امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
او می گفت...
#1
او گفت :


من زنگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از كشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
كودكان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم

ولی از روزگار می ترسم!


یاد و خاطره اش همیشه همراه ماست ....

[عکس: aa9996a2200e4a3769405e4446434c7e-425]
fatemeh
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  خسرو شکیبایی می گفت:... .fatemeh 4 578 ۱۱-۰۱-۹۳، ۱۲:۳۹ ق.ظ
آخرین ارسال: .ShahrzaD.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان