امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
درد دل با چاه
#1
پرسش:
آیا امام علی
(علیه السلام) با چاه درد و دل می‌کرد.؟
[عکس: Imam-ali-11-621x277.jpg]

پاسخ:
روایت سخن گفتن امیرالمؤمنین
(علیه السلام) با چاه حدیثی از جناب میثم تمّار یکی از یاران خاص امام علی (علیه السلام) است که در کتاب‌های شیعه و توسط علماء بزرگ نقل شده است. از جمله علامه مجلسی(1) و نیز شیخ عباس قمی(2) از آن یاد نموده‌اند.
قبل از آن که به سؤال شما دوست گرامی پاسخ گوییم، مناسب است متن روایت را بیاوریم. از این رو متن فارسی حدیث که در «منتهی الآمال» بیان شده است را نقل می‌کنیم:
شيخ شهيد محمّد بن مكّى روايت كرده از ميثم كه گفت: شبى از شب‌ها امير المؤمنين (عليه السّلام) مرا با خود از كوفه بيرون برد تا به مسجد جعفى. پس در آن جا رو به قبله كرد و چهار ركعت نماز گذاشت. چون سلام داد و تسبيح گفت، كف دست‌ها را پهن نمود و گفت: «الهى كيف ادعوك و قد عصيتك؟ و كيف لا ادعوك و قد عرفتك و حبّك فى قلبى مكين؟ مددت اليك يدا بالذّنوب مملوّة و عينا بالرّجاء ممدودة، الهى انت مالك العطايا و انا اسير الخطايا ...» و خواند تا آخر دعا. آن گاه به سجده رفت و صورت به خاک گذاشت و صد مرتبه گفت: العفو العفو.
پس برخاست و از مسجد بيرون رفت. من هم همراه آن حضرت رفتم تا رسيد به صحراء، پس خطّى كشيد از براى من و فرمود: از اين خطّ تجاوز مكن و گذاشت مرا و رفت. و آن شب شب تاريكى بود. من با خود گفتم كه مولاى خودت را تنها گذاشتى در اين صحراء با آن كه دشمن بسيار دارد. پس از براى تو چه عذرى خواهد بود نزد خدا و رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله)، به خدا قسم كه در عقب او خواهم رفت تا از او با خبر باشم و اگر چه مخالفت امر او خواهم نمود.
پس به جستجوى آن حضرت رفتم تا يافتم او را كه سر خود را تا نصف بدن در چاهى كرده و با چاه مخاطبه و گفتگو مى‌كند. همين كه احساس كرد مرا، فرمود كيستى؟ گفتم: ميثم، فرمود: آيا امر نكردم تو را كه از خطّ خود تجاوز نكنى؟ عرض كردم: اى مولاى من، ترسيدم بر تو از دشمنان تو. پس دلم طاقت نياورد. فرمود: آيا شنيدى چيزى از آن چه مى‌گفتم؟ گفتم: نه اى مولاى من،
فرمود: اى ميثم، [و آن گاه این شعر را خواند]
و فى الصّدر لبابات *** اذا ضاق لها صدرى
نكتّ الارض بالكفّ *** و ابديت لها سرّى
فمهما تنبت الارض *** فذاك النّبت من بذرى
ترجمه شعر:
در سينۀ من حاجاتى است،
وقتى كه به خاطر آن‌ها سينۀ من تنگ می‌شود،
زمين را با كف دست خود حفر می‌کنم،
و ابراز مى‌كنم در آن راز خود را،
پس هر وقتى كه بروياند آن زمين،
پس آن گياه از آن تخمى است كه من كاشته‌ام.
چنان چه از متن حدیث پیداست، امام (علیه السلام) در این سخن گفتن، نه چاه را نماد خدا دانسته است، نه قرار است چاه واسطه امام (علیه السلام) نزد خدا باشد، و نه قرار بوده است این سخن گفتن و ابراز رازها با چاه جای سخن و نیایش با خدا را بگیرد.
اما این که سرّ این عمل امام معصوم (علیه السلام) چیست، شاید برای ما مقدور نباشد به درستی درباره آن، اظهار نظر کنیم همان طور که امام (علیه السلام) میثم تمار که از اصحاب خاصش بود را با خود همراه نکرد و نخواست تا شاهد این واقعه باشد. چه بسا رازهایی در این رفتار است که فهم باطن آن برای امثال ما مقدور نیست.
اما شعری که امام (علیه السلام) خواندند به خوبی نشان‌دهنده نهایت مظلومیت ایشان و نقش این مظلومیت در بروز این رفتار رمز آلود است و این زمانی قابل درک است که خطبه‌های امام (علیه السلام) خطاب به اهل کوفه را بخوانیم و در کلام امام (علیه السلام) هنگام ضربت خوردن که فرمود: «فزت و ربک الکعبه» خوب اندیشه کنیم.

ــــــــــــــــــــــــ
(1) مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 40، ص 199.
(2) قمی، عباس، منتهی الآمال، ج1، ص 513، سه جلدی.
تصویرقشنگیست که در صحنه ی محشر مادورحسینیم(ع) و بهشت است که مات است!
پاسخ
سپاس شده توسط:


چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
5 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
نويد (۲۹-۰۳-۹۶, ۱۲:۴۱ ق.ظ)، nza3380 (۲۹-۰۳-۹۶, ۱۲:۱۲ ق.ظ)، ♥صنم♥ (۲۹-۰۳-۹۶, ۰۸:۲۷ ق.ظ)، d.ali (۲۹-۰۳-۹۶, ۱۲:۴۰ ق.ظ)، taranomi (۲۹-۰۳-۹۶, ۱۲:۰۴ ق.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان