امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دفتر اشعار| مسعود منصوری
#11
در آن روز بارانی!
.
در آن روز بارانی
صورتم خیس شد
از نگاه زیبایت
ولی
باران شد چتری !
برای صورتم
که از نبود دست احساست
همیشه نمناک است
!
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#12
درخت سیب !
.
گفت: برو
اشک ریختم
ناله ها کردم
باز گفت:
برو! تبعیدی !
از این هفت آسمان دورتر
در یک قفس
به اسم تن
و از آنجا شروع شد
رنج پی در پی
از چه گویم: دزدی و جنگ و خونریزی
وحتی گاهی مریضی
مثل سرطان
دور باد از سرتان
وحالا من از این غم
شعری می گویم
که بوی سیب دهد!
و تو هروقت آنرا می بویی
تبعید شوی
ولی اینبار برعکس
از آن هفت اسمان بالا روی
کنار آن درخت سیب !
راستی اگر رفتی
یادت باشد
بجای همه ما انسانها
بگویی سیب !
که تصویر لبخند ما
به زیبایی بیافتد !
تا روزی که
همه ما بازمی گردیم
از تبعید!
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#13
دلِ کوچکِ من
بی تو
قلبِ من
تُپ تُپ تُپ
نمی کند
و
من
تَب تَب تَب
می کنم
اما
دل ِ کوچکِ من
این وسط
بی تَب و تُپ
آرام آرام
بی تو
می میرد !
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#14
دیدار تو !

گلوی دل مرا
سخت فشرده است
دستان
پرزور
دلتنگی تو !
و او حتی
با عشقِ
به این دستان
که او را تا حد مرگ
خواهد بُرد
ناله کنان
گوید :
دی
دید
دیدا
دیدار
دیدار تو !
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#15
دیوار به دیوار می رسه !

دیوارها کشیده اند
برای جدایی من و تو
و حالا
دیوار هم به دیوار رسیده است
اما من
سالهاست
که از تو
دور مانده ام
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#16
دلم
امشب
سفر می خواهد
به کربلا
و من معذور
از همراهی او
در حالیکه
دستِ مرا محکم می کشد
سفر می کند
به تنهایی
و من
دور از چشمِ او
دورادور
فقط اشک می ریزم
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#17
شب قدر !

امشب
با شهادتت مولا علی (ع)
ماه هم
غصه دار می شود
یا با زبان ساده بگویم
از غصه ی
شهادت تو
جانش هلال می شود
با شهادتت
در شب قدر
این ماه نیمه جان
صورتش هلال می شود
تو خوب می دانی
ای ماه
که از شرم روی ماه مولا علی (ع ) !
چهره ات
هر ماه
پشت چادری سیاه
هلال می شود !
ای ماه
تو بازمی گویی
با عشق
سرم !
مثل مولایمان علی (ع )
با شمشیر سیاهی ها
هلال می شود !
گویی
شبیه شمشیر ذوالفقار می شود
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#18
شهد احساس!

هر روز
گل رویت را که می بینم
می بویم تو را
سرشار که می شوم از شهد احساست !
پرواز میکنم
اما دریغ
که تا تو فاصله بسیار است
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#19
مثل هر شب !

مثل هرشب !
دوباره شمع ها را روشن می کنی
و در تنهایی
مرا در گهواره خواب می کنی
صبح که می شود
شبیه فوت کردن شمع
ستارگان خاموش می شوند
و تو
خورشیدی به من
هدیه می دهی
تا روزی که
شاید
من بزرگ شوم !!
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#20
نخ خیال

با نخِ خیال
پیراهنی می بافم
برای تو !
می دانم
فرسنگ ها از من دوری
و می لرزی
در این سرمای تنهایی
این پیراهن را بپوش
اما ببخش
که نخ های بند بند شده دلم
تو را
گرم نمی کند !
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  دفتر شعر صنم (اشعار نو) صنم بانو 28 5,330 ۲۷-۰۳-۰، ۰۹:۰۶ ق.ظ
آخرین ارسال: صنم بانو
  مجموعه کامل اشعار کتاب دیوار از فروغ فرخزاد صنم بانو 19 2,404 ۲۴-۰۳-۰، ۰۷:۲۷ ق.ظ
آخرین ارسال: صنم بانو
Heart اشعار سجاد شهیدی minaa 13 6,609 ۰۹-۰۳-۰، ۱۲:۵۵ ب.ظ
آخرین ارسال: minaa

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان