امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دفتر اشعار سعید بیابانکی
#21
شکر ایزد فن آوری داریم
صنعت ذره پروری داریم


از کرامات تیم ملی مان
افتخارات کشوری داریم


با " نود" حال می کنیم فقط
بس که ایراد داوری داریم


وزنه برداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داریم


می توانیم صادرات کنیم
بس که جو ک های آذری داریم


برف و باران نیامده به درک
ما که باران کوثری داریم !


گشت ارشاد اگر افاقه نکرد
صد و ده تا کلانتری داریم


خواهران از چه زود می رنجید
ما که قصد برادری داریم


ما برای ثبات اصل حجاب
خط تولید روسری داریم


چاقی اصلا اهمیت دارد
ما که ژل های لاغری داریم؟


ما در ایام سال هفده بار
آزمون سراسری داریم


این طرف روزنامه های زیاد
آن طرف دادگستری داریم


جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داریم !


چند تا شعبه بانک و دانشگاه
بین مریخ و مشتری داریم


به حقوق بشر نیازی هست
ما که اصل برابری داریم ؟


حرف هامان طلاست سی سال است
قصد احداث زرگری داریم


اجنبی هیچکاک اگر دارد
ما جواد شمقدری داریم


خنده اصلا به ما نیامده است
بس که مداح و منبری داریم


تا بدانند با بهانه ی طنز
از همه قصد دلبری داریم


هم کمال تشکر از دولت
هم وزیر ترابری داریم !
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#22
همسایه ی دلمرده ی دیوار به دیوار
ما را چو یکی پنجره بسپار به دیوار

مصراع به مصراع همه سنگ و کلوخیم
ما را بنویسید به دیوار به دیوار

زان روز که فریاد تو در کوچه درو شد
روی من و این طبع گنهکار به دیوار

باید که در این کوچه ی بی شعر و ترانه
درد دل خود گفت به ناچار ... به دیوار ...

این آینه را مشکن و بگذار بماند
این قاب فرو رفته به زنگار به دیوار

تصویر من گمشده در خاطره ها را
با میخک افسوس نگهدار به دیوار

از آن همه فروردین امروز نمانده است
جز سایه ی یک مشت سپیدار به دیوار

مرشد بنشان پرده ی نقالی خود را
در غربت این شهر عزادار به دیوار
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#23
چه گواراست این شربت زعفرانی
اما تشنه از محله ی ما رفت
عباس تعزیه .
*
هر روز و هرسال
مداح ها
تو را در هیئت ها سر می برند
و تو هنوز زنده ای .
*
ما را ببخش
پولمان نرسید
از تهران مداح دعوت کنیم
کرایه ی استریو و اکو هم نداشتیم
صدای بد مرا بپذیر
از اینجا
از همین بلندگوی دستی .
*
لب این حوض می نشینم
چنگ ابی بر می دارم
و به آن زل می زنم
وقتی بهانه ای ندارم
برای سرودنت .
*
نه تابلوهای فلکسی
نه شمایل های سه در پنج
نه استریوهای ۸ باند
نه انبوه جمعیت
چه مجلس خلوتی داری اینجا
فقط منم و دوازده بند محتشم .
*
چه استادانه
سرت را بالای نی می فرستد
این مداح جوان
پاکتش را بدهید
در مجلسی دیگر
نی ها منتظرند
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#24
حالی به من خراب بد مست بده
اعلامیه ای به شرح پیوست بده
خواهی که به شهر شهره گردی یک بار
با دخترکان اجنبی دست بده !
خارج رفتی نمادی از ایران باش
از ماگفتن عبوس نه خندان باش
با دخترکان اجنبی دست بده
هر روز ستون ثابت کیهان باش !
یک روز اگر زمملکت دور شوی
آیی به بلاد کفر و مجبور شوی
با دخترکان اجنبی دست نده
تا بار دگر رییس جمهور شوی !
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#25
پیچایی گیسوی شکن در شکن است این
یا مطلع پیچیده ی شب های من است این

زیر قدم رهگذران له نشود ...آی
دل نیست که آلاله ی خونین کفن است این

نم نم بچشان بوسه ی خود را به لبانم
گیرایی بی حد شراب کهن است این

بگذار در آغوش تو آرام بگیرم
دلچسب ترین شیوه ی جان باختن است این

یک لحظه از آن فاصله بنشین به تماشا
دل نه به خدا خانه ی ویران من است این

ارزان مفروشید رفیقان سر ما را
زنهار! مگر یوسف بی پیرهن است این

سم کوفته پاییز بر این دشت و گذشته است
انگار نه انگار گل است این چمن است این

این قدر بر این پیکر تفتیده متازید
سوگند که ایران من است این وطن است این
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#26
دو فصل است ....


خوشم با شمیم بهاری که نیست
غباری که هست و سواری که نیست
به دنبال این ردّ خون آمدم
پی دانه های اناری که نیست
مگردید بیهوده ای همرهان
به دنبال آیینه داری که نیست
به کف سنگ دارم ولی می دوم
پی شیشه های قطاری که نیست
تهمتن منم تیر گز می زنم
به چشمان اسفندیاری که نیست
دو فصل است تقویم دلتنگی ام
خزانی که هست و بهاری که نیست ...
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#27
سلام بر حسین(ع)


برپا شده است در دل من خیمه ی غمی
جانم چه نوحه و چه عزا و چه ماتمی

عمری است دلخوشم به همین غم که در جهان
غیر از غمت نداشته ام یار و همدمی

بر سیل اشک خانه بناکرده ام ولی
این بیت سُست را نفروشم به عالمی

گفتی شکار آتش دوزخ نمی شود
چشمی که در عزای تو لب تر کند نمی

دستی به زلف دسته ی زنجیرزن بکش
آشفته ام میان صفوف منظّمی

می خوانی ام به حُکم روایات روشنی
می خواهمت مطابق آیات محکمی

ذی الحجّه اش درست به پایان نمی رسد
تقویم اگر نداشته باشد مُحرّمی ...
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#28
شعر

خیال می کنم این بغض ناگهان شعر است
همین یقین فروخفته در گمان شعر است

همین که اشک مرا و تو را درآورده است
همین، همین دو سه تا تکه استخوان شعر است

همین که می رود از دست شهر، دست به دست
همین شقایق بی نام و بی نشان شعر است

چه حکمتی است در این وصفِ جمع ناشدنی
که هم زمان غمِ نان، شعر و بوی نان، شعر است

تو بی دلیل به دنبال شعر تازه مگرد
همین که می چکد از چشم آسمان شعر است

از این که دفتر شعرش هزار برگ شده است
بهار نه، به نظر می رسد خزان شعر است

به گوشه گوشه ی شهرم نوشته ام بیتی
تو رفته ای و سراپای اصفهان شعر است

خلاصه اینکه به فتوای شاعرانه ی من
زبان مشترکِ مردمِ جهان شعر است...
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#29
مستی به شکستن سبویی بند است
هستی به بریدن گلویی بند است
گیسو مفشان ،توبه ی ما را مشکن
چون توبه ی عاشقان به مویی بند است ..!
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#30
از غیر تو بی نیاز کردند مرا
با عشق تو هم تراز کردند مرا
تا فاش شود فقط تو در قلب منی
جراحی قلب باز کردند مرا ...!
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  دفتر شعر صنم (اشعار نو) صنم بانو 28 5,328 ۲۷-۰۳-۰، ۰۹:۰۶ ق.ظ
آخرین ارسال: صنم بانو
  مجموعه کامل اشعار کتاب دیوار از فروغ فرخزاد صنم بانو 19 2,402 ۲۴-۰۳-۰، ۰۷:۲۷ ق.ظ
آخرین ارسال: صنم بانو
Heart اشعار سجاد شهیدی minaa 13 6,602 ۰۹-۰۳-۰، ۱۲:۵۵ ب.ظ
آخرین ارسال: minaa

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان