ارسالها: 2,839
موضوعها: 686
تاریخ عضویت: شهریور ۱۳۹۲
اعتبار:
7,027
سپاسها: 359
763 سپاس گرفتهشده در 294 ارسال



شاعر : آقای حسین غلامی خواه
سبک : شعر نو
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت
ارسالها: 2,839
موضوعها: 686
تاریخ عضویت: شهریور ۱۳۹۲
اعتبار:
7,027
سپاسها: 359
763 سپاس گرفتهشده در 294 ارسال



چه فرقی می کند
"دوستت دارم" هایت را
قبلا
به پای کسی ریخته باشی یا نه
وقتی این تفنگ
با آخرین تیرش هم مرا خواهد کشت.
***
دست روی دست گذاشته ای که چه؟
بیرون بیا!
دستِ کم ماه را از اسارت پنجره ها در آر.
***
غروب های بی تو
دریا ها را هم سرخ می کند
چه برسد به چشمهای من.
***
هر غروب
می آید و مرا در آغوش می گیرد
تنها
"تاریکی" ست که مرا خوب می فهمد.
***
درنای من!
آواز کوچت در آسمان پیچید
دیگر کسی به انتظار باران ننشست.
***
از شهر تو
مقصد تمام اتوبوس ها دلتنگی ست.
***
کجای زندگی تیر خورده ایم
که تنها مرگ
پایان درد ماست؟
***
لعنت به من
که مثل کشتزارها
آتشت را
تنها
خاکستر شدنم
خاموش می کند.
***
می خواستم
دو چراغ باشیم
در اتاقی
با یک نور
با یک روح
با یک ...
دو تخت یک نفره بودیم
به ناچار زیر یک سقف.
***
عکس های تکی م
نصف لبخندهایی ست که تو بدهکاری
به دوربینی که
"سیب" نگفتن های مرا هم پای تو نوشت.
***
نرو
نگذار
صدای صفحه کلید گوشی م قطع شود
مادرم
دلخوش همین صداست
از پسری که سالهاست به کما رفته.
***
از کفش هایم بپرس
چقدر دنبالت گشتم
حالا دیگر دهان باز کرده اند.
***
مانده ام
از کدام سوی پنجره ی اتاقت
ماه را می توان دید؟
***
اخم که می کنی
دنیا همان می شود که هست.
***
تنها نقطه ی روشن دنیاست
گوشی م
شب ها که زنگ می زنی.
***
به گِل نشسته ایم
میانِ
هرزگی بادها و
بردگی بادبان ها.
***
بگذار آزادی را در آغوش بگیرم
ای قفس همیشه با من!
مثل باد
که زبان هیچ سیم خارداری را نمی داند.
***
تقویم هم کم آورد
سالگرد رفتنت مبارک!
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت
ارسالها: 2,839
موضوعها: 686
تاریخ عضویت: شهریور ۱۳۹۲
اعتبار:
7,027
سپاسها: 359
763 سپاس گرفتهشده در 294 ارسال



اسمت اسممه
باز یکی رو قله ها با پرچمت تنها شده
از زمین از آدمای رو زمین منها شده
آسمونو جلوه داده پشت رقص پرچمت
پشت هر چی سختیو به خاک زد این آدمت
بااااز یکی اومد و این صحنه رو تکرار کرد
اومد و کوهو به این زانو زدن وادار کرد
وقتی حتی پرچمت تن پوش و خاکت جسممه
قلب من چیزی شبیه نقشت اسمت اسممه
اونکه با هر حرکتش یک کوهو ویرون میکنه
داره دنیا رو به یک لبخند مهمون می کنه
تا دماوندت نذاره لحظه ای هم خم بشم
تا ابد مثل خلیج فارس در آرامشم
وقتی حتی پرچمت تن پوش و خاکت جسممه
قلب من چیزی شبیه نقشت اسمت اسممه
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت
ارسالها: 2,839
موضوعها: 686
تاریخ عضویت: شهریور ۱۳۹۲
اعتبار:
7,027
سپاسها: 359
763 سپاس گرفتهشده در 294 ارسال



هر چه هم دیوارها چشمهایت را ببندند
بازهم شاخه ای هست
که به کوچه سرک بکشد
آه!
لعنت به آزادی
به کوچه ای که مسیر تمام به گُل نشستن هاست.
***
بهترین مسیر قدم زدن
همیشه
جاده ای ست که به جایی نمیرسد
دوست داشتنت
دوست داشتنت را سالهاست قدم میزنم.
***
تو در زمان
نه در مکان
تو در گذشته ی همه ی ما خانه داری ای عشق!
مثل بهار که آشیانه ی تمام پرستوهاست.
***
آه پرستوی من!
به هر که پشت کردی
جز زمستان نصیبش نشد.
***
دلتنگتم
باران!
نه مثل کویر
مثل بهار
که بی تو تنها نامی زیباست.
***
به کدام خورشید پشت کرده ایم
که چنین رو سیاه
بر خاک افتاده ایم؟
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت
ارسالها: 2,839
موضوعها: 686
تاریخ عضویت: شهریور ۱۳۹۲
اعتبار:
7,027
سپاسها: 359
763 سپاس گرفتهشده در 294 ارسال



خوشبختی
به چشمای تو محتاجم
برای دیدن تقدیر
تو چشمات هر چیو دیدم
همه ش داره میشه تعبیر
اگه تصویرمو آخر
میون اشک تو دیدم
ببین حالا بدون تو
توی گرداب تردیدم
میخوام تو چشمای نازت
ببینم شادیو بازم
تو رو کم داره این بازی
اگه میبینی میبازم
خدا هم فال خوشبختیمو
حک کرده کف دستت
میخوام آواره شم بازم
توی آغوش بن بستت
منو مهمون بکن هر شب
به آغوش و به لبخندی
بذار ویرون بشه دنیام
تو که چشماتو میبندی
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت
ارسالها: 2,839
موضوعها: 686
تاریخ عضویت: شهریور ۱۳۹۲
اعتبار:
7,027
سپاسها: 359
763 سپاس گرفتهشده در 294 ارسال



سهم
نه راهی پیش رو دارم ، نه پشتم محکم و قرصه
کسی درد منو اینجا ، نه می دونه ، نه می پرسه
همیشه قصه این بوده ، که توی غصه تنهایی
نه امیدی ، نه لبخندی ، نه آغوشی ، نه لالایی
نگاهم گنگ و بی روحه به لبهایی که میخندن
به دستایی که روحم رو به این تنهایی می بندن
تموم درد من اینه ... که همدردی نمی بینم
تموم درد من اینه ... اگه میبینی غمگینم
چه ساده ست اونکه توفالش،رسیدنها رومی دیده
که سهم ما از این دنیا ، رسیدن نیست ، امیده
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت
ارسالها: 2,839
موضوعها: 686
تاریخ عضویت: شهریور ۱۳۹۲
اعتبار:
7,027
سپاسها: 359
763 سپاس گرفتهشده در 294 ارسال



۳۰-۰۷-۹۳، ۱۱:۰۸ ق.ظ
(آخرین تغییر در ارسال: ۳۰-۰۷-۹۳، ۱۱:۰۸ ق.ظ توسط .M!!NoO..)
به کجای قصه دل خوش بکنم
من و تو ستاره ایم و آسمون
می دونی که ما به هم نمی رسیم
واسه اینکه شب نشسته بینمون
اونور فاصله ها نشستی و
وسط سیاهی چشمک میزنی
درد من فقط سیاهیا که نیس
خود تو که دوری هم درد منی
به کجای قصه دل خوش بکنممن و تو خاطره ایم و فاصله
تو به فکر یه شروع تازه ای
اونکه گم شده تو قصه ها دله
نه تو هم حریف این شب نشدی
شبی که ساده نشسته این وسط
من می خوام به غربتم خو بکنم
برو که تو یه ستاره ای فقط
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت
ارسالها: 2,839
موضوعها: 686
تاریخ عضویت: شهریور ۱۳۹۲
اعتبار:
7,027
سپاسها: 359
763 سپاس گرفتهشده در 294 ارسال



باران شده اي!
يك لحظه مي باري
يك هفته بيمارم!
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت
ارسالها: 2,839
موضوعها: 686
تاریخ عضویت: شهریور ۱۳۹۲
اعتبار:
7,027
سپاسها: 359
763 سپاس گرفتهشده در 294 ارسال



تنها با نفس تو جان می گیریم
من و غبارهای نشسته بر همه چیز این خانه.
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت
ارسالها: 2,839
موضوعها: 686
تاریخ عضویت: شهریور ۱۳۹۲
اعتبار:
7,027
سپاسها: 359
763 سپاس گرفتهشده در 294 ارسال



همیشه جاده ای هست
که بکارتِ دشت را زیر پا بگذارد و
بگذرد.
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت