امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قصیدۀ عینیه ابن سینا
#1
قصیدۀ عینیه ابن سینا

هبطت اليك من المحل الارفع
و رقاءذات تعّزز و تمنّع

محجوبه عن كل مقله عارف
و هي التي سفرت و لم تبرّقع

وصلت علي كره اليك و ربّما
كرهت فراقك و هي ذات تفجّع

انفت و ما انست فلما واصلت
الفت مجاورة الخراب البلقع

واظها نسيب عهودأ با لحمي
و منازلأ بفراقها لم تقنع

حتّي اذا اتصلت بهاء هبوطها
عن ميم مركزها بذات الاجرع

علقت بها ثاءالثقيل فاصبحت
بين المعالم و الطول الخّضع

تبكي و قدذكرت عهودأ بالحمي
بمدامع تهمي و لم تتقطّع

و تظّل ساجقه عليالدّمن التي
درست بتكرار الرياح الاربع

اذعاقها الشرك الكثيف فصدها
نقص عنالاوج الفسيح المربع

حتّي اذا قربالمسير الي الحمي
ودني الرحيل الي الفضاء الاوسع

هجعت وقد كشف الغطاءفابصرت
ماليس يدرك بالعيون الهجع

و غدت مفارقه لكل مخلف
عنها حليف الترب غير مشيع

و بدت تغزد فوق ذروه شاهق
و العلم يرفع كل من لم يرفع

فلاي شيي اهبطت من شامخ
عال الي القعر الحضيض الاوضع

ان كان احبطها الاله للحكمه
طويت علي الفطن اللبيب الاورع

فهبوطها ان كان ضربت لازب
لتكون سامعه بحالم تسمع

و تعود عالمةبكل خفيه
في العالمين فخرقها لم يرفع

و هي التي قطع الزمان طريقها
حتّي لقد غربت بغير المطلع

فكانها برق تالّق بالحمي
ثم انطوي فكانه لم يلمع




ترجمه



کبوتری گرانمایه و ارجمند از جایگاهی بسیار بلند و رفیع بر تو فرود آمد. با آنکه روبنده بر چهره نداشت و بی پرده روی نموده بود، از نگاه هر اهل نظر و عرفان پنهان ماند و چشمان صاحبان بینش از دیدنش محروم گشت.

اگر چه وصالش با مشقت و سختی بسیار حاصل شد اما بعد این وصال، از فراق و هجرانی که بر او تحمیل شده بود نالان و متاثر گشت. در ابتدا از فضای تیره ای که در آن بود کراهت داشت و بدش می آمد و جز به گسترۀ بیکران پیشین خود راضی و خشنود نمی شد ، اما وقتی با کراهت و بی میلی به آسمان این ویرانه بی آب و علف پرواز کرد، آنچنان به آن عادت کرد که انگار عهدهای گذشته و منازل سابق را به کلی فراموش کرده است.

همینکه بناچار از میم مرکز نخستین به هاء هبوط اتصال پیدا کرد، از جانب ثاء ثقیل غباری بر پر و منقارش نشست و در میان این خاکدان ویران غوطه ور شد و آشیانه کرد.

هر زمان که از عهدها و قرارهای گذشته و جایگاه قدیم یاد می کند، سیل اشکش جاری می شود و بر فراز سرزمینی که بر اثر ورزش مداوم بادهای مختلف، شکل و شمائلی ویران به خود گرفته می نشیند و فریاد اشتیاق می کشد و ناله های زار سر می دهد؛ چرا که آن پرندۀ بلندای عزت و شکوه را طناب های دامی محکم از پرواز در فضای بیکرانه باز داشته و میله های قفسی سنگین از عروج و اوجگیری او جلوگیری کرده است.

تا آن زمان که موقع برگشت و هنگام کوچ نزدیک شود و خود را از بند علائق و چنگال مشغله و گرفتاری ها برهاند و آشیان سابقش را بر توده های خاک جا بگذارد و به سوی فضای بیکرانه بال بگشاید. آنهنگام که حجاب از برابر دیدگانش کنار رود، اشیائی بدیع و اموری ظریف و زیبا می بیند که چشم های خواب آلود و گرفتار ِ ظلمت ِ حواس از دیدن آن محروم است؛ پس از فرط شادی شروع یه آواز خواندن می کند.

از بزرگی مقام و بلندی جایگاه این پرنده تعجب نکن؛ چرا که علم، بزرگان دانش را منرلتی عالی می بخشد و به مرتبه ای بلند می رساند. نمی دانم علت این هبوط چه بود و این عروج به چه جهت رخ داد.

اگر خدای متعال او را از آن اوج و بلندی برای حکمتی به قعر پستی فرود آورده است، بی شک حکمت بالغه و راز پیچیده و لطیف آن بر خردمندان و اهل دانش پوشیده خواهد ماند.

اگر بگویی راز این هبوط و فرود آن است که نفس در این زندگانی فانی کمالات جاودان کسب کند و مراتب استعدادش را ظاهر کند و به کمک قوا و حواس خود معلوماتی بسیار را در ذهن و اندیشه خود بیندوزد، پس چرا پیش از رسیدن به مقصود مورد نظر و پیروزی ای که آرزومند آن بود به پرواز درآمد و از وسایل و ابزار تکمیل و تحصیل دانش دست کشید و صیاد زمانه فرصت پرواز و اوج بیشتر را از او گرفت تا بتواند از همان جا که طلوع کرده ، غروب کند؟

چنین به نظر می رسد که انگار برقی در آسمان جایگاه سابق پیچید و آنچنان همه جا در بر گرفت که گویی از ابتدا هیچ چیز پدیدار نگشته بود.
پاسخ
سپاس شده توسط:


چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
3 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
♥صنم♥ (۱۴-۰۸-۹۶, ۱۱:۱۱ ب.ظ)، !!Tina!! (۱۴-۰۸-۹۶, ۰۸:۲۵ ب.ظ)، taranomi (۱۴-۰۸-۹۶, ۰۹:۰۶ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان