مهمان عزیز، خوش‌آمدید.
شما می‌توانید از طریق فرم ثبت‌نام در انجمن عضو شوید.

نام‌کاربری
  

رمز عبور
  





برچسب ها
, چرا, وایبر, کند, شد؟, گاه, این, , ملت, ریلکس, peykeshadi, content, uploads, peykeshadi, , , ستاره‌هایی, که, به, رفتند, دیدگی‌های, برای, , سوشی, یک, غذای, چینی, images, th2auwt5dq6v0s29fw7e, رافائل, کوریا, رییس, جمهور, چپگرای, اکوادوردرحال, صحبت, با, یکی, اززنان, شرکت, کننده, در, تظاهرات, , , رمان, زندگی, جاریست, | waterygirl , جاریست

جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 20,136
» آخرین کاربر: mina.mirzaiee
» موضوعات انجمن: 126,331
» ارسالهای انجمن: 794,403

آمار کامل

کاربران حاضر
ما 48 کاربر حاضر در انجمن دارید
» 1 کاربر عضو | 47 مهمان
فاطمیمه

آخرین موضوعات
مقایسه قد انسان با انواع ...
انجمن: حيوانات و پرندگان
آخرین‌ارسال: minaa
1 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 1
لامپ مدفون شده در برف
انجمن: متفرقه
آخرین‌ارسال: minaa
1 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 1
ساخت مجسمه ای از شن با جز...
انجمن: متفرقه
آخرین‌ارسال: minaa
1 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 1
معماری متفاوت خانه ای در ...
انجمن: دکوراسیون و مبلمان
آخرین‌ارسال: minaa
1 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 1
سیروس گرجستانی درگذشت!
انجمن: اخبار فرهنگی و هنری
آخرین‌ارسال: ملکه برفی
6 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 4
» بازدید: 28
عکس: نمای هوایی از حرم ام...
انجمن: مذهبی
آخرین‌ارسال: sadaf
10 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 5
آمریکا چند روزه داره فکر ...
انجمن: جالب و خنده دار
آخرین‌ارسال: زینب سلطان
دیروز، ۰۹:۲۹ ب.ظ
» پاسخ‌ها: 2
» بازدید: 19
تصویری از موج دریا از نما...
انجمن: متفرقه
آخرین‌ارسال: sadaf
دیروز، ۰۶:۳۰ ب.ظ
» پاسخ‌ها: 2
» بازدید: 22
کیک شبیه اعضای بدن انسان
انجمن: متفرقه
آخرین‌ارسال: sadaf
دیروز، ۰۶:۲۵ ب.ظ
» پاسخ‌ها: 3
» بازدید: 32
باله های یک ماهی پرنده
انجمن: حيوانات و پرندگان
آخرین‌ارسال: admin
دیروز، ۱۲:۰۰ ب.ظ
» پاسخ‌ها: 3
» بازدید: 25

 
  رمان روانپزشک دیوانه|mersad.mr| کاربر انجمن ایران رمان
ارسال‌شده توسط: mersad.mr - ۱۴-۰۳-۹۹، ۱۰:۳۷ ب.ظ - انجمن: کتاب و رمان ایرانی - پاسخ ها (3)

بسمالله الرحمن الرحیم

نام اثر:روانپزشک دیوانه
نویسنده: مرصاد رسولی
ژانر:احساسی/معمایی

خلاصه:
زندگی میلاد فریدونی یه روانپزشک موفق که بعد از خیانت نامزدش گرفتار یه بیماری روانی میشه به اسم پارانویید و درمان کسی که خودش همه فوت و فن های روانپزشکی رو بلده سخته دیگه نه؟:)

چاپ این بخش

Wink رمان آنها غریبه اند|mersad.mr کاربر انجمن ایران رمان
ارسال‌شده توسط: mersad.mr - ۰۹-۰۳-۹۹، ۱۲:۳۸ ب.ظ - انجمن: کتاب و رمان کاربران انجمن - پاسخ ها (17)

بسم الله الرحمن الرحیم

‌نام اثر :آنها غریبه اند
نویسنده:مرصاد رسولی
ژانر :اجتماعی

خلاصه:
​​​​​​​زندگی دختر روستایی به اسم مهدخت از زبان خودش که به یه ازدواج زوری تن میده و مشکلات زیادی سر جنسیت بچه با خانواده شوهرش داره اما رمان ما اینجا شروع نمیشه در اصل زندگی بچه مهدخت هستش و سختی هایی که در این باره میکشن....

دوستان عزیز قصد من از نوشتن این رمان معرفی ترنس های کشورم هستن که به احتمال زیاد خیلی هاتون حتی نمبدونید چی هست و یا به اشتباه میشناسیدشون ،این رمان شاید گوشه کمی از مشکلاتشون رو به نمایش بذاره و حرف ها و توضیح های داخل رمان که از زبان مشاور گفته میشه صحبت های دکتر فریدون محرابی هستش و حرفی از خودم در نیاوردنم

چاپ این بخش

Star رمان من دیابلو هستم |hadis hpf کاربر انجمن ایران رمان
ارسال‌شده توسط: hadis hpf - ۲۷-۰۲-۹۹، ۰۱:۰۸ ق.ظ - انجمن: کتاب و رمان کاربران انجمن - پاسخ ها (38)

‌سلاامممممممممممم سلاممممممممم xcvk

دوستای عزیزم امیدورام نماز و روزه هاتون قبول باشه 
و از هر چی کرونا و مریضی به دور باشید

من حدیث پورحسن هستم یکی از نویسنده های قدیمی انجمن جذاب ایران رمان
xcvb
حقیقتا من مدت طولانی در خدمتتون نبودم اما الان دست پر برگشتم

رمان دیابلو یکی از محبوب ترین رمان های منه که بعد از مشورت با  صدف عزیزم تصمیمی
گرفتم تاپیک رو از اول ایجاد کنم


نقد و معرفی رمان دیابلو از hadis hpf

امیدورام لذت ببرید mara

چاپ این بخش

  رمان من فرق دارم | آرمیتا حسینی
ارسال‌شده توسط: open☠ world - ۲۵-۰۱-۹۹، ۰۹:۳۰ ب.ظ - انجمن: کتاب و رمان ایرانی - پاسخ ها (1)

نام رمان: من فرق دارم mara
نویسنده: آرمیتا حسینی
ژانر: عاشقانه، کمدی
خلاصه: دختری به نام پارمیدا به موسیقی علاقه و خوانندگی علاقه دارد طی این اتفاقات هم با دوستانش برای خوانندگی به خارج از کشور می‌رود...

چاپ این بخش

  رمان قهرمان زندگی من| ژاله ی صفری کاربر انجمن ایران رمان
ارسال‌شده توسط: ژاله صفری - ۲۰-۱۱-۹۸، ۱۲:۴۲ ب.ظ - انجمن: کتاب و رمان کاربران انجمن - پاسخ ها (50)

نام رمان: قهرمان زندگی من
نویسنده: ژاله صفری
ژانر: اجتماعی، عاشقانه

خلاصه:رمان " قهرمان زندگی من " قصه‌ی زندگی انسان‌هایی است که تعدادشان در جامعه کم نیست، کسانی که در نهایت استیصال دست به کارهای غیر معقول می‌زنند و سعی در خاتمه دادن به زندگی که قادر به ادامه‌اش نیستند دارند و از طرفی " پرسام" که او هم با این آدم‌ها دردی مشترک دارد ولی زاویه‌ی نگاهش به زندگی با آدم‌های ناامید و عاصی متفاوت است و در جریان داستان می‌شود نقطه ی امید و اتکا برای اطرافیانش، می‌شود نور امید و انگیزه برای ادامه‌ی زندگی.

چاپ این بخش

  رمان فرار از این گمان|openworld کاربر انجمن ایران رمان
ارسال‌شده توسط: open☠ world - ۲۱-۰۸-۹۸، ۰۸:۳۱ ب.ظ - انجمن: کتاب و رمان کاربران انجمن - پاسخ ها (5)

رمان:فرار از این گمان
نویسنده:openworld
ژانر:اجتماعی |عاشقانه | درام| جنایی


خلاصه:درباره ی شقایق دختری که به خاطر جرمی که مرتکب نشده میوفته زندان و چند سال بعد آزاد میشه ولی دیگه هیچ چیزی مثل قبل نیست همه اونو به چشم یه قاتل میبینن و زمانی که به خونه ی جدیدش میره و تموم زندگیش با ورود پیانویی که توی خونش با الیاس پسری که صاحب پیانوست عوض میشه جوری که امیدش به زندگی دوبرابر میشه و زندگی بی رنگش دوباره رنگ خواهد گرفت با ورود کسی که غم رو از وجودش پاک میکنه ولی وقتی در آخر میفهمه الیاس....


مقدمه:
انند سیـ ـگار مانده ام
میان دو انگشت روزگار
نه مرا میکشد
نه خاموشم میکند
فراموش کرده که
دارم میسوزم...
دارم میسوزم از حسرت یک نگاه...

چاپ این بخش

  رمان گمشده در بازیهای کنسولی|nazy.r کاربر انجمن ایران رمان
ارسال‌شده توسط: nazy.r - ۲۷-۰۷-۹۸، ۰۴:۴۶ ب.ظ - انجمن: کتاب و رمان کاربران انجمن - پاسخ ها (4)

نام داستان :   گمشده در بازیهای کنسولی
نویسنده  : nazy.r

ژانر داستان:تخیلی
خلاصه داستان:

ورودسه دختر نوجوان به دنیای بازی های کنسولی ،بالاخره ان ها می توانند به دنیای خودشان برگردن ؟
اشتباهی رخ میدهد و آن سه خواهر  چندتا ازقهرمان های بازی ها را با خود به دنیای انسان ها می آورند.
محبوبترین شخصیت ها لینک و ملکه‌اش زلداست.

چاپ این بخش

  رمان ماموریت من | Aedan کاربر انجمن ایران رمان
ارسال‌شده توسط: Aedan - ۰۷-۰۶-۹۸، ۰۶:۴۵ ب.ظ - انجمن: کتاب و رمان کاربران انجمن - بدون‌پاسخ

نویسنده:AEDAN خودمو میگم
ژانر:عاشقانه پلیسی
خلاصه:درباره ی یه پلیسی که اتفاقی با یه دختر توی اداره ی پلیس آشنا میشه و به اون دختر کمک میکنه که تموم لحظات بد زندگیشو فراموش کنه توی هین همین دیدو بازدیدا دختری که با اون آشنا بوده میخواد بگه که چیکارس تا اینکه پسره میگه من یه پلیسم دختره هم شکه میشه و به دروغ میگه منم توی یه شرکت بزرگ شب کارم تا اینکه دختره از اینکه عاشق یه پلیس شده ناراحت و کمی از دست خودش اصبانی میشه چونکه اون هیچوقت نمیتونه مثل مردم عادی زندگی کنه مثل من مثل تو اون یه مجرم بوده یه مجرمی که هیچکس نمیتونه پشت اون قیافه مظلوم تشخیصش بده

xcvlxcvlxcvlxcvlxcvlxcvl

بزودی میزارم

چاپ این بخش

  رمان در معبد سکوت تو [color=#ff0000]رقص[/color] یدم |نسیم شبانگاه
ارسال‌شده توسط: minaa - ۲۹-۰۵-۹۸، ۰۵:۵۶ ب.ظ - انجمن: کتاب و رمان ایرانی - پاسخ ها (53)

به اسم تو ای دوست ترین...
#1


به تنهایی از پله ها سرازیر میشوم.
. این روزها که خیلی بیشتر از قبل به بودن یکی نیاز داشتم هردو باهم تنهایم گذاشته بودند.
از هردوگله داشتم. هم از مهتاب که آن بلا را سر خودش آورد و مرا با این حجم از عذاب وجدان و تنهایی، تنهاتر کرد و هم از ترنم که نمیدانم چرا، علارغم اینکه تاوان او را پس داده بودم نیاز مبرمی به حضورش در کنارم حس میکردم.

شاید عجیب ترین گره ی کور دنیا را داشتیم ما سه نفر. مهتاب به جای من تاوان پس داده بود و من به جای ترنم. حالا مهتاب زیر خروارها خاک خوابیده است و من در میان انبوهی از سردرگمی سرگردان بودم. و ترنم میان دنیایی از... نمی دانم ها ... بلاتکلیفیها... بیشتر از قبل طغیان کردن ها...

مثل تمام چند ماه اخیر، خالی تر از همیشه، در خود فرو رفته و سر به زیر راه خروج از در دانشگاه را در پیش دارم که باشنیدن نامم، همانطور سربه زیر مکث میکنم. مکث میکنم و می اندیشم که؛ حجم تنهایی ام آنقدر بالا زده و نیازم به حضوری که بتواند از کسالت و خمودگی لحظه‌هایم بکاهد، آنقدر بالاست که میان توهماتم شروع کرده ام به برآوردن نیاز هایم.

با شنیدن صدای مردانه اش برای بار دوم، سربلند میکنم. توهم نیست. خود خود اوست. خود نامردش. بعد از بیشتر از دوسال بی خبری، بعد از خراب شدن همه چیز...
بی توجه به کیفی که از روی شانه ام روی زمین افتاده و بی توجه به نگاههایی که ممکن است جلوی در ورودی دانشگاه متوجه ما باشد و بی توجه به گلگی های انباشته در گلویم،
به خاطر نگاههای عجیب، پرحرف و هزار رنگ اطرافیان خیلی زود مرا از آغوشش محروم میکند.
شاید نمیداند قرنها وقت لازم دارم برای جبران بیش از دو سال دوری اش.
نمیتوانم نگاهش راتفسیر کنم وقتی چهره اش را از پس پرده اشک درست نمیبینم. اما بی شک او هم دل تنگ است که این طور در میان صورتم سرگردان است.
-لپای خوشکلتو کجا جا گذاشتی عروسک؟!

شرمنده و غمگین میگوید.
یک هق کوچک از گلویم در می رود، قبل از اینکه بتوانم در کنار بقیه گلگی های انباشته در گلویم حبسش کنم .
دلم دل می‌زند که« آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟». لبهایم اما سکوت پیشه کرده اند و از هم باز نمیشوند.
کاش زودتر آمده بود. تا همه چیز آن طور فاجعه بار خراب نشود. تا شاید بتوان از میان مخروبه های شهر من آلونکی کوچک سر پا کرد.

دیر بود... خیلی دیر...اما باز هم وجودش می‌توانست مرهم باشد حتی اگر من هرگز من سابق نمی شدم. حتی اگر شهر من هرگز دیگر روی آبادانی به خودش نمی‌دید.

دست دراز می‌کنم و کیفم را از الناز، همکلاسی کنجکاوم می‌گرم. می‌دانم برای سرکشی اینجاست. کنجکاوی در چشمانش بلوا کرده و نگاهش بین من و مرد جذابم در رفت و آمد است. با تشکری کوتاه از جانب من و اوی نامرد و لازمِ این روزهایم، سرش به طاق وتیرش به سنگ می‌خورد، و با کنجکاوی ارضا نشده اش تنها می‌ماند و من می روم و اویی که چشمان الناز را خیره و بی پروا کرده.


دستم را در میان دستان بزرگش سخت فشار می‌دهد. با قدم های بلند مرا وادار می‌کند قدم های بلند تر و سریع تر از قدم های مخصوص به خودم بردارم.
می‌دانم... سرش پر از سوال است. پر از چرا، پر از کجا، پر از کی و چه کسی... و برای پرسیدن اینهاست که اینقدر عجله دارد.

اما دل من هم پر است. پر از کجاها، پر از چرا ها...
چراهای او‌ از جنس ندانستن و چراهای من از جنس گله اند.

با عجله و کشان کشان از میان ترافیک سنگین و وحشتناک روبروی دانشگاه عبورم می‌دهد و دزد گیر را می‌زند.
با تمام عجله اش برای یافتن جایی دنج و خلوت، صبر می‌کند تا سوار شوم، تا از امنیتم اطمینان حاصل کند. می‌نشینم و در را می‌بندم و او دوباره باز می‌کند و محکمتر می‌بندد.
دست تنگ و جیب شرمنده ی مرد محبوبم از سر و روی آردی یشمی رنگ شره می‌کند. اه می‌کشم و با صد جان ناقابل قربان قدو بالای دیوانه کننده اویی می‌روم که ماشین را دور می‌زند.

چاپ این بخش

  از عشق بگو|elham.hکابر انجمن ایران رمان
ارسال‌شده توسط: elham.hajizadeh - ۱۸-۰۴-۹۸، ۱۲:۵۴ ق.ظ - انجمن: کتاب و رمان کاربران انجمن - پاسخ ها (5)

خلاصه:

داستان درباره دختری به اسم آویناس. بخاطر قبولیش در شهری دیگه مجبور میشه به تنهایی زندگی کنه،دوستیش بادختری مسیر زندگیشو عوض میکنه و با پسری
افسرده آشنا میشه که با معیارهاش جور درنمیاد ولی روحیه ی ماجراجوییش باعث میشه همه چیز عوض بشه، آوینای قصه ما درمسیری قرار بگیره که هیچ وقت فکرش رو هم نمیکرد...

ژانر داستان:
عاشقانه
طنز

مقدمه:

چقدر خوب است
که میان این همه هیاهوی زندگی
یکی باشد که تو را دیوانه وار دوست بدارد
و تو را به زندگی دلبسته تر کند!
خنده هایش تو را دورکند از این هیاهو
و تو برای عاشقانه زیستن
او را بهانه کنی
چقدر خوب است!

چاپ این بخش

آمار انجمن
برترین سپاس شده ها
sadaf 29585
admin 19612
مرد آریایی 11866
v.a.y 11022
لیلی 10734
PedraM 6610
nafas 5090
.RaHa. 5076
جدیدترین کاربران
mina.mirzaiee امروز
Elahe. Jsz امروز
Khoda aramdel امروز
فاطمیمه دیروز
negarghnegar دیروز
Kazemi75 دیروز
شاه دخت دیروز
Ava_amiri ۰۴-۱۲
بیشترین پاسخ ها
  اتاق گپ بچه ه... 20030
  تایـپوگرافـی 6828
  از نفر بعدى س... 3989
  دلنوشته ها و ... 3080
  هركى مى خواد ... 1597
  بازی لقب..لقب... 1585
  بازی اسم وفام... 1557
  نظرت درباره آ... 1505
برترین ارسال کنندگان
sadaf 101046
ملکه برفی 35956
taranomi 33178
~ MoOn ~ 27583
♥صنم♥ 27346
v.a.y 26358
admin 24610
نويد 14737
بیشترین بازدیدها
  نرم افزار اند... 1169620
  تایـپوگرافـی 293758
  رمان این مرد ... 287818
  رمان واحد روب... 267891
  رمان اسطوره |... 241444
  رمان زندگی خص... 182141
  • رمان مهمان ... 145491
  رمان بهار زند... 143791
برترین اعتبارگیرنده ها
sadaf 23811
admin 22126
v.a.y 18990
ملکه برفی 18560
taranomi 17101
♥صنم♥ 14653
نويد 13689
لیلی 13346
آخرین ارسال ها
موضوع تاریخ، ساعت  نویسنده آخرین ارسال کننده انجمن
  مقایسه قد انسان با انواع ... 1 ساعت قبل minaa minaa حيوانات و پرن...
  لامپ مدفون شده در برف 1 ساعت قبل minaa minaa متفرقه
  ساخت مجسمه ای از شن با جز... 1 ساعت قبل minaa minaa متفرقه
  معماری متفاوت خانه ای در ... 1 ساعت قبل minaa minaa دکوراسیون و م...
  سیروس گرجستانی درگذشت! 6 ساعت قبل minaa ملکه برفی اخبار فرهنگی ...
  مهتاب کرامتی در ترکیه با ... 8 ساعت قبل sadaf admin بازيگران و خ...
  عکس: نمای هوایی از حرم ام... 10 ساعت قبل sadaf sadaf مذهبی
  شاهرخ استخری و پدرزن خیلی... 11 ساعت قبل sadaf sadaf بازيگران و خ...
  آمریکا چند روزه داره فکر ... دیروز, ۲۱:۲۹ admin زینب سلطان جالب و خنده د...
  تصویری از موج دریا از نما... دیروز, ۱۸:۳۰ minaa sadaf متفرقه
  کیک شبیه اعضای بدن انسان دیروز, ۱۸:۲۵ minaa sadaf متفرقه
  باله های یک ماهی پرنده دیروز, ۱۲:۰۰ minaa admin حيوانات و پرن...
  ریلکس کردن مجری جنجالی در... ۰۴-۱۲, ۱۹:۴۹ sadaf زینب سلطان ورزشكاران ایر...
  ادکلن نوید محمدزاده آمد! ... ۰۴-۱۱, ۱۸:۵۶ sadaf زینب سلطان اخبار فرهنگی ...
  رمان قهرمان زندگی من| ژال... ۰۴-۱۱, ۱۶:۰۹ ژاله صفری ژاله صفری کتاب و رمان ک...
  تصویر رنگی شده چارلی چاپل... ۰۴-۱۰, ۲۰:۰۸ minaa sadaf متفرقه
  قورباغه ای به نام گاو غوک... ۰۴-۱۰, ۲۰:۰۵ minaa sadaf حيوانات و پرن...