انجمن ايران رمان



هه هه هه
زمان کنونی: ۰۱-۰۹-۹۶، ۰۳:۱۴ ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: atena khanum
آخرین ارسال: دختر دریا
پاسخ 6
بازدید 899

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هه هه هه
#1
.[عکس: 0.641121001350135168_taknaz_ir.jpg]
.a.a.a.a
تنهــا بودن قــدرت مــی خــواهــد

و ایـن قــدرت را کســی بـه مـن داد

کـه روزی مـی گفت: تنهــــایـت نمــی گــذارم....
[عکس: smilie_girl_111.gif]
پاسخ
سپاس شده توسط: admin ، yas2 ، ونوشه ، shazdekuchulu ، sadaf ، دختر دریا ، بانوی جنوب
#2
اخیییییییییییی نازی.a
پاسخ
سپاس شده توسط: shazdekuchulu ، sadaf ، بانوی جنوب
#3
مسخره azsx
مرسی mara
بچه فال فروشی را پرسیدم چه میکنی؟
گفت به ان هایی که در امروز خود مانده اند فردا می فروشم.

[عکس: treeswing.gif]
پاسخ
سپاس شده توسط: sadaf ، بانوی جنوب
#4
باید شناسایی کنیم که کی اوفش کرده fv
خداوندا...
توخيلي بزرگی ومن خيلي کوچـک، ولي جالب اينجاســـت
تـــوبه ايـــن بزرگـي من کوچک را فراموش نميکني ؛
ولـــــي من به اين کوچـکي تورا فرامـوش کرده ام
وجالب تر اينجاست كه نعمتهايت را نديده ميگيريم و
حكمت هايت را تحليل و زير سوال ميبريم!!!
به بزرگي ات همه را ببخش...

پاسخ
سپاس شده توسط: sadaf ، بانوی جنوب
#5
بی ادبی کرده بود مامانش اوفش کرد.a.a.a
پاسخ
سپاس شده توسط: بانوی جنوب
#6
آخی نازی چه جوری اف شد حالا .a
حکایت من ، حکایت کسی ست که عاشق دریا بود اما قایق نداشت.
دلباخته سفر بود همسفر نداشت
زخم داشت اما ننالید گریه کرد اما اشک نریخت .
حکایت من ، حکایت چوپان بی گله .
 و ساربان بی شتر است ...
حکایت کسی که پر از فریاد بود .......
اما سکوت کرد ...
پاسخ
سپاس شده توسط: بانوی جنوب


چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
2 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
• Niha • (۱۶-۰۶-۹۵, ۰۴:۰۸ ب.ظ)، الهه ی شب (۰۱-۰۵-۹۴, ۰۹:۲۶ ق.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان