امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
لقمه نان و لقمه جان
#1
لقمه نان و لقمه جان

حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: در بنی اسرائیل، سالیان پی در پی قحطی شدیدی پدید آمد. زنی که لقمه نانی داشت، آن را در دهان گذاشت. سائلی او را صدا زد، زن گفت: در چنین وقتی ببخشم، پس لقمه را از دهان بیرون آورد و به سائل داد. ناگهان بچه کوچک آن زن در بیابان، مورد حمله گرگ قرار گرفت و گرگ، بچه را به دهان گرفت و فرار کرد.
مادر به دنبال گرگ می دوید و فریاد می زد. پروردگار، جبرئیل را فرستاد و او بچه را از دهان گرگ گرفت و به مادر تحویل داد و فرمود: یا امه الله! آیا خوشنود شدی؟ این لقمه به جای آن 
لقمه ..
پاسخ
سپاس شده توسط:
#2
خوبه. اين به اون در شد Shy
دل کندن اگر آسان بود
فرهاد،کوه نمی کند
دل می کند...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#3
بله همه چی توازن و تعادل خودشو داره تو عالم
برای هر دردی دو درمان است:

سکوت و زمان
پاسخ
سپاس شده توسط:
#4
تو نیکی میکن در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
خدايا تو ببين 
خدايا تو ببخش

 
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستانی بی نظیر از جان اولیور هاینر SilentCity 0 384 ۱۰-۰۴-۹۴، ۰۷:۰۶ ب.ظ
آخرین ارسال: SilentCity
  عشق تا پای جان الهه ی شب 0 268 ۲۸-۰۳-۹۴، ۰۲:۲۴ ب.ظ
آخرین ارسال: الهه ی شب
  داستان عاشقانه مرد بی جان لیلی 0 573 ۲۲-۱۰-۹۳، ۱۱:۱۸ ب.ظ
آخرین ارسال: لیلی

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
4 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
صنم بانو (۰۸-۰۷-۹۶, ۱۰:۰۵ ب.ظ)، d.ali (۰۹-۰۷-۹۶, ۰۶:۴۱ ق.ظ)، !!Tina!! (۰۸-۰۷-۹۶, ۱۰:۰۱ ب.ظ)، taranomi (۰۹-۰۷-۹۶, ۰۴:۲۲ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان