۰۴-۰۳-۹۳، ۱۱:۵۳ ق.ظ
دعوی
مستورمی داری مرا ازخلق بدمستت
بگذار دستان مرا در چشمه ی دستت
بگذار دستان مرا در باد در باران
در ساحل آسودگی های سبک باران
بگذار چشمم روبروی مستی ات باشد
شاید هلاکم وامدار هستی ات باشد
شاید سکوتم آخرین حد صدا باشد
شاید خودم مثل خودت مثل خدا باشد
حتما در این آیینه ها تکرار ها حتمی است
یعنی سر تمارها بر دارها حتمی است
حتما در این آئینه ها تکثیر خواهم شد
مانند تو روشن ترین تصویر خواهم شد
روشن ترین آیینه تصویر تو در خویش است
هر کس تو را در خویش پیدا کرد درویش است
درویش یعنی اینکه بی خط و نشان بودن
یا در پی پیداترین راز نهان بودن
درویش آن باشد که بی دعویش می بینند
او را دراخلاص و عمل در پیش می بینند
در پیش استغناء او پس از فقیران شو
جامی بگیر و از جمیع باده گیران شو
هر جا که هستی رهرو جایی دگر هستی
هر لحظه ای گرم تمنایی دگر هستی
سودی اگر خواهی در این بازار ... سود از اوست
تو هر چه می خواهی که باشی ... باش ! بود از اوست
مستورمی داری مرا ازخلق بدمستت
بگذار دستان مرا در چشمه ی دستت
بگذار دستان مرا در باد در باران
در ساحل آسودگی های سبک باران
بگذار چشمم روبروی مستی ات باشد
شاید هلاکم وامدار هستی ات باشد
شاید سکوتم آخرین حد صدا باشد
شاید خودم مثل خودت مثل خدا باشد
حتما در این آیینه ها تکرار ها حتمی است
یعنی سر تمارها بر دارها حتمی است
حتما در این آئینه ها تکثیر خواهم شد
مانند تو روشن ترین تصویر خواهم شد
روشن ترین آیینه تصویر تو در خویش است
هر کس تو را در خویش پیدا کرد درویش است
درویش یعنی اینکه بی خط و نشان بودن
یا در پی پیداترین راز نهان بودن
درویش آن باشد که بی دعویش می بینند
او را دراخلاص و عمل در پیش می بینند
در پیش استغناء او پس از فقیران شو
جامی بگیر و از جمیع باده گیران شو
هر جا که هستی رهرو جایی دگر هستی
هر لحظه ای گرم تمنایی دگر هستی
سودی اگر خواهی در این بازار ... سود از اوست
تو هر چه می خواهی که باشی ... باش ! بود از اوست
گالیله که مُرد
زمین مستطیل نشد!
زمین گرد است هنوز

