انجمن ايران رمان



ببخشید ساعت چنده/داستانک جالب و آموزنده
زمان کنونی: ۰۳-۰۲-۹۷، ۰۲:۲۰ ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ...rozhin
آخرین ارسال: ...rozhin
پاسخ 1
بازدید 361

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ببخشید ساعت چنده/داستانک جالب و آموزنده
#1
مرد جوون : ببخشين آقا ، مي تونم بپرسم ساعت چنده ؟


پيرمرد : معلومه كه نه !


جوون : ولي چرا ؟ ! مثلا'' اگه ساعت رو به من بگي چي از دست ميدي ؟ !


پيرمرد : ممكنه ضرر كنم اگه ساعت رو به تو بگم !

جوون : ميشه بگي چطور همچين چيزي ممكنه ؟ !
پيرمرد : ببين ... اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممكنه تو تشكر كني و فردا هم بخواي دوباره ساعت رو از من بپرسي !
جوون : كاملا'' امكانش هست !
پيرمرد : ممكنه ما دو سه بار ديگه هم همديگه رو ملاقات كنيم و تو اسم و آدرس من رو بپرسي !
جوون : كاملا'' امكان داره !
پيرمرد : يه روز ممكنه تو بياي به خونه ي من و بگي كه فقط داشتي از اينجا رد ميشدي و اومدي كه يه سر به من بزني! بعد من ممكنه از روي تعارف تو رو به يه فنجون چايي دعوت كنم ! بعد از اين دعوت من ، ممكنه تو بازم براي خوردن چايي بياي خونه ي من و بپرسي كه اين چايي رو كي درست كرده ؟ !
جوون : ممكنه !
پيرمرد : بعد من بهت ميگم كه اين چايي رو دخترم درست كرده ! بعد من مجبور ميشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفي كنم و تو هم دختر من رو مي پسندي !
مرد جوون : لبخند ميزنه !
پيرمرد : بعد تو سعي مي كني كه بارها و بارها دختر من رو ملاقات كني ! ممكنه دختر من رو به سينما دعوت كني و با همديگه بيرون بريد !
مرد جوون : لبخند ميزنه !
پيرمرد : بعد ممكنه دختر من كم كم از تو خوشش بياد و چشم انتظار تو بشه ! بعد از ملاقاتهاي متوالي ، تو عاشق دختر من ميشي و بهش پيشنهاد ازدواج مي كني !
مرد جوون : لبخند ميزنه !
پيرمرد : بعد از يه مدت ، يه روز شما دو تا مياين پيش من و از عشقتون براي من تعريف مي كنين و از من اجازه براي ازدواج ميخواين !
مرد جوون در حال لبخند : اوه بله !
پيرمرد با عصبانيت : مردك ابله ! من هيچوقت دخترم رو به ازدواج يكي مثل تو كه حتي يه ساعت مچي هم از خودش نداره در نميارم !
نتیجه اخلاقی: ساعت مچی برای آقایان از ضروریاته..
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  حکایت جالب و خواندنی شیخ کتک خور ♥صنم♥ 0 7 ۰۵-۰۱-۹۷، ۰۵:۵۸ ب.ظ
آخرین ارسال: ♥صنم♥
  حکایت جالب «دوستي موش و قورباغه» ♥صنم♥ 0 15 ۰۷-۱۲-۹۶، ۱۱:۳۲ ب.ظ
آخرین ارسال: ♥صنم♥
  داستان جالب «انتخاب درست» ♥صنم♥ 1 27 ۱۳-۱۱-۹۶، ۱۱:۰۱ ق.ظ
آخرین ارسال: taranomi
Rainbow یک خاطره ی آموزنده از کوفی عنان !! ♥صنم♥ 1 18 ۲۴-۰۸-۹۶، ۰۱:۲۶ ق.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  داستان جالب << خوک و گاو >> !!Tina!! 3 80 ۱۶-۰۵-۹۶، ۱۱:۵۴ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  داستان کوتاه و بسیار جالب دختر هـ ـوس باز!!! yasaman2001 13 583 ۰۵-۱۲-۹۵، ۱۰:۳۱ ب.ظ
آخرین ارسال: hananee
  مواظب تلقین های زندگیمان باشیم! ( آموزنده ) خانوم معلم 0 134 ۲۲-۰۸-۹۴، ۱۱:۵۵ ق.ظ
آخرین ارسال: خانوم معلم
  سه داستانک زیبا‌. خانوم معلم 0 240 ۰۵-۰۸-۹۴، ۰۶:۵۲ ب.ظ
آخرین ارسال: خانوم معلم
  حکایت جالب پادشاه و ماهیگیر admin 0 155 ۲۴-۰۶-۹۴، ۰۲:۲۷ ب.ظ
آخرین ارسال: admin
Smile داستان پند آمیز قیمت یک ساعت کار ستاره شب 10 764 ۱۹-۰۵-۹۴، ۰۱:۲۲ ب.ظ
آخرین ارسال: asma123

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان