امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دفتر اشعار سعید مطوری
#31
[b][b]
عشق پنهان

عشقی رو...پنهون کردی

دلی رو...پرخون کردی

با اون...شبی بوده ای

غم رو...تو مهمون کردی

از تو...کلامی نبود

شادی رو...بیرون کردی

اون ...دل ...بیقرارو

کشتی و ...مدفون کردی

چراغ...انتظارو

دانه های...انارو

دل های ...مردما رو

زدی و...پرخون کردی

همه رو ...پریشون کردی

تنهای...تنها ...شدی

مهتاب ...شبها... شدی

درحسرت... دل خود

عشق وتو ...حیرون کردی
[/b]
[/b]
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#32

وقتی در غربت چشمات

من میشم مثلِِ غریبه

دلمو میدم به دریا

آخه ساحلت فریبه

شبهای من بی ستاره

دل میگه فرقی نداره

دریا رو بغل میگیرم

روح من چه بیقراره

شب با من تنهای تنها

میرم اون بالای بالا

دستامو میدم به ابرها

تا دیگه نمونم اینجا

اشکاتو نریز رو گورم

من دیگه ،همیشه دورم

توی اون دنیای روشن

میمونم، سرشار نورم

خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#33
بنال ستاره تو بنال به حسرت

شبا به عشق به حسرتم که گفته

تبی به من که میرسه بگم باز

بذار گلم بشم غم شکفته


هزیون نگفتم با ماه پریشون

دمی به من مهلت بده تو آسون

قصه ی دل، نگفته ها ی قلبم

بذار بگم نگو که هستی مهمون


قصه ی شب کهنه شده میدونم

بذار بگم که عاشقم ،همونم

که لحظه های پنجره تباهی

شکسته شیشه ی دلم ،خزونم


یکی نبود همیشه شد غم من

شبی بدون ماه می شه ،سیاهی

سراب لحظه ها، تن خشک من

مگه چه کردم که شدم یه آهی
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#34
دیگه اینجا نمی مونم

تا برات قصه بخونم

ناز چشمای قشنگت

رفتی و منم خزونم


تا سحر ستاره گریون

ماه شب دلش پریشون

میبره غُصه ی شب رو

با دلی همیشه پرخون


عشق من قصه همینه

اشک شب روی زمینه


ماه ماتم با ستاره

غم و غصه رو میباره


اگه خواستی که بمونم

واست از شادی بخونم


قلبتو بده به دستم

تا ببینم که من هستم


من اگه بودم توی اون

شب میشم ستاره بارون

قلب مو با عشق ومستی

میدمت هر جا که هستی

خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#35
من یک طوفانم
درسکوتی دل فریب
اما چو پنهانم
شوق رفتن از خفا
از او گریزانم
با کلامی آشنا
در دل ایمانم
همچو رودی من به دریا
سوی جانانم
برکنم غم را زدلها
من مهرگانم
عطر خاکم هست هویدا
شوق ایرانم
پایه سقفم چهل ستونم
دور زویرانم
ریشه ام آب حیاتم
من جاویدانم
تخت جمشید افتخارم
گنج کاشانم
عدل ودادبوده کتیبه
در همدانم
رفته اینک هرچه بوده
آه پریشانم
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#36
من چقدر بهاریم

یه روز بهاری بود

من همه شوق وامید

بوسه ی خورشید خانوم

عشق بیقراری بود


شوق دیدار گلی

که همه فصل اونو

توی لحظه های من

به دل انتظاری بود


دونه ،دونه عشق تو

توی روزها و شبام

آبی و رنگین کمون

آسمون ،نواری بود


بهترین لحظه ها رو

می دیدم کنار تو

از زمین گذشتم و

روح من فراری بود


میزدم بوسه به ماه

با لب ستارها

لحظه های پر امید

عشقی و بهاری بود


آیینه شمعدون روبرو

عروسی شیرین عسل

همه زیبا وقشنگ

امیدم سواری بود


من چقدر بهاریم

با تو وصل عاشقی

من همیشه، پیش تو

عهد ی وقراری بود
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#37
وقتی احساس غریبی، به دلم رو میاره

تموم غم های دنیا ،مثل بارون میباره

گلهای زرد تو باغچه،انتظارشون غمه

دیگه حتی گل مریم ،برا من بو یی نداره

شب وتنهایی غم، زود اومده با رفتنت

دل من خالی زشادی، گِله از نبودنت

شاپرک بیا بریم از شب تاریک وسیاه

میدونم دلت میگیره،بی کسی و بی پناه

دست من اندازه ی رسیدن،به تو نبود

شاید تقدیر منه،گفتن اون دیگه چه سود

بسه از عشق توگفتن، نمی خوام دیگه تو رو

میرم اندازه ی غم ،شم، نگو که بازم نرو
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#38
همسفر

همسفر باتو شدن

غریبگی لحظه هام

می خوام از پیشت برم

با همه ی غُصه هام

آشنا ترین بودم

با غم ودلواپسی

گفتی از یادت برم

با همه دلبستگی

ای کاش اون لحظه بیاد

که توی یادت باشم

با همه غریبگیم

با تو آشنا بشم

همسفر بیا بریم

به خوبی لحظه ها

بوسه ی بهاریمون

دوری از غُصه ها

تپش قلبمونو

شادی شقایق ها

گرمی محبت و

عشق خوب عاشق ها
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#39
همه ی رازهای قلبم...
بی تو خسته غریبم
سوزتو شده رفیقم
بی تو تنهایی شبهام
حلقه زده اشکی چشمام
ای پری شهر قصه
دوری تو دیگه بسه
شعر مو برات می خونم
عاشقم با هات می مونم
توی و همه ی خیالی
عشقی و مستی حالی
برای تو بوده عشقم
تو بودی تو سرنوشتم
بیا تا با هم بشینیم
قصه ی غم نبینیم
با شادی هامون بخندیم
با خوبی هامون بمونیم
پس بگو چرا شکستی
مگه تو چقدرا مستی
خواهشم از تو همینه
که بمونی بی بهونه
پس بیا بشین عزیزم
تو بشنو آخرین سوزم
توی شبهای غریبم
همه ی رازهای قلبم
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#40
دل من در اوج رفتن
خسته از زندانی تن
می روم تا بیکرانها
هدفم از همه گفتن

بهار تنم خزون شد
همه کس چه مهربون شد
در شب وتاریکی من
روح من از تن برون شد

در شب تنهایی من
چشم دل بینایی من
ثروتم چند تکه پارچه
یاور وهمراهی من

ای خدا باری ندارم
مظلومم خاری ندارم
تو بکن رحمی به بنده
بی کسم راهی ندارم

رحمتت نوری به دیده
هرکسی به دل خریده
تو شفاعتی خدایا
از گناه کمر خمیده
خنده بر لب میزنم تا کَــس نداند رازِ من
ورنه این دنیا که مـــا دیدیم ، خندیدن نداشت ...! 
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  دفتر شعر صنم (اشعار نو) صنم بانو 28 5,330 ۲۷-۰۳-۰، ۰۹:۰۶ ق.ظ
آخرین ارسال: صنم بانو
  مجموعه کامل اشعار کتاب دیوار از فروغ فرخزاد صنم بانو 19 2,404 ۲۴-۰۳-۰، ۰۷:۲۷ ق.ظ
آخرین ارسال: صنم بانو
Heart اشعار سجاد شهیدی minaa 13 6,609 ۰۹-۰۳-۰، ۱۲:۵۵ ب.ظ
آخرین ارسال: minaa

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان