امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
برنده
#1
کنیث در دوره ی اول دبیرستان درس می خواند و از اینکه قرار بود در یکی از مسابقات انتخابی المپیک شرکت جوید، شور و حال و هیجان خاصی داشت. پدرو مادر او در روز مسابقه گوش به زنگ و امیدوار در جایگاه تماشاچیان نشسته بودند که کنیث بهتر از دیگران دوید و نخستین مسابقه را برد. او از دریافت جایزه و از ابراز احساسات جماعت حاضر در ورزشگاه سر از پا نمی شناخت.
دومین مسابقه آغاز شد و کنیث شروع به دویدن کرد. کمی مانده به خط پایان، یعنی درست لحظه ای که کنیث می توانست برای بار دوم برنده شود، از حرکت باز ایستاد و از مسیر مسابقه خارج شد. پدرو مادرش به نرمی از او پرسیدند: « چرا این کار را کردی، کنیث؟ اگر ادامه می دادی دومین مسابقه را هم برده بودی.»
کنیث معصومانه پاسخ داد: « درسته، مادر، اما من یکی از جایزه ها را برده بودم، در صورتی که بیلی هنوز صاحب جایزه ای نشده بود.»
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  تصور کن برنده هشتاد شش هزار چهارصد دلار شده اید الهه ی شب 0 334 ۲۶-۰۳-۹۴، ۰۸:۴۱ ب.ظ
آخرین ارسال: الهه ی شب
  داستان کوتاه عبرت آموز برنده واقعی لیلی 1 594 ۲۵-۰۶-۹۲، ۱۱:۱۶ ق.ظ
آخرین ارسال: دختر بلا
  برنده واقعی کیست ؟ ...rozhin 5 1,174 ۲۸-۰۳-۹۲، ۱۰:۳۸ ب.ظ
آخرین ارسال: بیخیال بابا

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان