انجمن ايران رمان



تلفن همگانی | FooLaD
زمان کنونی: ۰۱-۰۳-۹۷، ۱۲:۳۴ ب.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: .RaHa.
آخرین ارسال: .RaHa.
پاسخ 1
بازدید 334

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تلفن همگانی | FooLaD
#1
مثل بقیه بعداز ظهرایی که احساس تنهایی به اوجش می رسید ، بلند شد و مثل همیشه رفت سراغ تلفن همگانی سر کوچه شان ، گوشی را برداشت و شروع کرد به صحبت ...سلام بر تنها رفیق و سنگ صبور خودم !چطوری ؟! ... مشکلت حل شد ؟! از رفیق رفقات چه خبر ؟! .... خوب
خدا رو شکر ....و بعد از اتفاقاتی که امروز برایش افتاده بودند گفت : " امروز صبح که بلند شدم ، مثل همیشه مامان ، بابام صبحانه شون رو خورده بودند و راهی سر کارشون بودن ، منم بعد از رفتنشون صبحانه م رو خوردم و رفتن دانشگاه ... " کمی سکوت کرد و با لبخندی گفت :" نه دیگه ! این دفه فرق میکرد ، شاید باورت نشه ! ولی امروز برای اولین بار یه نفر منو دید ! یعنی به چشش اومدم ! یه دختر بود .. اومد و ازم پرسید سلف دخترونه کجاست ... منم بهش گفتم پایین .. بغـ ـل نماز خونه !
باز سکوت کرد و با لبخندی دوباره ادامه داد : تازه ! کجاشو دیدی ؟ وقتی رسیدم سر کوچه مون ، جلوی در دختر همسایه نشسته بود ... همون دختری که میگفتم چند وقته تو ماجراشم ... همون ، تا من رو دید یه لبخند زد و اومد طرفم ، واااای نمی دونی چه حسی داشت اون موقعی که داشت میومد سمتم ! قلـ ـبم تالاپ تولوپ می زد ... دستم رو گذاشته بودم رو قلـ ـبم که صداش رو نشنوه .... اومد و گفت من کلیدم رو جا گذاشتم .. میتونید بازش کنید ؟! منم با کلی ذوق فقط سرم رو تکون دادم و رفتم در رو واسش باز کردم و اونم با یه تشکر و یه لبخند هم پشت سرش وارد آپارتمان شد ... تازه ! وقتی رسید جلوی در خونشون ، گفت به خانواده سلام برسونید ! این رو که گفت فک کنم فشارم افتاد ! آخه یه چن تا پله رو سر خوردم و سرم خورد به نرده پله ها .... دوباره سکوت کرد و دستی بر چسب روی پیشانی اش کشید و ادامه داد : یه زخم کوچولوئه ، دردم نمیکنه
نگاهی به ساعتش انداخت و گفت : خوب دیر شد ! نیم ساعت دیگه وقت دکتر دارم برم ببینم این مغزم اشکال پیدا مرده یا نه ، یعنی من که میگم مشکلی پیدا نکرده ، بابام اینا اصرار دارن .... من برم ، فردا میام سر فرصت برات میگم دکتر بهم چی گفت تا الکی نگران نشی .. قربانت خداحافظ .. گوشی را گذاشت تا آمد به سمت خانه اش برود ، خانمی گوشی تلفن را برداشت ، با دیدن او ، به سمت تلفن رفت و با خانمی که سعی میکرد با تلفن کار کند گفت : خانم تلفن خرابه ..
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  ده و ده دقیقه | FooLaD کاربر انجمن .RaHa. 4 753 ۰۸-۱۲-۹۲، ۰۴:۲۱ ق.ظ
آخرین ارسال: mahsa.h.i
  پنجـــــــــــــــــــره | FooLaD کاربر انجمن .RaHa. 0 396 ۲۵-۰۷-۹۱، ۱۱:۵۶ ق.ظ
آخرین ارسال: .RaHa.
  حسن کچل ! | FooLaD کاربر انجمن .RaHa. 0 396 ۲۵-۰۷-۹۱، ۱۱:۵۵ ق.ظ
آخرین ارسال: .RaHa.
  نگیـــــــــن | FooLaD کاربر انجمن .RaHa. 0 363 ۲۵-۰۷-۹۱، ۱۱:۵۴ ق.ظ
آخرین ارسال: .RaHa.
  راننده تاکســــــــــــــی | FooLaD کاربر انجمن .RaHa. 0 457 ۲۵-۰۷-۹۱، ۱۱:۴۹ ق.ظ
آخرین ارسال: .RaHa.
  دلم برات می ســـــــوزه | FooLaD کاربر .RaHa. 0 302 ۲۵-۰۷-۹۱، ۱۱:۴۸ ق.ظ
آخرین ارسال: .RaHa.
  من هنوز تو ماجراتم | FooLaD .RaHa. 0 435 ۲۵-۰۷-۹۱، ۱۱:۴۶ ق.ظ
آخرین ارسال: .RaHa.
  همیشه پای یک نفر در میان است | FooLaD کاربر انجمن .RaHa. 0 415 ۲۵-۰۷-۹۱، ۱۱:۴۴ ق.ظ
آخرین ارسال: .RaHa.
  یک روز برفی | FooLaD کاربر انجمن .RaHa. 0 380 ۲۵-۰۷-۹۱، ۱۱:۴۳ ق.ظ
آخرین ارسال: .RaHa.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان