اطلاعیه رمان

[*] سلام
[*] برای خواندن رمان مد نظرتون : پس از عضویت در انجمن به یکی از مدیرا پیام بدین و اسم رمان رو عنوان کنید تا رمان بررسی بشه
[*] برای ثبت نام کلیک کنید:لینک ثبت نام
[*]<<*****مسابقه بزرگ داستان کوتاه ِ کوتاه ِ انجمن ایران رمان ****>>


تلفن همگانی | FooLaD
زمان کنونی: ۲۶-۰۸-۹۷، ۰۲:۳۰ ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: .RaHa.
آخرین ارسال: .RaHa.
پاسخ 1
بازدید 344

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تلفن همگانی | FooLaD
#1
مثل بقیه بعداز ظهرایی که احساس تنهایی به اوجش می رسید ، بلند شد و مثل همیشه رفت سراغ تلفن همگانی سر کوچه شان ، گوشی را برداشت و شروع کرد به صحبت ...سلام بر تنها رفیق و سنگ صبور خودم !چطوری ؟! ... مشکلت حل شد ؟! از رفیق رفقات چه خبر ؟! .... خوب
خدا رو شکر ....و بعد از اتفاقاتی که امروز برایش افتاده بودند گفت : " امروز صبح که بلند شدم ، مثل همیشه مامان ، بابام صبحانه شون رو خورده بودند و راهی سر کارشون بودن ، منم بعد از رفتنشون صبحانه م رو خوردم و رفتن دانشگاه ... " کمی سکوت کرد و با لبخندی گفت :" نه دیگه ! این دفه فرق میکرد ، شاید باورت نشه ! ولی امروز برای اولین بار یه نفر منو دید ! یعنی به چشش اومدم ! یه دختر بود .. اومد و ازم پرسید سلف دخترونه کجاست ... منم بهش گفتم پایین .. بغل نماز خونه !
باز سکوت کرد و با لبخندی دوباره ادامه داد : تازه ! کجاشو دیدی ؟ وقتی رسیدم سر کوچه مون ، جلوی در دختر همسایه نشسته بود ... همون دختری که میگفتم چند وقته تو ماجراشم ... همون ، تا من رو دید یه لبخند زد و اومد طرفم ، واااای نمی دونی چه حسی داشت اون موقعی که داشت میومد سمتم ! قلبم تالاپ تولوپ می زد ... دستم رو گذاشته بودم رو قلبم که صداش رو نشنوه .... اومد و گفت من کلیدم رو جا گذاشتم .. میتونید بازش کنید ؟! منم با کلی ذوق فقط سرم رو تکون دادم و رفتم در رو واسش باز کردم و اونم با یه تشکر و یه لبخند هم پشت سرش وارد آپارتمان شد ... تازه ! وقتی رسید جلوی در خونشون ، گفت به خانواده سلام برسونید ! این رو که گفت فک کنم فشار م افتاد ! آخه یه چن تا پله رو سر خوردم و سرم خورد به نرده پله ها .... دوباره سکوت کرد و دستی بر چسب روی پیشانی اش کشید و ادامه داد : یه زخم کوچولوئه ، دردم نمیکنه
نگاهی به ساعتش انداخت و گفت : خوب دیر شد ! نیم ساعت دیگه وقت دکتر دارم برم ببینم این مغزم اشکال پیدا مرده یا نه ، یعنی من که میگم مشکلی پیدا نکرده ، بابام اینا اصرار دارن .... من برم ، فردا میام سر فرصت برات میگم دکتر بهم چی گفت تا الکی نگران نشی .. قربانت خداحافظ .. گوشی را گذاشت تا آمد به سمت خانه اش برود ، خانمی گوشی تلفن را برداشت ، با دیدن او ، به سمت تلفن رفت و با خانمی که سعی میکرد با تلفن کار کند گفت : خانم تلفن خرابه ..
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  ده و ده دقیقه | FooLaD کاربر انجمن .RaHa. 4 763 ۰۸-۱۲-۹۲، ۰۳:۲۱ ق.ظ
آخرین ارسال: mahsa.h.i
  پنجـــــــــــــــــــره | FooLaD کاربر انجمن .RaHa. 0 399 ۲۵-۰۷-۹۱، ۱۰:۵۶ ق.ظ
آخرین ارسال: .RaHa.
  حسن کچل ! | FooLaD کاربر انجمن .RaHa. 0 405 ۲۵-۰۷-۹۱، ۱۰:۵۵ ق.ظ
آخرین ارسال: .RaHa.
  نگیـــــــــن | FooLaD کاربر انجمن .RaHa. 0 371 ۲۵-۰۷-۹۱، ۱۰:۵۴ ق.ظ
آخرین ارسال: .RaHa.
  راننده تاکســــــــــــــی | FooLaD کاربر انجمن .RaHa. 0 482 ۲۵-۰۷-۹۱، ۱۰:۴۹ ق.ظ
آخرین ارسال: .RaHa.
  دلم برات می ســـــــوزه | FooLaD کاربر .RaHa. 0 310 ۲۵-۰۷-۹۱، ۱۰:۴۸ ق.ظ
آخرین ارسال: .RaHa.
  من هنوز تو ماجراتم | FooLaD .RaHa. 0 445 ۲۵-۰۷-۹۱، ۱۰:۴۶ ق.ظ
آخرین ارسال: .RaHa.
  همیشه پای یک نفر در میان است | FooLaD کاربر انجمن .RaHa. 0 425 ۲۵-۰۷-۹۱، ۱۰:۴۴ ق.ظ
آخرین ارسال: .RaHa.
  یک روز برفی | FooLaD کاربر انجمن .RaHa. 0 385 ۲۵-۰۷-۹۱، ۱۰:۴۳ ق.ظ
آخرین ارسال: .RaHa.

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان