انجمن ايران رمان



اشک و خون و خاک !
زمان کنونی: ۰۲-۰۸-۹۶، ۱۰:۱۰ ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: admin
آخرین ارسال: admin
پاسخ 1
بازدید 478

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشک و خون و خاک !
#1
مرد با بازوی خونین از جنگ برگشت. زن به پیشوازش شتافت

و پیشانیش را بـ ـوسید و به مداوای زخمش پرداخت.

در آن لحظه قطره ای از خون بازوی مرد واشک زن در خاک

غلطیدند . خاک از اشک پرسید:

تو چرا بی رنگی ؟

اشک پاسخ داد :

من حاصل عشقم و عشق بی رنگ است.

آنگاه خاک از خون پرسید :

تو چرا پر رنگی :

خون جواب داد:

من نماد غیرتم اگر پر رنگ نباشم عشق به من اعتنایی نخواهد کرد.
پاسخ
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان