انجمن ايران رمان



من که می دانم او چه کسی است !
زمان کنونی: ۲۷-۱۰-۹۶، ۰۸:۱۴ ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ...rozhin
آخرین ارسال: yasi
پاسخ 2
بازدید 309

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
من که می دانم او چه کسی است !
#1
پیرمرد صبح زود ازخانه خارج شد....درراه بايك ماشين تصادف كردو آسيب ديد.عابراني كه ردمي شدندبه سرعت اورابه اولين درمانگاه رساندند!
پرستاران ابتدازخمھای پیرمردراپانسمان کردند،سپس به اوگفتند:«بايد ازت عكسبرداري بشه تامطمئن بشيم جايي ازبدنت آسيب نديده!!»
پیرمرد غمگین شد،گفت عجله دارد ونيازي به عكسبرداري نيست!
پرستاران ازاودلیل عجله اش راپرسیدند.
پیرمردگفت:همسرم درخانه سالمندان است.هرروزصبح به آنجاميروم وصبحانه رابااو ميخورم،نمي خواهم ديرشود!
پرستاری به او گفت:خودمان به اوخبرمي دهيم.
پیرمرد بااندوه گفت:خيلي متأسفم.او آلزايمردارد.چیزی رامتوجه نخواهد شد!))حتي مراهم نمي شناسد!!!((
پرستارباحیرت گفت:وقتي كه نمي داند شماچه كسي هستيد،چراھرروزصح برای صرف صبحانه پیش اومی روید؟؟؟

پیرمرد باصدایی گرفته،به آرامي گفت:))))اما من كه مي دانم او چه كسي است......((((
پاسخ
سپاس شده توسط: yasi
#2
مثه همينو واسه تي وي ساختن ميسي بشي
دكتر چه مهربونه...
درد منو ميدونه....
با شادي و با خنده زخم منو ميبنده...
ميگه مريض كوچولو,كوچولوي موچولو....
برو بخواب تو خونه دواي تو همينه...
تا كه بشي سلامت,خوشحال و شاد و راحت...: دي
پاسخ
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان