی کالا خارج و بستانکار می شود .معمولا این روش در موسساتی که هر لحظه می خواهند حساب موجودی کالای خود را بصورت دقیق داشته باشند مورد استفاده قرار می گیرد.<br />
<br />
در این موسسات معمولا قیمت موجودی کالا بسیار گران و یا حجم کالا زیاد و دفعات گردش خرید و فروش آنها کم می باشد مانند طلافروشیها و همانند بنگاههای معاملات اتومبیل در این جا نکته ظریف و جالبی وجود دارد و آن این است که اتومبیل برای یک شرکت تولیدی یا خدماتی به عنوان دارائیهای ثابت شناخته می شود چون کار اصلی و فعالیت اصلی موسسه خدمات یا تولید است . ولی اتومبیل برای بنگاه معاملات اتومبیل موجودی کالا می باشد و باید توجه داشته باشید برای کلیه موسسات به همین صورت می باشد یعنی هر نوع دارائی که یک موسسه خرید و فروش آن موضوع تجارت و بازرگانی آن موسسه باشد موجودی کالا محسوب می گردد و در صورتی که ممکن است همین دارائی در طبقه دیگری از دارائیهای موسسه دیگری باشد.<br />
روش ثبت ادواری موجودی کالا چگونه است ؟<br />
در روش ثبت ادواری موجودی کالا موسسات حساب موجودی کالای خود را در اول دوره دارند و در طی دوره مالی خرید کالا به حساب خرید و فروش آن را به حساب فروش به قیمت فروش بازار منظور می نمایند.<br />
در پایان دوره مالی کالاهای موجود مورد شمارش قرار گرته تا موجودی کالا در پایان دوره پس از پایان عملیات مشخص شود پس از ارزیابی به عنوان موجودی کالای پایان دوره شناخته شده به حساب موجودی کالای ابتدای دوره مالی بعد انتقال یابد.<br />
<br />
از روش ثبت ادواری معمولا در موسساتی که اجناس با قیمت پایین و معمولا گردش زیادی در موجودی کالا دارند استفاده می شود چرا که ثبت بدهکار و بستانکار بسیار در حساب موجودی کالا امکان ایجاد اشتباه را افزایش می دهد به هر صورت برای نمونه به سوپرمارکتها و فروشگاههای لوازم خانگی و غیره میتوان اشاره نمود که از روش ثبت ادواری برای نگهداری حساب موجودی کالای خود استفاده می نمایند.<br />
و اما ارتباط حساب خرید و حساب فروش با حساب موجودی کالا چگونه است ؟<br />
برای شناخت ارتباط بین حساب خرید و حساب فروش با موجودی کالا ابتدا باید تعریف و مفاهیم دیگری را که بسیار با اهمیت می باشند و کاربرد بسیاری در حسابداری دارند فرا گیرید . مفاهیمی از قبیل بهای تمام شده کالای آماده فروش ، بهای تمام شده کالای فروش رفته و .... که در جلسه بعدی به توضیح این مفاهیم می پردازیم .<br />
حسابداری از قدیم الایام جزو یکی اعمال مهم در سطح جامعه و کسب و کار بوده است و با توجه به اینکه در زمانهای قدیم حسابداری در سطح ساده تری انجام میگرفته،یکی از معمول ترین روشهای انجام امور حسابداری استفاده از سندهای دستی و بایگانی آنها بوده است.<br />
این روش با توجه به اینکه کارایی خود را داشت در عین حال پیچیدگی و معایب خاص خود را هم بهمراه داشت. به مرور و با گذشت زمان به خصوص پس از بزرگتر شدن سطح تجارت جوامع و کسب و کار و با حجیم شدن اسناد حسابداری نیاز مردم به تغییر روش ذخیره سازی اسناد حسابداری حس می شود.به مرور همگام با پیشرفت تکنولوژی و فراگیر شدن کامپیوتر در سطح جامعه،امور حسابداری نیز از روش دستی به این وسیله انتقال یافت.استفاده از کامپیوتر در امور حسابداری تاثیر بسزایی در آسان کردن حسابداری داشت،زیرا کامپیوتر امور حسابداری و محاسبات پیچیده را نسبت به انسان بسیار سریعتر و با ضریب خطای کمتر انجام می دهد. علاوه بر این توانایی پردازش و ذخیره سازی حجم زیادی از اطلاعات را در کسری از ثانیه دارد.همچنین گزارشات از امور حسابداری نیز برای مدیران بسیار حائز اهمیت است.از این رو کوشیده شده تا رابط های کاربری حسابداری عملکرد بسیار دقیق و بهنگام داشته باشند تا در صورت نیاز در حداقل زمان جوابگوی تمام نیازهای افراد باشند .<br />
امروز حسابداری مدیون پیشرفت تکنولوژی است زیرا که این امر باعث شده تا امور حسابداری به راحتی قابل انجام باشد و هر گونه ضعف یا نقص در انجام امور حسابداری را جبران کند . همچنین به انجام امور حسابداری سرعت ببخشد و باعث صرفه جویی چشم گیری نیز در زمان شود .<br />
با توجه به مباحث گفته شده واضح و مبرهن است که امروزه بخش عظیمی از امور حسابداری توسط کامپیوتر انجام می شود و هر گونه ضعف در مدیریت ذخیره سازی این اسناد موجب خسارت جبران ناپذیری خواهد شد . از این رو تمامی شرکت های تجاری در سراسر دنیا همواره سعی در استفاده از بهینه ترین رابط کاربری حسابداری توسط کامپیوتر را دارند.منبع:حسابداری]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[معمولا در سیستمهای حسابداری برای کاهش اشتباه در ثبت معاملات در دفتر روزنامه و صدور اجازه برای ثبت معاملات و رویدادهای مالی از روی اسناد و مدارک اولیه (اسناد و مدارک مثبته ) مانند فاکتور ، رسید پرداخت وجوه ، و قبوض آب و برق در دفتر روزنامه ثبت نمی شود بلکه اطلاعات مربوط به معامله ابتدا روی اسناد و مدارک اولیه یا سند حسابداری نوشته شده و پس از اینکه این برگه به امضا مقام مجاز رسید این برگه ملاک ثبت در دفتر روزنامه می شود .<br />
فهرست حساب ها یا کدینگ حسابها چیست ؟<br />
معمولا موسسات با توجه به اینکه حسابهای زیادی دارند به ویژه حالا که سیستمهای حسابداری مکانیزه شد علاوه بر استفاده از نام حساب به هر حساب هم یک شماره یا کد اختصاص می دهند که به آن کدینگ حساب گویند و به این بدلیل راحت تر و سهل تر شدن عملیات حسابداری می باشد.<br />
به عنوان مثال زمانی که می خواهند بگویند حساب بانک بدهکار شده می گویند حساب شماره .... بدهکار شده است البته قابل توجه است که در ثبت دفاتر قانونی به هیچ وجه از شماره حساب استفاده نمی شود بلکه نام کامل حساب را می نویسند ولی در تهیه ترازهای آزمایشی و سایر موارد علاوه بر نام حساب از شماره حساب نیز استفاده می شود.<br />
در شماره گذاری حسابها چه نکاتی باید رعایت شود ؟<br />
1) نحوه شماره گذاری حسابها بر اساس حجم فعالیت و معاملات و عملیات مالی موسسه باید صورت پذیرد.<br />
2) تعداد حسابها و شماره گذاری آنها باید به تناسب نیازهای موسسه انتخاب شود.<br />
3) حسابها باید به ترتیبی شماره گذاری شوند که شماره هر حساب نوع و طبقه بندی آن حساب را مشخص کند.<br />
4) در شماره گذاری حسابها باید ترتیبی اتخاذ شود که افزودن حسابهای جدید به فهرست حسابها بدون بر هم خوردن نظم شماره گذاری امکان پذیر باشد.<br />
5) معمولا دارائیها را با شماره یک ، بدهی را با شماره 2 و حسابهای سرمایه را با شماره 3 و حسابهای درآمد را با شماره 4 و هزینه ها را با شماره 5 آغاز می کنند.<br />
به فهرست حسابهای ذیل دقت کنید :<br />
دارائیها :<br />
10 موجودی صندوق<br />
11 موجودی بانک<br />
12 بدهکاران<br />
13 ملزومات فنی<br />
14 پیش پرداخت بیمه<br />
15 آپارتمان<br />
16 اثاثه<br />
17 ابزار<br />
18 وسائط نقلیه<br />
سرمایه :<br />
30 سرمایه آقای....<br />
31 برداشت<br />
32 خلاصه سود و زیان<br />
33 تراز اختتامی<br />
34 تراز افتتاحی<br />
در آمد :<br />
40 درآمد تعمیرات<br />
41 درآمد فروش<br />
بدهیها :<br />
20 بستانکاران<br />
21 اسناد پرداختنی<br />
22 پیش دریافت درآمد<br />
23 دستمزد پرداختنی<br />
24 وام بانکی<br />
هزینه ها :<br />
50 هزینه تبلیغات<br />
51 هزینه تعمیرات<br />
52 هزینه اجاره<br />
53 هزینه دستمزد<br />
54 هزینه حمل<br />
55 هزینه بیمه<br />
فهرست یا کدینگ حسابها صورت کاملی از نام و شماره حسابهایی ست که یک موسسه برای ثبت معاملات و عملیات مالی خود مورد استفاده قرار می دهد.<br />
دفتر معین :<br />
دفتر معین یک دفتر کمکی می باشد که حسابهای جز یک حساب کل را در آن نگهداری و ثبت می کنیم .<br />
وقتی ما یک حساب کل با نام بدهکاران را با کد 12 داریم همگی ما می دانیم وقتی موسسه ای فعالیت می کند بدهکاران آن یک نفر نمی باشد بلکه افراد متعددی وجود دارند که با شرکت معامله انجام می دهند و می توانند بدهکار یا بستانکار شرکت باشند .<br />
بنابراین در حسابداری برای نگهداری حسابهای جز یک حساب کل از دفتری به نام دفتر معین استفاده می شود.<br />
ثبتهای روزنامه مرکب چیست ؟<br />
گاهی اوقات رویداد مالی باعث می شود که یک حساب بدهکار یا بستانکار شود ولی طرف حساب آن دو یا چند حساب باشد اگر بخواهیم ما رویداد مالی فوق را به شکل ساده نشان دهیم هر بخش از رویداد فوق را به صورت مستقل در حسابها نشان می دهیم . ولی اگر حسابدار ماهری باشید رویداد مالی فوق را با انجام یک ثبت روزنامه نشان خواهید داد که این عمل را ثبت مرکب گویند یا دو یا چند رویداد مالی مجزا را در یک روز در یک برگه یا سند حسابداری نشان می دهند و با یک ثبت روزنامه که حسابهای مرتبط را بدهکار یا بستانکار نموده اند رویداد فوق را نشان می دهند که به آن ثبت مرکب گویند. آنچه که مسلم است در ثبت مرکب جمع طرف بدهکار باید مساوی جمع طرف بستانکار باشد.<br />
در ادامه مباحث قبلی ابتدا به تعریف بهای تمام شده کالای آماده فروش می پردازیم :<br />
<br />
اگر مبلغ موجودی کالای ابتدای دوره را در موسسات بازرگانی با قیمت تمام شده کالای خریداری شده طی دوره (حساب خرید ) جمع کنیم بهای تمام شده کالای آماده فروش بدست خواهد آمد.<br />
یعنی تعیین می کنیم جمعا چه مقدار کالا برای فروش آماده داریم و می توانیم به فروش رسانیم که شامل موارد زیر می باشد :<br />
<br />
موجودی کالای ابتدای دوره *** <br />
+ بهای تمام شده کالای خریداری شده ***<br />
بهای تمام شده کالای آماده فروش ***<br />
___________ <br />
بهای تمام شده کالای آماده فروش ***<br />
<br />
به عنوان مثال یک موسسه بازرگانی چای دارید موجودی کالای شما در ابتدای دوره 10 کارتن چای به مبلغ 10000000 ریال می باشد اگر در طی دوره تا شهریور ماه 5 بسته کارتن چای دیگر به صورت نسیه به مبلغ 500000 ریال خریداری کرده باشید .<br />
بنابر فرمولی که بالا معرفی شد ، بهای تمام شده کالای آماده فروش برای شما برابر با 1500000 خواهد بود.<br />
<br />
بهای تمام شده کالای فروش رفته چیست ؟ <br />
<br />
بهای تمام شده کالای فروش رفته از حساب فروش تعیین می شود ولی با حساب فروش اختلاف دارد یعنی در حساب فروش ما مبلغ فروش را ثبت می کنیم و در مفهوم بهای تمام شده کالای فروش رفته منظور ما بهای خرید کالایی است که فروش رفته است.<br />
طریقه محاسبه بهای تمام شده کالای فروش رفته :<br />
<br />
موجودی کالای آماده فروش ***<br />
-بهای تمام شده موجودی کالای پایان دوره ***<br />
____________<br />
بهای تمام شده کالای فروش رفته ***<br />
<br />
توجه داشته باشید که در موسسات بازرگانی روش محاسبه سود درآمد منهای هزینه نمی باشد بلکه اگر بهای تمام شده کالای فروش رفته را از فروش کم کنید سود ناخالص محاسبه خواهد شد ، یعنی :<br />
<br />
سود ناخالص =بهای تمام شده کالای فروش رفته – فروش<br />
<br />
نکته ای که در اینجا مطرح می شود این مطلب است که حساب فروش و حساب خرید معمولا ناخالص هستند ما از حساب برگشت از خرید و تخفیفات نقدی خرید و برگشت از فروش و تخفیفات نقدی فروش برای بدست آوردن خرید خالص یا فروش خالص استفاده می کنیم : یعنی :<br />
فروش خالص = برگشت از فروش – تخفیفات نقدی فروش – فروش<br />
خرید خالص = برگشت از خرید – تخفیفات نقدی خرید – خرید<br />
حساب هزینه حمل کالای خریداری شده چیست ؟ و با آن چگونه برخورد می شود ؟<br />
<br />
مخارجی را که خریدار بابت حمل و تخلیه کالای خریداری شده متحمل می شود معمولا به حساب هزینه حمل کالای خریداری شده منظور می کنند .<br />
حساب هزینه حمل کالای خریداری شده نیز مثل هر حساب هزینه دیگری ماهیت بدهکار دارد . اما نکته قابل توجه در ارتباط با حساب هزینه حمل کالای خریداری شده جایگاه آن در صورت حساب سود و زیان و نحوه محاسبه کالای آماده فروش می باشد.<br />
<br />
در نحوه محاسبه کالای آماده فروش حساب هزینه حمل را به صورت جداگانه به حساب خرید خالص اضافه می کند به این معنا که اگر بخواهیم کالای آماده فروش را محاسبه کنیم باید به صورت زیر عمل نماییم :<br />
<br />
بهای تمام شده کالای آماده فروش = (بهای تمام شده کالای خریداری شده) + موجودی کالای اول دوره + ( خرید خالص + هزینه حمل کالای خریداری شده )<br />
<br />
نمایی از صورتحساب سود و زیان در یک موسسه بازرگانی :<br />
<br />
فروش خالص : <br />
فروش ناخالص *** <br />
کسر می شود :<br />
برگشت از فروش ***<br />
تخفیفات نقدی فروش ***<br />
فروش خالص (***)<br />
_______________ <br />
کسر می شود :<br />
بهای تمام شده کالای فروش رفته : <br />
موجودی کالای اول دوره ***<br />
+ خرید ***<br />
کسر می شود :<br />
برگشت از خرید ***<br />
تخفیفات نقدی خرید ***<br />
<br />
خرید خالص ***<br />
هزینه حمل ***<br />
***<br />
بهای تمام شده کالای آماده فروش ***<br />
کسر می شود : موجودی کالای پایان دوره (***)<br />
<br />
بهای تمام شده کالای فروش رفته ***<br />
<br />
سود ناخالص ***<br />
کسر می شود : هزینه های عملیاتی :<br />
هزینه آب<br />
هزینه ملزومات<br />
هزینه اجاره<br />
هزینه استهلاک<br />
(***)<br />
<br />
سود خالص *** <br />
<br />
حسابداری مربوط به واحد های بازرگانی (خرید و فروش کالا ) <br />
تعریف موسسه بازرگانی : <br />
موسسه ای است که به قصد تحصیل سود به خرید و فروش و یا در واقع معامله نوعی خاص یا انواعی از مواد خام ، فرآورده های کشاورزی و یا کالاهای ساخته شده اشتغال دارد . این گونه موسسات معمولا در شکل و محتوای اجناسی که خریداری می کنند و می فروشند تغییری نمی دهند.<br />
در حسابداری بازرگانی ما با شش حساب جدید که مربوط به فعالیت اصلی موسسه بازرگانی می باشند برخواهین خورد که با عنوانهای زیر بیان می شود :<br />
<br />
<br />
حساب خرید : یک حساب با ماهیت بدهکار است که با ثبت بدهکار افزایش و با ثبت بستانکار کاهش خواهد یافت.<br />
حساب فروش : حسابی است که ماهیت بستانکار دارد و با ثبت بستانکار افزایش پیدا خواهد کرد و با ثبت بدهکار کاهش داده می شود.<br />
حساب برگشت از خرید و تخفیفات : این حساب عکس حساب خرید می باشد یعنی ماهیت بستانکار دارد و با ثبت بستانکار افزایش و با ثبت بدهکار کاهش خواهد یافت .<br />
تخفیفات نقدی خرید : این حساب نیز مانند برگشت از خرید ماهیت بستانکار دارد .<br />
حساب برگشت از فروش و تخفیفات : عکس حساب فروش می باشد و با ثبت بدهکار افزایش و با ثبت بستانکار کاهش می یابد.<br />
تخفیفات نقدی فروش : این حساب نیز ماهیت بدهکار دارد.<br />
<br />
<br />
<br />
روشهای نگهداری حساب موجودی کالا : <br />
در موسسات بازرگانی اصولا بخش زیادی از دارائیها را موجودی کالا تشکیل می دهند بنابراین منطقی است که کنترل موجودیها و حساب و کتاب آنها از اهمیت خاصی برخوردار باشد و صاحبان سرمایه در موسسات بازرگانی سعی کنند اطلاعات زیادی در ارتباط با موجودی کالای خود داشته باشند در نتیجه علم حسابداری سعی نموده نیاز آنها را به نحو ممکن برآورده سازد و به همین دلیل حسابداری دو روش را برای نگهداری حساب موجودی کالا ددر موسسات بازرگانی پیشنهاد کرده است :<br />
<br />
روش ثبت دائمی موجودی کالا <br />
روش ثبت ادواری موجودی کالا <br />
<br />
روش ثبت دائمی موجودی کالا چیست ؟ <br />
در این روش همواره خرید و فروش کالا در حسابی به نام موجودی کالا ثبت می شود و دیگر از حسابهایی به نام خرید و فروش استفاده نمی شود بلکه کالای خریداری شده به حساب موجودی کالا بدهکار و قیمت تمام شده کالای فروش رفته از حساب موجودی کالا خارج و بستانکار می شود .معمولا این روش در موسساتی که هر لحظه می خواهند حساب موجودی کالای خود را بصورت دقیق داشته باشند مورد استفاده قرار می گیرد.<br />
<br />
در این موسسات معمولا قیمت موجودی کالا بسیار گران و یا حجم کالا زیاد و دفعات گردش خرید و فروش آنها کم می باشد مانند طلافروشیها و همانند بنگاههای معاملات اتومبیل در این جا نکته ظریف و جالبی وجود دارد و آن این است که اتومبیل برای یک شرکت تولیدی یا خدماتی به عنوان دارائیهای ثابت شناخته می شود چون کار اصلی و فعالیت اصلی موسسه خدمات یا تولید است . ولی اتومبیل برای بنگاه معاملات اتومبیل موجودی کالا می باشد و باید توجه داشته باشید برای کلیه موسسات به همین صورت می باشد یعنی هر نوع دارائی که یک موسسه خرید و فروش آن موضوع تجارت و بازرگانی آن موسسه باشد موجودی کالا محسوب می گردد و در صورتی که ممکن است همین دارائی در طبقه دیگری از دارائیهای موسسه دیگری باشد.<br />
روش ثبت ادواری موجودی کالا چگونه است ؟<br />
در روش ثبت ادواری موجودی کالا موسسات حساب موجودی کالای خود را در اول دوره دارند و در طی دوره مالی خرید کالا به حساب خرید و فروش آن را به حساب فروش به قیمت فروش بازار منظور می نمایند.<br />
در پایان دوره مالی کالاهای موجود مورد شمارش قرار گرته تا موجودی کالا در پایان دوره پس از پایان عملیات مشخص شود پس از ارزیابی به عنوان موجودی کالای پایان دوره شناخته شده به حساب موجودی کالای ابتدای دوره مالی بعد انتقال یابد.<br />
<br />
از روش ثبت ادواری معمولا در موسساتی که اجناس با قیمت پایین و معمولا گردش زیادی در موجودی کالا دارند استفاده می شود چرا که ثبت بدهکار و بستانکار بسیار در حساب موجودی کالا امکان ایجاد اشتباه را افزایش می دهد به هر صورت برای نمونه به سوپرمارکتها و فروشگاههای لوازم خانگی و غیره میتوان اشاره نمود که از روش ثبت ادواری برای نگهداری حساب موجودی کالای خود استفاده می نمایند.<br />
و اما ارتباط حساب خرید و حساب فروش با حساب موجودی کالا چگونه است ؟<br />
برای شناخت ارتباط بین حساب خرید و حساب فروش با موجودی کالا ابتدا باید تعریف و مفاهیم دیگری را که بسیار با اهمیت می باشند و کاربرد بسیاری در حسابداری دارند فرا گیرید . مفاهیمی از قبیل بهای تمام شده کالای آماده فروش ، بهای تمام شده کالای فروش رفته و .... که در جلسه بعدی به توضیح این مفاهیم می پردازیم .<br />
حسابداری از قدیم الایام جزو یکی اعمال مهم در سطح جامعه و کسب و کار بوده است و با توجه به اینکه در زمانهای قدیم حسابداری در سطح ساده تری انجام میگرفته،یکی از معمول ترین روشهای انجام امور حسابداری استفاده از سندهای دستی و بایگانی آنها بوده است.<br />
این روش با توجه به اینکه کارایی خود را داشت در عین حال پیچیدگی و معایب خاص خود را هم بهمراه داشت. به مرور و با گذشت زمان به خصوص پس از بزرگتر شدن سطح تجارت جوامع و کسب و کار و با حجیم شدن اسناد حسابداری نیاز مردم به تغییر روش ذخیره سازی اسناد حسابداری حس می شود.به مرور همگام با پیشرفت تکنولوژی و فراگیر شدن کامپیوتر در سطح جامعه،امور حسابداری نیز از روش دستی به این وسیله انتقال یافت.استفاده از کامپیوتر در امور حسابداری تاثیر بسزایی در آسان کردن حسابداری داشت،زیرا کامپیوتر امور حسابداری و محاسبات پیچیده را نسبت به انسان بسیار سریعتر و با ضریب خطای کمتر انجام می دهد. علاوه بر این توانایی پردازش و ذخیره سازی حجم زیادی از اطلاعات را در کسری از ثانیه دارد.همچنین گزارشات از امور حسابداری نیز برای مدیران بسیار حائز اهمیت است.از این رو کوشیده شده تا رابط های کاربری حسابداری عملکرد بسیار دقیق و بهنگام داشته باشند تا در صورت نیاز در حداقل زمان جوابگوی تمام نیازهای افراد باشند .<br />
امروز حسابداری مدیون پیشرفت تکنولوژی است زیرا که این امر باعث شده تا امور حسابداری به راحتی قابل انجام باشد و هر گونه ضعف یا نقص در انجام امور حسابداری را جبران کند . همچنین به انجام امور حسابداری سرعت ببخشد و باعث صرفه جویی چشم گیری نیز در زمان شود .<br />
با توجه به مباحث گفته شده واضح و مبرهن است که امروزه بخش عظیمی از امور حسابداری توسط کامپیوتر انجام می شود و هر گونه ضعف در مدیریت ذخیره سازی این اسناد موجب خسارت جبران ناپذیری خواهد شد . از این رو تمامی شرکت های تجاری در سراسر دنیا همواره سعی در استفاده از بهینه ترین رابط کاربری حسابداری توسط کامپیوتر را دارند.منبع:حسابداری]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تفاوت بین فلسفه، عرفان، عقل و حکمت چیست؟]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87%D8%8C-%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%8C-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D9%88-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F</link>
			<pubDate>Thu, 03 Dec 2015 17:36:24 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87%D8%8C-%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%8C-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D9%88-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
برای این که بحث از نظم منطقی لازم برخوردار باشد، ابتدا در مورد  حکمت و فلسفه و بعد در مورد عرفان توضیحاتی خواهیم داد و در پایان اصطلاح  عقل و اطلاقات مختلف و مراتب آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد؛ چرا که  مراد به کار گیرندگان این واژه و اصطلاح در فلسفه و حکمت و عرفان یکسان  نبوده و هر گروهی از متفکران و مردم بر اساس دیدگاه خود واژه عقل را به کار  برده اند.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> <br />
فلسفه<br />
 </span> </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
بر اساس دیدگاه های مختلف،برای فلسفه تعاریف مختلفی شده است،  بنابراین نمی توان در این مورد، صرفاً به یکی از تعاریف ادعایی اکتفا کرد.  ضمن این که نخست باید دید هر فلسفه ای چه نوع دیدگاهی را در مورد خود معرفت  و راه رسیدن به این معرفت و غایت معرفت پیش روی گرفته است. به عنوان مثال  اگر فلسفه را علم به حقایق اشیاء تعریف کنیم باید دید که از چه طریقی می  توان به حقایق اشیاء رسید. آیا با پرداختن به استدلال های فلسفی می توان به  حقایق اشیاء رسید؟ به عبارتی، آیا با فلسفه می توان به مقامی دست یافت که  پیامبر(ص)، رسیدن به آن مقام را از پروردگار درخواست کرده بود<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[1]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a>؟! بدیهی است اگر محتوای یک علم فقط مباحث ذهنی و عقلی و استدلالی و  ماهوی باشد نمی توان این تعریف را که فلسفه علم به حقایق اشیاء است ،در  مورد آن پذیرفت. بنابراین اگر دقت لازم را داشته باشیم در نهایت تنها با  مطالعه یک فلسفه است که پی خواهیم برد چه تعریفی باید از «فلسفه» در این  نظام فکری خاص داشته باشیم. <span style="color: black;" class="mycode_color">و این که در این فلسفه حقیقتاً به چه غایتی رسیده ایم.</span> <br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
واژه فلسفه<br />
 <br />
(philosophy) <br />
 <br />
یا فیلوسوفیا از دو بخش تشکیل شده<br />
 <br />
 <br />
 <br />
است<br />
 <br />
 <br />
 <br />
:<br />
 <br />
فیلو به معنی دوستداری و سوفیا به معنی دانایی<br />
 <br />
.<br />
 <br />
گفته شده است اولین کسی که این کلمه<br />
 <br />
 <br />
 <br />
را به کار برد،<br />
 <br />
 <br />
 <br />
فیثاغورث<br />
 <br />
 <br />
 <br />
بوده . وقتی از او سئوال کردند که<br />
 <br />
 <br />
 <br />
آیا تو فرد دانایی هستی؟ جواب داد<br />
 <br />
:<br />
 <br />
نه، اما دوستدار دانایی(فیلوسوفر)<br />
 <br />
 <br />
 <br />
هستم<br />
 <br />
.<br />
 <br />
بنابراین واژه فلسفه دراولین روز های پیدایش به معنای<br />
 <br />
 <br />
 <br />
عشق ورزیدن به دانایی بوده است<br />
 <br />
.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
بااین حال فلسفه یونانی که منجر به فلسفه غرب و تمدن غرب شده است سیر  تاریخی خاص خود را داشته و آنچه از مجموع این تلاش فکری بر می آید این است  که مرادشان از فلسفه همانا <br />
 <br />
اهمیت دادن به حجیت عقل جزئی  بوده که قائم مقام وحی و ادراکات معنوی وجود الاهی بشر شده و غایت عالم و  آدم را در عقلانیت به معنای غربی آن جستجو می کند. بنابراین فلسفه به معنای  خاص کلمه تلاشی است ذهنی و عقلی و استدلالی برای درک واقعیت های جهان  هستی.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
اگر چنین تعریفی از فلسفه داشته باشیم- در عین حال که جایگاه خود را  به عنوان تلاشی برای فهم منطقی پدیده ها دارد روشن است که برای نیل به  حقیقت عالم (خدا) و تشبه به او آنچنانکه برخی در تعریف فلسفه مدعی آن بوده  اند<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[2]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a> عاجز خواهد بود چرا که برای نیل به حقایق عالم شیوه معرفتی والاتری  مورد نیاز است که فراتر از ذهن است. همین امر باعث شده که برخی از نامیدن  نظام معرفتی خود با عنوان فلسفه ابا داشته و از واژه حکمت استفاده کنند که  اصطلاحی است قرآنی.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> <br />
حکمت<br />
 </span> </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
قبل از ورود به بحث حکمت خاطر نشان می کنیم که فلسفه همچنانکه گذشت  لفظ عامی است که برای نظام های فکری و معرفتی مختلفی در طول تاریخ بکار  رفته بنابراین گاه حکمت الاهی نیز از دید مطالعه کنندگان آن همچون نوعی از  فلسفه شناخته شده است هرچند که خواستگاه آن امری ورای ذهن استدلالی بوده  است.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
حال گوئیم : حکمت در معنایی که آن را متمایز از فلسفه بدانیم  سرمنشائی الاهی و لدنّی دارد و در قرآن نیز به عنوان عطیه ای الاهی محسوب  شده است<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[3]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a> که امامان و انبیاء و اولیاء و انسان های والادر طول تاریخ از آن  برخوردار بوده و آن را اشاعه داده اند. همچنین در بین افرادی که معروف به  فلاسفه شده اند نیز گاه برخی از آنان بهره ای از حکمت (به معنایی که ذکر  شد) داشته اند که اساسًا آن را به طریقی غیر از استدلال فلسفی حاصل کرده  اند.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
از جمله شیخ شهاب الدین سهروردی که آثار خود را حکمت نامیده، معتقد  است که حقیقت کتاب او را تنها کسانی به راستی می توانند درک کنند که به<br />
 <br />
 <br />
 <br />
هدایت شیخی روحانی که خلیفه خداوند بر روی زمین است، به علم اشراق دست یافته باشند<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[4]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a>. وی در این مورد می نویسد<br />
 <br />
: <br />
 <br />
«البته روا نبود که کسی<br />
 <br />
 <br />
 <br />
بدون مراجعه به شخصی که به مقام خلیفة اللهی رسیده و دانش این کتاب نزد وی<br />
 <br />
 <br />
 <br />
است، طمع بندد که به اسرار این کتاب واقف گردد»<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[5]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a>.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
همچنین در مورد اطلاق اسم حکیم می نویسد:<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
«اسم الحکیم لا یطلق الا على من له مشاهدة للامور العلویة و ذوق مع هذه الأشیاء و تألّه‏»<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[6]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a>؛ اسم حکیم تنها بر کسی صادق است که دارای مقام مشاهده امور عِلوی (والا) و ذوق و تالّه و .... باشد.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
بنابراین تمایز فلسفه و حکمت در معنای دقیق این دو اصطلاح از ابتدا  در جهان اسلام مطرح بوده از این روی، بسیاری از بزرگان ،حکمت الاهی و معرفت  قرآنی و معرفت در مکتب ائمه را امری جدای از فلسفه به معنای یونانی آن  دانسته اند. از این دیدگاه اساساً فلسفه ذاتی یونانی داشته و فاصله ای  بسیار با حکمت دارد.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
بنابراین بطور خلاصه در مورد نسبت فلسفه باحکمت گوئیم : حکمت غیر از  فلسفه است هرچند که گاه با بیانی فلسفی ارائه شده و شرح و بسط پیدا کرده  است.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> <br />
عرفان<br />
 </span> </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
عرفان در مقایسه با فلسفه و حکمت تعریف روشنی داشته و در عین نایاب  بودن حقیقت نهائی آن، می توان به سادگی طوری حدود آن را فهم نمود که حد اقل  تمایز آن با فلسفه مشخص باشد چرا که عرفان آشکارا مربوط به دریافتهایی  شهودی و حضوری <br />
 <br />
بوده و ارتباطی به تعلیمات مدرسه ای و بحث های استدلالی ندارد.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
توضیح بیشتر در مورد عرفان اینکه؛ عرفان در اصطلاح به معرفت شهودی  خداوند که از طریق تهذیب نفس و صفای باطن حاصل می گردد، گفته می شود.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
عرفان را دارای دو بعد نظری و عملی دانسته اند: الف: عرفان نظری شامل  منظومه ای از دریافت های باطنی از طریق کشف و شهود پیرامون جهان هستی است،  که توسط افراد واجد شرایط ادراک شده و با شیوه ای نظام مند و بطور نظری  تدوین شده است. ب: عرفان عملی شامل به کار بستن دستور العمل های لازم در  راستای مبارزه با هوای نفس و رسیدن به مقامات معنوی و کمال توحید است، که  توسط استاد طریقت بیان می گردد. در صورتی که سالک راه حقیقت، رهنمود های  پیر طریقت را به کار بندد و در مسیر الاهی با اخلاص کامل گام بردارد، به  سرمنزل حقائق رهنمون می گردد<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[7]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a>.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> <br />
اطلاقات عقل<br />
 </span> </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
عقل، خرد ، دانایی و....، یکی از عام ترین الفاظی <br />
 <br />
است  که در اذهان مردم می تواند به گستره مراتب عالم هستی - از اعلی علیین تا  اسفل سافلین - معنا داشته یاشد. حق تعالی دانای کل و مبداء عقل کل است و  همه انسانها نیز خود را عاقل می دانند و حتی به حیله گری یا عقل معاش در  معنای مذموم هم اصطلاح عقل اطلاق شده است. بنابراین باید در شناخت  کاربردهای این اصطلاح توجه لازم را داشته باشیم؛ از طرفی اگر از دیدگاه  معرفت دینی، عقل را گوهره ای می دانیم که محبوبترین مخلوق خداست<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[8]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a> و خداوند آن را در <br />
 <br />
کسانی که دوستشان دارد به کمال رسانده است<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[9]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a> بنابراین باید برای درک حقیقت آن و برخورداری از این گوهر وجودی و  تمییز مراتب و ارزش گزاری این مراتب دقت خاصی داشته باشیم. چرا که اگر هر  واژه ای در جایگاه و ارزش حقیقی خود استعمال شود بسیاری از جهالت ها مجال  گسترش نخواهند یافت.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
در اینجا برای نشان دادن جایگاه شبهه بر انگیز واژه عقل به روایتی اشاره می کنیم:<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
«قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ  وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِی کَانَ فِی  مُعَاوِیَةَ فَقَالَ تِلْکَ النَّکْرَاءُ تِلْکَ الشَّیْطَنَةُ وَ هِیَ  شَبِیهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَیْسَتْ بِالْعَقْلِ» ؛راوی گوید: از امام صادق  (ع) پرسیدم: عقل چیست؟ حضرت فرمود: آنچه به وسیله آن خداوند پرستیده می شود  و بهشت به دست می آید. راوی گوید: گفتم ، پس آن چیزی که در معاویه  بودچیست؟ فرمود : آن نکراء (در لغت به معنای رأی و اندیشه) و شیطنت است که  شبیه عقل است اما عقل نیست.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
می دانیم که در صدر اسلام دشمن نامدار دین خدا شخصی به نام ابو الحکم  (صاحب حکمت) بود (ابوالحکم عمرو بن هشام بن مغیرة مخزومی) که به قول  مولوی، اهل مباحث عقلی بوده است<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[10]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a> با این حال پیامبر او را ابو جهل نامید تا حقیقتِ عقل و به اصطلاح حکمت <br />
 <br />
او را که عین جهالت و ظلمت بود با این لقب آشکار کند و در طول تاریخ هم به این نام مشهور شد:<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
عقل فرعون ذکی فیلسوف<br />
 </span> <br />
 </div>
	  <br />
 <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
کور بود از تو نیابید او وقوف<br />
 </span> <br />
 </div>
	  <br />
 <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
بولهب هم از تو نااهلی شده<br />
 </span> <br />
 </div>
	  <br />
 <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
بوالحکم هم از تو بو جهلی شده<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[11]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a> <br />
 </span> <br />
 </div>
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
بعد از این مقدمه مهم، درمورد اطلاقات عقل در علوم مختلف گوئیم:<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
در علم کلام  عقل به معنای معقولات و قضایایی است که فهم عملی و  عمومی بشر آنها را پذیرفته باشد و به نوعی، مقبولات عمومی را گویند. درباب  برهان از علم منطق(منطق ارسطوئی) ، عقل به معنای معقولات یقینی است که از  مقدمات باب برهان است. و در علم النفس (روان شناسی) <br />
 <br />
قوه درک کلیات را عقل می‌گویند.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
اما در فلسفه اولی، عقل اصطلاحی خاص بوده و یکی از تقسیمات اولیه  وجود است که ارتباطی به ذهن استدلالی ندارد. در اینجا عقل غیر از معنای  معروف بوده و به مجردات تام اطلاق شده است یعنی <br />
 <br />
موجوداتی که  هیچ ماده‌ای نداشته و هیچ تعلقی به امور مادی ندارند و در اصطلاح به آنها  «مفارقات» یا موجودات نورانی نیز می‌گویند. بنابراین اطلاق عقل بر چنین  موجودی ربطی به عقل به معنای قوه درک کننده مفاهیم کلی ندارد<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[12]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a>.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
برخی عقل را به عقل نظری و عملی تقسیم کرده اند چرا که محصولات عقل  گاهی در حوزه هست و نیست و گاهی در حوزه باید و نباید است. از اولی به عقل  نظری و از دومی به عقل عملی تعبیر شده است. عقل عملی خود دو مرتبه دارد:  اول، آنچه فقط به تدبیر امور زندگی دنیوی می پردازد، که همان عقل مصلحت  اندیش (فردی یا جمعی) است؛ این همان عقل بدلی است که از آن به عقل حسابگر و  عقل جزئی نیز تعبیر شده که در آن ارضای تمایلات شهوانی مورد توجه است.  دوم، عقل ایمانی که شهوات و تمایلات باطل را به بند می کشد<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[13]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a>. عقل ایمانی خود درجاتی دارد به تناسب درجات ایمان که در اولیا و  انبیاء الاهی عالی ترین حد آن به ظهور رسیده است که شامل درک مستقیم حقایق  عالم هستی می باشد و <br />
 <br />
همه پیامبران الاهی برای شکوفا کردن  مراتب این نوع از عقل مبعوث شده اند که همچون دفینه هایی در خاک فطرت  انسانی پنهان مانده است؛ همچنانکه علی (ع) در این مورد فرموده اند:<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
«<span style="color: black;" class="mycode_color">وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول‏» <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[14]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a> ؛خداوند پیامبران را بر انگیخت تا دفینه </span> های پنهان عقول را برای آنان آشکار کنند.<span style="color: black;" class="mycode_color"> اگر مراد از عقل، عقل فلسفی به معنای یونانی آن می </span> بود بایستی بشر در اوج تمدن غربی به کمال غائی پیامبران رسیده باشد حال آنکه درست عکس این معنا را در جهان شاهدیم. <br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
	 <hr class="mycode_hr" />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[1]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> <br />
«عن النبىّ صلى الله علیه و آله: أرنا الأشیاء کما هی» سید حیدر آملی، جامع الاسرار، ص 8، انتشارات علمی و فرهنگی، 1368.<br />
 </span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> <br />
 <br />
 <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[2]</span> <br />
 <br />
 </span> <br />
 </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> </span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">«فلسفه عبارت است از شبیه شدن</span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> </span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">به</span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> </span> <span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">خدا</span> </span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> </span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">به اندازه توان انسان و برای تحصیل</span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> </span> <span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">سعادت</span> </span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> </span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">ابدی»به نقل از جرجانی و« فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است، به قدری که برای انسان ممکن است بر آن ها</span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> </span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">آگاهی یابد</span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">.</span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">» به نقل از ابن سینا، فرهنگ فلسفی</span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[3]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> «یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ  یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً وَ ما یَذَّکَّرُ  إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ» البقره، 269.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[4]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> لازم به ذکر است که فهم کتب حکمت الاهی در  نظر محصلین این کتابها کاری دور از دسترس به نظر نمی رسد ولی منظور ظاهر  الفاظ این آثار نبوده و به حقیقت معانی اشاره دارد.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[5]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج2،ص259، موسسه انتشارات و تحقیقات فرهنگی.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[6]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج1،ص296، موسسه انتشارات و تحقیقات فرهنگی.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[7]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> حسینی نسب، سید رضا، عرفان اسلامی در آئنه شعر و ادب.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[8]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> «لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ  اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ  أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا خَلَقْتُ  خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْکَ وَ لَا أَکْمَلْتُکَ إِلَّا فِیمَنْ  أُحِبُّ أَمَا إِنِّی إِیَّاکَ آمُرُ وَ إِیَّاکَ أَنْهَى وَ إِیَّاکَ  أُعَاقِبُ وَ إِیَّاکَ أُثِیبُ» الکافی، ج1، ص 11.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> <br />
 <br />
 <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[9]</span> <br />
 <br />
 </span> <br />
 </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> </span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">َ همان.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[10]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> آن زمان که بحث عقلی ساز بود</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">این عمر با بوالحکم هم راز بود(مثنوی مولوی).</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[11]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> مثنوی معنوی.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[12]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> مصباح یزدی، محمد تقی، اموزش فلسفه، ج2، ص 164 ، سازمان چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1377.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> <br />
 <br />
 <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[13]</span> <br />
 <br />
 </span> <br />
 </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> ترخان، قاسم ، شخصیت و قیام امام حسین، ص 156، قم، چلچراغ، 1388.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> <br />
 <br />
 <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[14]</span> <br />
 <br />
 </span> <br />
 </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> نهج البلاغة، ص43، انتشارات دار الهجرة.</span> </span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
برای این که بحث از نظم منطقی لازم برخوردار باشد، ابتدا در مورد  حکمت و فلسفه و بعد در مورد عرفان توضیحاتی خواهیم داد و در پایان اصطلاح  عقل و اطلاقات مختلف و مراتب آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد؛ چرا که  مراد به کار گیرندگان این واژه و اصطلاح در فلسفه و حکمت و عرفان یکسان  نبوده و هر گروهی از متفکران و مردم بر اساس دیدگاه خود واژه عقل را به کار  برده اند.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> <br />
فلسفه<br />
 </span> </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
بر اساس دیدگاه های مختلف،برای فلسفه تعاریف مختلفی شده است،  بنابراین نمی توان در این مورد، صرفاً به یکی از تعاریف ادعایی اکتفا کرد.  ضمن این که نخست باید دید هر فلسفه ای چه نوع دیدگاهی را در مورد خود معرفت  و راه رسیدن به این معرفت و غایت معرفت پیش روی گرفته است. به عنوان مثال  اگر فلسفه را علم به حقایق اشیاء تعریف کنیم باید دید که از چه طریقی می  توان به حقایق اشیاء رسید. آیا با پرداختن به استدلال های فلسفی می توان به  حقایق اشیاء رسید؟ به عبارتی، آیا با فلسفه می توان به مقامی دست یافت که  پیامبر(ص)، رسیدن به آن مقام را از پروردگار درخواست کرده بود<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[1]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a>؟! بدیهی است اگر محتوای یک علم فقط مباحث ذهنی و عقلی و استدلالی و  ماهوی باشد نمی توان این تعریف را که فلسفه علم به حقایق اشیاء است ،در  مورد آن پذیرفت. بنابراین اگر دقت لازم را داشته باشیم در نهایت تنها با  مطالعه یک فلسفه است که پی خواهیم برد چه تعریفی باید از «فلسفه» در این  نظام فکری خاص داشته باشیم. <span style="color: black;" class="mycode_color">و این که در این فلسفه حقیقتاً به چه غایتی رسیده ایم.</span> <br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
واژه فلسفه<br />
 <br />
(philosophy) <br />
 <br />
یا فیلوسوفیا از دو بخش تشکیل شده<br />
 <br />
 <br />
 <br />
است<br />
 <br />
 <br />
 <br />
:<br />
 <br />
فیلو به معنی دوستداری و سوفیا به معنی دانایی<br />
 <br />
.<br />
 <br />
گفته شده است اولین کسی که این کلمه<br />
 <br />
 <br />
 <br />
را به کار برد،<br />
 <br />
 <br />
 <br />
فیثاغورث<br />
 <br />
 <br />
 <br />
بوده . وقتی از او سئوال کردند که<br />
 <br />
 <br />
 <br />
آیا تو فرد دانایی هستی؟ جواب داد<br />
 <br />
:<br />
 <br />
نه، اما دوستدار دانایی(فیلوسوفر)<br />
 <br />
 <br />
 <br />
هستم<br />
 <br />
.<br />
 <br />
بنابراین واژه فلسفه دراولین روز های پیدایش به معنای<br />
 <br />
 <br />
 <br />
عشق ورزیدن به دانایی بوده است<br />
 <br />
.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
بااین حال فلسفه یونانی که منجر به فلسفه غرب و تمدن غرب شده است سیر  تاریخی خاص خود را داشته و آنچه از مجموع این تلاش فکری بر می آید این است  که مرادشان از فلسفه همانا <br />
 <br />
اهمیت دادن به حجیت عقل جزئی  بوده که قائم مقام وحی و ادراکات معنوی وجود الاهی بشر شده و غایت عالم و  آدم را در عقلانیت به معنای غربی آن جستجو می کند. بنابراین فلسفه به معنای  خاص کلمه تلاشی است ذهنی و عقلی و استدلالی برای درک واقعیت های جهان  هستی.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
اگر چنین تعریفی از فلسفه داشته باشیم- در عین حال که جایگاه خود را  به عنوان تلاشی برای فهم منطقی پدیده ها دارد روشن است که برای نیل به  حقیقت عالم (خدا) و تشبه به او آنچنانکه برخی در تعریف فلسفه مدعی آن بوده  اند<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[2]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a> عاجز خواهد بود چرا که برای نیل به حقایق عالم شیوه معرفتی والاتری  مورد نیاز است که فراتر از ذهن است. همین امر باعث شده که برخی از نامیدن  نظام معرفتی خود با عنوان فلسفه ابا داشته و از واژه حکمت استفاده کنند که  اصطلاحی است قرآنی.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> <br />
حکمت<br />
 </span> </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
قبل از ورود به بحث حکمت خاطر نشان می کنیم که فلسفه همچنانکه گذشت  لفظ عامی است که برای نظام های فکری و معرفتی مختلفی در طول تاریخ بکار  رفته بنابراین گاه حکمت الاهی نیز از دید مطالعه کنندگان آن همچون نوعی از  فلسفه شناخته شده است هرچند که خواستگاه آن امری ورای ذهن استدلالی بوده  است.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
حال گوئیم : حکمت در معنایی که آن را متمایز از فلسفه بدانیم  سرمنشائی الاهی و لدنّی دارد و در قرآن نیز به عنوان عطیه ای الاهی محسوب  شده است<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[3]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a> که امامان و انبیاء و اولیاء و انسان های والادر طول تاریخ از آن  برخوردار بوده و آن را اشاعه داده اند. همچنین در بین افرادی که معروف به  فلاسفه شده اند نیز گاه برخی از آنان بهره ای از حکمت (به معنایی که ذکر  شد) داشته اند که اساسًا آن را به طریقی غیر از استدلال فلسفی حاصل کرده  اند.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
از جمله شیخ شهاب الدین سهروردی که آثار خود را حکمت نامیده، معتقد  است که حقیقت کتاب او را تنها کسانی به راستی می توانند درک کنند که به<br />
 <br />
 <br />
 <br />
هدایت شیخی روحانی که خلیفه خداوند بر روی زمین است، به علم اشراق دست یافته باشند<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[4]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a>. وی در این مورد می نویسد<br />
 <br />
: <br />
 <br />
«البته روا نبود که کسی<br />
 <br />
 <br />
 <br />
بدون مراجعه به شخصی که به مقام خلیفة اللهی رسیده و دانش این کتاب نزد وی<br />
 <br />
 <br />
 <br />
است، طمع بندد که به اسرار این کتاب واقف گردد»<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[5]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a>.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
همچنین در مورد اطلاق اسم حکیم می نویسد:<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
«اسم الحکیم لا یطلق الا على من له مشاهدة للامور العلویة و ذوق مع هذه الأشیاء و تألّه‏»<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[6]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a>؛ اسم حکیم تنها بر کسی صادق است که دارای مقام مشاهده امور عِلوی (والا) و ذوق و تالّه و .... باشد.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
بنابراین تمایز فلسفه و حکمت در معنای دقیق این دو اصطلاح از ابتدا  در جهان اسلام مطرح بوده از این روی، بسیاری از بزرگان ،حکمت الاهی و معرفت  قرآنی و معرفت در مکتب ائمه را امری جدای از فلسفه به معنای یونانی آن  دانسته اند. از این دیدگاه اساساً فلسفه ذاتی یونانی داشته و فاصله ای  بسیار با حکمت دارد.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
بنابراین بطور خلاصه در مورد نسبت فلسفه باحکمت گوئیم : حکمت غیر از  فلسفه است هرچند که گاه با بیانی فلسفی ارائه شده و شرح و بسط پیدا کرده  است.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> <br />
عرفان<br />
 </span> </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
عرفان در مقایسه با فلسفه و حکمت تعریف روشنی داشته و در عین نایاب  بودن حقیقت نهائی آن، می توان به سادگی طوری حدود آن را فهم نمود که حد اقل  تمایز آن با فلسفه مشخص باشد چرا که عرفان آشکارا مربوط به دریافتهایی  شهودی و حضوری <br />
 <br />
بوده و ارتباطی به تعلیمات مدرسه ای و بحث های استدلالی ندارد.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
توضیح بیشتر در مورد عرفان اینکه؛ عرفان در اصطلاح به معرفت شهودی  خداوند که از طریق تهذیب نفس و صفای باطن حاصل می گردد، گفته می شود.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
عرفان را دارای دو بعد نظری و عملی دانسته اند: الف: عرفان نظری شامل  منظومه ای از دریافت های باطنی از طریق کشف و شهود پیرامون جهان هستی است،  که توسط افراد واجد شرایط ادراک شده و با شیوه ای نظام مند و بطور نظری  تدوین شده است. ب: عرفان عملی شامل به کار بستن دستور العمل های لازم در  راستای مبارزه با هوای نفس و رسیدن به مقامات معنوی و کمال توحید است، که  توسط استاد طریقت بیان می گردد. در صورتی که سالک راه حقیقت، رهنمود های  پیر طریقت را به کار بندد و در مسیر الاهی با اخلاص کامل گام بردارد، به  سرمنزل حقائق رهنمون می گردد<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[7]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a>.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> <br />
اطلاقات عقل<br />
 </span> </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
عقل، خرد ، دانایی و....، یکی از عام ترین الفاظی <br />
 <br />
است  که در اذهان مردم می تواند به گستره مراتب عالم هستی - از اعلی علیین تا  اسفل سافلین - معنا داشته یاشد. حق تعالی دانای کل و مبداء عقل کل است و  همه انسانها نیز خود را عاقل می دانند و حتی به حیله گری یا عقل معاش در  معنای مذموم هم اصطلاح عقل اطلاق شده است. بنابراین باید در شناخت  کاربردهای این اصطلاح توجه لازم را داشته باشیم؛ از طرفی اگر از دیدگاه  معرفت دینی، عقل را گوهره ای می دانیم که محبوبترین مخلوق خداست<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[8]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a> و خداوند آن را در <br />
 <br />
کسانی که دوستشان دارد به کمال رسانده است<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[9]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a> بنابراین باید برای درک حقیقت آن و برخورداری از این گوهر وجودی و  تمییز مراتب و ارزش گزاری این مراتب دقت خاصی داشته باشیم. چرا که اگر هر  واژه ای در جایگاه و ارزش حقیقی خود استعمال شود بسیاری از جهالت ها مجال  گسترش نخواهند یافت.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
در اینجا برای نشان دادن جایگاه شبهه بر انگیز واژه عقل به روایتی اشاره می کنیم:<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
«قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ  وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِی کَانَ فِی  مُعَاوِیَةَ فَقَالَ تِلْکَ النَّکْرَاءُ تِلْکَ الشَّیْطَنَةُ وَ هِیَ  شَبِیهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَیْسَتْ بِالْعَقْلِ» ؛راوی گوید: از امام صادق  (ع) پرسیدم: عقل چیست؟ حضرت فرمود: آنچه به وسیله آن خداوند پرستیده می شود  و بهشت به دست می آید. راوی گوید: گفتم ، پس آن چیزی که در معاویه  بودچیست؟ فرمود : آن نکراء (در لغت به معنای رأی و اندیشه) و شیطنت است که  شبیه عقل است اما عقل نیست.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
می دانیم که در صدر اسلام دشمن نامدار دین خدا شخصی به نام ابو الحکم  (صاحب حکمت) بود (ابوالحکم عمرو بن هشام بن مغیرة مخزومی) که به قول  مولوی، اهل مباحث عقلی بوده است<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[10]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a> با این حال پیامبر او را ابو جهل نامید تا حقیقتِ عقل و به اصطلاح حکمت <br />
 <br />
او را که عین جهالت و ظلمت بود با این لقب آشکار کند و در طول تاریخ هم به این نام مشهور شد:<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
عقل فرعون ذکی فیلسوف<br />
 </span> <br />
 </div>
	  <br />
 <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
کور بود از تو نیابید او وقوف<br />
 </span> <br />
 </div>
	  <br />
 <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
بولهب هم از تو نااهلی شده<br />
 </span> <br />
 </div>
	  <br />
 <div style="text-align: CENTER;" class="mycode_align">
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
بوالحکم هم از تو بو جهلی شده<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[11]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a> <br />
 </span> <br />
 </div>
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
بعد از این مقدمه مهم، درمورد اطلاقات عقل در علوم مختلف گوئیم:<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
در علم کلام  عقل به معنای معقولات و قضایایی است که فهم عملی و  عمومی بشر آنها را پذیرفته باشد و به نوعی، مقبولات عمومی را گویند. درباب  برهان از علم منطق(منطق ارسطوئی) ، عقل به معنای معقولات یقینی است که از  مقدمات باب برهان است. و در علم النفس (روان شناسی) <br />
 <br />
قوه درک کلیات را عقل می‌گویند.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
اما در فلسفه اولی، عقل اصطلاحی خاص بوده و یکی از تقسیمات اولیه  وجود است که ارتباطی به ذهن استدلالی ندارد. در اینجا عقل غیر از معنای  معروف بوده و به مجردات تام اطلاق شده است یعنی <br />
 <br />
موجوداتی که  هیچ ماده‌ای نداشته و هیچ تعلقی به امور مادی ندارند و در اصطلاح به آنها  «مفارقات» یا موجودات نورانی نیز می‌گویند. بنابراین اطلاق عقل بر چنین  موجودی ربطی به عقل به معنای قوه درک کننده مفاهیم کلی ندارد<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[12]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a>.<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
برخی عقل را به عقل نظری و عملی تقسیم کرده اند چرا که محصولات عقل  گاهی در حوزه هست و نیست و گاهی در حوزه باید و نباید است. از اولی به عقل  نظری و از دومی به عقل عملی تعبیر شده است. عقل عملی خود دو مرتبه دارد:  اول، آنچه فقط به تدبیر امور زندگی دنیوی می پردازد، که همان عقل مصلحت  اندیش (فردی یا جمعی) است؛ این همان عقل بدلی است که از آن به عقل حسابگر و  عقل جزئی نیز تعبیر شده که در آن ارضای تمایلات شهوانی مورد توجه است.  دوم، عقل ایمانی که شهوات و تمایلات باطل را به بند می کشد<a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[13]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a>. عقل ایمانی خود درجاتی دارد به تناسب درجات ایمان که در اولیا و  انبیاء الاهی عالی ترین حد آن به ظهور رسیده است که شامل درک مستقیم حقایق  عالم هستی می باشد و <br />
 <br />
همه پیامبران الاهی برای شکوفا کردن  مراتب این نوع از عقل مبعوث شده اند که همچون دفینه هایی در خاک فطرت  انسانی پنهان مانده است؛ همچنانکه علی (ع) در این مورد فرموده اند:<br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <br />
«<span style="color: black;" class="mycode_color">وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول‏» <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <br />
 <br />
 <br />
[14]<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 </a> ؛خداوند پیامبران را بر انگیخت تا دفینه </span> های پنهان عقول را برای آنان آشکار کنند.<span style="color: black;" class="mycode_color"> اگر مراد از عقل، عقل فلسفی به معنای یونانی آن می </span> بود بایستی بشر در اوج تمدن غربی به کمال غائی پیامبران رسیده باشد حال آنکه درست عکس این معنا را در جهان شاهدیم. <br />
 </span> <br />
 <br />
 <br />
	  <br />
	 <hr class="mycode_hr" />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[1]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> <br />
«عن النبىّ صلى الله علیه و آله: أرنا الأشیاء کما هی» سید حیدر آملی، جامع الاسرار، ص 8، انتشارات علمی و فرهنگی، 1368.<br />
 </span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> <br />
 <br />
 <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[2]</span> <br />
 <br />
 </span> <br />
 </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> </span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">«فلسفه عبارت است از شبیه شدن</span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> </span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">به</span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> </span> <span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">خدا</span> </span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> </span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">به اندازه توان انسان و برای تحصیل</span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> </span> <span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">سعادت</span> </span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> </span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">ابدی»به نقل از جرجانی و« فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است، به قدری که برای انسان ممکن است بر آن ها</span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> </span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">آگاهی یابد</span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">.</span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">» به نقل از ابن سینا، فرهنگ فلسفی</span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[3]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> «یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ  یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً وَ ما یَذَّکَّرُ  إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ» البقره، 269.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[4]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> لازم به ذکر است که فهم کتب حکمت الاهی در  نظر محصلین این کتابها کاری دور از دسترس به نظر نمی رسد ولی منظور ظاهر  الفاظ این آثار نبوده و به حقیقت معانی اشاره دارد.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[5]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج2،ص259، موسسه انتشارات و تحقیقات فرهنگی.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[6]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج1،ص296، موسسه انتشارات و تحقیقات فرهنگی.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[7]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> حسینی نسب، سید رضا، عرفان اسلامی در آئنه شعر و ادب.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[8]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> «لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ  اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ  أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا خَلَقْتُ  خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْکَ وَ لَا أَکْمَلْتُکَ إِلَّا فِیمَنْ  أُحِبُّ أَمَا إِنِّی إِیَّاکَ آمُرُ وَ إِیَّاکَ أَنْهَى وَ إِیَّاکَ  أُعَاقِبُ وَ إِیَّاکَ أُثِیبُ» الکافی، ج1، ص 11.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> <br />
 <br />
 <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[9]</span> <br />
 <br />
 </span> <br />
 </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> </span> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">َ همان.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[10]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> آن زمان که بحث عقلی ساز بود</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">این عمر با بوالحکم هم راز بود(مثنوی مولوی).</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[11]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> مثنوی معنوی.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[12]</span> </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> مصباح یزدی، محمد تقی، اموزش فلسفه، ج2، ص 164 ، سازمان چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1377.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> <br />
 <br />
 <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[13]</span> <br />
 <br />
 </span> <br />
 </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> ترخان، قاسم ، شخصیت و قیام امام حسین، ص 156، قم، چلچراغ، 1388.</span> </span> <br />
 <br />
		 <br />
			 <br />
 <span style="font-size: small;" class="mycode_size"> <a href="http://islamquest.net/fa/archive/question/fa9747#" target="_blank" class="mycode_url"> <br />
 <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> <br />
 <br />
 <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size">[14]</span> <br />
 <br />
 </span> <br />
 </a> <span style="font-size: x-small;" class="mycode_size"> نهج البلاغة، ص43، انتشارات دار الهجرة.</span> </span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ادبيات داستاني]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%8A</link>
			<pubDate>Thu, 29 Oct 2015 13:37:22 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%8A</guid>
			<description><![CDATA[<span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"><br />
<br />
 ادبیات داستانی <br />
 <br />
 دیباچه: "یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. در روزگار قدیم ..."  اولین قصه‌ای که برایمان نقل کردند، به این طریق آغاز شد. از همان دوران  کودکی کشش و جذبه‌اش را بر ما اعمال کرد، خیال ما را برانگیخت و موجب  انبساط خاطرمان شد. از این نظر، قصه‌ها تأثیر عظیمی در ساخت و روند زندگی  ما داشته‌اند. از همان آغاز، عادت به داستان خواندن را در ما به وجود  آوردند و تخیل ما را نیرو و گسترش دادند. بال‌های خیالمان را بر همه شهرها و  کشورها دنیا گستردند. شهرها را به ما شناساندند. ما را با مردمانشان آشنا  کردند. خوبی‌هایشان را برای ما گفتند و بدی‌هایشان را لعن کردند. به ما  همدردی و برادری و انسان دوستی آموختند. از غم‌ها و رنج‌هایشان غمناک شدیم،  از شادی‌ها و کامیابی‌هایشان، شاد شدیم. به ما مزه آرامش، شور و هیجان،  صبر و شکیبایی و فراموشی را چشاندند. آموختیم که آدمیزاد خطا پذیر است،  خطاها را باید بخشید، آموختیم لذت عفو بیشتر از انتقام است.قصه‌ها به تدریج  با ما بزرگ شدند و به تناسب ذهنی ما، پیچیدگی و گسترش و غنای بیشتری  یافتند و داستان‌های امروزی را به وجود آوردند. مفاهیم ابدی قصه‌ها، در  داستان‌ها تکرار شد، جویبار عظیم زندگی از قصه‌ها سر به داستان‌های کوتاه  باز کرد و رمان‌ها همچون اقیانوس‌ها به وجود آمدند.از همین رو یکی از  راه‌های آشنایی با فرهنگ اندیشه و آداب و رسوم و تاریخ اجتماعی جامعه  ایرانی، آشنایی با متون داستانی و شناخت و کشف سنت‌های غنی داستان‌نویسی  است.رشته ادبیات داستانی بنا بر همین ضرورت ایجاد شده است، زیرا به یاری  این رشته می‌توان با سیر فرهنگ، اندیشه و عواطف جامعه ایرانی از رهگذر  خواندن متون داستانی آشنا شد. و ارتباط میان ادبیات داستانی جدید با  سنت‌های داستان‌نویسی قدیم فارسی و چند و چون این ارتباط را کشف کرد و  زمینه‌ساز شکوفایی استعدادهای نسل جوان در زمینه خلق آثار هنری داستانی  گردید. نسل امروز را با ادبیّات داستانی کهن و معاصر آشنا ساخت.<br />
 توانایی‌های لازم :<br />
 داشتن ذوق و استعداد نویسندگی، قدرت تجزیه و تحلیل، علاقه به ادبیات به  ویژه ادبیات داستانی، تیزبینی و نکته‌سنجی و صبر و حوصله زیاد لازمه‌ی  فعالیت در حیطه ادبیات داستانی است به ویژه این که ما در این حیطه هنوز در  ابتدای راهیم و باید فردی عاشق و توانمند بود تا بتوان در این وادی وارد شد  و باعث شکوفایی ادبیات داستانی گردید.<br />
 موقعیت شغلی در ایران :<br />
 فارغ‌التحصیلان این رشته‌ می‌توانند وظیفه آموزش مباحث نظری داستان‌نویسی و  روش‌های نقد داستان را برعهده بگیرند و با تشکیل کارگاه‌های نقد، به آموزش  روش‌های عملی نقد و تحلیل داستان و رمان بپردازند.همچنین در نقش کارشناس  ادبیات داستانی با فیلم‌نامه نویسان، نمایشنامه نویسان و منتقدان همکاری  کنند و یا با بازنویسی و بازآفرینی آثار داستانی قدیم، آثاری نو و امروزی  بیافرینند.<br />
 درس‌های این رشته در طول تحصیلی : <br />
 <br />
 دروس پایه :<br />
 زبان تخصصی، زبان عربی، کلیات فلسفه غرب<br />
 دروس اصلی :<br />
 تاریخچه و نظریه اسطوره و حماسه، تاریخچه و نظریه حکایت، افسانه و رمانس،  تاریخچه رمان و داستان کوتاه فارسی، نظریه داستان، بررسی عناصر داستان،  سبک‌شناسی نثرهای داستانی، متون داستانی کهن منظوم (حماسی، عاشقانه،  عرفانی، اخلاقی و حکمی، نظیره‌ها) شعر روایی معاصر، متون داستانی کهن منثور  (عرفانی، تاریخی، دینی، تمثیلی، رمزی ـ عرفانی، تعلیمی)، متون داستانی  عامیانه فارسی،‌ متون داستانی معاصر (سرچشمه‌ها، دوره اول، دوره دوم، دوره  سوم، دوره چهارم، ادبیات عامه پسند، پاورقی‌ها)، داستان کودکان، جامعه  شناسی رمان، ادبیات عامیانه، ادبیات داستانی غرب، کارگاه نقد داستان،  بازنویسی و باز آفرینی متون داستانی کهن.<br />
 دروس تخصصی :<br />
 کلیات دستور زبان فارسی، مقدمات زبان شناسی، ویرایش، مهارت‌های نوشتاری،  جریان‌های فکری در ایران، بلاغت ادبی، کلیات سبک شناسی، مکتب‌های ادبی، نقد  ادبی. <br />
 <br />
   <br />
<br />
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"><br />
<br />
 ادبیات داستانی <br />
 <br />
 دیباچه: "یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. در روزگار قدیم ..."  اولین قصه‌ای که برایمان نقل کردند، به این طریق آغاز شد. از همان دوران  کودکی کشش و جذبه‌اش را بر ما اعمال کرد، خیال ما را برانگیخت و موجب  انبساط خاطرمان شد. از این نظر، قصه‌ها تأثیر عظیمی در ساخت و روند زندگی  ما داشته‌اند. از همان آغاز، عادت به داستان خواندن را در ما به وجود  آوردند و تخیل ما را نیرو و گسترش دادند. بال‌های خیالمان را بر همه شهرها و  کشورها دنیا گستردند. شهرها را به ما شناساندند. ما را با مردمانشان آشنا  کردند. خوبی‌هایشان را برای ما گفتند و بدی‌هایشان را لعن کردند. به ما  همدردی و برادری و انسان دوستی آموختند. از غم‌ها و رنج‌هایشان غمناک شدیم،  از شادی‌ها و کامیابی‌هایشان، شاد شدیم. به ما مزه آرامش، شور و هیجان،  صبر و شکیبایی و فراموشی را چشاندند. آموختیم که آدمیزاد خطا پذیر است،  خطاها را باید بخشید، آموختیم لذت عفو بیشتر از انتقام است.قصه‌ها به تدریج  با ما بزرگ شدند و به تناسب ذهنی ما، پیچیدگی و گسترش و غنای بیشتری  یافتند و داستان‌های امروزی را به وجود آوردند. مفاهیم ابدی قصه‌ها، در  داستان‌ها تکرار شد، جویبار عظیم زندگی از قصه‌ها سر به داستان‌های کوتاه  باز کرد و رمان‌ها همچون اقیانوس‌ها به وجود آمدند.از همین رو یکی از  راه‌های آشنایی با فرهنگ اندیشه و آداب و رسوم و تاریخ اجتماعی جامعه  ایرانی، آشنایی با متون داستانی و شناخت و کشف سنت‌های غنی داستان‌نویسی  است.رشته ادبیات داستانی بنا بر همین ضرورت ایجاد شده است، زیرا به یاری  این رشته می‌توان با سیر فرهنگ، اندیشه و عواطف جامعه ایرانی از رهگذر  خواندن متون داستانی آشنا شد. و ارتباط میان ادبیات داستانی جدید با  سنت‌های داستان‌نویسی قدیم فارسی و چند و چون این ارتباط را کشف کرد و  زمینه‌ساز شکوفایی استعدادهای نسل جوان در زمینه خلق آثار هنری داستانی  گردید. نسل امروز را با ادبیّات داستانی کهن و معاصر آشنا ساخت.<br />
 توانایی‌های لازم :<br />
 داشتن ذوق و استعداد نویسندگی، قدرت تجزیه و تحلیل، علاقه به ادبیات به  ویژه ادبیات داستانی، تیزبینی و نکته‌سنجی و صبر و حوصله زیاد لازمه‌ی  فعالیت در حیطه ادبیات داستانی است به ویژه این که ما در این حیطه هنوز در  ابتدای راهیم و باید فردی عاشق و توانمند بود تا بتوان در این وادی وارد شد  و باعث شکوفایی ادبیات داستانی گردید.<br />
 موقعیت شغلی در ایران :<br />
 فارغ‌التحصیلان این رشته‌ می‌توانند وظیفه آموزش مباحث نظری داستان‌نویسی و  روش‌های نقد داستان را برعهده بگیرند و با تشکیل کارگاه‌های نقد، به آموزش  روش‌های عملی نقد و تحلیل داستان و رمان بپردازند.همچنین در نقش کارشناس  ادبیات داستانی با فیلم‌نامه نویسان، نمایشنامه نویسان و منتقدان همکاری  کنند و یا با بازنویسی و بازآفرینی آثار داستانی قدیم، آثاری نو و امروزی  بیافرینند.<br />
 درس‌های این رشته در طول تحصیلی : <br />
 <br />
 دروس پایه :<br />
 زبان تخصصی، زبان عربی، کلیات فلسفه غرب<br />
 دروس اصلی :<br />
 تاریخچه و نظریه اسطوره و حماسه، تاریخچه و نظریه حکایت، افسانه و رمانس،  تاریخچه رمان و داستان کوتاه فارسی، نظریه داستان، بررسی عناصر داستان،  سبک‌شناسی نثرهای داستانی، متون داستانی کهن منظوم (حماسی، عاشقانه،  عرفانی، اخلاقی و حکمی، نظیره‌ها) شعر روایی معاصر، متون داستانی کهن منثور  (عرفانی، تاریخی، دینی، تمثیلی، رمزی ـ عرفانی، تعلیمی)، متون داستانی  عامیانه فارسی،‌ متون داستانی معاصر (سرچشمه‌ها، دوره اول، دوره دوم، دوره  سوم، دوره چهارم، ادبیات عامه پسند، پاورقی‌ها)، داستان کودکان، جامعه  شناسی رمان، ادبیات عامیانه، ادبیات داستانی غرب، کارگاه نقد داستان،  بازنویسی و باز آفرینی متون داستانی کهن.<br />
 دروس تخصصی :<br />
 کلیات دستور زبان فارسی، مقدمات زبان شناسی، ویرایش، مهارت‌های نوشتاری،  جریان‌های فکری در ایران، بلاغت ادبی، کلیات سبک شناسی، مکتب‌های ادبی، نقد  ادبی. <br />
 <br />
   <br />
<br />
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[الهيات و معارف اسلامي]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%8A%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%8A</link>
			<pubDate>Thu, 29 Oct 2015 13:37:02 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%8A%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%8A</guid>
			<description><![CDATA[الهیات و معارف اسلامی <br />
 <br />
 دیباچه: معرفت به معنای شناخت است. شناختی که اولین مرحله از آشنایی و قدم  گذاشتن در مسیر قرب‌الهی است و هرچه معرفت بیشتر و وسیع‌تر گردد؛ آشنایی و  قرب کاملتر خواهد شد تا جایی که پیوسته قلب انسان وابسته به خدای متعال  می‌شود و در همه حال متوجه او خواهد بود و می‌تواند راهنمای رحمت و نماینده  مهربانی و بخشش الهی گردد. هدف از رشته الهیات و معارف اسلامی قدم گذاشتن  در همین مسیر است. قدم گذاشتن در مسیری که به یاری مطالعه، تحقیق،‌ پژوهش و  تلاش و توکل می‌توان به شناخت خود و خداوند دست یافت. این رشته‌ دارای‌  شش‌ گرایش‌ علوم‌ قرآن‌ و حدیث‌، فقه‌ و مبانی‌ حقوق‌ اسلامی‌، فقه‌  شافعی‌، تاریخ‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ ملل‌ اسلامی‌، فلسفه‌ و حکمت‌ اسلامی‌ و  ادیان‌ و عرفان‌ است‌.<br />
 گرایش‌ علوم‌ قرآن‌ و حدیث:<br />
 ‌در گرایش‌ علوم‌ قرآن‌ و حدیث‌ دانشجویان‌ 12 واحد تفسیر قرآن‌ کریم‌  می‌گذرانند که‌ در این‌ 12 واحد با شأن‌ نزول‌، مفهوم‌ آیات‌ و تفسیرهای‌  مهم‌ قرآن‌ کریم‌ آشنا می‌شوند. همچنین‌ دانشجویان‌ 12 واحد درسی‌ در  زمینه‌ علوم‌ قرآنی‌ مطالعه‌ می‌کنند که‌ در این‌ 12 واحد با علوم‌ خاصی‌  که‌ هر پژوهشگر قرآن‌ باید با آنها آشنا باشد مثل‌ مبحث‌ مجمل‌ و مبین‌،  منطوق‌ و مفهوم‌، آشنا می‌شوند که‌ لازمه‌ فهم‌ و درک‌ قرآن‌ و تفسیر و  تبیین‌ آن‌ است. علاوه‌ بر مباحث‌ قرآنی‌ دانشجویان‌ این‌ گرایش‌ در بخش‌  حدیث‌، با علم‌الحدیث‌، درایـ¹‌الحدیث‌، فقه‌الحدیث‌، مجامع‌ حدیثی‌ شیعه‌ و  اهل‌ تسنن‌ و اصطلاحات‌ حدیث‌ آشنا می‌شوند؛ یعنی‌ دانشجویان‌ به‌ طور  اجمالی‌ تاریخ‌ تطور، تحول‌ و پیدایش‌ علم‌ حدیث‌ از دیدگاه‌ اهل‌ تشیع‌ و  تسنن‌، معنا و مفهوم‌ اصطلاحات‌ علم‌ حدیث‌ و مفهوم‌ و محتوای‌ احادیث‌ را  مطالعه‌ می‌کنند.<br />
 درس‌های‌ این‌ رشته‌ در طول‌ تحصیل :<br />
 دروس‌ مشترک‌ در گرایش‌های‌ مختلف‌ الهیات‌ و معارف‌ اسلامی‌:<br />
 تاریخ‌ اسلام‌ ، منطق‌ ، صرف‌ و نحو عربی‌ کاربردی‌، اعراب‌ قرآن‌، ترجمه‌  عربی‌ به‌ فارسی‌ و فارسی‌ به‌ عربی‌ ، قرائت‌ و درک‌ مفاهیم‌ متون‌ فقهی‌ و  تفسیری‌، قرائت‌ و درک‌ مفاهیم‌ متون‌ عرفانی‌، قرائت‌ و درک‌ مفاهیم‌  متون‌ معاصر، قرائت‌ مطبوعات‌ واستفاده‌ از رادیو و تلویزیون‌، مکالمه‌ و  محاضره ، علوم‌ بلاغی‌، تاریخ‌ زبان‌ وفرهنگ‌ عربی‌، روش‌ تحقیق‌ ، مبانی‌  جامعه‌شناسی‌، زبان‌ تخصصی‌ ، مبادی‌ فقه‌، مبادی‌ اصول‌، آشنایی‌ با علوم‌  اسلامی‌ (عرفان‌ و فلسفه‌)، فقه‌ مقدماتی‌ ، آشنایی‌ با ادیان‌ بزرگ‌،  تفسیر .<br />
 دروس‌ تخصصی‌ گرایش‌ علوم‌ قرآن‌ و حدیث‌ :<br />
 تاریخ‌ قرآن، تاریخ‌ تفسیر قرآن‌ کریم‌ ، تاریخ‌ حدیث‌ ، درایـ¹‌الحدیث‌ ،  فقه‌الحدیث‌، علوم‌ قرآنی‌ ، تفسیر قرآن‌ کریم‌ ، تأثیر قرآن‌ کریم‌ در  پیدایش‌ علوم‌ ادبی‌، مروری‌ بر نهج‌البلاغه‌، علوم‌ بلاغت‌.<br />
 گرایش‌ فقه‌ و مبانی‌ حقوق‌ اسلامی‌:<br />
 گرایش‌ فقه‌ و مبانی‌ حقوق‌ اسلامی‌، وظایف‌ و حقوق‌ انسان‌ را از دیدگاه‌  تشریعات‌ الهی‌ بیان‌ می‌کند، حقوقی‌ که‌ از روی‌ حکمت‌ و بر روی‌ محور  مصالح‌ خردمندانه‌ است‌ و در زمینه‌ رابطه‌ میان‌ انسان‌ و خدا، رابطه‌  انسان‌ها با یکدیگر یا وظایف‌ انسان‌ نسبت‌ به‌ خود و طبیعت‌ می‌باشد. از  همین جا می‌توان متوجه تفاوت میان رشته فقه و مبانی حقوق اسلامی و رشته  حقوق در مفهوم عام آن شد. زیرا رشته حقوق، اصولی را بیان می‌کند که از نظر  عقل و عرف بشری، رعایت آنها در زندگی برای ایجاد نظم و امنیت لازم است.  اصولی که امکان دارد طبق تشخیص عقل، مصلحت موقت اما فوری داشته باشد. اما  فقه بیانگر مصالحی است که در تکامل انسان تأثیر دارد. بنابراین از نظر حقوق  اسلامی، اصول و قوانین نباید تنها عامل نظم و امنیت باشد، بلکه باید انسان  را نیز به کمال برساند. از این بابت احکام فقهی ممکن است که اعتبار  جاودانه داشته باشند.<br />
 دروس‌ تخصصی‌ گرایش‌ فقه‌ و مبانی‌ حقوق‌ اسلامی‌:<br />
 فقه‌ ، فقه‌ مقارن‌ ، اصول‌ فقه‌ ، آیات‌ الاحکام‌ ، تاریخ‌ فقه‌ و فقها ،  احادیث‌ فقهی‌ ، حقوق‌ جزای‌ خصوصی‌ اسلام‌، حقوق‌ بین‌الملل‌ اسلام‌،  آیین‌ دادرسی‌ در اسلام‌ ، حقوق‌ جزای‌ عمومی‌ اسلامی‌، قواعد فقه‌ مدنی‌،  حقوق‌ خانواده‌، کلیات‌ حقوق، حقوق‌ تطبیقی‌ .<br />
 گرایش‌ فقه‌ شافعی‌:<br />
 بسیاری‌ از دروس‌ این گرایش با گرایش‌ فقه‌ و مبانی‌ حقوق‌ اسلامی‌ یکسان‌  است. در گرایش‌ فقه‌ شافعی‌ احکام‌ عملی‌ اسلام‌ مانند عبادت‌، معاملات‌،  مناکحات‌، جزا، قضا و شهادت‌ و همچنین‌ اصول‌ از دیدگاه‌ مذهب‌ شافعی‌  آموزش‌ داده‌ می‌شود. گفتنی‌ است‌ که‌ گرایش‌ فقه‌ شافعی‌ تنها از بین‌  داوطلبان‌ اهل‌ سنت‌، دانشجو می‌پذیرد.<br />
 گرایش‌ تاریخ‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ ملل‌ اسلامی‌:<br />
 گرایش‌ تاریخ‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ ملل‌ اسلامی‌، دانشجویان‌ را با تاریخ‌ و  جغرافیای‌ ممالک‌ اسلامی‌ آشنا می‌کند؛ یعنی‌ دانشجویان‌ با فرهنگ‌، عادات‌  و رسوم‌ مسلمان‌های‌ نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ از جمله‌ مسلمان‌های‌ آسیای‌  جنوب‌ شرقی‌، شمال‌ آفریقا، اروپا و آمریکا آشنا می‌شوند. همچنین‌ با  تاریخ‌ اسلام‌ از زمان‌ ظهور پیامبر اکرم‌ تا زمان‌ حال‌، تاریخ‌ تشکیلات‌  اسلامی‌ (آشنایی‌ با نظام‌ و تشکیلات‌ دولت‌های‌ مسلمان‌ اعم‌ از نظام‌  مالی‌، نظام‌ اداری‌، تشکیلات‌ سیاسی‌ و ...) تاریخ‌ علوم‌ (علوم‌ عقلی‌ و  نقلی‌ که‌ از اسلام‌ زاده‌ شده‌ است‌) تاریخ‌ ناحیه‌ای‌، تاریخ‌ سال‌ شمار،  مآخذ شناسی‌ تاریخی‌ (شناخت‌ منابع‌ و مآخذ تاریخی‌)، تاریخ‌ نگاری‌  (آشنایی‌ با شیوه‌های‌ تاریخ‌ نگاری‌ در اسلام‌ و انواع‌ تاریخ‌نگاری‌ اعم‌  از وقایع‌ نامه‌، معاجم‌ الرجال‌، طبقات‌، احوال‌ بلاد، احوال‌ امم‌ و  ...) تاریخ‌ هنر معماری‌ اسلامی‌ و تاریخ‌ آموزش‌ و پرورش‌ اسلامی‌ آشنا  می‌<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">گردن</span>	د.<br />
 دروس‌ تخصصی‌ گرایش‌ تاریخ‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ ملل‌ اسلامی‌:<br />
 وضع‌ کنونی‌ جهان‌ اسلام‌، تاریخ‌ نگاری‌ در اسلام‌‌، تاریخ‌ هنرهای‌  اسلامی‌‌، تاریخ‌ اسلام‌ از آغاز خلافت‌ عباسی‌ تا پایان‌ آل‌ بویه‌،  تاریخ‌ اسلام‌ از سلاجقه‌ تا سقوط‌ بغداد، تاریخ‌ اسلام‌ در مصر و شام‌ ،  تاریخ‌ اسلام‌ در مغرب‌ و اندلس‌، کلیات‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ اسلامی‌، تاریخ‌  تشکیلات‌ اسلامی‌ ، متون‌ تاریخی‌ ، اسلام‌ در برخورد با غرب‌ و استعمار،  اسلام‌شناسی‌ در غرب‌ ، متون‌ جغرافیائی‌، تاریخ‌ آموزش‌ و پرورش‌ در  اسلام‌ ، جغرافیای‌ تاریخی‌ اسلام‌ ، تاریخ‌ علوم‌ در اسلام‌ ، تاریخ‌  تشیع‌ .<br />
 گرایش‌ فلسفه‌ و حکمت‌ اسلامی‌ :<br />
 در تاریخ‌ علم‌ و اندیشه،‌ ما برای‌ رسیدن‌ به‌ حقیقت‌ و آگاهی‌ از راز  هستی‌ و آفرینش‌ به‌ دو راه‌ اصلی‌ و اساسی‌ بر می‌خوریم‌، راه‌ عقل‌ و  راه‌ عشق‌. در تاریخ‌ فلسفه‌ و عرفان‌ اسلامی‌ نیز این‌ دو راه‌ وجود دارد و  برای‌ کشف‌ حقیقت‌، هر دو روش‌ کشف‌ و شهود و استدلال‌ و منطق‌ مورد توجه‌  بوده‌ است‌. در این‌ میان‌ طرفداران‌ اصالت‌ عقل‌ معتقدند که‌ می‌توان‌ با  استدلال‌ و برهان‌ به‌ معرفت‌ و شناخت‌ رسید و از راز آفرینش‌ آگاهی‌  یافت‌. اعتقادی‌ که‌ در گرایش‌ فلسفه‌ و حکمت‌ اسلامی‌ نیز با آن‌ روبرو  می‌شویم‌ و در واقع‌ دانشجویان‌ این‌ گرایش‌ به‌ مطالعه‌ و پژوهش‌ در این‌  زمینه‌ می‌پردازند و نظام‌ آموزشی‌ آنها برپایه‌ مطالعه‌ مکاتب‌ فلسفی‌  مثل‌ مشّاء، اشراق‌ یا ملاصدرا استوار است.<br />
 دروس‌ تخصصی‌ گرایش‌ فلسفه‌ و حکمت‌اسلامی:<br />
 فلسفه‌ اسلامی‌ ، کلام‌ ، حکمت‌ عملی‌ ، منطق‌ ، تاریخ‌ فلسفه‌ اسلامی‌ ،  تاریخ‌ فلسفه‌ غرب‌ ، متون‌ فلسفی‌ به‌ زبان‌ خارجی‌ ، عرفان‌ .<br />
 گرایش‌ ادیان‌ و عرفان‌:<br />
 در گرایش‌ ادیان‌ و عرفان‌ دانشجویان‌ با تاریخ‌ ظهور و گسترش‌ ادیان‌  زنده‌ (ادیانی‌ که‌ هنوز پیروان‌ بسیاری‌ دارند) آشنا می‌شوند و سه‌ بخش‌  اساسی‌ احکام‌ و آداب‌، عقاید و اخلاق‌ را در هر دینی‌ مطالعه‌ می‌کنند.  البته‌ در این‌ مطالعه‌ شخص‌ پژوهشگر در صدد اثبات‌ حقانیت‌ یا بطلان‌ دین‌  خاصی‌ نیست‌ بلکه‌ در صدد شناسایی‌ و درک‌ مواضع‌ مشترک‌ می‌باشد. ادیان‌  زنده‌ای‌ که‌ دانشجویان‌ مطالعه‌ می‌کنند، براساس‌ خاستگاه‌ آنها به‌ سه‌  گروه‌ زیر تقسیم‌ می‌شود:<br />
 الف‌) ادیان‌ خاورمیانه‌ که‌ شامل‌ ادیان‌ سامی‌؛ یعنی‌ یهودیت‌، مسیحیت‌ و  اسلام‌ می‌شود که‌ پیامبران‌ آنها نسلشان‌ به‌ حضرت‌ ابراهیم‌ می‌رسد و  دین‌ زرتشت‌ که‌ خاستگاه‌ آن‌ ایران‌ است‌.<br />
 ب‌) ادیان‌ خاور دور که‌ ادیان‌ کشورهای‌ چین‌ و ژاپن‌ است‌ و شامل‌ "کنفوسیوس‌"، "تائو" و "شین‌تو" می‌گردد.<br />
 ج‌) ادیان‌ شبه‌ جزیره‌ هند که‌ عبارتند از:<br />
 هندو، بودا و جین‌. همچنین‌ دانشجویان‌ این‌ گرایش‌ عرفان‌ را به‌ عنوان‌  یکی‌ از مباحث‌ مقایسه‌ای‌ در ادیان‌ مطالعه‌ می‌کنند و با ادبیات‌ عرفانی‌  اسلام‌ آشنا می‌شوند.<br />
 دروس‌ تخصصی‌ گرایش‌ ادیان‌ و عرفان‌ :<br />
 معارف‌ شیعه‌، تاریخ‌ فرق‌ اسلامی‌، تاریخ‌ فلسفه‌ اسلامی‌، تاریخ‌ فلسفه‌  غرب‌، کلیات‌ علم‌ کلام‌، تفسیر عرفانی‌ قرآن‌، متون‌ عرفانی‌ فارسی‌،  تاریخ‌ تصوف‌، متون‌ ادیان‌ و عرفان‌ به‌ زبان‌ خارجی‌، ادیان‌ ابتدایی‌ و  قدیم‌، ادیان‌ ایران‌ قبل‌ از اسلام‌، دین‌ یهود و مسیحیت‌، ادیان‌ هند،  دین‌ بودا و خاور دور، روش‌شناسی‌ ادیان‌ .<br />
 توانایی‌های‌ لازم :<br />
 هر دانشجوی‌ رشته‌ الهیات‌ و معارف‌ اسلامی‌ باید به‌ زبان‌ و ادبیات‌ عرب‌  مسلط‌ بوده‌ و به‌ آن‌ علاقه‌مند باشد چرا که‌ برای‌ ورود به‌ وادی‌ قرآن‌  و حدیث‌ و مطالعه‌ تاریخ‌ و تمدن‌ کشورهای‌ مسلمان‌ و کتب‌ عرفانی‌ و  فلسفی‌ اسلامی‌ یا تحقیق‌ و مطالعه‌ بر روی‌ فقه‌ و مبانی‌ حقوق‌ اسلامی‌  آشنایی‌ با عربی‌ یک‌ ضرورت‌ اجتناب‌ناپذیر است‌. همچنین‌ دانشجوی‌ این‌  رشته‌ لازم‌ است‌ که‌ با زبان‌ انگلیسی‌ آشنا باشد تا بتواند معارف‌  اسلامی‌ را بسط‌ و گسترش‌ دهد و در این‌ زمینه‌ تبلیغ‌ کند. این‌ آشنایی‌  برای‌ دانشجویان‌ گرایش‌ ادیان‌ و عرفان‌ ضروری‌تر است‌ چون‌ کتب‌ مذهبی‌  ادیان‌ دیگر به‌ زبان‌ عربی‌ نوشته‌ نشده‌ است‌ و برای‌ مطالعه‌ این‌ کتب‌  باید حداقل‌ به‌ زبان‌ انگلیسی‌ به‌ عنوان‌ زبان‌ بین‌المللی‌ مسلط‌ بود.  در ضمن‌ دانشجوی این رشته باید مسائل‌ و مباحث‌ یا وقایع‌ تاریخی‌ را به‌  خوبی‌ تجزیه‌ و تحلیل‌ کند نه‌ اینکه‌ تنها به‌ حجم‌ محفوظات‌ خود بیفزاید.<br />
 موقعیت‌ شغلی‌ در ایران :<br />
 فارغ‌التحصیل گرایش‌ علوم‌ قرآن‌ و حدیث‌ مثل‌ فارغ‌التحصیلان‌ سایر  رشته‌ها با مشکل‌ بازار کار روبرو است اما با این‌ وجود یک‌ فارغ‌التحصیل‌  توانمند می‌تواند در مراکز پژوهشی‌ مثل‌ دائر¸‌المعارف‌ها و پژوهشگاه‌  علوم‌ انسانی‌ یا مراکز آموزشی‌ فعالیت‌ کند. فارغ‌التحصیل گرایش‌ فقه‌ و  مبانی‌ حقوق‌ اسلامی‌ موقعیت‌ کاری‌ بیشتری‌ دارد. چرا که‌ این‌ گرایش‌  جنبه‌ کاربردی‌ دارد. برای‌ مثال‌ می‌تواند به‌ عنوان‌ وکیل‌ دادگستری‌،  مشاور حقوقی‌ و کارشناس‌ حقوقی‌ فعالیت‌ کند یا دفترخانه‌ اسناد رسمی‌ و  دفتر ازدواج‌ و طلاق‌ دایر نماید. فارغ‌التحصیل‌ خوب‌ و توانمند گرایش‌  تاریخ‌ و تمدن‌ اسلامی‌ نیز می‌تواند در وزارت‌ امور خارجه‌ و وزارت‌  فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌ مشغول‌ به‌ کار گردد و اگر اهل‌ قلم‌ باشد به‌  کارهای‌ پژوهشی‌ و نوشتن‌ کتاب‌های‌ تاریخی‌ روی‌ آورد. با توجه‌ به‌ نوع‌  دروس‌ گرایش‌ ادیان‌ و عرفان‌، فارغ‌التحصیل این‌ گرایش‌ نیز باید در  وزارت‌ امور خارجه‌، وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌، سازمان‌ تبلیغات‌  اسلامی‌ و سازمان‌های‌ مشابه‌ فعالیت‌ کند اما متأسفانه‌ اکثر مسؤولان‌ با  این‌ رشته‌ و توانمندی‌ فارغ‌التحصیلان‌ آن‌ آشنا نیستند و تصور می‌کنند  که‌ نیازی‌ به‌ شناختن‌ ادیان‌ دیگر و گفتگو با آنها نیست‌ و اگر هم‌ در  بعضی‌ از مراکز در این‌ زمینه‌ تلاش‌ می‌شود، این‌ گفتگوها عمیق‌ و بنیادی‌  نیست‌ و در نتیجه‌ اثر بخش‌ نمی‌باشد. البته‌ در حال‌ حاضر بعضی‌ از مراکز  پژوهشی‌ غیردولتی‌ مثل‌ "مؤسسه‌ گفتگوی‌ ادیان‌" در این‌ زمینه‌ فعالیت‌  می‌کنند و تعدادی‌ از فارغ‌التحصیلان‌ این‌ گرایش‌ نیز جذب‌ مراکز فوق‌  شده‌اند، اما در بخش‌ دولتی‌ در این‌ زمینه‌ کار چشمگیری‌ انجام‌ نشده‌  است‌.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[الهیات و معارف اسلامی <br />
 <br />
 دیباچه: معرفت به معنای شناخت است. شناختی که اولین مرحله از آشنایی و قدم  گذاشتن در مسیر قرب‌الهی است و هرچه معرفت بیشتر و وسیع‌تر گردد؛ آشنایی و  قرب کاملتر خواهد شد تا جایی که پیوسته قلب انسان وابسته به خدای متعال  می‌شود و در همه حال متوجه او خواهد بود و می‌تواند راهنمای رحمت و نماینده  مهربانی و بخشش الهی گردد. هدف از رشته الهیات و معارف اسلامی قدم گذاشتن  در همین مسیر است. قدم گذاشتن در مسیری که به یاری مطالعه، تحقیق،‌ پژوهش و  تلاش و توکل می‌توان به شناخت خود و خداوند دست یافت. این رشته‌ دارای‌  شش‌ گرایش‌ علوم‌ قرآن‌ و حدیث‌، فقه‌ و مبانی‌ حقوق‌ اسلامی‌، فقه‌  شافعی‌، تاریخ‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ ملل‌ اسلامی‌، فلسفه‌ و حکمت‌ اسلامی‌ و  ادیان‌ و عرفان‌ است‌.<br />
 گرایش‌ علوم‌ قرآن‌ و حدیث:<br />
 ‌در گرایش‌ علوم‌ قرآن‌ و حدیث‌ دانشجویان‌ 12 واحد تفسیر قرآن‌ کریم‌  می‌گذرانند که‌ در این‌ 12 واحد با شأن‌ نزول‌، مفهوم‌ آیات‌ و تفسیرهای‌  مهم‌ قرآن‌ کریم‌ آشنا می‌شوند. همچنین‌ دانشجویان‌ 12 واحد درسی‌ در  زمینه‌ علوم‌ قرآنی‌ مطالعه‌ می‌کنند که‌ در این‌ 12 واحد با علوم‌ خاصی‌  که‌ هر پژوهشگر قرآن‌ باید با آنها آشنا باشد مثل‌ مبحث‌ مجمل‌ و مبین‌،  منطوق‌ و مفهوم‌، آشنا می‌شوند که‌ لازمه‌ فهم‌ و درک‌ قرآن‌ و تفسیر و  تبیین‌ آن‌ است. علاوه‌ بر مباحث‌ قرآنی‌ دانشجویان‌ این‌ گرایش‌ در بخش‌  حدیث‌، با علم‌الحدیث‌، درایـ¹‌الحدیث‌، فقه‌الحدیث‌، مجامع‌ حدیثی‌ شیعه‌ و  اهل‌ تسنن‌ و اصطلاحات‌ حدیث‌ آشنا می‌شوند؛ یعنی‌ دانشجویان‌ به‌ طور  اجمالی‌ تاریخ‌ تطور، تحول‌ و پیدایش‌ علم‌ حدیث‌ از دیدگاه‌ اهل‌ تشیع‌ و  تسنن‌، معنا و مفهوم‌ اصطلاحات‌ علم‌ حدیث‌ و مفهوم‌ و محتوای‌ احادیث‌ را  مطالعه‌ می‌کنند.<br />
 درس‌های‌ این‌ رشته‌ در طول‌ تحصیل :<br />
 دروس‌ مشترک‌ در گرایش‌های‌ مختلف‌ الهیات‌ و معارف‌ اسلامی‌:<br />
 تاریخ‌ اسلام‌ ، منطق‌ ، صرف‌ و نحو عربی‌ کاربردی‌، اعراب‌ قرآن‌، ترجمه‌  عربی‌ به‌ فارسی‌ و فارسی‌ به‌ عربی‌ ، قرائت‌ و درک‌ مفاهیم‌ متون‌ فقهی‌ و  تفسیری‌، قرائت‌ و درک‌ مفاهیم‌ متون‌ عرفانی‌، قرائت‌ و درک‌ مفاهیم‌  متون‌ معاصر، قرائت‌ مطبوعات‌ واستفاده‌ از رادیو و تلویزیون‌، مکالمه‌ و  محاضره ، علوم‌ بلاغی‌، تاریخ‌ زبان‌ وفرهنگ‌ عربی‌، روش‌ تحقیق‌ ، مبانی‌  جامعه‌شناسی‌، زبان‌ تخصصی‌ ، مبادی‌ فقه‌، مبادی‌ اصول‌، آشنایی‌ با علوم‌  اسلامی‌ (عرفان‌ و فلسفه‌)، فقه‌ مقدماتی‌ ، آشنایی‌ با ادیان‌ بزرگ‌،  تفسیر .<br />
 دروس‌ تخصصی‌ گرایش‌ علوم‌ قرآن‌ و حدیث‌ :<br />
 تاریخ‌ قرآن، تاریخ‌ تفسیر قرآن‌ کریم‌ ، تاریخ‌ حدیث‌ ، درایـ¹‌الحدیث‌ ،  فقه‌الحدیث‌، علوم‌ قرآنی‌ ، تفسیر قرآن‌ کریم‌ ، تأثیر قرآن‌ کریم‌ در  پیدایش‌ علوم‌ ادبی‌، مروری‌ بر نهج‌البلاغه‌، علوم‌ بلاغت‌.<br />
 گرایش‌ فقه‌ و مبانی‌ حقوق‌ اسلامی‌:<br />
 گرایش‌ فقه‌ و مبانی‌ حقوق‌ اسلامی‌، وظایف‌ و حقوق‌ انسان‌ را از دیدگاه‌  تشریعات‌ الهی‌ بیان‌ می‌کند، حقوقی‌ که‌ از روی‌ حکمت‌ و بر روی‌ محور  مصالح‌ خردمندانه‌ است‌ و در زمینه‌ رابطه‌ میان‌ انسان‌ و خدا، رابطه‌  انسان‌ها با یکدیگر یا وظایف‌ انسان‌ نسبت‌ به‌ خود و طبیعت‌ می‌باشد. از  همین جا می‌توان متوجه تفاوت میان رشته فقه و مبانی حقوق اسلامی و رشته  حقوق در مفهوم عام آن شد. زیرا رشته حقوق، اصولی را بیان می‌کند که از نظر  عقل و عرف بشری، رعایت آنها در زندگی برای ایجاد نظم و امنیت لازم است.  اصولی که امکان دارد طبق تشخیص عقل، مصلحت موقت اما فوری داشته باشد. اما  فقه بیانگر مصالحی است که در تکامل انسان تأثیر دارد. بنابراین از نظر حقوق  اسلامی، اصول و قوانین نباید تنها عامل نظم و امنیت باشد، بلکه باید انسان  را نیز به کمال برساند. از این بابت احکام فقهی ممکن است که اعتبار  جاودانه داشته باشند.<br />
 دروس‌ تخصصی‌ گرایش‌ فقه‌ و مبانی‌ حقوق‌ اسلامی‌:<br />
 فقه‌ ، فقه‌ مقارن‌ ، اصول‌ فقه‌ ، آیات‌ الاحکام‌ ، تاریخ‌ فقه‌ و فقها ،  احادیث‌ فقهی‌ ، حقوق‌ جزای‌ خصوصی‌ اسلام‌، حقوق‌ بین‌الملل‌ اسلام‌،  آیین‌ دادرسی‌ در اسلام‌ ، حقوق‌ جزای‌ عمومی‌ اسلامی‌، قواعد فقه‌ مدنی‌،  حقوق‌ خانواده‌، کلیات‌ حقوق، حقوق‌ تطبیقی‌ .<br />
 گرایش‌ فقه‌ شافعی‌:<br />
 بسیاری‌ از دروس‌ این گرایش با گرایش‌ فقه‌ و مبانی‌ حقوق‌ اسلامی‌ یکسان‌  است. در گرایش‌ فقه‌ شافعی‌ احکام‌ عملی‌ اسلام‌ مانند عبادت‌، معاملات‌،  مناکحات‌، جزا، قضا و شهادت‌ و همچنین‌ اصول‌ از دیدگاه‌ مذهب‌ شافعی‌  آموزش‌ داده‌ می‌شود. گفتنی‌ است‌ که‌ گرایش‌ فقه‌ شافعی‌ تنها از بین‌  داوطلبان‌ اهل‌ سنت‌، دانشجو می‌پذیرد.<br />
 گرایش‌ تاریخ‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ ملل‌ اسلامی‌:<br />
 گرایش‌ تاریخ‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ ملل‌ اسلامی‌، دانشجویان‌ را با تاریخ‌ و  جغرافیای‌ ممالک‌ اسلامی‌ آشنا می‌کند؛ یعنی‌ دانشجویان‌ با فرهنگ‌، عادات‌  و رسوم‌ مسلمان‌های‌ نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ از جمله‌ مسلمان‌های‌ آسیای‌  جنوب‌ شرقی‌، شمال‌ آفریقا، اروپا و آمریکا آشنا می‌شوند. همچنین‌ با  تاریخ‌ اسلام‌ از زمان‌ ظهور پیامبر اکرم‌ تا زمان‌ حال‌، تاریخ‌ تشکیلات‌  اسلامی‌ (آشنایی‌ با نظام‌ و تشکیلات‌ دولت‌های‌ مسلمان‌ اعم‌ از نظام‌  مالی‌، نظام‌ اداری‌، تشکیلات‌ سیاسی‌ و ...) تاریخ‌ علوم‌ (علوم‌ عقلی‌ و  نقلی‌ که‌ از اسلام‌ زاده‌ شده‌ است‌) تاریخ‌ ناحیه‌ای‌، تاریخ‌ سال‌ شمار،  مآخذ شناسی‌ تاریخی‌ (شناخت‌ منابع‌ و مآخذ تاریخی‌)، تاریخ‌ نگاری‌  (آشنایی‌ با شیوه‌های‌ تاریخ‌ نگاری‌ در اسلام‌ و انواع‌ تاریخ‌نگاری‌ اعم‌  از وقایع‌ نامه‌، معاجم‌ الرجال‌، طبقات‌، احوال‌ بلاد، احوال‌ امم‌ و  ...) تاریخ‌ هنر معماری‌ اسلامی‌ و تاریخ‌ آموزش‌ و پرورش‌ اسلامی‌ آشنا  می‌<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">گردن</span>	د.<br />
 دروس‌ تخصصی‌ گرایش‌ تاریخ‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ ملل‌ اسلامی‌:<br />
 وضع‌ کنونی‌ جهان‌ اسلام‌، تاریخ‌ نگاری‌ در اسلام‌‌، تاریخ‌ هنرهای‌  اسلامی‌‌، تاریخ‌ اسلام‌ از آغاز خلافت‌ عباسی‌ تا پایان‌ آل‌ بویه‌،  تاریخ‌ اسلام‌ از سلاجقه‌ تا سقوط‌ بغداد، تاریخ‌ اسلام‌ در مصر و شام‌ ،  تاریخ‌ اسلام‌ در مغرب‌ و اندلس‌، کلیات‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ اسلامی‌، تاریخ‌  تشکیلات‌ اسلامی‌ ، متون‌ تاریخی‌ ، اسلام‌ در برخورد با غرب‌ و استعمار،  اسلام‌شناسی‌ در غرب‌ ، متون‌ جغرافیائی‌، تاریخ‌ آموزش‌ و پرورش‌ در  اسلام‌ ، جغرافیای‌ تاریخی‌ اسلام‌ ، تاریخ‌ علوم‌ در اسلام‌ ، تاریخ‌  تشیع‌ .<br />
 گرایش‌ فلسفه‌ و حکمت‌ اسلامی‌ :<br />
 در تاریخ‌ علم‌ و اندیشه،‌ ما برای‌ رسیدن‌ به‌ حقیقت‌ و آگاهی‌ از راز  هستی‌ و آفرینش‌ به‌ دو راه‌ اصلی‌ و اساسی‌ بر می‌خوریم‌، راه‌ عقل‌ و  راه‌ عشق‌. در تاریخ‌ فلسفه‌ و عرفان‌ اسلامی‌ نیز این‌ دو راه‌ وجود دارد و  برای‌ کشف‌ حقیقت‌، هر دو روش‌ کشف‌ و شهود و استدلال‌ و منطق‌ مورد توجه‌  بوده‌ است‌. در این‌ میان‌ طرفداران‌ اصالت‌ عقل‌ معتقدند که‌ می‌توان‌ با  استدلال‌ و برهان‌ به‌ معرفت‌ و شناخت‌ رسید و از راز آفرینش‌ آگاهی‌  یافت‌. اعتقادی‌ که‌ در گرایش‌ فلسفه‌ و حکمت‌ اسلامی‌ نیز با آن‌ روبرو  می‌شویم‌ و در واقع‌ دانشجویان‌ این‌ گرایش‌ به‌ مطالعه‌ و پژوهش‌ در این‌  زمینه‌ می‌پردازند و نظام‌ آموزشی‌ آنها برپایه‌ مطالعه‌ مکاتب‌ فلسفی‌  مثل‌ مشّاء، اشراق‌ یا ملاصدرا استوار است.<br />
 دروس‌ تخصصی‌ گرایش‌ فلسفه‌ و حکمت‌اسلامی:<br />
 فلسفه‌ اسلامی‌ ، کلام‌ ، حکمت‌ عملی‌ ، منطق‌ ، تاریخ‌ فلسفه‌ اسلامی‌ ،  تاریخ‌ فلسفه‌ غرب‌ ، متون‌ فلسفی‌ به‌ زبان‌ خارجی‌ ، عرفان‌ .<br />
 گرایش‌ ادیان‌ و عرفان‌:<br />
 در گرایش‌ ادیان‌ و عرفان‌ دانشجویان‌ با تاریخ‌ ظهور و گسترش‌ ادیان‌  زنده‌ (ادیانی‌ که‌ هنوز پیروان‌ بسیاری‌ دارند) آشنا می‌شوند و سه‌ بخش‌  اساسی‌ احکام‌ و آداب‌، عقاید و اخلاق‌ را در هر دینی‌ مطالعه‌ می‌کنند.  البته‌ در این‌ مطالعه‌ شخص‌ پژوهشگر در صدد اثبات‌ حقانیت‌ یا بطلان‌ دین‌  خاصی‌ نیست‌ بلکه‌ در صدد شناسایی‌ و درک‌ مواضع‌ مشترک‌ می‌باشد. ادیان‌  زنده‌ای‌ که‌ دانشجویان‌ مطالعه‌ می‌کنند، براساس‌ خاستگاه‌ آنها به‌ سه‌  گروه‌ زیر تقسیم‌ می‌شود:<br />
 الف‌) ادیان‌ خاورمیانه‌ که‌ شامل‌ ادیان‌ سامی‌؛ یعنی‌ یهودیت‌، مسیحیت‌ و  اسلام‌ می‌شود که‌ پیامبران‌ آنها نسلشان‌ به‌ حضرت‌ ابراهیم‌ می‌رسد و  دین‌ زرتشت‌ که‌ خاستگاه‌ آن‌ ایران‌ است‌.<br />
 ب‌) ادیان‌ خاور دور که‌ ادیان‌ کشورهای‌ چین‌ و ژاپن‌ است‌ و شامل‌ "کنفوسیوس‌"، "تائو" و "شین‌تو" می‌گردد.<br />
 ج‌) ادیان‌ شبه‌ جزیره‌ هند که‌ عبارتند از:<br />
 هندو، بودا و جین‌. همچنین‌ دانشجویان‌ این‌ گرایش‌ عرفان‌ را به‌ عنوان‌  یکی‌ از مباحث‌ مقایسه‌ای‌ در ادیان‌ مطالعه‌ می‌کنند و با ادبیات‌ عرفانی‌  اسلام‌ آشنا می‌شوند.<br />
 دروس‌ تخصصی‌ گرایش‌ ادیان‌ و عرفان‌ :<br />
 معارف‌ شیعه‌، تاریخ‌ فرق‌ اسلامی‌، تاریخ‌ فلسفه‌ اسلامی‌، تاریخ‌ فلسفه‌  غرب‌، کلیات‌ علم‌ کلام‌، تفسیر عرفانی‌ قرآن‌، متون‌ عرفانی‌ فارسی‌،  تاریخ‌ تصوف‌، متون‌ ادیان‌ و عرفان‌ به‌ زبان‌ خارجی‌، ادیان‌ ابتدایی‌ و  قدیم‌، ادیان‌ ایران‌ قبل‌ از اسلام‌، دین‌ یهود و مسیحیت‌، ادیان‌ هند،  دین‌ بودا و خاور دور، روش‌شناسی‌ ادیان‌ .<br />
 توانایی‌های‌ لازم :<br />
 هر دانشجوی‌ رشته‌ الهیات‌ و معارف‌ اسلامی‌ باید به‌ زبان‌ و ادبیات‌ عرب‌  مسلط‌ بوده‌ و به‌ آن‌ علاقه‌مند باشد چرا که‌ برای‌ ورود به‌ وادی‌ قرآن‌  و حدیث‌ و مطالعه‌ تاریخ‌ و تمدن‌ کشورهای‌ مسلمان‌ و کتب‌ عرفانی‌ و  فلسفی‌ اسلامی‌ یا تحقیق‌ و مطالعه‌ بر روی‌ فقه‌ و مبانی‌ حقوق‌ اسلامی‌  آشنایی‌ با عربی‌ یک‌ ضرورت‌ اجتناب‌ناپذیر است‌. همچنین‌ دانشجوی‌ این‌  رشته‌ لازم‌ است‌ که‌ با زبان‌ انگلیسی‌ آشنا باشد تا بتواند معارف‌  اسلامی‌ را بسط‌ و گسترش‌ دهد و در این‌ زمینه‌ تبلیغ‌ کند. این‌ آشنایی‌  برای‌ دانشجویان‌ گرایش‌ ادیان‌ و عرفان‌ ضروری‌تر است‌ چون‌ کتب‌ مذهبی‌  ادیان‌ دیگر به‌ زبان‌ عربی‌ نوشته‌ نشده‌ است‌ و برای‌ مطالعه‌ این‌ کتب‌  باید حداقل‌ به‌ زبان‌ انگلیسی‌ به‌ عنوان‌ زبان‌ بین‌المللی‌ مسلط‌ بود.  در ضمن‌ دانشجوی این رشته باید مسائل‌ و مباحث‌ یا وقایع‌ تاریخی‌ را به‌  خوبی‌ تجزیه‌ و تحلیل‌ کند نه‌ اینکه‌ تنها به‌ حجم‌ محفوظات‌ خود بیفزاید.<br />
 موقعیت‌ شغلی‌ در ایران :<br />
 فارغ‌التحصیل گرایش‌ علوم‌ قرآن‌ و حدیث‌ مثل‌ فارغ‌التحصیلان‌ سایر  رشته‌ها با مشکل‌ بازار کار روبرو است اما با این‌ وجود یک‌ فارغ‌التحصیل‌  توانمند می‌تواند در مراکز پژوهشی‌ مثل‌ دائر¸‌المعارف‌ها و پژوهشگاه‌  علوم‌ انسانی‌ یا مراکز آموزشی‌ فعالیت‌ کند. فارغ‌التحصیل گرایش‌ فقه‌ و  مبانی‌ حقوق‌ اسلامی‌ موقعیت‌ کاری‌ بیشتری‌ دارد. چرا که‌ این‌ گرایش‌  جنبه‌ کاربردی‌ دارد. برای‌ مثال‌ می‌تواند به‌ عنوان‌ وکیل‌ دادگستری‌،  مشاور حقوقی‌ و کارشناس‌ حقوقی‌ فعالیت‌ کند یا دفترخانه‌ اسناد رسمی‌ و  دفتر ازدواج‌ و طلاق‌ دایر نماید. فارغ‌التحصیل‌ خوب‌ و توانمند گرایش‌  تاریخ‌ و تمدن‌ اسلامی‌ نیز می‌تواند در وزارت‌ امور خارجه‌ و وزارت‌  فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌ مشغول‌ به‌ کار گردد و اگر اهل‌ قلم‌ باشد به‌  کارهای‌ پژوهشی‌ و نوشتن‌ کتاب‌های‌ تاریخی‌ روی‌ آورد. با توجه‌ به‌ نوع‌  دروس‌ گرایش‌ ادیان‌ و عرفان‌، فارغ‌التحصیل این‌ گرایش‌ نیز باید در  وزارت‌ امور خارجه‌، وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌، سازمان‌ تبلیغات‌  اسلامی‌ و سازمان‌های‌ مشابه‌ فعالیت‌ کند اما متأسفانه‌ اکثر مسؤولان‌ با  این‌ رشته‌ و توانمندی‌ فارغ‌التحصیلان‌ آن‌ آشنا نیستند و تصور می‌کنند  که‌ نیازی‌ به‌ شناختن‌ ادیان‌ دیگر و گفتگو با آنها نیست‌ و اگر هم‌ در  بعضی‌ از مراکز در این‌ زمینه‌ تلاش‌ می‌شود، این‌ گفتگوها عمیق‌ و بنیادی‌  نیست‌ و در نتیجه‌ اثر بخش‌ نمی‌باشد. البته‌ در حال‌ حاضر بعضی‌ از مراکز  پژوهشی‌ غیردولتی‌ مثل‌ "مؤسسه‌ گفتگوی‌ ادیان‌" در این‌ زمینه‌ فعالیت‌  می‌کنند و تعدادی‌ از فارغ‌التحصیلان‌ این‌ گرایش‌ نیز جذب‌ مراکز فوق‌  شده‌اند، اما در بخش‌ دولتی‌ در این‌ زمینه‌ کار چشمگیری‌ انجام‌ نشده‌  است‌.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[امورگمركي]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1%DA%AF%D9%85%D8%B1%D9%83%D9%8A</link>
			<pubDate>Thu, 29 Oct 2015 13:35:49 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1%DA%AF%D9%85%D8%B1%D9%83%D9%8A</guid>
			<description><![CDATA[<span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"><br />
<br />
 امورگمرکی <br />
 <br />
 دیباچه: نقش مهم و حساس گمرک در حمایت از صنایع و تولیدات داخلی و اجرای  مطلوب سیاست‌های تجارت خارجی ایجاب می‌کند که نیروی انسانی سازمان گمرک  جمهوری اسلامی ایران با گذراندن دوره‌های آموزشی عالی،‌ دانش و تجربه مورد  نیاز گمرک را برای توانایی انجام وظایف محوله و کارآیی مطلوب کسب نمایند.  دوره کاردانی امور گمرکی با برنامه‌ای که پاسخگوی نیازهای روز جامعه گمرکی  جمهوری اسلامی ایران است، می‌تواند کادر کارآمد و ورزیده گمرکی را در بخش  دولتی و بخش خصوصی تربیت کند. در واقع هدف این دوره تربیت افرادی است که  بتوانند قسمتی از نیروی انسانی مورد نیاز بخش دولتی را به ویژه در ارتباط  با اجرای قانون امور گمرکی و آئین‌نامه اجرایی آن،‌مقررات صادرات و واردات و  دیگر قوانین و مقررات مرتبط با گمرک تأمین‌کنند.<br />
 موقعیت شغلی در ایران:<br />
 فار‎غ‌التحصیلان دوره کاردانی امور گمرکی قادر به انجام فعالیت‌های زیر خواهند بود:<br />
 ارائه خدمت مفید در مشاغل ارزیاب گمرک، مدیر امور گمرکی، کارشناسی امور  گمرکی (در صورت کسب تجارب و احراز شرایط) و سایر امور فنی و اجرائی مربوط،  جهت اجرای وظایف اصلی گمرک ایران.<br />
 درس‌های این رشته در طول تحصیل :<br />
 دروس پایه و اصلی:<br />
 اقتصاد خرد، اقتصاد کلان، ریاضیات پایه، کلیات حقوق، حقوق و مقررات مدنی ،  حقوق تجارت، حقوق اساسی و آشنائی با تشکیلات جمهوری اسلامی ایران، مبانی  سازمان و مدیریت، مالیه عمومی و خط‌مشی مالی دولت‌ها، مسائل بانکی و  اعتبارت اسنادی، مکاتبات بازرگانی به زبان انگلیسی، اصول بیمه.<br />
 دروس تخصصی:<br />
 قوانین و مقررات گمرکی، طبقه‌بندی کالا، شیمی کانی‌ها و فلزات، شناخت  الیاف‌سنجی و مصنوعات آنها، سازمان‌ها و کنوانسیون‌های بین‌المللی گمرکی،  آشنایی با صنعت حمل و نقل، مقررات عمومی صادرات و واردات، زبان انگلیسی  متون تخصصی،‌ سازمان و وظایف گمرک. <br />
<br />
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"><br />
<br />
 امورگمرکی <br />
 <br />
 دیباچه: نقش مهم و حساس گمرک در حمایت از صنایع و تولیدات داخلی و اجرای  مطلوب سیاست‌های تجارت خارجی ایجاب می‌کند که نیروی انسانی سازمان گمرک  جمهوری اسلامی ایران با گذراندن دوره‌های آموزشی عالی،‌ دانش و تجربه مورد  نیاز گمرک را برای توانایی انجام وظایف محوله و کارآیی مطلوب کسب نمایند.  دوره کاردانی امور گمرکی با برنامه‌ای که پاسخگوی نیازهای روز جامعه گمرکی  جمهوری اسلامی ایران است، می‌تواند کادر کارآمد و ورزیده گمرکی را در بخش  دولتی و بخش خصوصی تربیت کند. در واقع هدف این دوره تربیت افرادی است که  بتوانند قسمتی از نیروی انسانی مورد نیاز بخش دولتی را به ویژه در ارتباط  با اجرای قانون امور گمرکی و آئین‌نامه اجرایی آن،‌مقررات صادرات و واردات و  دیگر قوانین و مقررات مرتبط با گمرک تأمین‌کنند.<br />
 موقعیت شغلی در ایران:<br />
 فار‎غ‌التحصیلان دوره کاردانی امور گمرکی قادر به انجام فعالیت‌های زیر خواهند بود:<br />
 ارائه خدمت مفید در مشاغل ارزیاب گمرک، مدیر امور گمرکی، کارشناسی امور  گمرکی (در صورت کسب تجارب و احراز شرایط) و سایر امور فنی و اجرائی مربوط،  جهت اجرای وظایف اصلی گمرک ایران.<br />
 درس‌های این رشته در طول تحصیل :<br />
 دروس پایه و اصلی:<br />
 اقتصاد خرد، اقتصاد کلان، ریاضیات پایه، کلیات حقوق، حقوق و مقررات مدنی ،  حقوق تجارت، حقوق اساسی و آشنائی با تشکیلات جمهوری اسلامی ایران، مبانی  سازمان و مدیریت، مالیه عمومی و خط‌مشی مالی دولت‌ها، مسائل بانکی و  اعتبارت اسنادی، مکاتبات بازرگانی به زبان انگلیسی، اصول بیمه.<br />
 دروس تخصصی:<br />
 قوانین و مقررات گمرکی، طبقه‌بندی کالا، شیمی کانی‌ها و فلزات، شناخت  الیاف‌سنجی و مصنوعات آنها، سازمان‌ها و کنوانسیون‌های بین‌المللی گمرکی،  آشنایی با صنعت حمل و نقل، مقررات عمومی صادرات و واردات، زبان انگلیسی  متون تخصصی،‌ سازمان و وظایف گمرک. <br />
<br />
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تاريخ]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE</link>
			<pubDate>Thu, 29 Oct 2015 13:35:08 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE</guid>
			<description><![CDATA[تاریخ <br />
 <br />
 دیباچه: درس تاریخ در آموزش و پرورش تنها به بازخوانی گذشته و هیاهوی  قدرتمندان و پادشاهان می‌پردازد و بر همین اساس حتی بهترین دانش‌آموزان نیز  تاریخ را مجموعه‌ای از حوادث می‌دانند. اما آیا چنین دیدگاهی صحیح است؟  آیا علم تاریخ مثل یک داستان یا رمان، مجموعه‌ای از حوادث تلخ و شیرین را  به حالت روایی و نقلی محض منتقل می‌‌سازد و هدف آن افزایش معلومات دایره  ‌المعارفی است؟<br />
 دایره ‌المعارف بریتانیکا در معرفی علم تاریخ می‌گوید:<br />
 "تاریخ، قواعدی است که ثبت وقایع مؤثر بر مردم یک ملت را با حفظ تسلسل  تاریخی و زمانی آن مطالعه می‌کند و مبنی بر تحقیق منتقدانه منابع اطلاعاتی و  توضیح دلایل آنها است."<br />
 این دایره ‌المعارف درباره هدف تاریخدان نیز می‌گوید:<br />
 "هدف تاریخدان این است که فعالیت‌های ثبت شده انسان را مدل‌سازی کند. تا  درک عمیق‌تری از آن داشته باشد. این درک از اعمال انسان، موضوعی کاملاً  جدید است و به پیشرفت‌های علم تاریخ در اواخر قرن 18 و 19 برمی‌گردد که  توسط تاریخدانان حرفه‌ای ایجاد گردید."<br />
 شادروان دکتر عبدالحسین زرین‌کوب نیز در کتاب " تاریخ در ترازو" در معرفی علم تاریخ می‌گوید:<br />
 "تاریخ تنها گردآوری روایات و مقایسه آنها و شناخت "واقعیت" حوادث گذشته  نیست. ورای این کار،‌نظر به توجیه و تفسیر این واقعیات دارد که بین جزئیات  رابطه برقرار می‌کند و آنها را به یکدیگر پیوند می‌دهد. این کار در واقع  عبارت از تجدید بنای گذشته است به کمک مصالح و موادی که اینجا و آنجا از  بقایای آوار حوادث باقی مانده است." در واقع علم‌ تاریخ‌ تحولات‌ گذشته‌  جامعه‌ انسانی‌ را که‌ می‌تواند زمینه‌ سیاسی‌، اقتصادی‌، اجتماعی‌ یا  فرهنگی‌ داشته‌ باشد، مورد مطالعه‌ قرار می‌دهد. به‌ همین‌ دلیل‌ رشته‌  بسیار گسترده‌ای‌ است‌ و اشتباه‌ است‌ که‌ آن‌ را صرفاً مطالعه‌ مواد خام‌  تاریخی‌ بدانیم‌ بلکه‌ دانشجو فرا می‌گیرد که‌ چگونه‌ از تحلیل‌ و تلفیق‌  مواد خام‌ تاریخی‌ به‌ نتایج‌ علمی‌ برسد. به‌ عبارت‌ دیگر آموختن‌ روش‌  تاریخی‌ به‌ مورخ‌ کمک‌ می‌کند تا از میان‌ انبوهی‌ از مواد خام‌، مواد  خام‌ معتبر را جدا کند و براساس‌ روش‌ تاریخی‌ از بررسی‌ آنها به‌ نتیجه‌  علمی‌ برسد. در حالی‌ که‌ حتی‌ مطالعه‌کنندگان‌ جدی‌ تاریخ‌ که‌  غیرحرفه‌ای‌ هستند، هیچ‌ معیاری‌ برای‌ تشخیص‌ و تعیین‌ صحت‌ و سقم‌  رویدادهای‌ یک‌ کتاب‌ تاریخی‌ ندارند و گاه‌ از آثار غیرموثق‌ و غیرمعتبر  استفاده‌ می‌کنند.<br />
 توانایی‌های‌ لازم :<br />
 دانشجوی‌ تاریخ‌ باید نظم‌ و دقت‌ فراوان‌ داشته و توان‌ به‌ تصویر کشیدن و  نقد کردن وقایع‌ تاریخی‌ را داشته‌ باشد. پایه‌ علم‌ تاریخ‌، فلسفه‌،  زمین‌ آن‌ جغرافیا و دیوارهای‌ آن‌ جامعه‌شناسی‌، اقتصاد، سیاست‌ و فرهنگ‌  است‌ و دانشجوی‌ تاریخ‌ باید با این‌ علوم‌ آشنا باشد و از نتایج‌ آنها  بهره‌ ببرد. فردی‌ می‌تواند در رشته‌ تاریخ‌ موفق‌ شود که‌ از پوسته‌ رویی‌  رویدادها عبور کرده‌ و مسائل‌ عمیق‌تری‌ را درباره‌ آنها بفهمد و از  ارتباط‌ بین‌ دو رویداد پی‌ به‌ رویداد سوم‌ ببرد و با دیدن‌ یک‌ رویداد  به‌ علل‌ پنهان‌ و آشکار آن‌، اشاره‌ کند. همچنین‌ دانشجو باید با ادبیات‌  فارسی‌ ، آمار و ریاضی‌ آشنایی‌ داشته‌ باشد تا بتواند به‌ یاری‌ ادبیات‌  فارسی‌ هم‌ از منابع‌ گذشته‌ که‌ رنگ‌ ادبی‌ دارند، استفاده‌ کند و هم‌  مفاهیم‌ تاریخی‌ را به خوبی‌ بیان‌ نماید و به‌ یاری‌ آمار و ریاضی‌ نیز،  هرچه‌ بیشتر زبان‌ دستاوردهای‌ علم‌ تاریخ‌ را کمـّی‌ کند و داده‌های‌  تاریخ‌ را در قالب‌ اعداد بیان‌ نماید.<br />
 موقعیت‌ شغلی‌ در ایران‌ :<br />
 فارغ‌التحصیلان‌ دوره‌ کارشناسی‌ تاریخ‌ در وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌، وزارت‌  امور خارجه‌، وزارت‌ علوم‌، تحقیقات‌ و فناوری‌، وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد  اسلامی‌، سازمان‌ موزه‌ها، مراکز اسناد ملی‌ و صداوسیما برای‌ بررسی‌  مسائل‌ تحقیقی‌ تاریخ‌ در حد تحقیقات‌ بین‌المللی‌ به‌ کار مشغول‌ می‌شوند.<br />
 درس‌های‌ این‌ رشته‌ در طول‌ تحصیل :<br />
 دروس‌ پایه‌:<br />
 کلیات‌ و مبانی‌ علم‌ تاریخ‌، متون‌ تاریخی‌ به‌ زبان‌ فارسی‌، عربی‌ و  خارجی‌، روش‌ تحقیق‌ ، تاریخ‌نگاری‌ و تحولات‌ آن‌ در ایران‌ و جهان‌،  گاه‌شماری‌ و تقویم‌، مبانی‌ تاریخ‌ اجتماعی‌ ایران‌، تاریخ‌ اندیشه‌های‌  سیاسی‌ در ایران‌ و اسلام‌، کلیات‌ جغرافیا، مبانی‌ جامعه‌شناسی‌، مبانی‌  علم‌ سیاست‌، فلسفه‌ تاریخ‌.<br />
 دروس‌ اصلی‌ و تخصصی‌:<br />
 تاریخ‌ ایران‌ از ایلامی‌ها و آریایی‌ها تا پایان‌ دوره‌ هخامنشی‌، دوره‌  سلوکی‌ و اشکانی‌، تاریخ‌ ایران‌ در دوره‌ ساسانیان‌، تاریخ‌ تحولات‌  سیاسی‌، اجتماعی‌، اقتصادی‌ و فرهنگی‌ ایران‌ (از ورود اسلام‌ تا پایان‌  حکومت‌ علویان‌ طبرستان‌، دوره‌ سلجوقیان‌، دوره‌ سامانیان‌، دیلمیان‌،  غزنویان‌، دوره‌ غوریان‌ و خوارزمشاهیان‌، دوره‌ حمله‌ مغول‌ و ایلخانان‌،  از زوال‌ ایلخانان‌ تا آغاز حکومت‌ صفویان‌، دوره‌ ا<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">فشار</span>	یان‌ و زندیان‌،  آغاز دوره‌ قاجار تا انقلاب‌ مشروطیت‌، انقلاب‌ مشروطیت‌ تا انقراض‌ حکومت‌  قاجاریه‌، از انقراض‌ قاجاریه‌ تا کودتای‌ 28 مرداد 1332) ، انقلاب‌  اسلامی‌ و ریشه‌های‌ آن‌، تاریخ‌ تحولات‌ سیاسی‌، اجتماعی‌، اقتصادی‌ و  فرهنگی‌ جهان‌ اسلام‌ (از میلاد پیامبر اکرم‌(ص‌) تا سال‌ 41 هجری‌، از  سال‌ 40 هجری‌ تا 227 هـ . ق‌، از سال‌ 227 هـ . ق‌ تا سقوط‌ بغداد از قرن‌  هفتم‌ تا دهم‌ هجری‌)، تاریخ‌ تشیع‌، تاریخ‌ تحلیلی‌ زندگانی‌ ائمه‌  معصومین‌(ع‌) ، تاریخ‌ عثمانی‌ و خاورمیانه‌، تاریخ‌ یونان‌ و رم‌، تاریخ‌  بیزانس‌، تاریخ‌ اروپا در قرون‌ وسطی‌، تاریخ‌ اروپا در قرون‌ جدید، تاریخ‌  اروپا از انقلاب‌ فرانسه‌ تا جنگ‌ جهانی‌ اول‌، تاریخ‌ اروپا از جنگ‌  جهانی‌ اول‌ تاکنون‌.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[تاریخ <br />
 <br />
 دیباچه: درس تاریخ در آموزش و پرورش تنها به بازخوانی گذشته و هیاهوی  قدرتمندان و پادشاهان می‌پردازد و بر همین اساس حتی بهترین دانش‌آموزان نیز  تاریخ را مجموعه‌ای از حوادث می‌دانند. اما آیا چنین دیدگاهی صحیح است؟  آیا علم تاریخ مثل یک داستان یا رمان، مجموعه‌ای از حوادث تلخ و شیرین را  به حالت روایی و نقلی محض منتقل می‌‌سازد و هدف آن افزایش معلومات دایره  ‌المعارفی است؟<br />
 دایره ‌المعارف بریتانیکا در معرفی علم تاریخ می‌گوید:<br />
 "تاریخ، قواعدی است که ثبت وقایع مؤثر بر مردم یک ملت را با حفظ تسلسل  تاریخی و زمانی آن مطالعه می‌کند و مبنی بر تحقیق منتقدانه منابع اطلاعاتی و  توضیح دلایل آنها است."<br />
 این دایره ‌المعارف درباره هدف تاریخدان نیز می‌گوید:<br />
 "هدف تاریخدان این است که فعالیت‌های ثبت شده انسان را مدل‌سازی کند. تا  درک عمیق‌تری از آن داشته باشد. این درک از اعمال انسان، موضوعی کاملاً  جدید است و به پیشرفت‌های علم تاریخ در اواخر قرن 18 و 19 برمی‌گردد که  توسط تاریخدانان حرفه‌ای ایجاد گردید."<br />
 شادروان دکتر عبدالحسین زرین‌کوب نیز در کتاب " تاریخ در ترازو" در معرفی علم تاریخ می‌گوید:<br />
 "تاریخ تنها گردآوری روایات و مقایسه آنها و شناخت "واقعیت" حوادث گذشته  نیست. ورای این کار،‌نظر به توجیه و تفسیر این واقعیات دارد که بین جزئیات  رابطه برقرار می‌کند و آنها را به یکدیگر پیوند می‌دهد. این کار در واقع  عبارت از تجدید بنای گذشته است به کمک مصالح و موادی که اینجا و آنجا از  بقایای آوار حوادث باقی مانده است." در واقع علم‌ تاریخ‌ تحولات‌ گذشته‌  جامعه‌ انسانی‌ را که‌ می‌تواند زمینه‌ سیاسی‌، اقتصادی‌، اجتماعی‌ یا  فرهنگی‌ داشته‌ باشد، مورد مطالعه‌ قرار می‌دهد. به‌ همین‌ دلیل‌ رشته‌  بسیار گسترده‌ای‌ است‌ و اشتباه‌ است‌ که‌ آن‌ را صرفاً مطالعه‌ مواد خام‌  تاریخی‌ بدانیم‌ بلکه‌ دانشجو فرا می‌گیرد که‌ چگونه‌ از تحلیل‌ و تلفیق‌  مواد خام‌ تاریخی‌ به‌ نتایج‌ علمی‌ برسد. به‌ عبارت‌ دیگر آموختن‌ روش‌  تاریخی‌ به‌ مورخ‌ کمک‌ می‌کند تا از میان‌ انبوهی‌ از مواد خام‌، مواد  خام‌ معتبر را جدا کند و براساس‌ روش‌ تاریخی‌ از بررسی‌ آنها به‌ نتیجه‌  علمی‌ برسد. در حالی‌ که‌ حتی‌ مطالعه‌کنندگان‌ جدی‌ تاریخ‌ که‌  غیرحرفه‌ای‌ هستند، هیچ‌ معیاری‌ برای‌ تشخیص‌ و تعیین‌ صحت‌ و سقم‌  رویدادهای‌ یک‌ کتاب‌ تاریخی‌ ندارند و گاه‌ از آثار غیرموثق‌ و غیرمعتبر  استفاده‌ می‌کنند.<br />
 توانایی‌های‌ لازم :<br />
 دانشجوی‌ تاریخ‌ باید نظم‌ و دقت‌ فراوان‌ داشته و توان‌ به‌ تصویر کشیدن و  نقد کردن وقایع‌ تاریخی‌ را داشته‌ باشد. پایه‌ علم‌ تاریخ‌، فلسفه‌،  زمین‌ آن‌ جغرافیا و دیوارهای‌ آن‌ جامعه‌شناسی‌، اقتصاد، سیاست‌ و فرهنگ‌  است‌ و دانشجوی‌ تاریخ‌ باید با این‌ علوم‌ آشنا باشد و از نتایج‌ آنها  بهره‌ ببرد. فردی‌ می‌تواند در رشته‌ تاریخ‌ موفق‌ شود که‌ از پوسته‌ رویی‌  رویدادها عبور کرده‌ و مسائل‌ عمیق‌تری‌ را درباره‌ آنها بفهمد و از  ارتباط‌ بین‌ دو رویداد پی‌ به‌ رویداد سوم‌ ببرد و با دیدن‌ یک‌ رویداد  به‌ علل‌ پنهان‌ و آشکار آن‌، اشاره‌ کند. همچنین‌ دانشجو باید با ادبیات‌  فارسی‌ ، آمار و ریاضی‌ آشنایی‌ داشته‌ باشد تا بتواند به‌ یاری‌ ادبیات‌  فارسی‌ هم‌ از منابع‌ گذشته‌ که‌ رنگ‌ ادبی‌ دارند، استفاده‌ کند و هم‌  مفاهیم‌ تاریخی‌ را به خوبی‌ بیان‌ نماید و به‌ یاری‌ آمار و ریاضی‌ نیز،  هرچه‌ بیشتر زبان‌ دستاوردهای‌ علم‌ تاریخ‌ را کمـّی‌ کند و داده‌های‌  تاریخ‌ را در قالب‌ اعداد بیان‌ نماید.<br />
 موقعیت‌ شغلی‌ در ایران‌ :<br />
 فارغ‌التحصیلان‌ دوره‌ کارشناسی‌ تاریخ‌ در وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌، وزارت‌  امور خارجه‌، وزارت‌ علوم‌، تحقیقات‌ و فناوری‌، وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد  اسلامی‌، سازمان‌ موزه‌ها، مراکز اسناد ملی‌ و صداوسیما برای‌ بررسی‌  مسائل‌ تحقیقی‌ تاریخ‌ در حد تحقیقات‌ بین‌المللی‌ به‌ کار مشغول‌ می‌شوند.<br />
 درس‌های‌ این‌ رشته‌ در طول‌ تحصیل :<br />
 دروس‌ پایه‌:<br />
 کلیات‌ و مبانی‌ علم‌ تاریخ‌، متون‌ تاریخی‌ به‌ زبان‌ فارسی‌، عربی‌ و  خارجی‌، روش‌ تحقیق‌ ، تاریخ‌نگاری‌ و تحولات‌ آن‌ در ایران‌ و جهان‌،  گاه‌شماری‌ و تقویم‌، مبانی‌ تاریخ‌ اجتماعی‌ ایران‌، تاریخ‌ اندیشه‌های‌  سیاسی‌ در ایران‌ و اسلام‌، کلیات‌ جغرافیا، مبانی‌ جامعه‌شناسی‌، مبانی‌  علم‌ سیاست‌، فلسفه‌ تاریخ‌.<br />
 دروس‌ اصلی‌ و تخصصی‌:<br />
 تاریخ‌ ایران‌ از ایلامی‌ها و آریایی‌ها تا پایان‌ دوره‌ هخامنشی‌، دوره‌  سلوکی‌ و اشکانی‌، تاریخ‌ ایران‌ در دوره‌ ساسانیان‌، تاریخ‌ تحولات‌  سیاسی‌، اجتماعی‌، اقتصادی‌ و فرهنگی‌ ایران‌ (از ورود اسلام‌ تا پایان‌  حکومت‌ علویان‌ طبرستان‌، دوره‌ سلجوقیان‌، دوره‌ سامانیان‌، دیلمیان‌،  غزنویان‌، دوره‌ غوریان‌ و خوارزمشاهیان‌، دوره‌ حمله‌ مغول‌ و ایلخانان‌،  از زوال‌ ایلخانان‌ تا آغاز حکومت‌ صفویان‌، دوره‌ ا<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">فشار</span>	یان‌ و زندیان‌،  آغاز دوره‌ قاجار تا انقلاب‌ مشروطیت‌، انقلاب‌ مشروطیت‌ تا انقراض‌ حکومت‌  قاجاریه‌، از انقراض‌ قاجاریه‌ تا کودتای‌ 28 مرداد 1332) ، انقلاب‌  اسلامی‌ و ریشه‌های‌ آن‌، تاریخ‌ تحولات‌ سیاسی‌، اجتماعی‌، اقتصادی‌ و  فرهنگی‌ جهان‌ اسلام‌ (از میلاد پیامبر اکرم‌(ص‌) تا سال‌ 41 هجری‌، از  سال‌ 40 هجری‌ تا 227 هـ . ق‌، از سال‌ 227 هـ . ق‌ تا سقوط‌ بغداد از قرن‌  هفتم‌ تا دهم‌ هجری‌)، تاریخ‌ تشیع‌، تاریخ‌ تحلیلی‌ زندگانی‌ ائمه‌  معصومین‌(ع‌) ، تاریخ‌ عثمانی‌ و خاورمیانه‌، تاریخ‌ یونان‌ و رم‌، تاریخ‌  بیزانس‌، تاریخ‌ اروپا در قرون‌ وسطی‌، تاریخ‌ اروپا در قرون‌ جدید، تاریخ‌  اروپا از انقلاب‌ فرانسه‌ تا جنگ‌ جهانی‌ اول‌، تاریخ‌ اروپا از جنگ‌  جهانی‌ اول‌ تاکنون‌.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[باستان شناسي]]></title>
			<link>http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%8A</link>
			<pubDate>Thu, 29 Oct 2015 13:33:47 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.iranroman.com/Thread-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%8A</guid>
			<description><![CDATA[باستان شناسی <br />
 <br />
 دیباچه: باستان‌شناس فردی است که در محل‌های باستانی کاوش می‌کند، یافته‌ها  را مورد مطالعه قرار می‌دهد و پس از تعیین ارزش مادی و معنوی و تخمین قدمت  آثار، آنها را در بازارهای عتیقه به فروش می‌رساند.در گذشته‌ای نه چندان  دور، جامعه ما چنین دیدگاهی نسبت به باستان‌شناس داشت. در واقع مردم  باستان‌شناس را با "عتیقه جمع‌کن" یا "عتیقه‌فروش" یکی می‌دانستند. کاری که  بسیاری از شاهزادگان و درباریان دوره قاجار و پهلوی به عنوان یک سرگرمی  ساده، برای کسب درآمد بیشتر انجام می‌دادند. اما در حقیقت باستان شناس یک  تاجر یا عتیقه ‌جمع‌کن نیست. بلکه‌ یک‌ محقق‌ است‌؛ محققی‌ که‌ شواهد لازم‌  را برای‌ تحقیقات‌ خود از طریق‌ بررسی‌ ، پژوهش‌ و کاوش‌ در نقاط‌ مختلف‌  جهان‌ که‌ روزی‌ محل‌ تردد، سکونت‌ یا هر نوع‌ فعالیت‌ انسانی‌ بوده‌ است‌،  به‌ دست‌ می‌آورد‌ و سعی‌ دارد تا گذشته‌ را براساس‌ یافته‌های‌ خود  بازسازی‌ کند. باستان‌شناسی‌ از یک‌ سو مسیر تاریخ‌ راتعیین‌ می‌کند و از  سوی‌ دیگر مادر تاریخ‌ است‌. در واقع‌ روشن‌کردن‌ گذشته‌ هر جامعه‌ از نظر‌  اقتصادی‌، فرهنگی‌، اجتماعی‌، سیاسی‌ یا مذهبی‌ بدون‌ مراجعه‌ به‌ نظر  باستان‌شناسان‌ دشوار یا حتی‌ غیرممکن‌ است‌.<br />
 توانایی‌های‌ لازم :<br />
 باستان‌شناس‌ باید علاقه‌مند به‌ کار در طبیعت‌ باشد؛ یعنی‌ اگر جوانی‌  عاشق‌ کاوش‌ و جستجو و کشف‌ مجهولات‌ و نقاط‌ تاریک‌ تاریخ‌ گذشته‌ نباشد،  نمی‌تواند در این‌ رشته‌ موفق‌ گردد. داشتن‌ اطلاعاتی‌ مناسب‌ در زمینه‌  تاریخ‌ و جغرافیای‌ ایران‌ و کشورهای‌ همسایه‌ همچنین‌ تسلط‌ به‌ زبان‌  انگلیسی‌ برای‌ دانشجوی‌ این‌ رشته‌ ضروری‌ است‌.<br />
 موقعیت‌ شغلی‌ در ایران :<br />
 در حالی‌ که‌ ما تعداد قابل‌ توجهی‌ فارغ‌التحصیل‌ باستان‌شناسی‌ بیکار  داریم‌، بسیاری‌ از آثار باستانی‌ کشور ما هنوز شناسایی‌ و ثبت‌ نشده‌ است‌  و حتی‌ آثار ثبت‌ شده‌ نیز ، به خوبی‌ حفظ‌ یا معرفی‌ نمی‌شوند. در حقیقت  با وجود این‌ که‌ در کشور ما زمینه‌های‌ ملی‌ رشته‌ باستان‌ شناسی‌ وجود  دارد و باید حداقل‌ در منطقه‌ خاورمیانه‌، باستان‌شناسی‌ ما حرف‌ اول‌ را  بزند اما متأسفانه‌ در زمینه‌ مطالعات‌ باستان‌شناسی‌ بسیار ضعیف‌ عمل‌  می‌کنیم‌. به‌ همین‌ دلیل‌ به‌ داوطلبان‌ آزمون‌ سراسری‌ توصیه‌ می‌شود که‌  اگر می‌خواهند وارد دانشگاه‌ شوند تا بعد از لیسانس‌ پول‌ یا کار راحتی‌  به‌ دست‌ بیاورند، رشته‌ باستان‌شناسی‌ را انتخاب‌ نکنند؛ چون‌ حداقل‌ در  سطح‌ لیسانس‌ موقعیت‌ کاری‌ این‌ رشته‌ بسیار محدود است. اما اگر عاشق‌ و  شیفته‌ تاریخ‌، تمدن‌ و فرهنگ‌ کشورشان‌ هستند، بدانند که‌ این‌ رشته‌ آنها  را راضی‌ خواهد کرد.<br />
 درس‌های‌ این‌ رشته‌ در طول‌ تحصیل :<br />
 دروس‌ پایه‌ :<br />
 تاریخچه‌ علم‌ باستان‌شناسی‌، بررسی‌ تمدن‌های‌ باستانی‌ از نظر قرآن‌  کریم‌، جغرافیای‌ تاریخی‌، اصول‌ و مبانی‌ انسان‌شناسی‌، اسطوره‌شناسی‌،  تاریخ‌ هنر از باستان‌ تا آغاز اسلام‌، حفظ‌ آثار باستانی‌، اصول‌ و مبانی‌  باستان‌شناسی‌.<br />
 دروس‌ اصلی‌ و تخصصی :<br />
 استخوان‌شناسی‌، باستان‌شناسی‌ پیش‌ از تاریخ‌ ایران‌، ایران‌ در آغاز  شهرنشینی‌، باستان‌شناسی‌ و هنر ایلام‌، باستان‌شناسی‌ ایران‌ در هزاره‌  اول‌ قبل‌ از میلاد، باستان‌شناسی‌ و هنر ماد و هخامنشی‌، باستان‌شناسی‌  اشکانی‌، باستان‌شناسی‌ ساسانی‌، باستان‌ شناسی‌ وهنر اسلامی‌، فلزکاری‌  دوره‌ اسلامی‌، باستان‌شناسی‌ پیش‌ از تاریخ‌ بین‌النهرین‌، هنر و معماری‌  بین‌النهرین‌ در دوران‌ تاریخی‌، باستان‌شناسی‌ مصر باستان‌، باستان‌شناسی‌  و هنر آسیای‌ صغیر، سکه‌شناسی‌، شناخت‌ مهر و تابلت‌، تاریخ‌ هنر نقاشی‌  در ایران‌، هنر یونان‌ و روم‌ باستان‌، حفاظت‌ اشیاء باستانی‌،  باستان‌شناسی‌ و هنر سرزمین‌های‌ اسلامی‌، سیر تحول‌ خطوط‌ و خواندن‌  کتیبه‌های‌ اسلامی‌، کتاب‌ آرایی‌، هنر خاور دور، هنر هند باستان‌، خواندن‌  خطوط‌ باستانی‌، تکنیک‌ و هنر سفالگری‌، طراحی‌ و ترسیم‌ مدارک‌ باستانی‌،  روش‌ کاوش‌، موزه‌داری‌، کاوش‌ در محل‌، طبقه‌بندی‌ سفال‌، بررسی‌ آثار  باستانی‌، خواندن‌ متون‌ باستان‌شناسی‌، باستان‌شناسی‌ و هنر قلمرو غربی‌  اسلامی‌.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[باستان شناسی <br />
 <br />
 دیباچه: باستان‌شناس فردی است که در محل‌های باستانی کاوش می‌کند، یافته‌ها  را مورد مطالعه قرار می‌دهد و پس از تعیین ارزش مادی و معنوی و تخمین قدمت  آثار، آنها را در بازارهای عتیقه به فروش می‌رساند.در گذشته‌ای نه چندان  دور، جامعه ما چنین دیدگاهی نسبت به باستان‌شناس داشت. در واقع مردم  باستان‌شناس را با "عتیقه جمع‌کن" یا "عتیقه‌فروش" یکی می‌دانستند. کاری که  بسیاری از شاهزادگان و درباریان دوره قاجار و پهلوی به عنوان یک سرگرمی  ساده، برای کسب درآمد بیشتر انجام می‌دادند. اما در حقیقت باستان شناس یک  تاجر یا عتیقه ‌جمع‌کن نیست. بلکه‌ یک‌ محقق‌ است‌؛ محققی‌ که‌ شواهد لازم‌  را برای‌ تحقیقات‌ خود از طریق‌ بررسی‌ ، پژوهش‌ و کاوش‌ در نقاط‌ مختلف‌  جهان‌ که‌ روزی‌ محل‌ تردد، سکونت‌ یا هر نوع‌ فعالیت‌ انسانی‌ بوده‌ است‌،  به‌ دست‌ می‌آورد‌ و سعی‌ دارد تا گذشته‌ را براساس‌ یافته‌های‌ خود  بازسازی‌ کند. باستان‌شناسی‌ از یک‌ سو مسیر تاریخ‌ راتعیین‌ می‌کند و از  سوی‌ دیگر مادر تاریخ‌ است‌. در واقع‌ روشن‌کردن‌ گذشته‌ هر جامعه‌ از نظر‌  اقتصادی‌، فرهنگی‌، اجتماعی‌، سیاسی‌ یا مذهبی‌ بدون‌ مراجعه‌ به‌ نظر  باستان‌شناسان‌ دشوار یا حتی‌ غیرممکن‌ است‌.<br />
 توانایی‌های‌ لازم :<br />
 باستان‌شناس‌ باید علاقه‌مند به‌ کار در طبیعت‌ باشد؛ یعنی‌ اگر جوانی‌  عاشق‌ کاوش‌ و جستجو و کشف‌ مجهولات‌ و نقاط‌ تاریک‌ تاریخ‌ گذشته‌ نباشد،  نمی‌تواند در این‌ رشته‌ موفق‌ گردد. داشتن‌ اطلاعاتی‌ مناسب‌ در زمینه‌  تاریخ‌ و جغرافیای‌ ایران‌ و کشورهای‌ همسایه‌ همچنین‌ تسلط‌ به‌ زبان‌  انگلیسی‌ برای‌ دانشجوی‌ این‌ رشته‌ ضروری‌ است‌.<br />
 موقعیت‌ شغلی‌ در ایران :<br />
 در حالی‌ که‌ ما تعداد قابل‌ توجهی‌ فارغ‌التحصیل‌ باستان‌شناسی‌ بیکار  داریم‌، بسیاری‌ از آثار باستانی‌ کشور ما هنوز شناسایی‌ و ثبت‌ نشده‌ است‌  و حتی‌ آثار ثبت‌ شده‌ نیز ، به خوبی‌ حفظ‌ یا معرفی‌ نمی‌شوند. در حقیقت  با وجود این‌ که‌ در کشور ما زمینه‌های‌ ملی‌ رشته‌ باستان‌ شناسی‌ وجود  دارد و باید حداقل‌ در منطقه‌ خاورمیانه‌، باستان‌شناسی‌ ما حرف‌ اول‌ را  بزند اما متأسفانه‌ در زمینه‌ مطالعات‌ باستان‌شناسی‌ بسیار ضعیف‌ عمل‌  می‌کنیم‌. به‌ همین‌ دلیل‌ به‌ داوطلبان‌ آزمون‌ سراسری‌ توصیه‌ می‌شود که‌  اگر می‌خواهند وارد دانشگاه‌ شوند تا بعد از لیسانس‌ پول‌ یا کار راحتی‌  به‌ دست‌ بیاورند، رشته‌ باستان‌شناسی‌ را انتخاب‌ نکنند؛ چون‌ حداقل‌ در  سطح‌ لیسانس‌ موقعیت‌ کاری‌ این‌ رشته‌ بسیار محدود است. اما اگر عاشق‌ و  شیفته‌ تاریخ‌، تمدن‌ و فرهنگ‌ کشورشان‌ هستند، بدانند که‌ این‌ رشته‌ آنها  را راضی‌ خواهد کرد.<br />
 درس‌های‌ این‌ رشته‌ در طول‌ تحصیل :<br />
 دروس‌ پایه‌ :<br />
 تاریخچه‌ علم‌ باستان‌شناسی‌، بررسی‌ تمدن‌های‌ باستانی‌ از نظر قرآن‌  کریم‌، جغرافیای‌ تاریخی‌، اصول‌ و مبانی‌ انسان‌شناسی‌، اسطوره‌شناسی‌،  تاریخ‌ هنر از باستان‌ تا آغاز اسلام‌، حفظ‌ آثار باستانی‌، اصول‌ و مبانی‌  باستان‌شناسی‌.<br />
 دروس‌ اصلی‌ و تخصصی :<br />
 استخوان‌شناسی‌، باستان‌شناسی‌ پیش‌ از تاریخ‌ ایران‌، ایران‌ در آغاز  شهرنشینی‌، باستان‌شناسی‌ و هنر ایلام‌، باستان‌شناسی‌ ایران‌ در هزاره‌  اول‌ قبل‌ از میلاد، باستان‌شناسی‌ و هنر ماد و هخامنشی‌، باستان‌شناسی‌  اشکانی‌، باستان‌شناسی‌ ساسانی‌، باستان‌ شناسی‌ وهنر اسلامی‌، فلزکاری‌  دوره‌ اسلامی‌، باستان‌شناسی‌ پیش‌ از تاریخ‌ بین‌النهرین‌، هنر و معماری‌  بین‌النهرین‌ در دوران‌ تاریخی‌، باستان‌شناسی‌ مصر باستان‌، باستان‌شناسی‌  و هنر آسیای‌ صغیر، سکه‌شناسی‌، شناخت‌ مهر و تابلت‌، تاریخ‌ هنر نقاشی‌  در ایران‌، هنر یونان‌ و روم‌ باستان‌، حفاظت‌ اشیاء باستانی‌،  باستان‌شناسی‌ و هنر سرزمین‌های‌ اسلامی‌، سیر تحول‌ خطوط‌ و خواندن‌  کتیبه‌های‌ اسلامی‌، کتاب‌ آرایی‌، هنر خاور دور، هنر هند باستان‌، خواندن‌  خطوط‌ باستانی‌، تکنیک‌ و هنر سفالگری‌، طراحی‌ و ترسیم‌ مدارک‌ باستانی‌،  روش‌ کاوش‌، موزه‌داری‌، کاوش‌ در محل‌، طبقه‌بندی‌ سفال‌، بررسی‌ آثار  باستانی‌، خواندن‌ متون‌ باستان‌شناسی‌، باستان‌شناسی‌ و هنر قلمرو غربی‌  اسلامی‌.]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>