۲۰-۰۲-۹۲، ۰۱:۰۴ ق.ظ
[b][b]
پرسيدم ...[/b][/b]
پرسيدم ...[/b][/b][b][b]چطور ، بهتر زندگي کنم ؟ [/b] [/b][b][b]با كمي مكث جواب داد :[/b] [/b]
[b][b]گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ،[/b] [/b][b][b]با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ، و [/b][b][b]بدون ترس براي آينده آماده شو ، [b][b][b]ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز و ...[/b][/b][/b][/b][/b][/b]
[b][b].[/b] [/b]
[b][b] . [/b][/b]
[b][b]شک هايت را باور نکن ،[/b] [/b]
[b][b]وهيچگاه به باورهايت شک نکن .[/b] [/b]
[b][b]زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني .[/b] [/b]
[b][b]پرسيدم ،[/b] [/b]
[b][b]آخر .... ،[/b] [/b]
[b][b]و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :[/b] [/b]
[b][b]مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ،[/b] [/b]
[b][b]قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .[/b] [/b]
[b][b]كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..[/b] [/b]
[b][b]بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي .[/b] [/b]
[b][b]موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..[/b] [/b]
[b][b]داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... :[/b] [/b]
[b][b]هر روز صبح آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرايد ،[/b] [/b]
[b][b]آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ،[/b] [/b]
[b][b]شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا گرسنه نماند .[/b] [/b]
[b][b]مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ،[/b] [/b]
[b][b]مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني ..[/b] [/b]
[b][b]به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،[/b] [/b]
[b][b]كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد :[/b] [/b]
[b][b]زلال باش ... ، زلال باش .... ،[/b] [/b]
[b][b]فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ،[/b] [/b]
[b][b]زلال كه باشي ، آسمان در توست .[/b] [/b]


![[عکس: 468338m29jkkcsm4.gif]](http://i8.glitter-graphics.org/pub/468/468338m29jkkcsm4.gif)