اطلاعیه رمان

[*] برخی از جدید ترین رمانهای انجمن ایران رمان
[*] رمان گل سر شکسته|دختر علی کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان ییلاق دلپذیر | اسماء کرمی پور کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان فرنگیس | ژاله صفری کاربر انجمن ایران رمان
[*] رمان سراب رد پای تو|maryamalikaniکاربر انجمن ایران رمان
[*] برای خواندن رمان مد نظرتون : پس از عضویت در انجمن به یکی از مدیرا پیام بدین و اسم رمان رو عنوان کنید تا رمان بررسی بشه
[*] برای ثبت نام کلیک کنید:لینک ثبت نام


داستان کوتاه و زیبای به کمال رسیدن
زمان کنونی: ۰۵-۰۱-۹۸، ۰۷:۱۱ ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: AsαNα
آخرین ارسال: دخترعلی
پاسخ 2
بازدید 310

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان کوتاه و زیبای به کمال رسیدن
#1
درنیویورک، درضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمیشود...

او با گریه گفت: کمال در بچه من 'شایا' کجاست؟ هر چیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها می تونند. بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاره. کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟!

افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند...
پدر شایا ادامه داد : به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد، کمال اون بچه رو در روشی میگذارد که دیگران با اون رفتار میکنند.


و سپس داستان زیر را درباره شایا گفت:
یک روزکه شایاومن درپارکی قدم میزدیم. تعدادی بچه رادیدیم که بیسبال بازی میکردند. شایاپرسید: بابا به نظرت اونا منو بازی میدن...؟! من میدونستم که پسرم بازی بلد نیست و احتمالاً بچه ها اونو تو تیمشون نمیخوان، اما او فکر کردم که اگه شایا برای بازی پذیرفته بشه، حس یکی بودن با اون بچه ها میکنه.

پس به یکی از بچه ها نزدیک شدم و پرسیدم: آیا شایا میتونه بازی کنه؟! اون بچه به هم تیمی هاش نگاه کرد که نظر آنها رو بخواهد ولی جوابی نگرفت و خودش گفت: ما 6 امتیاز عقب هستیم و بازی در راند 9 است. فکر میکنم اون بتونه در تیم ما باشه و ما تلاش میکنیم اونو در راند 9 بازی بدیم...

درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به شایا دادند! همه میدونستند که این غیر ممکنه زیرا شایا حتی بلد نیست که چطوری چوب رو بگیره! اما همین که شایا برای زدن ضربه رفت، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد تا توپ رو خیلی آروم بیاندازه که شایا حداقل بتونه ضربه آرومی بزنه...


اولین توپ که پرتاب شد، شایا ناشیانه زد و از دست داد! یکی از هم تیمی های شایا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند و روبروی پرتاب کن ایستادند. توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و آروم توپ رو انداخت.
شایا و هم تیمیش ضربه آرومی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد، توپگیر توپ رو برداشت و میتونست به اولین نفر تیمش بده و شایا باید بیرون میرفت و بازی تمام میشد... اما بجای اینکار، اون توپ رو جایی دور از نفر اول تیمش انداخت و همه داد زدند: شایا، برو به خط اول، برو به خط اول!!!


تا به حال شایا به خط اول ندویده بود! شایا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید. وقتی که شایا به خط اول رسید، بازیکنی که اونجا بود میتونست توپ رو جایی پرتاب کنه که امتیاز بگیره و شایا از زمین بره بیرون، ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو اونجا انداخته! توپ رو بلند اونور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند: بدو به خط 2 ، بدو به خط 2!!!


شایا بسمت خط دوم دوید. دراین هنگام بقیه بچه ها در خط خانه هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند. همینکه شایا به خط دوم رسید، همه داد زدند: برو به 3!!! وقتی به 3 رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند: شایا، برو به خط خانه...!


شایا به خط خانه دوید و همه 18 بازیکن شایا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتنند مانند اینکه اون یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشه...
پدر شایا درحالیکه اشک در چشمهایش بود گفت:

اون 18 پسر به کمال رسیدند...
پاسخ
سپاس شده توسط: دخترعلی ، نويد
#2
داستان ساده اما عميقى بود.
براى كمال خودمان چه كنيم؟
خدايا تو ببين 
خدايا تو ببخش

 
پاسخ
سپاس شده توسط: AsαNα


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستانی کوتاه E.sahel 0 26 ۲۱-۱۱-۹۷، ۰۸:۴۶ ب.ظ
آخرین ارسال: E.sahel
  داستان طنز مهندس و برنامه نویس Aiden22 2 175 ۲۴-۰۶-۹۷، ۰۶:۰۵ ب.ظ
آخرین ارسال: نیـایــش
  داستان ضرب المثل زیر آب زدن panel123 0 157 ۱۰-۰۲-۹۷، ۰۵:۱۲ ب.ظ
آخرین ارسال: panel123
  داستانهاو حکایات کوتاه و پندآموز !!Tina!! 59 639 ۱۲-۰۱-۹۷، ۰۹:۴۵ ب.ظ
آخرین ارسال: !!Tina!!
  داستان زیبا و پندآموز "من گاو هستم" ♥صنم♥ 0 67 ۰۵-۰۱-۹۷، ۰۶:۰۹ ب.ظ
آخرین ارسال: ♥صنم♥
  داستان پند سقراط ♥صنم♥ 0 65 ۰۵-۰۱-۹۷، ۰۶:۰۷ ب.ظ
آخرین ارسال: ♥صنم♥
Rainbow " داستان هاي مرتضي برزگر " v.a.y 4 111 ۲۹-۱۲-۹۶، ۰۲:۰۵ ق.ظ
آخرین ارسال: v.a.y
  داستان زیبای «اثر» ♥صنم♥ 0 50 ۰۷-۱۲-۹۶، ۱۱:۲۵ ب.ظ
آخرین ارسال: ♥صنم♥
  داستان زیبای «ارزیابی خود» ♥صنم♥ 0 51 ۰۷-۱۲-۹۶، ۱۱:۲۴ ب.ظ
آخرین ارسال: ♥صنم♥
  داستان جالب «انتخاب درست» ♥صنم♥ 1 63 ۱۳-۱۱-۹۶، ۱۱:۰۱ ق.ظ
آخرین ارسال: taranomi

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
4 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
hadis hpf (۰۲-۱۲-۹۵, ۰۶:۱۳ ب.ظ)، نويد (۰۲-۱۲-۹۵, ۰۶:۵۱ ب.ظ)، AsαNα (۰۲-۱۲-۹۵, ۰۷:۱۶ ب.ظ)، دخترعلی (۰۲-۱۲-۹۵, ۰۶:۰۷ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان