امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
معرفی موجودات افسانه ای
#31


33 ـ آلکونوست :
آلکونوست (به روسی : Алконост) بنابر افسانه های روسی موجودی است با بدن پرنده و سر زنی زیبا. این موجود همچون سیرین در اساطیر یونانی آواهایی بسیار زیبا تولید میکند و کسانی که آنها را میشنوند همهچیز را فراموش کرده و دیگر هیچچیز نمیخواهند. آلکونوست برروی ساحل تخمگذاری میکند و سپس آنها را به داخل دریا میغلطاند. هنگامیکه زمان بیرونآمدن فرزندان آلکونوست از تخمها فرا میرسد توفان و تندری درگرفته و دریا چنان متلاطم میشود که دیگر نمیتوان در آن قایقرانی نمود.

نام آلکونوست برگرفته از نام نیمهالههای یونانی بهنام آلکونه است. در اساطیر یونانی آلکونه توسط خدایان به مرغی ماهی خوار تبدیل شده بود.

[عکس: Ivan_Bilibin_099.jpg]



[عکس: 1024px-Vasnetsov_Sirin_Alkonost.jpg]

نقاشیای از آلکونوست (راست) و سیرین (چپ) موسوم به پرندگان شادی و غم اثر ویکتور واسنتسوف، ۱۸۹۶
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#32


34ـ ایسناده :
ایسُناده (به معنی "زنندهٔ کرانهٔ دریا") هیولای دریائی غول پیکر و کوسه-مانند است که گفته میشود در نزدیکی ماتسوئورا ( شهری در استان ناگازاکی در غرب ژاپن) و جایهائی دیگر در غرب ژاپن . وقتی این هیولا هویدا میشود، بادهای ژیانی میوزد.

بدن این هیولا هیچوقت دیده نشده است، چرا که او همیشه زیر موجها پنهان میشود. او به صورت مخفیانه به قایقها نزدیک میشود و سپس با دم قلاب دار و خاردارش ملوانان را کشیده و در آب میاندازد و سپس آنها را میبلعد.

گاهی هم دم خود را برای واژگون کردن کشتیها، یا هجوم به ساحل و کشتن مردم را به کار میبرد.

[عکس: Isonade.jpg]
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#33
35ـ عبید الماء :

عبید المای موجودی خیالی در فرهنگ عامه مردم عرب خوزستان موجودی ترسناک است. به باور عامه این موجود که از همهٔ جهات شبیه به انسان است یعنی دارای سر و دو دست و دوپا و همچنین زندگی خانوادگی همسر و شوهر که بچههایی نیز برای آنها ذکر شدهاست. عبید المای یعنی بندهٔ آب.

به عقیده مردم این موجود دوزیست است و توانایی زندگی در آب و بصورت محدود در خشکی را دارد. رنگ بدن عبید المای سیاه رنگ و بدنش متشکل از چربی است. ناخنهای بسیار بزرگ و قوی که جهت مبارزه از آنان استفاده میکند.
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#34


36 ـ اِلف :
اِلف (به انگلیسی: Elf) نام موجودی خیالی از افسانههای فولکلور ژرمنی است. الفها در اصل موجودات ریزاندامی خوشصورتی بودند که در جنگلها و غارها و کنار چشمهها زندگی میکردند. اما در گذر زمان انواع دیگری هم در نظر گرفته شد. در منابعی همچون سری وارکرفت الف ها موجوداتی بلند قامت و لاغر اندام با پوستی ظریف و صورتی رنگ تمثیل شده اند که عمری طولانی دارند ولی میرا هستند.


[عکس: Poor_little_birdie_teased_by_Richard_Doyle.jpg]

اِلف موجودی است برامده از داستان های ژرمن . اِلف ها اساسا به عنوان گونه ای از موجودات خداگونه یا شبه خدا گونه شناخته میشوند که دارای قدرت های جادویی بوده اند ، قدرت هایی که ممکن است هم برای انسان مفید باشد هم مضر . در اساطیر قبل از مسیحیت ، انان به دو دسته ی اِلف های نورانی و اِلف های تاریکی شناخته می شدند .طبق توصیفاتی که بعدها در افسانه های اسکاندیناویایی ارائه و ماندگار شد ، انسان ها ممکن بود بعد از مرگ به مقام اِلف برسند . بر اساس این عقاید تولید نسل میان اِلف ها و انسان ها امکان پذیر بود . کلماتی که در یونانی معنی ( حوری ) میدهند ، توسط ادیبان آنگلوساکسون با عنوان ( اِلف ) و مشتقات آن ، ترجمه شده اند.
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#35


37 ـ دورف :
دورفها در اساطیر المانی ها، موجوداتیاند که در غارها و کوههای زمین زندگی میکنند و معمولاً آهنگر و معدنچی و صنعتگر هستند. دوارفها همچنین معمولاً کوتوله و زشت توصیف شدهاند که برخی دانشمندان معتقدند که شاید اینگونه توصیفات بعدها توسط نقاشیها در بین مردم القا شده باشد. آنها به خاطر ساختن صنایع دستی شهرت داشتند، به ویژه در فلزکاریهای ارزشمند و طلاکاری. آنها با قدرت جادویی خود میتوانستند اشیاء ارزشمندی بسازند.

درباره منشاء دورف در ادای منثور و ادای شاعرانه اختلاف است؛ در ادای منظوم آمده که دورف از خون کهن یمیر و استخوان بلاین بوجود آمده؛ حال آنکه ادای منثور میگوید آنها شبیه حشرههایی هستند که در گوشت موجود باستانی، یمیر میلولیدند. در وولوسپا، نخستین و مشهورترین بخش ادای شاعرانه چنین آمده که اولین پادشاه دورفها موتسوگنیر بود، دومین آنها دورین، و سومین آنها دوالین بود که مخترع خط رون به شمار میرود. در باب پیدایش دورفها آمده است که هنگامی که اودین، ویلی و وه مشغول خلق جهان از جسد یمیر بودند، از آنجا که گوشت وی تبدیل به زمین شد، این سه خدا به کرمهای داخل گوشت بدن وی نیز هوش و چهره انسانی، البته با جثهای کوچکتر بخشیدند تا در زیر زمین به زندگی مشغول شوند. محل زندگی دورفها در جهان اسطورهای نورس، نیداولیر ذکر شده، هر چند، چنان که گفته شد دورفها چندان از الفهای تاریک قابل شناخت نیستند و زیستگاه الفهای تاریک سوارتآلفهایم است.

دورفها در دید انسانها کوتاه قامت، و با ریشهای انبوهی که دارند زشت به نظر میرسند. گفته شده که دورفها به مانند موجودات افسانهای که به نام ترول میشناسیم از نور آفتاب بیزارند، زیرا آنها را به سنگ، مادهای که از آن ساخته شدهاند تبدیل میکند.
در اساطیر نورس دورفها موجوداتی طماع، خودخواه و نهان کار توصیف شدهاند. آنها آهنگرانی قابل و هنرمند هستند که اشیاء فلزی جادویی مختلفی برای خدایان ساختهاند. از مهمترین آنها میتوان به گوگنیر نیزه اودین، و دروپنیر، حلقه جادویی وی، میولنر، پتک ثور، موی طلایی سیف، برسینگامن، گردن بند فریا، اسکیدبلادنیر کشتی فریر، یک کلاه خود یا در بعضی روایات شنل جادویی به نام هولیدشیالم که به دست زیگورد، یا معادل آلمانی آن، زیگفرید افتاد و با پوشیدن آن نامرئی می شد و گلایپنیر، زنجیر جادویی که فنریر را با آن به بند کشیدند.

[عکس: Two_V%C3%B6lusp%C3%A1_Dwarves_by_Fr%C3%B8lich.jpg]
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#36


38 ـ یوتون :
یوتون (به زبان نروژی باستان: Jötunn یا به صورت جمع jǫtunn) در اساطیر اسکاندیناوی، غولهایی از نژاد ارواح طبیعت و دارای نیروهای مافوق انسانی بودند که در یوتون هایم، یکی از نه بخش جهان در کیهانشناسی نورس زندگی میکردند. یوتونهایم توسط کوههای مرتفع و جنگلهای انبود از میدگارد، سرزمین انسانها جدا شده بود. این غولها به چندین نوع مختلف تقسیم میشدند، اما غولهای یخی جزو رایجترین آنها به شمار میرفتند. پایتخت یوتونهایم، شهر اوتگارد نام داشت و به عنوان دژ غولهای یخی و همچنین خانه ایزد شرارت لوکی به شمار میرفت.

با کشته شدن یمیر، کل نژاد غولان یخی بهجز دو تن در خونش غوطهور گشتند و پس از آن نژاد جدیدی از غولان به وجود آمدند.

[عکس: Giants_and_Freia.jpg]

یوتون فافنیر و فازولت در حال بردن فریا. اثر آرتور راکهام و تصویرگری ریچارد واگنر
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#37
39 ـ شیمر :

شیمر یا کایْمِرا (به یونانی: Χίμαιρα: خیمایْرا لغتاً به معنی بز ماده) از غولهای اساطیری یونان است.

طبق افسانه های اساطیر یونان ، شیمر (که در فارسی غولشیر نیز نامیده شده)، فرزند اکیدنا (هیولای مؤنث نیمه پری و نیمه مار) " شماره ی 53 " ، و تایفون (دارای ۱۰۰ سر) " شماره 52 " بود. او دارای سر شیر و بدن بز و دمی از سر مار دارد که از دهانش شعله های آتش بیرون میزند؛ و گاهی نیز در هنر به صورت شیری که کلهٔ بزی شاخدار از پشت آن بیرون آمده نشان داده شده است. شیمر با ویران کردن حومه لیکیه در آناتولی مردم را به وحشت میانداخت، تا اینکه بدست بلروفون، یکی از پهلوانان نامدار یونانی کشته شد.

در ادبیات علمی غرب به جانوران چندرگه یا پدیده های دارای چند خاستگاه اصطلاحاً شیمر یا کایمر میگویند مانند همان حالتی که اصطلاح شتر گاو پلنگ در ذهن فارسی زبانان ایجاد میکند.

از معروفترین تندیسهای شیمر، تندیس شیمر آرتزو است.

[عکس: Chimera_%28PSF%29.jpg]
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#38


40 ـ پگاسوس :
پگاسوس در اسطوره های یونانی ، اسب بالدار جاودانی؛ یار باوفای بلروفون است.

وقتی پرسئوس سر مدوسا را برید، مدوسا از پوزئیدون حامله بود، از گردن بریدهٔ او پگاسوس به دنیا آمد.

پگاسوس توسط بلروفون اهلی شد. پگاسوس در طی ماجراهای این قهرمان، مرکب او بود و به او در از بین بردن کایمرا کمک کرد. اما زمانی که بلروفون میخواست به کمک او به المپ برسد، توسط زئوس از اسب سرنگون شد و پگاسوس به تنهایی به المپ رسید و در آنجا ماندگار شد.

[عکس: Bellerophon_und_Pegasus_Relief_MK1888.png]

[عکس: Pegasus.jpg]

[عکس: Pegasus_iran.jpg]


کتیبه برنزی دوره اشکانیان با نقش پگاز. یافت شده در مسجدسلیمان.
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#39
41 ـ تکشاخ :

تکشاخ نام موجودی اساطیری و افسانه در فرهنگ اروپای کهن و قرون وسطی است. با اینحال اسب تک شاخ در اساطیر دیگر فرهنگها نیز دیده شده است.

تکشاخ موجودی افسانهای به شکل اسب با یک شاخ روی سر است. بر پایه افسانهها، تک شاخها را نمیتوان به آسانی شکار کرد زیرا بسیار چابک هستند ... آنها زنان و دختران را به مردان ترجیح میدهند ... البته بعضی گویند که آنها فقط توسط زنان رام میشوند. در زمان های گذشته اعتقاد داشته اند که اسب های تک شاخ تنها پیش دوشیزگان میروند بخصوص زمانی که زخمی یا مریض شده باشند .

[عکس: The_Lady_and_the_Unicorn_Sight_det4.jpg]


اسب تک شاخ اسبی سفید و زیبا با یالهای بلند است که در افسانه ها اکثر نقاط اروپا از آن یاد شده است. این موجود تخیلی بدنی به شکل اسب و شاخی در بالای سر خود دارد که غالبا به شکل مارپیچ است. تک شاخها در ابتدای کره بودنشان طلایی رنگند و پس از آن در سیر بلوغ به رنگ نقرهای در میآیند و بعد از بلوغ کامل سفید رنگ میشوند ... آنها عموماً از اسبهای عادی لاغر تر ولی بلند ترند.

[عکس: 640px-Vogel_Unter.png]


ریشه اصلی تولد این موجود افسانه مشخص نیست. بعضی میگویند که این افسانه از یونان نشات میگیرد اما به خاطر گستردگی داستان هایی با شخصیت تک شاخ در کل اروپا و به خصوص شمال اروپا نمیتوان آن را کاملاً جز اساطیر یونان نام برد.

این احتمال نیز میرود که افسانه تکشاخ از ناروال، گونه ای نهنگ ساکن آبهای قطب شمال ، سرچشمه گرفته باشد.

[عکس: Animal-Rights-Watch-ARW-891.jpg]
تک شاخهای کنونی با تک شاخهای افسانههای گذشته اروپا بسیار متفاوت است. تک شاخهای سفید و بزرگی که شاخی چند متری بر سر داشتند و صورتشان کمی گرد تر از اسب بود در طول زمان دستخوش تغییراتی شدند که آنها را به صورت اسبی سفید و لاغر با شاخی مارپیچ و کوتاه و یالهای بلند در آورد.
ریشه این تک شاخهای کنونی هم مشخص شده نیست اما گمان میرود این تک شاخ از دانمارک و اسکاندیناوی ریشه میگیرد.

در افسانههای عامیانه روسی تکشاخی وجود دارد به نام ایندریک که نام ایندریک نیز از واژه روسی ادینوروگ گرفته شده که معنای تکشاخ میدهد.


[عکس: 800px-Unicorn_n22_kerry.jpg]
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#40


42 ـ یتی :

یتی یا مرد برفی موجود افسانهای ساکن در کوههای هیمالیا و (کشورهای نپال و تبت است. بنا به داستانها او جثهای به بزرگی یک خرس بزرگ سفید دارد و همانند انسان بر روی دو پا راه میرود گفته میشود که بومیان و کوهنوردان در هوای بد کوهستان یتی را گه گاه میبینند گفته میشود که گاهی به مردمان گمشده د رکوه کمک میکند. از این موجود با نامهای "بزرگ پا" هم نام برده شدهاست. بسیاری از انسانهای کنجکاو و حتی دانشمندان بهدنبال ردپاها ی "یتی" هستند. برخی دانشمندان انسان شناس یتی را با "ژیگانتوپیتکوس" که موجودی باستانی، انسان نما ومنقرض شده از گونه پریماتها میباشد مشابه دانستهاند . برخی شواهد بدست آمده نشان میدهد که احتمال وجود موجودی مانند یتی، نه تنها در تبت، که در کلرادو (ایالات متحده) نیز میرود. پژوهشگرانی که در زمینه چنین موجوداتی تحقیق میکنند با تشکیل انجمنها و سایتهای گوناگون نتایج تحقیقات خود را بعموم علاقهمندان ارائه مینمایند: تصاویرو شواهد گوناگونی از این موجود ارائه شده که همه آنها واضح و قابل اثبات نیستند، اما برخی از آنها تامل برانگیزند و این امکان را میدهند که روزی افسانه یتی به حقیقتی علمی بدل گردد و شاید انقلابی در کشف مراحل تکامل پریماتها و بویژه انسان پدید آورد.

[عکس: yeti.jpg]

یتی سنبل زشت هیمالیا

در سال 1951 ردپای عجیبی بر روی یخچال منلانگ مابین تبت و نپال در ارتفاع حدود 6000 متری دیده شد. جای پا 33 سانت عرض و 45 سانت طول داشت، دارای 5 انگشت بود و انگشت داخلی پهنتر و بزرگتر از سایر انگشتان، پاشنه پا تخت و به شکل عجیبی پهن بود. ردپا تازه بود و در تابش نور در حال محو شدن. این همان چیزی بود که در عکسهای ارائه شده نیز مشخص بود، گرچه باور آن دشوار بود و تصاویر شبیه ردپای هیچ حیوان شناخته شده ای نبود.
مرد برفی
مردم نپال او را ""راکشاسا"" می نامند که در زیان سانسکریت دیو معنا می دهد. بر طبق نظر آنها داستانهای این حیوان به 4 قرن پیش باز می گردد، زمانی که نام یتی در اشعار ""راما و سیتا"" نقل شده بود. تا سال 1832 دائما از این حیوان اخباری نقل می شد.
اما معنای نام یتی ""موجود سحرآمیز "" می باشد. گرچه نشریات غربی به اشتباه آنرا مرد برفی منفور معنا کردند و موجب حراس مردم از این ساکن سحرآمیز دشتها و کوههای هیمالیا شدند.
افسانه ها یتی را به چند شکل وصف کرده اند، رامی 2.5 متر، نیالموت 4.5 متر و راکسی-بومبو 1.5 متر. اما به رغم اختلاف نظر در اندازه این حیوان در مجموع همه آنها به نوعی شکل یتی را یکسان توصیف می کنند: حیوانی با موهای قرمز(البته گروهی مدعیند موهای یتی خاکستری است)، کمی ترسناک و بسیار قوی، عده ای صدای وی را چونان سوت می دانند و عده ای نعره زن وصف می کنند، گروهی نیز صدایش را چون شیهه شیر می دانند. شایع است یتی علاقه زیادی به الکل دارد!.
البته چیزهای نامشخص بسیاری در مورد یتی نقل می شود و واقعا معلوم نیست حقیقت دارد یا نه!. گروهی معتقدند یتی بازمانده انسانهای اولیه است، که حدود 500.000 سال قبل به کوههای هیمالیا پناه آورده. تئوری دیگری یتی را نسل قدیم مردمانی می داند که برای رهایی از دست دشمنان به کوهها فرار کرده اند. اما عده ای که به این حرفها اعتقادی ندارند می گویند، جای پاها متعلق به خرس یا میمونها می باشد.
کوهنوردان و یتی
اما کوه نوردان و گروههای نخستین اعزامی به هیمالیا نیز با داستان یتی درگیر بودند، از جمله ادموندهیلاری نخستین فاتح قله اورست. آنها پوستی متعلق به حیوانی را یافتند که امروزه قسمتی از آن بعنوان پوست یتی در صومعه دهکده کومجونگ نپال نگهداری می شود. پوست متعلق به حدود 300 سال قبل بوده، 20 سانت عرض و 65 سانت طول دارد. گرچه دانشمندان آنرا به بزهای کوهی که پیشتر در شرق آسیا می زیستند نسبت می دهند. البته گروههای زیاد دیگری هم بودند که در مورد این حیوان مطالبی را عنوان نمودند، اما کمتر مستنداتی در این مورد ارائه گردیده است. مگر چند عکس از ردپای حیوانی ناشناخته. بدین شکل عدم وجود اسناد موجب شد تا در سال 1961 دولت نپال رسما وجود یتی را نفی نماید و آنرا تنها افسانه بداند. یتی اینک بعنوان یک سنبل ملی برای مردم تبت و نپال شناخته می شود و البته عاملی است برای کسب درآمد ایشان، ضمن آنکه عکس فرضی این حیوان بر روی پوسترها و تمبرها نیز نقش بسته.
يتي غول برفي هيماليا
گزارش ازلي كريستك 1996
برگردان: پریسا حسین زاده
برجي در تبت در پائين كوهستان وجود دارد كه احتمالا يتي درآن پرسه مي زده.
رشته كوه هيماليا جزو بلندترين و طویلترین کوه های كره زمين است كه به آن بام دنيا نيز مي گويند. اگر اينطور باشد افسانه اي به نام يتي دربام دنیا وجود دارد. در تبت نام یتی به مفهوم موجود جادوئي است ، درواقع معمائي است مافوق طبيعي ، جانور دوپاي پشمالو كه شبيه يك بوزينه غول پيكر است .يماليا درمرز بين هندوستان، نپال، تبت و البته پاکستان قرار گرفته. منطقه اي دور افتاده وخطرناك . ناحيه وسيع اطراف اين منطقه ناهموار و غيرقابل مسكوني است. اورست بلندترين قله بر روي زمين به ارتفاع 29028 فوت نيمي در نپال ونيمي در چين واقع شده است . اكثر تلاشها براي صعود به اورست از نپال و كوهستانهاي اطراف آن صورت مي گيرد.دركاتماندو پايتخت نپال، يك تازه وارد بزودي خود را غرق در افسانه يتي خواهد يافت. يتي نه تنها براي صنعت توريست جاذبه ومنبع و درآمد خوبي است (حتي يك هتل به نام يتي وديگري به نام ياك، گاوتبتي وجوددارد) بلكه براي نپاليها سنبل يك افسانه، مذهب وخيال پردازي است .اولين خبرموثق درخصوص يتي درسال 1926 وقتيكه يك عكاس يوناني به نام ن.ا.تومبازي كه با يك گروه انگليسي زمين شناس درهيماليا همكاري مي كرد، بدست آمد. اويك موجود درحال حركت در اطراف شيبهاي پائين كوه را نشان داد. آن موجود تقريبا" به اندازه سیصد متر دورتر و در ارتفاع 4500 متری بود. تومبازي مي گفت: " بي ترديدآن موجوددقيقا" شبيه به انسان است، شق ورق راه مي رفت و گهگداري مي ايستاد تا بوته هاي كوتاه راا زريشه دربياورد، درمقايسه بابرف تيره رنگ بود، عليرغم اينكه در فاصله زيادي از من قرار داشت اما مشخص بود كه چيزي بر تن ندارد. قبل از آنكه تومبازي بتواند از او عكس بگيرد ناپديد شد و ديگر ظاهر نشد. گروه به پائين سرازير شد ولي عكاس ياد شده به طرف محلي رفت كه آن موجود را ديده بود. در آنجا رد پاي او را در برفهاديد. رد پاها شبيه به ردپاي انسان بود ولي درپهن ترين قسمت آن شش تا هفت اينچ بزرگتر و چهار اينچ پهنتر از ردپاي انسان بود. ردپاها پنج انگشت مجزا را نشان مي داد و روي آن كاملا" پاك بود ولي اثر پاشنه پا، نامشخص بود..."15 ردپا ديده مي شد هر كدام يك و يك ونيم تا دو فوت جداي ازهم ، تومبازي ردپاها را در بوته هاي ذخيم گم كرد. وقتيكه از بوميها نام آن جانور را پرسيد به اوگفتند كه او يك جن كانچن چونگائي است اماتومبازي او را شبيه به يك جن نديده بود اگر چه نمي دانست واقعا"چه چيزي ديده است. ممكن است كه او يك بودائي ياهندوي پارسايا معتكف سرگردان راديده باشد. باگذشت سالها وپديدار شدن داستانهاي ديگري تومبازي به اين نتيجه رسيده است كه ممكن است اونيز يك يتي را ديده باشد.
اخبارمربوط به يتي از ردپاها ي پيدا شده ، پوستهاي بدست آمده و تصاوير ديده شده در فاصله هاي دور و يا به ندرت مواجه شدن ازنزديك با او گزارش شده است، پژوهشگراني كه به دنبال يتي هستند هرگز او را از نزديك نديده اند، ولي بوميها در طول زندگي روزمره بطور اتفاقي او را ديده اند. يكي ازبهترين ردپاها كه ديده و از آن عكسبرداري شده است توسط كوهنوردان بريتانيائي اريك شيپتون ومايك وارد در سال 1951 بوده است . آنها ردپاها را در شيبهاي جنوب غربي يخچال منلانگ كه بين تبت ونپال و در ارتفاع 6000 متری است ديده اند. هر رد پا سيزده اينچ پهنا و طول آن حدود هجده اينچ بوده است . ردپاها تازه بوده و شيپتون و وارد يك مايل آنها را دنبال مي كنند تا اينكه در يخ سفت ناپديد مي شوند. برخي دانشمندان كه عكس ردپاها را ديده اند نتوانستند تشخيص بدهند كه اين ردپاها شبيه چه موجودی شناخته شده اي مي باشد. برخي ديگر احتمال مي دهند كه آثار بجاي مانده متعلق به ميمون و يا خرس قرمز است . آنها متذكر شدند كه ردپاها درون برف در اثر تابش آفتاب ذوب شده و تغيير شكل داده و بزرگتر بنظر مي رسند. حتي اگر اين عقيده رابپذيريم تئوري ميمون/خرس درحاليكه اين حيوانات بر روي چهار پا حركت مي كنند با موجود ديده شده شباهتي ندارد. ردپاها بوضوح متعلق به جانوری دوپا است. بحث وجدلهاي معروف شيپتون براي اثبات ردپاها از يك طرف و دور افتادگي و ارتفاع مكانهائي كه ردپاها در آن ديده شده بود از طرف ديگر منجربه دروغ پنداشتن ادعاي او شد.عكسهاي شيپتون اولين و آخرين مدركي نبودند كه توسط كوهنوردان هيماليا كشف مي شدند. حتي سرادموندهيلاري وشرپاي راهنماي اوتنسينگ نورگي درمسير صعودبه قله اورست درسال 1953 ردپاها ي بزرگي درمسيرقله مشاهده كردند. يكي ازشگفت انگيزترين اخبار درخصوص يتي روبارويي با او درسال 1938 بود. كاپيتان داورگيو از كلكته هندوستان كه به تنهائي به هيماليا عزيمت نموده بود دچار برف كوري مي شود. درحالتيكه رو به مرگ بوده توسط يك يتي 2.5 متری نجات پيدا مي كند و به او كمك ميكند كه سلامت خود را بازيابد و قادر باشد كه به تنهائي به خانه برگردد.در داستانهاي ديگري كه نقل شده يتي چندان مهربان نبوده، يك دختر شرپانی كه درحال چراي ياكهاي (گاو) خود بوده توسط يك موجود شبيه به ميمون باموهاي سياه و قهوه اي غافلگير مي شود. اوشروع مي كند به كشيدن دختر بر روي زمين ولي جيغ هاي دختر او را وحشت زده مي كند و منجر مي شود به رها كردن دختر. بعد او به طرز وحشيانه اي دوتا از گاوهاي او را مي كشد. دختر پا به فرار مي گذارد و اين واقعه به پليس گزارش مي شود. پلیس در بررسي ها ردپاها ي حیوان را پيدا مي كند.چندين تيم براي يافتن اثري ازيتي اعزام مي شوند ولي بيش از اثر پاها ي او و لوازم سئوال برانگيز نظير پوست و مو چيز بيشتري نمي يابند. ديلي ميل لندن هيئتي را درسال 1954 به هيماليا اعزام مي كند. كاركنان تاسيسات نفتي امريكا، اسليك وف.كريك جانسون باحمايت مالي سفرهائي را در سالهاي 1957، 1958، 1959 انجام مي دهند. معروفترين اعزام درسال 1960 انجام گرفت. سر ادموندهيلاري همان شخصي كه اولين فاتح قله اورست است درسال 1953 باهمكاري دسمونددويگ عازم سفر به هيماليا مي شوند. اسپانسر اين گروه دايره المعارف كتاب جهاني بود و كاملا" مجهز به لوازمي ازقبيل دوربين هاي مجهز عکاسی و فيلمبرداري با فواصل زماني و همچنين عكسبرداري مادون قرمز بودند. عليرغم ده ماه اقامت هيچگونه مدرك متقاعد كننده اي مبني بر وجود يتي نيافتند. مصنوعاتي كه آنهاآزمايش كردند، دو پوستين و مو متعلق به خرس آبي وبز بود. در آنزمان هيلاري و دويگ نوشتند كه يتي فقط يك افسانه است . بعدها دويگ اعلام كرد كه ماموريت آنها خيلي طولاني و سنگين بوده است اوموافق بود كه هرگز يتي را نديدند ولي به موازات آن حيواني نظير پلنگ برفي كه وجودآن اثبات شده است را نيز مشاهده نكردند. بعد از گذشت سي سال در هيماليا دويگ اعتقاد دارد كه يتي در واقع سه جانور است . اولين آن نوعي است كه شرپاها به آن دزوته " dzu teh" مي گويند كه حيواني است پشمالو و عمدتا" به گله ها حمله مي كند. دويگ معتقد است كه اين حيوان احتمالا" خرس آبي است ، جانوري كه ناياب است و فقط در غرب هيماليا از روي مقداري پوست، استخوان وجمجمه شناسائي شده است . نوع دوم كه به آن تلما thelam مي گويند احتمالا" يك گيبون (نوعي بوزينه) است كه به نظر دويگ در دورترين نقطه شمالي نپال زندگي مي كند، اگر چه ديده نشده كه از رودخانه برهماپوترا در هند گذشته باشد.سومين يتي ميته " mih teh " درواقع همان غول برفي افسانه اي ما است . يك ميمون انسان نماي وحشي پشمالوي قرمز يا سياه كه در ارتفاعات بالاي 20000 فوت زندگي مي كند. عليرغم گذشت زمان طولاني تاكنون مدرك معتبري براي اثبات وجود يتي ارائه نشده است ولي از طرفي دليلي هم ندارد كه وجود او را انكار كنيم. اگر او در نواحي مرتفع يخي ولم يزرع هيماليا جائي كه عده كمي جرات قدم گذاشتن بر روي آن را دارند، زندگي مي كند بنابراين پناهگاه خود را براي مدت طولاني براي زندگي امن خواهد يافت.



[عکس: 728604_7v6N5ILB.jpg]
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  نقشه کیهانی ناسا که برای موجودات فضایی ارسال شد AsαNα 5 1,028 ۳۱-۰۵-۹۶، ۰۱:۳۹ ق.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  پیغام برای موجودات فضایی؛ لطفا ما را نخورید! AsαNα 5 848 ۲۹-۰۵-۹۶، ۱۱:۰۵ ب.ظ
آخرین ارسال: صنم بانو
  گلچینی از موجودات ماورالطبیعه hadis hpf 42 4,454 ۲۷-۱۲-۹۵، ۱۲:۴۴ ب.ظ
آخرین ارسال: صنم بانو

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
1 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
صنم بانو (۲۷-۱۲-۹۵, ۱۲:۴۸ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان