انجمن ايران رمان



♥♥ دفتر شعر ♥♥
زمان کنونی: ۲۸-۱۰-۹۶، ۰۵:۵۰ ق.ظ
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: sadaf
آخرین ارسال: دخترعلی
پاسخ 159
بازدید 7319

امتیاز موضوع:
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
♥♥ دفتر شعر ♥♥
#1
***سلام به همه عزیزان***


در این تاپیک شعرای مختلفی که بهش علاقه دارید و بذارید، حالا شاعر و میشناختید یا نمی شناختید...!


اگه یه موقعی احساس کردید که دوست دارید شعرهای مورد علاقه تون رو با دیگران به اشتراک بذارید یا مثلا شاید بعضی ها دوست داشته باشن چند بیت شعر رو به کسی هدیه بدن میتونن از این تاپیک استفاده کنید و دیگه تاپیک جداگانه ایجاد نکنید .

خیلی ها هم میان مثلا برای حافظ یه تاپیک می زنن، اسمشم می ذارن یه شعر ازحافظ بخونید حال کنید، یا شعری زیبا از استاد مولوی، یا حالا هر چی... بعد هر کسی یه گذری می کنه از این تاپیک عشقی یه شعر از مولوی که خوشش میاد و می ذاره. حالا فرض کنید چند نفر دیگه هم همچین تاپیکی برای جناب مولوی بزنن. چه شود!

برای همین لطفا بگردید ببینید شاعر مورد نظرتون در این بخش دفتر اشعار داره یا نه.

اگه داشت که در همون دفتر پست بدید.

اگه نداشت یه تاپیک دفتر اشعار براش بزنید.

بهتره طرف شاعر نامدار و برجسته ای باشه اگه نبود همون دفتر شعر کفایت می کنه.



حتما قبلش جستجو کنید اونم با کلمات کلیدی.
پاسخ
#2
[عکس: ui4ruzipwylgc2bgvwxf.jpg]


شعرهای عاشقانه و جالب فروغ فرخزاد و حمید مصدق برای یکدیگر
دو شعر عاشقانه از این دو شاعر نامی که شعرهایی عاشقانه برای هم و در جواب همدیگر مینوشتند

شعر زیبای حمید مصدق
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت





جواب زیبای فروغ فرخ زاد
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
پاسخ
#3
Rainbow 
تو هستي و غزل هست دلم تنها نيست
محرمي چون تو هنوزم به چنين دنيا نيست
از تو تا ما سخن عشق همان است كه رفت
كه در اين وصف زبان دگري گويا نيست
بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما
غزل توست كه در قولي از آن ما نيست
تو چه رازي كه بهر شيوه تو را مي جويم
تازه مي يابم و بازت اثري پيدا نيست
شب كه آرام تر از پلك تو را مي بندم
در دلم طاقت ديدار تو تا فردا نيست
اين كه پيوست به هر رود كه دريا باشد
از تو گر موج نگيرد به خدا دريا نيست
من نه آنم كه به توصيف خطا بنشينم
اين تو هستي كه سزاوار تو باز اينها نيست
خدایا!
کودکان گل فروش را می بینی؟!
مردان خانه به دوش،
دخترکان تن- فروش،
مادران سیاه پوش،
کاسبان دین فروش،
محراب های فرش پوش،
پدران کلیه فروش،
زبان های عشق فروش،
انسانهای آدم فروش،
همه رامی بینی؟!
می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم،
دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد رفیق…!!!.zaps.
پاسخ
#4
جوانی‌ام
گوشه‌ی آغـ ـوش تو بود
لحظه‌ای صبر اگر می‌کردی
پیدایش می‌کردم

آغـ ـوشت را باز کردی
برای رفتن‌ام
شاید حق با تو بود
من دیر شده بودم
خدایا!
کودکان گل فروش را می بینی؟!
مردان خانه به دوش،
دخترکان تن- فروش،
مادران سیاه پوش،
کاسبان دین فروش،
محراب های فرش پوش،
پدران کلیه فروش،
زبان های عشق فروش،
انسانهای آدم فروش،
همه رامی بینی؟!
می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم،
دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد رفیق…!!!.zaps.
پاسخ
#5
باران می بارد...
و من؛
در این هوای نبودنِ تو،
مینشینم؛ پشت پنجره ی مه گرفته...
سرم؛
تکیه میخورد به شیشه...‏
و انگشتانم؛
بی هوا می لغزند روی شیشه و نقش میزنند...
و گونه هایم؛
آهسته آهسته،
خیس می‏شوند...‏
[عکس: Photos-Of-Rain-6.jpg]
خدایا!
کودکان گل فروش را می بینی؟!
مردان خانه به دوش،
دخترکان تن- فروش،
مادران سیاه پوش،
کاسبان دین فروش،
محراب های فرش پوش،
پدران کلیه فروش،
زبان های عشق فروش،
انسانهای آدم فروش،
همه رامی بینی؟!
می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم،
دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد رفیق…!!!.zaps.
پاسخ
#6
اي از خدا رسيده اي كه تمام عشقي
در جسم خالي من روح كلام عشقي
اي كه همه شفايي در عين بي ريايي
پيش تو مثل كاهم تومثل كهربايي
هر ذره از دلم را با حوصله زدي بند
اين چيني شكسته از تو گرفته پيوند

من زورقي شكسته م اما هنوز طلايي
توفان حريف من نيست وقتي تو ناخدايي
بالاتر از شفايي از هر چه بد رهايي
اي شكل تازه ي عشق تو هديه ي خدايي

با تو نفس كشيدن يعني غزل شنيدن
رفتن به اوج قصه بي بال و پر پريدن
خدایا!
کودکان گل فروش را می بینی؟!
مردان خانه به دوش،
دخترکان تن- فروش،
مادران سیاه پوش،
کاسبان دین فروش،
محراب های فرش پوش،
پدران کلیه فروش،
زبان های عشق فروش،
انسانهای آدم فروش،
همه رامی بینی؟!
می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم،
دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد رفیق…!!!.zaps.
پاسخ
#7

کاش اولین روز دبستان بازگردد
کودکی ها شاد وخندان بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی
برسوار اسبهای چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند

کاش اولین روز دبستان بازگردد
کودکی ها شاد وخندان بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی
برسوار اسبهای چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند اموز روباه وخروس
روبه مکارو دزد وچاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

باوجود سوزو سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حـ ـلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

همکلاسی های درد ورنج وکار
بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیـ ـگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود وتفریقی نبود

کاش میشد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد ان آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند اموز روباه وخروس
روبه مکارو دزد وچاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

باوجود سوزو سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حـ ـلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

همکلاسی های درد ورنج وکار
بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیـ ـگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود وتفریقی نبود

کاش میشد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد ان آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن

يادش بخير

برای ناراحت بودن خیلی وقت داری , پس چرا به فردا موکولش نکنی؟

"هزاران نفر برای باریدن باران دعا می‌کنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه‌هایش سوراخ است."






پاسخ
#8
آن یکی نحوی به کشتی در نشست
رو به کشتیبان نهاد آن خودپرست
گفت هیچ از نحو خواندی گفت لا
گفت نیم عمر تو شد در فنا
دل‌شکسته گشت کشتیبان ز تاب
لیک آن دم کرد خامش از جواب
باد کشتی را به گردابی فکند
گفت کشتیبان بدان نحوی بلند
هیچ دانی آشنا کردن بگو
گفت نی ای خوش‌جواب خوب‌رو
گفت کل عمرت ای نحوی فناست
زانک کشتی غرق این گردابهاست
محو می‌باید نه نحو اینجا بدان
گر تو محوی بی‌خطر در آب ران


به داشته های خود مغرور نباشیم....
تــو میگذری .. زمان ..
میــگـــــذرد !..
چه كنم با دلــــ ـــ ـی ..
كه از تو ..
توان گذشتنش ..
نیستـــــ ـــ ـ ؟!!
پاسخ
سپاس شده توسط: saghi ، mahtabiiiiii ، yasaman2001 ، taranomi ، ♥صنم♥
#9
شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد
وان سیمبرم آمد وان کان زرم آمد
مـ ـستی سرم آمد نور نظرم آمد
چیز دگر ار خواهی چیز دگرم آمد
آن راه زنم آمد توبه شکنم آمد
وان یوسف سیمین بر ناگه به برم آمد
امروز به از دینه ای مونس دیرینه
دی مـ ـست بدان بودم کز وی خبرم آمد
آن کس که همی‌جستم دی من به چراغ او را
امروز چو تنگ گل بر ره گذرم آمد
دو دست کمـ ـر کرد او بگرفت مرا در بر
زان تاج نکورویان نادر کمـ ـرم آمد
آن باغ و بهارش بین وان خمر و خمـ ـارش بین
وان هضم و گوارش بین چون گلشکرم آمد
از مرگ چرا ترسم کو آب حیات آمد
وز طعنه چرا ترسم چون او سپرم آمد
امروز سلیمانم کانگشتریم دادی
وان تاج ملوکانه بر فرق سرم آمد
تــو میگذری .. زمان ..
میــگـــــذرد !..
چه كنم با دلــــ ـــ ـی ..
كه از تو ..
توان گذشتنش ..
نیستـــــ ـــ ـ ؟!!
پاسخ
#10

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
تــو میگذری .. زمان ..
میــگـــــذرد !..
چه كنم با دلــــ ـــ ـی ..
كه از تو ..
توان گذشتنش ..
نیستـــــ ـــ ـ ؟!!
پاسخ


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
Rainbow دفتر اشعار شاعران خارجی زبان Ar.chly 1,025 16,889 ۰۳-۰۸-۹۶، ۱۰:۱۱ ق.ظ
آخرین ارسال: taranomi
  دفتر اشعار نیما یوشیج ~ MoOn ~ 187 6,102 ۲۷-۰۷-۹۶، ۰۹:۱۶ ب.ظ
آخرین ارسال: !!Tina!!
Rainbow دفتر اشعار علی قاضی نظام Elif 4 172 ۱۱-۰۴-۹۶، ۰۵:۴۳ ب.ظ
آخرین ارسال: Elif
  دفتر اشعار|مهسا زهیری Ar.chly 17 1,136 ۲۵-۰۳-۹۵، ۱۲:۵۴ ق.ظ
آخرین ارسال: جینگو
  دفتر اشعار و دلنوشته ها|ویژه دفاع مقدس Ar.chly 60 2,868 ۲۷-۱۰-۹۴، ۰۶:۳۲ ب.ظ
آخرین ارسال: aydil
  دفتر اشعار محسن حسینخانی fatemeh . R 9 742 ۱۵-۰۹-۹۴، ۰۳:۲۸ ب.ظ
آخرین ارسال: fatemeh . R
  دفتر اشعار مهدی لقمانی آیداموسوی 31 1,839 ۱۹-۰۶-۹۴، ۰۲:۲۵ ق.ظ
آخرین ارسال: آیداموسوی
  دفتر اشعار|ناهید یوسفی f-samiee-g 5 5,385 ۰۵-۰۶-۹۴، ۱۰:۳۶ ق.ظ
آخرین ارسال: f-samiee-g
  دفتر اشعار| رضی الدین آرتیمانی Ar.chly 37 1,680 ۲۶-۰۵-۹۴، ۰۶:۴۴ ب.ظ
آخرین ارسال: Ar.chly
  دفتر اشعار| فخرالدین عراقی Ar.chly 72 1,905 ۲۶-۰۵-۹۴، ۰۶:۲۹ ب.ظ
آخرین ارسال: Ar.chly

چه کسانی از این موضوع دیدن کرده اند
66 کاربر که از این موضوع دیدن کرده اند:
sadaf (۲۰-۰۷-۹۶, ۰۸:۵۴ ب.ظ)، بانوی جنوب (۲۲-۰۹-۹۴, ۰۶:۵۷ ق.ظ)، v.a.y (۱۳-۰۴-۹۶, ۰۷:۰۰ ب.ظ)، laya (۰۷-۰۲-۹۵, ۰۷:۲۲ ب.ظ)، ملکه برفی (۱۵-۰۳-۹۶, ۰۹:۱۰ ب.ظ)، نويد (۱۵-۰۵-۹۵, ۰۳:۵۷ ب.ظ)، شیرین فرهمندپور (۲۴-۰۶-۹۴, ۰۱:۴۴ ق.ظ)، خانوم معلم (۰۳-۰۷-۹۴, ۰۹:۲۴ ب.ظ)، Ar.chly (۲۶-۰۵-۹۴, ۰۳:۲۴ ب.ظ)، hedy (۰۷-۰۳-۹۵, ۰۸:۴۱ ب.ظ)، farnoosh-79 (۰۷-۰۸-۹۴, ۱۲:۴۴ ب.ظ)، raha22 (۰۱-۰۶-۹۴, ۰۵:۲۰ ب.ظ)، Neda0077 (۱۹-۱۰-۹۴, ۰۸:۲۱ ب.ظ)، forough (۱۶-۰۷-۹۴, ۰۷:۱۲ ب.ظ)، دختر ایران (۱۲-۰۵-۹۴, ۰۵:۵۸ ق.ظ)، ..MiSs ZaHRa.. (۱۸-۰۴-۹۴, ۰۴:۰۳ ق.ظ)، آشوب (۱۸-۰۷-۹۴, ۱۱:۰۳ ب.ظ)، فاطمه27 (۲۵-۰۵-۹۴, ۰۱:۲۴ ب.ظ)، f-samiee-g (۲۳-۰۷-۹۴, ۰۹:۲۵ ق.ظ)، MaryaM_sh (۲۴-۰۳-۹۵, ۰۲:۴۲ ق.ظ)، dakhtare-darya (۱۲-۰۶-۹۴, ۰۲:۳۸ ب.ظ)، 2fan2314 (۱۸-۰۷-۹۴, ۱۱:۱۲ ب.ظ)، RASHNOU (۰۱-۰۶-۹۴, ۰۵:۲۵ ب.ظ)، هبوط (۰۷-۰۶-۹۴, ۰۲:۵۷ ب.ظ)، parvin00 (۰۲-۰۴-۹۵, ۱۲:۵۱ ب.ظ)، mania (۱۹-۰۷-۹۴, ۱۰:۲۵ ق.ظ)، nza3380 (۱۳-۰۵-۹۵, ۱۱:۱۰ ب.ظ)، سپیده نقره فام (۱۸-۰۴-۹۶, ۰۴:۲۷ ب.ظ)، fatemeh . R (۱۵-۰۵-۹۵, ۰۳:۰۴ ب.ظ)، avapars (۲۹-۰۷-۹۶, ۱۱:۱۰ ب.ظ)، مریم عمادی (۰۴-۰۸-۹۴, ۱۰:۲۱ ق.ظ)، زهرا خانم (۱۷-۰۸-۹۴, ۰۱:۳۱ ب.ظ)، aydil (۲۷-۱۰-۹۴, ۰۶:۳۳ ب.ظ)، ♥صنم♥ (۱۰-۱۰-۹۶, ۰۶:۴۹ ب.ظ)، شقایق سرخ (۲۷-۱۰-۹۴, ۰۶:۰۷ ب.ظ)، فائزه 2 (۱۲-۱۰-۹۴, ۰۱:۳۶ ب.ظ)، احمد ضيايي (۰۱-۰۹-۹۴, ۰۴:۳۷ ب.ظ)، بهار۲۳h (۲۶-۰۹-۹۴, ۱۰:۰۳ ق.ظ)، ӄoCholOo (۰۱-۱۰-۹۴, ۱۱:۲۸ ق.ظ)، سلیم (۰۵-۱۰-۹۴, ۰۵:۵۵ ب.ظ)، HIDDEN (۰۷-۱۱-۹۵, ۰۶:۳۱ ق.ظ)، مشیانه راد (۰۵-۰۳-۹۵, ۱۰:۲۵ ق.ظ)، پرندیس (۰۹-۰۳-۹۵, ۰۸:۱۲ ق.ظ)، گیسـو (۰۶-۰۳-۹۵, ۱۰:۱۲ ق.ظ)، mortal enemy (۲۱-۰۴-۹۵, ۱۱:۲۵ ق.ظ)، ثـمین (۲۳-۰۹-۹۵, ۱۰:۴۷ ق.ظ)، کیان 2 (۳۰-۰۳-۹۵, ۰۱:۳۵ ب.ظ)، دخترشب (۱۱-۰۸-۹۶, ۰۷:۵۵ ب.ظ)، AsαNα (۲۸-۰۶-۹۶, ۰۷:۳۹ ب.ظ)، Living Corpse (۱۴-۰۴-۹۶, ۰۷:۳۱ ب.ظ)، farnaz83 (۱۱-۰۷-۹۵, ۰۳:۴۷ ب.ظ)، دخترعلی (۱۰-۱۰-۹۶, ۰۱:۱۳ ب.ظ)، ایانا (۰۹-۰۶-۹۶, ۰۵:۴۳ ب.ظ)، •Vida• (۱۵-۰۳-۹۶, ۰۷:۴۹ ب.ظ)، minoo_f (۰۳-۰۱-۹۶, ۰۳:۲۲ ب.ظ)، :)nafas (۲۲-۱۰-۹۵, ۰۹:۵۱ ب.ظ)، ستاره ی احساس (۱۶-۱۰-۹۵, ۰۴:۰۰ ب.ظ)، salina (۱۵-۰۴-۹۶, ۱۱:۰۱ ب.ظ)، !!Tina!! (۱۸-۰۷-۹۶, ۰۶:۴۲ ق.ظ)، alirezaa_shah (۰۹-۰۶-۹۶, ۰۶:۰۸ ب.ظ)، taranomi (۱۰-۱۰-۹۶, ۰۲:۳۲ ب.ظ)، فائزه کاکاحاجی (۱۱-۰۴-۹۶, ۱۰:۱۷ ب.ظ)، بهار نارنج (۰۲-۰۴-۹۶, ۰۵:۳۳ ب.ظ)، fariba") (۱۵-۰۴-۹۶, ۰۸:۴۶ ب.ظ)، *فاطمه* (۲۸-۰۶-۹۶, ۰۷:۵۴ ب.ظ)، QaseDak (۲۰-۰۷-۹۶, ۰۷:۴۵ ب.ظ)

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان