امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دفتر اشعار| صمد نارونی
#41
  • راه

هر کسی را به دل راه نده
عدل وانصاف به باد نده
گل خشکیده به امید رویش آب مده
آه مکش ، به هر دیده ، نگاه مده
نارون ، سایه را تو باش یاور و
راه نده
، نگاه نده ، پگاه نده
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#42
  • مستی

مست هستی بوده ام من تابناک
مستی ام از خاک بوده نی ز تاک
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#43
  • بودن

وقتی با منی ، خود را احساس می کنم
وقتی برای تو تلاش می کنم
هستم
وقتی به یاد توام
هستم
برای همین است
که دوستت دارم
با
تو هستم
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#44
  • در مدار نو

در دور گرد احساس و اندیشه
به کدامین جهت در شتابی
بیا که سکوت و تکرار را بشکنیم
و دوباره را در مدار نو آغاز کنیم
چرخه اجباری رها کرده
چرخشی دیگر آغاز کنیم
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#45
  • عبور

افق مرا می خواند
من می خواندم
هیبت هستی را
اگر چه شعرم کلمه ای بیش نبود
زندگی را
عبور از وهم وحیرت می خواستم
به سادگی
نه
نمی توانستم بیان کنم
یقینا ، ساده نبود عبور من
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#46
  • جستجو

شاید آمدی که تصویر کنی ، مرگ روز را
یا آنکه نبرد سخت ، ظلمت و نور را
شاید که نظاره گر باشی
مرگ شقایق بهدامان کوه را
شاید که
در راه بی انتها
آمدی جستجو کنی ، گمگشته ذات خویش را
شاید آمدی که در سیاهی سکوت
ره بگشایی و قصه فراموش کنی
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#47
  • دریچه ها

وضع بهتر شده بود
دریچه های آرزو را کمی باز کردم
دریایی متلاطم بود
پایانی نداشت
و هر دریچه
دریچه دیگری را باز کرد
بهتر
آن دیدم که دریچه ها را ببندم
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#48
  • دوباره

درسهایم را دوباره خواهم خواند
و مشقهایم را ، دوباره خواهم نوشت
شاید اشتباهی شده است
و من دوباره آغاز خواهم کرد
و از حالا
تااکنون
فاصله زیادی است
این مسافت را ، هرگز نتوانستم طی کنم
شبی سخت بود شب رفتن
و حبابی را می ماند زندگی
و خالی شدن از هیجان و نشاط
تجربه تلخی بود
و گلایه ای نیست
وقتی که انتظاری در میان نباشد
در ترانه و شعر
فریاد می زنم هر بار
احساس مشترکی
، ما را نجات خواهد داد
و این بیت را خوب فهمیدم
حقیقت تلخ این است
فاصله حرف اول را می زند
بازار چه شیرین بود ، برای سوداگران
دوباره را ، دوباره آغاز می کنم
در س هایم ، مشق هایم ، دردهایم
و رقابت درسی بود
با نمره ای به مفهوم فقر
و رقابت
پوسته
زمین را مانند خوره ای ، خواهد برد
شاید روزی بیاید که خود را تحمل کنم
و آن روز تو را خواهم باخت
عشق نیز قیمتی دارد
خواهم پرداخت
خواهم باخت
خواهم ساخت
و خواهم نواخت
رفتنت ای گل ، نگاه تلخی را می ماند
نیامدنت راه حل قطعی برای دنیا بود
و
باور نمی کنم
کسی صلاح را به طور قطع بداند
ما زندگی را به محصول باختیم
و راه انتخابی معقول بود
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  دفتر شعر صنم (اشعار نو) صنم بانو 28 5,330 ۲۷-۰۳-۰، ۰۹:۰۶ ق.ظ
آخرین ارسال: صنم بانو
  مجموعه کامل اشعار کتاب دیوار از فروغ فرخزاد صنم بانو 19 2,404 ۲۴-۰۳-۰، ۰۷:۲۷ ق.ظ
آخرین ارسال: صنم بانو
Heart اشعار سجاد شهیدی minaa 13 6,609 ۰۹-۰۳-۰، ۱۲:۵۵ ب.ظ
آخرین ارسال: minaa

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان